ʚ ꭑιsτγ ꭑγορια ɞ – Telegram
ʚ ꭑιsτγ ꭑγορια ɞ
70 subscribers
97 photos
1 video
14 links
┍————≽^ - ˕ - ^≼————┑
ต ευτჩαηιζε ꭑγ ჩεα𐑾τβεατ ต
┕————— ᧔✿᧓ —————┙
Download Telegram
Forwarded from Anne artist (Anne)
ارتیستا این پیام رو فور بزنید کانالتون تا دو با دو شیپتون کنم یا بجا شیپ بگیم که با کی هم اتاقی میشین.

تا شب وقت دارین و جووین باشید:>
هم اتاقی برای من منطقی تره
پرسونامو دارم میکشم، یی یی نانازه
–نه من ب این کیوتی نیستم 🥲
1🔥1🍓1
رنگیش وقتی سیستمم برگرده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Anne artist (Anne)
²¹
Anne artist
²¹
https://news.1rj.ru/str/Lilyray34646


نانای نای بهش حسودیم میشه من رووم میت حسودیم کلا ولی بهش عشق بورزید🌷
😁1
Forwarded from Lilyray (.)
خانومی در حال تکمیل
1
Ahem... somehow— gods knows how, they kinda bound to each other and Alex kinda enjoyed the company and time they 
had...

https://news.1rj.ru/str/spectralspaces
🍓1
خوب خوب قسمت سوم
و اینکه اگه کسی از اینا خوشش میاد ریکت توت‌فرنگی بدین.
هانا رفت تو اتاق بچه و در و قفل کرد ک بهشون معجون استتار بده، وینسنت هم دنبالش درو شکوند اومد تو و فکر کرد هانا داره ب بچه هاشون سم میده و بطری معجونو گرفت شکوند.
هانا التماس میکرد ک وینسنت ب بچه ها اسیب نزنه و اقایی یک چک زد تو صورت هانا و توضیح داد ک نمیخواد زن و بچه‌ هاشو صدمه بزنه.
این اتفاق هانا رو خوشحال کرد ولی وینسنت کل زندگیش و دیدگاه خانوادش زیر سوال رفته بود. وینسنت میدونست زنش فرد مهربون و خوبی بود و با این حساب، اگه اونهمه اهریمنی ک دست خودش و خانوادش کشته شدن مثل هانا بودن، حتی چند تاشون، وینسنت نمیدونست چجوری میتونه با حس گناهش زندگی کنه. و سر کارش تا حد ممکن سعی میکرد اهریمنی رو نکشه و حتی خیلی آروم عذرخواهی کنه.
این وضع ادامه داش تا یک شب یکی از دوستای وینسنت تو مبارزه بدجور زخمی شد و وینسنت از هانا درخواست کرد ک به هر قیمتی دوستشو نجات بده.
ببخشید این قسمت ب اون خوبی نبود ولی تا بعدی بایی.
🍓1
کمرم درد میکنه
قسمت آخر؟
خوب هانا وقتی توسط وینسنت احضار میشه و دوستشو میبینه، میگه که یا باید بذاریم بمیره یا تبدیلش کنیم ب اهریمن.
وینسنتم میگه هانا هر کاری لازمه برای نجات دوستش انجام بده و خوب دوست وینسنت تبدیل ب اهریمن میشه.
این ماجرا باعث میشه دوست وینسنت از خودش متنفر باشه و از وینسنت ک گذاشت این اتفاق بیوفته.
خلاصه این دوست گرامی میفهمه ک وینسنت زنش اهریمنه و میره و به گارثی بزرگ-پدر وینسنت خبر رسانی می‌کنه.
ی شب ک هانا و شوهرش اروم خواب بودن جمعیت شهر میریزن با مشعل خونه ی وینسنت و هانا رو میسوزونن، و کل خانواده تو اتیش میسوزن.
اهرین چیزی ک هانا یادش میمونه گریه های بچه هاشه ک تو شعله ها محو میشه.
خوب این بک استوری هانا بود، خوشگذشت کنار شما و من بای.
2
خوب عا خبر خوب و بد.
خوب اینکه بلاخره فکر کنم این لپتاپی ک زیر دستمه خوبه.
بد اینکه انگیزه ی هنریم خاموشیده است و اگرم رو چیزی کار کنم چیزی نیس ک بذارم فعل.
تا اطلاع ثانوی بایی بایی..
💔2🌚1🍓1
بانو کاتیا
🍓1
میاد کنارم میشینه
😭1
سامبرا یکی از شخصیتای قدیمیمه، ۱۰ ساله شاید.
اهم پسر گلمون sombra gray، در دوره ای شبیه ب دوره های ویکتورینی، تو یک خانواده ی اهریمنی نسبتا قدرتمند ب دنیا اومد. پسر اول بود و جادوش چس بود. فقط میتونست ب حیوونش تبدیل ک بچه ها هم اینو میتونستن انجام بدن.
با اینحال ک خانوادش ازش ناامید شدن تو همون بچگی، سامبرا خیلی از علوم جادو خوشش میامد و میخواست ی روزی ی دانشمند بشه. داداشای کچچیک تر دوقلوش ک با جادوی قوی تری ب دنیا اومدن بیشتر توجه خانوادشو جلب کردن و وقتیم خواهرش ب دنیا اومد دیگه سامبرا تقریبا فراموش شده بود. پس پسرمون تصمیم گرفت از پدرش پول برای مدرسه بگیره و رفت ک تجربی بخونه، ولی با جادو.
تو دبیرستان, سامبرا با رایلند رز (Rylend rose) اشنا شد ی خودشم یک نجیبزاده ی اهریمنای دریایی بود (و ازش عکس خوب ندارم ولی بدونین خیلی نازه).
و بقیش مال ی روز دیگه، باییی.
(عکس جوونیشه)
🍓2
هنوزم جدید هیچی نکشیدم واقعا نمیدونم تا کی قراره انگیزع نداشته باشم
🍓1