Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود جناب جعفری و سپاس از سوال خوب شما
با توجه به سیستمی بودن علم و اصل نسبیت در قرن بیست و یکم و غیر ممکن بودن اینکه یک علمی بتونه ایزوله و مستقل و بدون تکیه بر علوم دیگه عمل کنه, برای پاسخ به این سوال باید چند تا تعریف رو نگاه کنیم. اولین تعریف کلاسیک کمی قدیمیتر از علم پایه هست و در پی اون از اکسفورد یک تعریف که خودم ترجمه کردم: علم پایه یا علم بنیادی همون Fundamental Science مجموعه علومی هستند که به بررسی بنیادین پدیدهها یا بررسی ماهیت، قوانین و روابط حاکم بین آنها میپردازند. مثلا بریاضیات، فیزیک، شیمی، فلسفه، منطق، زیستشناسی، زبانشناسی و زمینشناسی و علوم پایه، زیربنای اصلی سایر دانشها محسوب میشوند و به همین دلیل به نام Science یعنی علم معرفی میشوند و این به این معنا نیست که بقیه یافته ها جزو علم نیستند, بلکه پایه علوم بر این مبنا استوار هست (تعریف از ویکی).
ولی همانطور که گفتم در تعریف علم از دانشگاه اکسفورد میبینیم که کمی مدرنتر به این اصل پرداختند; اکسفورد در طبقه بندی علوم طبیعی (تجربی) علوم را به سه گروه اصلی تقسیم می کند:
الف) علوم فیزیکی شامل فیزیک ، نجوم ، شیمی ، زمین شناسی و متالورژی میشود
ب) علوم زیستی که شامل جانورشناسی ، گیاه شناسی ، ژنتیک ، دیرینه شناسی ، زیست شناسی مولکولی و فیزیولوژی میشود
پ) علوم روانشناختی که شامل روانشناسی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و شاید اقتصاد میشود.
برای مثال در عملکرد قلب، فیزیک به نیروی الکتریکی و مغناطیسی در عملکرد قلب علاقه دارد. زیست شناسی عملکرد و رفتار ان را تحت مطالعه قرار میدهد و روانشناسی با مواردی مانند درک بصری و تاثیرات ان سر و کار دارد. این مفاهیم خاص - نیروی الکترومغناطیسی ، عملکرد قلب و درک بصری ان - منطقه تحقیق یک واقعیت تجربی را نشان می دهند که علوم مورد نظر برای درک آن فعال هستند. آنها انواع مفاهیمی هستند که علوم مربوطه در اطراف آن سازماندهی شده اند. در این جا به ماهیت این مفاهیم به عنوان ابژه شناختی پرداخته شده است و آنچه که در واقع ماهیت شناختی آنها در مورد علومی که از آنها استفاده میشود به ما می گوید. خصوصا، علم علاقه مند است که با استقرار این مفاهیم نوع دانش را مشخص کند. این مبحث نشان میدهد که دو نوع دانش بسیار متفاوت وجود دارد - یک نوع در علوم فیزیکی (دانش غیر قابل لمس) remote knowledge ، دیگری در علوم بیولوژیکی و روانشناختی (دانش قابل لمس) intimate knowledge میباشند.
برای اینکه نشان بدیم که علم روانشناسی طبیعتا بر پایه علوم دیگر بنیان شده و ایزوله قابل بررسی نیست با چند مثال از تحقیقات متفاوت نحوه کارکرد روانشناسی با اصول موضوعه رو شفافتر میکنم. خود روش های علمی در تحقیقات کیفی و کمی بر پایه ریاضیات بنا شده اند و در مثالهای زیر پیوستگی سیستمی اون رو با فیزیک و شیمی و بیولوژی میتونیم بهتر بررسی کنیم.
مثال 1: "پژوهشی جدید از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی نشان میدهد فعالیت مغز ما میتواند در جهت گرفتن تصمیمات سالمتر تحت تاثیر قرار بگیرد. پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در برکلی متوجه پویاییهای لحظه به لحظه تصمیمگیری تا حد تغییرات میلی ثانیهای در نورونهای بخش اوربیتوفرونتال مغز شدند. این یافتهها، که در نشریه Nature Neuroscience منتشر شده است، نویسنده ارشد مقاله جاناتان والیس نوروساینتیست دانشگاه برکلی و استاد روانشناسی میگوید: "اگر بتوانیم یک تصمیم را در زمان واقعی آن اندازه بگیریم یعنی به صورت بالقوه میتوانیم آن را دستکاری کنیم. به عنوان مثال میتوان وسیلهای ساخت که زمانی که یک معتاد دارویی را انتخاب میکند این موضوع را تشخیص دهد و فعالیت مغز او را به سمت گزینهای سالمتر هدایت کند." قشر اوربیتوفرونتال که پشت چشمها قرار دارد نقشی کلیدی در تصمیمگیری ایفا میکند و زمانی که آسیب ببیند منجر به تصمیمات بد یا تکانشی شدن فرد میشود. در حالی که مطالعات گذشته ارتباط اوربیتوفرونتال با گرفتن تصمیمات نهایی را نشان دادهاند مطالعه حاضر اولین پژوهشی است که تغییرات عصبی در زمان فکر کردن بین گزینههای مختلف را ردیابی میکند. والیس میگوید: "اینک میتوانیم تصمیم را آشکارا در زمان واقعی ببینیم و در مورد انتخابها پیش بینی کنیم." (ا.فتوحی 2019)
مثال 2: استفاده از نوروفیدبک به معنی آموزش دادن مغز توسط خود مغز (علم زبانشناسی). در حقیقت مغز با فیدبک هایی {بازخورد} که از بدن و محیط اطراف خود می گیرد به کنترل و تنظیم کارکردهای مختلف جسمی و روانی و تعامل با محیط می پردازد. دستگاه نوروفیدبک (امواج فیزیکی) نیز با اطلاعاتی که از امواج مغزی ارائه می دهد مغز را تحت تاثیر قرار میدهد. تمام این پروسه بر اساس واکنش های هورمونی (شیمی) و داده های ژنتیکی (بیولوژی) بررسی و تحقیق شده است.
مثال سوم: لطفا به تصاویر زیر نگاه کنید;
@thinkpluswithus ستودگان
1
با توجه به سیستمی بودن علم و اصل نسبیت در قرن بیست و یکم و غیر ممکن بودن اینکه یک علمی بتونه ایزوله و مستقل و بدون تکیه بر علوم دیگه عمل کنه, برای پاسخ به این سوال باید چند تا تعریف رو نگاه کنیم. اولین تعریف کلاسیک کمی قدیمیتر از علم پایه هست و در پی اون از اکسفورد یک تعریف که خودم ترجمه کردم: علم پایه یا علم بنیادی همون Fundamental Science مجموعه علومی هستند که به بررسی بنیادین پدیدهها یا بررسی ماهیت، قوانین و روابط حاکم بین آنها میپردازند. مثلا بریاضیات، فیزیک، شیمی، فلسفه، منطق، زیستشناسی، زبانشناسی و زمینشناسی و علوم پایه، زیربنای اصلی سایر دانشها محسوب میشوند و به همین دلیل به نام Science یعنی علم معرفی میشوند و این به این معنا نیست که بقیه یافته ها جزو علم نیستند, بلکه پایه علوم بر این مبنا استوار هست (تعریف از ویکی).
ولی همانطور که گفتم در تعریف علم از دانشگاه اکسفورد میبینیم که کمی مدرنتر به این اصل پرداختند; اکسفورد در طبقه بندی علوم طبیعی (تجربی) علوم را به سه گروه اصلی تقسیم می کند:
الف) علوم فیزیکی شامل فیزیک ، نجوم ، شیمی ، زمین شناسی و متالورژی میشود
ب) علوم زیستی که شامل جانورشناسی ، گیاه شناسی ، ژنتیک ، دیرینه شناسی ، زیست شناسی مولکولی و فیزیولوژی میشود
پ) علوم روانشناختی که شامل روانشناسی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و شاید اقتصاد میشود.
برای مثال در عملکرد قلب، فیزیک به نیروی الکتریکی و مغناطیسی در عملکرد قلب علاقه دارد. زیست شناسی عملکرد و رفتار ان را تحت مطالعه قرار میدهد و روانشناسی با مواردی مانند درک بصری و تاثیرات ان سر و کار دارد. این مفاهیم خاص - نیروی الکترومغناطیسی ، عملکرد قلب و درک بصری ان - منطقه تحقیق یک واقعیت تجربی را نشان می دهند که علوم مورد نظر برای درک آن فعال هستند. آنها انواع مفاهیمی هستند که علوم مربوطه در اطراف آن سازماندهی شده اند. در این جا به ماهیت این مفاهیم به عنوان ابژه شناختی پرداخته شده است و آنچه که در واقع ماهیت شناختی آنها در مورد علومی که از آنها استفاده میشود به ما می گوید. خصوصا، علم علاقه مند است که با استقرار این مفاهیم نوع دانش را مشخص کند. این مبحث نشان میدهد که دو نوع دانش بسیار متفاوت وجود دارد - یک نوع در علوم فیزیکی (دانش غیر قابل لمس) remote knowledge ، دیگری در علوم بیولوژیکی و روانشناختی (دانش قابل لمس) intimate knowledge میباشند.
برای اینکه نشان بدیم که علم روانشناسی طبیعتا بر پایه علوم دیگر بنیان شده و ایزوله قابل بررسی نیست با چند مثال از تحقیقات متفاوت نحوه کارکرد روانشناسی با اصول موضوعه رو شفافتر میکنم. خود روش های علمی در تحقیقات کیفی و کمی بر پایه ریاضیات بنا شده اند و در مثالهای زیر پیوستگی سیستمی اون رو با فیزیک و شیمی و بیولوژی میتونیم بهتر بررسی کنیم.
مثال 1: "پژوهشی جدید از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی نشان میدهد فعالیت مغز ما میتواند در جهت گرفتن تصمیمات سالمتر تحت تاثیر قرار بگیرد. پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در برکلی متوجه پویاییهای لحظه به لحظه تصمیمگیری تا حد تغییرات میلی ثانیهای در نورونهای بخش اوربیتوفرونتال مغز شدند. این یافتهها، که در نشریه Nature Neuroscience منتشر شده است، نویسنده ارشد مقاله جاناتان والیس نوروساینتیست دانشگاه برکلی و استاد روانشناسی میگوید: "اگر بتوانیم یک تصمیم را در زمان واقعی آن اندازه بگیریم یعنی به صورت بالقوه میتوانیم آن را دستکاری کنیم. به عنوان مثال میتوان وسیلهای ساخت که زمانی که یک معتاد دارویی را انتخاب میکند این موضوع را تشخیص دهد و فعالیت مغز او را به سمت گزینهای سالمتر هدایت کند." قشر اوربیتوفرونتال که پشت چشمها قرار دارد نقشی کلیدی در تصمیمگیری ایفا میکند و زمانی که آسیب ببیند منجر به تصمیمات بد یا تکانشی شدن فرد میشود. در حالی که مطالعات گذشته ارتباط اوربیتوفرونتال با گرفتن تصمیمات نهایی را نشان دادهاند مطالعه حاضر اولین پژوهشی است که تغییرات عصبی در زمان فکر کردن بین گزینههای مختلف را ردیابی میکند. والیس میگوید: "اینک میتوانیم تصمیم را آشکارا در زمان واقعی ببینیم و در مورد انتخابها پیش بینی کنیم." (ا.فتوحی 2019)
مثال 2: استفاده از نوروفیدبک به معنی آموزش دادن مغز توسط خود مغز (علم زبانشناسی). در حقیقت مغز با فیدبک هایی {بازخورد} که از بدن و محیط اطراف خود می گیرد به کنترل و تنظیم کارکردهای مختلف جسمی و روانی و تعامل با محیط می پردازد. دستگاه نوروفیدبک (امواج فیزیکی) نیز با اطلاعاتی که از امواج مغزی ارائه می دهد مغز را تحت تاثیر قرار میدهد. تمام این پروسه بر اساس واکنش های هورمونی (شیمی) و داده های ژنتیکی (بیولوژی) بررسی و تحقیق شده است.
مثال سوم: لطفا به تصاویر زیر نگاه کنید;
@thinkpluswithus ستودگان
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویربرداری از مغز یک فرد افسرده و یک فرد شاد.
این تصویر برداری بر مبنای استفاده از علوم متفاوت شکل میگیرد و روانشناسی به تنهایی از عهده این تصویربرداری ها و مشابه ان برنخواهد امد.
@thinkpluswithus ستودگان
2
این تصویر برداری بر مبنای استفاده از علوم متفاوت شکل میگیرد و روانشناسی به تنهایی از عهده این تصویربرداری ها و مشابه ان برنخواهد امد.
@thinkpluswithus ستودگان
2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پدیده ادراک نامرئی مغز
با این پدیده مغز سعی در الگوسازی بین تصاویر را هماهنگ میکند! گرچه مثلث سفیدی رسم نشده اما مغز ما ان را ترسیم میکند. از این پدیده هندسی در روانشناسی برای بازسازی ارزشها و باورهای نامعقول استفاده میکنیم.
ستودگان 2016
@thinkpluswithus
3
با این پدیده مغز سعی در الگوسازی بین تصاویر را هماهنگ میکند! گرچه مثلث سفیدی رسم نشده اما مغز ما ان را ترسیم میکند. از این پدیده هندسی در روانشناسی برای بازسازی ارزشها و باورهای نامعقول استفاده میکنیم.
ستودگان 2016
@thinkpluswithus
3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ادامه مبحث
با این مثالها قصدم بر این هست که هنوز رابطه تنگاتنگ علم روانشناسی با دیگر علوم رو بررسی کنیم.
مثال 4; گروهی از محققان از تولید یک پلتفرم ترکیبی واقعیت افزوده / واقعیت مجازی خبر داده اند که با بررسی ویژگی های بیومتریک افراد از استرس و اضطراب آنها می کاهد. استرس و اضطراب دو قاتل خاموش دنیای مدرن لقب گرفته اند و در سال ۲۰۱۹ حدود ۹۴ درصد از نیروی کار آمریکا از احساس استرس در محیط کار خود خبر داده بودند. از میان این افراد ۲۳ درصد میزان استرس خود را بالا توصیف کرده بودند؛ امری که می تواند منجر به ابتلا به بیماری های روحی و روانی شود. پلتفرم هیلیوم ایکس از طریق هدست واقعیت مجازی به کاربران امکان می دهد تا به سرعت شرایط ذهنی و روحی خود را بهبود بخشند. تصاویر و داده های به نمایش درآمده از طریق این پلتفرم که به طور آنی بر مبنای پالس های دریافتی از مغز و شرایط بیومتریک خاص هر فرد تنظیم می شوند، کاربر را در محیطی مجازی و آرامش بخش قرار می دهند و همین مساله موجب کاهش استرس و اضطراب می شود. (سایک نیوز)
مثال 5; 🧠 چگونه می شود با MRI از احساسات یک شخص گفت؟
بررسی فعالیت مغز هنگام احساس هیجانات مختلف، یکی از موضوعات مورد علاقه حوزه علوم اعصاب به حساب میآید. در مطالعات متعدد سعی شده با کمک تصویربرداری امآرآی عملکردی بفهمند، ما زمانی که به یاد خاطرههای خوشایند میافتیم، فیلم ترسناک نگاه میکنیم یا به آهنگی غمگین گوش میدهیم، مغز چه الگوی فعالیتی از خود نشان میدهد. دانشمندان حتی توانستهاند با نگاه کردن به تصاویر مغز افراد، حدس بزنند که آنها در حال تجربه کدام یک از موارد بالا بودهاند. اما آیا میتوان هیجانهای افراد را در غیاب محرکهای خارجی حدس زد؟ پاسخدادن به این سوال شاید مشکل باشد، زیرا روانشناسان درباره تعریف هیجانها با یکدیگر توافق ندارند. با وجود این، برخی پژوهشگران سعی میکنند، هیجانهای ما را دقیقتر شناسایی کنند. گروهی از محققان از دانشگاه آلتو فنلاند، مطالعهای را سال گذشته در نشریه سربرال کورتکس (Cerebral Cortex) منتشر کردند که در آن، از مغز افراد هنگام یادآوری خاطرات با بار هیجانی مختلف یا مشاهده فیلمهای کوتاه که هیجانهای خاصی را برمیانگیخت، عکس میگرفتند. افراد همچنین پرسشنامهای را پر کردند که از آنها خواسته بود، به شباهت هیجانهای مختلف به یکدیگر (برای مثال میزان نزدیک بودن حس اضطراب به ترس یا خوشحالی) نمره بدهند. با استفاده از این اطلاعات نرمافزار شناسایی الگو توانست تشخیص دهد که افراد تحت تاثیر کدام هیجان قرار داشتند. هر چقدر افراد در پرسشنامه دو هیجان را نزدیکتر به یکدیگر توصیف کرده بودند، تصاویر مغزشان تحت این دو حالت هیجانی بیشتر به یکدیگر شباهت داشت. مطالعه دیگری که اواخر تابستان سال گذشته در مجله پلوس بیولوژی (PLOS Biology) منتشر شد، سعی کرد تا تصاویر اسکن مغز افراد داخل امآرآی را با هفت الگوی هیجانی نشان داده شده در مطالعه قبلی مرتبط کند. محققان دریافتند که میتوان با صحت ۷۵ درصد، هیجان گزارش شده توسط افراد را پیشبینی کرد. (ازgoo.gl/N12zv2)
با این مثالها و تصاویر خواستم فقط دیده بشه که علم روانشناسی بر اساس نظریه ها و تیوریها در چارچوب اصول موضوعه (بنداشت) عمل میکنه و در واقع چون جزو علم محسوب میشه در نتیجه بر مبنای علوم پایه بنا شده چرا که روشهای تحقیقات علمی و بر مبنای امار و ریاضی هستند. یک تعریف از اصول موضوعه در اینجا برای خوانندگان ارائه بدیم تا بدونیم که نگاه مشترک به تعاریف داریم;
اصل موضوع یا بُنداشت یا بُن قانون، در فلسفه، ریاضیات، منطق و فیزیک، گزارهای است که بدونِ اثبات و به شکل پیشفرض پذیرفته میشود و از رویِ آن سایر گزارهها استخراج میشوند. اصل یا بدیهیات آنچنانکه در فلسفهٔ کلاسیک تعریف شدهاست، گزارهای است (در ریاضیات اغلب به صورت نمادین ارائه میشود) که پرواضح یا بدیهی است و بدون اینکه بحث یا سؤالی در مورد آن مطرح باشد، مورد پذیرش است. بنابراین، اصل میتواند به عنوان مبنایی برای استدلال یا ادعا مورد استفاده قرار گیرد؛ آنچنان که در منطق یا ریاضیات مرسوم است. این واژه از واژهٔ یونانی (axíōma (ἀξίωμα گرفته شدهاست که مفهوم کاملاً درست، مناسب، واضح یا بدیهی را منتقل میکند.
در منطق مدرن، اصل، پیشفرض یا نقطهٔ شروعی برای استدلال است. صحت بدیهی بودن یک اصل مفهومی یا به صورت نمادهای ریاضی، موضوعی است که در فلسفهٔ ریاضیات، بوسیلهٔ ریاضیدانان مورد بررسی قرار میگیرد. اصل، در ریاضیات دارای دو مفهوم متمایز است: «اصول منطقی» و «اصول غیرمنطقی». اصول منطقی معمولاً به بیانیههایی گفته میشود که از نظر سیستم منطق صحیح هستند. برای مثال ....
ادامه دارد...
@thinkpluswithus ستودگان
4
با این مثالها قصدم بر این هست که هنوز رابطه تنگاتنگ علم روانشناسی با دیگر علوم رو بررسی کنیم.
مثال 4; گروهی از محققان از تولید یک پلتفرم ترکیبی واقعیت افزوده / واقعیت مجازی خبر داده اند که با بررسی ویژگی های بیومتریک افراد از استرس و اضطراب آنها می کاهد. استرس و اضطراب دو قاتل خاموش دنیای مدرن لقب گرفته اند و در سال ۲۰۱۹ حدود ۹۴ درصد از نیروی کار آمریکا از احساس استرس در محیط کار خود خبر داده بودند. از میان این افراد ۲۳ درصد میزان استرس خود را بالا توصیف کرده بودند؛ امری که می تواند منجر به ابتلا به بیماری های روحی و روانی شود. پلتفرم هیلیوم ایکس از طریق هدست واقعیت مجازی به کاربران امکان می دهد تا به سرعت شرایط ذهنی و روحی خود را بهبود بخشند. تصاویر و داده های به نمایش درآمده از طریق این پلتفرم که به طور آنی بر مبنای پالس های دریافتی از مغز و شرایط بیومتریک خاص هر فرد تنظیم می شوند، کاربر را در محیطی مجازی و آرامش بخش قرار می دهند و همین مساله موجب کاهش استرس و اضطراب می شود. (سایک نیوز)
مثال 5; 🧠 چگونه می شود با MRI از احساسات یک شخص گفت؟
بررسی فعالیت مغز هنگام احساس هیجانات مختلف، یکی از موضوعات مورد علاقه حوزه علوم اعصاب به حساب میآید. در مطالعات متعدد سعی شده با کمک تصویربرداری امآرآی عملکردی بفهمند، ما زمانی که به یاد خاطرههای خوشایند میافتیم، فیلم ترسناک نگاه میکنیم یا به آهنگی غمگین گوش میدهیم، مغز چه الگوی فعالیتی از خود نشان میدهد. دانشمندان حتی توانستهاند با نگاه کردن به تصاویر مغز افراد، حدس بزنند که آنها در حال تجربه کدام یک از موارد بالا بودهاند. اما آیا میتوان هیجانهای افراد را در غیاب محرکهای خارجی حدس زد؟ پاسخدادن به این سوال شاید مشکل باشد، زیرا روانشناسان درباره تعریف هیجانها با یکدیگر توافق ندارند. با وجود این، برخی پژوهشگران سعی میکنند، هیجانهای ما را دقیقتر شناسایی کنند. گروهی از محققان از دانشگاه آلتو فنلاند، مطالعهای را سال گذشته در نشریه سربرال کورتکس (Cerebral Cortex) منتشر کردند که در آن، از مغز افراد هنگام یادآوری خاطرات با بار هیجانی مختلف یا مشاهده فیلمهای کوتاه که هیجانهای خاصی را برمیانگیخت، عکس میگرفتند. افراد همچنین پرسشنامهای را پر کردند که از آنها خواسته بود، به شباهت هیجانهای مختلف به یکدیگر (برای مثال میزان نزدیک بودن حس اضطراب به ترس یا خوشحالی) نمره بدهند. با استفاده از این اطلاعات نرمافزار شناسایی الگو توانست تشخیص دهد که افراد تحت تاثیر کدام هیجان قرار داشتند. هر چقدر افراد در پرسشنامه دو هیجان را نزدیکتر به یکدیگر توصیف کرده بودند، تصاویر مغزشان تحت این دو حالت هیجانی بیشتر به یکدیگر شباهت داشت. مطالعه دیگری که اواخر تابستان سال گذشته در مجله پلوس بیولوژی (PLOS Biology) منتشر شد، سعی کرد تا تصاویر اسکن مغز افراد داخل امآرآی را با هفت الگوی هیجانی نشان داده شده در مطالعه قبلی مرتبط کند. محققان دریافتند که میتوان با صحت ۷۵ درصد، هیجان گزارش شده توسط افراد را پیشبینی کرد. (ازgoo.gl/N12zv2)
با این مثالها و تصاویر خواستم فقط دیده بشه که علم روانشناسی بر اساس نظریه ها و تیوریها در چارچوب اصول موضوعه (بنداشت) عمل میکنه و در واقع چون جزو علم محسوب میشه در نتیجه بر مبنای علوم پایه بنا شده چرا که روشهای تحقیقات علمی و بر مبنای امار و ریاضی هستند. یک تعریف از اصول موضوعه در اینجا برای خوانندگان ارائه بدیم تا بدونیم که نگاه مشترک به تعاریف داریم;
اصل موضوع یا بُنداشت یا بُن قانون، در فلسفه، ریاضیات، منطق و فیزیک، گزارهای است که بدونِ اثبات و به شکل پیشفرض پذیرفته میشود و از رویِ آن سایر گزارهها استخراج میشوند. اصل یا بدیهیات آنچنانکه در فلسفهٔ کلاسیک تعریف شدهاست، گزارهای است (در ریاضیات اغلب به صورت نمادین ارائه میشود) که پرواضح یا بدیهی است و بدون اینکه بحث یا سؤالی در مورد آن مطرح باشد، مورد پذیرش است. بنابراین، اصل میتواند به عنوان مبنایی برای استدلال یا ادعا مورد استفاده قرار گیرد؛ آنچنان که در منطق یا ریاضیات مرسوم است. این واژه از واژهٔ یونانی (axíōma (ἀξίωμα گرفته شدهاست که مفهوم کاملاً درست، مناسب، واضح یا بدیهی را منتقل میکند.
در منطق مدرن، اصل، پیشفرض یا نقطهٔ شروعی برای استدلال است. صحت بدیهی بودن یک اصل مفهومی یا به صورت نمادهای ریاضی، موضوعی است که در فلسفهٔ ریاضیات، بوسیلهٔ ریاضیدانان مورد بررسی قرار میگیرد. اصل، در ریاضیات دارای دو مفهوم متمایز است: «اصول منطقی» و «اصول غیرمنطقی». اصول منطقی معمولاً به بیانیههایی گفته میشود که از نظر سیستم منطق صحیح هستند. برای مثال ....
ادامه دارد...
@thinkpluswithus ستودگان
4
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ادامه مبحث
(برای مثال (الف و ب) دلالت بر الف دارد)، در حالیکه اصول غیرمنطقی (مانند الف + ب = ب + الف) بیانگر مفاهیمی ذهنی در مورد دامنهٔ یک نظریهٔ ریاضی خاص، میباشند (مانند حساب).
اصولِ موضوعه میتوانند بدیهی نباشند، اما بههرحال نقطهٔ آغازِ کار است و به همین دلیل نمیتوان آنها را از هیچ گزارهٔ دیگری استخراج کرد. گزارهای که از یک یا چند اصلِ دیگر استنتاج شود قضیه (theorem) نام دارد.
اصولِ موضوعهٔ نسبیتِ خاص، معمولاً به عنوانِ مثالِ اصلِ غیرِ بدیهی آورده میشود. در سنتِ ایرانی معمولاً اصولِ موضوعه را از اصولِ متعارفه -که بدیهی به نظر میآیند و ادعا میشود هرکس آنها را میپذیرد- جدا میکنند. اگر بخواهیم این کاربرد را در انگلیسی داشته باشیم باید برایِ اصولِ موضوعه و متعارفه به ترتیب postulate و axiom را به کار ببریم.
معمولاً هنگامی که نظریهای (معمولاً در فیزیک یا ریاضیات) داریم اصلِ موضوعبندیِ آن، بسیار لذتبخش و زیبا خواهد بود. این کار نشان میدهد که تمامِ گزارههایِ آن نظریه را میتوان با پذیرفتنِ تعدادِ بسیار اندکی "اصلِ موضوع" به دست آورد. (ویکی)
بنابر این اصل موضوع در روانشناسی ضمایر آگاه و نیمه آگاه و ناخودآگاه هستند که فروید با علم بر پزشکی بنیانگزار انها بوده. و علم روانشناسی تنها بروی رفتار انسانها تحقیق نمیکنه بلکه بر واکنش های قبل از رفتار و پیشامد عقلانی cognitive انها نیز دقت خاص داره. به طور کل امروزه میتوان دسته بندی شاخه های متفاوت روانشناسی را به جستارهای متفاوت علوم نیز پیوند داد. مانند روانشناسی بالینی, روانشناسی کار, روانشناسی مدیریت, روانشناسی اقتصاد, روانشناسی جنگ, روانشناسی روابط سیاسی, روانشناسی خانواده و سیستم, روانشناسی کریمینال جزایی و ....
در قسمتی از سوال شما میپرسید;
👈"بنظرم اگر اصل موضوعهای ان مبتنی بر رفتار انسانها باشد و محدود به این باشد که هر چقدر تعداد انسانهای مورد ازمایش زیاد و زیادتر باشن اون نظریه روانشانسی قویتر میشه_ نظریه جهان شمولی محسوب نمیشه ، حالا چه روانشناسی چه سایر علوم."
در غرب سالها از universality of human rights از جهان شمول بودن حقوق بشر حرف میزنند. حقوقی که 157 کشور به رسمیت شناختند ولی "عملا" ممکن نیست. و در کشور خودمان ایران جهان شمولی ان بارها بخاطر قوانین شریعه نفی شده. جهان شمولی علوم هم یک امر نسبتا نسبی هست و پیشنهاد میکنم ارتیکل زیر رو مطالعه کنید. 👇
ایا خود علم جهان شمول هست؟ لطفا در لموند دیپلماتیک فارسی این منبع رو مطالعه کنید. https://ir.mondediplo.com/article899.html
👈قسمت دیگر سوال شما;
اگر نظریات روانشناسی مستقل از انسانهای مورد ازمایش و مبتنی بر منطق ریاضی باشد اون موقع علم روانشانسی بسیار جالب خواهد بود.
موضوع روانشناسی رفتار، تجربه و آگاهی انسان، رشد و توسعه آن در طول زندگی و شرایط درونی ان (واقع در فرد) و شرایط بیرونی در سیستم (بومی سازی شده در محیط) و علل آن هست. به نظر شما علم روانشناسی میتونه روی روان میز یا صندلی یا درخت کار کنه؟ وقتی علمی خودش رو مختص روان انسان میدونه و چطور میتونه مستقل از انسان مورد تحقیق قرار بگیره؟
جهت اطلاع روانشناسی حیوانات یک بخشی از روانشناسی هست ولی چون تا به امروز باور داره که حیوانات ناخودآگاه ندارند ولی خاطره قوی میتونن داشته باشند و حتی قدرت تصمیم دارند, نتونستند بدون مقایسه با انسان تحقیق کنند.
ولی این علم همچنان برای روانشناسان جالب هست و برای ریاضیدانان مطمین نیستم مگر اینکه در یک دپرسیون یا burn out قرار بگیرند.
پایان
@thinkpluswithus ستودگان
5
(برای مثال (الف و ب) دلالت بر الف دارد)، در حالیکه اصول غیرمنطقی (مانند الف + ب = ب + الف) بیانگر مفاهیمی ذهنی در مورد دامنهٔ یک نظریهٔ ریاضی خاص، میباشند (مانند حساب).
اصولِ موضوعه میتوانند بدیهی نباشند، اما بههرحال نقطهٔ آغازِ کار است و به همین دلیل نمیتوان آنها را از هیچ گزارهٔ دیگری استخراج کرد. گزارهای که از یک یا چند اصلِ دیگر استنتاج شود قضیه (theorem) نام دارد.
اصولِ موضوعهٔ نسبیتِ خاص، معمولاً به عنوانِ مثالِ اصلِ غیرِ بدیهی آورده میشود. در سنتِ ایرانی معمولاً اصولِ موضوعه را از اصولِ متعارفه -که بدیهی به نظر میآیند و ادعا میشود هرکس آنها را میپذیرد- جدا میکنند. اگر بخواهیم این کاربرد را در انگلیسی داشته باشیم باید برایِ اصولِ موضوعه و متعارفه به ترتیب postulate و axiom را به کار ببریم.
معمولاً هنگامی که نظریهای (معمولاً در فیزیک یا ریاضیات) داریم اصلِ موضوعبندیِ آن، بسیار لذتبخش و زیبا خواهد بود. این کار نشان میدهد که تمامِ گزارههایِ آن نظریه را میتوان با پذیرفتنِ تعدادِ بسیار اندکی "اصلِ موضوع" به دست آورد. (ویکی)
بنابر این اصل موضوع در روانشناسی ضمایر آگاه و نیمه آگاه و ناخودآگاه هستند که فروید با علم بر پزشکی بنیانگزار انها بوده. و علم روانشناسی تنها بروی رفتار انسانها تحقیق نمیکنه بلکه بر واکنش های قبل از رفتار و پیشامد عقلانی cognitive انها نیز دقت خاص داره. به طور کل امروزه میتوان دسته بندی شاخه های متفاوت روانشناسی را به جستارهای متفاوت علوم نیز پیوند داد. مانند روانشناسی بالینی, روانشناسی کار, روانشناسی مدیریت, روانشناسی اقتصاد, روانشناسی جنگ, روانشناسی روابط سیاسی, روانشناسی خانواده و سیستم, روانشناسی کریمینال جزایی و ....
در قسمتی از سوال شما میپرسید;
👈"بنظرم اگر اصل موضوعهای ان مبتنی بر رفتار انسانها باشد و محدود به این باشد که هر چقدر تعداد انسانهای مورد ازمایش زیاد و زیادتر باشن اون نظریه روانشانسی قویتر میشه_ نظریه جهان شمولی محسوب نمیشه ، حالا چه روانشناسی چه سایر علوم."
در غرب سالها از universality of human rights از جهان شمول بودن حقوق بشر حرف میزنند. حقوقی که 157 کشور به رسمیت شناختند ولی "عملا" ممکن نیست. و در کشور خودمان ایران جهان شمولی ان بارها بخاطر قوانین شریعه نفی شده. جهان شمولی علوم هم یک امر نسبتا نسبی هست و پیشنهاد میکنم ارتیکل زیر رو مطالعه کنید. 👇
ایا خود علم جهان شمول هست؟ لطفا در لموند دیپلماتیک فارسی این منبع رو مطالعه کنید. https://ir.mondediplo.com/article899.html
👈قسمت دیگر سوال شما;
اگر نظریات روانشناسی مستقل از انسانهای مورد ازمایش و مبتنی بر منطق ریاضی باشد اون موقع علم روانشانسی بسیار جالب خواهد بود.
موضوع روانشناسی رفتار، تجربه و آگاهی انسان، رشد و توسعه آن در طول زندگی و شرایط درونی ان (واقع در فرد) و شرایط بیرونی در سیستم (بومی سازی شده در محیط) و علل آن هست. به نظر شما علم روانشناسی میتونه روی روان میز یا صندلی یا درخت کار کنه؟ وقتی علمی خودش رو مختص روان انسان میدونه و چطور میتونه مستقل از انسان مورد تحقیق قرار بگیره؟
جهت اطلاع روانشناسی حیوانات یک بخشی از روانشناسی هست ولی چون تا به امروز باور داره که حیوانات ناخودآگاه ندارند ولی خاطره قوی میتونن داشته باشند و حتی قدرت تصمیم دارند, نتونستند بدون مقایسه با انسان تحقیق کنند.
ولی این علم همچنان برای روانشناسان جالب هست و برای ریاضیدانان مطمین نیستم مگر اینکه در یک دپرسیون یا burn out قرار بگیرند.
پایان
@thinkpluswithus ستودگان
5
📍چگونه یک شب بی خوابی بر توانایی تمرکز ما تأثیر می گذارد؟
از سری مقاله های مربوط به خواب
ستودگان +Think
@thinkpluswithus
از سری مقاله های مربوط به خواب
ستودگان +Think
@thinkpluswithus
📍چگونه یک شب بی خوابی بر توانایی تمرکز ما تأثیر می گذارد
یک مطالعه جدید نشان می دهد که یک شب بی خوابی ممکن است توانایی ما در فیلتر کردن اطلاعات را تحت تأثیر قرار دهد. محققان در این مطالعه تأیید كردند كه كمبود خواب می تواند چیزی را كه به عنوان "توجه انتخابی" شناخته می شود را مختل کند و یا محرومیت از خواب توانایی تمرکز روی اطلاعات خاصی هنگام وقوع همزمان با سایر موارد، را مختل می كند.
ایو ویگینز ، دانشجوی سابق دانشگاه ویلامت در Oregon و محقق برجسته در این مطالعه گفت: یک مثال کلاسیک از دقت ما بروی "توجه انتخابی"، در یک مهمانی خود را نشان میدهد. وی میگوید, ،توجه انتخابی توانایی تمرکز روی مکالمه ای است که با کسی در آن مهمانی داریم، حتی اگر می توانیم مکالمات دیگری را نیز در اطراف خود ناخواسته درک سمعی کنیم.
در این تحقیق محققان می خواستند ببینند که یک شب کامل بی خوابی چه تاثیری بر این توانایی "توجه انتخابی" خواهد گذاشت.
برای انجام این کار ، آنها شرکت کنندگان را به دو گروه تقسیم کردند - یک گروه کنترل 10 نفری که به آنها دستور داده شد "طبق معمول" بخوابند و یک گروه محروم از خواب 8 نفری که به مدت 24 ساعت نمی خوابند. سپس از شرکت کنندگان خواسته شد به طور همزمان به دو داستان متفاوت گوش دهند که هر کدام با یک گوش متفاوت گوش میدادند. داستان ها راوی ها و مطالب متفاوتی داشتند. در حالی که داستان پخش می شد ، محققان میزان فعالیت مغز شرکت کنندگان را اندازه گیری می کردند.
به شرکت کنندگان گفته شد که هدف آنها توجه انتخابی فقط به یکی از داستان ها بوده است. محققان دریافتند که افراد گروه کنترل، زمان بسیار آسانتری را نسبت به افرادی که در گروه محرومیت از خواب بودند به یکی از داستانها توجه کردند.
اندازه گیری فعالیت های مغز نشان داد كه افراد گروه كنترل می توانند ضمن سرکوب اطلاعات همزمان از یکدیگر، به طور خاص روی یك داستان متمركز شوند. یک سیگنال وجود داشت که به وضوح تقویت شده بود، نشان می داد که آنها به یک داستان توجه می کنند، و یک سیگنال جداگانه وجود داشت که سرکوب می شد و نشان می داد که آنها قادر بودند از داستان دیگر چشم پوشی کنند.
وی گفت ، اما در گروه محروم از خواب، بین سیگنال تقویت شده و سیگنال سرکوب شده تفاوت کمتری وجود داشت. به عبارت دیگر، افراد این گروه برای تمرکز تنها روی یکی از داستانها، مشکل بیشتری داشتند.
محققان خاطرنشان كردند كه هنوز یافته ای معلوم نیست که محرومیت مزمن از خواب - بر خلاف یک شب بدون خواب - چه تاثیری بر توجه انتخابی خواهد گذاشت.
این مطالعه بی نظیر است زیرا ما به مکانیسم های اساسی اثر مشهور کمبود خواب نگاه کردیم، کورتنی استیونز ، از روانشناسی دانشگاه ویلامت و محقق ارشد این مطالعه ، به Live Science گفت; با این حال تحقیقات بیشتری لازم است تا بفهمم كه كاهش خواب مزمن چه تاثیری بر این جنبه های تفكر خواهد گذاشت.
این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.
از سری مقاله های مربوط به خواب.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
یک مطالعه جدید نشان می دهد که یک شب بی خوابی ممکن است توانایی ما در فیلتر کردن اطلاعات را تحت تأثیر قرار دهد. محققان در این مطالعه تأیید كردند كه كمبود خواب می تواند چیزی را كه به عنوان "توجه انتخابی" شناخته می شود را مختل کند و یا محرومیت از خواب توانایی تمرکز روی اطلاعات خاصی هنگام وقوع همزمان با سایر موارد، را مختل می كند.
ایو ویگینز ، دانشجوی سابق دانشگاه ویلامت در Oregon و محقق برجسته در این مطالعه گفت: یک مثال کلاسیک از دقت ما بروی "توجه انتخابی"، در یک مهمانی خود را نشان میدهد. وی میگوید, ،توجه انتخابی توانایی تمرکز روی مکالمه ای است که با کسی در آن مهمانی داریم، حتی اگر می توانیم مکالمات دیگری را نیز در اطراف خود ناخواسته درک سمعی کنیم.
در این تحقیق محققان می خواستند ببینند که یک شب کامل بی خوابی چه تاثیری بر این توانایی "توجه انتخابی" خواهد گذاشت.
برای انجام این کار ، آنها شرکت کنندگان را به دو گروه تقسیم کردند - یک گروه کنترل 10 نفری که به آنها دستور داده شد "طبق معمول" بخوابند و یک گروه محروم از خواب 8 نفری که به مدت 24 ساعت نمی خوابند. سپس از شرکت کنندگان خواسته شد به طور همزمان به دو داستان متفاوت گوش دهند که هر کدام با یک گوش متفاوت گوش میدادند. داستان ها راوی ها و مطالب متفاوتی داشتند. در حالی که داستان پخش می شد ، محققان میزان فعالیت مغز شرکت کنندگان را اندازه گیری می کردند.
به شرکت کنندگان گفته شد که هدف آنها توجه انتخابی فقط به یکی از داستان ها بوده است. محققان دریافتند که افراد گروه کنترل، زمان بسیار آسانتری را نسبت به افرادی که در گروه محرومیت از خواب بودند به یکی از داستانها توجه کردند.
اندازه گیری فعالیت های مغز نشان داد كه افراد گروه كنترل می توانند ضمن سرکوب اطلاعات همزمان از یکدیگر، به طور خاص روی یك داستان متمركز شوند. یک سیگنال وجود داشت که به وضوح تقویت شده بود، نشان می داد که آنها به یک داستان توجه می کنند، و یک سیگنال جداگانه وجود داشت که سرکوب می شد و نشان می داد که آنها قادر بودند از داستان دیگر چشم پوشی کنند.
وی گفت ، اما در گروه محروم از خواب، بین سیگنال تقویت شده و سیگنال سرکوب شده تفاوت کمتری وجود داشت. به عبارت دیگر، افراد این گروه برای تمرکز تنها روی یکی از داستانها، مشکل بیشتری داشتند.
محققان خاطرنشان كردند كه هنوز یافته ای معلوم نیست که محرومیت مزمن از خواب - بر خلاف یک شب بدون خواب - چه تاثیری بر توجه انتخابی خواهد گذاشت.
این مطالعه بی نظیر است زیرا ما به مکانیسم های اساسی اثر مشهور کمبود خواب نگاه کردیم، کورتنی استیونز ، از روانشناسی دانشگاه ویلامت و محقق ارشد این مطالعه ، به Live Science گفت; با این حال تحقیقات بیشتری لازم است تا بفهمم كه كاهش خواب مزمن چه تاثیری بر این جنبه های تفكر خواهد گذاشت.
این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.
از سری مقاله های مربوط به خواب.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
📍7 واقعیت عجیب درباره بی خوابی یا اختلال Insomnia Disorder
از سری مقاله های مربوط به خواب
Think+ ستودگان
@thinkpluswithus
از سری مقاله های مربوط به خواب
Think+ ستودگان
@thinkpluswithus
📍7 واقعیت عجیب درباره بی خوابی یا اختلال Insomnia Disorder
طبق تحقیقات مراكز كنترل و پيشگيري بيماري ها، بيش از يك چهارم از افراد آمريكا گزارش می كنند كه به اندازه كافي نمیخوابند.
با این حال ، تعریف بالینی بی خوابی، همانطور که در کتاب روانپزشکی کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی (DSM) توضیح داده شده است، insomnia شامل احساس اختلال در طول روز یا تحت تأثیر سترس در شرایط روزمره میباشد. DSM همچنین می گوید که در اختلال بی خوابی، علائم حداقل یک ماه باقی می مانند و همراه با یک اختلال خواب دیگر، مانند اختلال روانی، وضعیت پزشکی یا مصرف مواد بروز نمی کند. براساس این تعریف, طبق این موسسه، حدود 6 درصد از افراد بی خوابی دارند.
از دست دادن زمان مناسب برای خواب اثرات منفی بر سلامتی دارد. بررسی سال 2010 توسط محققان دانشگاه روچستر نشان داد افرادی که به طور مداوم خواب کمتری دارند، بیشتر با تصادفات رانندگی مواجه هستند، روزهای کاری از دست رفته انها بیشتر است، از شغل خود رضایت کمتری دارند و احتمالاً به راحتی تحریک می شوند.
در اینجا هفت واقعیت عجیب وجود دارد که توضیح می دهند چرا مردم نمی توانند به خواب عمیق بروند.
🔷 بی خوابی میتواند ارثی باشد
مشکلات خواب ممکن است در خانواده ها بروز کند. در مطالعهای که در سال 2007 در مجله Sleep منتشر شد ، محققان دریافتند که از 953 بزرگسال که گفتند آنها افرادی هستند که خواب خوبی دارند، علائم بی خوابی دارند یا به بی خوابی مبتلا هستند، حدود 35 درصد از افراد مبتلا به بی خوابی سابقه خانوادگی بی خوابی داشتند. طبق یک مطالعه در سال 2008، نوجوانان با والدینی که دچار بی خوابی هستند، خطر استفاده از قرص های خواب آور تجویز شده و مشکلات روحی بیشتری دارند.
محققان نزدیک به 800 نوجوان را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که در مقایسه با نوجوانانی که والدین آنها مشکلی در زمینه بی خوابی ندارند، افراد دارای والدین بی خواب بیش از دو برابر بیشتر از افراد دیگر از بی خوابی شکوه کرده و به دلیل خواب آلودگی در روز قرص استفاده می کنند.
این نوجوانان همچنین به احتمال زیاد دچار افسردگی ، اضطراب و احتمالاً اقدام به خودکشی می شوند.
🔷 حیوانات خانگی و جانوران دیگر همچنین می توانند از بی خوابی رنج ببرند
حیوانات دیگر ، مانند حیوانات خانگی، دقیقاً نمی توانند از بی خوابی شکایت کنند، اما برخی از تحقیقات نشان می دهند که حیوانات درست مانند انسان از اختلالات خواب رنج می برند.
در یک مطالعه ، محققان دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس مگسهای بیخوابی را پرورش داده اند ، که تنها بخش کوچکی از خواب مگس های معمولی را دریافت می کنند و دریافتند که آنها از چند طریق شبیه افراد مبتلا به بی خوابی هستند.
محققان پس از تولید مثل ، مگسهایی تولید کردند که فقط یک ساعت در روز را در خواب کمتر از 10 درصد از 12 ساعت خواب مگس های معمولی قرار می دهند.
این مگس های بیخواب بیشتر بالانس پرواز خود را از دست می دادند ، در یادگیری آهسته تر بودند و از نظر شباهت به علائمی که در انسان های کم خوابی نیز وجود دارد چربی بیشتری به دست آوردند.
🔷 تاخیر در جت لک اجتماعی
social Jet lag می تواند یک دردسر باشد
اگر صبح دوشنبه با از خواب بیدار شدن مشکل دارید، می تواند عادتی باشد که نمایشگر داشتن برنامه خواب متفاوت در روزهای هفته و در آخر هفته میباشد.
یک مطالعه جدید نشان میدهد افرادی که دارای برنامه خواب متفاوت در روز و آخر هفته هستند، سه برابر بیشتر از افراد دیگر دچار اضافه وزن می شوند. تحقیقات قبلی همچنین افزایش وزن را با کمبود خواب و برنامه خواب نامنظم مرتبط کرده است.
کالن کارنی ، روانشناس خواب در دانشگاه رایرسون در کانادا مینویسد: حتی یک ساعت اختلاف در زمان بیدار شدن یا رختخواب رفتن می تواند روی خواب شما تأثیر بگذارد.
کارنی گفت: ما مانند کودکان نو پا هایی هستیم که به یک برنامه ثابت نیاز دارند.
Think+ ستودگان
@thinkpluswithus
1
طبق تحقیقات مراكز كنترل و پيشگيري بيماري ها، بيش از يك چهارم از افراد آمريكا گزارش می كنند كه به اندازه كافي نمیخوابند.
با این حال ، تعریف بالینی بی خوابی، همانطور که در کتاب روانپزشکی کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی (DSM) توضیح داده شده است، insomnia شامل احساس اختلال در طول روز یا تحت تأثیر سترس در شرایط روزمره میباشد. DSM همچنین می گوید که در اختلال بی خوابی، علائم حداقل یک ماه باقی می مانند و همراه با یک اختلال خواب دیگر، مانند اختلال روانی، وضعیت پزشکی یا مصرف مواد بروز نمی کند. براساس این تعریف, طبق این موسسه، حدود 6 درصد از افراد بی خوابی دارند.
از دست دادن زمان مناسب برای خواب اثرات منفی بر سلامتی دارد. بررسی سال 2010 توسط محققان دانشگاه روچستر نشان داد افرادی که به طور مداوم خواب کمتری دارند، بیشتر با تصادفات رانندگی مواجه هستند، روزهای کاری از دست رفته انها بیشتر است، از شغل خود رضایت کمتری دارند و احتمالاً به راحتی تحریک می شوند.
در اینجا هفت واقعیت عجیب وجود دارد که توضیح می دهند چرا مردم نمی توانند به خواب عمیق بروند.
🔷 بی خوابی میتواند ارثی باشد
مشکلات خواب ممکن است در خانواده ها بروز کند. در مطالعهای که در سال 2007 در مجله Sleep منتشر شد ، محققان دریافتند که از 953 بزرگسال که گفتند آنها افرادی هستند که خواب خوبی دارند، علائم بی خوابی دارند یا به بی خوابی مبتلا هستند، حدود 35 درصد از افراد مبتلا به بی خوابی سابقه خانوادگی بی خوابی داشتند. طبق یک مطالعه در سال 2008، نوجوانان با والدینی که دچار بی خوابی هستند، خطر استفاده از قرص های خواب آور تجویز شده و مشکلات روحی بیشتری دارند.
محققان نزدیک به 800 نوجوان را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که در مقایسه با نوجوانانی که والدین آنها مشکلی در زمینه بی خوابی ندارند، افراد دارای والدین بی خواب بیش از دو برابر بیشتر از افراد دیگر از بی خوابی شکوه کرده و به دلیل خواب آلودگی در روز قرص استفاده می کنند.
این نوجوانان همچنین به احتمال زیاد دچار افسردگی ، اضطراب و احتمالاً اقدام به خودکشی می شوند.
🔷 حیوانات خانگی و جانوران دیگر همچنین می توانند از بی خوابی رنج ببرند
حیوانات دیگر ، مانند حیوانات خانگی، دقیقاً نمی توانند از بی خوابی شکایت کنند، اما برخی از تحقیقات نشان می دهند که حیوانات درست مانند انسان از اختلالات خواب رنج می برند.
در یک مطالعه ، محققان دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس مگسهای بیخوابی را پرورش داده اند ، که تنها بخش کوچکی از خواب مگس های معمولی را دریافت می کنند و دریافتند که آنها از چند طریق شبیه افراد مبتلا به بی خوابی هستند.
محققان پس از تولید مثل ، مگسهایی تولید کردند که فقط یک ساعت در روز را در خواب کمتر از 10 درصد از 12 ساعت خواب مگس های معمولی قرار می دهند.
این مگس های بیخواب بیشتر بالانس پرواز خود را از دست می دادند ، در یادگیری آهسته تر بودند و از نظر شباهت به علائمی که در انسان های کم خوابی نیز وجود دارد چربی بیشتری به دست آوردند.
🔷 تاخیر در جت لک اجتماعی
social Jet lag می تواند یک دردسر باشد
اگر صبح دوشنبه با از خواب بیدار شدن مشکل دارید، می تواند عادتی باشد که نمایشگر داشتن برنامه خواب متفاوت در روزهای هفته و در آخر هفته میباشد.
یک مطالعه جدید نشان میدهد افرادی که دارای برنامه خواب متفاوت در روز و آخر هفته هستند، سه برابر بیشتر از افراد دیگر دچار اضافه وزن می شوند. تحقیقات قبلی همچنین افزایش وزن را با کمبود خواب و برنامه خواب نامنظم مرتبط کرده است.
کالن کارنی ، روانشناس خواب در دانشگاه رایرسون در کانادا مینویسد: حتی یک ساعت اختلاف در زمان بیدار شدن یا رختخواب رفتن می تواند روی خواب شما تأثیر بگذارد.
کارنی گفت: ما مانند کودکان نو پا هایی هستیم که به یک برنامه ثابت نیاز دارند.
Think+ ستودگان
@thinkpluswithus
1
📍 اختلال بی خوابی مزمن درمان نشده ریسک سواستفاده از الکل را بالا میبرد.
از سری مقاله های مربوط به خواب
Think+ ستودگان
@thinkpluswithus
از سری مقاله های مربوط به خواب
Think+ ستودگان
@thinkpluswithus
🔷قرص های خواب آور ، با وجود عدم موفقیت در درمان بی خوابی، هنوز هم محبوب هستند.
مطالعات نشان می دهد که میزان مصرف قرص های خواب در ایالات متحده همچنان رو به افزایش است. به گفته بنیاد ملی خواب، هر چهار نفر یک آمریکایی هر سال نوعی دارو مصرف می کنند تا به آنها در خوابیدن کمک کند. اما این قرص ها ممکن است به خواب بهتر منجر نشود.
جک ادینجر ، متخصص خواب در بیمارستان ملی بهداشت یهودیان کلرادو ، گفت: هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند قرص های خواب آور می توانند بی خوابی را درمان کنند.
ادینگر گفت، در حقیقت، تنها درمان شناختی رفتاری ("گفتاردرمانی") نشان داده که درمان بی خوابی از طریق تراپی عملیست.
در مطالعهای که در فوریه ژورنال BMJ Open منتشر شده است، محققان دریافتند که افرادی که داروهای خواب نسخه ای را مصرف می کنند, تقریباً پنج برابر بیشتر از افرادی که دارو درمانی نکرده ربودند، در طول مطالعه 2.5 ساله فوت کردند.
🔷 هورمونهای زنانه ممکن است در بی خوابی نقش داشته باشند
براساس گزارش بنیاد ملی خواب ، زنان دو برابر بیشتر از مردان دچار بی خوابی می شوند.
کارشناسان حدس می زنند که دلیل این ممکن است مربوط به هورمون های زنان باشد. شبهای بی خوابی و خواب آلودگی روزانه با تغییرات هورمونی در زندگی زنان از جمله بارداری ، یائسگی و چرخه قاعدگی مرتبط بوده است.
مطابق نظرسنجی بنیاد ملی خواب در سال 1998 ، تقریباً 80 درصد از خانمها خواب بیش از هر زمان دیگری را در دوران بارداری گزارش دادند.
برای زنانی که یائسگی را تجربه می کنند، وقتی که سطح هورمون نامنظم است، مشکلات خواب در زنان شایع است. اما در کنار تغییرات هورمونی، بی خوابی نیز با شرایطی مانند اضطراب، افسردگی، مشکلات تنفس هنگام خواب و سندرم پاهای بی قرار ارتباط دارند.
🔷 در موارد نادر ، افراد می توانند از بی خوابی دچار مرگ شوند.
بی خوابی کشنده خانوادگی Fatal Familial Insomnia
نوعی بیماری ژنتیکی نادر است که مانع از خواب رفتن فرد می شود و درنهایت منجر به مرگ می شود. کارشناسان آن را به عنوان یک بیماری پریون، ناشی از پروتئین غیر طبیعی ناشی از یک جهش ژنتیکی، شناسایی کرده اند که بر عملکرد مغز تأثیر می گذارد و باعث از بین رفتن حافظه ، عدم هر گونه کنترلی بر روی حرکات عضلانی و توهم می شود.
در سال 1986 ، محققانی که در مجله پزشکی نیو انگلستان نوشتند ، گزارشی از یک مرد 53 ساله که از کمبود خواب رنج می برد، او فقط دو تا سه ساعت در شب میخوابید.
دو ماه بعد ، او فقط یک ساعت در شب می توانست بخوابد و غالباً از رویاهای زنده آشفته می شد. پس از گذشت سه تا شش ماه، خواب طبیعی غیرممکن شد و باعث خستگی شدید، لرزش بدن و مشکل تنفس شد. پس از هشت ماه، او به سکوت فرو رفت و سرانجام درگذشت.
محققان با تحلیل تاریخچه خانواده وی دریافتند، که دو خواهر این مرد نیز به همراه بسیاری از نزدیکان ژنتیکی وی نیز در اثر این بیماری FFI درگذشته بودند.
🔷 بی خوابی مزمن Chronic Insomnia درمان نشده، خطر سوء مصرف الکل را افزایش می دهد
تحقیقات نشان می دهد افرادی که مشروبات الکلی برای کمک به خوابیدن می نوشند، می توانند عادت به مشروبات الکلی پیدا کنند و مشکل خواب را اما حل نکنند.
ادینگر میگوید، مردم از [الکل] برای خود درمانی استفاده می کنند. با گذشت زمان برای کمک به خوابیدن به الکل بیشتری احتیاج دارند و این اعتیاد اور است. براساس یک مطالعه از سال 2001 که در ژورنال روانپزشکی آمریکا چاپ شده است ، محققان 172 زن و مرد را که به دلیل وابستگی به الکل تحت درمان قرار گرفتند را مورد بررسی قرار دادند.
آنها دریافتند که شرکت کنندگان در تحقیق با بی خوابی insomnia در مقایسه با افراد بدون مشکل، تقریباً دو برابر بیشتر از استفاده الکل برای خواب گزارش می دهند. بنا به این پژوهشگران، تلاش در خود درمانی با الکل برای اختلال بی خوابی Insomnia, در نهایت اختلال را بدتر می کند.
علاوه بر این ، افراد به احتمال زیاد در نوشیدن خود ادامه خواهند داد، حتی اگر بی خوابی بدتر شود، زیرا رفتار نوشیدن الکل یک فرد ریشه دار شده و عادت شده و از احساس ناامیدی از بی خوابی بیشتر خواهند کرد.
این مطلب در سایت 👈 MyHealth_MHND منتشر شد. از سری مقاله های مربوط به خواب.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
2
مطالعات نشان می دهد که میزان مصرف قرص های خواب در ایالات متحده همچنان رو به افزایش است. به گفته بنیاد ملی خواب، هر چهار نفر یک آمریکایی هر سال نوعی دارو مصرف می کنند تا به آنها در خوابیدن کمک کند. اما این قرص ها ممکن است به خواب بهتر منجر نشود.
جک ادینجر ، متخصص خواب در بیمارستان ملی بهداشت یهودیان کلرادو ، گفت: هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند قرص های خواب آور می توانند بی خوابی را درمان کنند.
ادینگر گفت، در حقیقت، تنها درمان شناختی رفتاری ("گفتاردرمانی") نشان داده که درمان بی خوابی از طریق تراپی عملیست.
در مطالعهای که در فوریه ژورنال BMJ Open منتشر شده است، محققان دریافتند که افرادی که داروهای خواب نسخه ای را مصرف می کنند, تقریباً پنج برابر بیشتر از افرادی که دارو درمانی نکرده ربودند، در طول مطالعه 2.5 ساله فوت کردند.
🔷 هورمونهای زنانه ممکن است در بی خوابی نقش داشته باشند
براساس گزارش بنیاد ملی خواب ، زنان دو برابر بیشتر از مردان دچار بی خوابی می شوند.
کارشناسان حدس می زنند که دلیل این ممکن است مربوط به هورمون های زنان باشد. شبهای بی خوابی و خواب آلودگی روزانه با تغییرات هورمونی در زندگی زنان از جمله بارداری ، یائسگی و چرخه قاعدگی مرتبط بوده است.
مطابق نظرسنجی بنیاد ملی خواب در سال 1998 ، تقریباً 80 درصد از خانمها خواب بیش از هر زمان دیگری را در دوران بارداری گزارش دادند.
برای زنانی که یائسگی را تجربه می کنند، وقتی که سطح هورمون نامنظم است، مشکلات خواب در زنان شایع است. اما در کنار تغییرات هورمونی، بی خوابی نیز با شرایطی مانند اضطراب، افسردگی، مشکلات تنفس هنگام خواب و سندرم پاهای بی قرار ارتباط دارند.
🔷 در موارد نادر ، افراد می توانند از بی خوابی دچار مرگ شوند.
بی خوابی کشنده خانوادگی Fatal Familial Insomnia
نوعی بیماری ژنتیکی نادر است که مانع از خواب رفتن فرد می شود و درنهایت منجر به مرگ می شود. کارشناسان آن را به عنوان یک بیماری پریون، ناشی از پروتئین غیر طبیعی ناشی از یک جهش ژنتیکی، شناسایی کرده اند که بر عملکرد مغز تأثیر می گذارد و باعث از بین رفتن حافظه ، عدم هر گونه کنترلی بر روی حرکات عضلانی و توهم می شود.
در سال 1986 ، محققانی که در مجله پزشکی نیو انگلستان نوشتند ، گزارشی از یک مرد 53 ساله که از کمبود خواب رنج می برد، او فقط دو تا سه ساعت در شب میخوابید.
دو ماه بعد ، او فقط یک ساعت در شب می توانست بخوابد و غالباً از رویاهای زنده آشفته می شد. پس از گذشت سه تا شش ماه، خواب طبیعی غیرممکن شد و باعث خستگی شدید، لرزش بدن و مشکل تنفس شد. پس از هشت ماه، او به سکوت فرو رفت و سرانجام درگذشت.
محققان با تحلیل تاریخچه خانواده وی دریافتند، که دو خواهر این مرد نیز به همراه بسیاری از نزدیکان ژنتیکی وی نیز در اثر این بیماری FFI درگذشته بودند.
🔷 بی خوابی مزمن Chronic Insomnia درمان نشده، خطر سوء مصرف الکل را افزایش می دهد
تحقیقات نشان می دهد افرادی که مشروبات الکلی برای کمک به خوابیدن می نوشند، می توانند عادت به مشروبات الکلی پیدا کنند و مشکل خواب را اما حل نکنند.
ادینگر میگوید، مردم از [الکل] برای خود درمانی استفاده می کنند. با گذشت زمان برای کمک به خوابیدن به الکل بیشتری احتیاج دارند و این اعتیاد اور است. براساس یک مطالعه از سال 2001 که در ژورنال روانپزشکی آمریکا چاپ شده است ، محققان 172 زن و مرد را که به دلیل وابستگی به الکل تحت درمان قرار گرفتند را مورد بررسی قرار دادند.
آنها دریافتند که شرکت کنندگان در تحقیق با بی خوابی insomnia در مقایسه با افراد بدون مشکل، تقریباً دو برابر بیشتر از استفاده الکل برای خواب گزارش می دهند. بنا به این پژوهشگران، تلاش در خود درمانی با الکل برای اختلال بی خوابی Insomnia, در نهایت اختلال را بدتر می کند.
علاوه بر این ، افراد به احتمال زیاد در نوشیدن خود ادامه خواهند داد، حتی اگر بی خوابی بدتر شود، زیرا رفتار نوشیدن الکل یک فرد ریشه دار شده و عادت شده و از احساس ناامیدی از بی خوابی بیشتر خواهند کرد.
این مطلب در سایت 👈 MyHealth_MHND منتشر شد. از سری مقاله های مربوط به خواب.
ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
2
اگر دوستان سوالی دارند تو گروه +Think حتما پاسخگو خواهم بود.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BXK9oD1sESnOll9dRklzDA
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BXK9oD1sESnOll9dRklzDA
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
شما نمیتوانید اطرافیونتون رو تغییر بدین ولی میتونید انتخاب کنید کی اطرافتون باشه 😊 +Think
📍یک انکدوت از اطاق درمان و یک اثر سیستمی
👈خانم ایکس به من مراجعه کردند و گفتند که من به شوهرم خیانت می کنم.
پرسیدم: لطفا برام در مورد خانواده تون کمی توضیح بدین و بعد بگین که شما خیانت به چه چیزی میگین.
👈 گفتن; من سه تا دختر دارم که ۵, ۹, ۱۳ ساله هستند و من در این چهارده سال که با شوهرم زندگی میکنم چهار بار عاشق شدم. شوهرم روانشناس و خودم پرستار و مدرس هستم. من همیشه توی محل کارم یا جایی که با همکارهای دانشگاه کار می کنم عاشق شدم. گاهی اوقات اتفاقهایی میافته که من یکباره عاشق میشم.
پرسیدم چه اتفاقی میفته؟
👈 گفتن هر وقت به من کمی توجه میشه من عاشق میشم و سعی میکنم اونها را جذب کنم. نمیدونم شاید من اینطور میبینم. ولی به محض اینکه اینها می فهمند که من عاشق شدم و جذب من میشن و من مطمینم که آنها را به دست آوردم, رابطه رو قیچی می کنم و یا حتی شده کارم رو عوض میکنم, دو بار شماره تلفنم رو حتی عوض کردم.
دکتر تنها چیزی که مهمه برام به دستشون بیارم. بعد که بپام میفتند, دیگه جذاب نیستند برام.
پرسیدم هیچوقت وابسته نشدید؟
👈گفتن فقط همین بیشتر پیش نمیرم و وابسته هم نمیشم. میدونم که بزودی قطع می کنم وقتی تو دامم بیفتند. ولی بعد هر موفقیت از خودم بیشتر بدم میاد.
پرسیدم; که آیا شوهرتون چیزی در این مورد میدونه؟
👈گفتن; بله فقط اولین بار بهش گفتم که فکر می کنم برای یکی دیگه تو دانشگاه احساس دارم. انوقت دخترم فقط دو ساله بود. شوهرم به من.گفت که تو همچین عرضه نداری و میخوای حسادت منو برانگیخته کنی.
و اینم بگم دکتر رابطه من و شوهرم رابطه گرمی نیست اصلا. یا بهتر بگم رابطه سردی هست. سالهاست شاید 5 ساله که با هم رابطه جنسی حتی نداریم و اما بگم که با دیگران هم رابطه جنسی ندارم و منظور من خیانت به این نیستش که با کسی رابطه جنسی برقرار کنم. همینکه به مرد دیگه توجه میکنم, برام خیانت هست. شایدم انتقام نمیدونم.
گفتم انتقام از چه کسی؟
👈 گفت از شوهرم شاید...
پرسیدم که از اینکه شوهرتون به شما میگه که شما عرضه ندارید, چه احساسی به شما دست میده؟
👈گفتن خیلی عذاب دهنده هست چون احساس میکنم هیچی نیستم. میخوام واقعا خفش کنم. بشینم رو صورتش تا جون بده.
پرسیدم ایا مشابه این براتون قبلا پیش اومده;
👈خانم ایکس چند ثانیه فکر کرد و گفت اره اره دکتر, الان که گفتید یهو اومد بالا; داشتم اره داشتم همچین احساسی; پدرم...پدرم همیشه میگفت که تو عرضه نداری دنبال شوهر بگردی چون من دو تا خواهر کوچکتر دارم و هر دو دوست پسر داشتند و قبل من شوهر کردن. بگم که خواهرام جفتشون ۲۰ و ۲۱ سالگی ازدواج کردند و من خودم در واقع در ۲۶ سالگی ازدواج کردم چون که قبلش کارشناسی ارشد گرفتم. تقریبا برا منطقه ما خیلی دیر بود. دکتر الان چهل سالمه و هنوز احساسم مثل همون 24 یا 25 سالگیم هست.
🔷 از دید من نکته اصلی این داستان خانم ایکس اینجاست که ایشون در واقع میخوان چیزی رو به پدرشون ثابت کنن و این نخ قرمز اثبات به پدرشون تا امروز به شوهرشون ادامه دار شده.
میخوان ثابت کنند که میتونن کاری کنن, میتونن "مردی" پیدا کنن و خانم ایکس کاری انجام میده که در واقع بر خلاف ارزشهای درونی خودش هست و ایشون فقط به دنبال توجه دریافت نکرده از "پدر" هستند. میخوان فقط ثابت کنن که من می تونم! و میبینیم که همین الانم این سیکل ناقص سیستمی در واقع انتقال داده شده در زندگی شخصیشون با شوهرشون و داره تکرار میشه.
ایشون در واقع همان مقایسه ای که پدر ایشون میکرد, امروز شوهرشون با کلمه "بی عرضه"🔑 تکرار میکنند. خانم ایکس مدام در ناخوداگاه خودش یک پدر رو میکشه! و رابطه ایشون با شوهرشون هم در واقع یک نوع قتل (ثابت کردن قدرت به پدر) پدر هست.
از ایشون پرسیدم; ایا پدرتون زنده هستند؟
👈گفتند خیر مدتی هست که فوت کرده و زیاد برام مهم نیست نبودنش.
پرسیدم: چه چیزی شما رو اذیت میکنه وقتی چیزی که میخواین رو بدست میارین؟
پاسخ دادن:.....
{به نظر شما پاسخشون چی بوده؟ }
از دکتر موریس ستودگان
01.01.2020 Think+
👈خانم ایکس به من مراجعه کردند و گفتند که من به شوهرم خیانت می کنم.
پرسیدم: لطفا برام در مورد خانواده تون کمی توضیح بدین و بعد بگین که شما خیانت به چه چیزی میگین.
👈 گفتن; من سه تا دختر دارم که ۵, ۹, ۱۳ ساله هستند و من در این چهارده سال که با شوهرم زندگی میکنم چهار بار عاشق شدم. شوهرم روانشناس و خودم پرستار و مدرس هستم. من همیشه توی محل کارم یا جایی که با همکارهای دانشگاه کار می کنم عاشق شدم. گاهی اوقات اتفاقهایی میافته که من یکباره عاشق میشم.
پرسیدم چه اتفاقی میفته؟
👈 گفتن هر وقت به من کمی توجه میشه من عاشق میشم و سعی میکنم اونها را جذب کنم. نمیدونم شاید من اینطور میبینم. ولی به محض اینکه اینها می فهمند که من عاشق شدم و جذب من میشن و من مطمینم که آنها را به دست آوردم, رابطه رو قیچی می کنم و یا حتی شده کارم رو عوض میکنم, دو بار شماره تلفنم رو حتی عوض کردم.
دکتر تنها چیزی که مهمه برام به دستشون بیارم. بعد که بپام میفتند, دیگه جذاب نیستند برام.
پرسیدم هیچوقت وابسته نشدید؟
👈گفتن فقط همین بیشتر پیش نمیرم و وابسته هم نمیشم. میدونم که بزودی قطع می کنم وقتی تو دامم بیفتند. ولی بعد هر موفقیت از خودم بیشتر بدم میاد.
پرسیدم; که آیا شوهرتون چیزی در این مورد میدونه؟
👈گفتن; بله فقط اولین بار بهش گفتم که فکر می کنم برای یکی دیگه تو دانشگاه احساس دارم. انوقت دخترم فقط دو ساله بود. شوهرم به من.گفت که تو همچین عرضه نداری و میخوای حسادت منو برانگیخته کنی.
و اینم بگم دکتر رابطه من و شوهرم رابطه گرمی نیست اصلا. یا بهتر بگم رابطه سردی هست. سالهاست شاید 5 ساله که با هم رابطه جنسی حتی نداریم و اما بگم که با دیگران هم رابطه جنسی ندارم و منظور من خیانت به این نیستش که با کسی رابطه جنسی برقرار کنم. همینکه به مرد دیگه توجه میکنم, برام خیانت هست. شایدم انتقام نمیدونم.
گفتم انتقام از چه کسی؟
👈 گفت از شوهرم شاید...
پرسیدم که از اینکه شوهرتون به شما میگه که شما عرضه ندارید, چه احساسی به شما دست میده؟
👈گفتن خیلی عذاب دهنده هست چون احساس میکنم هیچی نیستم. میخوام واقعا خفش کنم. بشینم رو صورتش تا جون بده.
پرسیدم ایا مشابه این براتون قبلا پیش اومده;
👈خانم ایکس چند ثانیه فکر کرد و گفت اره اره دکتر, الان که گفتید یهو اومد بالا; داشتم اره داشتم همچین احساسی; پدرم...پدرم همیشه میگفت که تو عرضه نداری دنبال شوهر بگردی چون من دو تا خواهر کوچکتر دارم و هر دو دوست پسر داشتند و قبل من شوهر کردن. بگم که خواهرام جفتشون ۲۰ و ۲۱ سالگی ازدواج کردند و من خودم در واقع در ۲۶ سالگی ازدواج کردم چون که قبلش کارشناسی ارشد گرفتم. تقریبا برا منطقه ما خیلی دیر بود. دکتر الان چهل سالمه و هنوز احساسم مثل همون 24 یا 25 سالگیم هست.
🔷 از دید من نکته اصلی این داستان خانم ایکس اینجاست که ایشون در واقع میخوان چیزی رو به پدرشون ثابت کنن و این نخ قرمز اثبات به پدرشون تا امروز به شوهرشون ادامه دار شده.
میخوان ثابت کنند که میتونن کاری کنن, میتونن "مردی" پیدا کنن و خانم ایکس کاری انجام میده که در واقع بر خلاف ارزشهای درونی خودش هست و ایشون فقط به دنبال توجه دریافت نکرده از "پدر" هستند. میخوان فقط ثابت کنن که من می تونم! و میبینیم که همین الانم این سیکل ناقص سیستمی در واقع انتقال داده شده در زندگی شخصیشون با شوهرشون و داره تکرار میشه.
ایشون در واقع همان مقایسه ای که پدر ایشون میکرد, امروز شوهرشون با کلمه "بی عرضه"🔑 تکرار میکنند. خانم ایکس مدام در ناخوداگاه خودش یک پدر رو میکشه! و رابطه ایشون با شوهرشون هم در واقع یک نوع قتل (ثابت کردن قدرت به پدر) پدر هست.
از ایشون پرسیدم; ایا پدرتون زنده هستند؟
👈گفتند خیر مدتی هست که فوت کرده و زیاد برام مهم نیست نبودنش.
پرسیدم: چه چیزی شما رو اذیت میکنه وقتی چیزی که میخواین رو بدست میارین؟
پاسخ دادن:.....
{به نظر شما پاسخشون چی بوده؟ }
از دکتر موریس ستودگان
01.01.2020 Think+
💫💫💫💫💫
اگر هم در رابطه قبلی خود اشتباهی کردیم و حس تملک داشتیم که منجر به جدایی شده، باید گفت که همه چیز اموختنیست. این واژه ها را آنقدر بازگو کنیم تا وقتی که واقعا درونی گردند و باورمان شود.
"من در رابطه ام با دیگران و حتی کودکم صاحب اش نیستم. رابطه ها از روی نیاز به مهر, ارضا مهر و رشد ما در آن صورت میگیرد. هر قدمی در با همبودن بایستی به ایستادگی قامت نهال تازه رسته رابطه بیفزاید. تکرار کنیم که من به اندازه کافی خوبم و خودم را میپذیرم. شخص مقابل من به اندازه کافی خوبست و او را میپذیرم. و موقعیت فعلی ما اگر هم همیشه مطابق میل ما نیست ولی ان را با این هدف میپذیرم که بهترین را از آن برای خود بسازیم. رابطه پویا و موفق رابطه ایست که هر دو برای ساختن ان بکوشند!"
دکتر موریس ستودگان💫 2016 دسامبر
اگر هم در رابطه قبلی خود اشتباهی کردیم و حس تملک داشتیم که منجر به جدایی شده، باید گفت که همه چیز اموختنیست. این واژه ها را آنقدر بازگو کنیم تا وقتی که واقعا درونی گردند و باورمان شود.
"من در رابطه ام با دیگران و حتی کودکم صاحب اش نیستم. رابطه ها از روی نیاز به مهر, ارضا مهر و رشد ما در آن صورت میگیرد. هر قدمی در با همبودن بایستی به ایستادگی قامت نهال تازه رسته رابطه بیفزاید. تکرار کنیم که من به اندازه کافی خوبم و خودم را میپذیرم. شخص مقابل من به اندازه کافی خوبست و او را میپذیرم. و موقعیت فعلی ما اگر هم همیشه مطابق میل ما نیست ولی ان را با این هدف میپذیرم که بهترین را از آن برای خود بسازیم. رابطه پویا و موفق رابطه ایست که هر دو برای ساختن ان بکوشند!"
دکتر موریس ستودگان💫 2016 دسامبر