𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
شما سوالی چیزی نیست بپرسید من یکم یخم باز شه؟
کمکی؟ سوالی؟...

@Apandicsishere_bot
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منو نگاه نکنید واسه همه شاخ و شونه میکشم.
من خیلی کوچولو هستم
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه چیزی بگم
من قبل از اینکه این فولدر عضو شم امروز و فردا میکردم که اینکارو بکنم

حالا به لطف این فولدر دیگه بهونه جور شد
3
میخواستم از امشب
يا حالا فردا شب.
یه عکس بفرستم، و طبق احساسات و افکاری که دریافت می‌کنم یه متن کوتاه مینویسم.

عکس زیاد دارم تو گوشیم. و ایده هم زیاده

میخوام دوباره بیوفتم رو دور نوشتن تا چالش رو هم بتونم کامل کنم
بله...
2
شما هم اگه عکسی چیزی داشتید میتونید تو ناشناس یا حالا پیوی بفرستید تا براش متن بنویسم
ولی شبی یه عکس، یه متن.
1🆒1
یه هشتگ هم میخواد...
هوم...
One pic one tale?
1🆒1
1
عکسا زیادن نمیتونم انتخاب کنم
عالیه
1
...
یه چیزی دیدم، و به شدت احساس اضافه بودن کردم.
به مامان گفتم، میگه سخت نگیر... تو هنوز آدم های درست زندگیتو پیدا نکردی.
اینا که اینقدر شادی میکنن بخاطر اینه که زندگیشون با تو متفاوته.

شاید.. حق با مامان باشه...

-Venium
#philics
با وجود قرمزی من غلط بکنم احساس اضافی بودن بکنم.
چقد خوبه این دختر🫂🍓
خدایا برام حفظش کن ممنونم.

#happenings
#pic
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Photo
از اينجور دوست ها براتون آرزو میکنم
🤝1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Night one; #one_pic_one_tale #pic
داستان شب اول؛


‌زمانی که دفتر را روبرویش باز کرد، هدفش کشیدن یه چهره‌ی ساده بود. تمرینی برای خویش، تا شاید لذت نقاشی را دوباره به یاد آورد.
‌مداد را برداشت، دایره‌ای کشید و آنرا با خطی در میان نصف کرد.
‌سایه زدن را به آرامی شروع کرد. نرم و آهسته، صدای کشیده شدن نوک مداد رو کاغذ کاهی،فضای ساکت اطراف را پر کرد؛ صدای نرمی که آشنا بود، آشنا با رویا ها.
‌صدای محو کبوتری که تازه به لانه‌اش آمده‌ بود از پشت پنجره آمد و او را با خود به اعماق ذهنش برد؛ دشت سبز، آسمان آبی، دسته های کبوتر سفید که در آسمان پرواز می‌کردند.
‌زمانی که به خود آمد، چهره‌ای ندید. به جای طراحی یه صورت، از سر، کبوتر ها به پرواز در آمده بودند.
‌نفسی که نیمه خنده بود از دهانش خارج شد و دستش را زیر چانه اش گذاشت. ذهنش دوباره به جایی دیگر رفته بود و دستش طرحی کوچک برای خود کشیده بود...

-Venium
#one_pic_one_tale
#mystory
یکی تو ناشناس عکس فرستاده :)))
Forwarded from Bot_Apandics~
یو