دورهی آموزشی «گفتوگوی بازخوردِ موثر»
با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد»
ایستگاه چهارم از دوره
«راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۸ جلسه (حضوری و آنلاین)
ثبتنام تا انتهای تیر
آغاز دوره از هفتهی اول مرداد
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد»
ایستگاه چهارم از دوره
«راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۸ جلسه (حضوری و آنلاین)
ثبتنام تا انتهای تیر
آغاز دوره از هفتهی اول مرداد
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دورهی آموزشی «گفتوگوی بازخوردِ موثر»
با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد»
ایستگاه چهارم از دوره
«راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۸ جلسه (حضوری و آنلاین)
ثبتنام تا انتهای تیر
آغاز دوره از هفتهی اول مرداد
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد»
ایستگاه چهارم از دوره
«راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۸ جلسه (حضوری و آنلاین)
ثبتنام تا انتهای تیر
آغاز دوره از هفتهی اول مرداد
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
🔥1
سلام به دوستان
امید که حالتون خوب باشه.
یه شرکت خیلیخوب (خارج از شهر) میخواد یه کارشناس سرمایهانسانی جذب کنه که در فعالیتهای توسعهی فرایندهای سرمایهانسانی نقش بازی کنه.
من هم به عنوان مشاور کنار این شرکت و این تیم هستم.
اگر فرد توانمندویادگیرندهای رو میشناسین که میخوان در این پوزیشن شانسشون رو امتحان کنند لطفن رزومهشون رو برام بفرستین.
طبیعتن لازمه که ایشون به ادبیات فرایندهای مدیریت سرمایهانسانی آشنایی داشته باشن و ترجیحن رشتهشون مرتبط باشه.
تاکید میکنم که بخش عمدهای از کار، مستندسازی فرایندها و تدوین چارچوبهاست.
امید که حالتون خوب باشه.
یه شرکت خیلیخوب (خارج از شهر) میخواد یه کارشناس سرمایهانسانی جذب کنه که در فعالیتهای توسعهی فرایندهای سرمایهانسانی نقش بازی کنه.
من هم به عنوان مشاور کنار این شرکت و این تیم هستم.
اگر فرد توانمندویادگیرندهای رو میشناسین که میخوان در این پوزیشن شانسشون رو امتحان کنند لطفن رزومهشون رو برام بفرستین.
طبیعتن لازمه که ایشون به ادبیات فرایندهای مدیریت سرمایهانسانی آشنایی داشته باشن و ترجیحن رشتهشون مرتبط باشه.
تاکید میکنم که بخش عمدهای از کار، مستندسازی فرایندها و تدوین چارچوبهاست.
ساعت: چهار و نوزده دقیقه. تمامِ توانم را انباشته میکنم تا چشمانِ خستهام را باز نگه دارم و بنویسم. نگرانم فراموشش کنم. برایم شبیه یافتنِ الماس است پس از سالهای طولانیِ اکتشاف.
در تاریکی صبح بیدار میشوم. به کوچهی گِلی میآیم. آدمها را صدا میزنم. هیچکسی جوابم را نمیدهد. چند قدمی جلو میروم و دوباره صدا میزنم و پاسخی نمیآید. کمکم ترس از قلبِ تاریکی راهش را باز میکند و به درونم میریزد. پاهایم میلرزد. به پشتسرم نگاه میکنم. پالتوام را تنگتر در آغوش میگیرم تا ترس کمتر نفوذ کند. کمی دیگر پیش میروم. باید کسی پاسخم را بدهد. من بدونِ دیگری؟!
اینبار همهتن، فریاد میشوم. پاسخ نمیآید. انگار هرچه ترس بیشتر رخنه میکند بیشتر مُصرّ میشوم که تا انتهای دِه بِرَوَم. میروم. همهی درها بسته است. نه پاسخی از آدمها و نه آوایی از حیوانها و نه زمزمهای از هستی. مگر میشود؟ این زمانها از ابتدای سحر در دِه، اینقدر خاموشی را فریاد کند؟ با ترسی باورنکردنی از اینهمه تُهیبودهگیِ اطراف، برمیگردم تا شاید در خانه کسی را بیابم. میخواهم از یارِ آشنا بپرسم اینجا همان دهغیبیست که بارها از آن حرف زدی؟ راویِ داستانش، سحرگاهی بیدار شد و دِه را بیهمهگان دید؟ نکند همان باشد! ما در دهغیبی بدونِ دیگران چگونه این تُهی را تاب بیاوریم؟
در برگشت، نااُمیدم. کسی را صدا نمیزنم. ترسی نو ،زمزمه، میآغازد (در خانه هم شاید…) امّا در نطفه میمیرد. انگار در تاریکترین لحظههایی که حتّا خدا هم هستی را خالی کرده، امیدی در درونم فریاد میزند یارِآشنایم هست. به خانه میرسم. نامش را میخوانم. نامم را میخواند. تُهی دیگر تُهی نیست. لحظههای سنگین و هولناکی که گذارندهام را برایش روایت میکنم. سبدی که در آن سبزی چیده بود را زمین میگذارد و میگوید بیا با هم برویم به جستوجو. جستجویِ دیگری. اینبار دو نفری به دلِ دِه میزنیم. نمیگذارد افسانهی دهغیبی را پُررنگ کنم. به میانههای دِه میرسیم. خشک میشوم. دو پیرمرد. یکی نشسته روی چهارپایهای چوبی و دیگری در کنارش ایستاده. یارِ آشنا به من نگاه میکند و لبخند میزند. ردّ میشویم. نمیایستیم. چیزی هم نمیپرسیم. انگار انتهایِ دِه میخوانَدِمان. چند قدم که ردّ میشویم، میپرسم شما را میشناسم؟ میگویند ما از نیویورک آمدهایم! دوباره ترسم برمیگردد. آشنایانمان کجا غیب شدهاند؟ ادامه میدهیم. درِ خانهها باز هم قفل است. هر دو بیشتر ترسمان را نفس میکشیم. همان دم که نفسهایمان به شماره افتاده، صدایِ کِشدارِ درِ بزرگِ آهنی آوازش را میآغازد. یارِآشنا نامی آشنا را میخواند. پیرمردی با سبیل سفید و خندهای جانبخش. به سلاممان، آری میگوید. هستی، زنده میشود، دیگریای یافتیم! این دِه، غیبش نزده. تراکتور بیرون میآید تا آب بیاورد. برای چه؟ برای گُلستان. پیرمرد به درِ مقابلِ خانهاش اشاره میکند. زبانمان قفل شده. هستی دیگر تُهی نیست. با یارِ آشنا آن در را باز میکنیم.
پُر است از گلهای رنگی. گریهام میگیرد! با چنان قدرتی میگریم که فقط روزِ خاکسپاریِ پدر، گریستم. سراغِ بوتهها میروم. در آغوش میکشمشان. بو میکشم. دوباره بغل میکنم. پیرمرد نزدیکم میآید و میگوید: بوی کربلا میدهد.
از خواب میپَرَم.
کربلا؟ این واژه کجا و من و یارِ آشنا، کجا؟
یگانه واژهای که این سالها از روایتِ کربلا بر زبانم رفته؛ آزادهگی بوده و بس! حالا که مینویسمش، چشمانم نَمدار میشود. در لحظههای نایاب، شنیدنِ این واژه در زندهگیِ ذهنیِ من، دیریابترین است!
وقتی پریدم میخواستم سریع بخوابم. هفتِ صبح باید دوش بگیرم و بروم سرِ کار. یادِ موراکامی میاُفتم که در «شهر و دیواریهای نامطمئنش» از زبان دختر میگوید دفترچه یادداشتی را همیشه کنار بستر بگذار تا هر بار که از رویایی بیدار شدی، بتوانی سریع بنویسیاش. نوشتم. همهی جزئیاتی که خواندید را بعد از رویا نوشتم. من رویاپرداز نیستم. رویا به من هجوم آورده! از دو روز پیش که «غنچهها را بچین؛ بچهها را به گلوله ببند» را خواندهام؛ این رویا شروع به بافتن کرده؟!
اصلن هرچه! از هرجا آمده! از آمدنش حیرانم و بعدش کمی خوشحال! انگار به دیاری فراخوانده شدم که سالها بود مهمانش نشده بودم:
دیارِ رویاها!
هفتهی پیش که «روحدرمانیِ» تامس مور را میخواندم و به فصل رویا رسیدم؛ با حسرتی وجودشِکَن فکر کردم چرا من رویا نمیبینم؟!
رویا دیدهام؟ دوست دارم اسمش را رویا بُگذارم.
این همه واژهی بزرگ در این روایتِ کوتاه با تفسیرهای مفصلی که در ذهنِ من دارد؛ لابد رویاست دیگر.
کربلا، گلستان، دِهغیبی، دیگری، پیرمردِ خندان، در جستوجوی آب، فقدانِ دیگری، یارِآشنا.
به موراکامی گوش دادم. از لحظهای که پریدم تا الآن بیوقفه نوشتم. بدونِ تفسیر و با جزئیات. ساعت: پنجونُهدقیقه.
در تاریکی صبح بیدار میشوم. به کوچهی گِلی میآیم. آدمها را صدا میزنم. هیچکسی جوابم را نمیدهد. چند قدمی جلو میروم و دوباره صدا میزنم و پاسخی نمیآید. کمکم ترس از قلبِ تاریکی راهش را باز میکند و به درونم میریزد. پاهایم میلرزد. به پشتسرم نگاه میکنم. پالتوام را تنگتر در آغوش میگیرم تا ترس کمتر نفوذ کند. کمی دیگر پیش میروم. باید کسی پاسخم را بدهد. من بدونِ دیگری؟!
اینبار همهتن، فریاد میشوم. پاسخ نمیآید. انگار هرچه ترس بیشتر رخنه میکند بیشتر مُصرّ میشوم که تا انتهای دِه بِرَوَم. میروم. همهی درها بسته است. نه پاسخی از آدمها و نه آوایی از حیوانها و نه زمزمهای از هستی. مگر میشود؟ این زمانها از ابتدای سحر در دِه، اینقدر خاموشی را فریاد کند؟ با ترسی باورنکردنی از اینهمه تُهیبودهگیِ اطراف، برمیگردم تا شاید در خانه کسی را بیابم. میخواهم از یارِ آشنا بپرسم اینجا همان دهغیبیست که بارها از آن حرف زدی؟ راویِ داستانش، سحرگاهی بیدار شد و دِه را بیهمهگان دید؟ نکند همان باشد! ما در دهغیبی بدونِ دیگران چگونه این تُهی را تاب بیاوریم؟
در برگشت، نااُمیدم. کسی را صدا نمیزنم. ترسی نو ،زمزمه، میآغازد (در خانه هم شاید…) امّا در نطفه میمیرد. انگار در تاریکترین لحظههایی که حتّا خدا هم هستی را خالی کرده، امیدی در درونم فریاد میزند یارِآشنایم هست. به خانه میرسم. نامش را میخوانم. نامم را میخواند. تُهی دیگر تُهی نیست. لحظههای سنگین و هولناکی که گذارندهام را برایش روایت میکنم. سبدی که در آن سبزی چیده بود را زمین میگذارد و میگوید بیا با هم برویم به جستوجو. جستجویِ دیگری. اینبار دو نفری به دلِ دِه میزنیم. نمیگذارد افسانهی دهغیبی را پُررنگ کنم. به میانههای دِه میرسیم. خشک میشوم. دو پیرمرد. یکی نشسته روی چهارپایهای چوبی و دیگری در کنارش ایستاده. یارِ آشنا به من نگاه میکند و لبخند میزند. ردّ میشویم. نمیایستیم. چیزی هم نمیپرسیم. انگار انتهایِ دِه میخوانَدِمان. چند قدم که ردّ میشویم، میپرسم شما را میشناسم؟ میگویند ما از نیویورک آمدهایم! دوباره ترسم برمیگردد. آشنایانمان کجا غیب شدهاند؟ ادامه میدهیم. درِ خانهها باز هم قفل است. هر دو بیشتر ترسمان را نفس میکشیم. همان دم که نفسهایمان به شماره افتاده، صدایِ کِشدارِ درِ بزرگِ آهنی آوازش را میآغازد. یارِآشنا نامی آشنا را میخواند. پیرمردی با سبیل سفید و خندهای جانبخش. به سلاممان، آری میگوید. هستی، زنده میشود، دیگریای یافتیم! این دِه، غیبش نزده. تراکتور بیرون میآید تا آب بیاورد. برای چه؟ برای گُلستان. پیرمرد به درِ مقابلِ خانهاش اشاره میکند. زبانمان قفل شده. هستی دیگر تُهی نیست. با یارِ آشنا آن در را باز میکنیم.
پُر است از گلهای رنگی. گریهام میگیرد! با چنان قدرتی میگریم که فقط روزِ خاکسپاریِ پدر، گریستم. سراغِ بوتهها میروم. در آغوش میکشمشان. بو میکشم. دوباره بغل میکنم. پیرمرد نزدیکم میآید و میگوید: بوی کربلا میدهد.
از خواب میپَرَم.
کربلا؟ این واژه کجا و من و یارِ آشنا، کجا؟
یگانه واژهای که این سالها از روایتِ کربلا بر زبانم رفته؛ آزادهگی بوده و بس! حالا که مینویسمش، چشمانم نَمدار میشود. در لحظههای نایاب، شنیدنِ این واژه در زندهگیِ ذهنیِ من، دیریابترین است!
وقتی پریدم میخواستم سریع بخوابم. هفتِ صبح باید دوش بگیرم و بروم سرِ کار. یادِ موراکامی میاُفتم که در «شهر و دیواریهای نامطمئنش» از زبان دختر میگوید دفترچه یادداشتی را همیشه کنار بستر بگذار تا هر بار که از رویایی بیدار شدی، بتوانی سریع بنویسیاش. نوشتم. همهی جزئیاتی که خواندید را بعد از رویا نوشتم. من رویاپرداز نیستم. رویا به من هجوم آورده! از دو روز پیش که «غنچهها را بچین؛ بچهها را به گلوله ببند» را خواندهام؛ این رویا شروع به بافتن کرده؟!
اصلن هرچه! از هرجا آمده! از آمدنش حیرانم و بعدش کمی خوشحال! انگار به دیاری فراخوانده شدم که سالها بود مهمانش نشده بودم:
دیارِ رویاها!
هفتهی پیش که «روحدرمانیِ» تامس مور را میخواندم و به فصل رویا رسیدم؛ با حسرتی وجودشِکَن فکر کردم چرا من رویا نمیبینم؟!
رویا دیدهام؟ دوست دارم اسمش را رویا بُگذارم.
این همه واژهی بزرگ در این روایتِ کوتاه با تفسیرهای مفصلی که در ذهنِ من دارد؛ لابد رویاست دیگر.
کربلا، گلستان، دِهغیبی، دیگری، پیرمردِ خندان، در جستوجوی آب، فقدانِ دیگری، یارِآشنا.
به موراکامی گوش دادم. از لحظهای که پریدم تا الآن بیوقفه نوشتم. بدونِ تفسیر و با جزئیات. ساعت: پنجونُهدقیقه.
👍5🕊2👏1
کاملن روشن. اتوبوسهای شهری آغازیدهاند زندگی را. پرندهها میخوانند. درها باز خواهند شد. دیگران به کوچهها سرازیر خواهند شد. امّا مرا با آنها سخنی هست؟!
🕊2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوزدهمین نشستِ زیست سازمانی با سلمان سفیدچیان
با موضوعِ
«اقلیمِ روانشناختی-اخلاقی در سازمان»
برای دریافتِ ویدیوی این نشست
لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
با موضوعِ
«اقلیمِ روانشناختی-اخلاقی در سازمان»
برای دریافتِ ویدیوی این نشست
لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
Forwarded from مدیریت سپید
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دورهی آموزشی «گفتوگوی بازخوردِ موثر»
با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد»
ایستگاه چهارم از دوره
«راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۸ جلسه (حضوری و آنلاین)
ثبتنام تا انتهای تیر
آغاز دوره از هفتهی اول مرداد
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد»
ایستگاه چهارم از دوره
«راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۸ جلسه (حضوری و آنلاین)
ثبتنام تا انتهای تیر
آغاز دوره از هفتهی اول مرداد
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برشی از دورهی ششجلسهای «تفکر نقادانه»
در چارچوب دورهی «راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
برای دریافت اطلاعات دربارهی این دوره و دریافت ویدیو
لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
در چارچوب دورهی «راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر»
برای دریافت اطلاعات دربارهی این دوره و دریافت ویدیو
لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
در بیستمین نشست زیست سازمانی به پرسشهای زیر خواهم پرداخت:
- چگونه واحدِ مدیریت منابع انسانی را ارزیابی کنیم؟
- معیار/معیارهای بلوغِ واحد منابع انسانی چیست؟
- چگونه واحد منابع انسانی را به نسخهای مُدرن تبدیل کنیم؟
- واحد منابع انسانی مدرن چه نقشهایی را باید ایفا کند؟
زمان: شنبه، ۱۱ مردادماه، ساعت ۱۸
مکان: پردیس دانشگاه فردوسی، سازمان مرکزی جهاد دانشگاهی
🧲 حضوری و آنلاین
لینک ثبتنام:
http://evand.com/zistesazmani-ba-sefidchian
- چگونه واحدِ مدیریت منابع انسانی را ارزیابی کنیم؟
- معیار/معیارهای بلوغِ واحد منابع انسانی چیست؟
- چگونه واحد منابع انسانی را به نسخهای مُدرن تبدیل کنیم؟
- واحد منابع انسانی مدرن چه نقشهایی را باید ایفا کند؟
زمان: شنبه، ۱۱ مردادماه، ساعت ۱۸
مکان: پردیس دانشگاه فردوسی، سازمان مرکزی جهاد دانشگاهی
🧲 حضوری و آنلاین
لینک ثبتنام:
http://evand.com/zistesazmani-ba-sefidchian
👍4
مدیریت سپید
دورهی آموزشی «گفتوگوی بازخوردِ موثر» با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد» ایستگاه چهارم از دوره «راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر» دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰ ۸ جلسه (حضوری و آنلاین) ثبتنام تا انتهای تیر آغاز دوره از…
در این دوره کتابی را روایت میکنم که به من، «دریچههایی نو» هدیه کرد.
اگر در جستوجویِ
«پنجره و دریچههای متفاوت» به
«رابطهها» و «گفتوگوها»یتان
با اطرافیانتان هستید
در این دوره، هدیههای زیادی دریافت خواهید کرد.
اگر در جستوجویِ
«پنجره و دریچههای متفاوت» به
«رابطهها» و «گفتوگوها»یتان
با اطرافیانتان هستید
در این دوره، هدیههای زیادی دریافت خواهید کرد.
👍2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در بیستمین نشست زیست سازمانی به پرسشهای زیر خواهم پرداخت:
- چه قابلیتهایی را در خودم رشد دهم تا بازیگر موثری در عرصهی مدیریتمنابعانسانی شوم؟
- در جایگاه مدیر ارشد چه انتظارهایی از واحد منابعانسانی را مورد تأکید قرار دهم؟
- چگونه واحدِ مدیریتمنابعانسانی را ارزیابی کنیم؟
- معیار/معیارهای بلوغِ واحد منابعانسانی چیست؟
- چگونه واحد منابعانسانی را به نسخهای مُدرن تبدیل کنیم؟
- واحد منابعانسانی مدرن چه نقشهایی را باید ایفا کند؟
زمان: شنبه، ۱۱ مردادماه، ساعت ۱۸
مکان: پردیس دانشگاه فردوسی، سازمان مرکزی جهاد دانشگاهی
🧲 حضوری و آنلاین
لینک ثبتنام:
http://evand.com/zistesazmani-ba-sefidchian
- چه قابلیتهایی را در خودم رشد دهم تا بازیگر موثری در عرصهی مدیریتمنابعانسانی شوم؟
- در جایگاه مدیر ارشد چه انتظارهایی از واحد منابعانسانی را مورد تأکید قرار دهم؟
- چگونه واحدِ مدیریتمنابعانسانی را ارزیابی کنیم؟
- معیار/معیارهای بلوغِ واحد منابعانسانی چیست؟
- چگونه واحد منابعانسانی را به نسخهای مُدرن تبدیل کنیم؟
- واحد منابعانسانی مدرن چه نقشهایی را باید ایفا کند؟
زمان: شنبه، ۱۱ مردادماه، ساعت ۱۸
مکان: پردیس دانشگاه فردوسی، سازمان مرکزی جهاد دانشگاهی
🧲 حضوری و آنلاین
لینک ثبتنام:
http://evand.com/zistesazmani-ba-sefidchian
مدیریت سپید
دورهی آموزشی «گفتوگوی بازخوردِ موثر» با محوریت کتابهای «از بازخوردت متشکرم» و «این گفتوگو ادامه دارد» ایستگاه چهارم از دوره «راهبری سازمان با دوازده کتاب تخریبگر» دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰ ۸ جلسه (حضوری و آنلاین) ثبتنام تا انتهای تیر آغاز دوره از…
اگر شما هم مانند ۶۳ درصد مدیرانارشد شرکتهای معتبر دنیا
«بازخوردگیری و بازخورددهی» را مهمترین معضلِ مدیریتی میدانید
این دوره برای تقویتِ این مهارت، طراحی شده
آغاز دوره: دوشنبه، ۱۳ مرداد
«بازخوردگیری و بازخورددهی» را مهمترین معضلِ مدیریتی میدانید
این دوره برای تقویتِ این مهارت، طراحی شده
آغاز دوره: دوشنبه، ۱۳ مرداد
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برشی از اولین جلسهی دورهی «گفتوگوی بازخوردیِ موثر»
هفت جلسه از این دورهی هشتجلسهای باقیمانده
برای دریافت اطلاعات دربارهی این دوره
لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
هفت جلسه از این دورهی هشتجلسهای باقیمانده
برای دریافت اطلاعات دربارهی این دوره
لطفن به شمارهی زیر پیام دهید:
۰۹۹۳۱۹۱۷۵۹۹
پادکست «زیست سازمانی» (مرور مقالههای کسبوکار)
شماره اول: چهار تکنیکِ مهارتِ گوشدادن برای رهبرانِ کسبوکارها (۲۰۲۴)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
شماره اول: چهار تکنیکِ مهارتِ گوشدادن برای رهبرانِ کسبوکارها (۲۰۲۴)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
🔥6👍4👏3🕊3
پادکست «زیست سازمانی» (مرور مقالههای کسبوکار)
شماره دوم: پنج رفتارِ خیرخواهانهی مدیران که ضدّبهرهورانه از آب درمیآید (۲۰۲۴)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
شماره دوم: پنج رفتارِ خیرخواهانهی مدیران که ضدّبهرهورانه از آب درمیآید (۲۰۲۴)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
👏5🔥3👍2🕊2
پادکست «زیست سازمانی» (مرور مقالههای کسبوکار)
شماره سوم: چگونه از وضعیتِ پروژههای تیم باخبر بمانیم؛ بدون اینکه مدیریتِ ذرهبینی کنیم؟ (۲۰۲۵)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
شماره سوم: چگونه از وضعیتِ پروژههای تیم باخبر بمانیم؛ بدون اینکه مدیریتِ ذرهبینی کنیم؟ (۲۰۲۵)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
👍5👏4🔥2🕊1
پادکست «زیست سازمانی» (مرور مقالههای کسبوکار)
شماره چهارم: چگونه با همکاری که انتظارات را برآورده نمیکند، گفتوگو کنیم؟ (۲۰۲۴)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
شماره چهارم: چگونه با همکاری که انتظارات را برآورده نمیکند، گفتوگو کنیم؟ (۲۰۲۴)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
👍7👏2🕊2🔥1
پادکست «زیست سازمانی» (مرور مقالههای کسبوکار)
شماره پنجم: زمانهی بحران و پنج مسیر برای حمایت از سلامت روان در کسبوکار (۲۰۲۵)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
شماره پنجم: زمانهی بحران و پنج مسیر برای حمایت از سلامت روان در کسبوکار (۲۰۲۵)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
🔥6👍2👏2
پادکست «زیست سازمانی» (مرور مقالههای کسبوکار)
شماره ششم: دوستداشتن یا بیزاری؛ دریچهای نو به خودشیفتهها در محیطکار (۲۰۲۲)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
شماره ششم: دوستداشتن یا بیزاری؛ دریچهای نو به خودشیفتهها در محیطکار (۲۰۲۲)
لطفن با اشتراکگذاری، به «ارتقای زیست سازمانی» کمک کنید.
https://news.1rj.ru/str/sepidmanagement
🔥7🕊2👍1👏1
تفاوت اصلی بین «کسبوکارهایی که مثل یه تیم متحد میجنگن» با «کسبوکارهایی که همهی زندگیشون رو وقفِ کاهشِ بیاعتمادی و تعارضهای مخرّب میکنن» در یک کلمه است:
فرهنگ.
فرهنگ سازمانی همون چیزیه که تعیین میکنه آدما چهطور تصمیم بگیرن، چهطور همکاری کنن و حتا چهطور با تغییرها کنار بیان. اگه فرهنگ درست مدیریت نشه، بهترین استراتژیها هم روی کاغذ میمونن.
با همین دغدغهها در دورهی ششجلسهای مدیریت فرهنگ در محورهای زیر با شما گفتوگو خواهم کرد:
چهطوری بعضی فرهنگها بیش از صدسال دوام میارن؟
کسبوکارهای پیشروِ دنیا با چه فرهنگهایی پیش میرن؟
فرهنگِ کسبوکار با هویت و برندش ربطی داره؟ چهطوری؟
رفتارِ آدماتون در خلوت چهطوریه؟
چه مسیرهایی برای اصلاح و بازسازی فرهنگ وجود داره؟
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۶ جلسه (حضوری و آنلاین)
آغاز دوره: مهرماه
برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوانید به شمارهی زیر پیام دهید:
+98 993 191 7599
فرهنگ.
فرهنگ سازمانی همون چیزیه که تعیین میکنه آدما چهطور تصمیم بگیرن، چهطور همکاری کنن و حتا چهطور با تغییرها کنار بیان. اگه فرهنگ درست مدیریت نشه، بهترین استراتژیها هم روی کاغذ میمونن.
با همین دغدغهها در دورهی ششجلسهای مدیریت فرهنگ در محورهای زیر با شما گفتوگو خواهم کرد:
چهطوری بعضی فرهنگها بیش از صدسال دوام میارن؟
کسبوکارهای پیشروِ دنیا با چه فرهنگهایی پیش میرن؟
فرهنگِ کسبوکار با هویت و برندش ربطی داره؟ چهطوری؟
رفتارِ آدماتون در خلوت چهطوریه؟
چه مسیرهایی برای اصلاح و بازسازی فرهنگ وجود داره؟
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۶ جلسه (حضوری و آنلاین)
آغاز دوره: مهرماه
برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوانید به شمارهی زیر پیام دهید:
+98 993 191 7599
👍4🔥3👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفاوت اصلی بین «کسبوکارهایی که مثل یه تیم متحد میجنگن» با «کسبوکارهایی که همهی زندگیشون رو وقفِ کاهشِ بیاعتمادی و تعارضهای مخرّب میکنن» در یک کلمه است:
فرهنگ.
فرهنگ سازمانی همون چیزیه که تعیین میکنه آدما چهطور تصمیم بگیرن، چهطور همکاری کنن و حتا چهطور با تغییرها کنار بیان. اگه فرهنگ درست مدیریت نشه، بهترین استراتژیها هم روی کاغذ میمونن.
با همین دغدغهها در دورهی ششجلسهای مدیریت فرهنگ در محورهای زیر با شما گفتوگو خواهم کرد:
چهطوری بعضی فرهنگها بیش از صدسال دوام میارن؟
کسبوکارهای پیشروِ دنیا با چه فرهنگهایی پیش میرن؟
فرهنگِ کسبوکار با هویت و برندش ربطی داره؟ چهطوری؟
رفتارِ آدماتون در خلوت چهطوریه؟
چه مسیرهایی برای اصلاح و بازسازی فرهنگ وجود داره؟
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۶ جلسه (حضوری و آنلاین)
آغاز دوره: مهرماه
برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوانید به شمارهی زیر پیام دهید:
+98 993 191 7599
فرهنگ.
فرهنگ سازمانی همون چیزیه که تعیین میکنه آدما چهطور تصمیم بگیرن، چهطور همکاری کنن و حتا چهطور با تغییرها کنار بیان. اگه فرهنگ درست مدیریت نشه، بهترین استراتژیها هم روی کاغذ میمونن.
با همین دغدغهها در دورهی ششجلسهای مدیریت فرهنگ در محورهای زیر با شما گفتوگو خواهم کرد:
چهطوری بعضی فرهنگها بیش از صدسال دوام میارن؟
کسبوکارهای پیشروِ دنیا با چه فرهنگهایی پیش میرن؟
فرهنگِ کسبوکار با هویت و برندش ربطی داره؟ چهطوری؟
رفتارِ آدماتون در خلوت چهطوریه؟
چه مسیرهایی برای اصلاح و بازسازی فرهنگ وجود داره؟
دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۲۰
۶ جلسه (حضوری و آنلاین)
آغاز دوره: مهرماه
برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوانید به شمارهی زیر پیام دهید:
+98 993 191 7599
🔥7👏3👍2🕊2