𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
گلوریا یه فن فیکشن نوشته برایم~ و امشب به جای پارت سه "هیولای زمستانی" اونو میزارم
خوب از اونجایی که قراره بزارمش بزارید یه توضیح راجب کرکتر های گرام بدم.
-گلوریا دارویکا(Glorya Darvika)
سن: 20
جنسیت: دختر
قد: 173
رگه: دورگه گرگ-فرشته
چهره: موهای بلوند کدر، بلند البت، چشمان آبی، گوش و دم گرگی، حلقه و بال فرشته.
-الکس دارویکا(Alex Darvika)
سن: 20
جنسیت: پسر
قد: 181
رگه: دورگه گرگ-فرشته
چهره: موهای کوتاه قهوه ای روشن، و یه مقداری رو به آجری کمرنگ، چشمان نیلی، گوش و دم گرگی، بال فرشته. یه زخم هم روی چشم راستش داره و داستان داره~
-امیلیا پراتی(Emilia Prati)
لقب: نوبادی(Nobody)
سن: 20
جنسیت: دختر(تامبوی، خیلی وقت ها به عنوان یه پسر اشتباه گرفته میشه)
قد: 175
رگه: دورگه زامبی-انسان(82 درصد زامبی)
چهره: موهای کوتاه بهمریخته فرفری قهوهای که نصف چپ صورتشو میپوشونه، چشم راستش قهوه ای، و یه سوختگی اسکلت رو لپ راستش داره که البته زیر یه بانداژ قایمش میکنه، و نصف چپ بدنش بخاطر ژن زامبی سبز هست که بخاطر همین دستکش میپوشه.
-مارکو پراتی(Marco Perati)
لقب: میوت(Mute)
سن: 20
جنسیت: پسر
رگه: دورگه انسان-زامبی(93 درصد انسان)
قد: 179
چهره: موهای قهوه ای تیره، چشم چپش قهوه ایه ولی چشم راستشو به یه چشمبند پنهان میکنه.
#OC
-گلوریا دارویکا(Glorya Darvika)
سن: 20
جنسیت: دختر
قد: 173
رگه: دورگه گرگ-فرشته
چهره: موهای بلوند کدر، بلند البت، چشمان آبی، گوش و دم گرگی، حلقه و بال فرشته.
-الکس دارویکا(Alex Darvika)
سن: 20
جنسیت: پسر
قد: 181
رگه: دورگه گرگ-فرشته
چهره: موهای کوتاه قهوه ای روشن، و یه مقداری رو به آجری کمرنگ، چشمان نیلی، گوش و دم گرگی، بال فرشته. یه زخم هم روی چشم راستش داره و داستان داره~
-امیلیا پراتی(Emilia Prati)
لقب: نوبادی(Nobody)
سن: 20
جنسیت: دختر(تامبوی، خیلی وقت ها به عنوان یه پسر اشتباه گرفته میشه)
قد: 175
رگه: دورگه زامبی-انسان(82 درصد زامبی)
چهره: موهای کوتاه بهمریخته فرفری قهوهای که نصف چپ صورتشو میپوشونه، چشم راستش قهوه ای، و یه سوختگی اسکلت رو لپ راستش داره که البته زیر یه بانداژ قایمش میکنه، و نصف چپ بدنش بخاطر ژن زامبی سبز هست که بخاطر همین دستکش میپوشه.
-مارکو پراتی(Marco Perati)
لقب: میوت(Mute)
سن: 20
جنسیت: پسر
رگه: دورگه انسان-زامبی(93 درصد انسان)
قد: 179
چهره: موهای قهوه ای تیره، چشم چپش قهوه ایه ولی چشم راستشو به یه چشمبند پنهان میکنه.
#OC
❤2
مارکو و امیلیا همون نوبادی و میوت هستن
منتها باید برا این فن فیکشن اسم میزاشتم براش من گفتم این اسمارو🗿👍
و اینکه...
نوبادی(امیلیا) و میوت(مارکو) همونطور که میدونین دوقلو هستن(نوبادی با اختلاف هشت دیقه بزرگتره)
و الکس و گلوریا هم دوباره دوقلو هستن(الکس بچه بزرگتره)
#OC
منتها باید برا این فن فیکشن اسم میزاشتم براش من گفتم این اسمارو🗿👍
و اینکه...
نوبادی(امیلیا) و میوت(مارکو) همونطور که میدونین دوقلو هستن(نوبادی با اختلاف هشت دیقه بزرگتره)
و الکس و گلوریا هم دوباره دوقلو هستن(الکس بچه بزرگتره)
#OC
🍓1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
گلوریا هم بیاد تایید کنه میشینم تایپش میکنم-
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچا
وقتی فرستادمش قلم گلوریا رو میبینین چون اون نوشتتش
و لطفا با توت فرنگی و هرچیزی بیاید راضیش کنیم ادامش بده چون نمیخواد ادامش بده🫠
وقتی فرستادمش قلم گلوریا رو میبینین چون اون نوشتتش
و لطفا با توت فرنگی و هرچیزی بیاید راضیش کنیم ادامش بده چون نمیخواد ادامش بده🫠
🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داشتم با هیجان از پله ها بالا میرفتم تا بیدارش کنم. در اتاقش محکم کوبوندم، در حدی مه دیوار رفت داخل. پریدم روش و داد زدم:"پاشوووو!! خوابالوووو! صب شده باید بریم،وگرنه دیرمون میشهها!!" اولش چیزی نگفت، ولی بعد محکم پتو رو زد کنار و من پرت شدن رو زمین:"آخ! دردم گرفت گاگول!"*زیرلب*:"وحشی..." اخمه محکمی کرده بود و روی پیشونیش نوشته بود:(الان میام پارت میکنم!) توی همین فکرا بودم که یهو گفت:"ملت خواهر دارن، منم یدونه شاسکولشو دارم. میشه یکم آدم باشی؟" از روی تخت بلند شد و دستشو گذاشت رو پیشونیش، طوری که انگار میخواد خودشو راضی کنه من لیاقت زندگی کردن رو دارم و فعلا نباید بمیرم.*عرق سرد* یه عاح بلند کشید و با لحنی آروم گفت:"مگه ساعت چنده...؟" پوزخند زد و دست به سینه ایستاد. "هشت و نیمه." وقتی اینو گفتم، انگار نفسش بند اومد. آروم آروم با چشای گشاد سرشو بلند کرد و بهم با شوک نگاه کرد. من:"چته؟" پرید رومو گلومو گرفت:"گلوریاااااا! لامصب زودتر بیدارم میکردی! دیرمون شده!!" همینطور که داشت سرم داد میزد، یهو ولم کرد و شروع کرد به تند تند پوشیدن هودیش. منم باید همینکار میکردم. دوتامون بال هامونو مخفی کردیم، الکس یهو منو بلند کرد و بدو بدو از خونه رفتیم بیرون. یکی زدم تو سرش بلکه منو بزاره پایین تا خودم راه برم:"داااش! من هنوز پا دارما!!" الکس همچنان هم منو داشت کول میکرد و محل به حرفم نمیداد. چشماشو با یه حالتی که انگار رو مخشم چرخوند.
-ادامه دارد...
-Glorya(part 1)
#fan_fiction
#story
-ادامه دارد...
-Glorya(part 1)
#fan_fiction
#story
🍓3
خوب دوستان💀
این همه تایپ کردم تازه نصف هم نشده....
یا ابلفضل-
Anyways~
اینو گلوریا نوشته
خوشحال میشم نظراتون بشنوم✨
این همه تایپ کردم تازه نصف هم نشده....
یا ابلفضل-
Anyways~
اینو گلوریا نوشته
خوشحال میشم نظراتون بشنوم✨
🍓2