𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
...مرد دوباره آهی کشید و سرش را تکان داد. توجه دخترک دوباره به مرد برگشت. قلب مرد لحظه ای ایستاد. صورت گرد وگوشتالو..... لبخندی به صورت مرد دوید و به آرامی خندید. دخترک به تعجب به مرد زل زد. سپس مرد نفس عمیقی کشید. "جایی داری بخوای بری؟" دختر سرش را کج کرد.…
از این به بعد پارت های اینو صبح ساعت 8 اینا میزارم
*به آرامی سرک کشیدن تا از امنیت اینجا مطمئن بشم.
زمزمه: کسی که عصبی نیست... هست؟...
*اینور و اینور رو نگاه کردن در حالی که فقط سرم از پشت دیوار زده بیرون.
زمزمه: کسی که عصبی نیست... هست؟...
*اینور و اینور رو نگاه کردن در حالی که فقط سرم از پشت دیوار زده بیرون.