حالا هروقت تا یه جایی که مورد پسندم بود پیشرفتم ریستارت میکنم یه ماجراجویی دیگه باهاش میرم✨✨✨
قطرات باران به آرامی سرش را نوازش میدادند. برایش مهم نبود که چقدر سرد است، بیمار نمیشد. ایستاد و سرش را بالا برد. آسمان شب تاریک بود، و سکوت شهر حس تنهایی القا میکرد. میدانست که تنهاست، ولی پوچی باعث شده بود این احساس اذیتش نکند. بی هدف به پرسه زدن در شهر ادامه داد.
واقعا چه در انتظار او بود؟...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
واقعا چه در انتظار او بود؟...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
🔥2