Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
*️⃣ خطاهی شناختی مهم که در درمان بسیار موثرند
*️⃣ Mind reading
🔠 ذهنخوانی
بدون هیچ شواهدی و دلایل کافی میاندیشیم که از افکار دیگران مطلع هستیم !
«حتما فردا نمیاد چون از من شاکیه. اصلا نگاهم نکرد تو جلسه، میدونم از من خوشش نمیاد. دعوت منو رد میکنه چون فکر میکنه من لایقش نیستم. »
*️⃣ Furtune telling
🔠 پیشگویی
پیشبینی ذهنی منفی از اتفاقات و شرایط آینده!
«مطمینم که رییس فردا حرفم رو قبول نخواهد کرد»
*️⃣ Catastrophizing
🔠 فاجعهسازی
تمام حوادث آیندهی نزدیک و دور را به شکل فاجعه، وحشتناک و غیرقابل تحمل انگاشتن!
«میدونم توی این امتحان رد بشم، آبروم پیش همه رفته»
*️⃣ Labeling
🔠 برچسب زدن
صفات کلی و منفی به خود و دیگران اعمال کردن
«کلا ما ایرانیها ...، همه مردها، کلا زنها»
*️⃣ Discounting positives
🔠 نادیدهانگاری جنبههای مثبت
کسب موفقیتها و نکات مثبت زندگی خود را کوچک و ناچیز انگاشتن!
«کارشناسی رو که همه میتونن بگیرن. دکترای من خیلی بدرد نمیخوره.»
*️⃣ Negative filter
🔠 فیلترهای منفی
در بیشتر موارد جنبههای منفی هر چیزی بولد میشود
«اصلا به من هیچ وقت گوش نمیدی. اونها به من اصلا توجه نمیکنن.»
*️⃣ Overgeneralizing
🔠 تعمیم دادن افراطی
تعمیم دادن یک تجربه منفی و یا یک اتفاق و حادثهی ناگوار به همیشه و همه کس و همه جا و یک استنباط مداوم داشتن از آن واقعه!
«متوجه شدی که این اتفاق فقط و همیشه برای مادرم میافته. دیدی همیشه بابام میره سفر هوا طوفانی میشه. میبینی هر وقت میام خونه شما، دعوامون شده.»
*️⃣ Dichotomous thinking
🔠 تفکر دو گانه
یک نگاه سیاه و سفید و یا همه یا هیچ داشتن در مورد اتفاقات و انسانها و محیط!
«هیچ چیزی منو خوشبخت نمیکنه. همهی زندگی من بیهوده هست. »
*️⃣ Should
🔠 بایداندیشی
تغییر وقایع و رخدادها. انها آنگونه که هستند ارزیابی و ارزشگذاری نمیشوند. دید و برداشت ها عموما بر اساس آنچه باید باشد، تعریف میشوند!
«گر چه انها قویتر بودن ولی ما باید برنده میشدیم. نباید برمیگشتیم چون اصلا درست نبود. »
*️⃣ Personalizing
🔠 شخصیسازی
وقایع منفی و یا علل شکست را تنها در خود میجوبند و سهم دیگران را نادیده میگیرند!
«برای این اتفاق فقط خودم مقصر بودم، همه کلاس بی تقصیر بودند.»
*️⃣ Blaming
🔠 سرزنشگری
دیگران را مسئول احساسات بد خود دانستن و از تود صلب مسئولیت کردن! مسئولیت تغییر رفتار خود را نپذیرفتن!
«همسرم باعث تمام مشکلات زندگی ماست. دخالت مادر همسرم باعث طلاق ما شد. اگر همسرم با مادرش برخورد میکرد، ما دیگر هیچ مشکلی نداشتیم. همه تقصیر اوست. »
*️⃣ Unfair comparisons
🔠 قیاسهای ناعادلانه
نداشتن معیارها و ارزش های مشخص و خود را با فقط کسانی که سهم و جایگاه ویژه دارند مقایسه کردن!
«همکارم همیشه خیلی از من بهتر عمل میکنه. مادرم همیشه در تربیت ما بهتر از من بود. »
*️⃣ Regret orientation
🔠 تاسفگرایی
در اگر زندگی کردن . ای کاشها روزهای انها را میسازد. در اگر نشستن به جای تکیه بر واقعیت و اکنون!
«ای کاش به مادرم نمی گفتم ان حرف را. اگر زود برمی گشتم بهتر بود. اگر برنده یک بلیط بخت ازمایی بشوم، قطعا...»
اگر را با مگر مزدوج کردند، از او اولادی آمد کاشکی نام!
*️⃣ What if
🔠 چی میشد اگر
سوالهای پی در پی؛ "چی میشد اگر" و عدم رضایت به داشته ها!
«چی میشد اگر چند میلیارد داشتم. چی میشد اگه دوست پسر خواهرم شوهر من بود. چی میشد اگه بابام ماشین رو به من هدیه میداد بجای خواهرش»
*️⃣ Emotional reasoning
🔠 استدلال هیجانی
برای تعریف واقعیت های اطراف خود تنها از احساسات استفاده کردن!
«احساسم همیشه درسته و دلم شور بزنه، میدونم یه اتفاقی قراره بیفته»
*️⃣ Ignoring counter evidences
🔠 نادیدهگرفتن شواهد متناقض
فکت ها و شواهد یا همچنین دلایل مغایر یا ناهمخوان با تفکر خود را کاملا مردود انگاشتن!
«هیچکس منو درک نمیکنه تو این مورد. هیچ کدومتون نمیتونید بفهمید. کلا افکار همه تون اشتباهه. »
*️⃣ Judgment focus
🔠 قضاوتگرایی
معیارهای شخصی منفی سختگیرانه و غیراستاندارد داشتن و یا ساختن!
«درسته شانسی همه قبول شدیم ولی هیچ کدوم در امتحان شفاهی خوب جواب ندادیم. در تئاتر هفته گذشته اصلن خوب اجرا نکردیم.»
تکنیکهای شناخت درمانی، کتابی اثر لی. هی. رابرت است که به بررسی روشها و تکنیکهای موثر در درمان مشکلات روانی میپردازد. نویسنده در این کتاب به برنامهریزی و اجرای تکنیکهای شناختی برای بهبود افکار و احساسات فرد میپردازد. از جمله موضوعات مطرح شده در کتاب، تشخیص الگوهای منفی در افکار، تغییر باورهای ناکارآمد، و ایجاد تغییرات مثبت در زندگی روزمره افراد میباشد. ستودگان
@thinkpluswithus
بدون هیچ شواهدی و دلایل کافی میاندیشیم که از افکار دیگران مطلع هستیم !
«حتما فردا نمیاد چون از من شاکیه. اصلا نگاهم نکرد تو جلسه، میدونم از من خوشش نمیاد. دعوت منو رد میکنه چون فکر میکنه من لایقش نیستم. »
پیشبینی ذهنی منفی از اتفاقات و شرایط آینده!
«مطمینم که رییس فردا حرفم رو قبول نخواهد کرد»
تمام حوادث آیندهی نزدیک و دور را به شکل فاجعه، وحشتناک و غیرقابل تحمل انگاشتن!
«میدونم توی این امتحان رد بشم، آبروم پیش همه رفته»
صفات کلی و منفی به خود و دیگران اعمال کردن
«کلا ما ایرانیها ...، همه مردها، کلا زنها»
کسب موفقیتها و نکات مثبت زندگی خود را کوچک و ناچیز انگاشتن!
«کارشناسی رو که همه میتونن بگیرن. دکترای من خیلی بدرد نمیخوره.»
در بیشتر موارد جنبههای منفی هر چیزی بولد میشود
«اصلا به من هیچ وقت گوش نمیدی. اونها به من اصلا توجه نمیکنن.»
تعمیم دادن یک تجربه منفی و یا یک اتفاق و حادثهی ناگوار به همیشه و همه کس و همه جا و یک استنباط مداوم داشتن از آن واقعه!
«متوجه شدی که این اتفاق فقط و همیشه برای مادرم میافته. دیدی همیشه بابام میره سفر هوا طوفانی میشه. میبینی هر وقت میام خونه شما، دعوامون شده.»
یک نگاه سیاه و سفید و یا همه یا هیچ داشتن در مورد اتفاقات و انسانها و محیط!
«هیچ چیزی منو خوشبخت نمیکنه. همهی زندگی من بیهوده هست. »
تغییر وقایع و رخدادها. انها آنگونه که هستند ارزیابی و ارزشگذاری نمیشوند. دید و برداشت ها عموما بر اساس آنچه باید باشد، تعریف میشوند!
«گر چه انها قویتر بودن ولی ما باید برنده میشدیم. نباید برمیگشتیم چون اصلا درست نبود. »
وقایع منفی و یا علل شکست را تنها در خود میجوبند و سهم دیگران را نادیده میگیرند!
«برای این اتفاق فقط خودم مقصر بودم، همه کلاس بی تقصیر بودند.»
دیگران را مسئول احساسات بد خود دانستن و از تود صلب مسئولیت کردن! مسئولیت تغییر رفتار خود را نپذیرفتن!
«همسرم باعث تمام مشکلات زندگی ماست. دخالت مادر همسرم باعث طلاق ما شد. اگر همسرم با مادرش برخورد میکرد، ما دیگر هیچ مشکلی نداشتیم. همه تقصیر اوست. »
نداشتن معیارها و ارزش های مشخص و خود را با فقط کسانی که سهم و جایگاه ویژه دارند مقایسه کردن!
«همکارم همیشه خیلی از من بهتر عمل میکنه. مادرم همیشه در تربیت ما بهتر از من بود. »
در اگر زندگی کردن . ای کاشها روزهای انها را میسازد. در اگر نشستن به جای تکیه بر واقعیت و اکنون!
«ای کاش به مادرم نمی گفتم ان حرف را. اگر زود برمی گشتم بهتر بود. اگر برنده یک بلیط بخت ازمایی بشوم، قطعا...»
اگر را با مگر مزدوج کردند، از او اولادی آمد کاشکی نام!
سوالهای پی در پی؛ "چی میشد اگر" و عدم رضایت به داشته ها!
«چی میشد اگر چند میلیارد داشتم. چی میشد اگه دوست پسر خواهرم شوهر من بود. چی میشد اگه بابام ماشین رو به من هدیه میداد بجای خواهرش»
برای تعریف واقعیت های اطراف خود تنها از احساسات استفاده کردن!
«احساسم همیشه درسته و دلم شور بزنه، میدونم یه اتفاقی قراره بیفته»
فکت ها و شواهد یا همچنین دلایل مغایر یا ناهمخوان با تفکر خود را کاملا مردود انگاشتن!
«هیچکس منو درک نمیکنه تو این مورد. هیچ کدومتون نمیتونید بفهمید. کلا افکار همه تون اشتباهه. »
معیارهای شخصی منفی سختگیرانه و غیراستاندارد داشتن و یا ساختن!
«درسته شانسی همه قبول شدیم ولی هیچ کدوم در امتحان شفاهی خوب جواب ندادیم. در تئاتر هفته گذشته اصلن خوب اجرا نکردیم.»
تکنیکهای شناخت درمانی، کتابی اثر لی. هی. رابرت است که به بررسی روشها و تکنیکهای موثر در درمان مشکلات روانی میپردازد. نویسنده در این کتاب به برنامهریزی و اجرای تکنیکهای شناختی برای بهبود افکار و احساسات فرد میپردازد. از جمله موضوعات مطرح شده در کتاب، تشخیص الگوهای منفی در افکار، تغییر باورهای ناکارآمد، و ایجاد تغییرات مثبت در زندگی روزمره افراد میباشد. ستودگان
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
نگاهی کوتاه به کتاب تکنیک های شناخت درمانی اثر پر ارزش دکتر لیهی رابرت Robert L. Leahy
کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی" نوشتهٔ لی. هی. رابرتز، یکی از کتب معتبر در زمینهٔ رواندرمانی است. در این کتاب، نویسنده به تفصیل به تکنیکها و روشهای شناختدرمانی میپردازد که میتواند به افراد کمک کند تا با مشکلات روانی خود مقابله کرده و زندگی بهتری داشته باشند. این کتاب به شیوههای مختلفی که افراد میتوانند افکار و احساسات خود را بهبود بخشند و از افکار منفی خود رها شوند میپردازد. همچنین به تکنیکهایی که میتوانند به ارتقاء خودآگاهی و تغییر الگوهای فکری کمک کنند، میپردازد.
در این کتاب او به معرفی و آموزش تکنیکهای مختلفی میپردازد که افراد میتوانند از آنها برای بهبود وضعیت روانی خود استفاده کنند، از جمله تکنیکهایی مانند "شناخت و تغییر الگوهای منفی فکری"، "تمرینات خودآگاهی"، "مدیریت استرس" و "ارتقاء مهارتهای ارتباطی و مذاکره". این تکنیکها به صورت عملی و با استفاده از مثالها و تمرینهای کاربردی شرح داده میشوند تا خوانندگان بتوانند آنها را به طور موثر در زندگی خود اعمال کنند.
در کل، این کتاب برای افرادی که به دنبال روش های موثر برای مقابله با استرس، اضطراب، افسردگی و مشکلات روانی دیگر هستند، بسیار مفید است. این کتاب به عنوان یک راهنمای جامع برای افرادی که میخواهند خودشناسی و رشد شخصی خود را بهبود دهند، شناخته میشود.
در کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی"، خوانندگان میتوانند مفاهیم پایهای از رواندرمانی شناختی را فرا بگیرند و از تمرینات و تکنیکهایی که ارائه شده است، بهرهمند شوند. این کتاب به طور جامع و روشن به بررسی مسائل روانی مختلف میپردازد و راهکارهایی برای مقابله با آنها ارائه میدهد.
با توجه به اینکه این کتاب به صورت جامع به مفاهیم شناختی درمانی میپردازد و تکنیکهای عملی برای بهبود وضعیت روانی ارائه میکند.
مطالعه این کتاب میتواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری منفی خود را شناسایی کرده و تغییر دهند و همچنین ارتباط بهتری با احساسات و افکار خود برقرار کنند. این کتاب به خوانندگان کمک میکند تا مهارتهای مدیریت استرس، حل مسائل و ارتباطات موثرتری را بیاموزند و از طریق تمرینات عملی و مطالعات موردی، این مفاهیم را در زندگی روزمرهشان به کار ببندند.
@thinkpluswithus
نگاهی کوتاه به کتاب تکنیک های شناخت درمانی اثر پر ارزش دکتر لیهی رابرت Robert L. Leahy
کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی" نوشتهٔ لی. هی. رابرتز، یکی از کتب معتبر در زمینهٔ رواندرمانی است. در این کتاب، نویسنده به تفصیل به تکنیکها و روشهای شناختدرمانی میپردازد که میتواند به افراد کمک کند تا با مشکلات روانی خود مقابله کرده و زندگی بهتری داشته باشند. این کتاب به شیوههای مختلفی که افراد میتوانند افکار و احساسات خود را بهبود بخشند و از افکار منفی خود رها شوند میپردازد. همچنین به تکنیکهایی که میتوانند به ارتقاء خودآگاهی و تغییر الگوهای فکری کمک کنند، میپردازد.
در این کتاب او به معرفی و آموزش تکنیکهای مختلفی میپردازد که افراد میتوانند از آنها برای بهبود وضعیت روانی خود استفاده کنند، از جمله تکنیکهایی مانند "شناخت و تغییر الگوهای منفی فکری"، "تمرینات خودآگاهی"، "مدیریت استرس" و "ارتقاء مهارتهای ارتباطی و مذاکره". این تکنیکها به صورت عملی و با استفاده از مثالها و تمرینهای کاربردی شرح داده میشوند تا خوانندگان بتوانند آنها را به طور موثر در زندگی خود اعمال کنند.
در کل، این کتاب برای افرادی که به دنبال روش های موثر برای مقابله با استرس، اضطراب، افسردگی و مشکلات روانی دیگر هستند، بسیار مفید است. این کتاب به عنوان یک راهنمای جامع برای افرادی که میخواهند خودشناسی و رشد شخصی خود را بهبود دهند، شناخته میشود.
در کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی"، خوانندگان میتوانند مفاهیم پایهای از رواندرمانی شناختی را فرا بگیرند و از تمرینات و تکنیکهایی که ارائه شده است، بهرهمند شوند. این کتاب به طور جامع و روشن به بررسی مسائل روانی مختلف میپردازد و راهکارهایی برای مقابله با آنها ارائه میدهد.
با توجه به اینکه این کتاب به صورت جامع به مفاهیم شناختی درمانی میپردازد و تکنیکهای عملی برای بهبود وضعیت روانی ارائه میکند.
مطالعه این کتاب میتواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری منفی خود را شناسایی کرده و تغییر دهند و همچنین ارتباط بهتری با احساسات و افکار خود برقرار کنند. این کتاب به خوانندگان کمک میکند تا مهارتهای مدیریت استرس، حل مسائل و ارتباطات موثرتری را بیاموزند و از طریق تمرینات عملی و مطالعات موردی، این مفاهیم را در زندگی روزمرهشان به کار ببندند.
@thinkpluswithus
❤1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نوشته: Alison Eldridge
منبع: Britannica
برگردان: دکتر موریس ستودگان
سادومازوخیزم واژهای است که به معنای برداشت لذت، اغلب به صورت جنسی، از تحمیل درد فیزیکی یا روانی به دیگران یا به خود یا هر دو میباشد. این واژه از دو واژه سادیسم - برداشت لذت از تحمیل درد - و مازوخیسم - برداشت لذت از دریافت درد - تشکیل شده است.
عملهای سادومازوخیزمی میتوانند بسیار متنوع باشند. از تحقیر و تحمیل دردهای فیزیکی به شکلهای کوچک مانند قلقلک دادن، بستن چشم، کشیدن مو و جلوگیری از ارضا شدن تا فعالیتهای شدیدتر مانند لگد زدن به شکل زیر پا قرار دادن عضوی و فشار بروی ان، بستن دست ها و یا پاها و یا حتی زدن با شلاق، سیلی زدن یا با تیزی زدن به پوست و از این نوع تحقیرهای فیزیکی. تحقیرهای عاطفی یا روانی هم میتوانند از حداقل تا حداکثر متنوع باشند و معمولاً از طریق توهین، فحش، تحقیر یا استفاده از نامهای توهینآمیز و تحقیر کننده و روشهای دیگر ایجاد میشوند. در سادومازوخیزم موافقتشده، این همه عمل به طور عامیانه "بازی" نامیده میشوند. این بازیها معمولاً بین یک شریک صدیست و یک شریک مازوخیست انجام میشوند، اما ترکیبهای دیگر نیز ممکن است شامل تنظیمات گروهی در منازل خصوصی یا در باشگاهها باشند. بیشتر از افراد عموماً یا به سادیسم علاقه دارند یا به مازوخیسم، هرچند که یک اقلیت به نام "سوئیچها" بین این دو نقش تغییر میدهند. همچنین اتوسادیسم یا اتومازوخیسم، به معنای تحمیل درد بر خود، هم یک امکان است.
بهطور کلی، اغلب افراد عمومی باور دارند که سادومازوخیزم طبعا خطرناک است، اما بسیاری از فعالیتهای سادومازوخیزمی بین بزرگسالانی که با رضایت انجام میشود و اغلب شامل برنامهریزی از پیش برای فعالیتهای مورد توافق میشود. شرکا ممکن است قبل از انجام فعالیتها بحث کنند که با کدام فعالیتها راحت تر هستند و حدود ک مرز خود را مشخص میکنند. حتی زمانی که دوره رویدادها به صورت اتفاقی تعیین میشود، هنوز هر کدام از شرکا میتوانند با استفاده از "کلمه ایمن" یا اشارات دستی یا حرکات ارتباطی، آن را کنترل کنند. بسیاری این موارد را عنصر ضروری از سادومازوخیزم ایمن و با رضایت میدانند.
1
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
زیرا ممکن است هدف بازی باشد که از عمد درخواستهای شریک مازوخیست را نادیده گرفته شود، "کلمه ایمن" معمولاً چیزی جز "نه" یا "توقف کن" یا اصطلاحات مشابه است که ممکن است به انگیزه در صحنه بازی به طور عمد نادیده گرفته شود.
بهتر است از چیزی استفاده شود که ارتباط را قطع کند، مانند "موز"؛ برخی از مردم از یک سیستم قرمز-زرد-سبز استفاده میکنند که در آن "قرمز" به معنای متوقف کردن تمام فعالیتها فوراً است، زرد به معنای این است که یکی از شرکا به حداکثر توانایی خود برای یک فعالیت نزدیک شده است و سبز یعنی چیزی شبیه به "ادامه دهیم." پس از فعالیتها و بازی، که در آن شرکا بعد از بازی وقت میگذارنند تا در فعالیتهای آرامبخش مانند حمام، در اختیار یکدیگر بودن و نوشیدن شرکت کرده و در مورد چیزهایی که لذت بردند و چیزهایی که لذت نبردند صحبت کنند، یک روش توصیه شدهی متداول است. سادومازوخیسم معمولاً، اما همیشه، برای رضایت جنسی انجام میشود، یا به عنوان یک عمل جنسی خود یا به عنوان پیشنیازی برای دیگر عملهای جنسی. گاهی اوقات بازی سادومازوخیستی به عنوان یک پایان به سترس خود یا برای کاهش استرس یا تقویت صمیمیت با شریک، به عنوان دلایلی دیگر استفاده میشود. میزان استفاده از سادومازوخیزم در هر زمینه نیز بین شرکای جنسی بسیار متفاوت است - برخی آن را فقط گاهی انجام میدهند و برخی از آن به طور کامل یا تقریباً همه وقت. اصطلاح "سادومازوخیزم" در اوایل دهه 1900 میلادی ساخته شد، زمانی که روانشناسان و روانتحلیلگران تمایل داشتند تا رفتارهای جنسی که به طور "غیرمعمول" تلقی میشدند را به عنوان بیماریزایی برشمرند.
سادیسم و مازوخیسم توسط ریچارد فون کرافت-ابینگ، نورولوژیست آلمانی قرن نوزدهم نامگذاری شد - سادیسم اشاره به دوناتین-آلفونس-فرانسوا، کومت دو ساد، همچنین شناخته شده به عنوان مارکی دو ساد، که سادیستیسم و مازوخیسم به عنوان توصیفی از وضعیت روانیِ در رمانهای خود، نویسنده به تمایلات جنسی و از آن جا به مازوخیسم اشاره کرد که به لئوپولد فون زاخر-ماسوخ، نویسنده اتریشی که درباره جنسیت تحتالسلطهاش نوشته بود، بازمیگردد.
2
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
بهتر است از چیزی استفاده شود که ارتباط را قطع کند، مانند "موز"؛ برخی از مردم از یک سیستم قرمز-زرد-سبز استفاده میکنند که در آن "قرمز" به معنای متوقف کردن تمام فعالیتها فوراً است، زرد به معنای این است که یکی از شرکا به حداکثر توانایی خود برای یک فعالیت نزدیک شده است و سبز یعنی چیزی شبیه به "ادامه دهیم." پس از فعالیتها و بازی، که در آن شرکا بعد از بازی وقت میگذارنند تا در فعالیتهای آرامبخش مانند حمام، در اختیار یکدیگر بودن و نوشیدن شرکت کرده و در مورد چیزهایی که لذت بردند و چیزهایی که لذت نبردند صحبت کنند، یک روش توصیه شدهی متداول است. سادومازوخیسم معمولاً، اما همیشه، برای رضایت جنسی انجام میشود، یا به عنوان یک عمل جنسی خود یا به عنوان پیشنیازی برای دیگر عملهای جنسی. گاهی اوقات بازی سادومازوخیستی به عنوان یک پایان به سترس خود یا برای کاهش استرس یا تقویت صمیمیت با شریک، به عنوان دلایلی دیگر استفاده میشود. میزان استفاده از سادومازوخیزم در هر زمینه نیز بین شرکای جنسی بسیار متفاوت است - برخی آن را فقط گاهی انجام میدهند و برخی از آن به طور کامل یا تقریباً همه وقت. اصطلاح "سادومازوخیزم" در اوایل دهه 1900 میلادی ساخته شد، زمانی که روانشناسان و روانتحلیلگران تمایل داشتند تا رفتارهای جنسی که به طور "غیرمعمول" تلقی میشدند را به عنوان بیماریزایی برشمرند.
سادیسم و مازوخیسم توسط ریچارد فون کرافت-ابینگ، نورولوژیست آلمانی قرن نوزدهم نامگذاری شد - سادیسم اشاره به دوناتین-آلفونس-فرانسوا، کومت دو ساد، همچنین شناخته شده به عنوان مارکی دو ساد، که سادیستیسم و مازوخیسم به عنوان توصیفی از وضعیت روانیِ در رمانهای خود، نویسنده به تمایلات جنسی و از آن جا به مازوخیسم اشاره کرد که به لئوپولد فون زاخر-ماسوخ، نویسنده اتریشی که درباره جنسیت تحتالسلطهاش نوشته بود، بازمیگردد.
2
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اکنون افراد مدرنی که به سادومازوخیسم علاقهمند هستند، خود را به عنوان بخشی از جوامع بزرگتر بیدیاسام BDSM معرفی میکنند، که یک کلمه اختصاری است (که فکر میشود از اینترنت منشأ گرفته شده است) و مخفف
Bondage and Domination,
Domination and Submission, Sadism and Masochism
میباشد. برخی از سادومازوخیستها در اشکال دیگر اینگونه بیان جنسی شرکت میکنند، در حالی که دیگران اینکار را نمیکنند. برای بسیاری از افراد عمل سادومازوخیسم یا بیدیاسام بخشی از هویت و زندگی شده است.
پایان
3
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Audio
علت انتقال خشم ما چیست؟
کدوم مکانیزم دفاعی در این نقش داره؟
#خشم #مکانیزم_دفاعی
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
کدوم مکانیزم دفاعی در این نقش داره؟
#خشم #مکانیزم_دفاعی
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Zhina
💥 قهر چیست؟
■ قهر یک بازی مرموز پیچیده و بسیاری از اوقات بدجنسانه ای است که به عنوان یکی از 9 عدد بازی های زندگی برای تخریب زندگی شناخته شده است
■ قهر نوعی از خشم و عصبانیته فریبکارانه است ؛ قهر با این منطق همراه هست که من چون کاری نمیکنم گناهی هم مرتکب نشدم در حالیکه اگر شما به فرزندتون دوا و غذا ندهید شما رو به زندان میبرند
■ لذا اگر شما کاری نکنید دلیلی بر این نیست که شما عیب و ایرادی نداشته باشید و مسئول نباشید
■ قهر غالب اوقات وسیله ای برای کنترل است و یا اینکه من نشان بدهم که یک چیزی رو تمام و کمال میخواهم
■ ولی اگر به پایه های موضوع بخواهید نگاه کنید در قهر من از طریق رنج دادن ظاهری خودم میخواهم به تو رنج بدم بدون اینکه مسوولیت داشته باشم
■ وقتی من در کودکی قهر میکردم همه را به زانو و التماس در می آوردم حالا من میخواهم به حساب خودم میزان رنج تو و علاقه تو رو به خودم اندازه گیری کنم
■ قهر بازی خطرناک و زشتی است که از سلامت روانی بهره ای ندارد ، ته بازی قهر احساس بدی است که میگوید من بدم ، تو بدی و رابطه بد است
■ در قهر هدف بردن در بازی است بدون اینکه چیزی را هزینه کنی ، کسانی که قهر میکنند چون میبینند طرفشان از این قهر خیلی ناراحت میشود و خیلی احساس بدی میکند متاسفانه در قهر کردن تشویق میشوند
■ قهر ، یا سکوت هست یا فاصله گرفتن هست ، یا به گونه ای رفتار کردن انگار تو نیستی و من نیستم و یا هیچ کدوممون نیستیم ، یه بازیه و یکی از بدترین نوع ارتباط و خشم هست
■ بعضی ها این کار رو می کنن تا طرف مقابل بیشتر حرف بزنه و بتونن اطلاعات بیشتری بگیرن ، یا اینجوری تو کودکی برداشت کردن که اگر من رنج ببرم پدر و مادرم رنج می برن ، پس من سکوت می کنم
■ یا در گذشته وقتی ناراحتی می کردم به هدفم می رسیدم ، الانم این کار رو می کنم ، یا اگه سکوت کنم سند و مدرکی رو از خودم به دست دیگری ندادم ، بنابرین هر وقت بخوام می تونم استدلالم رو هدفم رو نظرم رو عوض کنم
■ بنابراین یه بازی هست مبتنی بر عدم صداقت و صمیمیت ، یه بازی مبتنی بر میل به بردن و اثبات خوبی خودم و بدی دیگری هست
■ بهترین راه واسه مایی که از قهر و یا سکوت دیگری ناراحتیم اینه که بهش بگیم من می خوام بشنومت و هیچ چیز هم نمی گم ، هیچ توضیحی هم نمی دم مگر این که اجازه بدی و وقتی اون حرفش رو زد دیگه تموم کنیم نه این که بعدش بخوایم از حرفاش به علیه اش استفاده کنیم
■ ما همیشه فکر می کنیم که نظرمون درسته ، فرض رو به این می گیریم که ذهنیتمون درسته ، امکان نداره ما حتی بتونیم خودمون رو جای دیگری بگذاریم و به جای او فکر کنیم ، اینجوری می شه کمی به هم نزدیک شد ولی نمی تونیم کسی رو کامل بفهمیم در حالی که هیچ حرفی بین ما نباشه و نخواهیم که اون حرف رو بفهمیم و بپذیریم
■ برای واقع بین بودن هرگز به ذهنیت خودتون ، به برداشت خودتون و درک خودتون صد در صد اعتماد نکنید ، درک ما انتخابی هست . ما همینطوری نمیتونیم بر اساس یه اصولی یه نتیجه ای بگیریم
■ ما اول باید ارزیابی وتحقیق کامل بکنیم ، اطلاعات کامل بگیریم و تا اون موقع به هیچ عنوان قضاوت نکنیم
■ ما در ارتباط با کسی که قهر می کنه سعی کنیم او رو درک کنیم و کمک کنیم بهش که حرفش رو بزنه ، ما همه کودک هایی در درونمون داریم که اونها رو زنده به گور کردیم و روش خاک ریختیم در حالی که این کودک زنده هست و نیاز هایی داره ....
🔰 فراموش نکنیم تنها کاری که قهر میتونه بکنه اینکه که حتما و حتما رابطه رو خراب تر میکنه ، به جای قهر کردن گفتگو کنیم.
■ قهر یک بازی مرموز پیچیده و بسیاری از اوقات بدجنسانه ای است که به عنوان یکی از 9 عدد بازی های زندگی برای تخریب زندگی شناخته شده است
■ قهر نوعی از خشم و عصبانیته فریبکارانه است ؛ قهر با این منطق همراه هست که من چون کاری نمیکنم گناهی هم مرتکب نشدم در حالیکه اگر شما به فرزندتون دوا و غذا ندهید شما رو به زندان میبرند
■ لذا اگر شما کاری نکنید دلیلی بر این نیست که شما عیب و ایرادی نداشته باشید و مسئول نباشید
■ قهر غالب اوقات وسیله ای برای کنترل است و یا اینکه من نشان بدهم که یک چیزی رو تمام و کمال میخواهم
■ ولی اگر به پایه های موضوع بخواهید نگاه کنید در قهر من از طریق رنج دادن ظاهری خودم میخواهم به تو رنج بدم بدون اینکه مسوولیت داشته باشم
■ وقتی من در کودکی قهر میکردم همه را به زانو و التماس در می آوردم حالا من میخواهم به حساب خودم میزان رنج تو و علاقه تو رو به خودم اندازه گیری کنم
■ قهر بازی خطرناک و زشتی است که از سلامت روانی بهره ای ندارد ، ته بازی قهر احساس بدی است که میگوید من بدم ، تو بدی و رابطه بد است
■ در قهر هدف بردن در بازی است بدون اینکه چیزی را هزینه کنی ، کسانی که قهر میکنند چون میبینند طرفشان از این قهر خیلی ناراحت میشود و خیلی احساس بدی میکند متاسفانه در قهر کردن تشویق میشوند
■ قهر ، یا سکوت هست یا فاصله گرفتن هست ، یا به گونه ای رفتار کردن انگار تو نیستی و من نیستم و یا هیچ کدوممون نیستیم ، یه بازیه و یکی از بدترین نوع ارتباط و خشم هست
■ بعضی ها این کار رو می کنن تا طرف مقابل بیشتر حرف بزنه و بتونن اطلاعات بیشتری بگیرن ، یا اینجوری تو کودکی برداشت کردن که اگر من رنج ببرم پدر و مادرم رنج می برن ، پس من سکوت می کنم
■ یا در گذشته وقتی ناراحتی می کردم به هدفم می رسیدم ، الانم این کار رو می کنم ، یا اگه سکوت کنم سند و مدرکی رو از خودم به دست دیگری ندادم ، بنابرین هر وقت بخوام می تونم استدلالم رو هدفم رو نظرم رو عوض کنم
■ بنابراین یه بازی هست مبتنی بر عدم صداقت و صمیمیت ، یه بازی مبتنی بر میل به بردن و اثبات خوبی خودم و بدی دیگری هست
■ بهترین راه واسه مایی که از قهر و یا سکوت دیگری ناراحتیم اینه که بهش بگیم من می خوام بشنومت و هیچ چیز هم نمی گم ، هیچ توضیحی هم نمی دم مگر این که اجازه بدی و وقتی اون حرفش رو زد دیگه تموم کنیم نه این که بعدش بخوایم از حرفاش به علیه اش استفاده کنیم
■ ما همیشه فکر می کنیم که نظرمون درسته ، فرض رو به این می گیریم که ذهنیتمون درسته ، امکان نداره ما حتی بتونیم خودمون رو جای دیگری بگذاریم و به جای او فکر کنیم ، اینجوری می شه کمی به هم نزدیک شد ولی نمی تونیم کسی رو کامل بفهمیم در حالی که هیچ حرفی بین ما نباشه و نخواهیم که اون حرف رو بفهمیم و بپذیریم
■ برای واقع بین بودن هرگز به ذهنیت خودتون ، به برداشت خودتون و درک خودتون صد در صد اعتماد نکنید ، درک ما انتخابی هست . ما همینطوری نمیتونیم بر اساس یه اصولی یه نتیجه ای بگیریم
■ ما اول باید ارزیابی وتحقیق کامل بکنیم ، اطلاعات کامل بگیریم و تا اون موقع به هیچ عنوان قضاوت نکنیم
■ ما در ارتباط با کسی که قهر می کنه سعی کنیم او رو درک کنیم و کمک کنیم بهش که حرفش رو بزنه ، ما همه کودک هایی در درونمون داریم که اونها رو زنده به گور کردیم و روش خاک ریختیم در حالی که این کودک زنده هست و نیاز هایی داره ....
🔰 فراموش نکنیم تنها کاری که قهر میتونه بکنه اینکه که حتما و حتما رابطه رو خراب تر میکنه ، به جای قهر کردن گفتگو کنیم.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍نگاهی به تفاوت عمده بین بیماری و اختلال و تفاوت سندرم با کاندیشن (شرایط ناموزون)
از دکتر موریس ستودگان
مطمئن هستم که شما با مفاهیم اساسی بیماری disease، اختلال disorder ، سندرم syndrome و همچنین شرایط ناموزون یا موقعیت Condition آشنا هستید.
این واژه ها بیشتر به جای یکدیگر به اشتباه استفاده می شوند - اما از دید حرفه ای کاربرد گوناگون دارند. برای برخی از ما به ویژه برای کسانی که استفاده روزانه از ان ندارند - میتواند توصیف بیماری و تفاوت آن با یک اختلال، سندرم یا شرایط ناموزون بسیار دشوار باشد. بیایید با هم نگاهی بیندازیم;
👈 بیماری disease چیست؟
یکی از تعاریف اصلی بیماری در اوایل سال 1900 در مجله پزشکی انگلیس منتشر شد.
تعریف بیماری: نتیجه پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل خارجی مانند ویروس یا باکتری و یا عوامل داخلی مانند عدم کارکرد صحیح یک عضو و یا تشکیل یک تومور میباشد.
امروزه پزشکان بیماری را بر اساس ناهنجاری در عملکردهای سیستمیک و نحوه درمان ان تشخیص می دهند - به عنوان مثال بیماری های قلبی عروقی.
این ناهنجاری ها می توانند هم سبب علائم و نشانه های جسمی و روانی و هم درد، سبب اختلال در عملکرد سیستم بدن، سبب پریشانی خاطر مثل اضطراب، سبب بروز مشکلات اجتماعی مانند ناسازگاری با محیط یا حتی سبب مرگ شخصی شوند.
👈 اختلال disorder چیست؟
در حالی که پزشکان یک بیماری را تشخیص داده و ان را معمولا درمان می کنند ، یک اختلال را به شرح زیر تعریف میکنیم.
تعریف اختلال: اختلال به اخلال در نظم سلامت یا عدم تعادل در عملکردهای طبیعی در بدن یا بخشی از بدن گفته میشود.
به عنوان مثال، یک اختلال ناشی از بیماری های قلبی عروقی ، آریتمی یا ضربان قلب نامنظم است. آریتمی به خودی خود یک بیماری نیست - این یک عملکرد غیر طبیعی ضربان قلب است که در نتیجه یک بیماری قلبی عروقی رخ می دهد.
اختلالات را می توان به اینگونه دسته بندی کرد:
▪️ ذهنی
▪️ جسمی
▪️ژنتیکی
▪️عاطفی
▪️ رفتاری
▪️ ساختاری
👈 سندرم syndrom چیست؟
سندرم اصطلاحی است که به بیماری یا اختلالی گفته می شود که بیش از یک ویژگی یا علامت شناسایی داشته باشد.
به عبارت دیگر یک سندرم به شرح زیر هم نیز تعریف می شود:
تعریف سندرم: مجموعه ای از علائم و نشانه ها است که یک بیماری خاص را مشخص یا نشان می دهد.
مثلا سندرم داون یک سندرم ژنتیکی شناخته شده است. این با ویژگی داشتن یک کروموزم اضافی در کروموزوم 21 در ترکیب با تعدادی از ویژگی های جسمی متمایز در بدو تولد است.
سندرم های پزشکی می توانند در اثر جهش های ژنتیکی یا عوامل دیگر ایجاد شوند. گاهی اوقات ، یک سندرم می تواند توسط تعدادی از بیماری ها ایجاد شود یا خود یک نشانه بیماری باشد.
مثلا; کورساکوف سندرومی است که منجر به نوعی فراموشی یا عدم ثبت خاطرات فرد می شود. سندروم کورساکوف در اثر کمبود ویتامین B1 و یا اعتیاد به الکل ایجاد می شود.
👈 موقعیت یا شرایط ناموزون condition چیست؟
تعریف موقعیت: یک موقعیت یا حالت نا سلامتی است که در فعالیت های معمول یا احساس رفاه اخلال ایجاد می کند.
به عنوان مثال ، سندرم خستگی مزمن یک بیماری عصبی است که علاوه بر علامت اصلی بیماری پس از ورزش، از مجموعه علائم نیز تشخیص داده می شود.
در اینجا با یک مثال هر چهار گونه را بررسی میکنیم. الزایمر را در نظر بگیرید:
آلزایمر یک بیماری است که در پاسخ به یک سری عوامل ژنتیکی، جسمی و محیطی ایجاد می شود، که البته عوامل اصلی این بیماری نا شناخته است.
فراموشی یا یادزدودگی یک اختلال ذهنی در نتیجه ی بیماری آلزایمر است. آلزایمر با از بین بردن سلول های مغزی موجب اختلال ذهنی و دمانس می شود. سمپتوم هایی خشم و اضطراب، فراموشی مقطعی، سرگیجه، گفتار نامربوط، ناتوانی در بیان افکار و ... سمپتومهایی هستند که شخص را در حالات غیرطبیعی یا شرایط ناموزون ای قرار داده و وضعیت فرد مبتلا به آلزایمر در اوایل شروع بیماری را بیانگر میباشد. سمپتومها معمولا نمایانگر بیماری می باشند.
▪️ یک بیماری پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل داخلی یا خارجی است.
Disease: A particular distinctive process in the body with a specific cause and characteristic symptoms
▪️ یک اختلال وقفه در ساختار و عملکرد منظم بدن است.
Disorder: Irregularity, disturbance, or interruption of normal functions
▪️یک سندرم مجموعه ای از علائم و نشانه های مرتبط با یک علت خاص عدم سلامتی است.
Syndrome: A number of symptoms occurring together and characterizing a specific disease
▪️یک شرایط ناموزون در واقع وضعیت غیر طبیعی است که در احساس سالم بودن یا منظم زندگی اخلال ایجاد می کند.
Condition: An abnormal state of health that interferes with the usual activities or feeling of wellbeing
@thinkpluswithus
از دکتر موریس ستودگان
مطمئن هستم که شما با مفاهیم اساسی بیماری disease، اختلال disorder ، سندرم syndrome و همچنین شرایط ناموزون یا موقعیت Condition آشنا هستید.
این واژه ها بیشتر به جای یکدیگر به اشتباه استفاده می شوند - اما از دید حرفه ای کاربرد گوناگون دارند. برای برخی از ما به ویژه برای کسانی که استفاده روزانه از ان ندارند - میتواند توصیف بیماری و تفاوت آن با یک اختلال، سندرم یا شرایط ناموزون بسیار دشوار باشد. بیایید با هم نگاهی بیندازیم;
👈 بیماری disease چیست؟
یکی از تعاریف اصلی بیماری در اوایل سال 1900 در مجله پزشکی انگلیس منتشر شد.
تعریف بیماری: نتیجه پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل خارجی مانند ویروس یا باکتری و یا عوامل داخلی مانند عدم کارکرد صحیح یک عضو و یا تشکیل یک تومور میباشد.
امروزه پزشکان بیماری را بر اساس ناهنجاری در عملکردهای سیستمیک و نحوه درمان ان تشخیص می دهند - به عنوان مثال بیماری های قلبی عروقی.
این ناهنجاری ها می توانند هم سبب علائم و نشانه های جسمی و روانی و هم درد، سبب اختلال در عملکرد سیستم بدن، سبب پریشانی خاطر مثل اضطراب، سبب بروز مشکلات اجتماعی مانند ناسازگاری با محیط یا حتی سبب مرگ شخصی شوند.
👈 اختلال disorder چیست؟
در حالی که پزشکان یک بیماری را تشخیص داده و ان را معمولا درمان می کنند ، یک اختلال را به شرح زیر تعریف میکنیم.
تعریف اختلال: اختلال به اخلال در نظم سلامت یا عدم تعادل در عملکردهای طبیعی در بدن یا بخشی از بدن گفته میشود.
به عنوان مثال، یک اختلال ناشی از بیماری های قلبی عروقی ، آریتمی یا ضربان قلب نامنظم است. آریتمی به خودی خود یک بیماری نیست - این یک عملکرد غیر طبیعی ضربان قلب است که در نتیجه یک بیماری قلبی عروقی رخ می دهد.
اختلالات را می توان به اینگونه دسته بندی کرد:
▪️ ذهنی
▪️ جسمی
▪️ژنتیکی
▪️عاطفی
▪️ رفتاری
▪️ ساختاری
👈 سندرم syndrom چیست؟
سندرم اصطلاحی است که به بیماری یا اختلالی گفته می شود که بیش از یک ویژگی یا علامت شناسایی داشته باشد.
به عبارت دیگر یک سندرم به شرح زیر هم نیز تعریف می شود:
تعریف سندرم: مجموعه ای از علائم و نشانه ها است که یک بیماری خاص را مشخص یا نشان می دهد.
مثلا سندرم داون یک سندرم ژنتیکی شناخته شده است. این با ویژگی داشتن یک کروموزم اضافی در کروموزوم 21 در ترکیب با تعدادی از ویژگی های جسمی متمایز در بدو تولد است.
سندرم های پزشکی می توانند در اثر جهش های ژنتیکی یا عوامل دیگر ایجاد شوند. گاهی اوقات ، یک سندرم می تواند توسط تعدادی از بیماری ها ایجاد شود یا خود یک نشانه بیماری باشد.
مثلا; کورساکوف سندرومی است که منجر به نوعی فراموشی یا عدم ثبت خاطرات فرد می شود. سندروم کورساکوف در اثر کمبود ویتامین B1 و یا اعتیاد به الکل ایجاد می شود.
👈 موقعیت یا شرایط ناموزون condition چیست؟
تعریف موقعیت: یک موقعیت یا حالت نا سلامتی است که در فعالیت های معمول یا احساس رفاه اخلال ایجاد می کند.
به عنوان مثال ، سندرم خستگی مزمن یک بیماری عصبی است که علاوه بر علامت اصلی بیماری پس از ورزش، از مجموعه علائم نیز تشخیص داده می شود.
در اینجا با یک مثال هر چهار گونه را بررسی میکنیم. الزایمر را در نظر بگیرید:
آلزایمر یک بیماری است که در پاسخ به یک سری عوامل ژنتیکی، جسمی و محیطی ایجاد می شود، که البته عوامل اصلی این بیماری نا شناخته است.
فراموشی یا یادزدودگی یک اختلال ذهنی در نتیجه ی بیماری آلزایمر است. آلزایمر با از بین بردن سلول های مغزی موجب اختلال ذهنی و دمانس می شود. سمپتوم هایی خشم و اضطراب، فراموشی مقطعی، سرگیجه، گفتار نامربوط، ناتوانی در بیان افکار و ... سمپتومهایی هستند که شخص را در حالات غیرطبیعی یا شرایط ناموزون ای قرار داده و وضعیت فرد مبتلا به آلزایمر در اوایل شروع بیماری را بیانگر میباشد. سمپتومها معمولا نمایانگر بیماری می باشند.
▪️ یک بیماری پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل داخلی یا خارجی است.
Disease: A particular distinctive process in the body with a specific cause and characteristic symptoms
▪️ یک اختلال وقفه در ساختار و عملکرد منظم بدن است.
Disorder: Irregularity, disturbance, or interruption of normal functions
▪️یک سندرم مجموعه ای از علائم و نشانه های مرتبط با یک علت خاص عدم سلامتی است.
Syndrome: A number of symptoms occurring together and characterizing a specific disease
▪️یک شرایط ناموزون در واقع وضعیت غیر طبیعی است که در احساس سالم بودن یا منظم زندگی اخلال ایجاد می کند.
Condition: An abnormal state of health that interferes with the usual activities or feeling of wellbeing
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
نویسنده: دکتر موریس ستودگان
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت دوم
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
🔑4. گفتگو با غرور سالم خود
ممکن است فکر کنیم چرا با غرورم باید رابطه برقرار کنیم. زیرا بسیاری از ما گاهی غرور را کمتر مثبت میبینیم. اما اینطور نیست مغرور بودن میتواند حتی برای اعتماد بنفس ما و عزت نفس ما سالم باشد. البته نه تا حد نارسیسم.
با توجه به اینکه قلب خود را باز میکنیم و قدمهای یک تا سه را انجام میدهیم و موقعیت خود را درک کرده باشیم که میخواهیم خود را دوست داشته باشیم و درمان کنیم، می توانیم با غرور سالم براحتی رابطه برقرار کنیم.
کلید این است که برای یادگیری در مورد عشق به خودمان کاملا قلب خود را باز کنیم و پذیرای انرژی مثبت باشیم. پاسخ ها ممکن است بلافاصله دریافت شود و یا گاهی زمان نیاز میباشد. تا ما کردارمان را درک نکنیم، نپذیریم و دیگران را در این پروسه نبخشیم، عشق به خود یک پروسه دراز مدت تر خواهد شد. پاسخ هایی که می جوییم در قبال سوالهای ما ممکن است در کلمات حضور پیدا کنند مثلا جمله ای را در کتابی دیده باشیم و از ذهنمان خطور کند و یا تصاویری دیده باشیم که ما را سریعا متصل میکنند و یا در رویاهای ما پیش میایند و ما را اگاه میکنند (گر چه رویا خود بخشی از عملکرد ناخودآگاه میباشد). هنگامی که قلب ما برای یادگیری باز است، پاسخ ها آماده خواهند شد.
🔑5. اقدام "عشق به خود" و یا خود پذیری در مرحله چهارم را خوب فرا بگیریم.
ما قلب خود را برای احساس درد اماده و باز کرده ایم، ما اماده به یادگیری هستیم و به آموزنده ای تغییر کرده ایم، گفتگو با احساسات خود را آغاز کرده ایم، و از راهنمایی های معنوی خود کمک میگیریم. کاینات همیشه پاسخی را برای سوال ما دارند. ما ارزشمندیم که در این سیستم هستی برای بودن دعوت شده ایم. در مرحله پنجم، ما اقدامی برای عشق به خود میکنیم که مرحمی بر زخمهای درون در طول زمان میگردد. زخمهای ما، عادت، شرم، دروغ، اضطراب و افسردگی و غیره که نتیجه از خود واقعی فرار کردن و خود را رها کردن و نبخشیدن است.
ما باور داریم که قدمهای ما بهبود بخش است. ما باور داریم که بخشی از این سیستم هستی میباشیم و برای تقبل مسیولیت خود آماده ایم. هر چیزی که من را از خود واقعی من دور کند را خواهم شناخت و با عشق به خود آنرا بازتاب میکنم.
گاهی اوقات مردم به "احساس خود دوست داشتن" همانند خود بهتر بینی فکر می کنند، اما اینطور نیست. اینگونه افراد هنوز بدنبال خود درمانی با عشق به خود نیستند و در قضاوت دیگران چاقوی مهارت خود را تیز میکنند. از اینگونه افراد دلسرد نشوید بلکه به آنها عشق بورزید.
یک راه خوب برای تثبیت عشق به خودمان این است که با تأکید بر عمل؛ یعنی، "چه چیزی می توانم برای دوست داشتن خودم انجام دهم؟" تا آنرا در خود رشد دهم به جای "چگونه می توانم عشق به خودم را احساس کنم؟". در این جا میتوانیم لیستی ساده از کارهایی که دوست دارم دا تهیه کنیم و آنرا عملی کنیم.
🔑6. عمل خود را ارزیابی کنیم.
هنگامی که اقدام این ۵ قدم برایمان مقدور شد، به درون خود مینگریم و می بینیم که آیا درد، خشم و شرم ما بهبودی حاصل کرده. اگر خیر، ما از طریق این ۵ مرحله به عقب برمیگردیم و دوباره شروع میکنیم تا حقیقت و اقدامات عشق به خود را دریابیم. با آگاهی بر اینکه عشق به خود که صلح، شادی و حس عمیق ارزش ذاتی را به ما هدیه میکند، نتیجه خود درمانی، پذیرش ما و نهایتا پذیرش دیگران و موقعیت است و رمز خوشبختی!
با گذشت زمان، ما کشف خواهیم کرد که دوست داشتن خودمان همه چیز را در زندگی ما بهبود می بخشد - روابط، سلامتی و رفاه ما، توانایی ما برای بهبودی ما و براورده شدن رویاها و عزت نفس ما. دوست داشتن و ارتباط با خود، کلید برقراری ارتباط با دیگران و برقراری ارتباط دوستانه است. دوست داشتن خودمان چیزی است که ما را قادر می سازد فرکانس خود را بالا ببریم و با روحیه والا همکاری کنیم. دوست داشتن خودمان کلید ایجاد یک پیوند درونی و در نتیجه یک زندگی پرشور، تحقق یافته و سبب شادمانی است.
@thinkpluswithus
قسمت دوم
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
🔑4. گفتگو با غرور سالم خود
ممکن است فکر کنیم چرا با غرورم باید رابطه برقرار کنیم. زیرا بسیاری از ما گاهی غرور را کمتر مثبت میبینیم. اما اینطور نیست مغرور بودن میتواند حتی برای اعتماد بنفس ما و عزت نفس ما سالم باشد. البته نه تا حد نارسیسم.
با توجه به اینکه قلب خود را باز میکنیم و قدمهای یک تا سه را انجام میدهیم و موقعیت خود را درک کرده باشیم که میخواهیم خود را دوست داشته باشیم و درمان کنیم، می توانیم با غرور سالم براحتی رابطه برقرار کنیم.
کلید این است که برای یادگیری در مورد عشق به خودمان کاملا قلب خود را باز کنیم و پذیرای انرژی مثبت باشیم. پاسخ ها ممکن است بلافاصله دریافت شود و یا گاهی زمان نیاز میباشد. تا ما کردارمان را درک نکنیم، نپذیریم و دیگران را در این پروسه نبخشیم، عشق به خود یک پروسه دراز مدت تر خواهد شد. پاسخ هایی که می جوییم در قبال سوالهای ما ممکن است در کلمات حضور پیدا کنند مثلا جمله ای را در کتابی دیده باشیم و از ذهنمان خطور کند و یا تصاویری دیده باشیم که ما را سریعا متصل میکنند و یا در رویاهای ما پیش میایند و ما را اگاه میکنند (گر چه رویا خود بخشی از عملکرد ناخودآگاه میباشد). هنگامی که قلب ما برای یادگیری باز است، پاسخ ها آماده خواهند شد.
🔑5. اقدام "عشق به خود" و یا خود پذیری در مرحله چهارم را خوب فرا بگیریم.
ما قلب خود را برای احساس درد اماده و باز کرده ایم، ما اماده به یادگیری هستیم و به آموزنده ای تغییر کرده ایم، گفتگو با احساسات خود را آغاز کرده ایم، و از راهنمایی های معنوی خود کمک میگیریم. کاینات همیشه پاسخی را برای سوال ما دارند. ما ارزشمندیم که در این سیستم هستی برای بودن دعوت شده ایم. در مرحله پنجم، ما اقدامی برای عشق به خود میکنیم که مرحمی بر زخمهای درون در طول زمان میگردد. زخمهای ما، عادت، شرم، دروغ، اضطراب و افسردگی و غیره که نتیجه از خود واقعی فرار کردن و خود را رها کردن و نبخشیدن است.
ما باور داریم که قدمهای ما بهبود بخش است. ما باور داریم که بخشی از این سیستم هستی میباشیم و برای تقبل مسیولیت خود آماده ایم. هر چیزی که من را از خود واقعی من دور کند را خواهم شناخت و با عشق به خود آنرا بازتاب میکنم.
گاهی اوقات مردم به "احساس خود دوست داشتن" همانند خود بهتر بینی فکر می کنند، اما اینطور نیست. اینگونه افراد هنوز بدنبال خود درمانی با عشق به خود نیستند و در قضاوت دیگران چاقوی مهارت خود را تیز میکنند. از اینگونه افراد دلسرد نشوید بلکه به آنها عشق بورزید.
یک راه خوب برای تثبیت عشق به خودمان این است که با تأکید بر عمل؛ یعنی، "چه چیزی می توانم برای دوست داشتن خودم انجام دهم؟" تا آنرا در خود رشد دهم به جای "چگونه می توانم عشق به خودم را احساس کنم؟". در این جا میتوانیم لیستی ساده از کارهایی که دوست دارم دا تهیه کنیم و آنرا عملی کنیم.
🔑6. عمل خود را ارزیابی کنیم.
هنگامی که اقدام این ۵ قدم برایمان مقدور شد، به درون خود مینگریم و می بینیم که آیا درد، خشم و شرم ما بهبودی حاصل کرده. اگر خیر، ما از طریق این ۵ مرحله به عقب برمیگردیم و دوباره شروع میکنیم تا حقیقت و اقدامات عشق به خود را دریابیم. با آگاهی بر اینکه عشق به خود که صلح، شادی و حس عمیق ارزش ذاتی را به ما هدیه میکند، نتیجه خود درمانی، پذیرش ما و نهایتا پذیرش دیگران و موقعیت است و رمز خوشبختی!
با گذشت زمان، ما کشف خواهیم کرد که دوست داشتن خودمان همه چیز را در زندگی ما بهبود می بخشد - روابط، سلامتی و رفاه ما، توانایی ما برای بهبودی ما و براورده شدن رویاها و عزت نفس ما. دوست داشتن و ارتباط با خود، کلید برقراری ارتباط با دیگران و برقراری ارتباط دوستانه است. دوست داشتن خودمان چیزی است که ما را قادر می سازد فرکانس خود را بالا ببریم و با روحیه والا همکاری کنیم. دوست داشتن خودمان کلید ایجاد یک پیوند درونی و در نتیجه یک زندگی پرشور، تحقق یافته و سبب شادمانی است.
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
🔑از دید سیستمی گاهی باید ساعتی را با خود خلوت کرد و مقوله هایی را با خود بازتاب کرد. گاهی حتی بر اثر گذر سریع زمان فرصت فکر کردن به مقوله هایی که روزانه بارها استفاده میکنیم و تقریبا جزو هابیتوس عادتهای ما شده را نداریم. اما از دید روانشناسی، معرفت شناسی و خودشناسی که سیستم را شامل میشود، در امر پذیرش خویش و دیگران و پذیرش موقعیتها که همیشه انتخاب ما نیستند بازتاب نیاز است تا از سنگلاخ زندگی بتوانیم برای ساختن جاده ای نسبتا هموار استفاده کنیم. این سه پذیرش 《خود، دیگری و موقعیت》 از اصول تراپی و تغییر در رابطه ها، موقعیت ها و بهسازی زندگی میباشند. یک لیست بی انتها از این مقوله ها میتوانیم بسازیم و هر گاهی آنرا تکمیل، تصحیح و با ارزشهای جدید محک بزنیم. این تعریف ها برای صندوقچه ارزشهای خویش میباشد. صندوقچه شما در اختیار شماست اما بازتاب آن امری واجب است، چرا که ما فقط برای خود زندگی نمیکنیم بلکه مسیولیت همزیستی، اموزش، والد بودن را داریم و همواره عضوی از یک سیستم در حال آموزش و تغییر هستیم. چرا این تغییرات را مثبت هادی و همگام نباشیم.
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫از دکتر موریس ستودگان
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی در زمان سترس پشتیبانی از شریک زندگی ما میتواند بیشتر برایش ایجاد سترس کند....
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈قابل ذکر است که اینگونه افراد که با ما ( ما یِ نوعی) وارد چنین رابطه ای میشوند، شاید در ابتدا قابل تشخیص نباشد ولی نیازهایی دارند که برای ما میتواند قابل تشخیص گردد. در غیر اینصورت و عدم تشخیص این مکانیزم میتوانیم نااگاه در دام متقابل اسیر شویم. در اینگونه رابطه ها اگر اگاه و توانمند باشیم به حمایت های بیمارگونه نیازی نداریم و وارد وابستگی متقابل نخواهیم شد. اما اگر این حمایت ها بازتاب شده نباشند بطور اگاه خود را فریب داده و به خود می گوییم که او نیاز به کمک دارد، انسان درمانده ای است، بیچاره است، دلم برایش می سوزد و من می توانم او را نجات دهم، پس حمایتش می کنم چون من خیلی از خود گذشته هستم و وظیفه من است. در حالیکه حمایتگری افراطی در قالب توجه بیش از حد به طرف مقابل، در واقع نوعی تنبیه و تحقیر شریک زندگی ماست.
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (موریس ستودگان)
📍بلوغ عاطفی چیست و چه کاربردی دارد؟
👈بلوغ عاطفی رسیدن به رشد مغزی است که شخص می تواند نه تنها احساسات و عواطف خود را در هر زمان شناسایی کند بلکه از بروز و چرایی آنها آگاه میباشد و تحت کنترل خود قرار می دهد و همچنین قادر است احساسات و عواطف دیگران را درک کند. بلوغ عاطفی یکی از مراحل رشد هر فرد در زندگی است و در کنار رسیدن به بلوغ جسمی، فکری، اجتماعی و اقتصادی، گامی اساسی در رسیدن به کامیابی و سعادت محسوب می شود. بلوغ عاطفی مهارت مدیریت احساس و به همراه بلوغ عقلانی در مهارت مدیریت حل مشکلات سهم بسزایی دارد.
آیا تا به حال با فرد بزرگسالی برخورد داشته اید که احساس کنید از نظر فکری آنقدر که باید پخته نیست؟ فردی که هنگام عصبی شدن، داد و فریاد راه می اندازد و گاهی فیزیکی درگیر میشود، روی قولش نمی توان حساب کرد، ثبات فکری ندارد؟ این افراد از بلوغ عاطفی برخوردار نیستند و در یک جای کودکی دچار آسیب عاطفی شده اند.
👈علت مشـــــکلات در بسیاری از روابط ها نرسیدن به بلوغ عاطفی میباشد. بلوغ عقلانی با بلوغ عاطفی دو مقوله جدا هستند و مربوط به سن و تحصیلات نیست. بسیاری از مشکلات در خانواده ها که کودکان را به خود وابسته میکنند سبب عدم بلوغ عاطفی و استقلال عاطفی میگردند. یعنی از یک وابستگی به خانه مادری به وابستگی جدیدی در خانه همسری وارد میشوند. لازمه ازدواج بلوغ عاطفی و استقلال فکری میباشد.
🔑 چگونه تشخیص میدهیم که ما به بلوغ عاطفی رسیده ایم.
👈مسئولیت رفتار خود را به عهده میگیریم.
👈 مرزهای رابطه ها را بشناسیم.
👈 رفتار ما نباید مشروط به رفتار طرف مقابل باشند و بهتر اینست که رفتار ما واکنشی در مقابل رفتار دیگری نباشد بلکه کنشی از بلوغ فکری ما.
👈حتی در هنگامی که فرد مقابل در برابر رفتار خود مسئولانه عمل نمیکند ما میبایست مسئولیت رفتار خود را به عهده بگیریم.
👈باید سعی کنیم که اثر دیگران باعث نحوه رفتار و کردار ما نشوند بلکه رفتار ما از تحلیل فکری سرچشمه میگیرد.
👈 برای خود ارزش قائل میشویم و از جدال با دیگران خارج میشویم. همه مشکلات با گفتگو صادقانه و منطقی قابل حل هستند.
📍تمرین هایی برای رسیدن به بلوغ عاطفی
👈تفکر جادویی را کنار بگذارید : به فکر علت و چرایی و چگونگی اتفاق ها باشید.
👈با اضطراب و نگرانی خود مقابله کنید. خشم و عصبانیت خود را بشناسید و آن را بیان کنید. راه درست برخورد با خشم نه سرکوب و فرو خوردن آن بلکه مدیریت درست آن است.
👈درد و رنج های زندگی را بپذیرید. طبیعت دارای نظم و قانون است و بر اساس میل و خواسته ما کار نمی کند. باید خواست طبیعت را بپذیریم.
👈با احساس گناه و قصور خود به درستی برخورد کنید: هیچ انسانی کامل و بی عیب و عاری از خطا و اشتباه نیست. خود را بپذیرید و دیگران را هم با اشتباهشان بپذیرید.
👈به احساساتتان رنگ واقعیت بدهید. دنیا را نه خیلی رنگی ببینید و نه سیاه و سفید.
دکتر موریس ستودگان
👈بلوغ عاطفی رسیدن به رشد مغزی است که شخص می تواند نه تنها احساسات و عواطف خود را در هر زمان شناسایی کند بلکه از بروز و چرایی آنها آگاه میباشد و تحت کنترل خود قرار می دهد و همچنین قادر است احساسات و عواطف دیگران را درک کند. بلوغ عاطفی یکی از مراحل رشد هر فرد در زندگی است و در کنار رسیدن به بلوغ جسمی، فکری، اجتماعی و اقتصادی، گامی اساسی در رسیدن به کامیابی و سعادت محسوب می شود. بلوغ عاطفی مهارت مدیریت احساس و به همراه بلوغ عقلانی در مهارت مدیریت حل مشکلات سهم بسزایی دارد.
آیا تا به حال با فرد بزرگسالی برخورد داشته اید که احساس کنید از نظر فکری آنقدر که باید پخته نیست؟ فردی که هنگام عصبی شدن، داد و فریاد راه می اندازد و گاهی فیزیکی درگیر میشود، روی قولش نمی توان حساب کرد، ثبات فکری ندارد؟ این افراد از بلوغ عاطفی برخوردار نیستند و در یک جای کودکی دچار آسیب عاطفی شده اند.
👈علت مشـــــکلات در بسیاری از روابط ها نرسیدن به بلوغ عاطفی میباشد. بلوغ عقلانی با بلوغ عاطفی دو مقوله جدا هستند و مربوط به سن و تحصیلات نیست. بسیاری از مشکلات در خانواده ها که کودکان را به خود وابسته میکنند سبب عدم بلوغ عاطفی و استقلال عاطفی میگردند. یعنی از یک وابستگی به خانه مادری به وابستگی جدیدی در خانه همسری وارد میشوند. لازمه ازدواج بلوغ عاطفی و استقلال فکری میباشد.
🔑 چگونه تشخیص میدهیم که ما به بلوغ عاطفی رسیده ایم.
👈مسئولیت رفتار خود را به عهده میگیریم.
👈 مرزهای رابطه ها را بشناسیم.
👈 رفتار ما نباید مشروط به رفتار طرف مقابل باشند و بهتر اینست که رفتار ما واکنشی در مقابل رفتار دیگری نباشد بلکه کنشی از بلوغ فکری ما.
👈حتی در هنگامی که فرد مقابل در برابر رفتار خود مسئولانه عمل نمیکند ما میبایست مسئولیت رفتار خود را به عهده بگیریم.
👈باید سعی کنیم که اثر دیگران باعث نحوه رفتار و کردار ما نشوند بلکه رفتار ما از تحلیل فکری سرچشمه میگیرد.
👈 برای خود ارزش قائل میشویم و از جدال با دیگران خارج میشویم. همه مشکلات با گفتگو صادقانه و منطقی قابل حل هستند.
📍تمرین هایی برای رسیدن به بلوغ عاطفی
👈تفکر جادویی را کنار بگذارید : به فکر علت و چرایی و چگونگی اتفاق ها باشید.
👈با اضطراب و نگرانی خود مقابله کنید. خشم و عصبانیت خود را بشناسید و آن را بیان کنید. راه درست برخورد با خشم نه سرکوب و فرو خوردن آن بلکه مدیریت درست آن است.
👈درد و رنج های زندگی را بپذیرید. طبیعت دارای نظم و قانون است و بر اساس میل و خواسته ما کار نمی کند. باید خواست طبیعت را بپذیریم.
👈با احساس گناه و قصور خود به درستی برخورد کنید: هیچ انسانی کامل و بی عیب و عاری از خطا و اشتباه نیست. خود را بپذیرید و دیگران را هم با اشتباهشان بپذیرید.
👈به احساساتتان رنگ واقعیت بدهید. دنیا را نه خیلی رنگی ببینید و نه سیاه و سفید.
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫🔑💫💫
از دید سیستمی گاهی باید ساعتی را با خود خلوت کرد و مقوله هایی را با خود بازتاب کرد. گاهی حتی بر اثر گذر سریع زمان فرصت فکر کردن به مقوله هایی که روزانه بارها استفاده میکنیم و تقریبا جزو هابیتوس عادتهای ما شده را نداریم. اما از دید روانشناسی، معرفت شناسی و خودشناسی که سیستم را شامل میشود، در امر پذیرش خویش و دیگران و پذیرش موقعیتها که همیشه انتخاب ما نیستند بازتاب نیاز است تا از سنگلاخ زندگی بتوانیم برای ساختن جاده ای نسبتا هموار استفاده کنیم. این سه پذیرش 《خود، دیگری و موقعیت》 از اصول تراپی و تغییر در رابطه ها، موقعیت ها و بهسازی زندگی میباشند. یک لیست بی انتها از این مقوله ها میتوانیم بسازیم و هر گاهی آنرا تکمیل، تصحیح و با ارزشهای جدید محک بزنیم. این تعریف ها برای صندوقچه ارزشهای خویش میباشد. صندوقچه شما در اختیار شماست اما بازتاب آن امری واجب است، چرا که ما فقط برای خود زندگی نمیکنیم بلکه مسیولیت همزیستی، اموزش، والد بودن را داریم و همواره عضوی از یک سیستم در حال آموزش و تغییر هستیم. چرا این تغییرات را مثبت هادی و همگام نباشیم.
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
از دید سیستمی گاهی باید ساعتی را با خود خلوت کرد و مقوله هایی را با خود بازتاب کرد. گاهی حتی بر اثر گذر سریع زمان فرصت فکر کردن به مقوله هایی که روزانه بارها استفاده میکنیم و تقریبا جزو هابیتوس عادتهای ما شده را نداریم. اما از دید روانشناسی، معرفت شناسی و خودشناسی که سیستم را شامل میشود، در امر پذیرش خویش و دیگران و پذیرش موقعیتها که همیشه انتخاب ما نیستند بازتاب نیاز است تا از سنگلاخ زندگی بتوانیم برای ساختن جاده ای نسبتا هموار استفاده کنیم. این سه پذیرش 《خود، دیگری و موقعیت》 از اصول تراپی و تغییر در رابطه ها، موقعیت ها و بهسازی زندگی میباشند. یک لیست بی انتها از این مقوله ها میتوانیم بسازیم و هر گاهی آنرا تکمیل، تصحیح و با ارزشهای جدید محک بزنیم. این تعریف ها برای صندوقچه ارزشهای خویش میباشد. صندوقچه شما در اختیار شماست اما بازتاب آن امری واجب است، چرا که ما فقط برای خود زندگی نمیکنیم بلکه مسیولیت همزیستی، اموزش، والد بودن را داریم و همواره عضوی از یک سیستم در حال آموزش و تغییر هستیم. چرا این تغییرات را مثبت هادی و همگام نباشیم.
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
🔠 سوژه: نحوه برخورد مدرسه در مورد استفاده الفاظ رکیک و فحاشی در میان کودکان به یکدیگر
یکی از مشاورین مدرسه این سوال رو مطرح کردند و من پاسخ خودم رو در اینجا برای مشاورین محترم گروه هم قرار میدم.
در ابتدا کوتاه به علل این معضل و بعد اهمیت مرزها در خانه و مدرسه و در انتها همکاری مدرسه و خانه میپردازم.
*️⃣ علل رفتار کودکان
کودکان ممکن است به یکدیگر حرفهای ناسزا و رکیک و یا فحش بدهند زیرا اغلب از محیطهایی که در آن بزرگ میشوند و الگوهای رفتاری که از افراد بزرگتر یا از رسانهها مشاهده میکنند، تأثیر میپذیرند. برخی از دلایل این رفتارها ممکن است شامل موارد زیر باشد:
1. تأثیر رسانهها و فرهنگ عمومی
برخی از برنامههای تلویزیونی، فیلمها و حتی برخی از موسیقیها شامل حرفهای ناسزا و فحش میشوند. این موارد میتوانند موجب آموزش این کلمات به کودکان شوند. محیط بسیار موثر است.
2. تأثیر همسالان و جلب توجه
گاهی اوقات کودکان از دیگر همسالان خود یاد میگیرند واژگان ناسزا و فحش را که این موضوع میتواند به عنوان یک راه برای جلب توجه دیگران یا ابراز قدرت استفاده کنند.
3. کمبود آگاهی
برخی از کودکان ممکن است ندانند که حرفهایی که میزنند ناشایست هستند یا تأثیر منفی دارند. آگاهی از اهمیت استفاده از کلمات مناسب و احترام به دیگران از طریق تربیت و آموزش میتواند در این زمینه مؤثر باشد.
۵. نیاز به تعلق داشتن
کودکان دوست دارند به گروهی تعلق داشته باشند و گاهی در گروه ها سلنگ و فحش و حرف های نامربوط کد های نوجوانان میگردد. و این سنین قبل از بلوغ بسیار مهم هستند که کودکان رو به نوجوان شدن احساس بزرگ شدن و تعلق داشتن به دنیای بزرگان میکنند که در آن ناسزا در گوشه و کنار شنیده میشود.
بهطور کلی، تربیت و آموزش احترام به دیگران، استفاده از کلمات مناسب و آگاهی از تأثیر کلمات بر روابط اجتماعی میتواند کمک کننده باشد تا کودکان از استفاده از حرفهای ناسزا و فحشها به دوران کودکی خود کاسته شوند. برای کمک به کودکان در این زمینه، میتوانیم از راهکارهای زیر استفاده کنیم:
*️⃣ اهمیت و چگونگی تربیت در خانه و مدرسه
1. تربیت در خانه و مدرسه
از زمانی که کودکان بسیار جوان هستند، میتوانیم آنها را به اهمیت استفاده از کلمات مناسب و احترام به دیگران آگاه کنیم. این شامل نشان دادن نمونههای خوب از رفتارهای محترمانه و احترامآمیز د. خانه ابتدا و بعد در مدرسه و محیط های ورزشی نیز میشود.
2. ارتقاء آگاهی
برای ارتقاء آگاهی کودکان در مورد تأثیر کلمات و رفتارها، میتوانیم با آنها در مورد این موضوع گفتگو کرده و به آنها توضیح دهیم که چرا استفاده از حرفهای ناسزا و فحش مناسب نیست. و گاهی معانی آنها برای کودکان نامفهوم است.
3. انتقال ارزشها
با ارائه مقررات، مرزها و ارزشهای خانوادگی در مورد استفاده از کلمات مناسب، کودکان میتوانند یاد بگیرند که چطور به عنوان یک شخص مسئول و احترامآمیز رفتار کنند که به همان نسبت با انها رفتار خواهد شد.
4. مدیریت رسانهها
با نظارت بر محتوای رسانهها و فیلتر کردن محتواهای نامناسب، میتوانیم از کودکان در برابر تأثیرات منفی بیرونی تا مقدار زیادی محافظت کنیم.
۵. رفتار والدین با دنیای بیرون از خانه
گاهی والدین در مورد افراد بیرون از خانه و محل کار و غیره یا در زمان رانندگی یا حتی پای تلفن از واژه هایی استفاده میکنند که برای گوش کودکان نیست. به این مهم باید اهمیت فراوان داد چون کودکان معمولا بین ۲ گوش فعال و ۴ گوش منفعل دارند.
🚩 با اجرای این راهکارها و ایجاد محیطی که احترام به دیگران در آن ترویج شود، میتوانیم کودکان را در جلوگیری از استفاده از حرفهای ناسزا و فحش یاری کنیم و آنها را به استفاده از کلمات مناسب تشویق کنیم. علاوه بر این، مهم است که به کودکان اجازه دهیم تا در مورد هر چیزی که در ذهنشان است واقعیت را تجربه کنند و احساساتشان را به ما بیان کنند. 🔠 ایجاد یک فضای باز برای گفتگو و بحث درباره مسائل دشوار و ناگفتهها میتواند به کودکان کمک کند تا به جای استفاده از حرفهای ناسزا، احساسات و افکار خود را به شکل محترمانه و مناسبی بیان کنند.
همچنین، تأمین از طریق مدرسه و جوامع ورزشی و محلی نیز میتواند مؤثر باشد. مدارس و مراکز آموزشی میتوانند برنامههای آموزشی و توانمندسازی برای ارتقاء احترام و ارتقاء فرهنگ مسئولیتپذیری و احترام را ارائه دهند.
از آنجا که هر کودک و شرایط زندگی متفاوتی دارد، ممکن است راهکارها و روشها برای هر فرد متفاوت باشد. بهترین روش برای کمک به کودکان در این زمینه به دنبال کردن روشی منطبق با شخصیت و شرایط خاص آنها است.
۱
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
یکی از مشاورین مدرسه این سوال رو مطرح کردند و من پاسخ خودم رو در اینجا برای مشاورین محترم گروه هم قرار میدم.
در ابتدا کوتاه به علل این معضل و بعد اهمیت مرزها در خانه و مدرسه و در انتها همکاری مدرسه و خانه میپردازم.
کودکان ممکن است به یکدیگر حرفهای ناسزا و رکیک و یا فحش بدهند زیرا اغلب از محیطهایی که در آن بزرگ میشوند و الگوهای رفتاری که از افراد بزرگتر یا از رسانهها مشاهده میکنند، تأثیر میپذیرند. برخی از دلایل این رفتارها ممکن است شامل موارد زیر باشد:
1. تأثیر رسانهها و فرهنگ عمومی
برخی از برنامههای تلویزیونی، فیلمها و حتی برخی از موسیقیها شامل حرفهای ناسزا و فحش میشوند. این موارد میتوانند موجب آموزش این کلمات به کودکان شوند. محیط بسیار موثر است.
2. تأثیر همسالان و جلب توجه
گاهی اوقات کودکان از دیگر همسالان خود یاد میگیرند واژگان ناسزا و فحش را که این موضوع میتواند به عنوان یک راه برای جلب توجه دیگران یا ابراز قدرت استفاده کنند.
3. کمبود آگاهی
برخی از کودکان ممکن است ندانند که حرفهایی که میزنند ناشایست هستند یا تأثیر منفی دارند. آگاهی از اهمیت استفاده از کلمات مناسب و احترام به دیگران از طریق تربیت و آموزش میتواند در این زمینه مؤثر باشد.
۵. نیاز به تعلق داشتن
کودکان دوست دارند به گروهی تعلق داشته باشند و گاهی در گروه ها سلنگ و فحش و حرف های نامربوط کد های نوجوانان میگردد. و این سنین قبل از بلوغ بسیار مهم هستند که کودکان رو به نوجوان شدن احساس بزرگ شدن و تعلق داشتن به دنیای بزرگان میکنند که در آن ناسزا در گوشه و کنار شنیده میشود.
بهطور کلی، تربیت و آموزش احترام به دیگران، استفاده از کلمات مناسب و آگاهی از تأثیر کلمات بر روابط اجتماعی میتواند کمک کننده باشد تا کودکان از استفاده از حرفهای ناسزا و فحشها به دوران کودکی خود کاسته شوند. برای کمک به کودکان در این زمینه، میتوانیم از راهکارهای زیر استفاده کنیم:
1. تربیت در خانه و مدرسه
از زمانی که کودکان بسیار جوان هستند، میتوانیم آنها را به اهمیت استفاده از کلمات مناسب و احترام به دیگران آگاه کنیم. این شامل نشان دادن نمونههای خوب از رفتارهای محترمانه و احترامآمیز د. خانه ابتدا و بعد در مدرسه و محیط های ورزشی نیز میشود.
2. ارتقاء آگاهی
برای ارتقاء آگاهی کودکان در مورد تأثیر کلمات و رفتارها، میتوانیم با آنها در مورد این موضوع گفتگو کرده و به آنها توضیح دهیم که چرا استفاده از حرفهای ناسزا و فحش مناسب نیست. و گاهی معانی آنها برای کودکان نامفهوم است.
3. انتقال ارزشها
با ارائه مقررات، مرزها و ارزشهای خانوادگی در مورد استفاده از کلمات مناسب، کودکان میتوانند یاد بگیرند که چطور به عنوان یک شخص مسئول و احترامآمیز رفتار کنند که به همان نسبت با انها رفتار خواهد شد.
4. مدیریت رسانهها
با نظارت بر محتوای رسانهها و فیلتر کردن محتواهای نامناسب، میتوانیم از کودکان در برابر تأثیرات منفی بیرونی تا مقدار زیادی محافظت کنیم.
۵. رفتار والدین با دنیای بیرون از خانه
گاهی والدین در مورد افراد بیرون از خانه و محل کار و غیره یا در زمان رانندگی یا حتی پای تلفن از واژه هایی استفاده میکنند که برای گوش کودکان نیست. به این مهم باید اهمیت فراوان داد چون کودکان معمولا بین ۲ گوش فعال و ۴ گوش منفعل دارند.
همچنین، تأمین از طریق مدرسه و جوامع ورزشی و محلی نیز میتواند مؤثر باشد. مدارس و مراکز آموزشی میتوانند برنامههای آموزشی و توانمندسازی برای ارتقاء احترام و ارتقاء فرهنگ مسئولیتپذیری و احترام را ارائه دهند.
از آنجا که هر کودک و شرایط زندگی متفاوتی دارد، ممکن است راهکارها و روشها برای هر فرد متفاوت باشد. بهترین روش برای کمک به کودکان در این زمینه به دنبال کردن روشی منطبق با شخصیت و شرایط خاص آنها است.
۱
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای ارتقاء احترام و فرهنگ مدرسه، مدارس میتوانند از برنامهها و فعالیتهای مختلفی استفاده کنند. برخی از این برنامهها شامل موارد زیر میباشد:
1. برنامههای آموزشی
مدارس میتوانند برنامههای آموزشی ویژهای برای ارتقاء احترام، تقویت ارتباطات بین فردی و ترویج فرهنگ مدرسه ایجاد کنند. این برنامهها ممکن است شامل کارگاهها، سخنرانیها، ورکشاپها و برنامههای آموزشی درون صنفی باشند. با این برنامه ریزی میتوانیم مهارت رفتار مؤثر و بین فردی را افزایش دهیم.
2. کمپینها و رویدادها
برگزاری کمپینها و رویدادهایی مانند هفته احترام و همبستگی، هفته فرهنگسازی یا روزهای ویژه مثل روز جهانی صلح و روز بین المللی احترام به دیگران میتواند به ترویج ارزشهای اجتماعی و احترام به دیگران کمک کند.
3. تشویق به همکاری و تعامل
تربیت دانشآموزان برای همکاری و تعامل مثبت با یکدیگر از طریق فعالیتهای گروهی، پروژههای تیمی و فعالیتهای همکاریمحور میتواند به تقویت روابط اجتماعی و احترام متقابل کمک کند.
4. توسعه برنامههای مشاوره
ایجاد برنامههای مشاوره و راهنمایی برای دانشآموزان به منظور توسعه مهارتهای اجتماعی، ارتباطی و حل مسئلهای بین فردی میتواند به بهبود احترام و فرهنگ مدرسه کمک کند. این برنامهها میتوانند شامل جلسات گروهی با مشاور یا مشاورههای فردی در بهینه سازی مهارت کنترل خشم با دانشآموزان باشند.
5. برگزاری مسابقات و بازیهای اجتماعی
برگزاری مسابقات و بازیهایی که به تقویت همکاری، احترام و ارتباطات مثبت کمک میکنند میتواند برای دانشآموزان جذاب و مفید باشند.
6. برگزاری جلسات اجتماعی
تشویق دانشآموزان به شرکت در جلسات اجتماعی مثل گفتگوهای گروهی و جلسات تحت نظارت میتواند به ارتقاء مهارتهای اجتماعی و ارتباطی آنها کمک کند.
۷. خلاقیت
با ایجاد خلاقیت مانند تئاتر و شعر خوانی و نقاشی و هر شکلی از گفتمان که بتوان خشم و مهارت کنترل آنرا تشویق کرد، میتواند سهم بسزایی داشته باشد.
مهم است که از عقاید کودکان و نوجوانان برای این ایده ها استفاده کنیم.
همچنین، تأسیس کمیتهها و گروههای مدیریتی مدرسه تحت عنوان "کمیته احترام" یا "کمیته همبستگی" نیز میتواند به دانشآموزان امکان دهد تا در فرآیند تصمیمگیری در مورد مسائل مربوط به احترام و فرهنگ مدرسه شرکت کنند و از نظراتشان برای بهبود این مسائل استفاده شود.
این برنامهها و فعالیتها میتوانند به ترویج ارزشهای اجتماعی مثبت و ایجاد یک فضای احترام و همبستگی در مدرسه کمک کنند و به دانشآموزان کمک میکنند تا مهارتهای اجتماعی و فرهنگی مثبتی را توسعه دهند.
نقش والدین و مدرسه در همکاری برای پیشگیری از الفاظ رکیک و آموزش کودکان به مهارتهای ارتباطی سالم بسیار اهمیت دارد. این همکاری میتواند به شکلهای مختلفی صورت گیرد و نقش مهمی در شکلدهی به رفتارهای کودکان داشته باشد. در ادامه به برخی از این نقشها اشاره میکنم:
۱. تدریس مهارتهای ارتباطی
والدین و مدرسه میتوانند به کودکان آموزش دهند که چگونه احساسات و نیازهای خود را به شیوهای سالم و احترامآمیز در خانه و مدرسه ابراز کنند. این شامل مهارتهای گوش دادن فعال، ابراز احساسات به شیوهای موثر و همچنین حل مسائل به شیوهای سازنده میشود.
۲. ایجاد فضای با احترام
والدین و مدرسه باید به عنوان نمونههای مناسب برای کودکان عمل کنند و نشان دهند که چگونه با هم در ارتباطند و چگونه با دیگران با احترام برخورد می کنند. این شامل احترام به افراد دیگر، صحبت کردن به شیوهای مودب و ایجاد فضایی امن برای بیان احساسات در حضور کودکان و نوجوانان است. طبیعتا لازم است که مدرسه و والدین با هم مرزهای مشخصی را در این زمینه تعیین کنند. مثلا در زمان استفاده از واژه های نامناسب چگونه رفتار کنند و چه مرزهایی نیاز است.
۳. هماهنگی بین خانه و مدرسه والدین و مدرسه باید در تربیت کودکان هماهنگ عمل کنند و به یکدیگر کمک کنند تا رفتارهای مثبت کودکان در محیطهای مختلف تقویت شود. این هماهنگی میتواند با ارتباط مداوم و مشارکت والدین در زمینه تعلیم و تربیت کودکان تقویت رفتارهای مثبت کودکان و پیشگیری از الفاظ رکیک میتواند از راههای زیر مورد توجه والدین و مدرسه قرار گیرد:
۴. ارتباط مداوم و باز
والدین و معلمان باید از ارتباط مداوم با یکدیگر برای به اشتراک گذاری اطلاعات و برنامهریزی مشترک برخوردار باشند. این ارتباط میتواند به والدین کمک کند تا بفهمند که چه نوع رفتارهایی در خانه به کودکان یاد داده میشود و معلمان را در جریان قرار دهد که چه مواردی در محیط مدرسه ممکن است بر رفتار کودکان تأثیر بگذارد.
2
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
۵. آموزش مهارتهای مدیریت احساسات در خانه و مدرسه: هماهنگی بین والدین و مدرسه برای آموزش مهارتهای مدیریت احساسات به کودکان میتواند به آنها کمک کند تا احساسات خود را به شیوههای سازندهتری بیان کرده و از استفاده از الفاظ رکیک خودداری کنند. این شیوه باید یکسان در خانه و مدرسه مدیریت شود.
۶. ایجاد محیطهای آموزشی حمایتکننده و امن در خانه و مدرسه: مدرسه باید یک محیط حمایتکننده را برای کودکان فراهم کند تا احساس امنیت کنند و بتوانند در آنجا به مهارتهای ارتباطی سالم و احترامآمیز آموخته شده عمل کنند.
✔️ از آنجا که والدین و مدرسه هر دو نقش مهمی در زندگی کودکان دارند، همکاری و هماهنگی بین آنها برای پیشگیری از الفاظ رکیک و فحاشی و آموزش کودکان به مهارتهای ارتباطی سالم بسیار حیاتی است. این همکاری میتواند از طریق زیر انجام شود:
✔️ الف) برگزاری جلسات آموزشی برای والدین و معلمان و مشاوران مدرسه،
✔️ ب) ارائه منابع و کتابهای آموزشی مناسب برای کودکان،
✔️ پ) برگزاری کارگاهها و نشستهای علنی بین والدین و معلمان و مشاوران،
✔️ ج) و همچنین ارتقاء هماهنگی در مورد اصول تربیتی و تربیت اخلاقی دانش آموزان
به طور کلی، همکاری بین والدین و مدرسه برای پیشگیری از الفاظ رکیک و آموزش کودکان به مهارتهای ارتباطی سالم میتواند بهبود محیطهای زندگی خانوادگی و مدرسه، تقویت روابط میان والدین و معلمان، و بهبود رفتار و عملکرد تحصیلی کودکان منجر شود. این یک فرآیند پیچیده و چندجانبه سیستمی است که نیازمند تعهد و هماهنگی مداوم از سوی والدین و معلمان و مشاوران است.
پایان
3
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
۶. ایجاد محیطهای آموزشی حمایتکننده و امن در خانه و مدرسه: مدرسه باید یک محیط حمایتکننده را برای کودکان فراهم کند تا احساس امنیت کنند و بتوانند در آنجا به مهارتهای ارتباطی سالم و احترامآمیز آموخته شده عمل کنند.
به طور کلی، همکاری بین والدین و مدرسه برای پیشگیری از الفاظ رکیک و آموزش کودکان به مهارتهای ارتباطی سالم میتواند بهبود محیطهای زندگی خانوادگی و مدرسه، تقویت روابط میان والدین و معلمان، و بهبود رفتار و عملکرد تحصیلی کودکان منجر شود. این یک فرآیند پیچیده و چندجانبه سیستمی است که نیازمند تعهد و هماهنگی مداوم از سوی والدین و معلمان و مشاوران است.
پایان
3
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2