🔷 #هیجان ها
Emotions
📍 هیجان ها و انواع واکنش های هیجانی
▪️سه عنصر کلیدی که هیجان ها را تشکیل می دهند
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
منبع: راشل گلدمن، دکترا، FTOS
فهرست مطالب
1. مقدمه
2. تعریف
3. عناصر کلیدی
4. نظریه ها
5.انواع هیجان
6. هیجان ها در قبال احساس ها
🔺1. مقدمه
هیجان ها واکنش هایی هستند که انسان در واکنش به رویدادها یا موقعیت ها تجربه می کند. انجمن روانشناسی آمریکا (APA) اینگونه بیان میکند که نوع هیجانی که فرد تجربه میکند، با شرایطی که باعث ایجاد هیجان ها میشوند ، تعیین میشود . به عنوان مثال، زمانی که یک فرد یک خبر خوب دریافت می کند، شاد می شود. زمانی که فرد تهدید می شود، ترس را تجربه می کند. 1
به نظر می رسد انواع مختلفی از هیجان ها بر زندگی روزمره ما حاکم هستند. ما بر اساس خوشحالی، عصبانیت، ناراحتی، بی حوصلگی یا ناامیدی تصمیم می گیریم. ما فعالیت ها و سرگرمی ها را بر اساس هیجان هایی که آنها تحریک می کنند انتخاب می کنیم. درک هیجانها می تواند به ما کمک کند تا زندگی را با سهولت و ثبات بیشتری طی کنیم.
🔺2. هیجان چیست؟
در کتاب «کشف روانشناسی» نوشته دان هاکنبری و ساندرا ای امده است. 2
محققان علاوه بر تلاش برای تعریف هیجان، سعی در شناسایی و طبقه بندی انواع مختلف ان نیز داشته اند. توضیحات و دانسته ها در مورد هیجان در طول زمان تغییر کرده است:
در سال 1972، روانشناس پل اکمن پیشنهاد کرد که شش هیجان اساسی وجود دارد که در فرهنگهای بشری عمومیت دارند: ترس ، انزجار، خشم ، تعجب، شادی و غم. 3
در دهه 1980، رابرت پلاچیک سیستم طبقه بندی هیجان دیگری را معرفی کرد که به عنوان "چرخه هیجان ها" شناخته می شود. این مدل نشان میدهد که چگونه میتوان هیجان های مختلف را با هم ترکیب کرد، دقیقاً همانطور که یک هنرمند رنگهای اصلی را برای ایجاد رنگهای دیگر ترکیب میکند. 4
در سال 1999، اکمن فهرست خود را گسترش داد تا شامل تعدادی دیگر از هیجان های اساسی، از جمله خجالت، هیجان زدگی، تحقیر، شرم ، غرور، رضایت و سرگرمی باشد. 3
پلاچیک هشت بعد هیجانی اولیه را پیشنهاد کرد:
👈شادی در مقابل غم،
👈خشم در مقابل ترس،
👈اعتماد در مقابل انزجار،
👈و تعجب در مقابل انتظار.
سپس این هیجان ها را می توان برای ایجاد هیجان های دیگر (مانند شادی + انتظار = هیجان زدگی) ترکیب کرد.
🔺2. عناصر کلیدی هیجان ها
برای درک بهتر هیجان ها، بیایید روی سه عنصر کلیدی آنها که به عنوان
الف) تجربه ذهنی،
ب)پاسخ فیزیولوژیکی و
پ) پاسخ رفتاری
شناخته میشوند، تمرکز کنیم.
▪️الف) تجربه ذهنی
در حالی که کارشناسان بر این باورند که تعدادی از هیجان های اساسی جهانی وجود دارد که توسط مردم در سراسر جهان بدون در نظر گرفتن زمینه یا فرهنگ تجربه می شود، محققان همچنین معتقدند که تجربه هیجان ها می تواند بسیار ذهنی باشد. 5
برای مثال خشم را در نظر بگیرید . آیا همه خشم یکسان دارند؟ تجربه شما ممکن است از ناراحتی خفیف تا خشم انتقامی متغیر باشد.
در حالی که ما برچسب های گسترده ای برای هیجان ها مانند "خشمگین"، "غمگین" یا "شاد" داریم، تجربه خود شما از این هیجان ها ممکن است بسیار چند بعدی تر و در نتیجه ذهنی باشد.
ما همچنین همیشه فرمهای خالص هر هیجان را تجربه نمی کنیم. هیجان های مختلط در مورد رویدادها یا موقعیت های مختلف در زندگی ما رایجند. وقتی با شروع یک کار جدید مواجه می شوید، ممکن است هم هیجان زده و هم مضطرب شوید. ازدواج یا بچه دار شدن ممکن است با طیف گسترده ای از هیجان ها از شادی گرفته تا اضطراب و نگرانی مشخص شود. این هیجانها ممکن است به طور همزمان رخ دهند، یا ممکن است آنها را یکی پس از دیگری تجربه کنید.
▪️ب) پاسخ فیزیولوژیکی
اگر تا به حال احساس کردهاید که شکمتان از اضطراب ورم میکند یا قلبتان از ترس تپش میگیرد، متوجه میشوید که هیجان ها نیز واکنشهای فیزیولوژیکی قوی ایجاد میکنند.
بسیاری از پاسخهای فیزیولوژیکی که در طول یک هیجان تجربه میشود، مانند عرق کردن کف دست یا ضربان تند قلب، توسط سیستم عصبی سمپاتیک، شاخهای از سیستم عصبی خودمختار ، تنظیم میشوند .
سیستم عصبی خودمختار واکنش های غیرارادی بدن مانند جریان خون و هضم را کنترل می کند. سیستم عصبی سمپاتیک وظیفه کنترل واکنش های جنگ یا گریز بدن را بر عهده دارد. هنگام مواجهه با تهدید، این پاسخ ها به طور خودکار بدن را برای فرار از خطر یا مواجهه رودررو با تهدید آماده می کنند.
در حالی که مطالعات اولیه فیزیولوژی هیجان بر روی این پاسخ های خودمختار تمرکز داشتند، تحقیقات جدیدتر نقش مغز در هیجان ها را هدف قرار داده است. اسکن مغز نشان داده است که آمیگدال بخشی از سیستم لیمبیک، نقش مهمی در هیجان ها و به ویژه ترس دارد. 6
1/3
@thinkpluswithus
Emotions
📍 هیجان ها و انواع واکنش های هیجانی
▪️سه عنصر کلیدی که هیجان ها را تشکیل می دهند
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
منبع: راشل گلدمن، دکترا، FTOS
فهرست مطالب
1. مقدمه
2. تعریف
3. عناصر کلیدی
4. نظریه ها
5.انواع هیجان
6. هیجان ها در قبال احساس ها
🔺1. مقدمه
هیجان ها واکنش هایی هستند که انسان در واکنش به رویدادها یا موقعیت ها تجربه می کند. انجمن روانشناسی آمریکا (APA) اینگونه بیان میکند که نوع هیجانی که فرد تجربه میکند، با شرایطی که باعث ایجاد هیجان ها میشوند ، تعیین میشود . به عنوان مثال، زمانی که یک فرد یک خبر خوب دریافت می کند، شاد می شود. زمانی که فرد تهدید می شود، ترس را تجربه می کند. 1
به نظر می رسد انواع مختلفی از هیجان ها بر زندگی روزمره ما حاکم هستند. ما بر اساس خوشحالی، عصبانیت، ناراحتی، بی حوصلگی یا ناامیدی تصمیم می گیریم. ما فعالیت ها و سرگرمی ها را بر اساس هیجان هایی که آنها تحریک می کنند انتخاب می کنیم. درک هیجانها می تواند به ما کمک کند تا زندگی را با سهولت و ثبات بیشتری طی کنیم.
🔺2. هیجان چیست؟
در کتاب «کشف روانشناسی» نوشته دان هاکنبری و ساندرا ای امده است. 2
محققان علاوه بر تلاش برای تعریف هیجان، سعی در شناسایی و طبقه بندی انواع مختلف ان نیز داشته اند. توضیحات و دانسته ها در مورد هیجان در طول زمان تغییر کرده است:
در سال 1972، روانشناس پل اکمن پیشنهاد کرد که شش هیجان اساسی وجود دارد که در فرهنگهای بشری عمومیت دارند: ترس ، انزجار، خشم ، تعجب، شادی و غم. 3
در دهه 1980، رابرت پلاچیک سیستم طبقه بندی هیجان دیگری را معرفی کرد که به عنوان "چرخه هیجان ها" شناخته می شود. این مدل نشان میدهد که چگونه میتوان هیجان های مختلف را با هم ترکیب کرد، دقیقاً همانطور که یک هنرمند رنگهای اصلی را برای ایجاد رنگهای دیگر ترکیب میکند. 4
در سال 1999، اکمن فهرست خود را گسترش داد تا شامل تعدادی دیگر از هیجان های اساسی، از جمله خجالت، هیجان زدگی، تحقیر، شرم ، غرور، رضایت و سرگرمی باشد. 3
پلاچیک هشت بعد هیجانی اولیه را پیشنهاد کرد:
👈شادی در مقابل غم،
👈خشم در مقابل ترس،
👈اعتماد در مقابل انزجار،
👈و تعجب در مقابل انتظار.
سپس این هیجان ها را می توان برای ایجاد هیجان های دیگر (مانند شادی + انتظار = هیجان زدگی) ترکیب کرد.
🔺2. عناصر کلیدی هیجان ها
برای درک بهتر هیجان ها، بیایید روی سه عنصر کلیدی آنها که به عنوان
الف) تجربه ذهنی،
ب)پاسخ فیزیولوژیکی و
پ) پاسخ رفتاری
شناخته میشوند، تمرکز کنیم.
▪️الف) تجربه ذهنی
در حالی که کارشناسان بر این باورند که تعدادی از هیجان های اساسی جهانی وجود دارد که توسط مردم در سراسر جهان بدون در نظر گرفتن زمینه یا فرهنگ تجربه می شود، محققان همچنین معتقدند که تجربه هیجان ها می تواند بسیار ذهنی باشد. 5
برای مثال خشم را در نظر بگیرید . آیا همه خشم یکسان دارند؟ تجربه شما ممکن است از ناراحتی خفیف تا خشم انتقامی متغیر باشد.
در حالی که ما برچسب های گسترده ای برای هیجان ها مانند "خشمگین"، "غمگین" یا "شاد" داریم، تجربه خود شما از این هیجان ها ممکن است بسیار چند بعدی تر و در نتیجه ذهنی باشد.
ما همچنین همیشه فرمهای خالص هر هیجان را تجربه نمی کنیم. هیجان های مختلط در مورد رویدادها یا موقعیت های مختلف در زندگی ما رایجند. وقتی با شروع یک کار جدید مواجه می شوید، ممکن است هم هیجان زده و هم مضطرب شوید. ازدواج یا بچه دار شدن ممکن است با طیف گسترده ای از هیجان ها از شادی گرفته تا اضطراب و نگرانی مشخص شود. این هیجانها ممکن است به طور همزمان رخ دهند، یا ممکن است آنها را یکی پس از دیگری تجربه کنید.
▪️ب) پاسخ فیزیولوژیکی
اگر تا به حال احساس کردهاید که شکمتان از اضطراب ورم میکند یا قلبتان از ترس تپش میگیرد، متوجه میشوید که هیجان ها نیز واکنشهای فیزیولوژیکی قوی ایجاد میکنند.
بسیاری از پاسخهای فیزیولوژیکی که در طول یک هیجان تجربه میشود، مانند عرق کردن کف دست یا ضربان تند قلب، توسط سیستم عصبی سمپاتیک، شاخهای از سیستم عصبی خودمختار ، تنظیم میشوند .
سیستم عصبی خودمختار واکنش های غیرارادی بدن مانند جریان خون و هضم را کنترل می کند. سیستم عصبی سمپاتیک وظیفه کنترل واکنش های جنگ یا گریز بدن را بر عهده دارد. هنگام مواجهه با تهدید، این پاسخ ها به طور خودکار بدن را برای فرار از خطر یا مواجهه رودررو با تهدید آماده می کنند.
در حالی که مطالعات اولیه فیزیولوژی هیجان بر روی این پاسخ های خودمختار تمرکز داشتند، تحقیقات جدیدتر نقش مغز در هیجان ها را هدف قرار داده است. اسکن مغز نشان داده است که آمیگدال بخشی از سیستم لیمبیک، نقش مهمی در هیجان ها و به ویژه ترس دارد. 6
1/3
@thinkpluswithus
آمیگدال خود یک ساختار کوچک بادام شکل است که با حالت های انگیزشی مانند گرسنگی و تشنگی و همچنین حافظه و هیجان ها مرتبط است. محققان از تصویربرداری مغز استفاده کرده اند تا نشان دهند وقتی تصاویر تهدیدآمیز به افراد نشان داده می شود، آمیگدال فعال می شود. همچنین نشان داده شده است که آسیب به آمیگدال واکنش ترس را مختل می کند. 7
▪️پ) پاسخ رفتاری
مولفه نهایی شاید یکی از مواردی باشد که بیشتر با آن آشنا هستید - بیان واقعی هیجان ها. ما زمان قابل توجهی را صرف تفسیر عبارات هیجانی افراد اطراف خود می کنیم. توانایی ما برای درک دقیق این عبارات با چیزی که
روان شناسان هوش هیجانی می نامند گره خورده است و این عبارات نقش مهمی در زبان بدن ما دارند .
تحقیقات نشان می دهد که بسیاری از این عبارات جهانی هستند، مانند لبخند برای نشان دادن خوشحالی یا اخم برای نشان دادن غم. هنجارهای اجتماعی-فرهنگی نیز در نحوه بیان و تفسیر احساسات نقش دارند.
به عنوان مثال، در ژاپن، مردم تمایل دارند هنگام حضور یک شخصیت اقتدار، ترس یا انزجار را پنهان کنند. به طور مشابه، فرهنگهای غربی مانند ایالات متحده بیشتر احتمال دارد که هیجان های «منفی» را هم به تنهایی و هم در حضور دیگران بیان کنند، در حالی که فرهنگهای شرقی مانند ژاپن به احتمال زیاد در تنهایی این کار را انجام میدهند. 8
🔺3. آیا بیان هیجان ما جهانی است - نظریه ها چه میگویند؟
▪️نظریه های هیجان
چارلز داروین نظریه تکاملی هیجان را ارائه کرد که نشان می دهد هیجان ها با محیط ما سازگار هستند و شانس بقای ما را افزایش می دهند. برای مثال، هیجانی مانند شیفتگی در عشق خود را با زندگی ما تطبیقی داده زیرا بقا و مکانیسم تولید مثل را تقویت می کنند. هیجانی مانند ترس ما را از شکارچیان در امان نگه می دارد. 9
نظریه جیمز-لانژ معتقد است که پاسخ های فیزیکی ما مسئول هیجان ها هستند. 10 برای مثال، اگر کسی یواشکی به سمت شما بیاید و فریاد بزند، ضربان قلب شما افزایش می یابد. افزایش ضربان قلب شما چیزی است که باعث می شود احساس ترس را تجربه کنید. نظریه بازخورد صورت، نظریه جیمز-لانژ را توضیح می دهد.
تئوری بازخورد صورت نشان میدهد که فعالیت بدنی بر هیجان ها تأثیر میگذارد - برای مثال، اگر به زور لبخند بزنید، نسبت به زمانی که اصلاً لبخند نمیزنید، احساس شادی بیشتری خواهید داشت. 11
نظریه کانن-بارد نظریه جیمز-لانژ را رد می کند و ادعا می کند که افراد واکنش های احساسی و فیزیکی را همزمان تجربه می کنند. 12
نظریه شاختر - سینگر یک نظریه شناختی از هیجان هاست که نشان می دهد افکار ما در واقع مسئول هیجان ها هستند. 13
مشابه این نظریه، نظریه ارزیابی شناختی است. این فرض می کند که یک نفر ابتدا باید قبل از تجربه یک هیجان فکر کند. به عنوان مثال، مغز یک موقعیت را تهدیدآمیز ارزیابی می کند و در نتیجه ترس را تجربه می کند. 14
🔺5. انواع هیجان ها
تئوری های مختلفی در مورد اینکه انسان چه تعداد از هیجانها را تجربه می کند وجود دارد. همانطور که گفته شد، روانشناس پل اکمن شش هیجان جهانی زیر را شناسایی کرد: 15
شادی : بسیاری از مردم برای شادی تلاش می کنند زیرا این یک هیجان خوشایند است که در آن افراد احساس خوشبختی و رضایت بیشتری دارند. شادی اغلب با لبخند زدن یا صحبت کردن با لحن شاد بیان می شود.
غم و اندوه : همه ما هر از گاهی غم را تجربه می کنیم. ممکن است شخصی با گریه کردن، ساکت بودن و یا کناره گیری از دیگران ناراحتی خود را ابراز کند. 16
هیجان از نوع غم شامل ناامیدیست.
ترس : ترس میتواند ضربان قلب را افزایش دهد، افکار رقابتی ایجاد کند یا واکنش جنگ یا گریز را تحریک کند. این می تواند واکنشی به تهدیدهای واقعی یا تهدیدات درک شده باشد (چیزی که ما فکر می کنیم تهدید کننده است، اما در واقع نیست). برخی از افراد از هجوم آدرنالین همراه با ترس به شکل تماشای فیلم های ترسناک، سوار شدن بر چرخ فلک یا چتربازی لذت می برند. 17
انزجار : انزجار می تواند توسط یک چیز فیزیکی مانند فاسد شدن غذا، خون یا بهداشت ضعیف ایجاد شود. انزجار اخلاقی ممکن است زمانی اتفاق بیفتد که شخصی ببیند شخص دیگری کاری را انجام می دهد که به نظر او غیراخلاقی یا ناپسند است. 18
خشم : این هیجان را می توان با حالات چهره مانند اخم کردن، داد زدن یا رفتار خشونت آمیز نشان داد. خشم می تواند شما را برانگیزد تا در زندگی خود تغییراتی ایجاد کنید، اما یک فرد باید راه برون ریزی سالمی برای ابراز خشم پیدا کند تا به خود یا دیگران آسیب نرساند. 19
غافلگیر شدن : سوپریز (سورپرایز) می تواند خوشایند یا ناخوشایند باشد. وقتی تعجب می کنید ممکن است دهان خود را باز کنید یا نفس خود را حبس کنید. 20 غافلگیر شدن، مانند ترس، می تواند واکنش جنگ یا گریز را تحریک کند.
2/3
@thinkpluswithus
▪️پ) پاسخ رفتاری
مولفه نهایی شاید یکی از مواردی باشد که بیشتر با آن آشنا هستید - بیان واقعی هیجان ها. ما زمان قابل توجهی را صرف تفسیر عبارات هیجانی افراد اطراف خود می کنیم. توانایی ما برای درک دقیق این عبارات با چیزی که
روان شناسان هوش هیجانی می نامند گره خورده است و این عبارات نقش مهمی در زبان بدن ما دارند .
تحقیقات نشان می دهد که بسیاری از این عبارات جهانی هستند، مانند لبخند برای نشان دادن خوشحالی یا اخم برای نشان دادن غم. هنجارهای اجتماعی-فرهنگی نیز در نحوه بیان و تفسیر احساسات نقش دارند.
به عنوان مثال، در ژاپن، مردم تمایل دارند هنگام حضور یک شخصیت اقتدار، ترس یا انزجار را پنهان کنند. به طور مشابه، فرهنگهای غربی مانند ایالات متحده بیشتر احتمال دارد که هیجان های «منفی» را هم به تنهایی و هم در حضور دیگران بیان کنند، در حالی که فرهنگهای شرقی مانند ژاپن به احتمال زیاد در تنهایی این کار را انجام میدهند. 8
🔺3. آیا بیان هیجان ما جهانی است - نظریه ها چه میگویند؟
▪️نظریه های هیجان
چارلز داروین نظریه تکاملی هیجان را ارائه کرد که نشان می دهد هیجان ها با محیط ما سازگار هستند و شانس بقای ما را افزایش می دهند. برای مثال، هیجانی مانند شیفتگی در عشق خود را با زندگی ما تطبیقی داده زیرا بقا و مکانیسم تولید مثل را تقویت می کنند. هیجانی مانند ترس ما را از شکارچیان در امان نگه می دارد. 9
نظریه جیمز-لانژ معتقد است که پاسخ های فیزیکی ما مسئول هیجان ها هستند. 10 برای مثال، اگر کسی یواشکی به سمت شما بیاید و فریاد بزند، ضربان قلب شما افزایش می یابد. افزایش ضربان قلب شما چیزی است که باعث می شود احساس ترس را تجربه کنید. نظریه بازخورد صورت، نظریه جیمز-لانژ را توضیح می دهد.
تئوری بازخورد صورت نشان میدهد که فعالیت بدنی بر هیجان ها تأثیر میگذارد - برای مثال، اگر به زور لبخند بزنید، نسبت به زمانی که اصلاً لبخند نمیزنید، احساس شادی بیشتری خواهید داشت. 11
نظریه کانن-بارد نظریه جیمز-لانژ را رد می کند و ادعا می کند که افراد واکنش های احساسی و فیزیکی را همزمان تجربه می کنند. 12
نظریه شاختر - سینگر یک نظریه شناختی از هیجان هاست که نشان می دهد افکار ما در واقع مسئول هیجان ها هستند. 13
مشابه این نظریه، نظریه ارزیابی شناختی است. این فرض می کند که یک نفر ابتدا باید قبل از تجربه یک هیجان فکر کند. به عنوان مثال، مغز یک موقعیت را تهدیدآمیز ارزیابی می کند و در نتیجه ترس را تجربه می کند. 14
🔺5. انواع هیجان ها
تئوری های مختلفی در مورد اینکه انسان چه تعداد از هیجانها را تجربه می کند وجود دارد. همانطور که گفته شد، روانشناس پل اکمن شش هیجان جهانی زیر را شناسایی کرد: 15
شادی : بسیاری از مردم برای شادی تلاش می کنند زیرا این یک هیجان خوشایند است که در آن افراد احساس خوشبختی و رضایت بیشتری دارند. شادی اغلب با لبخند زدن یا صحبت کردن با لحن شاد بیان می شود.
غم و اندوه : همه ما هر از گاهی غم را تجربه می کنیم. ممکن است شخصی با گریه کردن، ساکت بودن و یا کناره گیری از دیگران ناراحتی خود را ابراز کند. 16
هیجان از نوع غم شامل ناامیدیست.
ترس : ترس میتواند ضربان قلب را افزایش دهد، افکار رقابتی ایجاد کند یا واکنش جنگ یا گریز را تحریک کند. این می تواند واکنشی به تهدیدهای واقعی یا تهدیدات درک شده باشد (چیزی که ما فکر می کنیم تهدید کننده است، اما در واقع نیست). برخی از افراد از هجوم آدرنالین همراه با ترس به شکل تماشای فیلم های ترسناک، سوار شدن بر چرخ فلک یا چتربازی لذت می برند. 17
انزجار : انزجار می تواند توسط یک چیز فیزیکی مانند فاسد شدن غذا، خون یا بهداشت ضعیف ایجاد شود. انزجار اخلاقی ممکن است زمانی اتفاق بیفتد که شخصی ببیند شخص دیگری کاری را انجام می دهد که به نظر او غیراخلاقی یا ناپسند است. 18
خشم : این هیجان را می توان با حالات چهره مانند اخم کردن، داد زدن یا رفتار خشونت آمیز نشان داد. خشم می تواند شما را برانگیزد تا در زندگی خود تغییراتی ایجاد کنید، اما یک فرد باید راه برون ریزی سالمی برای ابراز خشم پیدا کند تا به خود یا دیگران آسیب نرساند. 19
غافلگیر شدن : سوپریز (سورپرایز) می تواند خوشایند یا ناخوشایند باشد. وقتی تعجب می کنید ممکن است دهان خود را باز کنید یا نفس خود را حبس کنید. 20 غافلگیر شدن، مانند ترس، می تواند واکنش جنگ یا گریز را تحریک کند.
2/3
@thinkpluswithus
🔺6. هیجان Emotion در قبال احساس Feeling و مود Mood (خلق و خوی)
در زبان روزمره، مردم اغلب اصطلاحات عواطف، هیجان و احساسات و مود (حالات خلق) را به جای هم به کار می برند، اما این اصطلاحات در واقع در معنای خود متفاوت هستند. یک هیجان معمولاً کوتاه مدت، اما شدید است. هیجان ها نیز احتمالاً علت مشخص و قابل شناسایی دارند. به عنوان مثال، پس از اختلاف نظر با یک دوست بر سر مسائل سیاسی، ممکن است عصبانی شوید.
هیجان ها واکنش هایی به محرک ها هستند، اما احساس ها همان چیزی است که ما در نتیجه هیجان تجربه می کنیم. احساسات تحت تأثیر درک ما از موقعیت قرار می گیرند، به همین دلیل است که هیجان های یکسان می توانند احساسات متفاوتی را در بین افرادی که آن را تجربه می کنند ایجاد کنند. 21
اختلاف نظر با دوستتان بر سر سیاست را مثال بزنید. ممکن است هر دوی شما با تجربه هیجانی خشم از گفتگو خارج شوید.
عصبانیت شما ممکن است از روی ناامیدی باشد زیرا احساس می کنید که دوستتان هرگز وقتی صحبت می کنید به شما گوش نمی دهد. از سوی دیگر، عصبانیت دوست شما ممکن است حسادت باشد، زیرا او فکر می کند که شما در مورد ان موضوع بسیار بیشتر از او می دانید. هر دوی شما هیحان یکسانی دارید، اما احساسات شما بر اساس تفاسیر جداگانه شما از موقعیت متفاوت است.
مود یا خلق و خوی را می توان به عنوان یک حالت هیجانی موقت توصیف کرد. گاهی اوقات خلقوخوها به دلایل روشنی ایجاد میشوند—شاید احساس کنید همه چیز در این هفته درست پیش میرود، بنابراین خلق تان خوبست اما در بسیاری از موارد، تشخیص علت خاص خلق و خوی دشوار است. به عنوان مثال، ممکن است برای چندین روز بدون هیچ دلیل واضح و قابل شناسایی احساس غمگینی کنید. 22
اگر مدام با خلق و خوی بد یا احساسات دشوار ناشی از هیجان های ناشناخته دست و پنجه نرم می کنید، با یک متخصص سلامت روان در مورد نگرانی های خود صحبت کنید. آنها می توانند پشتیبانی، راهنمایی و راه حل هایی ارائه دهند که می تواند به شما کمک کند تا به بهترین حالت خود برگردید.
بسیاری از ما طیف گسترده ای از احساسات و هیجانات را تجربه می کنیم. احساس هایی که از هیجان ها نشات میگیرند گاهی اوقات میتوانند بسیار طاقتفرسا به نظر برسند، اما اولین قدم مفید میتواند صرفاً شناختن و نامیدن هیجانات باشد. باید دانست که تجربه هر نوع هیجانی اشکالی ندارد - حتی احساساتی که کنار آمدن با آنها دشوار است مانند غم و اندوه یا عصبانیت.
☜{برای عددهای ذکر شده در متن منبع وجود دارد در صورت نیاز اعلام خواهم کرد.}
3/3
@thinkpluswithus
در زبان روزمره، مردم اغلب اصطلاحات عواطف، هیجان و احساسات و مود (حالات خلق) را به جای هم به کار می برند، اما این اصطلاحات در واقع در معنای خود متفاوت هستند. یک هیجان معمولاً کوتاه مدت، اما شدید است. هیجان ها نیز احتمالاً علت مشخص و قابل شناسایی دارند. به عنوان مثال، پس از اختلاف نظر با یک دوست بر سر مسائل سیاسی، ممکن است عصبانی شوید.
هیجان ها واکنش هایی به محرک ها هستند، اما احساس ها همان چیزی است که ما در نتیجه هیجان تجربه می کنیم. احساسات تحت تأثیر درک ما از موقعیت قرار می گیرند، به همین دلیل است که هیجان های یکسان می توانند احساسات متفاوتی را در بین افرادی که آن را تجربه می کنند ایجاد کنند. 21
اختلاف نظر با دوستتان بر سر سیاست را مثال بزنید. ممکن است هر دوی شما با تجربه هیجانی خشم از گفتگو خارج شوید.
عصبانیت شما ممکن است از روی ناامیدی باشد زیرا احساس می کنید که دوستتان هرگز وقتی صحبت می کنید به شما گوش نمی دهد. از سوی دیگر، عصبانیت دوست شما ممکن است حسادت باشد، زیرا او فکر می کند که شما در مورد ان موضوع بسیار بیشتر از او می دانید. هر دوی شما هیحان یکسانی دارید، اما احساسات شما بر اساس تفاسیر جداگانه شما از موقعیت متفاوت است.
مود یا خلق و خوی را می توان به عنوان یک حالت هیجانی موقت توصیف کرد. گاهی اوقات خلقوخوها به دلایل روشنی ایجاد میشوند—شاید احساس کنید همه چیز در این هفته درست پیش میرود، بنابراین خلق تان خوبست اما در بسیاری از موارد، تشخیص علت خاص خلق و خوی دشوار است. به عنوان مثال، ممکن است برای چندین روز بدون هیچ دلیل واضح و قابل شناسایی احساس غمگینی کنید. 22
اگر مدام با خلق و خوی بد یا احساسات دشوار ناشی از هیجان های ناشناخته دست و پنجه نرم می کنید، با یک متخصص سلامت روان در مورد نگرانی های خود صحبت کنید. آنها می توانند پشتیبانی، راهنمایی و راه حل هایی ارائه دهند که می تواند به شما کمک کند تا به بهترین حالت خود برگردید.
بسیاری از ما طیف گسترده ای از احساسات و هیجانات را تجربه می کنیم. احساس هایی که از هیجان ها نشات میگیرند گاهی اوقات میتوانند بسیار طاقتفرسا به نظر برسند، اما اولین قدم مفید میتواند صرفاً شناختن و نامیدن هیجانات باشد. باید دانست که تجربه هر نوع هیجانی اشکالی ندارد - حتی احساساتی که کنار آمدن با آنها دشوار است مانند غم و اندوه یا عصبانیت.
☜{برای عددهای ذکر شده در متن منبع وجود دارد در صورت نیاز اعلام خواهم کرد.}
3/3
@thinkpluswithus
📍قانون بالون چه میگه
قانون بالن میگه
1. اضافه ها را با الویت بندی بشناس
2. اضافه ها رو حذف کن
کاری که شما موقعی که میوه میخورید با پوست گر فتنش انجام میدین
موقعی که خانه تکانی میکنید با اضافه ها انجام میدین
موقعی که رشد میکنید لباسهای کهنه کوچک شده رو میریزین دور
موقعی که یک شخص سمی در خانواده دارین ازش کناره گیری میکنید...
وقتی میرین سفر فقط میتونین یک چمدون 23 کیلیویی ببرین ...
اینها همه قانون بالن هست و نیازی به علمی بودن و غیر علمی بودن اون نیست چون یک تکنیک رفتاری هست.
در جای دیگه این قانون در واقع میگه به ما که عادتهای بدمون را کنار بزاریم و از افکار ازاردهنده و انسانهای منفی فاصله بگیریم و ارزشهایی که با باورهای من و شما متناقض هست رو نشنیده و بی ارزش تلقی کتیم.
چیزی که بالن میگه این هست که به خود ما و اهداف ما و نگاه ما به جهان باور داشته باشیم و اگه اتفاقی برامون افتاد بپذیریم و بهش بیش از اندازه لازم وزن ندیم و خودمون رو بابتش سرزنش نکنیم بلکه ازش یاد بگیریم و استفاده کنیم. هدف قانون بالن این هست که با رسیدن به یک ارامش نسبی روانی در طوفان های زندگی با انرژی مثبت به سوی اهداف زندگی ما که تعیین کردیم پیش بریم. تصور کتید بعد از اینکه دور ریختنیهایی که محیط رو که آزار دهنده زندگی ما میشن رو شناختیم و رها کردیمشون، و به رفتار خودمون باور داشته باشیم که در مسیر مناسب زندگی قرار داریم به موفقیت های زندگی نزدیک تر میشیم. همین باورهای روزانه ما به خود ما هستند که اعتماد بنفس و عزت نفس و خودشناسی رو در ما قوی میکنه و این مهم نیست با چه قانونی بالن یا بادبادک یا کایت و یا قانون سرفینگ که بتونیم زباله های ازار دهنده عادت ها و افکار و رفتار رو قبل از اینکه بوی ناهنجار بگیرن رو از خودمون جدا کنیم. اگه تا حالا بالن سوار شدین میدونید هر چقدر از زمین فاصله میگریم اشیا به جا مانده (سمبل بازدارنده ها برای صعود) کوچکتر میشن. و کیسه های شن (عادت ها) باید دور ریخته بشه تا بالن بتونه بالا بره.
بله من نه تنها در اطاق درمان با مراجع بلکه صبح با پیاده روی و خواندن اولین مطالب ارزشها رو الک میکنم و این قانون میتونه عینک خوبی باشه برای زندگی.
دکتر موریس ستودگان
قانون بالن میگه
1. اضافه ها را با الویت بندی بشناس
2. اضافه ها رو حذف کن
کاری که شما موقعی که میوه میخورید با پوست گر فتنش انجام میدین
موقعی که خانه تکانی میکنید با اضافه ها انجام میدین
موقعی که رشد میکنید لباسهای کهنه کوچک شده رو میریزین دور
موقعی که یک شخص سمی در خانواده دارین ازش کناره گیری میکنید...
وقتی میرین سفر فقط میتونین یک چمدون 23 کیلیویی ببرین ...
اینها همه قانون بالن هست و نیازی به علمی بودن و غیر علمی بودن اون نیست چون یک تکنیک رفتاری هست.
در جای دیگه این قانون در واقع میگه به ما که عادتهای بدمون را کنار بزاریم و از افکار ازاردهنده و انسانهای منفی فاصله بگیریم و ارزشهایی که با باورهای من و شما متناقض هست رو نشنیده و بی ارزش تلقی کتیم.
چیزی که بالن میگه این هست که به خود ما و اهداف ما و نگاه ما به جهان باور داشته باشیم و اگه اتفاقی برامون افتاد بپذیریم و بهش بیش از اندازه لازم وزن ندیم و خودمون رو بابتش سرزنش نکنیم بلکه ازش یاد بگیریم و استفاده کنیم. هدف قانون بالن این هست که با رسیدن به یک ارامش نسبی روانی در طوفان های زندگی با انرژی مثبت به سوی اهداف زندگی ما که تعیین کردیم پیش بریم. تصور کتید بعد از اینکه دور ریختنیهایی که محیط رو که آزار دهنده زندگی ما میشن رو شناختیم و رها کردیمشون، و به رفتار خودمون باور داشته باشیم که در مسیر مناسب زندگی قرار داریم به موفقیت های زندگی نزدیک تر میشیم. همین باورهای روزانه ما به خود ما هستند که اعتماد بنفس و عزت نفس و خودشناسی رو در ما قوی میکنه و این مهم نیست با چه قانونی بالن یا بادبادک یا کایت و یا قانون سرفینگ که بتونیم زباله های ازار دهنده عادت ها و افکار و رفتار رو قبل از اینکه بوی ناهنجار بگیرن رو از خودمون جدا کنیم. اگه تا حالا بالن سوار شدین میدونید هر چقدر از زمین فاصله میگریم اشیا به جا مانده (سمبل بازدارنده ها برای صعود) کوچکتر میشن. و کیسه های شن (عادت ها) باید دور ریخته بشه تا بالن بتونه بالا بره.
بله من نه تنها در اطاق درمان با مراجع بلکه صبح با پیاده روی و خواندن اولین مطالب ارزشها رو الک میکنم و این قانون میتونه عینک خوبی باشه برای زندگی.
دکتر موریس ستودگان
Kiss the Earth
Ajeet
اهنگ ارام برای تکنیک ریلکسیشن ماهیچه ها در اضطراب و استرس
اهنگ رو شروع کنید و روی صندلی نشسته و کف پاها رو روی زمین قرار بدین. دستها روی پاها وچند تا نفس عمیق شکمی.
انگشت پاها رو به سمت بالا خم کنید طوریکه پاشنه پا رو زمین باشه و چند ثانیه و بعد ریلکس حالا پاشنه پا رو از زمین بلند کنید تا ماهیچه های پشت پا حس بشه...ریلکس
بعد زانوها رو تا جای ممکن به طرفین بیرون ببرین و چند ثانیه بمونید تا کشش ماهیچه های ران و نشیمت حس بشه...ریلکس
بعد زانوها به طرف داخل سوق بدین و متصل کنید طوری که مثلث با کف پاها ساخته بشه....چند ثانیه ادامه بدین..ریلکس
بعد ماهیچه نشیمن رو منقبض با دم و منبسط با بازدم شکمی 5 بار...ریلکس
بعد شونه ها رو به طرف گوش بدین تا جای ممکن بالا و رها کنید پایین. چند بار ...ریلکس
دستها رو بدین به طرف اسمون (اشاره به سقف) تا 5 تنفس شکمی نگه دارین. و بعد صلیب (دستها به طرف دیوار چند ثانیه) و بعد اشاره به زمین و اینبار شانه ها رو بدین بالا طرف گوش بعد شانه ها رو جمع کنید به داخل و رها کنید...ریلکس
حالا ماهیچه های صورت ...به حالت خنده و رها کنید ده بار ...ریلکس
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
اهنگ رو شروع کنید و روی صندلی نشسته و کف پاها رو روی زمین قرار بدین. دستها روی پاها وچند تا نفس عمیق شکمی.
انگشت پاها رو به سمت بالا خم کنید طوریکه پاشنه پا رو زمین باشه و چند ثانیه و بعد ریلکس حالا پاشنه پا رو از زمین بلند کنید تا ماهیچه های پشت پا حس بشه...ریلکس
بعد زانوها رو تا جای ممکن به طرفین بیرون ببرین و چند ثانیه بمونید تا کشش ماهیچه های ران و نشیمت حس بشه...ریلکس
بعد زانوها به طرف داخل سوق بدین و متصل کنید طوری که مثلث با کف پاها ساخته بشه....چند ثانیه ادامه بدین..ریلکس
بعد ماهیچه نشیمن رو منقبض با دم و منبسط با بازدم شکمی 5 بار...ریلکس
بعد شونه ها رو به طرف گوش بدین تا جای ممکن بالا و رها کنید پایین. چند بار ...ریلکس
دستها رو بدین به طرف اسمون (اشاره به سقف) تا 5 تنفس شکمی نگه دارین. و بعد صلیب (دستها به طرف دیوار چند ثانیه) و بعد اشاره به زمین و اینبار شانه ها رو بدین بالا طرف گوش بعد شانه ها رو جمع کنید به داخل و رها کنید...ریلکس
حالا ماهیچه های صورت ...به حالت خنده و رها کنید ده بار ...ریلکس
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔴 چگونگی شکل گیری تعهد در رابطه
تعهد commitment یا همان مسیولیت پذیری در روابط
to take responsibility in relationship
پیمان و قول و قرار از واژه های اساسی در یک تعاریف یک رابطه هستند. من وقتی به رابطه فکر میکنم معمولا این علامت = مساوی در ذهنم شکل میگیرد. طبیعتا این علامت پر از چالش هست ولی در خود برابری، تساوی، موازی بودن، هم اندازه بودن در کنار هم بودن و مانند هم بودن و ترکیبی که از دو چیز متفاوت یک سیستم جدید ساخته را که تعهد با هم بودن برای معنا بخشی به ان علامت را شامل میشود. هر کدام جایگاه خود را ترک کند دیگر ان سیستم سابق یعنی رابطه نیست.
یک رابطه عاطفی اگر اضلاع متفاوت داشته باشد تعهد میتواند ضلع تصمیم گیرنده آن رابطه باشد. هر نوع رابطه ای که احساس در خود داشته باشد طبیعتا تعهد و مسئولیت پذیری نمتواند خالی باشد چرا که یک رابطه بدون تعهد یا مسئولیت پذیری و پذیرش دیگر رابطه نیست - یک سرمایه گذاری خود خواهانه است برای نفع شخصی و پیشبرد اهداف خود میشود.
از اینرو در تعاریف متفاوت روانشناسی تعهد عاطفی به معنی یک پیمان مشترک برای با هم بودن و تعریف مسیولیت ها و مسیولیت پذیری برای اهداف مشترک می باشد. در این تعاریف تعهد عاطفی یعنی پذیرش شخصی به عنوان شریک زندگی و همسر و همراه بودن در هر شرایطی برای حال و آینده است.
🚩 عوامل شکل گیری تعهد در یک رابطه
چگونه در یک رابطه تعهد شکل گرفته و یا چه چیزی سبب شکل گیری اعتماد و تعهد بیشتر در یک رابطه میشود را در زیر توضیح خواهم داد.
الف) ابراز احساسات بدون نقاب و حسابرسی
ب) همدلی و مراقبت از یکدیگر
پ) توجه کافی به نیازهای یکدیگر
پ) پذیرش یکدیگر در چالش ها
و طبیعتا میتوان اینرا در فرهنگ های گوناگون بسط داد. و همه ما میدانیم و یا شاید تجربه کرده ایم که رابطه در بهترین حالت خود از یک کشش فیزیکی ساده و گاهی توازن ترکیبات شیمیایی با دیگری شروع شده و به سوی احساس عمیق تری از نزدیک بهم بودن و یکدیگر را شاید درک کردن و نوعی صمیمی بودن در آینده و شروع به اولین پیمان ها [تعهد] پیش خواهد رفت. و زمانی که به سوی و شکل رابطه نسبتا درازتر پیش رود تعهدات جدیدتر و بیشتر به همراه خواهد داشت.
👈رابطه آمادگی و انگیزه برای درک مسائل از نگاه شریک زندگی خود یا همان همدلی با او راهی برای ایجاد تعهد عشقی است.
👈 در یک رابطه متعهد چهارچوب های هایی که به واسطه تعهد پذیری ایجاد میشوند میتوانند صمیمیت و انگیزه و شوق در رابطه را افزایش دهند و متقابلا احساسات را سمنته کنند.
👈 تعهد در یک رابطه به معنی پذیرش طرفین به قرارهای گذاشته شده و اجرای آنهاست که اینگونه صمیمیت بیشتری بوجود می آید.
👈 مسیولیت پذیری و تعهد در یک رابطه میتواند اعتماد در رابطه را افزایش دهد و احساس تعهد را بیشتر کند. تعهد یک رابطه مستقیم با اعتماد به طرف مقابل دارد.
👈 نکات مثبت تعهد را در رابطه شناختن و بولد کردن آنها به عنوان تشویق شریک زندگی میتواند شوق به رابطه و تعهد پذیری برای آن را بیشتر کند.
👈 تقبل مسیولیت برای انتخاب خود در یک رابطه و مسئولیت پذیری برای رفتارهای خود و اشتباهات و همچنین پذیرش آنها و بخشیدن خود و دیگری میتواند زمینه مناسبی برای اعتماد و تعهد باشد.
👈 تجربه های خوب با یکدیگر در رابطه میتواند اعتماد و نیاز به لذت را ارضا کرده و سبب تعهد پذیری برای برنامه ریزی و تقسیم لذت ها با شریک زندگی گردد.
👈 احترام به یکدیگر، و به بودن در کنار هم، به خواسته های یکدیگر و به بدن یکدیگر در طول زمان با تغییرات فیزیکی آن میتواند دلگرمی و تعهد در رابطه را افزایش دهد.
👈 صداقت در تمام امور و عدم کنترل گری (گوشی همسر 😊)، عدم پنهان کاری و شک و تردید به شریک زندگی میتواند سازنده اعتماد بیشتر و نهایتا حس مسیولیت پذیری و تعهد در طرفین گردد.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
تعهد commitment یا همان مسیولیت پذیری در روابط
to take responsibility in relationship
پیمان و قول و قرار از واژه های اساسی در یک تعاریف یک رابطه هستند. من وقتی به رابطه فکر میکنم معمولا این علامت = مساوی در ذهنم شکل میگیرد. طبیعتا این علامت پر از چالش هست ولی در خود برابری، تساوی، موازی بودن، هم اندازه بودن در کنار هم بودن و مانند هم بودن و ترکیبی که از دو چیز متفاوت یک سیستم جدید ساخته را که تعهد با هم بودن برای معنا بخشی به ان علامت را شامل میشود. هر کدام جایگاه خود را ترک کند دیگر ان سیستم سابق یعنی رابطه نیست.
یک رابطه عاطفی اگر اضلاع متفاوت داشته باشد تعهد میتواند ضلع تصمیم گیرنده آن رابطه باشد. هر نوع رابطه ای که احساس در خود داشته باشد طبیعتا تعهد و مسئولیت پذیری نمتواند خالی باشد چرا که یک رابطه بدون تعهد یا مسئولیت پذیری و پذیرش دیگر رابطه نیست - یک سرمایه گذاری خود خواهانه است برای نفع شخصی و پیشبرد اهداف خود میشود.
از اینرو در تعاریف متفاوت روانشناسی تعهد عاطفی به معنی یک پیمان مشترک برای با هم بودن و تعریف مسیولیت ها و مسیولیت پذیری برای اهداف مشترک می باشد. در این تعاریف تعهد عاطفی یعنی پذیرش شخصی به عنوان شریک زندگی و همسر و همراه بودن در هر شرایطی برای حال و آینده است.
🚩 عوامل شکل گیری تعهد در یک رابطه
چگونه در یک رابطه تعهد شکل گرفته و یا چه چیزی سبب شکل گیری اعتماد و تعهد بیشتر در یک رابطه میشود را در زیر توضیح خواهم داد.
الف) ابراز احساسات بدون نقاب و حسابرسی
ب) همدلی و مراقبت از یکدیگر
پ) توجه کافی به نیازهای یکدیگر
پ) پذیرش یکدیگر در چالش ها
و طبیعتا میتوان اینرا در فرهنگ های گوناگون بسط داد. و همه ما میدانیم و یا شاید تجربه کرده ایم که رابطه در بهترین حالت خود از یک کشش فیزیکی ساده و گاهی توازن ترکیبات شیمیایی با دیگری شروع شده و به سوی احساس عمیق تری از نزدیک بهم بودن و یکدیگر را شاید درک کردن و نوعی صمیمی بودن در آینده و شروع به اولین پیمان ها [تعهد] پیش خواهد رفت. و زمانی که به سوی و شکل رابطه نسبتا درازتر پیش رود تعهدات جدیدتر و بیشتر به همراه خواهد داشت.
👈رابطه آمادگی و انگیزه برای درک مسائل از نگاه شریک زندگی خود یا همان همدلی با او راهی برای ایجاد تعهد عشقی است.
👈 در یک رابطه متعهد چهارچوب های هایی که به واسطه تعهد پذیری ایجاد میشوند میتوانند صمیمیت و انگیزه و شوق در رابطه را افزایش دهند و متقابلا احساسات را سمنته کنند.
👈 تعهد در یک رابطه به معنی پذیرش طرفین به قرارهای گذاشته شده و اجرای آنهاست که اینگونه صمیمیت بیشتری بوجود می آید.
👈 مسیولیت پذیری و تعهد در یک رابطه میتواند اعتماد در رابطه را افزایش دهد و احساس تعهد را بیشتر کند. تعهد یک رابطه مستقیم با اعتماد به طرف مقابل دارد.
👈 نکات مثبت تعهد را در رابطه شناختن و بولد کردن آنها به عنوان تشویق شریک زندگی میتواند شوق به رابطه و تعهد پذیری برای آن را بیشتر کند.
👈 تقبل مسیولیت برای انتخاب خود در یک رابطه و مسئولیت پذیری برای رفتارهای خود و اشتباهات و همچنین پذیرش آنها و بخشیدن خود و دیگری میتواند زمینه مناسبی برای اعتماد و تعهد باشد.
👈 تجربه های خوب با یکدیگر در رابطه میتواند اعتماد و نیاز به لذت را ارضا کرده و سبب تعهد پذیری برای برنامه ریزی و تقسیم لذت ها با شریک زندگی گردد.
👈 احترام به یکدیگر، و به بودن در کنار هم، به خواسته های یکدیگر و به بدن یکدیگر در طول زمان با تغییرات فیزیکی آن میتواند دلگرمی و تعهد در رابطه را افزایش دهد.
👈 صداقت در تمام امور و عدم کنترل گری (گوشی همسر 😊)، عدم پنهان کاری و شک و تردید به شریک زندگی میتواند سازنده اعتماد بیشتر و نهایتا حس مسیولیت پذیری و تعهد در طرفین گردد.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫از دکتر موریس ستودگان
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی در زمان سترس پشتیبانی از شریک زندگی ما میتواند بیشتر برایش ایجاد سترس کند....
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈قابل ذکر است که اینگونه افراد که با ما ( ما یِ نوعی) وارد چنین رابطه ای میشوند، شاید در ابتدا قابل تشخیص نباشد ولی نیازهایی دارند که برای ما میتواند قابل تشخیص گردد. در غیر اینصورت و عدم تشخیص این مکانیزم میتوانیم نااگاه در دام متقابل اسیر شویم. در اینگونه رابطه ها اگر اگاه و توانمند باشیم به حمایت های بیمارگونه نیازی نداریم و وارد وابستگی متقابل نخواهیم شد. اما اگر این حمایت ها بازتاب شده نباشند بطور اگاه خود را فریب داده و به خود می گوییم که او نیاز به کمک دارد، انسان درمانده ای است، بیچاره است، دلم برایش می سوزد و من می توانم او را نجات دهم، پس حمایتش می کنم چون من خیلی از خود گذشته هستم و وظیفه من است. در حالیکه حمایتگری افراطی در قالب توجه بیش از حد به طرف مقابل، در واقع نوعی تنبیه و تحقیر شریک زندگی ماست.
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چقدر حمایت در یک رابطه نیاز است؟ چه کسی تصمیم میگیرد؟ چه مقدار؟ در مقاله بالا توضیحاتی داده شده.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی با حمایت بیهوده از شریک ما از او سلب مسیولیت میکنیم. و این میتواند او را تحقیر کند. و در دراز مدت بر اعتماد بنفسش تاثیر منفی داشته باشد.