𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
گلوریا هم بیاد تایید کنه میشینم تایپش میکنم-
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچا
وقتی فرستادمش قلم گلوریا رو میبینین چون اون نوشتتش
و لطفا با توت فرنگی و هرچیزی بیاید راضیش کنیم ادامش بده چون نمیخواد ادامش بده🫠
وقتی فرستادمش قلم گلوریا رو میبینین چون اون نوشتتش
و لطفا با توت فرنگی و هرچیزی بیاید راضیش کنیم ادامش بده چون نمیخواد ادامش بده🫠
🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داشتم با هیجان از پله ها بالا میرفتم تا بیدارش کنم. در اتاقش محکم کوبوندم، در حدی مه دیوار رفت داخل. پریدم روش و داد زدم:"پاشوووو!! خوابالوووو! صب شده باید بریم،وگرنه دیرمون میشهها!!" اولش چیزی نگفت، ولی بعد محکم پتو رو زد کنار و من پرت شدن رو زمین:"آخ! دردم گرفت گاگول!"*زیرلب*:"وحشی..." اخمه محکمی کرده بود و روی پیشونیش نوشته بود:(الان میام پارت میکنم!) توی همین فکرا بودم که یهو گفت:"ملت خواهر دارن، منم یدونه شاسکولشو دارم. میشه یکم آدم باشی؟" از روی تخت بلند شد و دستشو گذاشت رو پیشونیش، طوری که انگار میخواد خودشو راضی کنه من لیاقت زندگی کردن رو دارم و فعلا نباید بمیرم.*عرق سرد* یه عاح بلند کشید و با لحنی آروم گفت:"مگه ساعت چنده...؟" پوزخند زد و دست به سینه ایستاد. "هشت و نیمه." وقتی اینو گفتم، انگار نفسش بند اومد. آروم آروم با چشای گشاد سرشو بلند کرد و بهم با شوک نگاه کرد. من:"چته؟" پرید رومو گلومو گرفت:"گلوریاااااا! لامصب زودتر بیدارم میکردی! دیرمون شده!!" همینطور که داشت سرم داد میزد، یهو ولم کرد و شروع کرد به تند تند پوشیدن هودیش. منم باید همینکار میکردم. دوتامون بال هامونو مخفی کردیم، الکس یهو منو بلند کرد و بدو بدو از خونه رفتیم بیرون. یکی زدم تو سرش بلکه منو بزاره پایین تا خودم راه برم:"داااش! من هنوز پا دارما!!" الکس همچنان هم منو داشت کول میکرد و محل به حرفم نمیداد. چشماشو با یه حالتی که انگار رو مخشم چرخوند.
-ادامه دارد...
-Glorya(part 1)
#fan_fiction
#story
-ادامه دارد...
-Glorya(part 1)
#fan_fiction
#story
🍓3
خوب دوستان💀
این همه تایپ کردم تازه نصف هم نشده....
یا ابلفضل-
Anyways~
اینو گلوریا نوشته
خوشحال میشم نظراتون بشنوم✨
این همه تایپ کردم تازه نصف هم نشده....
یا ابلفضل-
Anyways~
اینو گلوریا نوشته
خوشحال میشم نظراتون بشنوم✨
🍓2