...
یه چیزی دیدم، و به شدت احساس اضافه بودن کردم.
به مامان گفتم، میگه سخت نگیر... تو هنوز آدم های درست زندگیتو پیدا نکردی.
اینا که اینقدر شادی میکنن بخاطر اینه که زندگیشون با تو متفاوته.
شاید.. حق با مامان باشه...
-Venium
#philics
یه چیزی دیدم، و به شدت احساس اضافه بودن کردم.
به مامان گفتم، میگه سخت نگیر... تو هنوز آدم های درست زندگیتو پیدا نکردی.
اینا که اینقدر شادی میکنن بخاطر اینه که زندگیشون با تو متفاوته.
شاید.. حق با مامان باشه...
-Venium
#philics
با وجود قرمزی من غلط بکنم احساس اضافی بودن بکنم.
چقد خوبه این دختر🫂🍓✨
خدایا برام حفظش کن✨ ممنونم.
#happenings
#pic
چقد خوبه این دختر🫂🍓✨
خدایا برام حفظش کن✨ ممنونم.
#happenings
#pic
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Night one; #one_pic_one_tale #pic
داستان شب اول؛
زمانی که دفتر را روبرویش باز کرد، هدفش کشیدن یه چهرهی ساده بود. تمرینی برای خویش، تا شاید لذت نقاشی را دوباره به یاد آورد.
مداد را برداشت، دایرهای کشید و آنرا با خطی در میان نصف کرد.
سایه زدن را به آرامی شروع کرد. نرم و آهسته، صدای کشیده شدن نوک مداد رو کاغذ کاهی،فضای ساکت اطراف را پر کرد؛ صدای نرمی که آشنا بود، آشنا با رویا ها.
صدای محو کبوتری که تازه به لانهاش آمده بود از پشت پنجره آمد و او را با خود به اعماق ذهنش برد؛ دشت سبز، آسمان آبی، دسته های کبوتر سفید که در آسمان پرواز میکردند.
زمانی که به خود آمد، چهرهای ندید. به جای طراحی یه صورت، از سر، کبوتر ها به پرواز در آمده بودند.
نفسی که نیمه خنده بود از دهانش خارج شد و دستش را زیر چانه اش گذاشت. ذهنش دوباره به جایی دیگر رفته بود و دستش طرحی کوچک برای خود کشیده بود...
-Venium
#one_pic_one_tale
#mystory
Forwarded from мιѕѕ.ραяα∂ιѕє
واییی😭
دستت درد نکنه😭✨
این یه نشونه خوبه✨✨✨✨✨🫂🩵
دستت درد نکنه😭✨
این یه نشونه خوبه✨✨✨✨✨🫂🩵
Forwarded from Bot_Apandics~
мιѕѕ.ραяα∂ιѕє
واییی😭 دستت درد نکنه😭✨ این یه نشونه خوبه✨✨✨✨✨🫂🩵
🥺🫂ارههه بیا ایده بگیر بنویس برااااشون
دیشب به مامان میگم شبیه کدوم یکی از شخصیت های درون و بیرونم؟
میگه شادی.
من:🌚😶🌫
میگه شادی.
من:🌚😶🌫