Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
دکتر موریس ستودگان

📍اختلال شخصیت ضد اجتماعی را بشناسید که در تله رابطه با انها اسیر نشوید


افراد با اختلال شخصیت ضد اجتماعی یا به گونه ای سایکو پث ها در کلاسنر B یا شاخه دوم در تعریف DSM5 و ICD 10 را با کمی دقت می‌توانید تشخیص دهید. جالب اینجاست که ویژگی مشترک اختلال ها در کلاستر B روابط و اسیبهای ان به اطرافیان در روابط است. از ویژگی های بارز این افراد با شخصیت ضد اجتماعی حقوق دیگران را رعایت نمی‌کنند و رعایت حقوق را فقط مختص دیگران میدانند نه خود، تصمیمات آنی و احساسی می‌گیرند بدون در نظر گرفتن جامع عواقب ان بروی سیستم. دروغ گفتن از ویژگی انهاست، بی احتیاطی در تصمیم ها و رفتارها و پرخاشگری از مشخصه‌های عمده این افراد بوده و در روابط تعهدی را نمی پذیرند. شخصیت‌های ضداجتماعی عواقب منفی عمل خود را درک نمی‌کنند و بینشی در این راستا ندارند و هیچ گاه احساس پشیمانی و شرمندگی ندارند - انها معمولا احساس استحقاق و خود برتر بینی دارند . برای این گونه از افراد رسیدن به آنچه می‌خواهند مهم‌تر از هر چیز دیگری است - از روی لاشه ها رد شده و از زنده ها پله میسازند - . در این راستا امکان دارد که حتی به اطرافیان خود نیز صدمه وارد کنند.

افراد با شخصیت ضداجتماعی نه تنها خودخواه، بلکه خود محور و متکبر نیز هستند. خود را مرکز دنیا می پندارند و همواره انتظار دارند همه آن‌ها را ستایش و تمجید و تحسین کنند حتی اگر کار مثبتی نکرده باشند. یکی از مهمترین خصوصیت مهم این افراد عدم احساس همدلی و رفتارسنگدلانه با دیگران است که شامل همسر و کودکان نیز می شود.

در روابط خود و حتی انتخاب دوستان کاملا اگاه باشیم و علایم را زود بررسی کنیم.

پایان


@thinkpluswithus
منبع: روانشناسی امروز انگلیسی
نویسنده: دکتر دایانا هیل
برگردان: دکتر موریس ستودگان


📍از تلاش تا شکوفا شدن

چرا انتخاب رنج ممکن است کلیدی برای زندگی معنادار باشد؟


6 استراتژی برای افزایش انعطاف پذیری خود در صورت وجود رنج


واژه های کلیدی

👈 روی قدرت انتخاب تمرکز کنیم

👈 اهمیت دهی به معنا را بیشتر کنیم

👈 در زمان حال مستقر باشیم
.
👈 رنج خود را فیزیکی کنیم

پارادوکس‌های زیادی در روان‌شناسی وجود دارد - هر چه بیشتر سعی کنیم به خواب برویم، احتمال کمتری وجود دارد که بخوابیم، هرچه بیشتر تلاش کنیم که به افکار منفی مان فکر نکنیم، احتمال بیشتری وجود دارد که در ذهن ما ظاهر شوند، و طبق تحقیقات جدیدتر، این تلاش بیشتر می شود و درد می تواند برخی از بزرگترین لذت ها و معنای زندگی را برای ما ایجاد کند.

وقتی با پل بلوم، نویسنده «نقطه شیرین: لذت‌های رنج و جستجوی معنا در روان‌شناسان بی‌سابقه» مصاحبه کردم، درباره جنبه‌های شگفت‌انگیز طبیعت انسان صحبت کردیم، مانند اینکه چرا چیزهای دردناکی مانند فیلم‌های ترسناک و غذاهای تند احساس خوبی دارند. و همچنین پیوند ذاتی بین درد و معنا وجود دارد.

بیایید آزمایشی را برای نشان دادن این گونه رنج و معنا را امتحان کنیم. فعالیت‌های زیر را در نظر بگیریم: فهرست زیر را مرور کنیم و از نظر ذهنی آن‌هایی را که برای ما ناراحت‌کننده هستند بررسی کنیم. از نظر ذهنی مواردی را که به نوعی برای ما معنادار یا مهم هستند، بررسی کنیم.

👈 نه گفتن به افراد، پروژه ها و فعالیت ها وقتی که جای خالی برای انجام ان کار نداریم

👈 حل تعارض و مشکلی با یکی از اعضای خانواده

👈 گوش دادن با ذهنی باز به کسی که دیدگاه سیاسی متفاوتی نسبت به ما دارد

👈 زود بیدار شویم تا بدن خود را حرکتی دهیم، حتی زمانی که خسته هستیم و بیرون هنوز هوا تاریک است

👈 ماندن در رویدادی که در آن احساس اضطراب اجتماعی می‌کنیم

👈نپذیرفتن و رد کردن نوشیدنی، غذا یا مواد دیگر در یک رویداد اجتماعی زمانی که می دانیدگم به اندازه کافی سیر شده ایم

👈 سفر با بچه های خردسال

👈 درخواست افزایش حقوق، مرخصی یا کار بیشتر اداری در منزل home office در سال جدید

با زندگی هیچ همپوشانی وجود دارد؟ ما تنها نیستیم دیگران هم همین رنج ...!

🔺 زندگی معنادار، زندگی بدون رنج نیست

هر چه بیشتر در فعالیت های معنادار شرکت کنیم، احتمال بیشتری برای تجربه رنجها و درگیری ها خواهیم داشت. اگر پدر و مادر هستیم, ما باید تا الان این را بدانیم نه تنها رنج مرتبط با فعالیت‌های هدفمند مانند فرزندپروری، کار خدماتی، داشتن حیوان خانگی و کار برای عدالت اجتماعی لذت بخش و معنا بخش به زندگیست، ولی تجربه رنج ناشی از انها نیز به خودی خود لذت‌بخش است.
به عنوان مثال، یوگای داغ، ماساژ بافت عمیق، خوردن غذاهای تند و دویدن در مسافت‌های طولانی می‌تواند پر از رنج اما لذت‌بخش باشد، زیرا به گفته بلوم، آنها کنتراست ایجاد می‌کنند، مثلا از نشخوار فکری فاصله می‌گیریم و از نظر اجتماعی نشانه قدرت و شایستگی ما هستند. رنج همچنین ممکن است نقش مهمی در تعادل دوپامین ما داشته باشد. خانم آنا لمبکه، نویسنده «ملت دوپامین» و رئیس کلینیک تشخیص دوگانه پزشکی اعتیاد استنفورد، معتقد است که وقتی مراکز لذت مغز را با دوپامین بیش از حد تحریک می‌کنیم، در نهایت نارسایی بیشتری را تجربه می‌کنیم. مغز ما با افزایش رنج خود به دنبال هموستاز است تا لذت بیش از حد را متعادل کند. استفاده از "سم زدایی دوپامین" و ایستایی بیشتر در جهت رنج, به طور متناقضی مغز ما برای تجربه لذت کامل تر معادله ای را تنظیم می کند.

🔺 چگونه رنج و معنا را ماهرانه انتخاب کنیم

من به عنوان یک درمانگر از مراجعانم می خواهم که رنج را همیشه در خدمت معنا انتخاب کنند. مواجهه درمانی پایه و اساس برخی از کارهایی است که من انجام می‌دهم، و بیشتر قرار گرفتن بر اساس اصل انتخاب رنج در خدمت رشد چیزی است که راس هریس آن را «منطقه انعطاف‌پذیری» ما می‌نامد. انجام این کار به ما امکان می دهد تا زندگی غنی تر و کامل تری داشته باشیم. در اینجا 6 استراتژی برای افزایش انعطاف پذیری خود در صورت وجود رنج آورده شده است:

1. روی قدرت انتخاب تمرکز کنیم
بیشتر صبح‌ها، برای دویدن، بلند کردن وسایل سنگین یا تمرین نشستن در سکوت، زود بیدار می‌شوم - همه اینها در خدمت سلامتی و رفاه من است. اگر کسی مرا مجبور به انجام هر یک از این فعالیت ها کند، می تواند برایم شکنجه محسوب شود. انتخاب یک ابزار روانشناختی قدرتمند است. انتخاب تجربه رنج به جای مقاومت در برابر آن، رابطه ما را با آن تغییر می دهد. همانطور که دن سیگل می‌گوید، حتی می‌توانیم با تغییر ذهنیت خود به سمت «مغز بله گو»، با فعالیت‌هایی که احساس می‌کنیم «به ما تحمیل شده‌اند» ذهنیت انتخابی را در پیش بگیریم.

ادامه دارد
1/2

@thinkpluswithus
شرکت در یک مهمانی را در نظر بگیرید: اگر طرز فکر خود را به انتخاب حضور در آنجا در مقابل "اجبار" به رفتن تغییر دهید، رابطه شما با آن رویداد چگونه تغییر می کند؟ گامی به سوی آنچه ناراحت کننده است بردارید، به خصوص زمانی که چیزی که به آن اهمیت می دهید در یک راستا باشد.

2. تعداد معنا بخشی را زیاد کنیم
- این یعنی چه؟ اغلب، زمانی که رنجی را تجربه می کنیم، چنان غرق در اجتناب از آن، سرکوب آن، یا غرق شدن در آن هستیم که از آنچه در لحظه رخ میدهد و نیز مهم است, فاصله میگیریم. تصور کنید دو صفحه گرد بزرگ با شماره مثل شانسی دارید - یک صفحه رنج و یک صفحه معنا بخشی به رنج. هر بار که صفحه معنی را می چرخانید، به طور خودکار صفحه رنج چرخانده میشود. آنها بهم وابسته و مثل چرخ دنده بهم درگیر شده اند! آیا باید چرخاندن معنا را کم یا متوقف کنید؟
البته که نه. درعوض، می‌توانیم تمرین کنیم که فضایی را برای ناراحتی ایجاد کنیم، در حالی که توجه خود را روی مزایای معنا بخشی به ان ناراحتی متمرکز کنیم. وقتی روی معنا و هدف تمرکز کنیم، ممکن است متوجه شویم که تحمل پریشانی و اضطراب و حتی انعطاف پذیری بیشتری برای انها داریم.


3. در زمان حال مستقر باشیم
در مصاحبه‌ای با سونیا لیوبومیرسکی، کارشناس شادی، که همکارم یائل شونبرون برای روان‌شناسان خارج از ساعت انجام داد، لیوبومیرسکی درباره تحقیقاتی درباره تجربیات دردناک و رنج به اشتراک گذاشت. اگر تجربیات دردناک را به قطعات کوچکتر تقسیم کنیم (مثلاً استراحت در حین پر کردن دندان) دردناک تر هستند، نه کمتر. انتظار درد تقریبا بدتر از خود رنج است! ذهن ما می تواند داستان های وحشتناکی در مورد آنچه در آینده در راه است را بسازد. وقتی تصمیم می گیریم وارد یک موقعیت ناراحت کننده شویم، در لحظه حال با این رنج بمانیم: فقط این دقیقه، فقط همین لحظه. تمرکز در لحظه به ما کمک می کند تا از رنج و غم و اندوه ذهن خود در مورد رنجی که قرار است بیاید خلاص شویم. ما نیازی به تحمل درد آینده نداریم. ما فقط باید رنج را همین الان تحمل کنیم. این شدنی است, امتحان کنید.

4. ناراحتی خود را فیزیکی کنیم
من نیز مانند بسیاری از افراد، قبل از خواب مضطرب می شوم و ذهنم درگیر نشخوار فکری و نگرانی می شود. فیزیکی کردن یک تمرین موثر است که به ما کمک می کند تا از ذهن خود خارج شویم و به احساسات بدن خود برسیم. هنگامی که متوجه شدیم یک رنج فیزیکی یا عاطفی ظاهر می شود، سعی کنیم به سمت رنج در بدن خود توجه کنیم. اگر بتوانیم شکل، رنگ، حرکت یا وزن رنج را توصیف کنیم، آن رنج چیست؟
با چرخش به سمت و مشاهده رتج خود سه کار انجام می دهیم: الف) به ذهن خود کاری غیر از نشخوار فکری و نگرانی می دهیم. ب) ما یک خود ناظر ایجاد می کنیم که می تواند تشخیص دهد که اگرچه رنج را تجربه می کنیم, رنج ما نیست. پ) و با رنج خود دوست می شویم. وقتی از رنج استقبال می کنیم کمتر ترسناک است.

5. دیدگاه خود را گسترش دهیم
هنگامی که سیستم تهدید ما فعال می شود، تمرکز محدودی روی خطر و محرک های منفی داریم. به جای گرفتار شدن در یک دیدگاه تونلی، سعی کنیم با کمی کوچک‌نمایی رنج، به تجربیات خود نگاه کنیم. چه زمانی کار سختی انجام داده ایم که معنا دار بوده است؟ چگونه ناراحتی در طول زمان تغییر کرده؟ ما همچنین می توانیم دیدگاهی در مورد رنج مشترک انسانی داشته باشیم. ایجاد تسلط، رشد روابط و یادگیری مهارت های جدید برای همه اسباب زحمت و تلاش است. به یاد داشته باشیم که ناراحتی و رنج بخشی از تجربه انسان است.

6. از خودت فراتر رویم
وقتی رنج را در خدمت چیزی بزرگتر از خود انتخاب می کنیم، از برتری بر خودِ کوچک خود (عزت نفس) بهره مند می شویم. ما می‌توانیم افرادی متمرکز بر خود باشیم، به‌ویژه در محیط کنونی‌مان که در آن تحت بمباران مصرف‌گرایی و فهرست‌های طولانی کارهایی هستیم که باید انجام دهیم. با وارد شدن به یک ذهن خدمت گرا، دلسوز و مهربان، از خودِ کوچک مان فراتر برویم. فواید بزرگ تر روی آوردن به درد خود را با مهربانی کشف کنیم تا بتوانیم با مهربانی به سمت دیگران روی آوریم. آگاهی را به یک حس بیشتر ارتباط متقابل برسانیم.

به طور خلاصه، درد و ناراحتی و رنج بخشی از یک زندگی خوب است. تمرین کنیم که خودمان را به روی تجربه فراوان خود باز کنیم و ممکن است آرامش و معنای بیشتری را در زندگی کشف کنیم.

پایان

دکتر موریس ستودگان
Psychology today

2/2

@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ریشه های ترسها و اضطرابهای روزمره ما در موضوع های حیاتی زندگی ما مانند مرگ و زندگی, ترس از دست دادن, فقدان ابژه, ترس دوست داشته نشدن و ناتوانی اموخته شده و ... نهفته هستند.

دکتر موریس ستودگان

@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان

📍 یک تعریف از سیستم و نگاهی به بینش و تفکر سیستمی

👈 افتراق و تشخیص مهم اولیه: اگر در یک سیستم تعامل وجود نداشته باشد انزمان از یک مجموعه یا دپارتمان صحبت خواهیم کرد و نه از یک سیستم.
یک سیستم المانها و ویژگیهای خاص خود را دارد, از جمله تعامل, تاثیرگذاری, هدف و مرز (border) و ...

👈 در یک نگاه ریزبینانه تر در همین جا میتوانیم تفاوت گروه و تیم را مشخص کنیم: اگر در یک تیم از دید سیستمی تعامل و تاثیر گذاری را حذف کنیم یک گروه شکل خواهد گرفت.
پس اگر در یک تیم تعامل و تاثیر گذاری و تاثیر پذیری فرهنگ و ویژگی ان گروه شود یک تیم از دید سیستمی با ترکیب مرکب از تاثیر گذاری و تعامل همه اجزا ان شکل گرفته است.

👈 در فارسی معادل واژه سیستم را نداریم و از واژه عربی جهاز مثل جهاز هاضمه مثل دستگاه گوارش و یا نظام مانند نظام بانکی و اقتصادی و اموزشی که همان سیستم بانکی و اقتصاد و اموزشی و ...می باش, استفاده میکنیم.

📍👈 هر سیستم از تعامل چند جز کوچکتر تشکیل شده و مرز مشخصی دارد و مجموع ارزش ان اجزا از ارزش تک تک انها بیشتر است. تاثیر گذاری اجزا یک سیستم بروی یکدیگر از ویژگی های بارز یک سیستم است. هر جزئی در سیستم اگاه و ناخوداگاه تاثیر گذار و تاثیر پذیر است.

1+1= 2+S
S= new behaviour of system
یک رفتار جدید سیستم که از ترکیب دو رفتار گوناگون بدست می اید.

و این نمایش ترکیب دو جز که به تنهایی هر کدام قدرت مشترک بودن را ندارند و شاید ان را اتحاد برای تشکیل یک سیستم نامگذاری کنیم.

👈 با حذف هر جز تمام رفتار سیستم تغییر خواهد کرد. چون اجزای سیستم با هم به طور دایم و مرکب در تعامل هستند.

👈 المانهای یک سیستم با قرار گرفتن اجزای ان در کنار یکدیگر معنا و هویت پیدا میکنند در حالیکه هر جز به تنهایی ان هویت را لازما ندارد.

👈 سیستم یک هدف را دنبال میکند و در کانتکست متفاوت هدف میتواند متفاوت دنبال شود. هدف سیستم لازما هدف اجزا سیستم به تنهایی نیست.

مثلا کاربرد یک سیستم بنام خانواده با کاربرد تک تک افراد میتواند متفاوت باشد.

👈 سیستم ها معمولا باز و یا بسته هستند یعنی در تعاملات خود با جهان بیرون مرزهای الاستیکی و انعطاف پذیر دارند یا مرزها کاملا سمنته شده هستند. این مرزها باز یا بسته بودن سیستم را تعریف میکنند. مرزهای سیستم یک واقعیت بیرونی نیستند بلکه توسط سیستم تعریف و مشخص میشوند.

مثلا در یک خانواده ممکن است مرزها دیوارهای فیزیکی خانه تعریف شود و انچه درربیرون است محیط تعریف شود و رفتارها در دو سیستم گوناگون متفاوت تعریف شوند. یک زن و شوهر در بیرون از خانه اسم کوچک هم را صدا نمیزنند ولی در محیط خانه خود را با اسم کوچک صدا میزنند.

👈 گاهی از ترکیب دو سیستم کوچک سیستم جدیدی شکل گرفته که فرهنگ جدیدی را بازافرینی میکند که هیچکدام از سیستمها به تنهایی قادر به ساختن ان فرهنگ یا ویژگی ها نبودند.

مثال ساده ترکیب یک هیدروژن و دو اکسیژن که اب را تشکیل میدهد. مثلا مادر با دو دختر با مردی با یک پسر ازدواج کرده و خانواده جدید در شرایط جدید مرزها و ارزشها و فرهنگ جدیدی را ساخته و متعهد به اجرای ان میشوند که در هر سیستم کوچک در واقع سیستم سوژه سیستم نبوده.

👈 گاهی به راحتی در یک کانتکست سیستمی میتوان تاثیرپذیری جز سیستم از کل سیستم را مشحص کرد.

مثلا رفتار خشونت امیز پسر بزرگ خانواده را میتوان با ارزشهای انتقالی پدر خانواده و تاثیر پذیری ان در هویت سازی بررسی کرد.

یا نحوه مدیریت اقتصادی درون خانه را میتوان از رفتار کودکان در سیستمهای جدید زندگی انها محصولی از رفنار والدین دانست.

👈 در علم تفکر و بینش سیستمی یا سیستمیک هم بر جزییات و هم بروی کلیت و ترکیبات تاکید میکنیم. در سیستمیک درک اینکه هویت جز چگونه بر هویت کل و بالعکس تاثیرگذار بوده و چه ویژگی هایی چگونه در سیستم تشکیل شده بسیار مهم می باشد.

مثلا یک نوجوان که "ناتوانی اموخته شده و رفتار پر از خشم در مهارت حل مشکل" نشان می دهد بررسی خواهیم کرد که چطور میتواند این انتقال در سیستم شکل گرفته و گزیده هایی از رفتار والدین شده باشد. در اینجا به دنبال گناهکار و مقصر نیستیم بلکه بدنبال راه حل برای سیستم.

👈 کانتکست رفتار در بینش سیستمی مهم است چون رفتار یک کودک در سیستم خانواده با سیستم مدرسه میتواند کاملا متفاوت بوده و به همین دلیل از رفتار سیستم (تاثیر گذاری کانتکست در سیستم) نام میبریم.

👈تفکر سیستمی نحوه نگرش به حل مشکل و کانتکست و سابجکتیویتی را متفاوت بررسی کرده و علیت خطی را دنبال نمیکتد بلکه کلیت (پیدایش و وجود سیستم) را در نظر میگیرد.

👈 شرایط پیدایش پدیده ها و رفتارها در یک کانتکست بسیار حایز اهمیت هستند و درک مشکل در سیستم بسیار مهم بوده ولی راه حل یابی به همراه اجزا سیستم بسیار حایز اهمیت هستند.

مطالب اموزشی ستودگان بهار 2021
دکتر موریس ستودگان

📍چگونه به زندگی خود آسانتر معنا ببخشیم

بسیاری از ما تصور میکنیم که معنابخشی به زندگی یک متد بسیار دشواری میباشد. اینطور نیست و هرکسی به اندازه توان و تجربه خود میتواند به زندگی خود معنا بدهد. هیچ راهی بجز رفتن به جلو و پذیرش گذشته که بخشی از ماست برایمان نمی ماند و هر مقاومتی در قبال پذیرش زندگی را تا حد وسواس و اختلال ها دشوار می سازد. در اینجا چند کلیدواژه کوتاه که شاید کلیدی برای افکارمان در زندگی روزمره باشد.

👈 همه ما میتوانیم به راحتی به زندگی گذشته خود نگاه کنیم. و در صندوقچه تجربه آیتم هایی مانند بدست اوردن و از دست دادن, ناتوان بودن و توانا شدن, پیروزی ها, امیدواری, بحران ها, شکست و ناامیدی را بررسی و تحلیل کنیم!

👈 شاید بهتر باشد که سعی کنیم در این تحلیل زندگی خودمان را با معیارهای مختلف موفقیت تحلیل کنیم و بسنجیم!

👈 و یا شاید خوب باشد یاد بگیریم که زندگی خود را به عنوان تلاش یک انسان با محدودیت های موجود در زندگی خود برای بهترین تصمیم گیری ها در نظر بگیریم!

میتوانیم برای این معنا بخشی لیستی تهیه کنیم و در ان به این سوالها پاسخ دهیم و یاداشت کنیم:

1. ایا چیزهای مادی که در زندگی دارم برای گذر زندگی کافیست و میتوانم با انها زندگی را مدیریت کنم. چگونه انها را با چه قدرت و کاری بدست اورده ام. این به ما و زندگی ما "معنای مادی" میبخشد.

2. چه ارزشهایی فردی را تاکنون برای خود فراهم کرده ام و چه ارزشهای اجتماعی را تاکنون با بازتاب خود توانسته ام جزو ارزشهای فردی خود کنم. اینگونه "معنای معنوی" به زندگی خود میبخشیم.

3. یادداشت کنیم که برای چه کسی مهم هستیم و چه کسانی در زندگی ما مهم هستند و با انها با میل به رابطه ادامه میدهیم. اینها به زندگی ما "معنا در روابط سالم" میبخشند.

4. برای چه کسی در زندگی مسئولیت میپذیریم یا پذیرفته ایم. چه افرادی و دوستانی و یا خانواده ما در کنارمان به ما نیاز دارند و ما برای انها مسیولیت پذیرفته ایم. و یا چه کسی برای من تاکنون در زندگی و راه های پر فراز و نشیب مسیولیت پذیرفته است و چگونه شکرگذار او بوده ام. این نوع نگرش "معنا در مسیولیت" را به ما نشان میدهد.

5. برای چه کسانی تاکنون کارهای فوق العاده کرده ایم. چه نوع فداکاری برای دوستان و خانواده و جامعه کرده ایم. تنها نگرش خود ما و ارزش های ما در اینجا مهم است. یا چه کسانی از دید من برای من فداکاری بدون چشم داشت کرده اند. اینگونه معنا بخشی در زندگی را به "معنای فداکاری" نامگذاری کرده ام.

6. چه تحصیلاتی دارم. چه شغلهایی در چه زمانی داشته ام و چقدر از ان کارها و دوره ها لذت میبردم. اینگونه "معنا در کسب" به زندگی ما معنا می بخشد.

7. چه عواملی در زندگی خارج از کنترل من بوده و ناتوانی خود را کاملا حس کرده ام ولی توانسته ام ان را مدیریت کنم. چه عواملی مرا در بحران ناخواسته (بیماری) فرو برده ولی از ان توانسته ام خارج شوم و تجربه جدید کسب کرده ام. این را "معنای کنترل" نامگذاری کرده ام.

همه ما وسوسه می‌شویم که خرد باورنکردنی برای تصمیم‌گیری شخصی خود در هنگام بحران ها و رویدادهای وحشتناک شخصی و خانوادگی و برای دوستان و همکاران داشته باشیم. امروزه این یک امر بسیار بزرگ برای یک فرد مانند شما و من است چرا که بحران ها مانند کرونا و جنگها و مشکل گرمایش زمین و بی ابی و ... یک روند و بعد جهانی به خود گرفته که همه ما را در کنترل خود دراورده و به گونه ای ناتوان کرده. مطمئناً، ما هر بار در زندگی تنها درست انتخاب نکرده ایم. اما منطقی است که تصمیمات ما دارای حاشیه خطای معقولی بوده که قابل جبران است و بعضا به زندگی ما معنا جدیدی بخشیده است.

همه ما تمام تلاش خود را کرده ایم تا خود را در سراشیبی بحران ها زنده نگه داریم. در رندگی همه ما و در این راه نه کم خطر اتفاقات زیادی افتاده که تجربه ما را بیشتر کرده و گاهی معنا ان را برای خود یافته ایم. مطمینم همه ما تمام تلاش خود را کردیم تا همه چیز بهتر شود شاید نتوانستیم یک زندگی انگونه که در تصور ما بود, بسازیم ولی حداقل سعی کردیم. و شاید اینگونه ببینیم که حتی یک زندگی پر از نقص و پر از رنج و درد و بیماری هم نیز می تواند یک زندگی با ارزش و پر معنا باشد - بستگی دارد که ارزش ها چه باشند. بگذاریم همین کافی باشد و شاید پر از معنا باشد و اینگونه نگذاریم که در دام کمال گرایی فقط برده بیشتر خواهی شویم.


*تمام نامگذاری ها در انحصار دکتر موریس ستودگان می باشد.

@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انواع اهمال کاری دیرپا عبارتند از:

1-اهمال کاری از گونه بی نقص گرایی

تمایل به آغاز یا پایان بخشیدن به کار را نداریم، چون چنین می اندیشیم که به معیارهای کمال گرایانه و بلندپروازانه ی خودمان دست پیدا نمی کنیم. بنابراین برای توجیه کارکرد سست و اندک خودمان به دلیل تراشی رو می آوریم. این اهمال کاری و طفره روی های کمال گرایانه در آدمیان دچار وسواس کمال گرایی (پرفکشنیزم) و نیز اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) فراوان دیده می شود.

2- اهمال کاری از گونه خیال بافی

گرایش داریم که واقعیت را مبهم نشان دهیم. آرمان ها و اندیشه های بزرگی داریم که هرگز گام به دنیای واقعیت نمی گذارند، پس به خیال پردازی رو می آوریم.این حالت در بسیاری از شخصیت ها، به ویژه آدمیان دچار اختلال شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین (اسکیزوئید) فراوان دیده می شود.

3-اهمال کاری از گونه نگرانی

می ترسیم کارمان نادرست از آب در بیاید و درمانده شویم. بنابراین از خطرپذیری و دگرگونی پرهیز می کنیم چون برای تصمیم گیری اعتماد به خویشتن (نفس) لازم را نداریم. این حالت در آدمیان دچار اختلال وسواس یا اختلال شخصیت های کلاستر سی و دی، پرهیزگرا – مردم گریز (اوویدنت)، وابسته – منفعل (دیپندنت)، منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) و افسرده – منتقد (دپرسیو)، فراوان رخ می دهد.

4-اهمال کاری از گونه بحران سازی


برای این که خودی نشان دهیم تا دقیقه نود دست به کار نمی شویم، چون می خواهیم به دیگران ثابت کنیم که با وجود فرصت اندک باز هم کار خود را انجام داده ایم. در این حالت ممکن است توجیه مان این باشد که نخست باید انگیزه لازم را پیدا کنیم. زندگی با این شیوه باعث افزایش استرس می شود. این حالت در آدمیان دچار اختلال بیش کنشی – بی تمرکزی بیش از دیگران دیده می شود.

5-اهمال کاری از گونه گستاخانه

با دیگران پرخاشگرانه و ستیزه جویانه برخورد می کنیم چون گمان می کنیم که آن ها می خواهند ما را کنترل کنند. گاه پرخاشگری منفعلانه است، پاسخ مثبت می دهیم اما منفی کاری می کنیم، چون می خواهیم ناسرراست (غیرمستقیم) انتقام بگیریم. در واقع جرات ابراز صادقانه احساسات مان را نداریم. این حالات به ترتیب در آدمیان دارای صفات یا اختلالات شخصیتی کلاستر بی و پرخاشگر منفعل (پسیو – اگرسیو) فراوان رخ می دهد.

6-اهمال کاری از گونه پرکاری


همیشه برای خودمان کار دوچندان و ده چندان درست می کنیم اما انبوه کارهای تلنبار شده خودمان را پیش چشم و ذهن مان نمی نشانیم. در حالی که باید کار را به دیگران واگذار کنیم، جرات « نه گفتن » را نداریم. چنین حالتی در آدمیان دارای سرشت هایپرتایمیک (با یا بدون اختلال خلق دوقطبی گونه چهار) و نیز دچار اختلالات شخصیتی کلاستر بی – به ویژه خودشیفته (نارسی سیستیک)، مرزی آشوبناک (بوردرلاین) و نمایشی (هیستریونیک) – فراوان دیده می شود.

7-اهمال کاری از گونه پوچ انگاری

پوچ دیدن دنیا و هر چه در آن هست، حالتی ست که در آدمیان دچار اختلال افسردگی ژرف و سترگ(ماژور)، افسرده خویی (دیس تایمی) و اختلال شخصیت افسرده – منتقد (دپرسیو) فراوان دیده می شود. نگرشی که به اهمال کاری و طفره روی های پوچ انگارانه می انجامد.