Forwarded from Think+Story
قسمت هفتم داستان کارلوس
من گفتم نه هیچ چیزی احمقانه نیست کارلوس. شاید تا امروز این کلاه و این باور به تو احساس امنیت میداد که تو این محیط غریبه تنها نباشی.
الان 14 ساله شدی و معمولا در دوران بلوغ جوانان کمی از دوران کودکی فاصله میگیرند و وارد دنیای جوانان میشن. و این تغییرات و نگاه به انها کاملا طبیعی است.
اگه حاضر باشی برای سوالی که ازت کردم بخاطر کلاه میتونیم شروع کنیم به تکنیک لنگر که قبلا گفتم و این چیز تقریبا ساده ای هست و تنها نیاز دارم به یک خاطره خیلی خوب که برام تعریف میکنی و بقیه رو با هم تجربه میکنیم.
کارلوس پرسید میرم تو هیپنوتیزم یا خواب. من پاسخ دادم البته که نه تمام مدت با من تو این اطاق و اگاه خواهی بود.
کارلوس با نگاهش علامت رضایت رو قبل از کلمه طبیعتا شروع میکنیم, داده بود.
گفتم تو مبلتون راحت بشینید و هر طوری که احساس میکنید کاملا راحت هستید. و به یک داستان زیبا فکر کنید و نیازی نیست به من بگین ولی میتونین به من چند تا کلمه فقط بگین. که من بتونم یاداوریش کنم.
کارلوس اماده شد و گفت یک داستان بسیار لذت بخش و خیلی به خودم مغرور بودم و احساس میکردم یک مرد هستم و به کریدا کمک میکنم. میخوام اون رو براتون تعریف کنم (تصویر قسمت هفت داستان مربوط به این صحنه میشه).
من اضافه کردم کارلوس من مابین داستان ممکن هست سوالهایی بکنم و چند بار شانه سمت راست شما رو با انگشت نشانه فقط فشار میدم (تکنیک لنگر). اوکی؟!
کارلوس تو مبل کاملا راحت نشست و سرش رو به پشت مبل تکیه داد و با چشمهاش کاملا دور دستها تو سینترا پرتقال بود - انقدر سریع رفت که من دوان دوان با کنجکاوی دنبالش بودم.
هنوز شروع نکرده بود به تکنیک که بدن.کارلوس شروع کرد به تغییر کردن. انگشتهای پاش با حرکتهای یکنواخت موزون تو کفش تابستانی اش گویا پیانو مینواختند و دستهاش دسته مبل رو ارام نوازش میکرد, گویا تلاش میکرد که پارو بزنه. چشمهاش رو بسته بود و با یک لبخند داشت تو گذشته نه چندان دور بالا و پایین میپرید, مثل یک پروانه که گاهی با باد لابلای گلها گم میشه و دوباره پیداش میشه .
کارلوس شروع کرد به تعریف کردن; یک روز هنوز تازه دو روز از پنج سالم گذشته بود. یازدهم ماه ژوئن و گرم بود که اوولیتا خواست بره دریا. قبل از اینکه بریم گفت بونیتو ممکن هست که امروز سیب زمینی با روغن زیتون خالی بخوریم, اخه تو این هوا گرم شاید ماهی گیرمون نیاد. من گفتم اوولیتا من برای تو امروز حداقل شش تا ماهی بزرگ میگیرم. به شرطی که بزاری من تور ماهی رو بکشم بالا. حتما هدیه تولد من ماهی ها خواهند امد و ما بدون ماهی نمیمونیم.
اوولیتا منو بقل کرد و گفت اوکی امروز تو ناخدای ما هستی. همه چیز به دستور تو ناخدا بونیتو کارلوس گراندیوس (کارلوس بزرگ).
اینقدر از این لقب خوشحال شدم (در همین لحظه من انگشت نشانه رو گذاشتم روی شونه کارلوس تا لنگر احساس مثبت رو در بدنش محکم کنم; در این لحظه نهایت دقت رو میکنیم که چهره شخص تمام علایم رضایت و شادی مثلا در لبها و مثلث بینی و پیشانی رو نشون بده).
کارلوس انقدر غرق داستان بود که ادامه داد اره رفتیم به طرف قایق که زیاد با ما فاصله نداشت و فقط هفتاد و یک پله میرفت پایین به طرف اب. رفتیم پایین و قایق رو اماده کردیم و من به عنوان ناخدا اماده دستور حرکت بودم. تو دلم داد میزدم بادبانها رو باز کنید. ولی ما بادبان نداشتیم فقط دو تا پارو, که لبه یکی شکسته بود و گاهی اب میپاشید. اوولیتا باید پارو میزد چون من هنوز عرض دو تا دستام نمیرسید که دو تا پار رو همزمان بکشم. رفتیم جلو و جلو تر حدود بیست دقیقه و توپهای زرد رنگ تور ما کم کم مشخص میشد. البته تور ما فقط پانزده گره بود ولی بازم سنگین بود. من دستور دادم که قایق به شرق سی درجه ولی احساس میکردم کریدا به غرب میرفت ولی با دستم نشون دادم که توپ بزرگ زرد اونجاست. اینقدر عجله داشتم که میخواستم فقط تورمون رو بکشم تو قایق.
دستم خورد به توپ (لنگر دوم رو زدم) و تور رو کشیدم به طرف بالا. یک ماهی و تور رو کشیدم ولی سنگین بود و با تمام قدرت وقتی دومین ماهی رو دیدم دستور دادم اولیتا تور رو بکشه بالا با من. ماهی سوم و چهارم هم پریدن تو قایق و من احساس میکردم که به من درست الهام شده بود (لنگر سوم رو زدم) و بقیه تور ماهی پنجم و ششم و یک نصف چکمه پلاستیکی.
من دوباره ماهی ها رو شمردم. شش تا ماهی احتمالا بیشتر از نصف وزن من بودند چنان به خودم میبالیدم که باورم میشد ناخدا هستم (لنگر چهارم رو زدم).
اوولیتا کریدا تور رو که در زنبیل جا داد منو بقل کرد و گفت بهترین ناخدا سینترا بونیتو خودم.
من گفتم اوولیتا اگه میگفتم هشت تا یا ده تا شاید ده تا ماهی میومد؟ اوولیتا گفت کارلوس بونیتو; اولی که گفتی حس ششمت بود و ارتباط تو با دریا و الان طمع هست و عقل. من به شش تا خیلی راضی هستم. خیلی!
از خاطرات اطاق درمان, دکتر موریس ستودگان
2
من گفتم نه هیچ چیزی احمقانه نیست کارلوس. شاید تا امروز این کلاه و این باور به تو احساس امنیت میداد که تو این محیط غریبه تنها نباشی.
الان 14 ساله شدی و معمولا در دوران بلوغ جوانان کمی از دوران کودکی فاصله میگیرند و وارد دنیای جوانان میشن. و این تغییرات و نگاه به انها کاملا طبیعی است.
اگه حاضر باشی برای سوالی که ازت کردم بخاطر کلاه میتونیم شروع کنیم به تکنیک لنگر که قبلا گفتم و این چیز تقریبا ساده ای هست و تنها نیاز دارم به یک خاطره خیلی خوب که برام تعریف میکنی و بقیه رو با هم تجربه میکنیم.
کارلوس پرسید میرم تو هیپنوتیزم یا خواب. من پاسخ دادم البته که نه تمام مدت با من تو این اطاق و اگاه خواهی بود.
کارلوس با نگاهش علامت رضایت رو قبل از کلمه طبیعتا شروع میکنیم, داده بود.
گفتم تو مبلتون راحت بشینید و هر طوری که احساس میکنید کاملا راحت هستید. و به یک داستان زیبا فکر کنید و نیازی نیست به من بگین ولی میتونین به من چند تا کلمه فقط بگین. که من بتونم یاداوریش کنم.
کارلوس اماده شد و گفت یک داستان بسیار لذت بخش و خیلی به خودم مغرور بودم و احساس میکردم یک مرد هستم و به کریدا کمک میکنم. میخوام اون رو براتون تعریف کنم (تصویر قسمت هفت داستان مربوط به این صحنه میشه).
من اضافه کردم کارلوس من مابین داستان ممکن هست سوالهایی بکنم و چند بار شانه سمت راست شما رو با انگشت نشانه فقط فشار میدم (تکنیک لنگر). اوکی؟!
کارلوس تو مبل کاملا راحت نشست و سرش رو به پشت مبل تکیه داد و با چشمهاش کاملا دور دستها تو سینترا پرتقال بود - انقدر سریع رفت که من دوان دوان با کنجکاوی دنبالش بودم.
هنوز شروع نکرده بود به تکنیک که بدن.کارلوس شروع کرد به تغییر کردن. انگشتهای پاش با حرکتهای یکنواخت موزون تو کفش تابستانی اش گویا پیانو مینواختند و دستهاش دسته مبل رو ارام نوازش میکرد, گویا تلاش میکرد که پارو بزنه. چشمهاش رو بسته بود و با یک لبخند داشت تو گذشته نه چندان دور بالا و پایین میپرید, مثل یک پروانه که گاهی با باد لابلای گلها گم میشه و دوباره پیداش میشه .
کارلوس شروع کرد به تعریف کردن; یک روز هنوز تازه دو روز از پنج سالم گذشته بود. یازدهم ماه ژوئن و گرم بود که اوولیتا خواست بره دریا. قبل از اینکه بریم گفت بونیتو ممکن هست که امروز سیب زمینی با روغن زیتون خالی بخوریم, اخه تو این هوا گرم شاید ماهی گیرمون نیاد. من گفتم اوولیتا من برای تو امروز حداقل شش تا ماهی بزرگ میگیرم. به شرطی که بزاری من تور ماهی رو بکشم بالا. حتما هدیه تولد من ماهی ها خواهند امد و ما بدون ماهی نمیمونیم.
اوولیتا منو بقل کرد و گفت اوکی امروز تو ناخدای ما هستی. همه چیز به دستور تو ناخدا بونیتو کارلوس گراندیوس (کارلوس بزرگ).
اینقدر از این لقب خوشحال شدم (در همین لحظه من انگشت نشانه رو گذاشتم روی شونه کارلوس تا لنگر احساس مثبت رو در بدنش محکم کنم; در این لحظه نهایت دقت رو میکنیم که چهره شخص تمام علایم رضایت و شادی مثلا در لبها و مثلث بینی و پیشانی رو نشون بده).
کارلوس انقدر غرق داستان بود که ادامه داد اره رفتیم به طرف قایق که زیاد با ما فاصله نداشت و فقط هفتاد و یک پله میرفت پایین به طرف اب. رفتیم پایین و قایق رو اماده کردیم و من به عنوان ناخدا اماده دستور حرکت بودم. تو دلم داد میزدم بادبانها رو باز کنید. ولی ما بادبان نداشتیم فقط دو تا پارو, که لبه یکی شکسته بود و گاهی اب میپاشید. اوولیتا باید پارو میزد چون من هنوز عرض دو تا دستام نمیرسید که دو تا پار رو همزمان بکشم. رفتیم جلو و جلو تر حدود بیست دقیقه و توپهای زرد رنگ تور ما کم کم مشخص میشد. البته تور ما فقط پانزده گره بود ولی بازم سنگین بود. من دستور دادم که قایق به شرق سی درجه ولی احساس میکردم کریدا به غرب میرفت ولی با دستم نشون دادم که توپ بزرگ زرد اونجاست. اینقدر عجله داشتم که میخواستم فقط تورمون رو بکشم تو قایق.
دستم خورد به توپ (لنگر دوم رو زدم) و تور رو کشیدم به طرف بالا. یک ماهی و تور رو کشیدم ولی سنگین بود و با تمام قدرت وقتی دومین ماهی رو دیدم دستور دادم اولیتا تور رو بکشه بالا با من. ماهی سوم و چهارم هم پریدن تو قایق و من احساس میکردم که به من درست الهام شده بود (لنگر سوم رو زدم) و بقیه تور ماهی پنجم و ششم و یک نصف چکمه پلاستیکی.
من دوباره ماهی ها رو شمردم. شش تا ماهی احتمالا بیشتر از نصف وزن من بودند چنان به خودم میبالیدم که باورم میشد ناخدا هستم (لنگر چهارم رو زدم).
اوولیتا کریدا تور رو که در زنبیل جا داد منو بقل کرد و گفت بهترین ناخدا سینترا بونیتو خودم.
من گفتم اوولیتا اگه میگفتم هشت تا یا ده تا شاید ده تا ماهی میومد؟ اوولیتا گفت کارلوس بونیتو; اولی که گفتی حس ششمت بود و ارتباط تو با دریا و الان طمع هست و عقل. من به شش تا خیلی راضی هستم. خیلی!
از خاطرات اطاق درمان, دکتر موریس ستودگان
2
Forwarded from Hamed Morad
سلام جناب دكتر اوقات بخير. ببخشيد ميخواستم اگر مقدوره براتون مرز بين سيمپتي و رابين هود بودن تو مثلث كارپمن رو تشريح بفرماييد. چطور ميشه فقط همدردي داشت بدون اينكه رابين هودوار وارد مثلث بشيم. سپاسگزارم.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود به شما
حتما مثلث خطرناک اشتفان کارپمن رو میشناسید که در روابط با بار منفی ناکارامدی رابطه رو بررسی میکنه و میگه هر شخصی میتونه تو یک رابطه نقش های قربانی Victim و ناجی Rescuer و آزارگر Persecutor رو داشته باشه. تقریبا روابط ناسالم و تخریبی هستند که افراد در این نقش ها وارد میشن. این نقش ها از طرحواره ها از زمان کودکی شروع میشه. در مثال خواهید دید.
شما از کلمه Sympathy گفتین. این کلمه در هیچ جای مثلث کارپمن استفاده نمیشه. چرا که نقش ناجی که شما رابین هود میگین ربطی به سمپتی نداره. چرا که ناجی (بخاطر درد بازتاب نشده خودش احساس همدردی داره, در مثال میبینید) خودش از نقشش استفاده میکنه تا یک کمبودی رو که ازش رنج میبره جبران کنه. کسی که در یک رابطه سمپتی یا همدلی داره کاملا متفاوت عمل میکنه. به همین دلیل ما از مثلث سالم TED
TED (the empowerment dynsmic)
در درمان استفاده میکنیم که سه نقش خلاق creature و مربی coach و چالشگر challenger رو بجای سه نقش قربانی, ناجی, ازارگر رو معرفی و با خانواده تمرین میکنیم.
شاید با مثال بهتر بتونیم اینو ببینیم; پدری از سرکار برمیگرده و میبینه که مادر به دخترش فشار میاره که از پای تلویزیون بلند شه و درسهاش رو بخونه. دختر با لج بازی مقاومت میکنه و گوش نمیده. پدر به پشتیبانی (پدر در نقش ناجی) دخترش و برای نجاتش ( دختر در نقش قربانی) مداخله کرده و میگه: ـ خانم، چه کارش داری (مادر در نقش ازارگر) ، بگذار کمی استراحت کند (دختر قربانی من). از صبح تو مدرسه کار میکرده (قربانی). ـ مادر از نوع مداخله پدر عصبی و ناراحت شده (نقش قربانی میگیره) و احساس میکنه که مورد ظلم پدر ( شوهر ازارگر) قرار گرفته، از این رو با قهر و ناراحتی اطاق رو ترک میکنه ( مادر قربانی). پدر با دیدن واکنش مادر، احساس قربانی بودن میکنه و به سوی دخترش میره (ناجی به قربانی) و میگه مادرت فقط بلده غر بزنه (مادر ازارگر و حالا پدر و دختر قربانی).
1) دختر ممکنه رو به پدر کنه و علیه مادر با او گفتگو کند (قربانی به ناجی).
2) دختر ممکن هست به عنوان ناجی مادر عمل کنه و به پدر بگه: در کار من و مامان دخالت نکن لطفا، خودم میتونم با مامان کنار بیام و میدونم چیکار کنم (ناجی به آزارگر) و اینجا دختر نقش قربانی خودش رو به مادر میده. دقت کنید که از دید چه کسی ما چه چیزی رو بررسی میکنیم.
الف) احتمالا پدر با دختر احساس همدردی میکنه چون خودش در کودکی از مادر کنترلگر رنج میبرده
ب) ممکن هست مادر از انتقاد تخریبی پدر ناراحت شده چون مداخله شوهرش اونو بیاد پدری میندازه که هیچ وقت از او پشتیبانی نکرده.
پ) ممکن هست دختر از نقش انتقاد ازارگرانه پدر و قربانی مادر رنج ببره و خودش رو مسیول محیط ازاردهنده بدونه و احساس گناه کنه.
در همه این داستان سیمپتی به عنوان همدلی نبوده بلکه نقش ناجی در هر سه مورد خودش رو نشون داده.
👈📍سوال من از شما؟ مادر کجا نقش ناجی در این داستان داره؟
بعد پاسخ شما مثلث تد رو در همین کیس توضیح خواهم داد.
حتما مثلث خطرناک اشتفان کارپمن رو میشناسید که در روابط با بار منفی ناکارامدی رابطه رو بررسی میکنه و میگه هر شخصی میتونه تو یک رابطه نقش های قربانی Victim و ناجی Rescuer و آزارگر Persecutor رو داشته باشه. تقریبا روابط ناسالم و تخریبی هستند که افراد در این نقش ها وارد میشن. این نقش ها از طرحواره ها از زمان کودکی شروع میشه. در مثال خواهید دید.
شما از کلمه Sympathy گفتین. این کلمه در هیچ جای مثلث کارپمن استفاده نمیشه. چرا که نقش ناجی که شما رابین هود میگین ربطی به سمپتی نداره. چرا که ناجی (بخاطر درد بازتاب نشده خودش احساس همدردی داره, در مثال میبینید) خودش از نقشش استفاده میکنه تا یک کمبودی رو که ازش رنج میبره جبران کنه. کسی که در یک رابطه سمپتی یا همدلی داره کاملا متفاوت عمل میکنه. به همین دلیل ما از مثلث سالم TED
TED (the empowerment dynsmic)
در درمان استفاده میکنیم که سه نقش خلاق creature و مربی coach و چالشگر challenger رو بجای سه نقش قربانی, ناجی, ازارگر رو معرفی و با خانواده تمرین میکنیم.
شاید با مثال بهتر بتونیم اینو ببینیم; پدری از سرکار برمیگرده و میبینه که مادر به دخترش فشار میاره که از پای تلویزیون بلند شه و درسهاش رو بخونه. دختر با لج بازی مقاومت میکنه و گوش نمیده. پدر به پشتیبانی (پدر در نقش ناجی) دخترش و برای نجاتش ( دختر در نقش قربانی) مداخله کرده و میگه: ـ خانم، چه کارش داری (مادر در نقش ازارگر) ، بگذار کمی استراحت کند (دختر قربانی من). از صبح تو مدرسه کار میکرده (قربانی). ـ مادر از نوع مداخله پدر عصبی و ناراحت شده (نقش قربانی میگیره) و احساس میکنه که مورد ظلم پدر ( شوهر ازارگر) قرار گرفته، از این رو با قهر و ناراحتی اطاق رو ترک میکنه ( مادر قربانی). پدر با دیدن واکنش مادر، احساس قربانی بودن میکنه و به سوی دخترش میره (ناجی به قربانی) و میگه مادرت فقط بلده غر بزنه (مادر ازارگر و حالا پدر و دختر قربانی).
1) دختر ممکنه رو به پدر کنه و علیه مادر با او گفتگو کند (قربانی به ناجی).
2) دختر ممکن هست به عنوان ناجی مادر عمل کنه و به پدر بگه: در کار من و مامان دخالت نکن لطفا، خودم میتونم با مامان کنار بیام و میدونم چیکار کنم (ناجی به آزارگر) و اینجا دختر نقش قربانی خودش رو به مادر میده. دقت کنید که از دید چه کسی ما چه چیزی رو بررسی میکنیم.
الف) احتمالا پدر با دختر احساس همدردی میکنه چون خودش در کودکی از مادر کنترلگر رنج میبرده
ب) ممکن هست مادر از انتقاد تخریبی پدر ناراحت شده چون مداخله شوهرش اونو بیاد پدری میندازه که هیچ وقت از او پشتیبانی نکرده.
پ) ممکن هست دختر از نقش انتقاد ازارگرانه پدر و قربانی مادر رنج ببره و خودش رو مسیول محیط ازاردهنده بدونه و احساس گناه کنه.
در همه این داستان سیمپتی به عنوان همدلی نبوده بلکه نقش ناجی در هر سه مورد خودش رو نشون داده.
👈📍سوال من از شما؟ مادر کجا نقش ناجی در این داستان داره؟
بعد پاسخ شما مثلث تد رو در همین کیس توضیح خواهم داد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆 Karpman Drama Triangle
نگاه کنید لطفا دقیق کارپمن از کلمه Sympathy در هیچ نقشی تو مثلث استفاده نمیکنه.
نگاه کنید لطفا دقیق کارپمن از کلمه Sympathy در هیچ نقشی تو مثلث استفاده نمیکنه.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
جناب مراد یکبار دیگه خواستم اینجا تو پست و تصاویر پایین نشون بدم که کلمه Sympathic در معنی خودش در فارسی چرا اشتباه برداشت شده و میتونه از دید علم مشاوره ما رو به اشتباه بیندازه. در پایین میبینید که تمام کلمات مترادف بار مثبت دارند👇
Words Synonym to Sympathetic
feeling, perceptive, sensitive. considerate, gentle, softhearted, tender, tenderhearted, warm, warmhearted. benevolent, benignant, bighearted, charitable, kind, kindhearted, kindly, largehearted, magnanimous. clement, lenient, merciful, tolerant
و در پایین میبینیم که منشا کلمه از لاتین👇 و در تصویر پایین تر ترجمه فارسی اون.
و در پایین تر ترجمه فارسی اون که تقریبا به دلخواه متفاوت ترجمه شده و یا حداقل از دید حرفه ای گزینه ها یک و دو صحیح نیستند.
مثلا کلمه compassion به معنی همدردی (که از یک کمپلکس سرچشمه میگیره و پدیده رابین هود رو میسازه) ربطی نداره به کلمه benevolent (نزدیکترین تعریف به سیمپتی) یعنی خیرخواهی و مهربانی از روی همدلی و احساس.
در واقع درک صحیح کلمات کمک بزرگی در مشاوره و درمان هست. البته باید گفت مرزها در زبان عامیانه خیلی نزدیک بهم هست ولی در زبان حرفه ای باید جدا بشه.
در تصاویر سوم و چهارم تفاوت رو در نحوه ابراز بیان میکنه که در شکل امپاتی در واقع از مثلث تد استفاده میکنیم و همانطور که گفتم شخص امپاتتیک (میتونه مشاور باشه) نقش کوچ یا خلاق رو بر عهده میگیره.
Words Synonym to Sympathetic
feeling, perceptive, sensitive. considerate, gentle, softhearted, tender, tenderhearted, warm, warmhearted. benevolent, benignant, bighearted, charitable, kind, kindhearted, kindly, largehearted, magnanimous. clement, lenient, merciful, tolerant
و در پایین میبینیم که منشا کلمه از لاتین👇 و در تصویر پایین تر ترجمه فارسی اون.
و در پایین تر ترجمه فارسی اون که تقریبا به دلخواه متفاوت ترجمه شده و یا حداقل از دید حرفه ای گزینه ها یک و دو صحیح نیستند.
مثلا کلمه compassion به معنی همدردی (که از یک کمپلکس سرچشمه میگیره و پدیده رابین هود رو میسازه) ربطی نداره به کلمه benevolent (نزدیکترین تعریف به سیمپتی) یعنی خیرخواهی و مهربانی از روی همدلی و احساس.
در واقع درک صحیح کلمات کمک بزرگی در مشاوره و درمان هست. البته باید گفت مرزها در زبان عامیانه خیلی نزدیک بهم هست ولی در زبان حرفه ای باید جدا بشه.
در تصاویر سوم و چهارم تفاوت رو در نحوه ابراز بیان میکنه که در شکل امپاتی در واقع از مثلث تد استفاده میکنیم و همانطور که گفتم شخص امپاتتیک (میتونه مشاور باشه) نقش کوچ یا خلاق رو بر عهده میگیره.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Cognitive Empathy
Cognitive empathy, also known as ‘perspective-taking’ is not really what most of us would think of as empathy at all.
Cognitive empathy is basically being able to put yourself into someone else’s place, and see their perspective.
It is a useful skill, particularly in negotiations for example, or for managers. It enables you to put yourself in someone else’s shoes, but without necessarily engaging with their emotions. It does not, however, really fit with the definition of empathy as ‘feeling with’, being a much more rational and logical process.
Effectively, cognitive empathy is ‘empathy by thought’, rather than by feeling.
📍همدلی شناختی
همدلی شناختی ، که به عنوان "چشم انداز" نیز شناخته می شود ، واقعاً تصمیمی که اکثر ما به عنوان همدلی فکر می کنیم نیست.
در همدلی شناختی اساساً قادر هستیم خود را در موقعیت شخص دیگری قرار دهیم و دیدگاه آنها را ببینیم.
این مهارت مفیدی است ، به خصوص در مذاکرات به عنوان مثال، یا برای مدیران. این امکان را برای ما فراهم می کند که خود را در کفش (مکان و موقعیت) شخص دیگری قرار دهیم، اما بدون اینکه لزوماً با احساسات آنها درگیر شویم. با این حال ، واقعاً با تعریف همدلی "احساس کردن با" ، فرایندی منطقی تر نیست.
در نتیجه، همدلی شناختی در نوع خود بیشتر از نوع احساس همدلی به همراه تفکر است.
ترجمه و تهیه:
@thinkpluswithus ستودگان
1)
Cognitive empathy, also known as ‘perspective-taking’ is not really what most of us would think of as empathy at all.
Cognitive empathy is basically being able to put yourself into someone else’s place, and see their perspective.
It is a useful skill, particularly in negotiations for example, or for managers. It enables you to put yourself in someone else’s shoes, but without necessarily engaging with their emotions. It does not, however, really fit with the definition of empathy as ‘feeling with’, being a much more rational and logical process.
Effectively, cognitive empathy is ‘empathy by thought’, rather than by feeling.
📍همدلی شناختی
همدلی شناختی ، که به عنوان "چشم انداز" نیز شناخته می شود ، واقعاً تصمیمی که اکثر ما به عنوان همدلی فکر می کنیم نیست.
در همدلی شناختی اساساً قادر هستیم خود را در موقعیت شخص دیگری قرار دهیم و دیدگاه آنها را ببینیم.
این مهارت مفیدی است ، به خصوص در مذاکرات به عنوان مثال، یا برای مدیران. این امکان را برای ما فراهم می کند که خود را در کفش (مکان و موقعیت) شخص دیگری قرار دهیم، اما بدون اینکه لزوماً با احساسات آنها درگیر شویم. با این حال ، واقعاً با تعریف همدلی "احساس کردن با" ، فرایندی منطقی تر نیست.
در نتیجه، همدلی شناختی در نوع خود بیشتر از نوع احساس همدلی به همراه تفکر است.
ترجمه و تهیه:
@thinkpluswithus ستودگان
1)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Emotional Empathy
Emotional empathy is when you quite literally feel the other person’s emotions alongside them, as if you had ‘caught’ the emotions.
Emotional empathy is also known as ‘personal distress’ or ‘emotional contagion’. This is closer to the usual understanding of the word ‘empathy’, but more emotional.
📍همدلی عاطفی
همدلی عاطفی وقتی است که کاملا به معنای واقعی کلمه احساسات شخص مقابل را در کنار دیگری احساس می کنیم، مثل اینکه احساسات را "احساس میکنیم".
همدلی عاطفی همچنین به عنوان "پریشانی شخصی" یا "انتقال عاطفی" شناخته می شود. این نزدیک تر است به درک معمول کلمه "همدلی" ، اما بیشتر احساساتی است.
Emotional empathy
is good because it means that we can readily understand and feel other people’s emotions. This is vital for those in caring professions, such as doctors and nurses, to be able to respond to their patients appropriately. It also means that we can respond to friends and others when they are distressed.
Emotional empathy is bad, because it is possible to become overwhelmed by those emotions, and therefore unable to respond. This is known as empathy overload, and is explained in more detail in our page on Understanding Others. Those with a tendency to become overwhelmed need to work on their self-regulation, and particularly their self-control, so that they become better able to manage their own emotions.
📍همدلی عاطفی
👈الف) میتواند خوب باشد, زیرا این بدان معنی است که می توانیم احساسات دیگران را به راحتی درک و احساس کنیم. این امر برای کسانی که در حرفه های یارانه مانند پزشکان و پرستاران ضروریست، که قادر به پاسخگویی مناسب به بیماران خود باشند. همچنین این بدان معنی است که می توانیم در هنگام پریشانی به دوستان و دیگران پاسخ دهیم.
👈ب) همدلی عاطفی میتواند بد باشد ، زیرا ممکن است در آن احساسات خود را گم کنیم یا بیشتر از نیاز درگیر شویم ، و بنابراین قادر به پاسخگویی نیستیم. این امر به عنوان بارگیری همدلی شناخته می شود و در صفحه ما در مورد درک دیگران با جزئیات بیشتر توضیح داده می شود. کسانی که تمایل زیادی به همدلی عاطفی
خوب است زیرا این بدان معنی است که می توانیم احساسات دیگران را به راحتی درک و احساس کنیم. این امر برای کسانی که در حرفه های دلسوز مانند پزشکان و پرستاران ضروری هستند ، قادر به پاسخگویی مناسب به بیماران خود هستند. همچنین این بدان معنی است که می توانیم در هنگام پریشانی به دوستان و دیگران پاسخ دهیم.
همدلی عاطفی بد است ، زیرا ممکن است از آن احساسات غرق شوید ، و بنابراین قادر به پاسخگویی نیستید. این امر به عنوان بارگیری همدلی شناخته می شود و در صفحه ما در مورد درک دیگران با جزئیات بیشتر توضیح داده می شود. کسانی که تمایل زیادی به فشار بالا دارند باید بر روی خود تنظیمی و به خصوص خودکنترلی خود کار کنند تا بتوانند در مدیریت احساسات خود بهتر موفق شوند.
ترجمه و تهیه;
@thinkpluswithus ستودگان
2)
Emotional empathy is when you quite literally feel the other person’s emotions alongside them, as if you had ‘caught’ the emotions.
Emotional empathy is also known as ‘personal distress’ or ‘emotional contagion’. This is closer to the usual understanding of the word ‘empathy’, but more emotional.
📍همدلی عاطفی
همدلی عاطفی وقتی است که کاملا به معنای واقعی کلمه احساسات شخص مقابل را در کنار دیگری احساس می کنیم، مثل اینکه احساسات را "احساس میکنیم".
همدلی عاطفی همچنین به عنوان "پریشانی شخصی" یا "انتقال عاطفی" شناخته می شود. این نزدیک تر است به درک معمول کلمه "همدلی" ، اما بیشتر احساساتی است.
Emotional empathy
is good because it means that we can readily understand and feel other people’s emotions. This is vital for those in caring professions, such as doctors and nurses, to be able to respond to their patients appropriately. It also means that we can respond to friends and others when they are distressed.
Emotional empathy is bad, because it is possible to become overwhelmed by those emotions, and therefore unable to respond. This is known as empathy overload, and is explained in more detail in our page on Understanding Others. Those with a tendency to become overwhelmed need to work on their self-regulation, and particularly their self-control, so that they become better able to manage their own emotions.
📍همدلی عاطفی
👈الف) میتواند خوب باشد, زیرا این بدان معنی است که می توانیم احساسات دیگران را به راحتی درک و احساس کنیم. این امر برای کسانی که در حرفه های یارانه مانند پزشکان و پرستاران ضروریست، که قادر به پاسخگویی مناسب به بیماران خود باشند. همچنین این بدان معنی است که می توانیم در هنگام پریشانی به دوستان و دیگران پاسخ دهیم.
👈ب) همدلی عاطفی میتواند بد باشد ، زیرا ممکن است در آن احساسات خود را گم کنیم یا بیشتر از نیاز درگیر شویم ، و بنابراین قادر به پاسخگویی نیستیم. این امر به عنوان بارگیری همدلی شناخته می شود و در صفحه ما در مورد درک دیگران با جزئیات بیشتر توضیح داده می شود. کسانی که تمایل زیادی به همدلی عاطفی
خوب است زیرا این بدان معنی است که می توانیم احساسات دیگران را به راحتی درک و احساس کنیم. این امر برای کسانی که در حرفه های دلسوز مانند پزشکان و پرستاران ضروری هستند ، قادر به پاسخگویی مناسب به بیماران خود هستند. همچنین این بدان معنی است که می توانیم در هنگام پریشانی به دوستان و دیگران پاسخ دهیم.
همدلی عاطفی بد است ، زیرا ممکن است از آن احساسات غرق شوید ، و بنابراین قادر به پاسخگویی نیستید. این امر به عنوان بارگیری همدلی شناخته می شود و در صفحه ما در مورد درک دیگران با جزئیات بیشتر توضیح داده می شود. کسانی که تمایل زیادی به فشار بالا دارند باید بر روی خود تنظیمی و به خصوص خودکنترلی خود کار کنند تا بتوانند در مدیریت احساسات خود بهتر موفق شوند.
ترجمه و تهیه;
@thinkpluswithus ستودگان
2)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Compassionate empathy
is what we usually understand by empathy: feeling someone’s pain, and taking action to help.
The name, compassionate empathy, is consistent with what we usually understand by compassion. Like sympathy, compassion is about feeling concern for someone, but with an additional move towards action to mitigate the problem.
📍همدلی "دلسوزانه"
همان چیزی است که ما عامیانه با همدلی می فهمیم: احساس درد کسی و اقدام به کمک.
اسم همدلی دلسوزانه چیزی است که معمولاً با شفقت معنی میکنیم. مانند همدردی ، دلسوزی در مورد چیزی, احساس نگرانی برای شخصی ، اما با یک حرکت اضافی به سمت اقدام برای کاهش مشکل.
Compassionate empathy is the type of empathy that is usually most appropriate.
As a general rule, people who want or need your empathy don’t just need you to understand (cognitive empathy), and they certainly don’t need you just to feel their pain or, worse, to burst into tears alongside them (emotional empathy).
Instead, they need you to understand and sympathise with what they are going through and, crucially, either take, or help them to take, action to resolve the problem, which is compassionate empathy.
همدلی دلسوزانه نوع همدلی است که معمولاً از دید شخص مشکل دار مناسب ترین است.
به عنوان یک قاعده، افرادی که به همدلی ما نیاز دارند، نمیخواهند فقط انها را درک کنیم (همدلی شناختی) ، و مطمئناً به ما فقط برای احساس درد آنها نیاز ندارند, بلکه گاهی به ریختن اشک در کنار آنها احتیاج دارند که ان را همدلی میپندارند (عاطفی یکدلی).
گرچه آنها به ما نیاز دارند تا با آنچه می گذرد واقف باشیم و بفهمیم و همدردی کنیم، و به طور اساسی، یا اقداماتی را انجام دهیم یا به آنها کمک کنیم تا برای حل مسئله اقدام کنند، که همدلی دلسوزانه است.
ترجمه و تهیه:
@thinkpluswithus ستودگان
3)
is what we usually understand by empathy: feeling someone’s pain, and taking action to help.
The name, compassionate empathy, is consistent with what we usually understand by compassion. Like sympathy, compassion is about feeling concern for someone, but with an additional move towards action to mitigate the problem.
📍همدلی "دلسوزانه"
همان چیزی است که ما عامیانه با همدلی می فهمیم: احساس درد کسی و اقدام به کمک.
اسم همدلی دلسوزانه چیزی است که معمولاً با شفقت معنی میکنیم. مانند همدردی ، دلسوزی در مورد چیزی, احساس نگرانی برای شخصی ، اما با یک حرکت اضافی به سمت اقدام برای کاهش مشکل.
Compassionate empathy is the type of empathy that is usually most appropriate.
As a general rule, people who want or need your empathy don’t just need you to understand (cognitive empathy), and they certainly don’t need you just to feel their pain or, worse, to burst into tears alongside them (emotional empathy).
Instead, they need you to understand and sympathise with what they are going through and, crucially, either take, or help them to take, action to resolve the problem, which is compassionate empathy.
همدلی دلسوزانه نوع همدلی است که معمولاً از دید شخص مشکل دار مناسب ترین است.
به عنوان یک قاعده، افرادی که به همدلی ما نیاز دارند، نمیخواهند فقط انها را درک کنیم (همدلی شناختی) ، و مطمئناً به ما فقط برای احساس درد آنها نیاز ندارند, بلکه گاهی به ریختن اشک در کنار آنها احتیاج دارند که ان را همدلی میپندارند (عاطفی یکدلی).
گرچه آنها به ما نیاز دارند تا با آنچه می گذرد واقف باشیم و بفهمیم و همدردی کنیم، و به طور اساسی، یا اقداماتی را انجام دهیم یا به آنها کمک کنیم تا برای حل مسئله اقدام کنند، که همدلی دلسوزانه است.
ترجمه و تهیه:
@thinkpluswithus ستودگان
3)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Two Other Types of Empathy
For completion, it is worth mentioning that some people suggest that there are two other forms of empathy, somatic and spiritual.
Somatic empathy is defined as feeling someone else’s pain physically.
For example, if you see someone hurt, you too might feel physical pain. Anecdotally, identical twins sometimes report that they know when the other has been hurt, which might be an example of somatic empathy. You can see an echo of somatic empathy, for example, if someone is hit in the stomach with a ball during a sports game, and one or two of the spectators may double over as if they too had been hit.
Spiritual empathy is defined as a direct connection with a ‘higher being’ or consciousness.
It is the same as ‘enlightenment’ in the eastern philosophical tradition, and considered to be achievable through meditation.
📍دو نوع دیگر از همدلی
لازم به ذکر است که برخی افراد باور دارند که دو شکل دیگر همدلی نیز وجود دارد،
👈 الف) همدلی جسمی
👈 ب) همدلی معنوی
همدلی جسمی به عنوان احساس درد جسمی شخص دیگر در جسم خود تعریف می شود.
به عنوان مثال ، اگر می بینیم کسی صدمه دیده است ، ممکن است احساس درد جسمی نیز کنیم. به طور حکایتی ، دوقلوهای یکسان گاهی اوقات گزارش می دهند که می دانند چه کسی دیگری آسیب دیده است ، که این ممکن است نمونه ای از همدلی جسمی باشد. مثلاً اگر کسی در طول بازی ورزشی با یک توپ در شکم به شکم برخورد کرد و یک یا دو نفر از تماشاگران ممکن است درد را دو برابر احساس کنند انگار که آنها نیز مورد اصابت قرار گرفته اند، می توانید یک جو همدلی جسمی را مشاهده کنید.
همدلی معنوی به عنوان ارتباط مستقیم با "موجود بالاتر" یا آگاهی به ان تعریف می شود.
این همان "روشنگری" یا خلصه در سنت فلسفه شرقی است و از راه مدیتیشن قابل دستیابی است.
ترجمه و تهیه:
@thinkpluswithus ستودگان
منبع:👇👇
Read more at: https://www.skillsyouneed.com/ips/empathy-types.html
4)
For completion, it is worth mentioning that some people suggest that there are two other forms of empathy, somatic and spiritual.
Somatic empathy is defined as feeling someone else’s pain physically.
For example, if you see someone hurt, you too might feel physical pain. Anecdotally, identical twins sometimes report that they know when the other has been hurt, which might be an example of somatic empathy. You can see an echo of somatic empathy, for example, if someone is hit in the stomach with a ball during a sports game, and one or two of the spectators may double over as if they too had been hit.
Spiritual empathy is defined as a direct connection with a ‘higher being’ or consciousness.
It is the same as ‘enlightenment’ in the eastern philosophical tradition, and considered to be achievable through meditation.
📍دو نوع دیگر از همدلی
لازم به ذکر است که برخی افراد باور دارند که دو شکل دیگر همدلی نیز وجود دارد،
👈 الف) همدلی جسمی
👈 ب) همدلی معنوی
همدلی جسمی به عنوان احساس درد جسمی شخص دیگر در جسم خود تعریف می شود.
به عنوان مثال ، اگر می بینیم کسی صدمه دیده است ، ممکن است احساس درد جسمی نیز کنیم. به طور حکایتی ، دوقلوهای یکسان گاهی اوقات گزارش می دهند که می دانند چه کسی دیگری آسیب دیده است ، که این ممکن است نمونه ای از همدلی جسمی باشد. مثلاً اگر کسی در طول بازی ورزشی با یک توپ در شکم به شکم برخورد کرد و یک یا دو نفر از تماشاگران ممکن است درد را دو برابر احساس کنند انگار که آنها نیز مورد اصابت قرار گرفته اند، می توانید یک جو همدلی جسمی را مشاهده کنید.
همدلی معنوی به عنوان ارتباط مستقیم با "موجود بالاتر" یا آگاهی به ان تعریف می شود.
این همان "روشنگری" یا خلصه در سنت فلسفه شرقی است و از راه مدیتیشن قابل دستیابی است.
ترجمه و تهیه:
@thinkpluswithus ستودگان
منبع:👇👇
Read more at: https://www.skillsyouneed.com/ips/empathy-types.html
4)
Skillsyouneed
Types of Empathy | SkillsYouNeed
There are three types of empathy: cognitive, emotional and compassionate. Learn more about the three types, and when each might be appropriate.
📍#جعبه_ابزار حرفه های یاورانه
ده مهارت کلیدی حرفه ای در حرفه های یاورانه
مددکاری اجتماعی و حرفه های یاورانه حرفه های دشواری هستند که اغلب نیاز به یک متخصص دارد که ابزار لازم را در موقعیت مناسب برای هدفگذاری با مراجع بکار گیرد. روزانه باید بارها این جعبه ابزار در هم ریخته گردد و دوباره مرتب شود تا از داشتن مهارت کافی مطمین گردد. یا بگویم برای هر مجلسی باید لباس مناسب و کلاه مناسب آن مجلس را به تن کنیم تا مراجع را درک کنیم . مهندس، درمانگر، سرپرست کودکان، معلم، پزشک و بسیاری دیگر شاید این تصور را دارند که کارشان دشوار است اما مددکاری اجتماعب و مشاوره در نقش خود باید رل های متفاوتی را بازی کنند. این نقش ها نیاز به یک طیف تقریبا بی حد و مرز از دانش، تخصص و تجربه مددکاری اجتماعی با طیفی از مهارتهای اجتماعی در فیلدهای متفاوت نیاز دارد. چندین ویژگی خاص که هر مددکار اجتماعی حرفه ای و مشاور باید آنها را حداقل دارا باشد را در زیر توضیح میدهیم.
1. همدلی Empathy
همدلی توانایی همانند سازی موقتی و شناختن و درک موقعیت مراجع است. همدلی خود را در موقعیت مراجع قرار دادن است. همدلی هر دو فرایند فکری و عاطفی است که باعث می شود تا دیگران مشکلات خود را راحتتر حل کنند و به آنها کمک میکند که تشخیص بهتری داشته باشند. اکثر مددکاران اجتماعی و مشاوران به صورت طرحواره ای متواضع هستند، همدلی یک دلیل عمده برای ورود به این حرفه است.
2. شناختن مرزها To define the own border
یک مددکار اجتماعی و یا مشاور نیز باید ظرفیت و محدودیت های خود را بشناسد و محدودیت هایی را که می تواند در طی یک دوره مشخص از زمان کاری را به پایان برساند را، بپذیرد. طبیعت این حرفه به چالش کشیدن است و می تواند همه انرژی را مصرف کند، به خصوص برای کسانی که احساس می کنند کارشان واقعا کافی و کامل نیست. ایجاد مرزها بین زندگی خصوصی و حرفه ای می تواند با ایجاد هدف و کنترل آن به پذیرش کار ما کمک کند.
3. گوش دادن فعال Active Listening
توانایی به دقت گوش دادن، سوالات مربوطه و حفظ اطلاعات منتقل شده به صورت شفاهی برای حرفه مشاوره و مددکاری اجتماعی و مشاوره و کار درمانی حیاتی است. این روش چگونگی ایجاد اعتماد، راه یافتن به دنیای مراجع و کشف جزئیات ارزشمند در مورد سیستم مراجع است و با درک اینکه هر شرایط منحصر به فرد است، کمک بزرگی در حل مشکل خواهد بود.
4. برداشت اجتماعی Social Perveption
علاوه بر کسب و پردازش داده های کلامی، یک مددکار حرفه ای و مشاور یا درماندگار باید به زبان بدن، شخصیت اجتماعی، پیامدها و الگوهای فرهنگی رفتار مراجع حساس و اگاه باشد. در حالی که برخی از مراجعین ممکن است به وضوح نیازهای خود را بیان کنند و آماده همکاری باشند. اما خیلی از افراد دیگر نمیتوانند نیاز خود را بطور قاطع بیان کنند. حرفه یاورانه نیاز به یک شناخت اجتماعی از موقعیت و سیستم مراجع دارد باید نقش مامایی را تقبل کند که در زایش بیان نیازها و پیدا کردن راه حل همکاری کند.
5. خودآگاهی Self-Awareness
مددکار حرفه ای و مشاور و درمانگر به طور منظم از عملکرد خود از مراجع، رئیس و همکار خود فید بک دریافت میکند. اما هیچ جایگزینی برای خودآگاهی وجود ندارد. قادر بودن به ارزیابی عملکرد خود و تلاش برای بهبود آن (در حالی که همچنین گرفتن نقد معتبر و مفید وجود دارد) یک مهارت ارزشمند است که با بازتاب در سوپر ویژن امکان.پذیر میگردد.
6. سازماندهی Orgnizing
مددکاران حرفه ای اجتماعی و مشاورین و درمانگران اغلب برای مقابله با برنامه های پر مشغله، پرونده های سنگین و کارهای قانونی میبایست برنامه ریزی مرتبی داشته باشند. مدیریت کارها و اولویت بندی جنبه های کاری و هدفگزاری می تواند کمک کند تا حداکثر زمان را در برنامه خود برای ارائه خدمات مفید به مراجعین در دسترس داشنه باشند.
7. هماهنگی Coordination
توانایی هماهنگ سازی ارتباطات و عملکرد صحیح سازمانهای مداخله کننده برای مراجعین، نقش مهمی در کار روزانه مددکاری, مشاوره و درمانگری در ارتباط و ارجاع دادن مراجعین با سازمانهای خدماتی دیگر است.
8. توانایی استدلال Ability of Reasoning
یکی از راههای کمک در تغییر سیستم مراجع, متقاعد کردن دیگر سازمانها برای ارائه خدمات مانند پوشش هزینه ها برای یک دوره آموزشی جدید، برای یافتن توانایی در تغییر موقعیت است. که این امر نیاز به استدلال عقلانی و شناخت منابع و سازمانها و متقاعد کردن انها دارد.
ادامه دارد...
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
1)
ده مهارت کلیدی حرفه ای در حرفه های یاورانه
مددکاری اجتماعی و حرفه های یاورانه حرفه های دشواری هستند که اغلب نیاز به یک متخصص دارد که ابزار لازم را در موقعیت مناسب برای هدفگذاری با مراجع بکار گیرد. روزانه باید بارها این جعبه ابزار در هم ریخته گردد و دوباره مرتب شود تا از داشتن مهارت کافی مطمین گردد. یا بگویم برای هر مجلسی باید لباس مناسب و کلاه مناسب آن مجلس را به تن کنیم تا مراجع را درک کنیم . مهندس، درمانگر، سرپرست کودکان، معلم، پزشک و بسیاری دیگر شاید این تصور را دارند که کارشان دشوار است اما مددکاری اجتماعب و مشاوره در نقش خود باید رل های متفاوتی را بازی کنند. این نقش ها نیاز به یک طیف تقریبا بی حد و مرز از دانش، تخصص و تجربه مددکاری اجتماعی با طیفی از مهارتهای اجتماعی در فیلدهای متفاوت نیاز دارد. چندین ویژگی خاص که هر مددکار اجتماعی حرفه ای و مشاور باید آنها را حداقل دارا باشد را در زیر توضیح میدهیم.
1. همدلی Empathy
همدلی توانایی همانند سازی موقتی و شناختن و درک موقعیت مراجع است. همدلی خود را در موقعیت مراجع قرار دادن است. همدلی هر دو فرایند فکری و عاطفی است که باعث می شود تا دیگران مشکلات خود را راحتتر حل کنند و به آنها کمک میکند که تشخیص بهتری داشته باشند. اکثر مددکاران اجتماعی و مشاوران به صورت طرحواره ای متواضع هستند، همدلی یک دلیل عمده برای ورود به این حرفه است.
2. شناختن مرزها To define the own border
یک مددکار اجتماعی و یا مشاور نیز باید ظرفیت و محدودیت های خود را بشناسد و محدودیت هایی را که می تواند در طی یک دوره مشخص از زمان کاری را به پایان برساند را، بپذیرد. طبیعت این حرفه به چالش کشیدن است و می تواند همه انرژی را مصرف کند، به خصوص برای کسانی که احساس می کنند کارشان واقعا کافی و کامل نیست. ایجاد مرزها بین زندگی خصوصی و حرفه ای می تواند با ایجاد هدف و کنترل آن به پذیرش کار ما کمک کند.
3. گوش دادن فعال Active Listening
توانایی به دقت گوش دادن، سوالات مربوطه و حفظ اطلاعات منتقل شده به صورت شفاهی برای حرفه مشاوره و مددکاری اجتماعی و مشاوره و کار درمانی حیاتی است. این روش چگونگی ایجاد اعتماد، راه یافتن به دنیای مراجع و کشف جزئیات ارزشمند در مورد سیستم مراجع است و با درک اینکه هر شرایط منحصر به فرد است، کمک بزرگی در حل مشکل خواهد بود.
4. برداشت اجتماعی Social Perveption
علاوه بر کسب و پردازش داده های کلامی، یک مددکار حرفه ای و مشاور یا درماندگار باید به زبان بدن، شخصیت اجتماعی، پیامدها و الگوهای فرهنگی رفتار مراجع حساس و اگاه باشد. در حالی که برخی از مراجعین ممکن است به وضوح نیازهای خود را بیان کنند و آماده همکاری باشند. اما خیلی از افراد دیگر نمیتوانند نیاز خود را بطور قاطع بیان کنند. حرفه یاورانه نیاز به یک شناخت اجتماعی از موقعیت و سیستم مراجع دارد باید نقش مامایی را تقبل کند که در زایش بیان نیازها و پیدا کردن راه حل همکاری کند.
5. خودآگاهی Self-Awareness
مددکار حرفه ای و مشاور و درمانگر به طور منظم از عملکرد خود از مراجع، رئیس و همکار خود فید بک دریافت میکند. اما هیچ جایگزینی برای خودآگاهی وجود ندارد. قادر بودن به ارزیابی عملکرد خود و تلاش برای بهبود آن (در حالی که همچنین گرفتن نقد معتبر و مفید وجود دارد) یک مهارت ارزشمند است که با بازتاب در سوپر ویژن امکان.پذیر میگردد.
6. سازماندهی Orgnizing
مددکاران حرفه ای اجتماعی و مشاورین و درمانگران اغلب برای مقابله با برنامه های پر مشغله، پرونده های سنگین و کارهای قانونی میبایست برنامه ریزی مرتبی داشته باشند. مدیریت کارها و اولویت بندی جنبه های کاری و هدفگزاری می تواند کمک کند تا حداکثر زمان را در برنامه خود برای ارائه خدمات مفید به مراجعین در دسترس داشنه باشند.
7. هماهنگی Coordination
توانایی هماهنگ سازی ارتباطات و عملکرد صحیح سازمانهای مداخله کننده برای مراجعین، نقش مهمی در کار روزانه مددکاری, مشاوره و درمانگری در ارتباط و ارجاع دادن مراجعین با سازمانهای خدماتی دیگر است.
8. توانایی استدلال Ability of Reasoning
یکی از راههای کمک در تغییر سیستم مراجع, متقاعد کردن دیگر سازمانها برای ارائه خدمات مانند پوشش هزینه ها برای یک دوره آموزشی جدید، برای یافتن توانایی در تغییر موقعیت است. که این امر نیاز به استدلال عقلانی و شناخت منابع و سازمانها و متقاعد کردن انها دارد.
ادامه دارد...
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
1)
9. همکاری Cooperation
همانطور که اغلب به عنوان انگیزه سازی ممکن است یک مشکل حل شود، اما همکاری فعال مراجع می تواند مسیری جدید (و گاهی کارآمدتر) به یک راه حل رضایت بخش تر را ارائه دهد. قادر به مذاکره بودن، سازش و کار با دیگران، هماهنگ سازی از اساسی ترین آیتم های همکاری در مددکاری اجتماعی و مشاوره و همچنین درمانگری میباشد.
10. آرامش و عدم احساس فشار
Be relaxed and no adapt to pressure
شغل مددکاری اجتماعی و درمانگری یا مشاوره یک حرفه ی اجتماعی عمیقا با ارزش است، اما میتواند یک شغل فوق العاده استرس زا باشد. برای ارضا نیازهای اجتماعی و موثر بودن در کار، ضروری است که از زمان شخصی خود با تمرکز بر روی نیازهای خود استفاده کنیم. ترک محل کار یعنی بستن پرونده ها و لذت بردن از زمان اسایش خویش الزامی و از پایه های این حرفه است.
با توجه به ماهیت آن که ما که هستیم و چه کاری انجام می دهیم، بیشتر ویژگی ها و مهارت هایی که در اینجا مشخص شده اند به نوع شخصیت ما بستگی دارند. این مهارتها اهمیت خاصی دارند آنها را بیاموزیم و مرزهای خود را برای استفاده از امکانات خود حفظ کنیم، و آینده ما در این حرفه مطمئنا پر معنی و رضایت بخش خواهد بود.
منبع; دکتر موریس ستودگان
👈تنظیم و تصحیح جدید در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
2)