ارزیابی شتابزده – Telegram
ارزیابی شتابزده
13.7K subscribers
957 photos
330 videos
35 files
926 links
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
Download Telegram
دیروز جمعیت عظیمی از مخالفان ترامپ به خیابان‌های آمریکا آمدند. چهار چهره سرشناس از جمله برنی سندرز و مهدی‌حسن هم سخنرانی کردند.

مجددا این‌کار یک اشتباه کلیدی و راهبردی از سمت بزرگان دموکرات بود. در شرایطی که ترامپ در اوج محبوبیت در میان هوادارانش است این نحوه لشکرکشیِ خیابانی و دمیدن در تنور دوقطبی، یک اشتباه راهبردی است.

دموکرات‌ها هرگز نمی‌خواهند بپذیرند که از شخص ترامپ نباخته‌اند بلکه آنها از عملکرد ضعیفِ خودشان باخته‌اند. در بساط دموکرات‌ها هیچ حرف روشنی که اذهان جوانان را به سمت آنها متمایل کند نیست. تنها حرف آنها «تاختن به ترامپ» است. نمی‌پذیرند که «فقر گفتمانی» دارند و نمی‌پذیرند که از خودشان باخته‌اند.

در یک خطای محاسباتی دیگر، درست در زمانی که نیاز به لشکرکشی خیابانی نیست، دیروز جماعتی را به خیابان کشاندند. حتی با خودشان فکر نمی‌کنند که ترامپ اگر بخواهد می‌تواند چند برابر این جمعیت را به خیابان بیاورد.

اوج خطا و اشتباه زمانی بود که مهدی حسن فریاد می‌زد:
We are the majority.


https://news.1rj.ru/str/solseghalam/2618
👎39👍328👌4
✍️کیوتو، اصفهان ژاپن

(قسمت دوم)

محمدرضا اسلامی

🔵 تعبیری درباره گاندی هست که می‌گوید:
گاندی کسی بود که از نردبان ضعف‌های بشری بالا رفت و به رهبری قوم رسید. این تعبیر درباره گاندی از آن جهت حائز توجه است که گاندی به لحاظ ظاهر و سیما، نماد قوت نبود. او مردی لاغراندام، و بدون سیمای کاریزماتیک ژنرال‌های نظامی بود ولی از نردبان ضعف، به قدرت رسید.
دانشگاه کیوتو، همچون گاندی، نماد دیگری از یک تناقض است. کیوتو نماد تناقضِ ضعف و قدرت نیست، بلکه نماد تناقضی دیگر است: تناقض سنت و مدرنیته.

🔵 در دل سنتی‌ترین شهر ژاپن، و در کنار معابد چوبیِ کهن امپراطوران اعصار، دانشگاهی شکل گرفته که امسال نیز دو برنده جایزه نوبل از آن دانشگاه برخاسته‌بودند.

«تناقض سنت و مدرنیته» وقتی آشکار تر می شود که بدانیم کیوتویِ سنتی در رقابت با مدرن‌ترین دانشگاه‌های غربی (که هر یک میلیاردها دلار گردش مالی دارند) بارها و بارها برندگان نوبل فیزیک، شیمی، و پزشکی را در دل خود پرورش داده است.

🔵 جایزه فیلدز در ریاضیات جایگاه نوبل را داراست. در رقابت با صدها ریاضی‌دان برتر دنیا، دانشگاه کیوتو تا کنون دو برنده مدال فیلدز ریاضی داشته است.

🔵 زندگی در کیوتو برای کسانی که مشتاق زیستن در یک شهر مدرن و پرزرق و برق هستند توأم با حالت خفگی است. در کیوتو احساس می‌کنی که در فضایی قرار گرفته‌ای به دور از تجلی‌های خیره‌کننده مدرنیته، آنگونه که در نیویورک یا حتی دوبی می‌توان دید. ولی دانشگاه کیوتو، آنچه را که خلق می‌کند هوش از سر بزرگان مدرنیته و علم می‌برد.

🔵 یادداشت قدیمی و توأم با گله دکتر محسن رنانی با نام «روستای نصفه‌جهان» را خواندم (لینک). ایشان در آن یادداشت می گوید: چرا اصفهان زمانی مصدر تولید علم، معماری، هنر، هندسه و فلسفه در ایران کهن بوده، ولی امروز تا زانو (به تعبیر ایشان) در گِلِ سنت فرورفته است. نبض اصفهان چرا تپنده نیست؛ (شگفت اینکه به خاطر همان یادداشت کوتاه برایش پرونده قضایی تشکیل شد و ممنوع از نوشتن). سوال اینجاست که چطور ژاپنی‌ها توانسته‌اند جریان توسعه را به نحوی به کیوتو ببرند که این شهر سنتی، بدون داشتن آسمان‌خراش‌های بلند، و بدون داشتن مال‌های پرزرق و برق، به همآوردی با بزرگ‌ترین مراکز علمی بین‌المللی بپردازد.
چه تناقض زیبایی!

🔵بر این اساس ضروری است درباره «ساختار» دانشگاه کیوتو بیشتر بدانیم. در قسمت دوم یادداشت به بحث درباره بودجه و «ساختار مالی دانشگاه» کیوتو می‌پردازیم.

✔️دانشگاه کیوتو ۲۲،۶۰۰ دانشجوی ژاپنی دارد. در این میان ۲،۹۰۰ دانشجوی خارجی (بین‌المللی) از ۱۱۰ کشور دنیا در این دانشگاه درس می‌خوانند.

✔️بودجه دانشگاه در سال گذشته ۱میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار بوده است.
(سیزده برابر بودجه دانشگاه تهران)

✔️هر دانشجو موظف است که شهریه بپردازد. شهریه یک سال تحصیل در این دانشگاه
۵۳۵٬۸۰۰ ین
معادل سه هزار و پانصد دلار آمریکاست.
(این شهریه برای دانشجویان رشته حقوق بیشتر است. حدود ۵۳۰۰ دلار)

✔️ علاوه بر این دانشجویان باید در هنگام آغاز به تحصیل نیز یک شهریه ورودی بدهند که حدود ۲،۰۰۰ دلار است.

✔️همچنین دانشجویان باید هزینه کنکور ورودی را هم بدهند که حدود ۲۰۰ دلار است.

🔵اعداد فوق چه می‌گویند؟

طبق آمارهای رسمی منتشر شده، دانشجویان دریک سال تحصیلی حدود ۱۰۰میلیون دلار به دانشگاه شهریه می دهند که این عدد حدودا ۸ درصد از بودجه کل دانشگاه است.

پس چرا دولت ثروتمند ژاپن تحصیل در این دانشگاه را مجانی نمی‌کند؟

به دو دلیل:
▪️ نخست اینکه طبق مفاهیم پایه آموزش عالی، دانشجو اگر برای تحصیل شهریه ندهد، درک روشنی از بهای تحصیلاتش نخواهد داشت. وجود بار مالی بر دوش دانشجو (ولو اندک) باعث می‌شود که او واقع‌بین تربیت بشود.

▪️دوم اینکه این رقم با اینکه (برای یک سال) اندک است ولی در طول یک بازه زمانی مثلا ده ساله معادل حدود یک میلیارد دلار است (که عدد بسیار درشتی است).

🔵دانشجویان ژاپنی برای پرداخت این شهریه، چند ساعت در هفته کار پاره‌وقت (در اصطلاح آروبایتو) می‌کنند.
همین کار کردن (ولو پاره وقت) نیز باعث می‌شود تا دانشجو با زندگیِ واقعی
Real Life
از ابتدا مرتبط بشود و چنین نباشد که در هنگام فارغ‌التحصیلی «نازپروردِ تنعّم» (به تعبیر حافظ) باشد.

امکانات خوابگاهی دانشگاه محدود، و قیمت غذاها در سلف غذاخوری اندک نیست. (غذای سلف چندان ارزان‌تر از غذای بیرون نیست).

🔵 این‌ها مفاهیم پایه و تجارب بشری است که در کشور ما از آنها سخن نمی‌گوئیم.

ژاپنی‌ها از زمان امپراطور میجی به مطالعه عمیق غرب همت گماشتند. ژاپنی‌ها مفهوم دانشگاه غربی را عمیق مطالعه و الگوبرداری کردند. برخلاف ژاپن و آمریکا، سالهاست که دانشگاه‌دولتی در ایران مجانی است و این امر اثر مخربی روی آموزش عالی ایران داشته‌است.
این سوال مطرح است که تا کی و تا چه زمانی باید دانشگاه دولتی مجانی بماند؟

t.me/solseghalam
45👍28👎9🤔5👌4😢1
و بازهم غیرت میس ریچل
(سلام بر آیلین)

میس رِیچل در ویدیوی تازه‌اش🔻با دختری از غزه صحبت می‌کند — دختری که نیمی از صورتش در انفجار بمب سوخته است.
دخترک به لهجه عربی کودکانه به میس ریچل می‌گوید که او را دوست دارد، اما می‌گوید صورتش درد می‌کند و «نگران» است که دیگر زیبا نشود.

میس ریچل با مهربانی و گرمی به کودک پاسخ می‌دهد:
«عزیزم، تو دوباره زیبا می‌شوی… تو همین حالا هم زیبا هستی. می‌فهمم که چه دردی در صورتت هست. اما این “حق” توست که به درمان و مراقبت دسترسی داشته باشی.»

🔵 میس ریچل با تمام توان محدودش، از پشت لنز دوربین و از طریق کانال یوتیوبش، با کودکان غزه سخن می‌گوید—کاری که از میان هزاران سلبریتی و بازیگران صاحبنام دنیا کسی نکرده‌‌است.
در تمام این ۷۴۷ روز گذشته او به خوبی می‌دانست که این همدلی با غزه ممکن است به قیمت امنیت شغلی و آینده حرفه‌ای‌اش تمام بشود، اما وجود غیرتمند او در کنار کودکان باقی ماند و با آنان حرف زد.
همان کودکانی که ۷۴۷ روز قبل، صدای میس ریچل را در مهدکودک‌شان می‌شنیدند، و با صدای او می‌رقصیدند و امروز صدای او را در ویرانه‌های غزه می‌شوند.

🔵 در برابر شجاعت اخلاقی و بزرگی روح میس ریچل باید سر تعظیم فرود آورد.
در برابر عظمت انسانی این بانو، ظرفیت کلمه و کلام اندک است.
دنیای امروز دنیای بانک‌هاست. دنیای وام‌ها. دنیای محاسبه‌گری. دنیای محاسبه سود و زیان. وجود امثال میس ریچل، و «زیستن امثال میس ریچل» یادآوری می‌کند که روح جوانمردی در دنیایِ محاسبه‌گری نمرده است. حتی یک صدا، یک کلمه، می‌تواند مرهم دلِ کودکی بی‌دفاع باشد—کودکی با صورت سوخته که فقط نیاز دارد کسی با او حرف بزند. آیلین خردسال با آن قلب زلال و نگرانش، صدای میس ریچل را به شوق شنید.

احساس شرم در تمام وجودم و در تمام سلول‌های بدنم است. در تمام این مدت هیچ کاری برای هیچ کودکی از کودکان سوخته و مجروح نکرده‌ام. دلخوش به اینکه در فلان ژورنال علمی دنیا فلان مقاله را منتشر کرده‌ام. سرمست از اینکه فلان مبحث مهندسی را تدریس کرده‌ام. یک زندگی حقیر. میس ریچل به قدر توان و ظرفیت خودش کاری کرده غیرتمندانه. روحیه این بانو ستودنی است.


محمدرضا اسلامی
t.me/solseghalam/2621
139👍25👎8😢8👏4👌1
✍️ ممدانی و دارا خسروشاهی؛ دو مهاجر، دو رفتار متفاوت

محمدرضا اسلامی

🔵 انتخاب زهران ممدانی (Zohran Mamdani) به عنوان شهردار جوان نیویورک، بار دیگر نگاه‌ها را به سرنوشت و مسیر مهاجران در ایالات متحده معطوف کرده است. پیروزی او نه فقط یک اتفاق سیاسی است، بلکه نمادی از حضور نسل تازه‌ای از مهاجران است که در حاشیه‌ی جامعه نمی‌مانند، بلکه خود به قلب تصمیم‌گیری و قدرت راه می‌یابند. در هفته‌های اخیر مطالب متعددی درباره گذشته‌ی ممدانی، خاستگاه فرهنگی خانواده‌اش و نقش پدر و مادرش در شکل‌گیری شخصیت اجتماعی او منتشر شده است.
اما اکنون بی‌مناسبت نیست که ممدانی را در کنار چهره‌ای دیگر از نسل مهاجران موفق ببینیم: دارا خسروشاهی، مدیرعامل شرکت بین‌المللی اوبر (Uber). هر دو مهاجر، هر دو در خردسالی وارد آمریکا شده، هر دو موفق، اما با دو جهان فکری و رفتاری کاملاً متفاوت.

🔵دو مهاجر اما با دو افق متفاوت

ممدانی در ‌۷ سالگی و خسروشاهی در ۹ سالگی وارد آمریکا شده اند، هر دو از خانواده‌هایی برخوردار برخاستند و هر دو در مسیر رشد و موفقیت در جامعه‌ای رقابتی پیش رفتند.
اما تفاوت در اینجاست: مسیر دارا خسروشاهی به سوی برج‌های شیشه‌ای اقتصاد و فناوری کشیده شد، در حالی‌که مسیر زهران ممدانی به سمت خیابان‌های نیویورک و «نبض جامعه» ادامه یافت.

خسروشاهی که از خانواده‌ای مرفه و صاحب‌نام ایرانی برخاست، پس از انقلاب ایران همراه خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت کرد. او در دانشگاه براون تحصیل کرد و در نهایت به عنوان مدیرعامل اوبر برگزیده شد. در سال ۲۰۲۴، حقوق و مزایای سالانه‌اش در اوبر بیش از ۳۹ میلیون دلار برآورد شد‌ (روزانه بیش از ۱۰۶هزار دلار!)— رقمی که او را در زمره‌ پردرآمدترین مدیران عامل صنعت فناوری قرار داد.(+)

اما در تمام این سال‌ها از دارا خسروشاهی هرگز هیچ کنش اجتماعی قابل توجهی مشاهده نشد. او نه در مباحث انسانی، نه در موضوعات حقوق بشر، نه در بحران‌های اجتماعی و نه در گفت‌وگوهای فرهنگی حضوری معنادار نداشت.
او هرگز در هیچ زمینه‌ای سخنی تازه برای نسل جوان و جویا نداشت. خسروشاهی به‌سان یک مدیرعامل مکانیکی، صرفاً بر انجام وظایف سنتی و مالی خود متمرکز بوده؛ بی‌آنکه روح یا آرمانی فراتر از ترازنامه‌های شرکت در رفتار او دیده شود. او امکان ارتباط/گفتگو با میلیون‌ها کاربر اوبر را داشت ولی هیچ کنش اجتماعی جدی نداشت.
خسروشاهی نمونه‌ای از افرادی است که در حوزه‌ی کاری خود موفق‌اند، اما به هیچ درد دیگری نمی‌خورند — کسانی که هرگز صدایی از آنان در برابر مسائل مهم بشری و انسانی برنمی‌خیزد.
خنثی بودن ویژگی شاخص چهره‌هایی نظیر خسروشاهی است.

🔵 ممدانی؛ صدای اقلیت‌ها در دل قدرت

در نقطه‌ی مقابل، ممدانی از خانواده‌ای برخاسته که دغدغه اندیشه، فرهنگ و عدالت اجتماعی در تار و پود آن تنیده شده است. این روزها درباره زندگی پدرش، محمود، و مادرش، میرا نایر، مطالب زیادی منتشر شده؛ اما «مسئله اصلی» اینجاست که فضای فکری این خانواده مهاجر از ممدانی فردی ساخت که سیاست را نه «به عنوان شغل»، بلکه به عنوان مسئولیت اجتماعی می‌بیند. او در کویینز نیویورک، یکی از چندفرهنگی‌ترین مناطق آمریکا، رشد کرد و همان‌جا صدای جامعه‌ای شد که غالباً در حاشیه مانده‌بود. ممدانی، برخلاف خسروشاهی، از درون جامعه برخاست و با آن نفس کشید؛ از خیابان‌ها، مدارس عمومی، و گفت‌وگو با اقشار فرودست.

🔵 فرهنگ ایرانی و محدودیت حضور اجتماعی

در این میان، پرسشی مهم پیش می‌آید: چرا در جامعه‌ی ایرانیان مهاجر در آمریکا، چهره‌هایی چون ممدانی وجود ندارند؟

ایرانیان مهاجر، از همان آغاز، تمرکز خود را بر پیشرفت علمی، دانشگاهی و فنی گذاشته‌اند. نتیجه این رویکرد، ظهور چهره‌هایی چون علی خادم‌حسینی در مهندسی زیستی، یاسمن مقبلی در فناوری فضایی، و بابک یزدانی در مدیریت فناوری بوده است.
اما در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، سکوت محض حاکم است. ایرانیان در سیاست آمریکا، برخلاف هندی‌ها، پاکستانی‌ها، یا خاورمیانه‌ای‌های دیگر، حضور چشمگیری ندارند.

این سؤال مطرح است که چرا بسیاری از ایرانیان مقیم کشور پهناور آمریکا ترجیح داده‌اند در حاشیه‌ی امن علم و تکنولوژی باقی بمانند تا در میدان پرتنش سیاست؟ در حالی که خانواده‌هایی مانند خانواده‌ ممدانی، سیاست را ادامه‌ی طبیعی اندیشه و عدالت می‌دانند، نه عرصه‌ای خطرناک یا آلوده.

🔵دو تصویر از موفقیت
دارا خسروشاهی و زهران ممدانی دو روایت کاملاً متفاوت از مهاجرت و موفقیت را نشان می‌دهند.
خسروشاهی، نماد موفقیت اقتصادی است؛ مدیری منظم و سودمحور که شرکتش را می‌چرخاند، اما از تحولات انسانی جامعه فاصله دارد.

در مقابل، ممدانی نماد کنشگری اجتماعی است.

این پرسش مطرح است که «چرا» نقش جامعه ایرانیان مقیم آمریکا در تحولات اجتماعی سیاسی آن کشور اینگونه بوده است؟

و‌ آیا ماجرا اینگونه باقی خواهد ماند؟

t.me/solseghalam
👎275👍9425🤔16👏5👌4😢2🙏1
🙏5👍1
✍️ او بدون تحقیر کردن ترامپ حرفش را زد
(دیدار ممدانی و ترامپ)

محمدرضا اسلامی

🔵 این میزان پخته رفتار کردن یک جوان در این سن‌و‌سال شگفت‌آور است. بدون استرس، بدون تیک‌های عصبی، بدون هیجان‌های پرخاشگرانه، زبان بدن او توأم با متانت و وزانت بود.

این سوال پیش می‌آید که او چه مشاورینی داشته؟ و چه مشاورینی دارد؟ در قلب ثروت و قدرت و جایی که بسیاری از افراد دچار استرس و تنش‌های رفتاری می‌شوند، این میزان وقار و پختگی فراتر از تصور است. کتاب «اتاقی که در آن اتفاق افتاد» نوشته جان بولتون در ۵۹۲ صفحه به این می‌پردازد که چقدر فضای این اتاق توأم با استرس و تنش است. درباره رفتار دیروز زهران ممدانی ذکر این نکات ضروری است:

🔴۱- بجای “مرگ بر گفتن!
(تفاوت ممدانی با باراک اوباما)

کنشگری ممدانی یک تفاوت اساسی با کنشگری اوباما داراست: از سال ۲۰۱۶ (که بحث بهمن شدنِ گلوله برفی ترامپ در سیاست آمریکا جدی شد) تا به امروز (۲۰۲۵) گفتمان اصلی باراک اوباما و تیم او (نظیر بایدن، میشل و کامالا هریس) پریدن به ترامپ است. عملا اوباما در تمام این سالها هیچ «حرف جدید و جدی»‌ای نداشته/نزده و اوج کنشگری اوباما «کوبیدن ترامپ» بوده است. در حالی که زهران ممدانی در نیویورک (که شهر ترامپ است!) بجای اینکه صرفا کوبیدن ترامپ را «محور» فعالیت‌هایش قرار‌ بدهد، حرفهای جدیدی زد و محورهای دیگری (غیر از دشنام دادن به ترامپ) را برگزید.

عملا ممدانی بجای شعار مرگ بر گفتن، کوشید که «حرفی‌ برای گفتن» داشته‌باشد. او با اینکه نسبت به ترامپ و اسرائیل موضع جدی داشت، ولی از مسیر دیگری با قلب‌ها و اذهان شهروندان نیویورک ارتباط گرفت.

مسیری که اوباما و کامالا هریس از آن عاجز بوده‌اند.

🔴۲- هنر ذهن بشر در تقسیم قدرت

کاخ سفید دیروز یکی از محصولاتِ ذهن «انسان» (در طراحی ساختارهای جوامع) را دید: تقسیم قدرت.

ترامپ می‌داند که نمی‌تواند بر اریکه امپراطوری فعال مایشاء تکیه بزند، و ناچار است که به قدرتِ ممدانی تمکین کند. ممدانی هم می‌داند که برای اداره نیویورک «ناچار است» پنجره گفتگو با ترامپ را گشوده داشته باشد.

این «هنرِ انسان» است که سال‌ها پیش فهمید «قدرت» باید «تقسیم» شود.

تصوّر کنید زاکانی به دیدار پزشکیان برود و اینگونه متین، وزین و پخته رفتار کند. هرگز زاکانی چنین رفتار نخواهد کرد. چون درک زاکانی از مفهوم قدرت، و تقسیم قدرت درکی بسیط و ساده است.

و چرا فقط زاکانی؟ عملکرد هیجانی فرماندار کالیفرنیا، گوین نیوسام را مقایسه کنیم با عملکرد زهران ممدانی:
گوین نیوسام هم در عنفوان جوانی شهردار سانفرانسیسکو شد (و سپس فرماندار کالیفرنیا)، ولی رفتارها و مواضع هیجانی او حتی از زاکانی هم بدتر است.

ممدانی درک روشنی از مفهوم قدرت دارد. او بدون لکنت در قلب کاخ سفید از نسل‌کشی توسط اسرائیل سخن می‌گوید ولی همزمان می‌فهمد که برای پیشبرد اهدافش نباید پرخاشگری پیشه کند. آنگونه پرخاشگری که امثال زاکانی یا گوین نیوسام پیشه کرده‌اند.

🔴 ۳- از سندرز سالخورده تا ممدانی جوان

سال‌های طولانی برنی سندرز در سخنرانی‌های متعدد نسبت به مشکلات ساختاری آمریکا سخن گفت، ولی مسیری که سندرز در نزدیک به ۵۰ سال طی کرد را ممدانی در کمتر از ۳ سال طی کرد.

حرف‌های سندرز همیشه اصولی بوده، ولی پیرمرد در برقراری ارتباط با «جمهورِ جامعه آمریکایی» موفق نبوده است. سندرز با اینکه موفقیت‌هایی داشته، ولی هرگز موج جدی در میان جمهور جامعه ایجاد نکرد. ولی ممدانی در همین مدت کوتاه مسیر سندرز را با ارتفاع موج بلندتر طی کرده است.
ممدانی به ظرائفی توجه داشته که سندرز در هشتادسالگی به آنها بی‌توجه است.

🔴 ۴- ما و آمریکا

سخنان سعید لیلاز درباره آمریکا شنیدنی است! چنان درباره آمریکا سخن می‌گوید که گویی آمریکا روستایی در ضلع شمالی روستای اجدادی‌شان است. مشکل از سعید لیلاز نیست؛ جامعه روشنفکر ایرانی از زمان جلال آل‌احمد نسبت به «مفهوم آمریکا» با ساده‌سازی سخن گفته‌است. در نگاه روشنفکر/سیاستمدار ایرانی، آمریکا کشوری است که توسط چند نفر پشت‌پرده! مدیریت می‌شود حال آنکه آمریکا دیگِ‌ جوشانی است که در آن نه نژاد به استقرار رسیده و نه اندیشه.

از این دیگ جوشان گاه باراک‌اوباما بیرون می‌آید و گاه ایلان ماسک. گاه سندرز سخن می‌گوید و گاه ممدانی.

آسیبی که جریان چپ (تحت القاء حزب توده) از زمان پهلوی به ایران زد این بود که باب گفتگوی جامعه ایرانی با نخبگان جامعه آمریکا را بست. بخش مهمی از جریان اندیشه‌ورزی و نوآوری در آمریکا توسط «مهاجرین» شکل می‌گیرد و متاسفانه رسانه‌ها و نخبگان ایرانی هیچ‌گونه گفتگوی فکریِ دامنه‌داری با رسانه‌ها و نخبگان آمریکایی نداشته و ندارند.

جامعه روشنفکری ایرانی سالهای طولانی است که هیچ گفتگوی جدی با «ممدانی‌های آمریکا» نداشته است.
و سؤال اینجاست که این روند تا کی ادامه خواهد یافت؟

https://news.1rj.ru/str/solseghalam/2624
87👍65👎26👏20👌7🤔4
👏64👍40👎4024👌11🤔3
👍112👎16👏87😢3🤔2👌2
✍️تصمیم ایلان ماسک و ماجرای اینترنت سفید

محمدرضا اسلامی

شبکه اکسX (توئیتر) قابلیت «About This Account» را اضافه کرده که از این به بعد کشورِ مبداء هر حساب کاربری را نمایش می‌دهد و مشخص می‌شود که «کشور یا منطقه‌ای که حساب از آن base شده است» کجاست؟

این موضوع در ایران ماجرای «اینترنت سفید» را بر سر زبان‌ها انداخته ‌و موجب گفتگو‌های بسیار شده است. افرادی مانند حمید رسایی در این میانه با تناقض در گفتار و عملکردشان زیر سوال رفته‌اند.

اما ماجرا فقط به ایران محدود نیست.

هند یکی از شلوغ‌ترین و سیاسی‌ترین بازارهای X است.
افشای موقعیت برخی حساب‌ها باعث شد که هواداران احزاب، یکدیگر را به «حساب خارجی» یا «دخالت بیگانه» متهم کنند.
برخی از خبرنگاران هندی که از لندن، کانادا یا خاورمیانه کار می‌کنند، نگرانند که هویت جغرافیایی‌شان عامل تهدید یا حملات سیاسی شود.

فعالان هندی که از کشورهای دیگر درباره #کشمیر توئیت می‌کردند، بیشتر از قبل هدف قرار گرفتند، چون موقعیت آنها قابل مشاهده شده بود. کمپین‌های مختلف از اطلاعاتِ موقعیت، برای بی‌اعتبار کردن مخالفان استفاده کردند:
«این فرد اصلاً هندی نیست! از فلان کشور کار می‌کند!»

🔷 در پاکستان نیز مخالفان حکومت به شکل دیگری درگیر ماجرا شده‌اند.
بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان پاکستانی در تبعید (در اروپا/آمریکا) از ترس شناسایی توسط شبکه‌های وابسته به دولت یا گروه‌های سیاسی، به‌شدت نگران شده‌اند.
حساب‌هایی که درباره موضوعات حساس امنیتی پاکستان پست می‌کردند (موضوعاتی مثل پنجاب) مورد حمله سایبری و برچسب‌زنی سیاسی قرار گرفتند.

در بنگلادش نیز فعالان اجتماعی که درباره آزادی بیان یا انتخابات می‌نویسند نگرانند که افشای موقعیت موجب پرونده‌سازی دولت علیه‌شان شود.

🔴🔴 چرا ایلان ماسک ناگهان تصمیم گرفت موقعیت کاربران X را نمایش دهد؟

تصمیم تازه‌ی ایلان ماسک برای نمایش کشورِ مبدا هر حساب در X (توئیتر) ناگهانی به نظر می‌رسد، اما اگر سه لایه‌ی اقتصادی – سیاسی – شخصیتی او را کنار هم بگذاریم، این تصمیم کاملاً قابل فهم می‌شود.
در ادامه، هر سه لایه به اجمال توضیح داده می‌شود.

🔵۱) دلیل اقتصادی: بحران اعتماد به پلتفرم و فشار تبلیغ‌دهندگان

از زمان خریداری توسط ماسک X با چند مشکل بزرگ روبه‌رو شده:
▪️سقوط درآمد تبلیغات
شرکت‌های تبلیغاتی معتقدند X به محیطی پر از:
• بات،
• حساب‌های ناشناس،
• و شبکه‌های نفوذ
تبدیل شده است. برای بازگرداندن تبلیغ‌دهندگان، ماسک باید «قابل اعتماد بودن» پلتفرم را نشان دهد.

▪️نمایش «کشور مبداء» یک سیگنال اعتمادسازی است
ماسک با این تصمیم می‌خواهد بگوید:
«کاربران واقعی‌اند. ما پنهان‌کاری را کم می‌کنیم.»

او این کار را به‌عنوان یک «اقدام شفافیت‌ساز» معرفی کرد؛ تا به تبلیغ‌دهندگان ثابت کند X دارد بات‌ها و عملیات جعلی را پاکسازی می‌کند.

🔴۲) دلیل سیاسی: فشار انتخابات آمریکا و جنگ محتوا

این تصمیم دقیقاً در زمانی اجرا شد که آمریکا در آستانه‌ یک دوره انتخاباتی داغ قرار دارد.

▪️دولت‌ها و رسانه‌ها از X خواسته‌اند با «شبکه‌های نفوذ خارجی» مقابله کند
در سال‌های اخیر اتفاقات زیادی افتاده:
• روسیه در انتخابات آمریکا
• شبکه‌های هندی/پاکستانی در توئیتر سیاسی آمریکا
• فارم‌های محتوا در جنوب آسیا
و…

ماسک زیر فشار بود که نشان دهد X میدان عملیات سایبری کشورهای دیگر نیست. (+)

▪️با لو دادن «کشور مبداء»، ماسک می‌خواهد یک پیام بدهد:
«اگر کسی در مورد سیاست آمریکا محتوا تولید می‌کند، مردم باید بدانند از کجا این کار را می‌کند.»

این پیام به‌ویژه مورد علاقه سیاستمداران آمریکایی است. بنابراین این تصمیم، بخشی از «پیش‌دستی سیاسی» ماسک محسوب می‌شود. (+)

🟡۳) دلیل شخصیتی: تمایل ماسک به تصمیم‌های ناگهانی و ایده‌های یک‌شبه

ایلان ماسک مدام تصمیم‌های بزرگ را شخصاً و بدون فرایندهای معمولِ سازمانی می‌گیرد.
ویژگی‌های شخصیتی او (+) در این تصمیم کاملاً دیده می‌شود و این هم یک نمونه دیگر از همان الگو است.

- - -
سرجمع ماسک سال‌هاست با حساب‌های ناشناس (به‌خصوص سیاسی) مشکل دارد.
او بارها گفته:
✔️ حساب‌های بی‌نام‌ونشان فضای آنلاین را فاسد کرده‌اند
✔️ شفافیت مهم‌تر از حریم خصوصی است
✔️ «اگر نظر می‌دهید، جوابگو باشید»

بنابراین نمایش لوکیشن با روحیهٔ شخصی او کاملاً هماهنگ است. (+)

ماسک بارها گفته می‌خواهد X را به «شبکه اجتماعی واقعی» تبدیل کند که در آن:
✔️ هویت افراد روشن باشد
✔️ حساب‌های ناشناس کم شوند
✔️ امکان درآمدزایی و خدمات مالی مبتنی بر هویت تقویت شود

نمایش لوکیشن قدمی به سمت این ساختار است.
او حتی در آینده ممکن است:
• نمایش شهر یا منطقه را نیز فعال کند
• اتصال هویت واقعی به حساب را الزامی کند
• یا استفاده از VPN را محدود کند

🔵باید دید آیا آینده اقتصاد دیجیتال “به سمت هویت واقعی” خواهد بود؟

t.me/solseghalam
👍4131👌10👎1🤔1
مگر که یک ایران چند رضا امیرخانی دارد؟
خدایا این نویسنده بزرگ کشور را حفظ کن

بک یا الله
157🙏36😢14👍10👎6🤔2
پیراسته و تمیز «ماندن» سخته
مسیر زندگی آدمها رو کثیف (Dirty) می‌کند؛
کم هستند افرادی که بتوانند با وجود بی‌تابی و تکاپو، اما تمیز و پیراسته
باقی بمانند

رضا امیرخانی از
آنهاست
باهوش
و پیراسته.
87👍23👎8🤔4👌3😢1🙏1
3
✍️رضا امیرخانی یا چارلی کِرک؟

محمدرضا اسلامی

این پرسش شاید در نگاه نخست عجیب بنماید؛ قیاسِ یک نویسنده و منتقد ادبی ایرانی با یک کنشگر سیاسیِ آمریکایی. اما اگر نقش هر یک را در زیست‌جهان اجتماعی خودشان بسنجیم، این مقایسه نه‌تنها ناممکن نیست، بلکه نکات مهمی را روشن می‌کند.

🔵 چارلی کِرک برای جامعهٔ جوان و دانشگاهی آمریکا صدا، انرژی و جهت‌گیری سیاسی ایجاد کرده است؛ چه موافقش باشیم چه مخالف. اما رضا امیرخانی در ایران نقشی ایفا کرده که در عمق و اثرگذاری فراتر از کنشگری سیاسی بوده و هست؛ نقشی فرهنگی ـ اجتماعی (خصوصا در حوزه قلم) که کمتر کسی توانسته مشابه آن را تکرار کند.

🔵۱. رضا امیرخانی؛ گونه‌ای متفاوت از زیستن
امیرخانی فقط یک نویسنده نیست؛ او نوعی شیوهٔ زیستن را انتخاب کرد که در میان هم‌نسلان خودش یک «استثناء» است.

✔️او در رشتۀ مهندسی مکانیک درس خواند، اما مهندس نماند و فراتر از مهندسی اندیشید.
✔️او امکان فعالیت اقتصادی داشت، اما وقت و انرژی‌اش را صرف فعالیت‌های اقتصادی نکرد.
✔️او امکان ورود به موقعیت‌های حکومتی و اجرایی داشت، اما مسیر قدرت را انتخاب نکرد.
[و البته این خود نقدی جدی به ساختار حکمرانی است که از چنین ذهن/توانایی‌ای در عرصه‌های اجرایی/سیاستگذاری بهره نگرفت]

✔️او امکان مهاجرت و زندگی در آمریکا را داشت، اما زیستن در ایران و ارتباط دائمی با جامعهٔ ایرانی را برگزید (حتی مدتی کوتاه در آمریکا زیست، ولی در آنجا نماند).

امیرخانی با کنار گذاشتن مسیرهای مرسوم موفقیت، الگوی زندگیِ غیرکلیشه‌ای را پیش روی جامعه گذاشت؛ زیستی که بر «فکر کردن»، «نوشتن»، «مشاهده‌گری» و «نظم» استوار است.

🔵۲. جدی گرفتنِ «رمان» در سرزمینی که رمان جدی گرفته نمی‌شود
در ایران، رمان‌نویسی غالباً حاشیه‌ای، کم‌اهمیت یا تفننی تلقی شده است. اما امیرخانی برخلاف جریان عمومی، رمان را به‌عنوان «یک کار تمام‌وقت»، جدی و حرفه‌ای دنبال کرد. طی این سال‌ها کمتر کسی را می‌بینیم که با چنین نظم، استمرار و جدیتی رمان نوشته باشد.
موفقیت او در رمان‌نویسی حاصل سه ویژگی کلیدی است:
۱. ذهن خلاق و جوشان
۲. جدیت در کار
۳. نظم و انضباط کاری

انتشار مستمر آثار او در سالیان گذشته تصادفی نیست؛ نتیجهٔ این سه ویژگی است. اما بگذارید در میان این سه ویژگی یکی را شاخص‌تر بدانیم: نظم.
نویسندگیِ امیرخانی زیر سایهٔ انضباط سختگیرانهٔ او معنا پیدا می‌کند؛
نویسنده‌ای که در کار نوشتن، به اندازهٔ یک فرمانده‌ی لشکر منضبط است.

🔵۳. ارتباط امیرخانی با جوانان ایرانی در مقایسه با چارلی کرک
حضور امیرخانی در دبیرستان‌ها، محیط‌های دانشگاهی و اساساً هر مکانی که نسل جوان در آن حضور داشت، یکی از ویژگی‌های ارزشمند او بوده است. نقطه‌قوت حضور چارلی کِرک در دانشگاه‌های آمریکا، صراحت گفتار و حضور ذهن اوست؛ اما امیرخانی این هر دو را دارا بود و افزون بر آن، ویژگی دیگری نیز در ارتباط با جوانان داشت: حیا.

در کلام امیرخانی، با وجود صراحت، نوعی شرمِ شرقی و عنصر متانت هویداست؛ چیزی که در همتای غربی او به سادگی یافت نمی‌شود. این متانت، نشانی از روحِ پرستنده اوست؛ همان واژه‌ای که علی شریعتی برای توضیح مفهوم «نیایش» به کار می‌بُرد.
زیستن امیرخانی جلوه‌ای زیبا از نیایش است؛
گفت‌وگوی دائم و محاکات کم‌صدای یک نفر با آسمان.
یک نفر که فقط به زمین محدود نمانده.

🔵۴. امیرخانی و پرهیز از مجادله‌های زشت سیاسی
امیرخانی هرگز وارد مجادله‌های زشت و هیجانی سیاسی نشد.
نه از آن جهت که نمی‌توانست، بلکه از آن جهت که پیراستگی و وقار شخصی‌اش را حفظ کرد و نمی‌خواست در فضای پرخاشگری سیاست ایران حل شود. فراوان نوشتن و بسیار خواندن باعث نشد که او دچار ریزپرخاشگری‌هایی از جنس کورش علیانی یا مهدی تدینی شود.

امیرخانی نقدهایش را به حاکمیت بی‌لکنت و روشن بیان کرده است؛
از نقدهای اقتصادی و فرهنگی تا نقد به دستگاه‌های امنیتی کشور، حتی اشارهٔ صریح به رقابت میان ۲ باند امنیتی در اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات.

اما با وجود این صراحت، هرگز وارد میدان‌های پرهیاهوی مخالفت‌تراشی، توهین، جدل‌طلبی یا نزاع‌های سیاسی نشده است.
این ترکیبِ نادر—صراحتِ بدون پرخاشگری—او را از بسیاری از چهره‌های فرهنگی و سیاسی متمایز می‌کند.

▪️▪️▪️
چندین ساعت است که از زمان سانحه سقوط برای رضا امیرخانی می‌گذرد و دل‌های دوستداران و خوانندگان او همچنان نگران، اخبار بیمارستان را دنبال می‌کنند. پس از شنیدن خبر سانحه تصادف پدر و مادرم، شنیدن خبر سانحه امیرخانی یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگی‌ام بوده.

از آب و خاک ایران مهندس و خلبان و سیاستمدار… وحتی نویسنده، زیاد برخاسته، اما آنچه که ایران امروز و دیروز و فردا کم داشته و دارد، جوهره تواضع از جنس رضاامیرخانی است.
تواضعِ برخاسته از قدرت، توأم با حیا.

https://news.1rj.ru/str/solseghalam/2631
126👍27👎19🤔3👌2
Audio
👍6👎1
ارزیابی شتابزده
✍️کیوتو، اصفهان ژاپن (قسمت دوم) محمدرضا اسلامی 🔵 تعبیری درباره گاندی هست که می‌گوید: گاندی کسی بود که از نردبان ضعف‌های بشری بالا رفت و به رهبری قوم رسید. این تعبیر درباره گاندی از آن جهت حائز توجه است که گاندی به لحاظ ظاهر و سیما، نماد قوت نبود. او مردی…
✍️دانشجوی دکترا بودن یک شغل پاره‌وقت نیست

به مناسبت روز دانشجو این پادکست دغدغه ایران که در گفتگو با دکتر محمد فاضلی در زمینه «دانشگاه» ضبط شده‌بود بازنشر می‌شود. در این گفتگو ذکر شد که دانشجوی دکترا بودن یک شغل تمام وقت است. به این مفهوم که دانشجوی دکترا چندسال از عمر خود را «به شکل جدی» صرف پژوهش می‌کند. سوال اینجاست که «کشورهای دیگر» چه کرده‌اند/می‌کنند که فرآیند تولید علم با حضور دانشجوی دکترا، منجر به «حل مسئله جامعه» بشود.

▪️درباره نقاط قوت دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️نقطه قوت دانشگاه ایرانی، «ورودیِ» آن است. سرمایه‌گذاری‌ای که خانواده‌ها روی بچه‌هایشان در دوره دبیرستان می‌کنند در مقایسه با ژاپن و آمریکا شگفت‌آور است.

▪️درباره نقطه ضعف دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️پراکندگیِ ذهن اعضای هیأت علمی یک مشکل جدی است. اینکه گاه دغدغه اصلی اعضای هیأت علمی، کارکردن در بیرون از دانشگاه است. اما اعداد و ارقام در این زمینه چه می‌گویند؟

▪️«روحیه دانشجو» در مقطع کارشناسی چطور خُرد می شود؟ مرزِ سهل‌گرفتن به دانشجو کجاست؟
تمایز اصلی بین دانشجوی کارشناسی‌ارشد با دانشجوی دکترا در چیست؟



🔵درباره تفاوت نهاد دانشگاه در ژاپن با آمریکا صحبت شد. اینکه نهاد دانشگاه یک نهاد بسیار قدرتمند در جامعه آمریکاست.
تمرکز اصلی دانشگاه در ژاپن بر امر «کیفیت» است (کیفیتِ دانش‌آموختگان) درحالی که تمرکز اصلی دانشگاه در آمریکا بر امر «خلاقیت» است (برون آمدن ایده‌های جدید و ساختارهای جدید از دل دانشگاه).


این گفتگو در فایل صوتی زیر حاوی قسمت ۱۱۹ پادکست دغدغه ایران 🔻🔻

https://news.1rj.ru/str/solseghalam/2633
👍2212👏7👎3🙏1👌1
✍️ دکتر سریع‌القلم: از اکبر گنجی تا علی‌علیزاده تا هم‌میهن

محمدرضا اسلامی

🔵 واکنش‌ها به اظهارات اخیر دکتر سریع‌القلم همچنان ادامه دارد. از اکبر گنجی که در آمریکا نشسته، تا علی علیزاده که در لندن است، تا روزنامه هم‌میهن، همه به نقد سخنان اخیر او پرداخته‌اند و از این «فرصت» برای تاختن به شخصیت ایشان نهایت استفاده را کرده‌اند.
گویی سریع‌القلم هیچ «گذشته‌ای» نداشته، هیچ کتاب و مقاله‌ای منتشر نکرده و هیچ «حرف دیگری» نزده است؛ انگار تمام کارنامه علمی و پژوهشی او در یک ویدئوی سه دقیقه‌ای خلاصه می‌شود.

حتی اگر با دیدگاه‌های اخیر دکتر سریع‌القلم موافق نباشیم، نحوه برخورد پرخاشگرانه با یک نویسنده و پژوهشگر ایرانی واقعاً شگفت‌آور است.

در میان ده‌ها جلد کتاب و صدها مقاله‌ای که او طی این سال‌ها نوشته، آیا هیچ امر ارزشمندی وجود نداشته؟ آیا اکنون «خطایی چنان عظیم» رخ داده که باید با او چنین کنیم؟ جامعه‌شناسی نخبه‌کشی در ایران مگر چیزی جز این است؟

🔵 نخبه‌کشی یعنی این‌گونه بیرحمانه با «گذشته و آینده» یک نفر رفتار کردن. سریع‌القلم یکی از چهره‌های پرکار و از معدود اساتید دانشگاهی ایرانی است که حضور فعالی در مجامع بین‌المللی داشته و همیشه از مسیرهای غیرکلیشه‌ای برای رشد پیش رفته است.
او فرزند همین سرزمین است. یکی از معدود ایرانیانی که پس از سال‌های طولانی تحصیل در آمریکا «دل کند» و به ایران بازگشت تا بنویسد، پژوهش کند و در کشور خودش فعالیت علمی داشته باشد. برخلاف بسیاری از اساتید دانشگاه، برای "فرصت مطالعاتی" به اروپا، یا کانادا یا حتی آمریکا نرفت بلکه به کویت رفت و کوشید که حتی در بازه فرصت مطالعاتی، یک کشورِ منطقه را عمیق و دقیق بفهمد.

این همه سال پژوهش و تألیف، ناگهان در یک ویدئوی کوتاه فروکاسته شد؛ و از اکبر گنجی تا علی‌علیزاده، رسالت خود را در نکوهش سریع‌القلم به بهترین شکل انجام دادند.
این خُلق پرخاشگر و این شتاب در تخریب چهره‌ها از کجا می‌آید؟

🔵نقد دیدگاه‌های سریع‌القلم، همانند هر اندیشمند دیگری، امری طبیعی و ضروری است. جامعه علمی بدون نقد پیش نمی‌رود. اما آنچه طی روزهای اخیر رخ داد، فراتر از نقد و بیشتر شبیه تلاش برای بی‌اعتبارسازی کلیتِ یک شخصیت علمی بود.
روزنامه هم‌میهن که پیش‌تر کمتر به نقد کتاب‌ها و تألیفات او پرداخته بود، چنان شتابزده به سخنان اخیرش حمله کرد که انسان حیرت می‌کند: علت این سرعتِ ما ایرانیان در کوبیدن و منهدم کردن یک فرد چیست؟

🔵 چند نکته درباره سریع‌القلم:

▪️ ۱. متانت و صمیمیت در رفتار
داوری علمی درباره آثار او زمان می‌برد، اما یک گزاره روشن است: رفتارِ او نماد متانت و آرامش است. در زمانی که برخی اعضای هیات علمی دانشگاه ها گاه بی‌حوصله با دانشجویان برخورد می‌کنند، حضور و رفتار سریع‌القلم برای نسل جوان نمونه‌ای ارزشمند است. نمونه ای از اوج متانت ایرانی.

▪️ ۲. پیگیری جدی روندهای بین‌المللی
او از معدود ایرانیانی است که هر سال پس از حضور در اجلاس داووس، خلاصه مباحث را در قالب مقاله در تجارت فردا یا دنیای اقتصاد منتشر می‌کند. سال‌هاست که جریان توسعه در امارات و ترکیه را با عدد و رقم و با حوصله تحلیل کرده و خود را محدود به اطلاعات داخلی نکرده است. او آنچه را که در مراودات بین المللی می‌آموزد با «عدد و رقم» به جامعه خودش منعکس می‌کند.

▪️ ۳. وسعت حوزه مطالعه و «حوصله علمی»
او جزء معدود چهره های دانشگاهی است که درباره امام موسی صدر کتاب نوشته؛ اقدامی که نشان می‌دهد علاوه بر حوزه تخصصی‌اش، نسبت به جریان‌های فکری و تاریخی ایران نیز «با حوصله» و نگاه علمی پژوهش کرده‌است.

▪️ ۴. زیست شخصی و انتخاب بازگشت به ایران
سخن آخر درباره زیست فردی سریع القلم است. او بجای اینکه مسیر پدر ممدانی را طی کند، و بجای اینکه در نیویورک یا سانفرانسیسکو به تدریس مشغول شود در تهران زیست، در تهران کتاب نوشت، و در ایران با نسل دانشجو به کار پژوهش و قلم همت گمارد. آنچه که زیست شخصی سریع القلم را دلنشین می کند این است که او کوشید از زیستن در ایران بیش از زیستن در سانفرانسیسکو یا نیویورک لذت ببرد؛ به تعبیر حافظ "به حُسن خلق" زیست. سال‌ها نوشت و به این سرزمین وفادار ماند.

🔵 فارغ از داوری درباره «یک برش کوتاه» از سخنان او، امیدوارم روزی برسد که در نقد و مواجهه با چهره‌ها، کاری را که با کاوه مدنی کردیم، تکرار نکنیم. آنچه را که اکبرگنجی در کتاب عالیجناب سرخپوش با هاشمی‌رفسنجانی کرد تکرار نکنیم.
گذشته افراد و سال‌ها فعالیت‌شان را در نقدها لحاظ کنیم.
بیرحمانه نقد کردن آسان‌ترین شیوه است.

نقد علمی بدون احترام به سابقه افراد، نه به توسعه کشور کمک می‌کند و نه به رشد گفتمان.

https://news.1rj.ru/str/solseghalam
👍12139👎30👏8👌5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✍️۱۸۰ ثانیه سکوت: مادرِ علی حاتمی

خدا رحمت کند علی حاتمی را. چقدر رنگ و نور و جزئیات را در همین ۱۸۰ ثانیه لحاظ کرده بوده است آن هنرمند.

✔️لذت و خرسندی در نگاهِ مادر در ثانیه ۱۱ و ۲۴
✔️خودبرتر بینی برادرِ درسخوانده نسبت به خان‌داداش عوام در ثانیه ۲۵
✔️نگاه خواهرِ خانواده در ثانیه ۳۵
✔️تشویش و نگرانی در نگاه مادر در ثانیه ۴۴
✔️و نهایتا، زیباییِ برخاستن مادر سالخورده در ثانیه ۱۲۰
بدون یک کلمه حرف
بدون حتی یک جمله از
مادر

✔️ حرکت آرام (Travel) دوربین بر روی سفره‌خالی (سفره‌ای که بچه ها از دورش بلند شده‌اند) در ثانیه ۱۶۰

چقدر این مادر به شکل نمادین، ایرانِ امروز ماست.
پر از رنگ. پر از اختلاف.
پر از بیم.

- - - - - - - -
ایرانی ها در شهر اوکلند کالیفرنیا چند سال پیش ساختمانی را خریده‌اند که تحت عنوان iccnc یا مرکز فرهنگی شمال کالیفرنیا ثبت‌شده و فعالیت می‌کند. جایی که دکتر سروش برخی از جلسات شرح دیوان شمس و شرح امام‌محمد غزالی را داشتند. یک روز عصر چند سال پیش به این مرکز رفتم. از وسط ترافیک و خیابان‌های شلوغ وقتی وارد سالنی می‌شوی که به فرش‌های رنگارنگ (مشابه این کادر رنگین مرحوم حاتمی) پوشیده شده، اولین چیزی که به چشم می‌آید سیمایِ چندین مادر سالخورده است که با همین شکل و شمایل در سکوت و آرام منتظر رسیدن زمان افطار نشسته اند. با همین متانت. با همین بیم و امید.
احساس کردم نخستین باری است که «صدای ایران را در سکوت» شنیدم. شاید نخستین دفعه ای بود که حس کردم آن جوهره نگاهی که علی حاتمی به «مفهوم مادر» در ساخت این اثر داشته.

صدای مادر ایرانی:
کم‌سخن. پر از بیم. مهربان. دیدگان نگران.


- - -
با آرزوی اینکه رضا امیرخانی به کنار سفره مادر ایران برگردد. و باز از او بشنویم.

#روز_مادر

https://news.1rj.ru/str/solseghalam
105👍11👏3👎2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ریاضیات می‌گویند پیشبرد علم ریاضی حاصل کارِ ریاضی‌دانانی است که ممکن است گاه محصول زحمتشان در همان لحظه “کاربردی” نداشته نباشد، ولی سال‌ها بعد در فیزیک، شیمی ... و علوم دیگر بکار گرفته شود.
هنر هم همین‌گونه است؛ گاه هنرمند چیزی می‌آفریند که شاید در زمان خودش چندان ملموس نباشد، اما نسل‌های بعدی مصادیق عینی آن را بیشتر حس می‌کنند.

🔵در تاریخ سینمای ایران، یکی از زیباترین تصویرهایی که از «فرزند معلول» خلق شده، کارکتر مادری است که علی حاتمی در کنار فرزند ترسیم کرده؛ و لحظاتی که حسِ این فرزند را به مادر منتقل می‌کند، از شگفت‌انگیزترین بُرش‌های تصویری سینمای ایران است.

#علی_حاتمی
#روز_مادر

محمدرضا اسلامی
https://news.1rj.ru/str/solseghalam
54👍12👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسئله دوم!
[«مسأله‌آموزِ» صد مُدَرِّس]
👌1