از آدم هایی که علم یه چیزی رو دارن و اون رو صادقانه نشر میدن خوشم میاد.
جورجینا تو یه مصاحبه گفته بود، زمانی که تو فروشگاه گوچی مشغول به کار بودم شیفتم تموم شده بود که همکارم تماس گرفت باهام اگه میشه نیم ساعت بیشتر بمون کاری برام پیش اومده یکم دیرتر میام
و تو همون تایم کریس میره فروشگاه و جیو رو میبینه.
این دقیقا خود سرنوشته!نه؟
گاهی وقتا شانس هم ممکنه برای هممون یه جاهایی اتفاق بیوفته یا افتاده باشه اما ما ساده از کنارش میگذریم یا متوجه وقوع اون اتفاق نمیشیم.
یا باید اونقدر واضح باشه که متوجه بشیم.
و تو همون تایم کریس میره فروشگاه و جیو رو میبینه.
این دقیقا خود سرنوشته!نه؟
گاهی وقتا شانس هم ممکنه برای هممون یه جاهایی اتفاق بیوفته یا افتاده باشه اما ما ساده از کنارش میگذریم یا متوجه وقوع اون اتفاق نمیشیم.
یا باید اونقدر واضح باشه که متوجه بشیم.
اینکه از بعضی چیزا فقط اصطلاحش به ما رسیده چندان جالب نیست
اونکه نمیزاره آب تو دلت تکون بخوره من کو مثلا؟
اونکه نمیزاره آب تو دلت تکون بخوره من کو مثلا؟
فعلا مهم نیست چقدر خسته و داغونم باید وانمود کنم قوی ام ، حالم خوبه و ادامه بدم.