Forwarded from اتچ بات
پاسخ به سوالی در مورد تشخیص Hypomania هیپومانیا و تشخیص افتراقی دوقطبی نوع دوم (Bipolar II) با بیماری مرزی یا (Borderline)
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Telegram
attach 📎
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
همانطور که می دانی .من از تمام عذابهایی که می تواند یک "ابداع کننده " را آزار دهد رنج می برم. بخصوص تصویری که طرفدارنم از من ساخته اند : انسان متعصب و جزم اندیشی که خود را بطور اصلاح ناشدنی حق به جانب می داند، چنانکه در واقعیت اینگونه نیستم.
نامه فروید به گوستاو یونگ 6 دسامبر 1906 ,ترجمه: علی درخشنده
Letter to C.G jung.December 6 (1906)
نامه فروید به گوستاو یونگ 6 دسامبر 1906 ,ترجمه: علی درخشنده
Letter to C.G jung.December 6 (1906)
سندرم Impostor (IS) به یک تجربه درونی گفته می شود که شخص معتقد است خودش به اندازه تصور دیگران صلاحیت و دانش کافی ندارد. در حالی که این تعریف معمولاً بطور محدود در هوش و دستاورد به کار می رود ، اما ارتباطی با کمبود اعتماد به نفس و کمال گرایی و زمینه روابط اجتماعی دارد.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
رابطه بهترین محل تجربه هاست اگر «من» را نابود نکند حتما «من» جدیدی خواهد ساخت.
موریس ستودگان
موریس ستودگان
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
چگونه با ساختن لنگرهای احساسی به ترسهای روزانه غلبه کنیم. (از گونه های خودهیپنوتیزمی با روش هیپنوز اریکسون در تروما)
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
📍 عواطف و هیجان چیست؟ نوعی احساس؟ پس خود احساس چیست؟ تعریف این اصطلاحات دشوار است و درک آنها حتی دشوارتر است. هزاران سال است که مردم در تلاشند این پدیده را درک کنند و به احتمال زیاد برای یک هزار سال اینده نیز مورد بحث خواهد بود. در این جا باهم چندین نظریه های مختلف مربوط به احساس را نگاه کنیم.
تعریف اصلی هیجان به یک حالت احساسی که شامل افکار ، تغییرات فیزیولوژیکی و به نوعی بروز یا بیان یک رفتار اشاره میکند. اما چه چیزی اولویت دارد؟ فکر؟ تحریک فیزیولوژیکی؟ رفتار؟ یا اینکه آیا احساسات در یک واقعی خلا وجود دارند ، ممکن است مؤلفه های دیگری نیر وجود داشته باشند که هنوز در زیر چاقوی تحقیقات نرفته اند؟ پنج نظریه وجود دارد که تلاش دارند درک ما را به گونه ای به اینکه چرا ما احساسات را تجربه می کنیم, نزدیکتر کنند.
نظریه جیمز لنگ james lang
--------------------------------
نظریه هیجانی جیمز لانگ استدلال می کند که یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی می شود و سپس ما این تحریک را تفسیر می کنیم. فقط پس از تفسیر ما از تحریک می توانیم احساسات را تجربه کنیم. اگر برانگیختگی مورد توجه ما قرار نگیرد و یا تفکری برای آن شکل نگیرد ، بنابراین هیچ احساسی را بر اساس این واقعه تجربه نخواهیم کرد.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. این تغییرات فیزیولوژیکی را مشاهده می کنید و آنها را به عنوان آمادگی بدن برای یک موقعیت ترسناک تفسیر می کنید. سپس ترس را تجربه می کنید.
نظریه کانن برد canon bard
--------------------------------
نظریه کانن برد بر این باور است که ما همزمان تحریک فیزیولوژیکی و احساسی را تجربه می کنیم ، اما به نقش افکار یا رفتار بیرونی هود توجه نمی کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. همزمان با این تغییرات فیزیولوژیکی ، احساس ترس را نیز تجربه می کنید.
نظریه شاختر سینگر Schachter-Singer
--------------------------------
طبق این نظریه ، یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی ما می شود. سپس باید دلیلی برای این برانگیختگی شناسایی کرده و سپس بتوانیم احساسات را تجربه کرده و ان هیجان را برچسب گذاری کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. با مشاهده این تحریک متوجه می شوید که این ناشی از ان واقعیت است که شما به تنهایی در کوچه تاریکی قدم می زنید. این رفتار خطرناک است و بنابراین احساس ترس (هیجان) را تجربه می کنید.
نظریه لازاروس Lazarus
--------------------------------
تئوری لازاروس بیانگر این است که یک فکر باید قبل از هرگونه احساس یا تحریک فیزیولوژیکی مطرح شود. به عبارت دیگر ، ابتدا باید قبل از اینکه احساسی را تجربه کنیم، به وضعیت خود فکر کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنیم. صدای قدم های پشت سر خود را می شنویم و فکر می کنیم ممکن است یک شخص اسیب زننده باشد بنابراین شروع به لرزیدن می کنیم ، قلب ما تندتر می زند و تنفس ما عمیق می شود و در عین حال ترس را تجربه می کنیم.
نظریه بازخورد صورت facial feed back
--------------------------------
طبق نظریه بازخورد صورت ، احساس تجربه تغییراتی در عضلات صورت ماست. به عبارت دیگر ، وقتی لبخند می زنیم ، پس لذت یا خوشبختی را تجربه می کنیم. وقتی اخم می کنیم ، غم و اندوه را تجربه می کنیم. این تغییرات در عضلات صورت ما هستند که از مغز ما نشانه می گیرند و اساس احساسات ما را فراهم می کنند. همانطور که تعداد نامحدودی از تنظیمات عضلانی در چهره ما وجود دارد ، به همین ترتیب تعداد به ظاهر احساسات نیز نامحدود است.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و چشمانتان بزرگ می شود ، دندان های شما جمع می شوند و مغز شما این تغییرات صورت را به عنوان ابراز ترس تفسیر می کند. بنابراین شما احساس ترس را تجربه می کنید.
منبع: 2018 منابع تدریس دکتر موریس ستودگان
تعریف اصلی هیجان به یک حالت احساسی که شامل افکار ، تغییرات فیزیولوژیکی و به نوعی بروز یا بیان یک رفتار اشاره میکند. اما چه چیزی اولویت دارد؟ فکر؟ تحریک فیزیولوژیکی؟ رفتار؟ یا اینکه آیا احساسات در یک واقعی خلا وجود دارند ، ممکن است مؤلفه های دیگری نیر وجود داشته باشند که هنوز در زیر چاقوی تحقیقات نرفته اند؟ پنج نظریه وجود دارد که تلاش دارند درک ما را به گونه ای به اینکه چرا ما احساسات را تجربه می کنیم, نزدیکتر کنند.
نظریه جیمز لنگ james lang
--------------------------------
نظریه هیجانی جیمز لانگ استدلال می کند که یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی می شود و سپس ما این تحریک را تفسیر می کنیم. فقط پس از تفسیر ما از تحریک می توانیم احساسات را تجربه کنیم. اگر برانگیختگی مورد توجه ما قرار نگیرد و یا تفکری برای آن شکل نگیرد ، بنابراین هیچ احساسی را بر اساس این واقعه تجربه نخواهیم کرد.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. این تغییرات فیزیولوژیکی را مشاهده می کنید و آنها را به عنوان آمادگی بدن برای یک موقعیت ترسناک تفسیر می کنید. سپس ترس را تجربه می کنید.
نظریه کانن برد canon bard
--------------------------------
نظریه کانن برد بر این باور است که ما همزمان تحریک فیزیولوژیکی و احساسی را تجربه می کنیم ، اما به نقش افکار یا رفتار بیرونی هود توجه نمی کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. همزمان با این تغییرات فیزیولوژیکی ، احساس ترس را نیز تجربه می کنید.
نظریه شاختر سینگر Schachter-Singer
--------------------------------
طبق این نظریه ، یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی ما می شود. سپس باید دلیلی برای این برانگیختگی شناسایی کرده و سپس بتوانیم احساسات را تجربه کرده و ان هیجان را برچسب گذاری کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. با مشاهده این تحریک متوجه می شوید که این ناشی از ان واقعیت است که شما به تنهایی در کوچه تاریکی قدم می زنید. این رفتار خطرناک است و بنابراین احساس ترس (هیجان) را تجربه می کنید.
نظریه لازاروس Lazarus
--------------------------------
تئوری لازاروس بیانگر این است که یک فکر باید قبل از هرگونه احساس یا تحریک فیزیولوژیکی مطرح شود. به عبارت دیگر ، ابتدا باید قبل از اینکه احساسی را تجربه کنیم، به وضعیت خود فکر کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنیم. صدای قدم های پشت سر خود را می شنویم و فکر می کنیم ممکن است یک شخص اسیب زننده باشد بنابراین شروع به لرزیدن می کنیم ، قلب ما تندتر می زند و تنفس ما عمیق می شود و در عین حال ترس را تجربه می کنیم.
نظریه بازخورد صورت facial feed back
--------------------------------
طبق نظریه بازخورد صورت ، احساس تجربه تغییراتی در عضلات صورت ماست. به عبارت دیگر ، وقتی لبخند می زنیم ، پس لذت یا خوشبختی را تجربه می کنیم. وقتی اخم می کنیم ، غم و اندوه را تجربه می کنیم. این تغییرات در عضلات صورت ما هستند که از مغز ما نشانه می گیرند و اساس احساسات ما را فراهم می کنند. همانطور که تعداد نامحدودی از تنظیمات عضلانی در چهره ما وجود دارد ، به همین ترتیب تعداد به ظاهر احساسات نیز نامحدود است.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و چشمانتان بزرگ می شود ، دندان های شما جمع می شوند و مغز شما این تغییرات صورت را به عنوان ابراز ترس تفسیر می کند. بنابراین شما احساس ترس را تجربه می کنید.
منبع: 2018 منابع تدریس دکتر موریس ستودگان