Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍امبی والنس چیست؟
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 علل و عواقب امبی والنس:
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌ادامه عواقب امبی والنس
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بهترین نوع برخورد به موقع با امبی والنس مراجعه به یک روانپزشک و تشخیص به موقع میباشد. درمان میتواند ماه ها طول بکشد تا کمی شخص به ثبات برسد. مشکل اینجاست که هیچ تضمینی برای بهبود آن نیست. چطور موقعیت شخص در ثبات دائمی قرار میگیرد وچگونه میتواند مدیریت احساس و افکار خود را کنترل کند، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. و طول درمان به نوع و شدت امبی والنس مربوط میشود. اگر تنش ها خیلی بالا باشد و چالش ها پی در پی، افکار خودکشی و نقشه های ان کشیده باشند، درنتیجه درمان دشوارتر خواهدبود.
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای افرادی که دچار امبی والنس هستند به این منظور که اختلال در کارهای روزانه آنها بوجود میآورد بهتر است هر چه زودتر با درمان و آموزش روش های مقابله با امبی والنس و آموزش مهارت تصمیم گیری انجام دهند. این به این علت که از یک بیماری روانی حاد تر و پیشرفته تر پیشگیری کنند.
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ایده های متناقض و عدم مهارت تصمیم گیری از نشانه های امبی والنس میباشد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
والدین (متناقص) نااگاه با عدم مهارت فرزند پروری و ناهماهنگ میتوانند کودکان را به امبی والانس مبتلا کنند
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تهیه و تنظیم؛ دکتر موریس ستودگان
👈نکاتی در مورد DSM-5
دیاسام-۵ (DSM-5) (که قبلاً به عنوان DSM-V شناخته می شدهاست) نسخه پنجم برنامه ریزی شده از انجمن روانپزشکی آمریکا (APA) است و در واقع یک راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی است. DSM-5 در ماه مه سال ۲۰۱۳ انتشار یافت و جایگزین DSM-IV که آخرین بار در سال ۲۰۰۰ تجدید نظر شدهاست، شد. برای دور شدن از سیستم طبقه ای (مطلق) و نزدیک شدن به سیستم ابعادی (پیوستاری) اولین قدم را DSM-5 برداشته است به این صورت که یک رویکرد ابعادی به اختلالات روانی پیش میگیرد اما نه همهجا . به عقیدۀ نویسندگان DSM-5، در بسیاری موارد، اختلالاتِ مجزا اصلاً مجزا نیستند، بلکه عارضههایی مرتبط به هم هستند که روی یک پیوستارِ رفتار قرار دارند. در این وضعیت، بعضی عارضهها سمپتومهای خفیف را نشان میدهند و بعضی دیگر بسیار شدیدتر هستند. برای مثال، اختلالات دوقطبی را به صورت یک پیوستار در نظر بگیرید. درمانجویان ممکن است با مجموعه سمپتومهایی به درمانگران مراجعه کنند که از خفیف (سیکلوتیمیا) شروع میشوند، از متوسط (دوقطبیِ II) عبور میکنند، و به شدیدتر (دوقطبیI) ختم میشوند.
برای بسیاری از اختلالات هنوز DSM5از سیستم طبقاتی (مطلق) استفاده میکند اما برای بسیاری دیگر، از جمله سؤمصرف مواد، اوتیسم، و اسکیزوفرنی، رویکرد طیفی را به کار میبرد (توجه داشته باشید که رویکرد پیوستاری (continuum)، ابعادی(dimensional)، و طیفی (spectrum) مترادف هستند). استفاده از رویکرد طیفی به روانشناسان اجازه میدهد اختلالات روانی را روی یک پیوستارِ شدت در نظر بگیرند. با این کار،DSM -۵ امیدوار است پایایی، روایی، و فایدۀ بالینی در آینده افزایش یابد (کاربرد، سودمندی، یا فایدۀ بالینی یعنی مفید بودن سیستم تشخیصی برای پزشکان و روانشناسانی که فعالیتهای ”بالینی“ انجام مى دهند).
یکی از انتقادات عمده که به نسخه های قبلی DSM وارد مى شد این بود که در آنها طبقه بندی تفکیکی (افتراقی) اختلالات شفافیت نداشت. مثلاً، تحقیقات نشان مى دهند که برای بسیاری از اختلالات، تمایز بین سمپتومهای عمده و سمپتومهای خفیفتر، به ”درجه“ ربط دارد نه به ”نوع“. علاوه بر آن، بسیاری از اختلالات روانی کاموربید هستند (یعنی به همراه هم روی مى دهند). علاوه بر آن، سمپتومهای یک اختلال معمولاً با سمپتومهای اختلالات دیگر همپوشانی دارند. این حقایق باعث شده اند این سئوال پیش آید که اختلالات روانی را بهتر است به صورت طبقاتی (مطلق) دستهبندی کرد یا به صورت ابعادی (پیوستاری).
حرکت DSM-5 به سمت درجهبندیهای ابعادی (پیوستاری) و ارایۀ معیارهای تشخیصی پیوستاری، هرچند به صورت آزمایشی (مثلاً، در مورد اختلالات شخصیت) و فقط در مورد بعضی اختلالات (مثلاً، اوتیسم، اسکیزوفرنی)، تلاشی است برای حل این مشکل (هرچند هنوز از DSM-5 ایراد گرفته میشود که رویکرد پیوستاری (ابعادی) را فقط در مورد بعضی اختلالات به کار برده است).
1⃣▶️6⃣
👈نکاتی در مورد DSM-5
دیاسام-۵ (DSM-5) (که قبلاً به عنوان DSM-V شناخته می شدهاست) نسخه پنجم برنامه ریزی شده از انجمن روانپزشکی آمریکا (APA) است و در واقع یک راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی است. DSM-5 در ماه مه سال ۲۰۱۳ انتشار یافت و جایگزین DSM-IV که آخرین بار در سال ۲۰۰۰ تجدید نظر شدهاست، شد. برای دور شدن از سیستم طبقه ای (مطلق) و نزدیک شدن به سیستم ابعادی (پیوستاری) اولین قدم را DSM-5 برداشته است به این صورت که یک رویکرد ابعادی به اختلالات روانی پیش میگیرد اما نه همهجا . به عقیدۀ نویسندگان DSM-5، در بسیاری موارد، اختلالاتِ مجزا اصلاً مجزا نیستند، بلکه عارضههایی مرتبط به هم هستند که روی یک پیوستارِ رفتار قرار دارند. در این وضعیت، بعضی عارضهها سمپتومهای خفیف را نشان میدهند و بعضی دیگر بسیار شدیدتر هستند. برای مثال، اختلالات دوقطبی را به صورت یک پیوستار در نظر بگیرید. درمانجویان ممکن است با مجموعه سمپتومهایی به درمانگران مراجعه کنند که از خفیف (سیکلوتیمیا) شروع میشوند، از متوسط (دوقطبیِ II) عبور میکنند، و به شدیدتر (دوقطبیI) ختم میشوند.
برای بسیاری از اختلالات هنوز DSM5از سیستم طبقاتی (مطلق) استفاده میکند اما برای بسیاری دیگر، از جمله سؤمصرف مواد، اوتیسم، و اسکیزوفرنی، رویکرد طیفی را به کار میبرد (توجه داشته باشید که رویکرد پیوستاری (continuum)، ابعادی(dimensional)، و طیفی (spectrum) مترادف هستند). استفاده از رویکرد طیفی به روانشناسان اجازه میدهد اختلالات روانی را روی یک پیوستارِ شدت در نظر بگیرند. با این کار،DSM -۵ امیدوار است پایایی، روایی، و فایدۀ بالینی در آینده افزایش یابد (کاربرد، سودمندی، یا فایدۀ بالینی یعنی مفید بودن سیستم تشخیصی برای پزشکان و روانشناسانی که فعالیتهای ”بالینی“ انجام مى دهند).
یکی از انتقادات عمده که به نسخه های قبلی DSM وارد مى شد این بود که در آنها طبقه بندی تفکیکی (افتراقی) اختلالات شفافیت نداشت. مثلاً، تحقیقات نشان مى دهند که برای بسیاری از اختلالات، تمایز بین سمپتومهای عمده و سمپتومهای خفیفتر، به ”درجه“ ربط دارد نه به ”نوع“. علاوه بر آن، بسیاری از اختلالات روانی کاموربید هستند (یعنی به همراه هم روی مى دهند). علاوه بر آن، سمپتومهای یک اختلال معمولاً با سمپتومهای اختلالات دیگر همپوشانی دارند. این حقایق باعث شده اند این سئوال پیش آید که اختلالات روانی را بهتر است به صورت طبقاتی (مطلق) دستهبندی کرد یا به صورت ابعادی (پیوستاری).
حرکت DSM-5 به سمت درجهبندیهای ابعادی (پیوستاری) و ارایۀ معیارهای تشخیصی پیوستاری، هرچند به صورت آزمایشی (مثلاً، در مورد اختلالات شخصیت) و فقط در مورد بعضی اختلالات (مثلاً، اوتیسم، اسکیزوفرنی)، تلاشی است برای حل این مشکل (هرچند هنوز از DSM-5 ایراد گرفته میشود که رویکرد پیوستاری (ابعادی) را فقط در مورد بعضی اختلالات به کار برده است).
1⃣▶️6⃣
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍اختلالات رشدی – عصبی
Neurodevelopmental Disorders
👈ناتوانیهای عقلانی:
1. ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی)،
2. تأخیر رشدی کلی
3. ناتوانی عقلانی نامشخص
👈اختلالات ارتباط:
1. اختلال زبان
2. اختلال صدای گفتار
3. اختلال فصاحت گفتار (لکنت زبان)، 4. اختلال ارتباط اجتماعی(عملی)
5. اختلال ارتباط نامشخص
👈اختلال طیف اوتیسم
👈اختلال کاستی توجه/بیش فعالی:
1. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی
،2. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی مشخص دیگر
👈اختلال یادگیری خاص
👈اختلال حرکتی:
1. اختلال هماهنگی رشدی
2. اختلال حرکات قالبی
3. اختلالات تیک،
4. اختلال تیک مشخص دیگر
5. اختلالهای رشدی عصبی دیگر
📌نکته: DSM-5 شدت اختلال طیف اوتیسم را بر اساس نقص های موجود در ارتباط اجتماعی، و روند رفتارهای محدود و تکراری تعیین می کند و برای آن سه سطح در نظر می گیرد:
سطح ۱: نیازمند حمایت “requiring support”
سطح ۲: نیازمند حمایت زیاد “requiring substantial support” سطح ۳: نیازمند حمایت بسیار زیاد “requiring very substantial support”
📌نکته : در DSM-5 اختلال یادگیری به اختلال یادگیری خاص تغییر نام و ماهیت داده، و اختلال خواندن، اختلال نوشتن، و اختلال ریاضی، که هر یک قبلاً یک اختلال مستقل و مجزا محسوب می شد، اکنون به عنوان یک اسپسیفایر در اختلال یادگیری خاص گنجانده شده اند. یعنی، از این به بعد اختلالی به نام اختلال خواندن، اختلال نوشتن، یا اختلال ریاضی نخواهیم داشت. مثلاً، از این به بعد، روانپزشکان یا روان شناسان بالینی نخواهند گفت که این کودک به اختلال خواندن (دیسلکسیا) مبتلاست، در عوض خواهند گفت که به اختلال یادگیری خاص با اسپسیفایر دیسلکسیا مبتلاست.
📌نکته : حذف اختلال آسپرگر، اختلال رت، و اختلال تجزیۀ کودکی و اضافه شدن اختلال طیف اوتیسم در DSM-5 .
2⃣▶️6⃣
Neurodevelopmental Disorders
👈ناتوانیهای عقلانی:
1. ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی)،
2. تأخیر رشدی کلی
3. ناتوانی عقلانی نامشخص
👈اختلالات ارتباط:
1. اختلال زبان
2. اختلال صدای گفتار
3. اختلال فصاحت گفتار (لکنت زبان)، 4. اختلال ارتباط اجتماعی(عملی)
5. اختلال ارتباط نامشخص
👈اختلال طیف اوتیسم
👈اختلال کاستی توجه/بیش فعالی:
1. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی
،2. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی مشخص دیگر
👈اختلال یادگیری خاص
👈اختلال حرکتی:
1. اختلال هماهنگی رشدی
2. اختلال حرکات قالبی
3. اختلالات تیک،
4. اختلال تیک مشخص دیگر
5. اختلالهای رشدی عصبی دیگر
📌نکته: DSM-5 شدت اختلال طیف اوتیسم را بر اساس نقص های موجود در ارتباط اجتماعی، و روند رفتارهای محدود و تکراری تعیین می کند و برای آن سه سطح در نظر می گیرد:
سطح ۱: نیازمند حمایت “requiring support”
سطح ۲: نیازمند حمایت زیاد “requiring substantial support” سطح ۳: نیازمند حمایت بسیار زیاد “requiring very substantial support”
📌نکته : در DSM-5 اختلال یادگیری به اختلال یادگیری خاص تغییر نام و ماهیت داده، و اختلال خواندن، اختلال نوشتن، و اختلال ریاضی، که هر یک قبلاً یک اختلال مستقل و مجزا محسوب می شد، اکنون به عنوان یک اسپسیفایر در اختلال یادگیری خاص گنجانده شده اند. یعنی، از این به بعد اختلالی به نام اختلال خواندن، اختلال نوشتن، یا اختلال ریاضی نخواهیم داشت. مثلاً، از این به بعد، روانپزشکان یا روان شناسان بالینی نخواهند گفت که این کودک به اختلال خواندن (دیسلکسیا) مبتلاست، در عوض خواهند گفت که به اختلال یادگیری خاص با اسپسیفایر دیسلکسیا مبتلاست.
📌نکته : حذف اختلال آسپرگر، اختلال رت، و اختلال تجزیۀ کودکی و اضافه شدن اختلال طیف اوتیسم در DSM-5 .
2⃣▶️6⃣
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍اختلالات طیف اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روان پریش
Schizophrenia Spectrum and Other Psychotic Disorders
🔻۱. اختلال اسکیزوتایپی(شخصیت)
🔻۲. اختلال هذیانی
🔻۳. اختلال روانپریشی کوتاه مدت
🔻۴. اختلال اسکیزوفرنیفرم
🔻ه. اسکیزوفرنی
🔻۶. اسکیزوافکتیو
🔻۷. اختلال روانپریشی ناشی از مواد/دارو
🔻۸. اختلال روانپریشی ناشی از بیماری جسمی
🔻۹. کاتاتونی:
الف) کاتاتونی مرتبط با سایر اختلالات روانی
ب) کاتاتونی ناشی از بیماری جسمی
ج) کاتاتونی نامشخص
🔻۱۰. سایر اختلال های طیف اسکیزوفرنیا و اختلال های روان پریشی دیگر
🔻۱۱. اختلال طیف اسکیزوفرنیا نامشخص و سایر اختلال های سایکوتیک
📌نکته : حذف اسکیزوفرنی نوع آشفته و پارانویید
📍اختلالات دوقطبی و اختلالات مربوط
Bipolar and Related Disorders
🔻۱. اختلال دو قطبی نوع ۱
🔻۲. اختلال دو قطبی نوع ۲
🔻۳. اختلال ادواری خو
🔻۴. اختلال دو قطبی ناشی از مواد / دارو
🔻۵. اختلال دو قطبی ناشی از بیماری های جسمانی
🔻۶. اختلال های دو قطبی و مرتبط مشخص دیگر
🔻۷. اختلال های دوقطبی و مرتبط نامشخص
📍اختلالات افسردگی
Depressive Disorders
🔻۱. اختلال بی نظمی خلق مخرب
🔻۲. اختلال افسردگی اساسی
🔻۳. اختلال افسردگی پایدار
🔻۴. اختلال ملال پیش از قاعدگی
🔻۵. اختلال افسردگی ناشی از مواد/دارو
🔻۶. اختلال افسردگی ناشی از دیگر بیماری های جسمی
🔻۷. اختلال افسردگی مشخص دیگر
🔻۸. اختلال افسردگی نامشخص
📌نکته : حذف اختلال افسرده خویی و افسردگی مزمن در DSM-5 و اضافه شدن اختلال افسردگی پایدار .
📍اختلالات اضطرابی
Anxiety Disorder
🔻۱. اختلال اضطراب جدایی
🔻۲. لالی انتخابی
🔻۳. فوبی خاص
🔻۴. فوبی اجتماعی
🔻۵. اختلال وحشتزدگی
🔻۶. آگورافوبیا
🔻۷. اختلال اضطراب فراگیر
🔻۸. اختلال اضطرابی ناشی از مواد/دارو
🔻۹. اختلال اضطرابی ناشی از بیماری جسمی دیگر
🔻۱۰. اختلال اضطرابی مشخص دیگر
🔻۱۱. اختلال اضطرابی نامشخص
📍اختلال وسواس فکری – عملی و اختلالات مرتبط OCD
Obsessive-Compulsive and Related Disorders
🔻۱. اختلال وسواس فکری – عملی
🔻۲. اختلال بد شکلی بدن
🔻۳. اختلال احتکار ( ذخیره کردن )
🔻۴. اختلال کندن مو
🔻۵. اختلال کندن پوست
🔻۶. اختلال وسواس و اختلالات مرتبط با آن ناشی از مواد/دارو
🔻۷. اختلال وسواس و اختلالات مرتبط با آن ناشی از بیماری جسمی دیگر
🔻۸. اختلال وسواس و اختلالات مرتبط مشخص دیگر
🔻۹. اختلال های وسواس فکری عملی نامشخص
📌نکته : اختلال احتکار در DSM-IV وجود نداشت و در آنجا به روان شناسان بالینی توصیه می شد، اگر احتکار کردن در افراد به سطوح افراطی برسد، می توانند آنها را مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری اعلام کنند، و اگر آنها معیارهای اختلال شخصیت وسواسی- اجباری را نیز داشته باشند، می توانند هم مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری (OCD)، و هم مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری (OCPD) اعلام شوند. اما روان شناسان اخیراً به این نتیجه رسیده اند که احتکار کردن اشیا در بسیاری موارد از سایر اختلالات نورولوژیک و پسیکولوژیک (از جمله، OCD و OCPD) مستقل است. به این ترتیب، در DSM-5 یک طبقۀ تشخیصی مجزا به آن اختصاص داده شده است.
3⃣▶️6⃣
Schizophrenia Spectrum and Other Psychotic Disorders
🔻۱. اختلال اسکیزوتایپی(شخصیت)
🔻۲. اختلال هذیانی
🔻۳. اختلال روانپریشی کوتاه مدت
🔻۴. اختلال اسکیزوفرنیفرم
🔻ه. اسکیزوفرنی
🔻۶. اسکیزوافکتیو
🔻۷. اختلال روانپریشی ناشی از مواد/دارو
🔻۸. اختلال روانپریشی ناشی از بیماری جسمی
🔻۹. کاتاتونی:
الف) کاتاتونی مرتبط با سایر اختلالات روانی
ب) کاتاتونی ناشی از بیماری جسمی
ج) کاتاتونی نامشخص
🔻۱۰. سایر اختلال های طیف اسکیزوفرنیا و اختلال های روان پریشی دیگر
🔻۱۱. اختلال طیف اسکیزوفرنیا نامشخص و سایر اختلال های سایکوتیک
📌نکته : حذف اسکیزوفرنی نوع آشفته و پارانویید
📍اختلالات دوقطبی و اختلالات مربوط
Bipolar and Related Disorders
🔻۱. اختلال دو قطبی نوع ۱
🔻۲. اختلال دو قطبی نوع ۲
🔻۳. اختلال ادواری خو
🔻۴. اختلال دو قطبی ناشی از مواد / دارو
🔻۵. اختلال دو قطبی ناشی از بیماری های جسمانی
🔻۶. اختلال های دو قطبی و مرتبط مشخص دیگر
🔻۷. اختلال های دوقطبی و مرتبط نامشخص
📍اختلالات افسردگی
Depressive Disorders
🔻۱. اختلال بی نظمی خلق مخرب
🔻۲. اختلال افسردگی اساسی
🔻۳. اختلال افسردگی پایدار
🔻۴. اختلال ملال پیش از قاعدگی
🔻۵. اختلال افسردگی ناشی از مواد/دارو
🔻۶. اختلال افسردگی ناشی از دیگر بیماری های جسمی
🔻۷. اختلال افسردگی مشخص دیگر
🔻۸. اختلال افسردگی نامشخص
📌نکته : حذف اختلال افسرده خویی و افسردگی مزمن در DSM-5 و اضافه شدن اختلال افسردگی پایدار .
📍اختلالات اضطرابی
Anxiety Disorder
🔻۱. اختلال اضطراب جدایی
🔻۲. لالی انتخابی
🔻۳. فوبی خاص
🔻۴. فوبی اجتماعی
🔻۵. اختلال وحشتزدگی
🔻۶. آگورافوبیا
🔻۷. اختلال اضطراب فراگیر
🔻۸. اختلال اضطرابی ناشی از مواد/دارو
🔻۹. اختلال اضطرابی ناشی از بیماری جسمی دیگر
🔻۱۰. اختلال اضطرابی مشخص دیگر
🔻۱۱. اختلال اضطرابی نامشخص
📍اختلال وسواس فکری – عملی و اختلالات مرتبط OCD
Obsessive-Compulsive and Related Disorders
🔻۱. اختلال وسواس فکری – عملی
🔻۲. اختلال بد شکلی بدن
🔻۳. اختلال احتکار ( ذخیره کردن )
🔻۴. اختلال کندن مو
🔻۵. اختلال کندن پوست
🔻۶. اختلال وسواس و اختلالات مرتبط با آن ناشی از مواد/دارو
🔻۷. اختلال وسواس و اختلالات مرتبط با آن ناشی از بیماری جسمی دیگر
🔻۸. اختلال وسواس و اختلالات مرتبط مشخص دیگر
🔻۹. اختلال های وسواس فکری عملی نامشخص
📌نکته : اختلال احتکار در DSM-IV وجود نداشت و در آنجا به روان شناسان بالینی توصیه می شد، اگر احتکار کردن در افراد به سطوح افراطی برسد، می توانند آنها را مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری اعلام کنند، و اگر آنها معیارهای اختلال شخصیت وسواسی- اجباری را نیز داشته باشند، می توانند هم مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری (OCD)، و هم مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری (OCPD) اعلام شوند. اما روان شناسان اخیراً به این نتیجه رسیده اند که احتکار کردن اشیا در بسیاری موارد از سایر اختلالات نورولوژیک و پسیکولوژیک (از جمله، OCD و OCPD) مستقل است. به این ترتیب، در DSM-5 یک طبقۀ تشخیصی مجزا به آن اختصاص داده شده است.
3⃣▶️6⃣
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍اختلالات مرتبط با آسیب و عوامل استرس زا
Trauma – and Stressor – Related Disorder
🔻۱. اختلال دلبستگی واکنشی
🔻۲. اختلال آمیختگی اجتماعی بازداری نشده
🔻۳. اختلال استرس پس از سانحه (شامل اختلال استرس پس از حادثه برای کودکان ۶ ساله و کمتر )
🔻۴. اختلال استرس حاد
🔻۵. اختلالات سازگاری
🔻۶. اختلالات مرتبط با آسیب مشخص دیگر
🔻۷. اختلال های استرس زا و آسیب زا نامشخص
📍اختلالات تجزیه ای ( گسستی )
Dissociative Disorders
🔻۱. اختلال هویت تجزیه ای
🔻۲. یادزدودگی تجزیه ای
🔻۳. اختلال مسخ شخصیت/مسخ واقعیت
🔻۴. اختلال تجزیه ای مشخص دیگر
🔻۵. اختلال گسستی نامشخص
📌نکته : تنها تغییر چشمگیر در این زمینه، حذف اختلال گریز تجزیه ای در راهنمای جدید می باشد.
📍اختلالات علایم جسمانی و اختلالات مرتبط
Somatic Symptom and Related Disorders
🔻۱. اختلال علایم جسمانی
🔻۲. اختلال اضطراب بیماری
🔻۳. اختلال تبدیلی (اختلال علایم عصب کارکردی)
🔻۴. عوامل روانی تاثیر گذار در سایر بیماری های جسمی
🔻۵. اختلال ساختگی (شامل اختلال ساختگی تحمیل شده بر خود، اختلال ساختگی تحمیل شده بر دیگری )
🔻۶. نشانه ی جسمانی و اختلال مربوط مشخص دیگر
🔻۷. اختلال های علایم جسمانی نامشخص
📌نکته : افرادی که نسبت به سلامت جسمی خود به شدت نگران هستند اما هیچگونه سمپتوم جسمی و فیزیکی ندارند ممکن است مبتلا به اختلال اضطراب بیماری تشخیص داده شوند. توجه داشته باشید که اختلال اضطراب بیماری مترادفِ (یا نام جدیدِ) هیپوکندریا نیست و این دو با هم ماهیتا تفاوت دارند (هرچند مسالۀ تفاوت های بین این دو از پایه منتفی است زیرا هیپوکندریا به کلی حذف شده است).
📍اختلالات تغذیه و خوردن
Feeding and Eating Disorders
🔻۱. هرزه خواری (پیکا)
🔻۲. اختلال نشخوار
🔻۳. اختلال مصرف غذای دوری جو / محدود کننده غذا
🔻۴. بی اشتهایی عصبی
🔻۵. پرخوری عصبی
🔻۶. اختلال پرخوری
🔻۷. اختلال تغذیه و خوردن مشخص دیگر
🔻۸. اختلال های خوردن و تغذیه نامشخص
📌نکته : اختلال مصرف غذای اجتناب/محدودیت غذا (ARFID)، که جدیداً به DSM-5 اضافه شده است، در DSM-IV به نام اختلال غذایی یا اختلال خورد و خوراک در نوزادی و خردسالی شناخته می شد. در این اختلال، فرد از غذا خوردن اجتناب می ورزد یا مقدار غذای خود را آنقدر محدود می کند که نیازهای غذایی برطرف نمی شوند و در نتیجه مقدار زیادی از وزن و انرژی خود را از دست می دهد. این اختلال بیشتر در نوزادی یا خردسالی ایجاد می شود و ممکن است در بزرگسالی ادامه یابد.
4⃣▶️6⃣
Trauma – and Stressor – Related Disorder
🔻۱. اختلال دلبستگی واکنشی
🔻۲. اختلال آمیختگی اجتماعی بازداری نشده
🔻۳. اختلال استرس پس از سانحه (شامل اختلال استرس پس از حادثه برای کودکان ۶ ساله و کمتر )
🔻۴. اختلال استرس حاد
🔻۵. اختلالات سازگاری
🔻۶. اختلالات مرتبط با آسیب مشخص دیگر
🔻۷. اختلال های استرس زا و آسیب زا نامشخص
📍اختلالات تجزیه ای ( گسستی )
Dissociative Disorders
🔻۱. اختلال هویت تجزیه ای
🔻۲. یادزدودگی تجزیه ای
🔻۳. اختلال مسخ شخصیت/مسخ واقعیت
🔻۴. اختلال تجزیه ای مشخص دیگر
🔻۵. اختلال گسستی نامشخص
📌نکته : تنها تغییر چشمگیر در این زمینه، حذف اختلال گریز تجزیه ای در راهنمای جدید می باشد.
📍اختلالات علایم جسمانی و اختلالات مرتبط
Somatic Symptom and Related Disorders
🔻۱. اختلال علایم جسمانی
🔻۲. اختلال اضطراب بیماری
🔻۳. اختلال تبدیلی (اختلال علایم عصب کارکردی)
🔻۴. عوامل روانی تاثیر گذار در سایر بیماری های جسمی
🔻۵. اختلال ساختگی (شامل اختلال ساختگی تحمیل شده بر خود، اختلال ساختگی تحمیل شده بر دیگری )
🔻۶. نشانه ی جسمانی و اختلال مربوط مشخص دیگر
🔻۷. اختلال های علایم جسمانی نامشخص
📌نکته : افرادی که نسبت به سلامت جسمی خود به شدت نگران هستند اما هیچگونه سمپتوم جسمی و فیزیکی ندارند ممکن است مبتلا به اختلال اضطراب بیماری تشخیص داده شوند. توجه داشته باشید که اختلال اضطراب بیماری مترادفِ (یا نام جدیدِ) هیپوکندریا نیست و این دو با هم ماهیتا تفاوت دارند (هرچند مسالۀ تفاوت های بین این دو از پایه منتفی است زیرا هیپوکندریا به کلی حذف شده است).
📍اختلالات تغذیه و خوردن
Feeding and Eating Disorders
🔻۱. هرزه خواری (پیکا)
🔻۲. اختلال نشخوار
🔻۳. اختلال مصرف غذای دوری جو / محدود کننده غذا
🔻۴. بی اشتهایی عصبی
🔻۵. پرخوری عصبی
🔻۶. اختلال پرخوری
🔻۷. اختلال تغذیه و خوردن مشخص دیگر
🔻۸. اختلال های خوردن و تغذیه نامشخص
📌نکته : اختلال مصرف غذای اجتناب/محدودیت غذا (ARFID)، که جدیداً به DSM-5 اضافه شده است، در DSM-IV به نام اختلال غذایی یا اختلال خورد و خوراک در نوزادی و خردسالی شناخته می شد. در این اختلال، فرد از غذا خوردن اجتناب می ورزد یا مقدار غذای خود را آنقدر محدود می کند که نیازهای غذایی برطرف نمی شوند و در نتیجه مقدار زیادی از وزن و انرژی خود را از دست می دهد. این اختلال بیشتر در نوزادی یا خردسالی ایجاد می شود و ممکن است در بزرگسالی ادامه یابد.
4⃣▶️6⃣
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍اختلالات دفع
Elimination Disorders
🔻۱. بی اختیاری ادرار
🔻۲. بی اختیاری دفع
🔻۳. اختلال دفع مشخص دیگر
🔻۴. اختلال دفعی نامشخص
📌نکته : از اختلالاتی که برای نخستین بار در کودکی و نوجوانی تشخیص داده می شوند منفک شده و طبقه تشخیصی مجزا شده است.
📍اختلالات خواب – بیداری
Sleep – Wake Disorders
🔻۱. اختلال بی خوابی
🔻۲. اختلال پرخوابی
🔻۳. حمله ی خواب ( narcolepsy )
🔻۴. اختلالات خواب مرتبط با تنفس:
الف) تنفس سطحی وقفه تنفسی
ب) وقفه تنفس مرکزی در خواب
ج) هیپوونتیلاسیون مرتبط با خواب
🔻۵. اختلال ریتم شبانه روزی خواب و بیداری
🔻۶. اختلال انگیختگی خواب بدون حرکات سریع چشم
🔻۷. اختلال کابوس
🔻۸. اختلال رفتار خواب با حرکات سریع چشم
🔻۹. سندرم پاهای بی قرار
🔻۱۰. اختلال خواب ناشی از مواد/دارو
🔻۱۱. اختلال خواب – بیداری مشخص دیگر
🔻۱۲. اختلال پر خوابی مشخص دیگر
🔻۱۳. اختلال بی خوابی مشخص دیگر
📌نکته : در راهنمای جدید ، ۲۰ اختلال دراین طبقه جای می گیرند.
📍اختلالات جنسی : در راهنمای جدید، این طبقه ،به سه طبقه تشخیصی مجزا تقسیم می شود.
👈۱- کژکاری های جنسی
👈۲- ملال جنسی
👈۳- نابهنجاری های جنسی
📍کژکاری های جنسی
Sexual Dysfunctions
🔻۱. تاخیر انزال
🔻۲. اختلال نعوظی
🔻۳. اختلالات ارگاسمی در زن
🔻۴. اختلال علاقه / برانگیختگی جنسی در زن
🔻۵. اختلالات درد / دخول تناسلی – لگنی
🔻۶. اختلال میل جنسی کم کار در مرد
🔻۷. انزال زودرس
🔻۸. کژکاری جنسی ناشی از مواد/دارو
🔻۹. کژکاری جنسی مشخص دیگر
📌نکته : DSM IV اختلالات دردهای جنسی را به دو گروه تقسیم کرده بود: واژینیسم (vaginismus) و دیسپارونیا (dyspareunia). به علت مشکلاتی که در تفکیک این دو اختلال وجود داشت، متخصصان توصیه کردند که آنها ادغام شوند و در DSM-5 یک طبقۀ واحد به نام اختلالات درد / دخول تناسلی – لگنی به وجود آورند.
📍ملال جنسیتی
Gender Dysphoria
🔻۱. اختلال ملال جنسی درکودکان
🔻۲. اختلال ملال جنسی در نوجوانان و بزرگسالان
🔻۳. ملال جنسیتی مشخص دیگر
📌نکته : این طبقه معادل اختلالات هویت جنسی در راهنمای شماره ۴ می باشد.
📍نابهنجاری های جنسی
Paraphilic Disorders
🔻۱. اختلال تماشاگری جنسی، وویریسم
🔻۲. اختلال عورت نمایی، اگریبیونیسم
🔻۳. اختلال مالش دوستی
🔻۴. اختلال مازوخیسم جنسی
🔻۵. اختلال سادیسم جنسی
🔻۶. اختلال بچه بازی، پدوفیلیا
🔻۷. اختلال یادگارپرستی، فتیشیسم
🔻۸. اختلال مبدل پوشی
📍 اختلالات اخلالگر ، کنترل تکانه و سلوک
Disruptive, Impulse-Control and Conduct Disorders
🔻۱. اختلال نافرمانی و لجبازی
🔻۲. اختلال انفجاری متناوب
🔻۳. اختلال آتش افروزی
🔻۴. دزدی بیمارگون
🔻۵. اختلال سلوک
🔻۶. اختلال اخلالگر ، کنترل تکانه و سلوک مشخص دیگر
📌نکته : اختلالی به نام اختلال اعتیاد به بازی های اینترنتی (Internet gaming disorder) به DSM5 اضافه نشده است، اما DSM-5 اختلالی به این نام را در بخش سوم کتاب و در بین فهرست اختلالات پیشنهادی که باید روی آنها بیشتر کار و تحقیق شود قرار داده است. به عبارت دیگر، اختلال اعتیاد به بازی های اینترنتی هنوز به عنوان یک اختلال قابل دیاگنوز اعلام نشده است.
5⃣▶️6⃣
Elimination Disorders
🔻۱. بی اختیاری ادرار
🔻۲. بی اختیاری دفع
🔻۳. اختلال دفع مشخص دیگر
🔻۴. اختلال دفعی نامشخص
📌نکته : از اختلالاتی که برای نخستین بار در کودکی و نوجوانی تشخیص داده می شوند منفک شده و طبقه تشخیصی مجزا شده است.
📍اختلالات خواب – بیداری
Sleep – Wake Disorders
🔻۱. اختلال بی خوابی
🔻۲. اختلال پرخوابی
🔻۳. حمله ی خواب ( narcolepsy )
🔻۴. اختلالات خواب مرتبط با تنفس:
الف) تنفس سطحی وقفه تنفسی
ب) وقفه تنفس مرکزی در خواب
ج) هیپوونتیلاسیون مرتبط با خواب
🔻۵. اختلال ریتم شبانه روزی خواب و بیداری
🔻۶. اختلال انگیختگی خواب بدون حرکات سریع چشم
🔻۷. اختلال کابوس
🔻۸. اختلال رفتار خواب با حرکات سریع چشم
🔻۹. سندرم پاهای بی قرار
🔻۱۰. اختلال خواب ناشی از مواد/دارو
🔻۱۱. اختلال خواب – بیداری مشخص دیگر
🔻۱۲. اختلال پر خوابی مشخص دیگر
🔻۱۳. اختلال بی خوابی مشخص دیگر
📌نکته : در راهنمای جدید ، ۲۰ اختلال دراین طبقه جای می گیرند.
📍اختلالات جنسی : در راهنمای جدید، این طبقه ،به سه طبقه تشخیصی مجزا تقسیم می شود.
👈۱- کژکاری های جنسی
👈۲- ملال جنسی
👈۳- نابهنجاری های جنسی
📍کژکاری های جنسی
Sexual Dysfunctions
🔻۱. تاخیر انزال
🔻۲. اختلال نعوظی
🔻۳. اختلالات ارگاسمی در زن
🔻۴. اختلال علاقه / برانگیختگی جنسی در زن
🔻۵. اختلالات درد / دخول تناسلی – لگنی
🔻۶. اختلال میل جنسی کم کار در مرد
🔻۷. انزال زودرس
🔻۸. کژکاری جنسی ناشی از مواد/دارو
🔻۹. کژکاری جنسی مشخص دیگر
📌نکته : DSM IV اختلالات دردهای جنسی را به دو گروه تقسیم کرده بود: واژینیسم (vaginismus) و دیسپارونیا (dyspareunia). به علت مشکلاتی که در تفکیک این دو اختلال وجود داشت، متخصصان توصیه کردند که آنها ادغام شوند و در DSM-5 یک طبقۀ واحد به نام اختلالات درد / دخول تناسلی – لگنی به وجود آورند.
📍ملال جنسیتی
Gender Dysphoria
🔻۱. اختلال ملال جنسی درکودکان
🔻۲. اختلال ملال جنسی در نوجوانان و بزرگسالان
🔻۳. ملال جنسیتی مشخص دیگر
📌نکته : این طبقه معادل اختلالات هویت جنسی در راهنمای شماره ۴ می باشد.
📍نابهنجاری های جنسی
Paraphilic Disorders
🔻۱. اختلال تماشاگری جنسی، وویریسم
🔻۲. اختلال عورت نمایی، اگریبیونیسم
🔻۳. اختلال مالش دوستی
🔻۴. اختلال مازوخیسم جنسی
🔻۵. اختلال سادیسم جنسی
🔻۶. اختلال بچه بازی، پدوفیلیا
🔻۷. اختلال یادگارپرستی، فتیشیسم
🔻۸. اختلال مبدل پوشی
📍 اختلالات اخلالگر ، کنترل تکانه و سلوک
Disruptive, Impulse-Control and Conduct Disorders
🔻۱. اختلال نافرمانی و لجبازی
🔻۲. اختلال انفجاری متناوب
🔻۳. اختلال آتش افروزی
🔻۴. دزدی بیمارگون
🔻۵. اختلال سلوک
🔻۶. اختلال اخلالگر ، کنترل تکانه و سلوک مشخص دیگر
📌نکته : اختلالی به نام اختلال اعتیاد به بازی های اینترنتی (Internet gaming disorder) به DSM5 اضافه نشده است، اما DSM-5 اختلالی به این نام را در بخش سوم کتاب و در بین فهرست اختلالات پیشنهادی که باید روی آنها بیشتر کار و تحقیق شود قرار داده است. به عبارت دیگر، اختلال اعتیاد به بازی های اینترنتی هنوز به عنوان یک اختلال قابل دیاگنوز اعلام نشده است.
5⃣▶️6⃣
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍اختلالات اعتیاد آور و اختلالات مرتبط با مواد
Substance-Related and Addictive Disorders
👈تنها رفتار اعتیادی غیر مصرفی که در این طبقه تشخیصی قرارگرفته است:
🔻قماربازی و بازی
👈سایر اختلالات این طبقه، در سه دسته کلی طبقه بندی شده اند :
🔻اختلالات مصرف مواد
🔻مسمومیت مواد
🔻اختلالات ترک مواد
📍اختلالات عصبی – شناختی
Neurocognitive Disorders
👈این طبقه تشخیصی، در راهنمای جدید،به سه دسته گسترده طبقه بندی میشود:
🔻دلیریوم
🔻اختلال عصبی- شناختی عمده
🔻اختلال عصبی- شناختی خفیف
📍اختلالات شخصیت
Personality Disorders
اختلال شخصیت کلی:
🔸اختلال شخصیت خوشه A :
👈پارانویید
👈اسکیزوئید
👈 اسکیزوتایپی
🔸اختلالات شخصیت خوشه B:
👈 ضد اجتماعی
👈 مرزی
👈 نمایشی
👈خودشیفته
🔸اختلالات شخصیت خوشه C:
👈 اجتنابی
👈وابسته
👈وسواسی
تهیه و تنظیم؛ دکتر موریس ستودگان
6⃣▶️6⃣
Substance-Related and Addictive Disorders
👈تنها رفتار اعتیادی غیر مصرفی که در این طبقه تشخیصی قرارگرفته است:
🔻قماربازی و بازی
👈سایر اختلالات این طبقه، در سه دسته کلی طبقه بندی شده اند :
🔻اختلالات مصرف مواد
🔻مسمومیت مواد
🔻اختلالات ترک مواد
📍اختلالات عصبی – شناختی
Neurocognitive Disorders
👈این طبقه تشخیصی، در راهنمای جدید،به سه دسته گسترده طبقه بندی میشود:
🔻دلیریوم
🔻اختلال عصبی- شناختی عمده
🔻اختلال عصبی- شناختی خفیف
📍اختلالات شخصیت
Personality Disorders
اختلال شخصیت کلی:
🔸اختلال شخصیت خوشه A :
👈پارانویید
👈اسکیزوئید
👈 اسکیزوتایپی
🔸اختلالات شخصیت خوشه B:
👈 ضد اجتماعی
👈 مرزی
👈 نمایشی
👈خودشیفته
🔸اختلالات شخصیت خوشه C:
👈 اجتنابی
👈وابسته
👈وسواسی
تهیه و تنظیم؛ دکتر موریس ستودگان
6⃣▶️6⃣
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مانفرد پریور تو کتاب مشاوره کوتاه
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره از کلمه امیدوارم استفاده نکنید (انشالله)
از کلمه حتما استفاده نکنید چون مددجو رو مجبور میکنه. ..
از کلمه شاید استفاده نکنید دلیل بر عدم اطلاعات شماست ... بگید نمیدونم تحقیق میکنم...
ترجمه ستودگان
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره از کلمه امیدوارم استفاده نکنید (انشالله)
از کلمه حتما استفاده نکنید چون مددجو رو مجبور میکنه. ..
از کلمه شاید استفاده نکنید دلیل بر عدم اطلاعات شماست ... بگید نمیدونم تحقیق میکنم...
ترجمه ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مانفرد پریور تو کتاب مشاوره کوتاه
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره سوالهایی که نیاز هست و به راه حل مشکل کمک میکنه سوال کنید نه اینکه چیزی از روی کنجکاوی غیر حرفه ای. سوالات باید سازنده باشند و یا بسوی سازندگی افراد رو راهنمایی کنه.
مثلا سوالی مثل:
فکر میکنید حق دارم؟
فکر میکنید" همیشه" حق با شماست؟
شما اشتباه میکنید... من فکر نکنم...
این سوالها و کامنت ها هدفی نخواهند داشت.
ترجمه ستودگان
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره سوالهایی که نیاز هست و به راه حل مشکل کمک میکنه سوال کنید نه اینکه چیزی از روی کنجکاوی غیر حرفه ای. سوالات باید سازنده باشند و یا بسوی سازندگی افراد رو راهنمایی کنه.
مثلا سوالی مثل:
فکر میکنید حق دارم؟
فکر میکنید" همیشه" حق با شماست؟
شما اشتباه میکنید... من فکر نکنم...
این سوالها و کامنت ها هدفی نخواهند داشت.
ترجمه ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مانفرد پریور در کتاب مصاحبه و مشاور کوتاه مینی ماکس مینویسه؟
هیچ وقت به مدد جو پیشنهاد راه حل ندید. سعی کنید مددجو را به ایده راه حل نزدیک کنید.
ترجمه ستودگان
هیچ وقت به مدد جو پیشنهاد راه حل ندید. سعی کنید مددجو را به ایده راه حل نزدیک کنید.
ترجمه ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مانفرد پریور در کتاب مداخله مینی ماکس مینوسد
اگر با مددجویی مشکلی دارید که مدام مقاومت نشان میدهند در هر سوالی که میکنید فقط جمله تان با تعظیمی حاکی از حسن تفاهم باشد.
ترجمه ستودگان
مانفرد در این جمله به دو اصل مهم اشاره میکند
1. هر استقامتی از مدد جویان پایانی خواهد داشت که شروع آن از ما میباشد
2. قدرت طلبی و زور در مشاوره شروع ناخوشایندی خواهد بود اگر مدد کار و مشاور به قدرت خود آگاه نباشند.
اگر با مددجویی مشکلی دارید که مدام مقاومت نشان میدهند در هر سوالی که میکنید فقط جمله تان با تعظیمی حاکی از حسن تفاهم باشد.
ترجمه ستودگان
مانفرد در این جمله به دو اصل مهم اشاره میکند
1. هر استقامتی از مدد جویان پایانی خواهد داشت که شروع آن از ما میباشد
2. قدرت طلبی و زور در مشاوره شروع ناخوشایندی خواهد بود اگر مدد کار و مشاور به قدرت خود آگاه نباشند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اگر ندانید که در ضمیر نا خود آگاه مددجو چه اتفاقی میفتد و دستیابی به اطلاعات نداشته باشید هر مشاوره ای اضافه کاریست.
باخ مایر
باخ مایر
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🙎♂دکتر موریس ستودگان💫
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت برای بالا بردن مهارت های ارتباطی و ارتباطهای موثر (قسمت یکم)
برقراری ارتباط موثر یکی از پیشرفته ترین موضوعات و از مهم ترین مهارت های زندگی میباشد که لازم است برای بهبود آن تلاش شود. اگر شما هم نیاز به بهبود مهارت های خود برای زندگی اجتماعی و یا کار با مراجع و یا تسلط در اموزش و سخنوری برای بیان ایده ها خود دارید، برخی از نکات کلیدی برای ایجاد یک ارتباط موثر را در اینجا خواهید یافت.
👈 ۱) یک شنونده فعال باشید!
پاول واتزلاویک Paul Watzlawick درکتاب "محاوره های انسانی"
(Menschliche Kommunikation)
و همچنین مارشال روزنبرگ Rosenberg Marshall B در کتاب خود بنام "محاوره بدون خشونت"
(Gewaltfreie Kommunikation)
مهم ترین قدم در ارتباط موثر را گوش دادن "واقعی" و فعال میدانند. یعنی فقط شنیدن و تظاهر به شنیدن کافی نیست. همه ما میدانیم که گوش دادن به صحبت های شخص مقابل یا مراجع ما کار ساده ای نیست بخصوص در حیطه علاقه ما نباشد ولی مهم ترین قدم در بالا بردن قدرت برقراری ارتباط موثر، توجه نشان دادن و گوش کردن فعال به گفته طرف مقابل خواه مراجع، خواه رئیس و خواه همسر باشد. یک گفتگوی مناسب متشکل هماهنگی بین گفتن و شنیدن است. اگر شنونده خوبی باشیم، طرف مقابل هم برای ما همین طور گوینده خوبی خواهد بود. گوش دادن فعال از دید من مانند رهبر ارکستری میباشد که نوازنده (گوینده) را فعال، راهنمایی و همراهی میکند تا بتواند آهنگ دلخواه را خلق کند.
👈 ۲) حس همدلی Empathy خود را تقویت کنید.
Steve de shazer د شیزر
در کتاب راه های تراپی کوتاه خود می نویسد که همدلی با مراجع نصف ار درمان است.
ارتباط موثر یک جاده دو طرفه است. این بدین معنی میباشد که هر چقدر بیشتر با طرف مقابل همدل باشیم و درک موقعیت برای موضع طرف مقابل نشان بدهیم به همان نسبت ارتباط موثر قوی تر خواهد بود.
این یک نیاز انسانی میباشد که میخواهد فهمیده شود و احساس همدلی بدست آورد.
اگر طرف مقابل محاوره نظر مخالفی داشته باشد میبایست آن را به عنوان یک شانس بررسی کنیم و خود را برای نظر مخالف طرف مقابل همیشه آماده کنیم تا از استرس و اضطرابی که احتمالا در محاوره و تلاش برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهیم.
به عنوان مثال اگر شخص متقابل شما خسته است به صحبت کردن اصرار نکنید و سعی کنید او را درک کنید. و بر عکس اگر ما توان گوش کردن فعال را به هر علتی نداشتیم میتوانیم شفاف باشیم و به طرف مقابل بگوئیم.
👈 ۳) کوتاه و مفید و موثر باشیم
بامبرگر Bamberger
در کتاب مشاوره راه حل محور مینویسد؛
یک مشاوره موثر کوتاه و راه حل را در پیش رو دارد.
هیچ نیازی نیست در صحبت ها به تمام جزئیات بپردازید بخصوص اگر برای طرف مقابل یا مراجع در آن موقعیت خالی از معنا باشد. بلکه فقط لازم است طبق این مقوله با کوتاه و موثر گویی پیش بروید:
🔑 -> مقدمه کوتاه
🔑 -> دلیل گویا
🔑 -> اطلاعات موثر
🔑 -> پایان
🔑 -> پیگیری
این کار کمکی است تا در خلاصه ترین حالت ممکن بیشترین بهره وری موثر گردد.
به زبان ساده تر اگر بگویم، در صحبت های خود زیاده گویی نکنید تا شنونده خسته نشود و اطلاعات داده شده را فراموش نکند.
👈 ۴) شنونده ما کیست
Friedman Schulz von aThun فریدمان شولتز فون تون استاد من در کتاب "با هم صحبت کنیم" می نویسد موثرترین سخنرانان و نویسندگان
انهایی هستند که می دانند
چه مطلبی را 👈 What
چگونه 👈 How
در چه زمانی 👈 when
و به چه کسی 👈 whom
میخواهند بزنند.
بسیار واضح است که نوع صحبتی که شما با رئیس یا همکار خود دارید، با آنچه که به همسر یا فرزند خود می گویید بسیار متفاوت است. پس لازم است این موضوع را در نظر داشته باشیم که شنونده ما چه کسی است و صحبت های خود را برای او ساخته و پرداخته کنیم.
👈 ۵) گسل و هر چیز اختلال افرین را فعالانه کنار بگذاریم
Eva Renate Schmidt
ایوا رناته شمیت در کتاب "مشاوره با برقراری تماس" می نویسد هر چیزی که تماس ما با مراجع و شخص مقابل را احتمالا مختل میکند، میبایست از ان به طور فعال دوری شود.
به عنوان مثال اگر با کسی در حال مکالمه و محاوره هستید از تلفن همراه خود استفاده کنید و یا به تلفنی جواب دهید میتواند اختلال در پذیرش متقابل بوجود آورد. چرا که شخص مقابل انتظار دارد تمام توجه ما به صحبت های او باشد. من این گونه محاوره ها را که هر دو شخص با کمال توجه به یکدیگر امادگی دارند رقص والسر مینامم، چرا که به هماهنگی (ناگفته) فراوان نیاز است.
به همین جهت بعضی وقت ها لازم است از چیزهایی که باعث اختلال در گفتار ما مثل تلفن همراه یا ورود شخصی بدون برنامه در گفتمان می شود دوری کنیم تا یک مکالمه موثر تر و مناسب تر داشته باشیم.
ادامه دارد...
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت برای بالا بردن مهارت های ارتباطی و ارتباطهای موثر (قسمت یکم)
برقراری ارتباط موثر یکی از پیشرفته ترین موضوعات و از مهم ترین مهارت های زندگی میباشد که لازم است برای بهبود آن تلاش شود. اگر شما هم نیاز به بهبود مهارت های خود برای زندگی اجتماعی و یا کار با مراجع و یا تسلط در اموزش و سخنوری برای بیان ایده ها خود دارید، برخی از نکات کلیدی برای ایجاد یک ارتباط موثر را در اینجا خواهید یافت.
👈 ۱) یک شنونده فعال باشید!
پاول واتزلاویک Paul Watzlawick درکتاب "محاوره های انسانی"
(Menschliche Kommunikation)
و همچنین مارشال روزنبرگ Rosenberg Marshall B در کتاب خود بنام "محاوره بدون خشونت"
(Gewaltfreie Kommunikation)
مهم ترین قدم در ارتباط موثر را گوش دادن "واقعی" و فعال میدانند. یعنی فقط شنیدن و تظاهر به شنیدن کافی نیست. همه ما میدانیم که گوش دادن به صحبت های شخص مقابل یا مراجع ما کار ساده ای نیست بخصوص در حیطه علاقه ما نباشد ولی مهم ترین قدم در بالا بردن قدرت برقراری ارتباط موثر، توجه نشان دادن و گوش کردن فعال به گفته طرف مقابل خواه مراجع، خواه رئیس و خواه همسر باشد. یک گفتگوی مناسب متشکل هماهنگی بین گفتن و شنیدن است. اگر شنونده خوبی باشیم، طرف مقابل هم برای ما همین طور گوینده خوبی خواهد بود. گوش دادن فعال از دید من مانند رهبر ارکستری میباشد که نوازنده (گوینده) را فعال، راهنمایی و همراهی میکند تا بتواند آهنگ دلخواه را خلق کند.
👈 ۲) حس همدلی Empathy خود را تقویت کنید.
Steve de shazer د شیزر
در کتاب راه های تراپی کوتاه خود می نویسد که همدلی با مراجع نصف ار درمان است.
ارتباط موثر یک جاده دو طرفه است. این بدین معنی میباشد که هر چقدر بیشتر با طرف مقابل همدل باشیم و درک موقعیت برای موضع طرف مقابل نشان بدهیم به همان نسبت ارتباط موثر قوی تر خواهد بود.
این یک نیاز انسانی میباشد که میخواهد فهمیده شود و احساس همدلی بدست آورد.
اگر طرف مقابل محاوره نظر مخالفی داشته باشد میبایست آن را به عنوان یک شانس بررسی کنیم و خود را برای نظر مخالف طرف مقابل همیشه آماده کنیم تا از استرس و اضطرابی که احتمالا در محاوره و تلاش برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهیم.
به عنوان مثال اگر شخص متقابل شما خسته است به صحبت کردن اصرار نکنید و سعی کنید او را درک کنید. و بر عکس اگر ما توان گوش کردن فعال را به هر علتی نداشتیم میتوانیم شفاف باشیم و به طرف مقابل بگوئیم.
👈 ۳) کوتاه و مفید و موثر باشیم
بامبرگر Bamberger
در کتاب مشاوره راه حل محور مینویسد؛
یک مشاوره موثر کوتاه و راه حل را در پیش رو دارد.
هیچ نیازی نیست در صحبت ها به تمام جزئیات بپردازید بخصوص اگر برای طرف مقابل یا مراجع در آن موقعیت خالی از معنا باشد. بلکه فقط لازم است طبق این مقوله با کوتاه و موثر گویی پیش بروید:
🔑 -> مقدمه کوتاه
🔑 -> دلیل گویا
🔑 -> اطلاعات موثر
🔑 -> پایان
🔑 -> پیگیری
این کار کمکی است تا در خلاصه ترین حالت ممکن بیشترین بهره وری موثر گردد.
به زبان ساده تر اگر بگویم، در صحبت های خود زیاده گویی نکنید تا شنونده خسته نشود و اطلاعات داده شده را فراموش نکند.
👈 ۴) شنونده ما کیست
Friedman Schulz von aThun فریدمان شولتز فون تون استاد من در کتاب "با هم صحبت کنیم" می نویسد موثرترین سخنرانان و نویسندگان
انهایی هستند که می دانند
چه مطلبی را 👈 What
چگونه 👈 How
در چه زمانی 👈 when
و به چه کسی 👈 whom
میخواهند بزنند.
بسیار واضح است که نوع صحبتی که شما با رئیس یا همکار خود دارید، با آنچه که به همسر یا فرزند خود می گویید بسیار متفاوت است. پس لازم است این موضوع را در نظر داشته باشیم که شنونده ما چه کسی است و صحبت های خود را برای او ساخته و پرداخته کنیم.
👈 ۵) گسل و هر چیز اختلال افرین را فعالانه کنار بگذاریم
Eva Renate Schmidt
ایوا رناته شمیت در کتاب "مشاوره با برقراری تماس" می نویسد هر چیزی که تماس ما با مراجع و شخص مقابل را احتمالا مختل میکند، میبایست از ان به طور فعال دوری شود.
به عنوان مثال اگر با کسی در حال مکالمه و محاوره هستید از تلفن همراه خود استفاده کنید و یا به تلفنی جواب دهید میتواند اختلال در پذیرش متقابل بوجود آورد. چرا که شخص مقابل انتظار دارد تمام توجه ما به صحبت های او باشد. من این گونه محاوره ها را که هر دو شخص با کمال توجه به یکدیگر امادگی دارند رقص والسر مینامم، چرا که به هماهنگی (ناگفته) فراوان نیاز است.
به همین جهت بعضی وقت ها لازم است از چیزهایی که باعث اختلال در گفتار ما مثل تلفن همراه یا ورود شخصی بدون برنامه در گفتمان می شود دوری کنیم تا یک مکالمه موثر تر و مناسب تر داشته باشیم.
ادامه دارد...