آدمیزاد همیشه سعی میکنه برای چیزی یا کسی بجنگه تا شرمندهی دلش نباشه. اما در نهایت خودش رو بابت اون تلاشها سرزنش میکنه. آدمیزاد رو از کردهی خودش پشیمون میکنن. چته آدمیزاد؟
Forwarded from Ali Sorena
Forwarded from فصلِپرتقال
کاش بالای این دنیا یه چیزی مثل پل عابر پیاده داشت که میرفتی روش و به بعضی از آدمایی که از زیرش رد میشن و تو میشناسیشون تف مینداختی .
هربار اسبابکشی قشنگ دوسال عمر آدم رو میگیره، یه شیشهفت ماه هم تمیزکاری و چیدمان بعدش.
اگه اهل فیلم دیدن هستین و به یه آرشیو خوب نیاز دارین اینجارو بهتون پیشنهاد میکنم.
https://news.1rj.ru/str/filmsazsho_films
https://news.1rj.ru/str/filmsazsho_films
برگههای منشی صحنه و یادداشتها مثل سرنخهایی هستن که تو رو به جایی میبرن که باید بری. سکوته، شهر توو تعطیلات گمشده. من اینجا تنها مشغول دنیای خودم یه گوشه دور از همهچیز. هیچ عجلهای نیست، هیچ سر و صدایی. فقط من و این فیلم که هنوز شکل نگرفته. این لحظهها، همون جاییه که میخوام باشم. بدون شلوغی، بدون هیاهو. من توو این سکوت پر از حرکت غرقم.
Closeup.
همهچی قدیمیش قشنگه، حتی پایتخت.
یکی از چیزهایی که توو ناخودآگاه اتفاق میفته و شما با خودت میگی چرا این سریال مثل قدیم نیست، تغییر سبک دکوپاژ و تغییر تجهیزات تصویربرداریه.(دکوپاژ یعنی جایگذاری دوربین) این سبک بیشتر برا ژانر درام یا عاشقانه استفاده میشه. مثلا تعداد زیادی از پلانها تراولینگه( دوربین روی ریل سوار شده) خب این حس سینمایی و داستانی میده به مخاطب تا اینکه ریتم سریع و تدوین فشردهای داشته باشه. یادمه فصلهای قدیم رو چند دوربینه و رودست میگرفتن، قطعا اینا در ناخودآگاه مخاطب تاثیرگذاره.
بزرگسالی تنهایی زندگی کردن، تنهایی سفررفتن و.. نیست. وقتیه که میفهمی خونوادهت مهمترین دارایی زندگیته.
بعد از تقریبا دوسال دارم میرم خونه. حس کسایی که از جنگ برگشتن رو دارم. چیه این زندگی؟