POV – Telegram
وقتی میفهمی تو اونو به همه ترجیح میدادی و الان اون همرو به تو ترجیح داده<
وقتی تابستون اصلا جوری که انتظار داشتی نمی‌گذره<
وقتی منتظر تابستون بودی تا کلی کار کنی اما تنها کاری که داری میکنی خوردن و خوابیدن و ریدن و سریال دیدنه<
وقتی داری میخندی و یهو میری تو خودت<
وقتی فقط تو داری باهاش حرف میزنی<
وقتی میخوای در مورد موضوعی نظر بدی اما ایگنورت میکنن<
وقتی حرفی که زده رو عوض میکنه<
وقتی یادم میوفته دوماه دیگه مجبورم با آدمای جدید آشنا شم<
وقتی توی تابستون مجبوری صبح زود پاشی<
وقتی میای حرفی رو بزنی بعد حس میکنی به اندازه‌ی کافی صمیمی نیستی پس پاکش میکنی<
وقتی میدونن از چه چیزی بدت میاد و ازش بعنوان نقطه ضعف‌ـت استفاده میکنن<
وقتی تابستون داره تموم میشه اما هنوز کاری انجام ندادی<
وقتی روزبه‌روز به باز شدن مدارس نزدیک تر میشیم<
وقتی تنها کاری که تو تابستون کردی نفس کشیدن بود<
وقتی تو مدرسه همه با دوستاشون دارن حرف میزنن و تو به دیوار خیره شدی،کسی هم وجودت رو حس نمیکنه<
وقتی حالت بده اما حتی دلیل حال بدت هم نمیتونی بگی<
وقتی جلوجلو ذوق میکنی و کنسل میشه<
وقتی فردا امتحان داری ولی تازه فهمیدی نصف جزوه‌ت خالیه<
هی گفتم از فرجه برای سریال دیدن استفاده کنین که نرسه به شب امتحان.
حالا با عذاب وجدان سریال ببینین.
وقتی ساعت گذاشتی که بیدارشی بخونی ولی یهو مامانت صدات میکنه چون فقط یه ربع تا امتحان مونده<
وقتی داری حقیقت رو میگی اما چون خنده‌ت گرفته کسی باور نمیکنه<