فرسوده کننده س وقتی کسی رو نداری که روزتو باهاش سر کنی، احساس بدی بهت دست میده.
هرروز به خودم میگم نگاه نکنم و هرروز نگاه میکنم. نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم، با وجود این که چیزی که میخوام ببینم اونجا نیست، باوجود این که هرچیزی که می بینم اذیتم می کنه.
حس دستاشو میتونم تجسم کنم، وزن شو، اطمینان بخشی و حامی بودنش رو.
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
بهاری منتظرم نیست
آسمانی به سرم نیست
بهاری منتظرم نیست
من نمی تونم خطر نگاه کردن به گذشته رو به جون بخرم؛ این کار همیشه ایده ی بدیه.
چیزی تو حالت لب و لوچه اش هست که حس تنفر رو القا میکنه. به نظرش من ناخوشایند می آم.