POV – Telegram
وقتی موقعی شروع می‌کنه به اهمیت دادن که خیلی دیر شده<
وقتی میخواستی خیلی کارها انجام بدی اما دیگه دیر شده<
وقتی خانواده‌ات مجبورت میکنن کاری که نمیخوای بکنی<
وقتی ازش خوشت میاد اما چشمش دنبال یکی دیگه‌س<
وقتی میگن چرا اعتماد به نفس نداری در حالی که خودشون خوردش کردن<
وقتی قرص میخوری و احساس میکنی تو گلوت گیر کرده<
وقتی دارن به عمه‌ها فحش میدن و یادت میوفته داداش داری<
وقتی اعصابشون خورده و سر تو خالی میکنن<
وقتی میبینی تموم تلاششون رو دارن میکنن و کاری ازت برنمیاد<
وقتی یادم میوفته هفته بعد قراره دوباره اون رو تحمل کنم<
وقتی کلی کتاب نخونده داری و میری سراغ کتاب های جدید<
وقتی کلی سریال ندیده داری و میری سراغ سریال های جدید<
وقتی داری ظرف میشوری و یکی بی مقدمه کلی ظرف میذاره تو سینک<
وقتی ازش خوشت میاد اما چون بار اولته میترسی پیشقدم شی<
وقتی اونی که میخوام باهاش دوست شم اصلا منو نمیشناسه<
وقتی امروز بیشتر از هر روز دیگه تو سرت کوبیده شده که کسیو نداری و تنهایی<
وقتی درباره مشکلاتت میگی و اون درنهایت میگه" آهان"<
وقتی یادم میوفته این آخرین شبیه که برای فرداش استرس ندارم چون مدارس شروع شدن<
وقتی میدیدی امروز همه پیش دوستاشون هستن و تو فقط در و دیوار رو نگاه میکردی<
وقتی میری مدرسه جدید و به محیط و دانش‌آموزای کلاس جدیدـت عادت نداری<
وقتی هیچ وقت قبول نمیکنه حرفتو و فکر میکنه هر چی خودش میگه درسته<