𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
گلوریا یه فن فیکشن نوشته برایم~ و امشب به جای پارت سه "هیولای زمستانی" اونو میزارم
خوب از اونجایی که قراره بزارمش بزارید یه توضیح راجب کرکتر های گرام بدم.

-گلوریا دارویکا(Glorya Darvika)
سن: 20
جنسیت: دختر
قد: 173
رگه: دورگه گرگ-فرشته
چهره: موهای بلوند کدر، بلند البت، چشمان آبی، گوش و دم گرگی، حلقه و بال فرشته.

-الکس دارویکا(Alex Darvika)
سن: 20
جنسیت: پسر
قد: 181
رگه: دورگه گرگ-فرشته
چهره: موهای کوتاه قهوه ای روشن، و یه مقداری رو به آجری کمرنگ، چشمان نیلی، گوش و دم گرگی، بال فرشته. یه زخم هم روی چشم راستش داره و داستان داره~

-امیلیا پراتی(Emilia Prati)
لقب: نوبادی(Nobody)
سن: 20
جنسیت: دختر(تامبوی، خیلی وقت ها به عنوان یه پسر اشتباه گرفته میشه)
قد: 175
رگه: دورگه زامبی-انسان(82 درصد زامبی)
چهره: موهای کوتاه بهمریخته فرفری قهوه‌ای که نصف چپ صورتشو میپوشونه، چشم راستش قهوه ای، و یه سوختگی اسکلت رو لپ راستش داره که البته زیر یه بانداژ قایمش میکنه، و نصف چپ بدنش بخاطر ژن زامبی سبز هست که بخاطر همین دستکش میپوشه.

-مارکو پراتی(Marco Perati)
لقب: میوت(Mute)
سن: 20
جنسیت: پسر
رگه: دورگه انسان-زامبی(93 درصد انسان)
قد: 179
چهره: موهای قهوه ای تیره، چشم چپش قهوه ایه ولی چشم راستشو به یه چشم‌بند پنهان میکنه.

#OC
2
مارکو و امیلیا همون نوبادی و میوت هستن
منتها باید برا این فن فیکشن اسم میزاشتم براش من گفتم این اسمارو🗿👍
و اینکه...
نوبادی(امیلیا) و میوت(مارکو) همونطور که میدونین دوقلو هستن(نوبادی با اختلاف هشت دیقه بزرگتره)
و الکس و گلوریا هم دوباره دوقلو هستن(الکس بچه بزرگتره)

#OC
🍓1
سوالی نیست؟
گلوریا هم بیاد تایید کنه میشینم تایپش میکنم-
راحت باش عزیزم
ماله خودته
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیب~
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
🥰 Sticker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
بیب~
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچا
وقتی فرستادمش قلم گلوریا رو میبینین چون اون نوشتتش
و لطفا با توت فرنگی و هرچیزی بیاید راضیش کنیم ادامش بده چون نمیخواد ادامش بده🫠
🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزارید تایپش کنم براتان-
اهم-
الان تایپ میکنم-
داشتم با هیجان از پله ها بالا میرفتم تا بیدارش کنم. در اتاقش محکم کوبوندم، در حدی مه دیوار رفت داخل. پریدم روش و داد زدم:"پاشوووو!! خوابالوووو! صب شده باید بریم،وگرنه دیرمون میشه‌ها!!" اولش چیزی نگفت، ولی بعد محکم پتو رو زد کنار و من پرت شدن رو زمین:"آخ! دردم گرفت گاگول!"*زیرلب*:"وحشی..." اخمه محکمی کرده بود و روی پیشونیش نوشته بود:(الان میام پارت میکنم!) توی همین فکرا بودم که یهو گفت:"ملت خواهر دارن، منم یدونه شاسکولشو دارم. میشه یکم آدم باشی؟" از روی تخت بلند شد و دستشو گذاشت رو پیشونیش، طوری که انگار میخواد خودشو راضی کنه من لیاقت زندگی کردن رو دارم و فعلا نباید بمیرم.*عرق سرد* یه عاح بلند کشید و با لحنی آروم گفت:"مگه ساعت چنده...؟" پوزخند زد و دست به سینه ایستاد. "هشت و نیمه." وقتی اینو گفتم، انگار نفسش بند اومد. آروم آروم با چشای گشاد سرشو بلند کرد و بهم با شوک نگاه کرد. من:"چته؟" پرید رومو گلومو گرفت:"گلوریاااااا! لامصب زودتر بیدارم میکردی! دیرمون شده!!" همینطور که داشت سرم داد میزد، یهو ولم کرد و شروع کرد به تند تند پوشیدن هودیش. منم باید همینکار میکردم. دوتامون بال هامونو مخفی کردیم، الکس یهو منو بلند کرد و بدو بدو از خونه رفتیم بیرون. یکی زدم تو سرش بلکه منو بزاره پایین تا خودم راه برم:"داااش! من هنوز پا دارما!!" الکس همچنان هم منو داشت کول می‌کرد و محل به حرفم نمی‌داد. چشماشو با یه حالتی که انگار رو مخشم چرخوند.


-ادامه دارد...

-Glorya(part 1)
#fan_fiction
#story
🍓3
خوب دوستان💀
این همه تایپ کردم تازه نصف هم نشده....
یا ابلفضل-
Anyways~
اینو گلوریا نوشته
خوشحال میشم نظراتون بشنوم
🍓2