Forwarded from Anne artist (Anne)
ارتیستا این پیام رو فور بزنید کانالتون تا دو با دو شیپتون کنم یا بجا شیپ بگیم که با کی هم اتاقی میشین.
تا شب وقت دارین و جووین باشید:>
Anne artist
²¹
https://news.1rj.ru/str/Lilyray34646
نانای نای بهش حسودیم میشه من رووم میت حسودیم کلا ولی بهش عشق بورزید🌷✨
نانای نای بهش حسودیم میشه من رووم میت حسودیم کلا ولی بهش عشق بورزید🌷✨
😁1
Forwarded from ●°•ƦѦƝΔѲᛖ 𝙧𝙚𝙖𝙡𝙞𝙩𝙮○•°
Ahem... somehow— gods knows how, they kinda bound to each other and Alex kinda enjoyed the company and time they
had...
had...
https://news.1rj.ru/str/spectralspaces
🍓1
●°•ƦѦƝΔѲᛖ 𝙧𝙚𝙖𝙡𝙞𝙩𝙮○•°
Ahem... somehow— gods knows how, they kinda bound to each other and Alex kinda enjoyed the company and time they had... https://news.1rj.ru/str/spectralspaces
of course they did, my boy pete is the greatest showman 👾✨
خوب خوب قسمت سوم
و اینکه اگه کسی از اینا خوشش میاد ریکت توتفرنگی بدین.
هانا رفت تو اتاق بچه و در و قفل کرد ک بهشون معجون استتار بده، وینسنت هم دنبالش درو شکوند اومد تو و فکر کرد هانا داره ب بچه هاشون سم میده و بطری معجونو گرفت شکوند.
هانا التماس میکرد ک وینسنت ب بچه ها اسیب نزنه و اقایی یک چک زد تو صورت هانا و توضیح داد ک نمیخواد زن و بچه هاشو صدمه بزنه.
این اتفاق هانا رو خوشحال کرد ولی وینسنت کل زندگیش و دیدگاه خانوادش زیر سوال رفته بود. وینسنت میدونست زنش فرد مهربون و خوبی بود و با این حساب، اگه اونهمه اهریمنی ک دست خودش و خانوادش کشته شدن مثل هانا بودن، حتی چند تاشون، وینسنت نمیدونست چجوری میتونه با حس گناهش زندگی کنه. و سر کارش تا حد ممکن سعی میکرد اهریمنی رو نکشه و حتی خیلی آروم عذرخواهی کنه.
این وضع ادامه داش تا یک شب یکی از دوستای وینسنت تو مبارزه بدجور زخمی شد و وینسنت از هانا درخواست کرد ک به هر قیمتی دوستشو نجات بده.
ببخشید این قسمت ب اون خوبی نبود ولی تا بعدی بایی.✨
و اینکه اگه کسی از اینا خوشش میاد ریکت توتفرنگی بدین.
هانا رفت تو اتاق بچه و در و قفل کرد ک بهشون معجون استتار بده، وینسنت هم دنبالش درو شکوند اومد تو و فکر کرد هانا داره ب بچه هاشون سم میده و بطری معجونو گرفت شکوند.
هانا التماس میکرد ک وینسنت ب بچه ها اسیب نزنه و اقایی یک چک زد تو صورت هانا و توضیح داد ک نمیخواد زن و بچه هاشو صدمه بزنه.
این اتفاق هانا رو خوشحال کرد ولی وینسنت کل زندگیش و دیدگاه خانوادش زیر سوال رفته بود. وینسنت میدونست زنش فرد مهربون و خوبی بود و با این حساب، اگه اونهمه اهریمنی ک دست خودش و خانوادش کشته شدن مثل هانا بودن، حتی چند تاشون، وینسنت نمیدونست چجوری میتونه با حس گناهش زندگی کنه. و سر کارش تا حد ممکن سعی میکرد اهریمنی رو نکشه و حتی خیلی آروم عذرخواهی کنه.
این وضع ادامه داش تا یک شب یکی از دوستای وینسنت تو مبارزه بدجور زخمی شد و وینسنت از هانا درخواست کرد ک به هر قیمتی دوستشو نجات بده.
ببخشید این قسمت ب اون خوبی نبود ولی تا بعدی بایی.✨
🍓1
قسمت آخر؟
خوب هانا وقتی توسط وینسنت احضار میشه و دوستشو میبینه، میگه که یا باید بذاریم بمیره یا تبدیلش کنیم ب اهریمن.
وینسنتم میگه هانا هر کاری لازمه برای نجات دوستش انجام بده و خوب دوست وینسنت تبدیل ب اهریمن میشه.
این ماجرا باعث میشه دوست وینسنت از خودش متنفر باشه و از وینسنت ک گذاشت این اتفاق بیوفته.
خلاصه این دوست گرامی میفهمه ک وینسنت زنش اهریمنه و میره و به گارثی بزرگ-پدر وینسنت خبر رسانی میکنه.
ی شب ک هانا و شوهرش اروم خواب بودن جمعیت شهر میریزن با مشعل خونه ی وینسنت و هانا رو میسوزونن، و کل خانواده تو اتیش میسوزن.
اهرین چیزی ک هانا یادش میمونه گریه های بچه هاشه ک تو شعله ها محو میشه.
خوب این بک استوری هانا بود، خوشگذشت کنار شما و من بای.
خوب هانا وقتی توسط وینسنت احضار میشه و دوستشو میبینه، میگه که یا باید بذاریم بمیره یا تبدیلش کنیم ب اهریمن.
وینسنتم میگه هانا هر کاری لازمه برای نجات دوستش انجام بده و خوب دوست وینسنت تبدیل ب اهریمن میشه.
این ماجرا باعث میشه دوست وینسنت از خودش متنفر باشه و از وینسنت ک گذاشت این اتفاق بیوفته.
خلاصه این دوست گرامی میفهمه ک وینسنت زنش اهریمنه و میره و به گارثی بزرگ-پدر وینسنت خبر رسانی میکنه.
ی شب ک هانا و شوهرش اروم خواب بودن جمعیت شهر میریزن با مشعل خونه ی وینسنت و هانا رو میسوزونن، و کل خانواده تو اتیش میسوزن.
اهرین چیزی ک هانا یادش میمونه گریه های بچه هاشه ک تو شعله ها محو میشه.
خوب این بک استوری هانا بود، خوشگذشت کنار شما و من بای.
❤2
خوب عا خبر خوب و بد.
خوب اینکه بلاخره فکر کنم این لپتاپی ک زیر دستمه خوبه.
بد اینکه انگیزه ی هنریم خاموشیده است و اگرم رو چیزی کار کنم چیزی نیس ک بذارم فعل.
تا اطلاع ثانوی بایی بایی..
خوب اینکه بلاخره فکر کنم این لپتاپی ک زیر دستمه خوبه.
بد اینکه انگیزه ی هنریم خاموشیده است و اگرم رو چیزی کار کنم چیزی نیس ک بذارم فعل.
تا اطلاع ثانوی بایی بایی..
💔2🌚1🍓1