Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بهترین نوع برخورد به موقع با امبی والنس مراجعه به یک روانپزشک و تشخیص به موقع میباشد. درمان میتواند ماه ها طول بکشد تا کمی شخص به ثبات برسد. مشکل اینجاست که هیچ تضمینی برای بهبود آن نیست. چطور موقعیت شخص در ثبات دائمی قرار میگیرد وچگونه میتواند مدیریت احساس و افکار خود را کنترل کند، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. و طول درمان به نوع و شدت امبی والنس مربوط میشود. اگر تنش ها خیلی بالا باشد و چالش ها پی در پی، افکار خودکشی و نقشه های ان کشیده باشند، درنتیجه درمان دشوارتر خواهدبود.
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای افرادی که دچار امبی والنس هستند به این منظور که اختلال در کارهای روزانه آنها بوجود میآورد بهتر است هر چه زودتر با درمان و آموزش روش های مقابله با امبی والنس و آموزش مهارت تصمیم گیری انجام دهند. این به این علت که از یک بیماری روانی حاد تر و پیشرفته تر پیشگیری کنند.
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ایده های متناقض و عدم مهارت تصمیم گیری از نشانه های امبی والنس میباشد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
والدین (متناقص) نااگاه با عدم مهارت فرزند پروری و ناهماهنگ میتوانند کودکان را به امبی والانس مبتلا کنند
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 نظریه های شخصیت
⭕️دوستان عزیز و همراهان گرامی؛
➕برای رفتن به مطلب اول هر نظریه، بر روی لینک مربوطه اشاره کنید؛
🔺کتاب کامل نظریه های شخصیت از شولتز به فارسی
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163801
🔺کتاب کامل نظریه های شخصیت از شولتز به انگلیسی
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163801
🔺ویکتور فرانکل
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163631
🔺رولو می
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163637
🔺ابراهام مازلو
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163752
🔺کارل راجرز
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163767
🔺ریموند کتل
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163783
🔺هانس ایزنک
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163855
🔺کارل گوستاو یونگ
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163952
🔺گوردون الپورت
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163892
🔺بی اف اسکینر (1)
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163959
🔺 بی اف اسکینر (2)
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/164006
🔺اختلالات شخصیتی
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163843
ادامه دارد
⭕️دوستان عزیز و همراهان گرامی؛
➕برای رفتن به مطلب اول هر نظریه، بر روی لینک مربوطه اشاره کنید؛
🔺کتاب کامل نظریه های شخصیت از شولتز به فارسی
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163801
🔺کتاب کامل نظریه های شخصیت از شولتز به انگلیسی
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163801
🔺ویکتور فرانکل
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163631
🔺رولو می
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163637
🔺ابراهام مازلو
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163752
🔺کارل راجرز
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163767
🔺ریموند کتل
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163783
🔺هانس ایزنک
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163855
🔺کارل گوستاو یونگ
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163952
🔺گوردون الپورت
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163892
🔺بی اف اسکینر (1)
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163959
🔺 بی اف اسکینر (2)
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/164006
🔺اختلالات شخصیتی
https://news.1rj.ru/str/c/1030492457/163843
ادامه دارد
📍مردان و مادران شان
رابطه با مادر زندگی مرد را برای همیشه رقم می زند، خواه آن را بخواهد یا نه. حال عواقب آن چیست؟ و این رابطه مادر-پسر چه تأثیری در مشارکتهای بعدی با همسرش دارد؟
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
1
@thinkpluswithus
رابطه با مادر زندگی مرد را برای همیشه رقم می زند، خواه آن را بخواهد یا نه. حال عواقب آن چیست؟ و این رابطه مادر-پسر چه تأثیری در مشارکتهای بعدی با همسرش دارد؟
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
1
@thinkpluswithus
رابطه مادر و پسر نیز یک داستان جدایی است. پدر هم مهم است از آنجا که او گزینه دیگری را ارائه می دهد.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
وضعیت ادیپی: پدر همزیستی بین مادر و فرزند را مختل می کند. حسادت بوجود میاید!
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
3
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
3
@thinkpluswithus
"زن, مرد و مادرش در تختخواب نشسته اند". روابط با مادر در زندگی یک مرد بعداً در انتظارات شریک زندگی خود را نشان می دهد. چگونه با آن مقابله می کنید؟ زوج درمانگر روت لندر روبرت به این سوال پاسخ میدهد.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
بدون استفاده از جملات درک شدن - فقط مادر این تجربه را ممکن میکند.
بزرگسالان در رابطه با همسران خود بیهوده به دنبال آن می گردند.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
5
@thinkpluswithus
بزرگسالان در رابطه با همسران خود بیهوده به دنبال آن می گردند.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
5
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍مردان و مادران شان
رابطه با مادر زندگی مرد را برای همیشه رقم می زند، خواه آن را بخواهد یا نه. حال عواقب آن چیست؟ و این رابطه مادر-پسر چه تأثیری در مشارکتهای بعدی با همسرش دارد؟
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
1
@thinkpluswithus
رابطه با مادر زندگی مرد را برای همیشه رقم می زند، خواه آن را بخواهد یا نه. حال عواقب آن چیست؟ و این رابطه مادر-پسر چه تأثیری در مشارکتهای بعدی با همسرش دارد؟
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
1
@thinkpluswithus
📍عنوان: مردان و مادران آنها
رابطه با مادر ، زندگی یک مرد را در تمام طول عمرش رقم می زند ، چه آن را بخواهد یا نه. عواقب آن چیست؟ و چه تأثیری روابط مادر و پسر در مشارکتهای بعدی با همسرانشان دارد؟
تهیه متن از Anne-EV Ustorf
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
به ویژه در بزرگسالی ، بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد
نویسنده فرانسوی مارسل پروست رابطه بسیار نزدیکی با مادرش داشت. مامان رفیق سابق وی در تمام طول زندگی از تمام حالات جسمی و روانی او کاملاً آگاه بود. وقتی پروست 16 ساله شد ، او را به فاحشه خانه فرستاد تا خودش را از "عادت بد خودارضایی" رهایی دهد. بعداً او تقریباً هر روز با مادرش مکاتبه کرد ، به عنوان مثال در مورد لباس زیر:
مطلبی مانند این، درباره لباس زیر خود در یک نامه: "بنابراین دیروز و امشب لباس زیر و شورت دوم خود را کنار گذاشتم و امشب ، چه چیزی حتی دشوارتر ، من نوعی بافتنی ساخته شده از پشم پیرنه را در رختخواب نپوشیدم." پسر به مادر در تعطیلات نوشت. "از آنجا که من صبح از سرما منجمد می شدم ، نمی دانم امروز می توانم دوباره این ریسک رو کنم." پروست به معنای واقعی کلمه "پسر مامانی" بود ، تا اینکه مادرش درگذشت. او با "مامان" خود رابطه ای همگرا "سیمبیوتیکی" و تقریباً پرشوری برقرار کرده بود. رابطه مادر و پسر ، در بسیاری از ترانه ها و داستان ها خوانده شده است و ماریا و عیسی ، گایا و کرونوس ، لوکاسته و ادیپوس: در داستان ها و اسطوره های باستانی ، مادر پسر عمدتاً قدیس یا جادوگر ، دوست داشتنی و فداکار است ، یا هوسران و مخرب است ، و پسر نیز غالباً از دید عاطفی درهم تنیده است. رپر امینم نمونه ای از قرن بیست و یکم را در آهنگ افسانه ای خود Cleanin 'Out My Closet که به معنای چیزی مثل "من تصفیه حساب میکنم" ارائه می دهد ، و او در مورد دوران جوانی مادرش می خواند. - مادرش وابسته به مخدر بود و خواننده هنوز امبی والنت و بسیار مبهم برایش رپ میخواند: "تو فاحشه خودخواه ، امیدوارم که در جهنم بسوزی / به یاد بیاور که وقتی رونی درگذشت و تو گفتی که آرزو می کنی که من مرده بودم ؟ / خوب فکر کن، من مرده ام ، برای تو ممکن است مرده باشم. " در ادامه رپ خواننده از او به نوعی عذر خواهی میکند: ببخش مامان, من هرگز در صدد صدمه زدن به تو نبودم! من هرگز نخواستم اشکهایت را در بیاورم ، اما امشب در حال پاک کردن روان خودم هستم. "
@thinkpluswithus setudegan
1
رابطه با مادر ، زندگی یک مرد را در تمام طول عمرش رقم می زند ، چه آن را بخواهد یا نه. عواقب آن چیست؟ و چه تأثیری روابط مادر و پسر در مشارکتهای بعدی با همسرانشان دارد؟
تهیه متن از Anne-EV Ustorf
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
به ویژه در بزرگسالی ، بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد
نویسنده فرانسوی مارسل پروست رابطه بسیار نزدیکی با مادرش داشت. مامان رفیق سابق وی در تمام طول زندگی از تمام حالات جسمی و روانی او کاملاً آگاه بود. وقتی پروست 16 ساله شد ، او را به فاحشه خانه فرستاد تا خودش را از "عادت بد خودارضایی" رهایی دهد. بعداً او تقریباً هر روز با مادرش مکاتبه کرد ، به عنوان مثال در مورد لباس زیر:
مطلبی مانند این، درباره لباس زیر خود در یک نامه: "بنابراین دیروز و امشب لباس زیر و شورت دوم خود را کنار گذاشتم و امشب ، چه چیزی حتی دشوارتر ، من نوعی بافتنی ساخته شده از پشم پیرنه را در رختخواب نپوشیدم." پسر به مادر در تعطیلات نوشت. "از آنجا که من صبح از سرما منجمد می شدم ، نمی دانم امروز می توانم دوباره این ریسک رو کنم." پروست به معنای واقعی کلمه "پسر مامانی" بود ، تا اینکه مادرش درگذشت. او با "مامان" خود رابطه ای همگرا "سیمبیوتیکی" و تقریباً پرشوری برقرار کرده بود. رابطه مادر و پسر ، در بسیاری از ترانه ها و داستان ها خوانده شده است و ماریا و عیسی ، گایا و کرونوس ، لوکاسته و ادیپوس: در داستان ها و اسطوره های باستانی ، مادر پسر عمدتاً قدیس یا جادوگر ، دوست داشتنی و فداکار است ، یا هوسران و مخرب است ، و پسر نیز غالباً از دید عاطفی درهم تنیده است. رپر امینم نمونه ای از قرن بیست و یکم را در آهنگ افسانه ای خود Cleanin 'Out My Closet که به معنای چیزی مثل "من تصفیه حساب میکنم" ارائه می دهد ، و او در مورد دوران جوانی مادرش می خواند. - مادرش وابسته به مخدر بود و خواننده هنوز امبی والنت و بسیار مبهم برایش رپ میخواند: "تو فاحشه خودخواه ، امیدوارم که در جهنم بسوزی / به یاد بیاور که وقتی رونی درگذشت و تو گفتی که آرزو می کنی که من مرده بودم ؟ / خوب فکر کن، من مرده ام ، برای تو ممکن است مرده باشم. " در ادامه رپ خواننده از او به نوعی عذر خواهی میکند: ببخش مامان, من هرگز در صدد صدمه زدن به تو نبودم! من هرگز نخواستم اشکهایت را در بیاورم ، اما امشب در حال پاک کردن روان خودم هستم. "
@thinkpluswithus setudegan
1
❤1
رابطه با مادر هنوز هم موضوع مهیجی هست - اگرچه امروز مشخص است که مادران نقشهای خود را بسیار متفاوت انجام می دهند. برخی از نظر عاطفی با فرزندان خود بسیار گره خورده و درهم امیخته اند ، در حالی که برخی دیگر از آزادی بیشتر یا حتی از فرزندانشان فاصله می گیرند. همانطور که فیلسوف فرانسوی الیزابت بدینتر در دهه 1980 میلادی نوشت ، عشق مادرانه بخشی غریزی از طبیعت زن نیست ، بلکه احساسی است که می تواند به اشکال بسیار متفاوت وجود داشته باشد. تصاویر فرهنگی-تاریخی مادرانی که با خودمان در سر داریم, اغلب قدیمی هستند. و انتظارات اجتماعی ما را بیش از حد بارگذاری کردند. این اطمینان بخش است که روانشناس کودک انگلیسی ، دونالد وینیکوت ، مفهوم تأثیرگذاری از "مادر به اندازه کافی خوب" را در اوایل دهه 1960 مطرح کرد: به گفته وینیکوت ، مادران نباید کامل باشند ، بلکه فقط "برای بهترین رشد ممکن کودک" کافی باشند. به اندازه کافی خوب " منظور او این بود كه كودك - به محض آن كودک درک کرد- نباید در هر صورت مادر فوراً هر آرزویی را از لبانش بخواند و ان را براورده کند ، اینچنین نیز کودک بهره کافی از این رابطه و رفتار مادر خواهد برد. این به او کمک می کند تا دریابد که زندگی فراتر از توهمات او وجود دارد - و ان واقعیت است. در هر صورت مادر دو یا سه دهه گذشته به تنهایی در کانون توجه علوم قرار نگرفت. اکنون پدر نقش مهمی در تربیت و رشد فرزندان در بسیاری از خانواده ها دارد. اصطلاح "خانواده" امروز فراتر از پدر ، مادر ، فرزند است: حتی با پدر و مادر مجرد ، با دو مادر ، دو پدر - یا در صورت های ممکن دیگر و کاملاً متفاوت - فرزندان سالم و شاد رشد میکنند.
با این حال ، مادر معمولاً مهمترین چهره دلبستگی در رابطه برای کودک است و به همین دلیل در طول زندگی وی نقش بسیار ویژه ای دارد. ما تجربه با مادر خود را گاهی نفی می کنیم ، گاهی به آن می چسبیم ، گاهی با آن می جنگیم یا خود را از آن جدا می کنیم. گاهی اوقات آنها را نیز تکرار می کنیم.
ویکتور چو ، رواندرمانگر که در حال نوشتن کتابی در مورد مادران و پسرانشان است ، توضیح می دهد: "تفکر عینی در مورد مادران غیرممکن است." "رابطه با مادر همیشه ذهنی و همیشه عاطفی است ، زیرا این اولین رابطه در زندگی ما است." همچنین این تفاوت را ایجاد می کند که آیا ما به عنوان یک پسر یا دختر با یک مادر بزرگ شده باشیم. زیرا جنسیت کودک در رابطه تأثیر زیادی دارد. برای پسر ، تصویر زن در ابتدا توسط مادرش شکل می گیرد. برای مادران ، به نوبه خود ، این تجربه عجیب و جدید با پسرش میباشد؛ در حالی که یک مادر می تواند خود را کمی در دخترش بیابد و بشناسد ، پسر واقعاً قلمرو ناشناخته ای است برای مادر. روانکاو معروف فرانسوی کریستین الیویه کتاب مشهور Jokastes Kinder را در دهه 80 نوشت ، که در آن او ، از جمله موارد دیگر ، تأثیرات مختلف مادر بر پسران و دختران را بررسی می کند. به گفته وی ، رابطه پسر با مادر متفاوت است ، یعنی یک رابطه بد و در نتیجه گاهی اوقات پرتنش است. زیرا برای مادر ، نه تنها احساسات عشق مادرانه در رابطه با پسر فعال می شوند ، بلکه غالباً تجربیات شخصی خودش با مردان ، مردانگی ، مشارکت و تمایلات جنسی او با مردان نیز صورت می گیرد. همانطور که الیویه می نویسد ، این می تواند مشکلاتی ایجاد کند: اگر هیچ شریک زندگی در آنجا نباشد و یا از مشارکت خودش با شوهرش ناراضی باشد ، خطر زیادی در انتقال نیازهای خود به عشق ، رابطه و صمیمیت به پسرش وجود دارد {ناخوداگاه}. و این جاذبه آنقدر قوی است که می تواند مادر تصویر و تصور خود از مرد را را به پسرش انتقال دهد ، مخصوصاً وقتی که این تصاویر منفی باشند.
@thinkpluswithus setudegan
2
با این حال ، مادر معمولاً مهمترین چهره دلبستگی در رابطه برای کودک است و به همین دلیل در طول زندگی وی نقش بسیار ویژه ای دارد. ما تجربه با مادر خود را گاهی نفی می کنیم ، گاهی به آن می چسبیم ، گاهی با آن می جنگیم یا خود را از آن جدا می کنیم. گاهی اوقات آنها را نیز تکرار می کنیم.
ویکتور چو ، رواندرمانگر که در حال نوشتن کتابی در مورد مادران و پسرانشان است ، توضیح می دهد: "تفکر عینی در مورد مادران غیرممکن است." "رابطه با مادر همیشه ذهنی و همیشه عاطفی است ، زیرا این اولین رابطه در زندگی ما است." همچنین این تفاوت را ایجاد می کند که آیا ما به عنوان یک پسر یا دختر با یک مادر بزرگ شده باشیم. زیرا جنسیت کودک در رابطه تأثیر زیادی دارد. برای پسر ، تصویر زن در ابتدا توسط مادرش شکل می گیرد. برای مادران ، به نوبه خود ، این تجربه عجیب و جدید با پسرش میباشد؛ در حالی که یک مادر می تواند خود را کمی در دخترش بیابد و بشناسد ، پسر واقعاً قلمرو ناشناخته ای است برای مادر. روانکاو معروف فرانسوی کریستین الیویه کتاب مشهور Jokastes Kinder را در دهه 80 نوشت ، که در آن او ، از جمله موارد دیگر ، تأثیرات مختلف مادر بر پسران و دختران را بررسی می کند. به گفته وی ، رابطه پسر با مادر متفاوت است ، یعنی یک رابطه بد و در نتیجه گاهی اوقات پرتنش است. زیرا برای مادر ، نه تنها احساسات عشق مادرانه در رابطه با پسر فعال می شوند ، بلکه غالباً تجربیات شخصی خودش با مردان ، مردانگی ، مشارکت و تمایلات جنسی او با مردان نیز صورت می گیرد. همانطور که الیویه می نویسد ، این می تواند مشکلاتی ایجاد کند: اگر هیچ شریک زندگی در آنجا نباشد و یا از مشارکت خودش با شوهرش ناراضی باشد ، خطر زیادی در انتقال نیازهای خود به عشق ، رابطه و صمیمیت به پسرش وجود دارد {ناخوداگاه}. و این جاذبه آنقدر قوی است که می تواند مادر تصویر و تصور خود از مرد را را به پسرش انتقال دهد ، مخصوصاً وقتی که این تصاویر منفی باشند.
@thinkpluswithus setudegan
2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
رابطه مادر و پسر نیز یک داستان جدایی است. پدر هم مهم است از آنجا که او گزینه دیگری را ارائه می دهد.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
تیتر
📍هنگامی که استقلال باعث ایجاد گناه و شرم می شود ،
در بزرگسالی بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد. زیرا حتی به عنوان یک فرد بالغ ، مدیریت روابط با مادر هنوز هم می تواند دشوار باشد تا مرزها یعنی نزدیکی زیاد و یا فاصله کافی به خوبی متعادل شود. بعضی اوقات نیز یک نوع رفتار راحت طلبی تا تنبلی نیز در پستوی اینگونه افکار
وجود دارد: به ویژه مردان جوان مدت طولانی در تعطیلات "هتل ماما" احساس راحتی می کنند .به گفته دفتر آمار فدرال المان ، در سال 2017 دوازده درصد از مردان هنوز در سن 30 سالگی با والدین خود زندگی می کردند ، در حالی که این در مقایسه با زنان فقط پنج درصد بود. این نشان میدهد که روابط سیمبیوتیک مادر-پسر (همزیستی) نیز در بزرگسالی شایع میباشد. کدام یکی از ما چنین مردانی را نمی شناسیم که هنوز در میانسالی با مادرانشان زندگی می کنند یا هر روز برای ناهار مثلا به او سرکی میزنند؟ِ
گاهی اراده و قدرت زیادی نیاز است ،که خود را از رابطه تنگاتنگ با مادر رها کنیم.
رواندرمانگر ویکتور چو میگوید ،
او تنها پس از درگذشت مادرش متوجه شد که علی رغم استقلال ادراک شده ، چقدر پیوند به مادرش نزدیک بوده. مادر چو یک مهاجر چینی بود و جدا از پدر زندگی می کرد که غالباً مراقب فرزندان بود اما اجازه نداشت نقش مهمی در خانواده ایفا کند. مادرش مردان را تحقیر می کرد و همیشه به پسرش این احساس را می داد که او در دنیای مردان یک استثناء ویژه است. در زمان جوانی ، ویکتور چو از احساس شرم و گناه عذاب میکشید ، برای او رشد کردن به عنوان مردی با اعتماد به نفس دشوار شده بود . به دلیل نقش ضعیف پدرش در زندگی او چو فاقد یک الگوی مردانه در زندگی بود. "مدت طولانی بود که من زیر رسیمانهای تنیده افکار مادرم بودم "، چو به خوبی به یاد می آورد ، بیش از حد به او وابسته بودم. من هرگز این فرصت را نداشتم که با شجاعت خود در یک فاصله سالم و چشم در چشم با مادرم ارتباط برقرار کنم و با او مقابله و گفتگوی سالم کنم. مادرم به من بیش از نیازم نزدیک بود و مجبور شدم فاصله را جستجو کنم تا له نشوم. "
مادر و پسر حداقل در سال اول زندگی همزیست هستند. زیرا از ابتدا رابطه آنها به این شکل طراحی شده است که بسیار شدید و نزدیک باشد. این همان چیزی است که زیست شناسی نشان می دهد: حتی در دوران بارداری ، بدن زن به طور ویژه خود را برای تغذیه یک پسر آماده می کند: متخصص اپیدمیولوژی دیمیتریوس تریکوپولوس از دانشگاه هاروارد توانست نشان دهد که مادران باردار پسر به طور متوسط ده درصد کالری بیشتری در مقایسه با مادرانی که یک دختر باردار می شوند, مصرف میکنند. تولید هورمون جنین نر احتمالاً اشتهای قوی تر مادران را کنترل می کند. یک دلیل احتمالاً در این واقعیت یافت می شود که پسران در رحم نسبت به دختران از مقاومت کمتری برخوردار هستند: همانطور که تحقیقات آلن شوور متخصص اعصاب نشان می دهد ، بلوغ مغزی پسران در بدو تولد تا شش هفته دیرتر از دختران است. در صورتیکه جنین پسر نیز واکنش متفاوت تری نسبت به جنین دختر در زمان استرس مادر نشان میدهد و حساسیت بیشتری در این دوره نشان میدهند که ثابت میکند بدین ترتیب جنین های نر مستعد آسیب زودرس مغز هستند. بنابراین جنین های نر آسیب پذیرتر هستند و از مادر به عنوان تامین کننده, منابع بیشتری احتیاج دارند. ادامه مراقبت پس از تولد ادامه دارد ، نوزادان نر نه تنها از شیر مادر طولانی تر تغذیه میکنند و نسبت به شیرخواران ماده بیشتر نوازش می شوند بلکه شیر مادر را نیز با کیفیت بالاتری دریافت می کنند ، به گفته زیست شناس تکاملی کودک ، کیتی هینده از دانشگاه ایالتی آریزونا. همین روند در بسیاری از پستانداران دیگر نیز مشاهده می شود.
@thinkpluswithus setudegan
3
📍هنگامی که استقلال باعث ایجاد گناه و شرم می شود ،
در بزرگسالی بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد. زیرا حتی به عنوان یک فرد بالغ ، مدیریت روابط با مادر هنوز هم می تواند دشوار باشد تا مرزها یعنی نزدیکی زیاد و یا فاصله کافی به خوبی متعادل شود. بعضی اوقات نیز یک نوع رفتار راحت طلبی تا تنبلی نیز در پستوی اینگونه افکار
وجود دارد: به ویژه مردان جوان مدت طولانی در تعطیلات "هتل ماما" احساس راحتی می کنند .به گفته دفتر آمار فدرال المان ، در سال 2017 دوازده درصد از مردان هنوز در سن 30 سالگی با والدین خود زندگی می کردند ، در حالی که این در مقایسه با زنان فقط پنج درصد بود. این نشان میدهد که روابط سیمبیوتیک مادر-پسر (همزیستی) نیز در بزرگسالی شایع میباشد. کدام یکی از ما چنین مردانی را نمی شناسیم که هنوز در میانسالی با مادرانشان زندگی می کنند یا هر روز برای ناهار مثلا به او سرکی میزنند؟ِ
گاهی اراده و قدرت زیادی نیاز است ،که خود را از رابطه تنگاتنگ با مادر رها کنیم.
رواندرمانگر ویکتور چو میگوید ،
او تنها پس از درگذشت مادرش متوجه شد که علی رغم استقلال ادراک شده ، چقدر پیوند به مادرش نزدیک بوده. مادر چو یک مهاجر چینی بود و جدا از پدر زندگی می کرد که غالباً مراقب فرزندان بود اما اجازه نداشت نقش مهمی در خانواده ایفا کند. مادرش مردان را تحقیر می کرد و همیشه به پسرش این احساس را می داد که او در دنیای مردان یک استثناء ویژه است. در زمان جوانی ، ویکتور چو از احساس شرم و گناه عذاب میکشید ، برای او رشد کردن به عنوان مردی با اعتماد به نفس دشوار شده بود . به دلیل نقش ضعیف پدرش در زندگی او چو فاقد یک الگوی مردانه در زندگی بود. "مدت طولانی بود که من زیر رسیمانهای تنیده افکار مادرم بودم "، چو به خوبی به یاد می آورد ، بیش از حد به او وابسته بودم. من هرگز این فرصت را نداشتم که با شجاعت خود در یک فاصله سالم و چشم در چشم با مادرم ارتباط برقرار کنم و با او مقابله و گفتگوی سالم کنم. مادرم به من بیش از نیازم نزدیک بود و مجبور شدم فاصله را جستجو کنم تا له نشوم. "
مادر و پسر حداقل در سال اول زندگی همزیست هستند. زیرا از ابتدا رابطه آنها به این شکل طراحی شده است که بسیار شدید و نزدیک باشد. این همان چیزی است که زیست شناسی نشان می دهد: حتی در دوران بارداری ، بدن زن به طور ویژه خود را برای تغذیه یک پسر آماده می کند: متخصص اپیدمیولوژی دیمیتریوس تریکوپولوس از دانشگاه هاروارد توانست نشان دهد که مادران باردار پسر به طور متوسط ده درصد کالری بیشتری در مقایسه با مادرانی که یک دختر باردار می شوند, مصرف میکنند. تولید هورمون جنین نر احتمالاً اشتهای قوی تر مادران را کنترل می کند. یک دلیل احتمالاً در این واقعیت یافت می شود که پسران در رحم نسبت به دختران از مقاومت کمتری برخوردار هستند: همانطور که تحقیقات آلن شوور متخصص اعصاب نشان می دهد ، بلوغ مغزی پسران در بدو تولد تا شش هفته دیرتر از دختران است. در صورتیکه جنین پسر نیز واکنش متفاوت تری نسبت به جنین دختر در زمان استرس مادر نشان میدهد و حساسیت بیشتری در این دوره نشان میدهند که ثابت میکند بدین ترتیب جنین های نر مستعد آسیب زودرس مغز هستند. بنابراین جنین های نر آسیب پذیرتر هستند و از مادر به عنوان تامین کننده, منابع بیشتری احتیاج دارند. ادامه مراقبت پس از تولد ادامه دارد ، نوزادان نر نه تنها از شیر مادر طولانی تر تغذیه میکنند و نسبت به شیرخواران ماده بیشتر نوازش می شوند بلکه شیر مادر را نیز با کیفیت بالاتری دریافت می کنند ، به گفته زیست شناس تکاملی کودک ، کیتی هینده از دانشگاه ایالتی آریزونا. همین روند در بسیاری از پستانداران دیگر نیز مشاهده می شود.
@thinkpluswithus setudegan
3
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
وضعیت ادیپی: پدر همزیستی بین مادر و فرزند را مختل می کند. حسادت بوجود میاید!
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
3
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
3
@thinkpluswithus
📍مؤلفه ادیپوس و نقش پدر
مفهوم فرویدی ادیپ از یک نظم اجتماعی متفاوت ناشی می شود. اما برخی از آنان امروزه هنوز در جریان است
فروید در مورد خودآزمایی یا انالیز خودش نوشت: "من همچنین عشق به مادر و حسادت نسبت به پدر را در خودم متوجه شده ام و اکنون آن را یک رویداد کلی در دوران کودکی می دانم." در سال 1897 ، وی بعداً تئوری روانشناختی رشد عقده ادیپ را منتشر کرد که مطابق ان توسعه یافت. پسری بین سه تا چهار سالگی به طور ناخودآگاه مالکیت مادر را آرزو می کند و از پدر متنفر است ، اما اگر مرحله ادیپال به خوبی با آن مقابله کند ، پسر به دلیل ترس از اینکه پدر ممکن است او را اخته کند ، از آرزوهای رابطه با محارم خود دست برمیدارد و هویت سازی را با نقش جنسیت پدر اغاز میکند ، اگر این اتفاق نیفتد ، با انحرافات جنسی (پرورسیون) یا اختلالات روانی (نوروز) در معرض خطر هستند.
مفهوم کلاسیک ادیپ به نظر می رسد بی بنیاد و یا بحث برانگیز باشد - نه تنها به این دلیل که به طور مناسب همتای زن را توضیح نمی دهد ، بلکه اگر به سادگی آن را به عنوان غیر علمی رد کنیم, حقمان را به فروید ادا نکرده ایم. این توضیح فروید پیچیده است ، که در حال حاضر کلمه کمپلکس یا عقده را آشکار می کند. درک نزدیکتر به این پیچیدگی از جنبه های گوناگون میتواند کمک کند تا خود را در نقش کودک قرار دهیم و انگاه بیندیشیم. پسر عادت کرده که کاملاً به مادر نزدیک باشد ،مادر از احساسات پسر خود مطلع است و ان را دنبال می کند و به خولسته هایش پاسخ می دهد (نیاز ارضا میشود). حالا یک شخص ثالث وارد می شود و رابطه دو طرفه را درهم می شکند - در مفهوم کلاسیک این پدر است ، طبق تعبیرهای مدرن تر می تواند شخص دیگری باشد ، مثلاً یک مادر دوم. کودک متوجه می شود که چیزی وجود دارد که مادر با او در میان نمی گذارد ، از این رو او را مستثنا می کند و او را نمی فهمد:ان رابطه مادر و شخص ثالث میباشد. قابل درک است که با حسادت واکنش نشان می دهد. احساسات امبیوالنت و دوگانه کودک نیز قابل درک هست چرا که او را کاملا متاثر میکند.
پسر از یک طرف پدر را دوست دارد ، از طرف دیگر او باعث اختلال در روابط با مادرش می شود. پرداختن به این وضعیت از هر سه سو گام مهمی در رشد کودک است که تحلیلگران آن را مهارت مثلث یابی Triangulation مینامند: کودک نو پا می آموزد که می تواند بیش از یک رابطه داشته باشد که در آن بتواند امنیت را احساس کند - به عنوان مثال با مادر و پدر. "سومین" باعث می شود قدمی در خارج از محدوده دو نفره برداشته شود. افرادی که مثلثیابی در آنها موفقیت آمیز نبوده - طبق گفته های زوج و خانواده درمانگر پیتر روتلوندر - "در موقعیت هایی فراتر از یک رابطه دو نفره ، مشکلاتی دارند. " ، که این واقعیت که سه نفری به درمان پرداختن ، ترسهای بزرگی را در مردان ایجاد می کند. با این زوج ها ، باید بسیار مراقب باشید که وارد شکلهای روابط دو به یک نشوید. " بسیاری از جنبه های عقده ادیپ با توجه به فروید توسعه یافتند. به عنوان مثال ، فروید فرض کرد که مادر مسئولیت مراقبت و پشتیبانی دارد ، و پدر چابک برای نشان دادن راه زندگی است. روانشناس فرانکفورتی و محقق در مورد مردان ، هانس-گرت متزگر توضیح می دهد: امروزه شناخته شده است که والدین می توانند خیلی زود در کودک متولد شده مکمل یکدیگر باشند ، دوست داشتنی و نقش های جنسیتی خود را ایفا کنند. بنابراین هویت جنسیتی امروزه بسیار انعطاف پذیر تر است - این گونه میتوان هویت سازی را برای کودکان در تربیت انها تسهیل کرد.
به نظر می رسد نوزادان نر به حفاظت و مراقبت زیادی احتیاج دارند. روانپزشک فرانسوی ، آلن براکنایر ، روابط اولیه مادران و پسران را "دوپینگ برای زندگی" توصیف می کند و مدعی است که مادران نباید دائماً نگران باشند که بیش از حد فرزندان خود را دوست دارند. و با این حال داستان رابطه مادر و پسر نیز یک داستان جدایی میباشد که باید با احتیاط طراحی شود: پدر در این امر نقش مهمی ایفا می کند ، زیرا جایگزینی برای مادر ارائه می دهد. زیگموند فروید اولین کسی بود که در پایان قرن نوزدهم بر این اهمیت تأکید کرد. براساس عقده ادیپ وی که در بالا توضیح داده شد ، جدایی از مادر بین سال سوم و پنجم زندگی آغاز می شود.
-------------------------------------------------------------
👈 پانویس
تیمو استورک در مورد جنبه های معاصر عقده ادیپوس کتابی نوشت: رابطه جنسی و تعارض. نشر کولهامر ، اشتوتگارت 2018
@thinkpluswithus setudegan
4
مفهوم فرویدی ادیپ از یک نظم اجتماعی متفاوت ناشی می شود. اما برخی از آنان امروزه هنوز در جریان است
فروید در مورد خودآزمایی یا انالیز خودش نوشت: "من همچنین عشق به مادر و حسادت نسبت به پدر را در خودم متوجه شده ام و اکنون آن را یک رویداد کلی در دوران کودکی می دانم." در سال 1897 ، وی بعداً تئوری روانشناختی رشد عقده ادیپ را منتشر کرد که مطابق ان توسعه یافت. پسری بین سه تا چهار سالگی به طور ناخودآگاه مالکیت مادر را آرزو می کند و از پدر متنفر است ، اما اگر مرحله ادیپال به خوبی با آن مقابله کند ، پسر به دلیل ترس از اینکه پدر ممکن است او را اخته کند ، از آرزوهای رابطه با محارم خود دست برمیدارد و هویت سازی را با نقش جنسیت پدر اغاز میکند ، اگر این اتفاق نیفتد ، با انحرافات جنسی (پرورسیون) یا اختلالات روانی (نوروز) در معرض خطر هستند.
مفهوم کلاسیک ادیپ به نظر می رسد بی بنیاد و یا بحث برانگیز باشد - نه تنها به این دلیل که به طور مناسب همتای زن را توضیح نمی دهد ، بلکه اگر به سادگی آن را به عنوان غیر علمی رد کنیم, حقمان را به فروید ادا نکرده ایم. این توضیح فروید پیچیده است ، که در حال حاضر کلمه کمپلکس یا عقده را آشکار می کند. درک نزدیکتر به این پیچیدگی از جنبه های گوناگون میتواند کمک کند تا خود را در نقش کودک قرار دهیم و انگاه بیندیشیم. پسر عادت کرده که کاملاً به مادر نزدیک باشد ،مادر از احساسات پسر خود مطلع است و ان را دنبال می کند و به خولسته هایش پاسخ می دهد (نیاز ارضا میشود). حالا یک شخص ثالث وارد می شود و رابطه دو طرفه را درهم می شکند - در مفهوم کلاسیک این پدر است ، طبق تعبیرهای مدرن تر می تواند شخص دیگری باشد ، مثلاً یک مادر دوم. کودک متوجه می شود که چیزی وجود دارد که مادر با او در میان نمی گذارد ، از این رو او را مستثنا می کند و او را نمی فهمد:ان رابطه مادر و شخص ثالث میباشد. قابل درک است که با حسادت واکنش نشان می دهد. احساسات امبیوالنت و دوگانه کودک نیز قابل درک هست چرا که او را کاملا متاثر میکند.
پسر از یک طرف پدر را دوست دارد ، از طرف دیگر او باعث اختلال در روابط با مادرش می شود. پرداختن به این وضعیت از هر سه سو گام مهمی در رشد کودک است که تحلیلگران آن را مهارت مثلث یابی Triangulation مینامند: کودک نو پا می آموزد که می تواند بیش از یک رابطه داشته باشد که در آن بتواند امنیت را احساس کند - به عنوان مثال با مادر و پدر. "سومین" باعث می شود قدمی در خارج از محدوده دو نفره برداشته شود. افرادی که مثلثیابی در آنها موفقیت آمیز نبوده - طبق گفته های زوج و خانواده درمانگر پیتر روتلوندر - "در موقعیت هایی فراتر از یک رابطه دو نفره ، مشکلاتی دارند. " ، که این واقعیت که سه نفری به درمان پرداختن ، ترسهای بزرگی را در مردان ایجاد می کند. با این زوج ها ، باید بسیار مراقب باشید که وارد شکلهای روابط دو به یک نشوید. " بسیاری از جنبه های عقده ادیپ با توجه به فروید توسعه یافتند. به عنوان مثال ، فروید فرض کرد که مادر مسئولیت مراقبت و پشتیبانی دارد ، و پدر چابک برای نشان دادن راه زندگی است. روانشناس فرانکفورتی و محقق در مورد مردان ، هانس-گرت متزگر توضیح می دهد: امروزه شناخته شده است که والدین می توانند خیلی زود در کودک متولد شده مکمل یکدیگر باشند ، دوست داشتنی و نقش های جنسیتی خود را ایفا کنند. بنابراین هویت جنسیتی امروزه بسیار انعطاف پذیر تر است - این گونه میتوان هویت سازی را برای کودکان در تربیت انها تسهیل کرد.
به نظر می رسد نوزادان نر به حفاظت و مراقبت زیادی احتیاج دارند. روانپزشک فرانسوی ، آلن براکنایر ، روابط اولیه مادران و پسران را "دوپینگ برای زندگی" توصیف می کند و مدعی است که مادران نباید دائماً نگران باشند که بیش از حد فرزندان خود را دوست دارند. و با این حال داستان رابطه مادر و پسر نیز یک داستان جدایی میباشد که باید با احتیاط طراحی شود: پدر در این امر نقش مهمی ایفا می کند ، زیرا جایگزینی برای مادر ارائه می دهد. زیگموند فروید اولین کسی بود که در پایان قرن نوزدهم بر این اهمیت تأکید کرد. براساس عقده ادیپ وی که در بالا توضیح داده شد ، جدایی از مادر بین سال سوم و پنجم زندگی آغاز می شود.
-------------------------------------------------------------
👈 پانویس
تیمو استورک در مورد جنبه های معاصر عقده ادیپوس کتابی نوشت: رابطه جنسی و تعارض. نشر کولهامر ، اشتوتگارت 2018
@thinkpluswithus setudegan
4
📍مفهوم مثلث سازی
در دهه 1960 ، مارگارت مالر ، روانپزشک و روانشناس مجار-آمریکایی نشان داد که پدر در سالهای اولیه زندگی کودک نقش مهمی ایفا می کند: با حضور عاطفی خود ، او از کودک برای تعدیل همزیستی با مادر و رشد شخصیت او حمایت میکند. سرانجام ، در دهه 1970 ، روانشناس سوئیسی ارنست آبلین مفهوم مثلث سازی را توسعه داد ، براساس آن کودک می پذیرد که رابطه دو طرفه با مادر منحصر به فرد نیست ، اما شخص سوم ، که تفرقه آور است وارد رابطه می شود - به عنوان مثال ، پدر. کودک با کمک فیزیکی خود می تواند فرایند تحریک ترس از جدایی در روابط با مادر و همزیستی را تعدیل کند و ترس را کاهش دهد. روانشناسی و پژوهشگر ویژگیهای مردان ، ماتیاس هیرش می گوید: "حتی برحق ترین دوست داشتن مادر حاوی چیزی است که تهدید کننده ، بلعیدنی ، آزادی و فردیت کودک را محدود می کند." "و بنابراین ما می خواهیم در کودک لحظه ای تعادل برقرار شود ، پدری را تصور کنید که همزیستی بیش از حد صمیمی مادر و کودک را با هم با بودنش نسبی می کند."
بنابراین یک پسر برای پیدا کردن فردیت خود به دو شخص یا والد نیاز دارد. این زمانی است که والدین رابطه خوشبختی با هم دارند. "رابطه والدین خوب باعث می شود که کودک از یک والد اشغال نشود ، نه از نظر عاطفی و نه از لحاظ جنسی" ، ویکتور چو توضیح می دهد ، این ابراز به این معنی میباشد ، " در یک رابطه والدین شاد ، کودک آزاد است. "با توجه به تحقیقات مربوطه ، بزرگ شدن با یک مادر تجاوزگر به مرزهای روابط با کودک ، خطراتی را به همراه دارد. به خصوص هنگامی که هیچ پدری یا شخص دیگری وجود نداشته باشد, که بتواند بین او و پسر بایستد, مادران مرزهای فرزندان را گاهی نمیشناسند. کودکان بیش از حد محافظت شده بدون والد ، بعضاً به عنوان جانشین شریک زندگی برداشت می شوند. در موارد خیلی شدید (ناسالم) ، مادران امیدوارند که پسرشان بزرگسال نشود. گاهی حتی در بزرگسالی اینگونه پسران غالباً مشکل جدایی از مادر را دارند و در جدا شدن از وظیفه مادر ناارامی های روانی تجربه میکنند. و در کل با مستقل شدن بعداً مشکل خواهند داشت ، ویکتور چو می گوید ، داشتن روابط شاد با آنها آسان نیست. او می گوید:
"پسری که کورکورانه به مادر خود وفادار باشد ، نمی تواند با زن دیگری رابطه واقعی برقرار کند." همچنین هر زنی که وارد زندگی او شود و او را دوست داشته باشد ، نمی تواند از خود مطمئن باشد ، "مانند هنرپیشه 56 ساله پل وینکلمان در فیلم افسانه ای لوریو ادیپوسی: اگرچه آپارتمان خودش را دارد اما عمدتاً با مادر خود زندگی می کند که با ظرافت پسر خود را" گربه " خطاب می کند و پیراهن های او را اتو میکشد و در خواب او ظاهر می شود و همیشه با حجاب عروس مادر را میبیند. وقتی که روان درمانگر مارگارت وارد زندگی پل می شود مجبور میشود بین مادر و دوست دختر یکی را انتخاب کند. این فیلم با یک ماشین سواری به پایان می رسد. پل و مارگارت در صندلی عقب ماشین و مادر وینکلمان در نقش راننده انها.
گر چه طبیعتا تأثیر اغراق آمیز فیلم را در صحنه اخر میبینیم که در روابط طبیعی معمولا اینگونه مکانیزم ها پنهان تر است ، و غیر معمول نیست که در طول درمان این مشخص تر میشود ، به عنوان مثال توسط زوج درمانگر فرانکفورتی پیتر روتلاندر که خانواده درمانی نیز انجام میدهد.
مراجعی را توصیف می کند که سالها با داشتن روابط نزدیک با یک شریک زندگب مشکل داشته است. در گفتگوها ، درمانگر و مراجع وی نقش مادر را بازتاب میکنند (در صفحه بعدی خواهید دید). مراجع همیشه از نزدیکی و امنیتی که مادرش به او میداد ، قدردانی می کرد و حتی به عنوان یک فرد بالغ به ان حمایت احساس نیاز و دلتنگی میکرد. به طرز متناقضی ، در نزدیکی با شرکای زندگی خود رابطه به سرعت برای او قفس می شد. "احساس امنیت مانند هشدار تحریک کننده در برابر طرف مقابل ، مداخله سرزده ، بسیار سرزده تشریح میکرد - و او از آن متنفر بود." تا اینکه شریک جدیدی پیدا کرد که می خواست به مراجع نزدیکتر شود و این چالش را بپذیرد. روتلاندر میگوید: " هر دو می توانستند به هم نزدیکی و آزادی را به بدهند." فقط زن مناسب زندگی مراجع نبود. "در مقطع شروع رابطه مراجع معمولا نمی توانست به شریکش اجازه دهد تا حد ممکن احساسا به او نزدیک شود. این بار یک قدم بزرگ به جلو برداشته بود که مراجع توانست رابطه بین نزدیکی و قفس را بشکند. "
@thinkpluswithus setudegan
5
در دهه 1960 ، مارگارت مالر ، روانپزشک و روانشناس مجار-آمریکایی نشان داد که پدر در سالهای اولیه زندگی کودک نقش مهمی ایفا می کند: با حضور عاطفی خود ، او از کودک برای تعدیل همزیستی با مادر و رشد شخصیت او حمایت میکند. سرانجام ، در دهه 1970 ، روانشناس سوئیسی ارنست آبلین مفهوم مثلث سازی را توسعه داد ، براساس آن کودک می پذیرد که رابطه دو طرفه با مادر منحصر به فرد نیست ، اما شخص سوم ، که تفرقه آور است وارد رابطه می شود - به عنوان مثال ، پدر. کودک با کمک فیزیکی خود می تواند فرایند تحریک ترس از جدایی در روابط با مادر و همزیستی را تعدیل کند و ترس را کاهش دهد. روانشناسی و پژوهشگر ویژگیهای مردان ، ماتیاس هیرش می گوید: "حتی برحق ترین دوست داشتن مادر حاوی چیزی است که تهدید کننده ، بلعیدنی ، آزادی و فردیت کودک را محدود می کند." "و بنابراین ما می خواهیم در کودک لحظه ای تعادل برقرار شود ، پدری را تصور کنید که همزیستی بیش از حد صمیمی مادر و کودک را با هم با بودنش نسبی می کند."
بنابراین یک پسر برای پیدا کردن فردیت خود به دو شخص یا والد نیاز دارد. این زمانی است که والدین رابطه خوشبختی با هم دارند. "رابطه والدین خوب باعث می شود که کودک از یک والد اشغال نشود ، نه از نظر عاطفی و نه از لحاظ جنسی" ، ویکتور چو توضیح می دهد ، این ابراز به این معنی میباشد ، " در یک رابطه والدین شاد ، کودک آزاد است. "با توجه به تحقیقات مربوطه ، بزرگ شدن با یک مادر تجاوزگر به مرزهای روابط با کودک ، خطراتی را به همراه دارد. به خصوص هنگامی که هیچ پدری یا شخص دیگری وجود نداشته باشد, که بتواند بین او و پسر بایستد, مادران مرزهای فرزندان را گاهی نمیشناسند. کودکان بیش از حد محافظت شده بدون والد ، بعضاً به عنوان جانشین شریک زندگی برداشت می شوند. در موارد خیلی شدید (ناسالم) ، مادران امیدوارند که پسرشان بزرگسال نشود. گاهی حتی در بزرگسالی اینگونه پسران غالباً مشکل جدایی از مادر را دارند و در جدا شدن از وظیفه مادر ناارامی های روانی تجربه میکنند. و در کل با مستقل شدن بعداً مشکل خواهند داشت ، ویکتور چو می گوید ، داشتن روابط شاد با آنها آسان نیست. او می گوید:
"پسری که کورکورانه به مادر خود وفادار باشد ، نمی تواند با زن دیگری رابطه واقعی برقرار کند." همچنین هر زنی که وارد زندگی او شود و او را دوست داشته باشد ، نمی تواند از خود مطمئن باشد ، "مانند هنرپیشه 56 ساله پل وینکلمان در فیلم افسانه ای لوریو ادیپوسی: اگرچه آپارتمان خودش را دارد اما عمدتاً با مادر خود زندگی می کند که با ظرافت پسر خود را" گربه " خطاب می کند و پیراهن های او را اتو میکشد و در خواب او ظاهر می شود و همیشه با حجاب عروس مادر را میبیند. وقتی که روان درمانگر مارگارت وارد زندگی پل می شود مجبور میشود بین مادر و دوست دختر یکی را انتخاب کند. این فیلم با یک ماشین سواری به پایان می رسد. پل و مارگارت در صندلی عقب ماشین و مادر وینکلمان در نقش راننده انها.
گر چه طبیعتا تأثیر اغراق آمیز فیلم را در صحنه اخر میبینیم که در روابط طبیعی معمولا اینگونه مکانیزم ها پنهان تر است ، و غیر معمول نیست که در طول درمان این مشخص تر میشود ، به عنوان مثال توسط زوج درمانگر فرانکفورتی پیتر روتلاندر که خانواده درمانی نیز انجام میدهد.
مراجعی را توصیف می کند که سالها با داشتن روابط نزدیک با یک شریک زندگب مشکل داشته است. در گفتگوها ، درمانگر و مراجع وی نقش مادر را بازتاب میکنند (در صفحه بعدی خواهید دید). مراجع همیشه از نزدیکی و امنیتی که مادرش به او میداد ، قدردانی می کرد و حتی به عنوان یک فرد بالغ به ان حمایت احساس نیاز و دلتنگی میکرد. به طرز متناقضی ، در نزدیکی با شرکای زندگی خود رابطه به سرعت برای او قفس می شد. "احساس امنیت مانند هشدار تحریک کننده در برابر طرف مقابل ، مداخله سرزده ، بسیار سرزده تشریح میکرد - و او از آن متنفر بود." تا اینکه شریک جدیدی پیدا کرد که می خواست به مراجع نزدیکتر شود و این چالش را بپذیرد. روتلاندر میگوید: " هر دو می توانستند به هم نزدیکی و آزادی را به بدهند." فقط زن مناسب زندگی مراجع نبود. "در مقطع شروع رابطه مراجع معمولا نمی توانست به شریکش اجازه دهد تا حد ممکن احساسا به او نزدیک شود. این بار یک قدم بزرگ به جلو برداشته بود که مراجع توانست رابطه بین نزدیکی و قفس را بشکند. "
@thinkpluswithus setudegan
5