𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 pinned «پارت هفته بعد رو که بنویسم یه پارت ویژه میزارم و راجب گذشته دختره حرف میزنم البته اگر خواستید (اگه میخواید لایک بدید ببینم☺️😂)»
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
...ماه از پنجره اتاق به داخل سرک میکشید. صدای جیرجیرک های بیرون از خانه، مثل لالایی آرامش بخش بود. دخترک هنوز به سقف خیره شده بود. در حالی که بدن کوچکش روی تخت دراز کشیده بود، ذهنش در خاطرات دوردست در حال گردش بود.... [آسمان ابری بود و گریه میکرد.…
دهنم سرویس این چرا ایراد داره؟...
هعپ....
یکم زود قبول نکرد مرتیکه؟ 🌚🗿💀
هعپ....
یکم زود قبول نکرد مرتیکه؟ 🌚🗿💀
🤔2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
...ماه از پنجره اتاق به داخل سرک میکشید. صدای جیرجیرک های بیرون از خانه، مثل لالایی آرامش بخش بود. دخترک هنوز به سقف خیره شده بود. در حالی که بدن کوچکش روی تخت دراز کشیده بود، ذهنش در خاطرات دوردست در حال گردش بود.... [آسمان ابری بود و گریه میکرد.…
خب
از اونجایی که هیولا رو برای امشب نمیتونم آماده کنم
پارت بعدی این داستان رو داریم و اینکه....
قراره پارت کوتاهی باشه پس دیگه مشکل من نیست🗿
بعد از این پارت بهتون میگم میخوام چکار کنم و برای هفته بعد آماده میشیم🤝
از اونجایی که هیولا رو برای امشب نمیتونم آماده کنم
پارت بعدی این داستان رو داریم و اینکه....
قراره پارت کوتاهی باشه پس دیگه مشکل من نیست🗿
بعد از این پارت بهتون میگم میخوام چکار کنم و برای هفته بعد آماده میشیم🤝
🥰1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
خب از اونجایی که هیولا رو برای امشب نمیتونم آماده کنم پارت بعدی این داستان رو داریم و اینکه.... قراره پارت کوتاهی باشه پس دیگه مشکل من نیست🗿 بعد از این پارت بهتون میگم میخوام چکار کنم و برای هفته بعد آماده میشیم🤝
طبق قولم ن امشب یه پارت کوچیک از آبی کریستالی داریم و بهتون میگم برنامه برای هفته بعد چی هست
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
...ماه از پنجره اتاق به داخل سرک میکشید. صدای جیرجیرک های بیرون از خانه، مثل لالایی آرامش بخش بود. دخترک هنوز به سقف خیره شده بود. در حالی که بدن کوچکش روی تخت دراز کشیده بود، ذهنش در خاطرات دوردست در حال گردش بود.... [آسمان ابری بود و گریه میکرد.…
[ساختمان آزمایشگاه، بیرون از محدودهی شهری و بین درختان جنگل بلوط واقع شده بود. عمارتی قدیمی که از بیرون متروکه و رها شده به نظر میرسید، ولی درون آن جنایات کثیفی در حال انجام بود. وقتی رئیس در را هل داد، در با صدای جیر جیر ناخوشایندی باز شد. کفش های دخترک، آغشته به گل خیس، از خود بر روی فرش سبزی که در راهرو قرار داشت، ردی میگذاشت. مرد دخترک را به دنبال خود کشان کشان برد تا به پله های زیر زمین برسند.
با هر قدمی که پایین میرفتند، هوا سرد تر میشد و فضا ساکت تر و تاریک تر. لرزهای بر تن دخترک افتاد. برای لحظهای روی پله ایستاد و نخواست که راه را ادامه بدهد، اما مرد با خشونت کامل دست دخترک را کشاند، به طوری که دخترک تعادلش را از دست داد و اگر دستش در دست مرد نبود، قطعا از پله ها به پایین پرت شده بود.
روبهروی در زیرزمین که ایستادند، مرد دستش را روی صفحهای لمسی بر دیوار گذاشت. صفحه، دست مرد را اسکن کرد و در باز شد. مرد پوزخندی ظالمانه زد و یقهی دخترک را گرفت. درحالی که التماس های دختر در فضای تاریک و نمور میپیچید، اورا دنبال خود کشاند. هر چه به قسمت های عمیقتر میرفتند، تعداد کارکنان آزمایشگاه بیشتر و بوی مواد ضدعفونی کننده بینی را بیشتر قلقلک میداد.
هنگامی که مرد پا به سالن اصلی آزمایشگاه گذاشت، همه افراد به سمت او چرخیدند. دختر را به جلو هل داد و سرش را سمت زنی با موهای بلوند چرخاند:"اوی! ماری، بیا اینو ببر به یه سلول. یه نمونه جدیده."
ماری عینکش را بالا زد. چشمانش را قدری ریز کرد و بعد دستپاچه به سمت دخترک آمد و او را از کمر بلند کرد. دخترک، به مرد التماس میکرد. هق هق هایش گوش همه را پر کرده و اعصاب مرد را به مو بند کرده بودند....]
صدایی گرم و کلفت دخترک را از خواب بیدار کرد. دیوید بالای سر او ایستاده بود و با نگرانی به دخترک نگاه میکرد. کودک، اخمی از روی سردرگمی زد. دیوید روی تخت نشست و دختر را بلند کرد. دستان قوی و بزرگش دور بدن کوچک دخترک پیچیدند و اورا به سینه دیوید فشردند. صدای دیوید، مانند جویباری در باغی بهاری، گرم و آرام کننده بود:"ششش.. شششش... اشکال نداره. یه کابوس بود. نیازی نیست گریه کنی...."
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#Crystal_blue
#mystory
با هر قدمی که پایین میرفتند، هوا سرد تر میشد و فضا ساکت تر و تاریک تر. لرزهای بر تن دخترک افتاد. برای لحظهای روی پله ایستاد و نخواست که راه را ادامه بدهد، اما مرد با خشونت کامل دست دخترک را کشاند، به طوری که دخترک تعادلش را از دست داد و اگر دستش در دست مرد نبود، قطعا از پله ها به پایین پرت شده بود.
روبهروی در زیرزمین که ایستادند، مرد دستش را روی صفحهای لمسی بر دیوار گذاشت. صفحه، دست مرد را اسکن کرد و در باز شد. مرد پوزخندی ظالمانه زد و یقهی دخترک را گرفت. درحالی که التماس های دختر در فضای تاریک و نمور میپیچید، اورا دنبال خود کشاند. هر چه به قسمت های عمیقتر میرفتند، تعداد کارکنان آزمایشگاه بیشتر و بوی مواد ضدعفونی کننده بینی را بیشتر قلقلک میداد.
هنگامی که مرد پا به سالن اصلی آزمایشگاه گذاشت، همه افراد به سمت او چرخیدند. دختر را به جلو هل داد و سرش را سمت زنی با موهای بلوند چرخاند:"اوی! ماری، بیا اینو ببر به یه سلول. یه نمونه جدیده."
ماری عینکش را بالا زد. چشمانش را قدری ریز کرد و بعد دستپاچه به سمت دخترک آمد و او را از کمر بلند کرد. دخترک، به مرد التماس میکرد. هق هق هایش گوش همه را پر کرده و اعصاب مرد را به مو بند کرده بودند....]
صدایی گرم و کلفت دخترک را از خواب بیدار کرد. دیوید بالای سر او ایستاده بود و با نگرانی به دخترک نگاه میکرد. کودک، اخمی از روی سردرگمی زد. دیوید روی تخت نشست و دختر را بلند کرد. دستان قوی و بزرگش دور بدن کوچک دخترک پیچیدند و اورا به سینه دیوید فشردند. صدای دیوید، مانند جویباری در باغی بهاری، گرم و آرام کننده بود:"ششش.. شششش... اشکال نداره. یه کابوس بود. نیازی نیست گریه کنی...."
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#Crystal_blue
#mystory
🔥3👾1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
[ساختمان آزمایشگاه، بیرون از محدودهی شهری و بین درختان جنگل بلوط واقع شده بود. عمارتی قدیمی که از بیرون متروکه و رها شده به نظر میرسید، ولی درون آن جنایات کثیفی در حال انجام بود. وقتی رئیس در را هل داد، در با صدای جیر جیر ناخوشایندی باز شد. کفش های دخترک،…
امیدوارم خوب باشه
دیگه تو تارکیه و منم جام راحت نیست
به بزرگی خودت ببخشین
دیگه تو تارکیه و منم جام راحت نیست
به بزرگی خودت ببخشین
برای هفته بعد میخوام یه قسمت ویژه بزارم
یه جور قسمت اضافه یا همون اکسترا
و میتونید سوال بپرسید
از دختر کوچولو سوال بپرسید، چه سوالایی دارید.
حالا یا خودش جواب میده یا من جاش جواب میدم دیگه بستگی داره چجوری بنویسم
یه جورایی... مثل مصاحبه؟ نمیدونم.
ببین Q&A در نظر بگیریدش و هر سوالی دارید و کنجکاوی در موردش بپرسید
و... سوالاتون تو پیوی یا توی ناشناس میتونید برام بفرستید
ناشناس:
@Apandicsishere_bot
پیوی:
@N08ODY
دمتونم گرم، دستتون هم درد نکنه
#Crystal_blue
یه جور قسمت اضافه یا همون اکسترا
و میتونید سوال بپرسید
از دختر کوچولو سوال بپرسید، چه سوالایی دارید.
حالا یا خودش جواب میده یا من جاش جواب میدم دیگه بستگی داره چجوری بنویسم
یه جورایی... مثل مصاحبه؟ نمیدونم.
ببین Q&A در نظر بگیریدش و هر سوالی دارید و کنجکاوی در موردش بپرسید
و... سوالاتون تو پیوی یا توی ناشناس میتونید برام بفرستید
ناشناس:
@Apandicsishere_bot
پیوی:
@N08ODY
دمتونم گرم، دستتون هم درد نکنه
#Crystal_blue
👾1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 pinned «برای هفته بعد میخوام یه قسمت ویژه بزارم یه جور قسمت اضافه یا همون اکسترا و میتونید سوال بپرسید از دختر کوچولو سوال بپرسید، چه سوالایی دارید. حالا یا خودش جواب میده یا من جاش جواب میدم دیگه بستگی داره چجوری بنویسم یه جورایی... مثل مصاحبه؟ نمیدونم. ببین Q&A…»
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
[ساختمان آزمایشگاه، بیرون از محدودهی شهری و بین درختان جنگل بلوط واقع شده بود. عمارتی قدیمی که از بیرون متروکه و رها شده به نظر میرسید، ولی درون آن جنایات کثیفی در حال انجام بود. وقتی رئیس در را هل داد، در با صدای جیر جیر ناخوشایندی باز شد. کفش های دخترک،…
دو تا ریکشن خورده ولی ویو نداره💀
🤯1