وقتی تو مدرسه همه با دوستاشون دارن حرف میزنن و تو به دیوار خیره شدی،کسی هم وجودت رو حس نمیکنه<
هی گفتم از فرجه برای سریال دیدن استفاده کنین که نرسه به شب امتحان.
حالا با عذاب وجدان سریال ببینین.
حالا با عذاب وجدان سریال ببینین.
وقتی ساعت گذاشتی که بیدارشی بخونی ولی یهو مامانت صدات میکنه چون فقط یه ربع تا امتحان مونده<
POV: You want to make a delicious dinner, but suddenly the kitchen looks like a chemistry lab.
وقتی میفهمی چقدر به اون دلقک اعتماد به نفس بیخودی دادی که حتی الان خودشو برات میگیره<
وقتی خوابت خیلی جالب بود اما قبل از رسیدن به قسمت خوبش از خواب بیدار شدی، پس فقط از تخیلت برای به پایان رسوندنش استفاده کردی<
وقتی یه بی خانمان ازت پول می خواد، اما وضعیت مالی ت فرقی با اون نداره، فقط با لباس تمیز <