𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
عام....
به یاد آوردم یه کاری نکردم
خب... طبق عادت🌚

یه تبریک هر چند کوچولو و خشک و خالی ولی...
روز مرد رو به همه مردا تبریک میگم👾

از جمله پدرانتون، پدربزرگاتون، عموهاتون، دایی هاتون و.. و.. و....
👾21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توی کلاسای مدرسه/دانشگاه

اونی که همیشه هوای دوستاش رو داره و بقیه فکرمیکنن یه آدم گوگولیه، ولی اگر اون روش بیاد بالا ممکنه یکی رو وسط کلاس تیکه تیکه کنه ؟ Enfp.
یه Enfp که از زندگی خسته شده

ساکت تر میشه و بحثا رو ادامه نمیده، همش فکر میکنه اضافیه و بقیه ازش متنفرن برای همین ازشون جدا میشه.
میخوام مخالفت کنـ....
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آش سبزی صبحا خیلی می‌چسبه😔
🔥2
+مینو کیه؟🤨
-خوش آب و رنگ و با نمک~
بچه ها بهش میگن پفک~

#fact
#dialogues
هنوز هیولا رو تایپ نکردم ایشالا فردا
آبی کریستالی رو فک کنم امشب بتونم یکم بشینم پاش
همه:*استفاده از ورد یا آفیس*
من:یادداشت گوشی🗿👍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
البته همچنان دفتر و کاغذ رو ترجیح میدم ولی خب
شبتان بخیر☺️👾
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در عمارت با شدت باز شد طوری که در از طرف دیگه با دیوار برخورد کرد. لحظه بعد پنی در حالی که چوب بیسبالش را روی دوشش گذاشته بود و هنوز پای راستش بالا بود در چهارچوب در ظاهر شد. در کنار او پانی که بدنی ظریف‌تر از هیکل عضله‌ایه همکارش داشت ایستاده بود. مثل همیشه مضطرب و عصبی ناخون انگشت اشاره دست چپش را می‌جوید و به اطراف نگاه میکرد.
پنی نیشخند زد و همزمان که حرف می‌زد وارد ساختمان شد.
+ هاهاها اینجا رو ببیننننن!! چه عمارت بزرگیهههه
دختر دیگر بالاخره دست از جویدن ناخنش برداشت و وارد عمارت بزرگ شد. همه‌چیز بشدت فانتزی و مجلل بود، مشخصا برای هر قسمت وجه غیرقابل تصوری خرج شده بود.
پانی با تیک عصبی زمزمه کرد
- این آشغال وقتی خون مردم رو تو شیشه میکرده اینقدر پول به جیب زده!! خودم چشماشو از کاسه در میارم
+ عالییههه مثل همیشه پرانرژی هستی پانی‌چاننن
- بهم نگو چان
پنی با بی‌اعتنایی به همکارش به سمت شومینه رفت و درحالی که یکی از مجسمه‌ها رو بررسی میکرد گفت
+ هممم شاید باید به جای این چوب بیسبال فلزی، تبرم رو میاوردم!
- مهم نیست.... بیا هرچه زودتر تمومش کنیم میخوام همشون رو بکشم بعد برم خونه زیر پت- واییییی اونجا روووو

پنی با سرعت به سمت پانی برگشت و چوب بیسبالش را در حالت آماده باش در دست گرفت
+ چیه؟؟
+ عا....
+ خداوکیلی؟
دختر ورزشکار با ناامیدی به پانی خیره شد که چطور مثل بچه‌های دوازده ساله ویلون گوشه سالن را برداشته بود و با ذوق نگاهش میکرد..
+ هعی من میرم به کارمون برسم
- برو
+ تو چیکار میکنی؟
پانی درحالی که اکلیل از چشمانش می‌بارید به سمت پنی برگشت. او دیگر همان آدم چند دقیقه پیش نبود، کاملا دگرگون شده بود انگار شخصیت دیگری از درونش جوشیده بود و حالا کنترل بدنش را به دست گرفته بود
+ ... اوکی میدونم
- هه‌هه
.
.
.
نوای ویلون همه عمارت را پر کرده بود، زیبا و دلنشین در دل شب سکوت را کنار می‌زد و هرکس را به گوش کردن وا می‌داشت. پانی می‌چرخید و ویلون با زیبایی تمام می‌نوازید، حرکات بدن و واکنش‌هایش با هر حرکت روی ویلون هماهنگ بودند..
اما هر چند ثانیه‌ای در میان نوای زیبای ویلون صدای گوش خراشی شنیده می‌شد. پانی همه تمرکزش را روی ساز گذاشته بود و سعی میکرد به زیبایی تمام آن را بنوازد... با این‌حال صدای خنده‌های شیطانی پنی در طبقه دوم، جیغ و فریاد‌های ساکنان عمارت، ضربه‌های وحشیانه‌ چوب بیسبال که بی‌پروا به دیوار و وسایل می‌خورد و در بین راه صدای جیغی را خفه می‌کرد، بیشتر و بیشتر اعصاب پانی را بهم می‌ریخت...
تحمل، صدای خورد شدن دنده‌ها
تحمل، پایین آمدن بزرگ‌ترین قاب شیشه‌ای و خورد شدن تکه‌های رنگی قاب
تحمل، خفه شدن بانوی عمارت درحالی که چوب بیسبال گردنش را شکست
تحمل💢 تحمل💢 تحمل💢 تحمل💢

پانی از عصبانیت به خودش می‌لرزید. صورتش سیاه شده بود و رگ‌های گردنش به بزرگی انگشتانش، ناخن‌هایش از شدت فشار مشتش پوست دستش را پاره کرده بودند تا اینکه بالاخره ویلون را توی دیوار خورد کرد و فریاد زد:
- عوضییییی بی مغزززززز مگه نمی‌بینی دارم ویلون میزنمممم!! آشغال💢 مثل همیشه صدات رو اعصابهههه خودم میام بالا لب‌هاتو بهم میدوزممم!!! 💢

و بلافاصله با تمام شدن حرفش پلیس از در جلوی عمارت وارد شد و با اسلحه او را هدف قرار دادند.
«ایستتت»

حالا که شخصیت سوم پانی بالا آمده بود نیشخند دیوانه‌ای زد و آرشه ویولن را توی دستانش فشار داد.
- همتون میکشم!!
بلافاصله آرشه را پرت کرد که مستقیم توی گردن مرد فرو رفت...

پنی که از بالای راه‌پله صحنه را تماشا می‌کرد لبخند زد و خونه گوشه‌ی لبش را لیسید.
+ وقت نمایشه~
For you, dear musician (with ADHD)
And you, psychological big girl