This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش یکی به این ازگل بگه بازیگری ادا دراوردن نیست. خاک تو سر حسن فتحی که این پسرشه.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
میگفت: "تو همین الآنشم برندهای چون امیدت پابرجاست. فقط صبوری کن تا اون دره باز شه. ما همهمون پشت همون دریم."
مَرد سانفرانسیسکویی
میگفت: "تو همین الآنشم برندهای چون امیدت پابرجاست. فقط صبوری کن تا اون دره باز شه. ما همهمون پشت همون دریم."
وقتی دوتا کانالنویس باهم چت میکنن:
وقتایی که خیلی خسته میشم به تهش فکر میکنم، به نتیجه تلاشهام، دوباره جون میگیرم.
Closeup.
Photo
غریبنوازی کردی مشتی، نگامون کردی و از بچگی شدیم کفترجلدت. تا شما هستی روا نیس رو بوم یکی دیگه بشینیم. هرجا خوردیم زمین پاشدیمو زیرلبی گفتیم برو جلو آقا هواتو داره. آقایی آقا، به معنای کلمه، به وسعت هفت آسمون. شما رفیقی، پناهی، با شما بودن خودِ پادشاهیه. زمین خوردتیم آقا.
نیماجاویدی اثبات کرده که تو میتونی همون اول بفهمی با اثری طرف هستی که با دقت ساخته شده. لوکیشنها درست انتخاب شدن، بازیها قابلباورن و فضاسازی کلی سریال(طراحی صحنه، طراحی لباس، گریم، نورپردازی) آدم رو درگیر خودش میکنه. ولی یه چیزی اذیتم کرد؛ سرعت داستان. خیلی از اتفاقها زود میافتن و بعضی گرهها قبل از اینکه توو معما درگیرت کنن، باز میشدن. کاش یه قسمت دیگه اضافه میشد یا هر قسمت چند دقیقه بیشتر طول میکشید تا بهتر درگیر قصه بشیم. اما تعلیق آخر هر قسمت خیلی خوب بود و کاری میکرد که منتظر اتفاقهای بعدی باشی. در کل «شکارگاه» یه مینیسریال دوستداشتنی و خوشساخته که ارزش دیدن داره؛ فقط میشد فرصت بیشتری برای عمیقتر کردن داستان و کاراکترها گذاشت.
هیچکس قرار نیست بابت اون صدباری که بخشیدی ازت تشکر کنه. کسی درک نمیکنه با هربار بخشش، بخشی از اعتمادت فروریخته که قابل جبران هم نیست. همه صرفا میخوان ببخشی و نادیده بگیری چون این توقع رو دادی که میتونی از هر اشتباهی بگذری.
Closeup.
Photo
پاشید چایی بذارید، حوالی دهونیم پخت و پز جدیدم پخش میشه. شبکه دو، مسابقه دونقطه.