Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
556 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
اگر دوستان سوالی دارند تو گروه +Think حتما پاسخگو خواهم بود.

https://news.1rj.ru/str/joinchat/BXK9oD1sESnOll9dRklzDA
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
شما نمیتوانید اطرافیونتون رو تغییر بدین ولی میتونید انتخاب کنید کی اطرافتون باشه 😊 +Think
📍یک انکدوت از اطاق درمان و یک اثر سیستمی

👈خانم ایکس به من مراجعه کردند و گفتند که من به شوهرم خیانت می کنم.

پرسیدم: لطفا برام در مورد خانواده تون کمی توضیح بدین و بعد بگین که شما خیانت به چه چیزی میگین.

👈 گفتن; من سه تا دختر دارم که ۵, ۹, ۱۳ ساله هستند و من در این چهارده سال که با شوهرم زندگی میکنم چهار بار عاشق شدم. شوهرم روانشناس و خودم پرستار و مدرس هستم. من همیشه توی محل کارم یا جایی که با همکارهای دانشگاه کار می کنم عاشق شدم. گاهی اوقات اتفاقهایی می‌افته که من یکباره عاشق میشم.

پرسیدم چه اتفاقی میفته؟
👈 گفتن هر وقت به من کمی توجه میشه من عاشق میشم و سعی میکنم اونها را جذب کنم. نمیدونم شاید من اینطور میبینم. ولی به محض اینکه اینها می فهمند که من عاشق شدم و جذب من میشن و من مطمینم که آنها را به دست آوردم, رابطه رو قیچی می کنم و یا حتی شده کارم رو عوض میکنم, دو بار شماره تلفنم رو حتی عوض کردم.
دکتر تنها چیزی که مهمه برام به دستشون بیارم. بعد که بپام میفتند, دیگه جذاب نیستند برام.

پرسیدم هیچوقت وابسته نشدید؟
👈گفتن فقط همین بیشتر پیش نمیرم و وابسته هم نمیشم. میدونم که بزودی قطع می کنم وقتی تو دامم بیفتند. ولی بعد هر موفقیت از خودم بیشتر بدم میاد.

پرسیدم; که آیا شوهرتون چیزی در این مورد میدونه؟
👈گفتن; بله فقط اولین بار بهش گفتم که فکر می کنم برای یکی دیگه تو دانشگاه احساس دارم. انوقت دخترم فقط دو ساله بود. شوهرم به من.گفت که تو همچین عرضه نداری و میخوای حسادت منو برانگیخته کنی.
و اینم بگم دکتر رابطه من و شوهرم رابطه گرمی نیست اصلا. یا بهتر بگم رابطه سردی هست. سالهاست شاید 5 ساله که با هم رابطه جنسی حتی نداریم و اما بگم که با دیگران هم رابطه جنسی ندارم و منظور من خیانت به این نیستش که با کسی رابطه جنسی برقرار کنم. همینکه به مرد دیگه توجه میکنم, برام خیانت هست. شایدم انتقام نمیدونم.

گفتم انتقام از چه کسی؟
👈 گفت از شوهرم شاید...

پرسیدم که از اینکه شوهرتون به شما میگه که شما عرضه ندارید, چه احساسی به شما دست می‌ده؟
👈گفتن خیلی عذاب دهنده هست چون احساس میکنم هیچی نیستم. میخوام واقعا خفش کنم. بشینم رو صورتش تا جون بده.

پرسیدم ایا مشابه این براتون قبلا پیش اومده;

👈خانم ایکس چند ثانیه فکر کرد و گفت اره اره دکتر, الان که گفتید یهو اومد بالا; داشتم اره داشتم همچین احساسی; پدرم...پدرم همیشه می‌گفت که تو عرضه نداری دنبال شوهر بگردی چون من دو تا خواهر کوچکتر دارم و هر دو دوست پسر داشتند و قبل من شوهر کردن. بگم که خواهرام جفتشون ۲۰ و ۲۱ سالگی ازدواج کردند و من خودم در واقع در ۲۶ سالگی ازدواج کردم چون که قبلش کارشناسی ارشد گرفتم. تقریبا برا منطقه ما خیلی دیر بود. دکتر الان چهل سالمه و هنوز احساسم مثل همون 24 یا 25 سالگیم هست.

🔷 از دید من نکته اصلی این داستان خانم ایکس اینجاست که ایشون در واقع میخوان چیزی رو به پدرشون ثابت کنن و این نخ قرمز اثبات به پدرشون تا امروز به شوهرشون ادامه دار شده.
میخوان ثابت کنند که میتونن کاری کنن, میتونن "مردی" پیدا کنن و خانم ایکس کاری انجام میده که در واقع بر خلاف ارزشهای درونی خودش هست و ایشون فقط به دنبال توجه دریافت نکرده از "پدر" هستند. میخوان فقط ثابت کنن که من می تونم! و میبینیم که همین الانم این سیکل ناقص سیستمی در واقع انتقال داده شده در زندگی شخصیشون با شوهرشون و داره تکرار میشه.
ایشون در واقع همان مقایسه ای که پدر ایشون میکرد, امروز شوهرشون با کلمه "بی عرضه"🔑 تکرار میکنند. خانم ایکس مدام در ناخوداگاه خودش یک پدر رو میکشه! و رابطه ایشون با شوهرشون هم در واقع یک نوع قتل (ثابت کردن قدرت به پدر) پدر هست.

از ایشون پرسیدم; ایا پدرتون زنده هستند؟
👈گفتند خیر مدتی هست که فوت کرده و زیاد برام مهم نیست نبودنش.

پرسیدم: چه چیزی شما رو اذیت میکنه وقتی چیزی که میخواین رو بدست میارین؟

پاسخ دادن:.....

{به نظر شما پاسخشون چی بوده؟ }

از دکتر موریس ستودگان
01.01.2020 Think+
💫💫💫💫💫

اگر هم در رابطه قبلی خود اشتباهی کردیم و حس تملک داشتیم که منجر به جدایی شده، باید گفت که همه چیز اموختنیست. این واژه ها را آنقدر بازگو کنیم تا وقتی که واقعا درونی گردند و باورمان شود.

"من در رابطه ام با دیگران و حتی کودکم صاحب اش نیستم. رابطه ها از روی نیاز به مهر, ارضا مهر و رشد ما در آن صورت میگیرد. هر قدمی در با هم‌بودن بایستی به ایستادگی قامت نهال تازه رسته رابطه بیفزاید. تکرار کنیم که من به اندازه کافی خوبم و خودم را میپذیرم. شخص مقابل من به اندازه کافی خوبست و او را میپذیرم. و موقعیت فعلی ما اگر هم همیشه مطابق میل ما نیست ولی ان را با این هدف میپذیرم که بهترین را از آن برای خود بسازیم. رابطه پویا و موفق رابطه ایست که هر دو برای ساختن ان بکوشند!"

دکتر موریس ستودگان💫 2016 دسامبر
چرا کارلوس حاضر شد کلاه رو تا فردا تو مطبم بزاره؟

قسمت هشتم داستان کارلوس
قسمت هشتم داستان کارلوس

کارلوس که عمیقا تو مبل احساس راحتی میکرد و گویا که تکنیک لنگر واقعا اونو با خاطرات خونه برگردونده بود, با صدای من; بسیار خوب کارلوس حالا برگرد تو اطاق پیش من, چشمش باز شد و با یک لبخند رضایتبخش منو نگاه کرد و گفتم این بود.

کارلوس پرسید حالا چطور میشه؟
گفتم یادته خوابت که برام تعریف کردی و حالا میخوام بدونم ایا حاضری کلاهت رو تا فردا همین موقع اینجا تو دفتر من دپوت کنی؟

کارلوس نگاهی به من کرد, نگاهی به کلاه و به چوب رختی پشت در و با یک خیز بسیار نجات دهنده بلند شد و کلاه رو روی چوب رختی اویزون کرد و قبل از اویزون کرد یک ماچ به کلاه داد و گفت até amanhã به زبان خودش یعنی تا فردا. برگشت نشست تو مبل و ازش خواستم که بهم بگه, فکر میکنه کی اول از همه متوجه خواهد شد که کلاه سرش نیست.
جواب داد; شاید مادرم...

و بلند شد به عادت مالوف و گفت ساعت چهار شد و دوستم ژانت از کلاسمون گفت با شما امروز قرار داره, اجازه میدین کمی زودتر برم که منو نبینه.
گفتم حتما. و فردا حتما برای کلاه همین ساعت بیا پیشم.

در رو باز کردم و با کارلوس به رسم بدرقه تا دم در رفتم. یکبار با کارلوس که تو راهرو بودم و به طرف بیرون میرفتیم, گفت دکتر شما همه رو بدرقه میکنید؟
گفتم بله! گفت عکسها رو دیوار راهرو گرون هستند یا این جزوی از کار شماست؟

منم خندیدم گفت شاید هر دو. که همزمان زنگ مطب خورد و ژانت وارد شد. اول گفت سلام.ببخشید زود اومدم چون از کلاس فرانسه خانم لوژن متنفرم و خندید. نگاهی به کارلوس کرد و گفت کارلوس چقدر قیافه ات عوض شده. خوشحالتر به نظر میرسی. صبر کن, موهات رو کوتاه کردی؟
کارلوس خندید و گفت نه باد کلاهم رو برد. و خداحافظی کرد.
به این فکر بودم واقعا چیز زیادی نیاز نبود که کارلوس کلاه رو برداره و کمی درک برای موقعیتش کافی بود و عاقلانه اینکار رو کرد. در واقع یک مکانیزم دفاعی نابالغ immature defense از نوع جابجایی displacement رو تونست در چند جلسه به یک مکانیزم دفاع بالغ mature defenses از نوع والایش sublimation تبدیل کرد. در هر صورت تغییراتش بسیار مثبت و امیدوار کننده هست.

ژانت از من پرسید دکتر چرا کارلوس با هیچ دختری تو کلاس دوست نمیشه؟ الان دیگه وقتشه و همه دوست دختر و پسر دارن.

پرسیدم تا حالا ازرکارلوس پرسیدی؟
ژانت گفت, نه ولی از خودم الان پرسیدم که چرا تا حالا ازش نپرسیدم.

من گفتم درسته ژانت شاید وقتش شده که از خودش بپرسی و مطمینم کارلوس جواب خوبی داره براتون.

ژانت گفت; دکتر کارلوس خیلی حساس و لجباز هست. تو کلاس یا ورزش اگه چیزی رو بخواد همونه و براش میجنگه. خیلی تو این مورد قویه. برا همین دخترها خیلی دوسش دارن. البته خورخه هم یکجورایی دوسش داره و خیلی با هم هستند.
من گفتم; ژانت تو این سنین مهمه که ادم تجربه کسب کنه و الان وقت دارید با هم دوست بشین و تجربه کسب کنید. و میخوام این مقوله رو ببندیم و بریم سراغ ترسهای خودت از امتحان. دیشب شب قبل از امتحان بود, خوب خوابیدی؟

فردای همون روز که چهارشنبه بود کارلوس بهم زنگ زد که دکتر ساعت سه میتونم بیام پیشتون. نه فقط برای کلاه یک خواب عجیبی دیدم و باید حتما براتون تعریف کنم.
گفتم بسیار عالی کارلوس. هستم ساعت سه و بعد مدرسه بیاین.
پیش خودم سه تا فرضیه داشتم که خوابش چی میتونسته باشه.:

1) کلاه خریده تو خواب
2) کلاهش رو گم کرده تو خواب
3) کلاهش افتاد تو اب و احتمالا یولیا یا ابوولیتا نقشی دارن تو این موضوع.

ادامه دارد...

خاطرات اتاق درمان از دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
1
ادامه قسمت هشتم داستان کارلوس

کارلوس امروز چهارشنبه بعدازظهر ساعت 3 زنگ مطب رو زد و ورود کرد. تصویر جالبی بود که بدون کلاه با موهای بلوند بسیار مرتب و تمیز در سٍشن ما حاضر شد.
من گفتم کارلوس برای من یک شخص جدیدی شدی با این outfit ظاهر. کارلوس فقط منتظر بود ازش بپرسم که خوابش چی بوده که اینقدر براش عجله داشته.
پرسیدم بدون کلاه دیروز چطور بود؟
گفت همین میخوام خوابم رو تعریف کنم و درست در همین مورد هست. و قبل از اینکه من چیزی بگم خودش شروع کرد.
دیروز که از اینجا رفتم برگشتم سر کلاس و همینکه وارد مدرسه شدم دیدم مدیر با ماشینش جلو پارکینک داره پارک میکنه و من وانمود کردم ندیدمش و فکر کنم بخاطر کلاهم بوده. صدا در ماشین رو شنیدم که باز شد و همون لحظه مدیر ما اقای هِس از پشت منو صدا زد. کارلوس...
انتظار هر سوالی رو داشتم جز این.
گفت خوشحالم که موفق شدی! من تو اون لحظه متوجه نشدم و فکر کردم والیبال دیروز رو میگه که تیم ما برنده شد. و تشکر کردم ولی هیچوقت صورت زشت بداخلاق مدیر المانیمون اینقدر راضی به نظر نرسیده بود.
رفتم بالا تو کلاس و خانم هٍرمان داشت رو تابلو ریاضی طبق معمول مینوشت و بچه ها مشغول کار خودشون بودند. دلم میخواست همیشه رو سرش یک کلاهی چیزی بزاره چون از اون موهای یکنواخت و یک شکل که مثل کلاه گیس بود و تا روی عینکش که شیشه هاش پر از جای انگشت گچی خودش بود, میومد. یک دامن بلند مشکی تا زیر زانو و شاید بیست تا از همون نوع و رنگ و جنس داشت و یک پولور مشکی که سه شنبه ها تنش میکرد و یک پولور سبز پسته ای که جمع ها میپوشید. تابستون و بهار یک کفش قهوه ای داشت که پاشنه سمت راستش تقریبا یک چهارم خورده شده بود اینقدر کج راه میرفت و یک چکمه ژیر کوتاه ساق از اول اکتبر تا اخر مارچ پاش بود که گویا ضد اب و باد و خورشید و مین بود. نمیخوام تصور کنم که چه بویی از کفشش میاد. دخترها سر کلاس همیشه میگفتند زیر پولور مشکیش رو تقریبا بیست بار دوخته ولی نخها همه در رفتند و گاهی از ناچاری میزاره تو دامنش که تو اطاق تفریح معلمها شاید موضوع خنده معلم زیست خوش تیپ ما و معلم شیمی که زن مدیر مدرسه بود نشه. اخه به قیافه اش خیلی میومد که قربانی خوبی برای این حرفها باشه. گاهی دلم براش میسوخت و گاهی دلم میخواست برم جلوی تابلو و تکونش بدم تا بیدار شه. ولی نه اون مثل اینکه تو خواب خرگوشی مونده بود. کمی خنگ وار بود.
بعد ورود به اطاق داشتم به کفشهای قهوه ای هرمان نگاه میکردم که یهو بچه ها با هم صدای عجیبی در اوردن که من ورود کردم. مثل اووووه چی شده؟
معلم برگشت گفت چیزی اشتباه نوشتم. کارلوس برو بشین دستشویی بودی؟ گفتم بله.
بچه ها همه به سرم اشاره میکردن که کلاهت چی شد؟ گفتم میگم بعد!
بعد کلاس ریاضی بلند شدم و براشون تعریف کردم که کلاهم پیش شماست و داریم تمرین میکنیم. واکنش ها متفاوت بود ولی برام مهم نبود.
شب که رفتم خونه خوابیدم خواب دیدم تو مدرسه هستم و کلاهم گم شده ولی رو سر معلم ریاضی من هست. رفتم جلوی تابلو ازشون بپرسم که چرا کلاه منو برداشتی؟ دیدم معلم ریاضی من مادر یولیا هست. یهو تو خواب یادمه شوکه شدم. گفت کلاه تو رو من برداشتم و خواستم یک تغییری تو موهام بدم و خندید. من گفتم اوکی هست من به دکتر موریس قول دادم که کلاه رو کم کم بردارم و شاید اوکی باشه اینطوری. میبریش پرتقال بعد با خودت. گفت نه میزارم خونه تون قبل از اینکه برم و خندید و من بیدار شدم.
من پرسیدم احساست تو خواب چطور بود, وقتی گفت کلاه رو میزارم خونتون قبل از رفتن؟

کارلوس گفت; احساس امنیت دوباره کردم. فکر کردم میخوام که اینجا باشه و نبره با خودش چون متعلق به اینجاست.

گفتم درک میکنم کارلوس.

برام جالب بود که کلمه تعلق و امنیت تکرار میشد. و واژه میخوام اینجا بمونه برام کلید پذیرش بود.
از کارلوس تشکر کردم و گفتم که نطرم چیه و البته خودش میدونست که این به تمام داستان روز مربوط بود.
ازش پرسیدم کلاهتون رو میخواین الان ببرین؟
گفت نه بمونه اگه خواستم فردا میام میگیرم.

دو روز از بی کلاهی خواهد گذشت فکر میکردم پیش خودم.
گفتم کارلوس بدون کلاه احساس امنیتت جطور شده؟
گفت دکتر احساس امنیتم تغییر نکرده و از توجه زیاد دیگران خیلی سورپرایز شدم.
فکر نمیکردم اینقدر برای دیگران مهم باشه.
مادرم در سه ثانیه اول واکنش نشون داد بابام ولی طبق معمول با خودش و ابجو مشغول بود و منو مثل همیشه نمیبینه. ولی عادت کردم و مهم نیست برام.

ادامه دارد...
.


خاطرات اتاق درمان از دکتر موریس ستودگان
2
Forwarded from Think+Story
🔷 فهرست داستانهای اطاق درمان #دکتر_ستودگان

رو این کانال همینجا کلیک کنید و مستقیم وارد داستان اطاق درمان میشوید.

👈1. داستان کوین
http://t.me/thinkplusstory/2

👈2. داستان کیم یانو
http://t.me/thinkplusstory/151

👈3. داستان خانم مولر
http://t.me/thinkplusstory/91

👈4. داستان کارلوس
http://t.me/thinkplusstory/160

اضافه خواهد شد...

اگه نظری دارید برای بهتر سازی لطفا همراهی کنید ما رو.
🔷 سازوکار دفاعی روان
Mental Defense Mechanisms

سازوکار دفاعی عبارت است از واکنش ناخودآگاه خود (من) به عنوان قسمتی از شخصیت به منظور کاهش اضطراب از طریق تغییر در ادراک واقعیت. مکانیسم‌های دفاعی شیوه‌هایی هستند که افراد به‌طور ناخودآگاه در برابر رخدادهای اضطراب‌آور به کار می‌برند، تا از خود در برابر آسیب‌های روانی محافظت کنند. اندیشهٔ به‌کار گرفتن این اعمال دفاعی در سال ۱۸۹۴ توسط زیگموند فروید مطرح شد. به نظر او، سازوکارهای دفاعی موجب کنار زدن افکار متعارض یا ناخوشایند از حیطهٔ هوشیاری شده و به این ترتیب اضطراب را در فرد کاهش می‌دهند. پژوهشگران دریافته‌اند که سلامت روانی با چگونگی به‌کارگیری سازوکارهای دفاعی پذیرفته‌شده ارتباط دارد. افرادی که این سازوکارها را به کار می‌برند با اضطراب به‌خوبی مقابله می‌کنند و پاسخ سازگارانه به کشمکش‌ها می‌دهند. این پژوهشگران همچنین دریافته‌اند که آسیب‌شناسی روانی با به‌کارگیری سازوکارهای دفاعی ناپسند ارتباط دارد.

📍تقسیم‌بندی سازوکارهای دفاعی

سازوکارهای دفاعی را بر اساس کارآمدی آن‌ها تقسیم‌بندی کرده‌اند:

🔺1. سازوکارهای سطح نخست یا آسیب‌زا
Neurosis Defenses

توانایی کنارآمدن با تهدیدات واقعی را از فرد سلب کرده و درک واقعیت را ناممکن می‌سازند. فرد در این حالت واقعیت را بازآفرینی و بازآرایی می‌کند. از نگاه ناظر، استفاده از این دفاع‌ها نابخردانه است. این دسته شامل انواع زیر است:

فرافکنی هذیانی:
Projection
در این سازوکار دفاعی، فرد گمان می‌کند ویژگی منفی‌اش در دیگران به قدری اغراق‌آمیز است که حتی خود او را تهدید می‌کند. مثلاً کسی که خودش به شدت از دیگران نفرت دارد احساس می‌کند دیگران به قدری از او تنفر دارند که قصد دارند او را به قتل برساند.

تبدیل:
Displacement
عبارت است از تبدیل تعارضات روانی (تکانه‌های سرکوب شده) به نشانه‌های جسمی به منظور تسکین اضطراب. این علایم می‌تواند شامل نابینایی، فلج شدن، ناشنوایی، تشنج، سردرد، خستگی و تیک‌های عصبی باشد.

انکار:
Denial
در این سازوکار دفاعی، فرد جنبه‌ها و بخش‌هایی از واقعیت را که نمی‌تواند به دلیل نامقبول و اضطراب‌آور بودن آن‌ها بپذیرد به شکل ناخودآگاه رد می‌کند، به گونه‌ای که اصلاً وجود آن را انکار می‌کند.

پاره سازی:
Spiliting
فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمده خیلی خوب و خیلی بد تقسیم‌بندی می‌کند؛ و همه چیز را سیاه و سفید یا همه یا هیچ می‌بیند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر می‌دهند. یعنی فردی که در یک زمان بد بوده ناگهان در گروه خیلی خوب قرار می‌گیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا می‌باشد.

تحریف:
Disortation
شکل‌دهی واقعیت به گونه‌ای که با نیازهای درونی فرد سازگار باشد.

🔺2. سازوکارهای سطح دوم
بلوغ نیافته یا ناپخته

Immature Defenses
هم در کودکان و هم در بزرگسالان دیده می‌شود. اما در بزرگسالی، به دلیل این که استفاده از آن‌ها منجر به رفتارهای ناپسند و غیرقابل پذیرش اجتماعی می‌گردد، کمتر استفاده می‌شوند. این دفاع‌ها بزرگسالان را در کنار آمدن بهینه با واقعیت ناتوان می‌سازند. از دید ناظر، افرادی که به این دفاع‌ها متوسل می‌شوند، معمولاً بلوغ نیافته و غیرقابل دسترس می‌نمایند. استفاده مداوم از آن‌ها مشکلات جدی را در کنار آمدن با واقعیت پدیدمی‌آورد. این دسته شامل انواع زیر است:

برون ریزی یا کنش‌نمایی:
Acting out
فرد، تعارضات هیجانی خود را با انجام کارهایی که به نظرش سبب آرامش می‌شود حل و فصل می‌کند.

ادامه دارد...

جمع اوری; دکتر م. ستودگان

1/3 @thinkpluswithus


خیال پردازی:
Fantasy
فرد به منظور گریز موقت از شرایط دردناک به خیالپردازی روی می‌آورد و آرزوهای دست نیافتنی یا نامقبول خود را به قوه تخیل می‌سپارد.

آرمانی ساختن:
Primitive Idealization

در این سازوکار فرد صفات و ویژگی‌های مثبت را اغراق کرده، خصوصیات منفی را ناچیز شمرده یا نادیده می‌گیرد.

پرخاشگری انفعالی:
Passive Aggression
فرد خشم خود نسبت به سایر افراد و موقعیت‌ها را معطوف به خود می‌کند و با رفتارهایی نظیر شکست خوردنها، رفتارهای ابلهانه و تحریک‌آمیز به وضوح باعث آزار رساندن به خویش می‌شود.

فرافکنی:
Projection
فرد احساسات، افکار، آرزوها و تکانه‌های نامقبول خود را به دیگران نسبت می‌دهد. در این ساز وکار، فرد دو عمل عمده انجام می‌دهد: نخست، دیگران را مسئول اشتباهات و اعمال بد خود می‌داند و آن‌ها را سرزنش می‌کند. دوم، تکانه‌ها، افکار و تمایلات نامقبول خود را با نسبت دادن به دیگران از خود دور کرده و از اضطرابش کاسته می‌شود.

همانندسازی فرافکنانه:
Projective Identification

فرد جنبه‌ای از خود را به شخص دیگری فرافکنی می‌کند. سپس به گونه‌ای رفتار می‌کند که او با آن بخش همانندسازی کند و مطابق با بخش فرافکنده شده رفتار کند و در نهایت فرد فرافکن و شخص دریافت‌کننده فرافکنی احساس ایجاد یا یکی بودن می‌کنند.

جسمانی کردن:
Somatization
فرد در این سازوکار دفاعی، تعارضات روانی خود را به شکل نشانه‌های جسمی بروز می‌دهد. این افراد به صورت اغراق‌آمیزی نگران سلامتی خود هستند. ن

🔺3. سازوکارهای دفاعی سطح سوم روان‌نژندانه
Neurosis Defenses

در همهٔ افراد شایع‌اند. این دفاع‌ها در کوتاه مدت مفید بوده اما در بلند مدت منجر به مشکلاتی در روابط، شغل و کامیابی از زندگی می‌گردند. این سازوکارها عبارت‌اند از:

جابجایی:
Displacement
انتقال احساسات، هیجانات و تکانه‌های اضطراب زا از یک شخص یا شیء تهدیدکننده و غیرقابل دسترس به فرد یا شیء امن تر و قابل پذیرش تر. تخلیه احساسات فروخورده بر سر اهدافی با خطر کمتر.

گسستگی:
Dissociation
تفکیک افکار و فعالیت‌های آسیب زا از بخش اصلی خودآگاه و گریز روانی از شرایط ناخوش آیند از طریق جدا کردن خود از واقعیت. ممکن است تغییر عمده و موقتی در شخصیت ویا هویت به وجود آید. فرد روندهای رفتاری و هیجانی خود را از الگوی رفتاری یا هویت معمول خود جدا می‌سازد.

خودبیمارانگاری:
Hypochondriasis
فرد با وجود برخورداری از سلامت بدنی همچنان خود را بیمار می‌داند و در حالی که معاینات و بررسی‌های پزشکی کامل و همه‌جانبه هیچ
مشکلی را نشان نمی‌دهند، فرد قویاً به ابتلا به یک بیماری جدی یا مرگبار معتقد است.

توجیه عقلی:
Intellectualization
استفاده مفرط از تفکر و منطق انتزاعی برای پرهیز از احساسات آزار دهنده با تمرکز بر جنبه‌های عقلانی. نادیده گرفتن جنبهٔ احساسی قضایا و پرداختن به تجزیه و تحلیل شناختی آنها.

جداسازی:
Isolation
فرد جنبه‌های هیجانی فکر یا موضوع را حذف می‌کند یا یک خاطره را با تمام جزییاتش بدون توجه به حالت هیجانی اساسی همراه آن یادآوری می‌کند.

دلیل‌تراشی:
Rationalization
فرد افکار و احساسات و انگیزه‌های خود را نسبت به یک موضوع تغییر می‌دهد و آن‌ها را به افکار و هیجانات و انگیزه‌هایی نسبت می‌دهد که موجه‌تر و مقبول‌ترند. به این ترتیب از اضطراب مربوط به انگیزه و فکر اصلی اجتناب می‌کند.

واکنش وارونه یا واکنش‌سازی:
Reaction formation
فرد احساس و نیت خود را به‌طور اغراق‌آمیزی عکس آن چیزی که بوده ابراز می‌کند.

بازگشت یا واپس‌روی :
Regression
در این سازوکار دفاعی، شخص به زمان گذشته بر می‌گردد و به مرحله‌ای از زندگی می‌رود که در آن اضطراب کمتری داشته و مسئولیت‌هایش کمتر و سبک‌تر بوده‌است.

واپس رانی:
Repression
اصلی‌ترین سازوکار دفاعی است و به معنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجارب دردناک، ناخوشایند، شرم‌آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشیار است.

باطل‌سازی:
Minimization

فرد برای رهایی از اضطراب و خنثی کردن عمل یا فکر نادرست خود کارهایی انجام می‌دهد از قبیل عذرخواهی یا اقرار به اشتباه، ابراز پشیمانی، ریاضت کشیدن و پذیرش تنبیه.

گوشه‌گیری:
Asceticism
فرد به صورت ناخودآگاه و برای کاهش اضطراب از اطرافیان خود کناره‌گیری کرده و انزوا طلب می‌شود.

ادامه دارد...

2/3 @thinkpluswithus
🔺4. سازوکارهای سطح چهارم یا بلوغ یافته
Mature Defenses

این سازوکارهای دفاعی مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر می‌زنند و نشانگر سلامت روان فرد هستند. این سازوکارها عبارت اند از:

نوع دوستی:
Altruism
خدمت‌رسانی و یاری رساندن به دیگران به‌طور سازنده که رضایت فردی را به دنبال دارد. فرد از واکنش مثبت دیگران خشنود شده واحساس خوبی پیدا می‌کند.

پیش‌بینی:
Anticipation
فرد با پیش‌بینی رویدادهای احتمالی آینده و در نظر گرفتن واکنش‌ها و راه حل‌های واقع گرایانه و جایگزین از اضطراب خود می‌کاهد.

شوخی یا شوخ‌طبعی:
Humor
فرد با تأکید بر جنبه‌های جالب و طنزگونهٔ عامل اضطراب‌آمیز با آن کنار می‌آید.

همانندسازی:
Primitive Idealization
تمایلی ناخودآگاه به جذب و اقتباس ویژگی‌های شخصیتی فرد یا گروهی دیگر به ویژه خانواده یا افراد مهم.

درون‌فکنی:
Introjection
نوع شدید همانندسازی است که در آن فرد ارزش‌ها و ویژگی‌های فرد یا گروه دیگر را جذب ساختار «خود» می‌کند.

والایش:
Sublimation
فرایند ناخودآگاه حل آرزوهای ناکام از طریق فعالیت‌هایی که از نظر اجتماعی مقبول و مورد پذیرش است.

بازداری:
Suppression
فرایندی خودآگاه و ارادی است که در آن فرد خواسته‌ها و امیال خود را مهار می‌کند، یا به‌طور موقت خاطرات ناراحت‌ کننده را کنار می‌گذارد و به آن‌ها نمی‌اندیشد.

👈 منابع
1) مکانیسم دفاعی، دانشنامهٔ رشد: 
daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=مکانیسم%20دفاعی&SSOReturnPage=Check&Rand=0

2) پایگاه داده‌های روان‌شناسان؛ آشنایی با مکانیسم‌های دفاعی: 
.ravanshenasan.com/articles.php?article_id=57

3) نظامزاده. ض، قمری گیوی. ح:سازوکارهای دفاعی و راه‌های مقابله در افراد مبتلا به اختلال اضطراب و افسردگی اساسی: مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال چهاردهم، شماره 1، بهار 33 -38 ،1387

4)  بانک اطلاعات و داده‌های روان‌شناسی و سلامت: 
migna.ir/ravanshenasii/balini/760-mecanismedefaei78.html

پایان
 

جمع اوری; دکتر م. ستودگان

3/3 @thinkpluswithus

🔷 هیپوفرنیا و عوامل آن و عواقبش بروی زندگی

📍 Hypophrenia
A vague feeling of sadness,
seemingly without cause

📍 هیپوفرنیا حالتی که‌ بدون هیچ دلیل خاصی (آگاهی) احساس افسردگی و ناامیدی میشود.

👈 علت این احساس میتواند این باشد که‌ در ضمیر ناخودآگاه دلتنگ کسی هستیم که‌ ضمیرآگاه، ان را فراموش کرده است. و اما علل دیگر ان را در زیر بررسی خواهیم کرد.

🔺 محققان ده دلیل عمده علمی برای این پدیده نامگذاری میکنند:

👈 1. مواد شیمیایی در مغز
کاهش هورمونها مانند سروتونین (هورمون شادی) نوراپینفرین در این امر نقش موثری دارند. میزان تولید هورمون گالانین که در انعطاف پذیری افراد در فراموش کردن سترس و مشکلات تولید میشود, متفاوت است و به همین جهت این پدیده در همه انسانها به طور یکسان احساس نمیشود.

👈 2. نقش آب و هوا و خورشید
در فصول سرد و کم خورشید سال احساس ناراحتی بیشتر است. مطالعات متیو کالر و دیگران در این زمینه نشان میدهد که روحیه و خلق افراد در بهار بخاطر نور و هوا بهتر است و این تغییرات بستگی به سیستم هورمونی دارد. جالب است که انسانها در هوای بهتر و نور بیشتر خلاق تر برای حل مشکلات میشوند.

زنان از این تغییرات خلقی بیشتر برخوردار هستند, چرا که ویتامین D از نور خورشید داروی اصلی رفع ناراحتی میباشد و زنان در سنین متفاوت مانند بارداری, شیردهی, یایسگی به ویتامین D بیشتری نیاز دارند. در صورت کمبود ان دچار هیپوفرنیا خواهند شد.

👈 3. ویتامین D
بسیاری از افراد از کمبود این ویتامین رنج میبرند. افراد با پوست تیره بیشتر به ویتامین دی نیاز دارند. چرا که پوست تیره توانایی جذب پایین تری دارد. دانشمندان هلندی رابطه مستقیم بین ویتامین دی و افسردگی راتحقیق کرده اند. در این تحقیقات افراد افسرده به میزان 14% کمتر از دیگران دارای ویتامین دی بوده اند.

👈 4. هورمونهای بدن
از غدد درون ریز ترشح شده و روی تمام عملکردها و متابولیسم ها موثر هستند. غده تیرویید هورمونهای گوناگونی برای تعادل شادمانی بدن ترشح میکند و عدم کارکرد غده تیرویید میتواند فاکتوری در سبب ناراحتی ها و یا هیپوفرنیا شود. به همین سبب کنترل مداوم هورمونها در پیشگیری از افسردگی مفید میباشد. این نشان میدهد که فیزیک بدن گاهی اثرات مهمی بروی روان دارد.

👈 5. انتظار بیهوده از خود و دیگران
روحیه ما به طور فراوان به نگرش ما به جهان و نحوه پردازش ما در دوره مشکلات مربوط میشود. طرز فکر ما حتی روی ترشح هورمونها تاثیر گذار هستند. مقایسه ها و پسامد ان احساس کمبود و شکست میتواند به طور فراوان روی سیستم روانی ما تاثیر بگذارد. اگر انتطار داشته باشیم که همه چیز باید انطور باشد که ما تصور میکنیم بزودی با یک بن بست عاطفی برخورد خواهیم کرد. از اینرو برای پیشگیری از هیپوفرنیا گاهی میتواتیم با یک شخص حرفه ای در مورد نگرشها و ارزشها و انتظارات ما از خود و اطرافیان و جهان و عدالت ان و پذیرش خود و دیگران و موقعیت ها گفتگو کنیم.

👈 6. اتفاق های ناگوار دوران کودکی
سترس در دوران کودکی مانند فقر, مرگ والدین, جدایی, ازار جنسی, و یا عدم احساس برابری با دیگران قادر است بخش عمده ای از ناخوداگاه را تشکیل داده و ذهن در حال رشد را تحت تاثیر فراوان قرار دهد. این امر میتواند انعطاف پذیری و خلاقیت مغز را به گونه ای مزمن تحت تاثیر قرار دهد. که نتیجه ان خشونت, واکنش های عجیب به مشکلات و افکار منفی هستند که میتوانند شخص را دراز مدت درگیر کند. در اینجا احتمال بروز هیپوفرنیا حتی به صورت مزمن بسیار بالاست.

👈 7. سترس های زندگی
در جهان مدرن افزایش موارد سترس زا فیزیکی و روانی بیشتر و بیشتر میشود. یعنی حتی بعد از ختم یک سترس گاهی فرصت و توان تجدید قوا نخواهیم داشت. چلنج ها ما را درگیر کرده و با سترسهای مدرسه و والدین و دانشگاه و کار و عدالت و ستم و زور, کسب مهارت ها برای زنده ماندن, سترس های مالی و درگیری های عاطفی, بیکاری و عدم موفقیت در تحصیل و ازدواج و مسیولیت کودکان و از دست دادن والدین یا همسر یا کودک و غیره همه و همه سترس های دوران زندگی میباشند. در واقع ما فرصت زیادی برای تجدید انرژی نخواهیم داشت که چالش بعدی در انتظار ماست. و این سبب میشود که سیستم ایمنی روانی افراد گاهی ضعیف شود و این تفاوت برخورد با سترس و انعطاف پذیری رابطه مستقیم با اموزش مهارت های حل مشکل دارد که عدم توانایی میتواند سبب بروز هیمو فرنیا شود.

👈 8ِ. چرخه افکار منفی
یکی دیگر از مسبب های هیپوفرنیا سیکل معیوب افکار زنحیر وار منفی هستند. روشهای مفیدی برای توقف افکار منفی در صفحه +think پیدا خواهید کرد.

ادامه دارد...

منبع; دکتر موریس ستودگان

@thinkpluswithus

1
🔷 قسمت دوم هیپوفرنیا و عوامل آن و عواقبش بروی زندگی

👈 9. انتقاد کننده درونی
یک خوکچه (ادامه نقش یک والدوالد منتقد) در درون ما که مدام ایراد میگیرد و سرزنشمان میکند. این انتقاد کننده ما را مقصر و مسیول برای تمام بدبختیها میداند و احساس منفی را تشدید میکند. این مکانیزم تخریب کننده ریشه عمیق در کودکی دارد و میتوان از وجودش در درون به کمک حرفه ای برای همیشه اسوده شد.

👈 10. تنها بودن یا ایزوله شدن
ساختار فیزیکی ما از دوران جنین در مادر همراه است. دیزاین مغز ما برای زندگی اجتماعی میباشد. ایزوله بودن به معنای این نیست که در اطرافمان ادمهایی نباشند بلکه احساس عدم حمایت از اطرافیان و خانواده است. گاهی کودکان در خانواده حتی احساس افسردگی و تنهایی میکنند. والدینی که بیمار هستند و یا قادر به ایجاد رابطه عاطفی به هر دلیلی مانند کار فراوان و سترسهای مقطعی زندگی با کودکان خود نمیباشند, کودکان را ناخواسته دچار ایزوله احساسی میکنند. این کودکان در ارتباط با افراد دیگر در بیرون از سیستم نیز موفق نخواهند بود.
انها حتی در بزرگسالی از این مهارت دوست یابی و روابط سالم غافل میمانند.
تحقیقات فراوانی در این زمینه وجود دارد. با FMRI از مغز افراد محققان نشان دادند که پذیرفته نشدن در روابط اجتماعی مانند مدرسه, پیر گروپ (گروهی با هدف همسان), محل کار یا دانشگاه و حتی جامعه و محل کار اثرات تخریبی رو مغز دارد. این اثرات کاملا مشابه دردهای فیزیکی رو مغز هستند.
در نتیجه احساس تنهایی و پذیرفته نشدن و گاهی ایزوله شدن گاهی چرخه افکار منفی را بدنبال خواهد داشت و هیپوفرونیا مزمن (تکرار شونده) را بوجود خواهد اورد که در دراز مدت به افسردگیهای طولانی تبدیل خواهند شد.

منبع; دکتر موریس ستودگان

@thinkpluswithus

2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یک انکدوت از یک روز کاری
دکتر موریس ستودگان

مراجع ما با راه حل به ما رجوع میکنه فقط باید شنید!

یک زمان مدیر مرکز سلامتی تو داروخونه تو ونکوور بودم و یک روز کاری شلوغی بود نشسته بودم یه خانمی امدن داخل اطاق دکتر برای مشاوره دارویی. معمولا داروهای مخصوص رو تو کانتر راهنمایی نمیکردیم و اکثرا تو اطاق دکتر راهنمایی میشدن که اسرار مریض هم به هر حال محفوط باشه. دکتر انروز نبود و من مشاوره میدادم تا جایی که میدونستم. مشاوره روان درمانی البته کار داروخانه ما نبود ولی گاهی صحبتها دنباله دار میشدن.

خانم اومد تو اطاق کوچولو, سبد دارو رو گذاشت رو میز که از کانتر گرفته بود و اهی کشید و گفت: من خسته شدم از زندگی دکتر.
من داروها رو میزاشتم تو پلاستیک و کنترل میکردم. از بالای عینک نگاهی بهشون انداختم و پرسیدم این به چه معنی هستش دقیقا برای شما وقتی میگین از زندگی خسته شدین؟ باید نگران بشم و به روانپزشک طبقه بالا زنگ بزنم؟

خانوم گفت چه میدونم بچم مریض و شوهرم مریض و خودم خسته از این اوضاع خونه و ...

من پرسیدم این احساس را قبلا هم داشتین؟
گفت آره از بچگی. مامانم هر بار چیزی می شد می گفت از زندگی خسته شدم. و برای من این جمله طبیعی هستش و بارها شنیدم

پرسیدم مادرتون بعد چیکار میکرد وقتی از زندگی خسته میشد؟

گفتن مامانم معمولا یک قرص میگرن میخورد و حالش بهتر میشد.

پرسیدم شما میخواین من به شما قرصی برای این بدم.
خندید و گفت خیر.

پرسیدم فکر میکنید از من چه انتظاری دارید در حال حاضر؟

با خودش کمی فکر کرد گفت سوال جالبیه. نمیدونم. نمی دونم واقعا چه چیزی از شما میخوام. ولی میدونید....سکوت کرد به سقف دفتر نگاه کرد, یک دقیقه ارام بود و منم توجه ام به سقف جلب شد و دیدم که تو لامپ مهتابی پر از حشره های خسته از زندگی بودند که حرکتشون کند کند بود.

یهو خانوم جواب داد. چرا میدونم. دلم می خواست که یکی بهم بگه که زندگی ات در مقایسه با دیگران خیلی هم خوبه. همه چیز داری; ماشین, خونه, شوهر و بچه (من شیفته نحوه بیان و ترتیب داشته هاش که اسم برد شدم). شوهر بچه مریضت هم خب بزودی خوب میشن. برگرد خونه سر زندگیت این مسخره بازیا چیه که در میاری. اون بچه مریض منتظر تویه.

من با تعجب بهش نگاه کردم و فکر کردم چقدر خوب که خودش راه حلشو میدونه:

من از صندلی خودم بلند شدم پلاستیک دارو اماده بود گرفتم طرفشون و بهشون گفتم; بلند شین از روی صندلی, برین سر زندگیتون این مسخره بازی چیه در میارید. شما همه چیز دارید, بچه, شوهر, خونه و ماشین. حال بچه و شوهرتون هم بزودی خوب میشه و زندگیتون بهتر خواهد شد. خدانگهدار

خانم از جاش بلند شد پلاستیک دارو رو گرفت منو نگاهی کرد و گویا واقعا انتطار نداشت و گفت خدانگهدار. در رو باز کرد و گفت خوشحالم که اینو گفتید. شنیدم. مرسی دکتر و رفتند!

یک مدت بعد شاید دو ماه بعد آمده بودن برای دارویی دوباره OTC . من بر حسب اتفاق دیدمشون. جلوی در داروخانه بهشون گفتم چطورید؟ گفتش که مرسی از انوقت دیگه نگفتم که از زندگی خسته شدم. و واقعا خیلی موثر بود که بهم گفتین. چون وقتی ادم از بیرون چیزی رو میشنوه که خودش میدونه خیلی ذهنش بیدارتر میشه و خیلی آگاه تر میشه مرسی از شجاعت شما و رفتند.

@thinkpluswithus