POV – Telegram
وقتی یادم میوفته کمتر از ۱ماه دیگه قراره آدمای تاکسیک و رو مخ مدرسه رو تحمل کنم<
وقتی اونا بهت صدمه زدن اما جوری رفتار میکنن که انگار تو بهشون صدمه زدی<
وقتی یکی مرزها رو به بهونه‌ی عصبانی بودن رد میکنه<
وقتی سریال موردعلاقه‌ـت تموم میشه و دیگه نمیتونی چیزی مثل اون پیدا کنی<
وقتی اونا مقصرن ولی انتظار دارن تو عذرخواهی کنی<
وقتی اون هم برات مثل بقیه میشه<
وقتی خودشون باعث شدن شخصیت احساسی‌ای نداشته باشی و الان بهت میگن بی احساس<
وقتی بی دلیل یهو میان گوشی‌رو از دستت میگیرن و بهت نمیدن<
وقتی میفهمی سال دیگه تابستونی برات وجود نداره چون باید برای کنکور درس بخونی<
وقتی بخاطر فشاری ک بهت وارد شده بیخودی(عصبی)میخندی و فکر میکنن بیخیالی و برات مهم نیست و درواقع فشار بیشتری رو با حرفاشون بهت وارد میکنن<
وقتی بدون اجازه به وسایل‌ـت دست می‌زنن<
وقتی اونقدر غرور داره که فکرمیکنه چخبره<
وقتی میخوای اقدامی کنی ولی اورثینک اجازه‌ـشو نمیده<
وقتی با تغییرات یهوییش باعث میشه مثل قبل دوستش نداشته باشی<
وقتی متوجه نمیشن موقعی که دراتاق بسته‌ست نباید مثل *** وارد شن<
وقتی حس میکنی مزاحم فرد موردعلاقه‌ـت میشی<
وقتی به خاطر سلیقه و علایقت سرکوب میشی<
وقتی میخوای باهاش حرف بزنی اما نمیدونی مکالمه رو چجوری پیش ببری<
وقتی دیگه مثل قبل بهم توجه نمی‌کنین و می‌دونین قراره چی بشه<
وقتی از استرس حالت تهوع میگیری<
وقتی برای چیزی ذوق داری و یهو همه چیز تصمیم میگیرن که مودتو خراب کنن<