Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔴 چگونگی شکل گیری تعهد در رابطه
تعهد commitment یا همان مسیولیت پذیری در روابط
to take responsibility in relationship
پیمان و قول و قرار از واژه های اساسی در یک تعاریف یک رابطه هستند. من وقتی به رابطه فکر میکنم معمولا این علامت = مساوی در ذهنم شکل میگیرد. طبیعتا این علامت پر از چالش هست ولی در خود برابری، تساوی، موازی بودن، هم اندازه بودن در کنار هم بودن و مانند هم بودن و ترکیبی که از دو چیز متفاوت یک سیستم جدید ساخته را که تعهد با هم بودن برای معنا بخشی به ان علامت را شامل میشود. هر کدام جایگاه خود را ترک کند دیگر ان سیستم سابق یعنی رابطه نیست.
یک رابطه عاطفی اگر اضلاع متفاوت داشته باشد تعهد میتواند ضلع تصمیم گیرنده آن رابطه باشد. هر نوع رابطه ای که احساس در خود داشته باشد طبیعتا تعهد و مسئولیت پذیری نمتواند خالی باشد چرا که یک رابطه بدون تعهد یا مسئولیت پذیری و پذیرش دیگر رابطه نیست - یک سرمایه گذاری خود خواهانه است برای نفع شخصی و پیشبرد اهداف خود میشود.
از اینرو در تعاریف متفاوت روانشناسی تعهد عاطفی به معنی یک پیمان مشترک برای با هم بودن و تعریف مسیولیت ها و مسیولیت پذیری برای اهداف مشترک می باشد. در این تعاریف تعهد عاطفی یعنی پذیرش شخصی به عنوان شریک زندگی و همسر و همراه بودن در هر شرایطی برای حال و آینده است.
🚩 عوامل شکل گیری تعهد در یک رابطه
چگونه در یک رابطه تعهد شکل گرفته و یا چه چیزی سبب شکل گیری اعتماد و تعهد بیشتر در یک رابطه میشود را در زیر توضیح خواهم داد.
الف) ابراز احساسات بدون نقاب و حسابرسی
ب) همدلی و مراقبت از یکدیگر
پ) توجه کافی به نیازهای یکدیگر
پ) پذیرش یکدیگر در چالش ها
و طبیعتا میتوان اینرا در فرهنگ های گوناگون بسط داد. و همه ما میدانیم و یا شاید تجربه کرده ایم که رابطه در بهترین حالت خود از یک کشش فیزیکی ساده و گاهی توازن ترکیبات شیمیایی با دیگری شروع شده و به سوی احساس عمیق تری از نزدیک بهم بودن و یکدیگر را شاید درک کردن و نوعی صمیمی بودن در آینده و شروع به اولین پیمان ها [تعهد] پیش خواهد رفت. و زمانی که به سوی و شکل رابطه نسبتا درازتر پیش رود تعهدات جدیدتر و بیشتر به همراه خواهد داشت.
👈رابطه آمادگی و انگیزه برای درک مسائل از نگاه شریک زندگی خود یا همان همدلی با او راهی برای ایجاد تعهد عشقی است.
👈 در یک رابطه متعهد چهارچوب های هایی که به واسطه تعهد پذیری ایجاد میشوند میتوانند صمیمیت و انگیزه و شوق در رابطه را افزایش دهند و متقابلا احساسات را سمنته کنند.
👈 تعهد در یک رابطه به معنی پذیرش طرفین به قرارهای گذاشته شده و اجرای آنهاست که اینگونه صمیمیت بیشتری بوجود می آید.
👈 مسیولیت پذیری و تعهد در یک رابطه میتواند اعتماد در رابطه را افزایش دهد و احساس تعهد را بیشتر کند. تعهد یک رابطه مستقیم با اعتماد به طرف مقابل دارد.
👈 نکات مثبت تعهد را در رابطه شناختن و بولد کردن آنها به عنوان تشویق شریک زندگی میتواند شوق به رابطه و تعهد پذیری برای آن را بیشتر کند.
👈 تقبل مسیولیت برای انتخاب خود در یک رابطه و مسئولیت پذیری برای رفتارهای خود و اشتباهات و همچنین پذیرش آنها و بخشیدن خود و دیگری میتواند زمینه مناسبی برای اعتماد و تعهد باشد.
👈 تجربه های خوب با یکدیگر در رابطه میتواند اعتماد و نیاز به لذت را ارضا کرده و سبب تعهد پذیری برای برنامه ریزی و تقسیم لذت ها با شریک زندگی گردد.
👈 احترام به یکدیگر، و به بودن در کنار هم، به خواسته های یکدیگر و به بدن یکدیگر در طول زمان با تغییرات فیزیکی آن میتواند دلگرمی و تعهد در رابطه را افزایش دهد.
👈 صداقت در تمام امور و عدم کنترل گری (گوشی همسر 😊)، عدم پنهان کاری و شک و تردید به شریک زندگی میتواند سازنده اعتماد بیشتر و نهایتا حس مسیولیت پذیری و تعهد در طرفین گردد.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
تعهد commitment یا همان مسیولیت پذیری در روابط
to take responsibility in relationship
پیمان و قول و قرار از واژه های اساسی در یک تعاریف یک رابطه هستند. من وقتی به رابطه فکر میکنم معمولا این علامت = مساوی در ذهنم شکل میگیرد. طبیعتا این علامت پر از چالش هست ولی در خود برابری، تساوی، موازی بودن، هم اندازه بودن در کنار هم بودن و مانند هم بودن و ترکیبی که از دو چیز متفاوت یک سیستم جدید ساخته را که تعهد با هم بودن برای معنا بخشی به ان علامت را شامل میشود. هر کدام جایگاه خود را ترک کند دیگر ان سیستم سابق یعنی رابطه نیست.
یک رابطه عاطفی اگر اضلاع متفاوت داشته باشد تعهد میتواند ضلع تصمیم گیرنده آن رابطه باشد. هر نوع رابطه ای که احساس در خود داشته باشد طبیعتا تعهد و مسئولیت پذیری نمتواند خالی باشد چرا که یک رابطه بدون تعهد یا مسئولیت پذیری و پذیرش دیگر رابطه نیست - یک سرمایه گذاری خود خواهانه است برای نفع شخصی و پیشبرد اهداف خود میشود.
از اینرو در تعاریف متفاوت روانشناسی تعهد عاطفی به معنی یک پیمان مشترک برای با هم بودن و تعریف مسیولیت ها و مسیولیت پذیری برای اهداف مشترک می باشد. در این تعاریف تعهد عاطفی یعنی پذیرش شخصی به عنوان شریک زندگی و همسر و همراه بودن در هر شرایطی برای حال و آینده است.
🚩 عوامل شکل گیری تعهد در یک رابطه
چگونه در یک رابطه تعهد شکل گرفته و یا چه چیزی سبب شکل گیری اعتماد و تعهد بیشتر در یک رابطه میشود را در زیر توضیح خواهم داد.
الف) ابراز احساسات بدون نقاب و حسابرسی
ب) همدلی و مراقبت از یکدیگر
پ) توجه کافی به نیازهای یکدیگر
پ) پذیرش یکدیگر در چالش ها
و طبیعتا میتوان اینرا در فرهنگ های گوناگون بسط داد. و همه ما میدانیم و یا شاید تجربه کرده ایم که رابطه در بهترین حالت خود از یک کشش فیزیکی ساده و گاهی توازن ترکیبات شیمیایی با دیگری شروع شده و به سوی احساس عمیق تری از نزدیک بهم بودن و یکدیگر را شاید درک کردن و نوعی صمیمی بودن در آینده و شروع به اولین پیمان ها [تعهد] پیش خواهد رفت. و زمانی که به سوی و شکل رابطه نسبتا درازتر پیش رود تعهدات جدیدتر و بیشتر به همراه خواهد داشت.
👈رابطه آمادگی و انگیزه برای درک مسائل از نگاه شریک زندگی خود یا همان همدلی با او راهی برای ایجاد تعهد عشقی است.
👈 در یک رابطه متعهد چهارچوب های هایی که به واسطه تعهد پذیری ایجاد میشوند میتوانند صمیمیت و انگیزه و شوق در رابطه را افزایش دهند و متقابلا احساسات را سمنته کنند.
👈 تعهد در یک رابطه به معنی پذیرش طرفین به قرارهای گذاشته شده و اجرای آنهاست که اینگونه صمیمیت بیشتری بوجود می آید.
👈 مسیولیت پذیری و تعهد در یک رابطه میتواند اعتماد در رابطه را افزایش دهد و احساس تعهد را بیشتر کند. تعهد یک رابطه مستقیم با اعتماد به طرف مقابل دارد.
👈 نکات مثبت تعهد را در رابطه شناختن و بولد کردن آنها به عنوان تشویق شریک زندگی میتواند شوق به رابطه و تعهد پذیری برای آن را بیشتر کند.
👈 تقبل مسیولیت برای انتخاب خود در یک رابطه و مسئولیت پذیری برای رفتارهای خود و اشتباهات و همچنین پذیرش آنها و بخشیدن خود و دیگری میتواند زمینه مناسبی برای اعتماد و تعهد باشد.
👈 تجربه های خوب با یکدیگر در رابطه میتواند اعتماد و نیاز به لذت را ارضا کرده و سبب تعهد پذیری برای برنامه ریزی و تقسیم لذت ها با شریک زندگی گردد.
👈 احترام به یکدیگر، و به بودن در کنار هم، به خواسته های یکدیگر و به بدن یکدیگر در طول زمان با تغییرات فیزیکی آن میتواند دلگرمی و تعهد در رابطه را افزایش دهد.
👈 صداقت در تمام امور و عدم کنترل گری (گوشی همسر 😊)، عدم پنهان کاری و شک و تردید به شریک زندگی میتواند سازنده اعتماد بیشتر و نهایتا حس مسیولیت پذیری و تعهد در طرفین گردد.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫از دکتر موریس ستودگان
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی در زمان سترس پشتیبانی از شریک زندگی ما میتواند بیشتر برایش ایجاد سترس کند....
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈قابل ذکر است که اینگونه افراد که با ما ( ما یِ نوعی) وارد چنین رابطه ای میشوند، شاید در ابتدا قابل تشخیص نباشد ولی نیازهایی دارند که برای ما میتواند قابل تشخیص گردد. در غیر اینصورت و عدم تشخیص این مکانیزم میتوانیم نااگاه در دام متقابل اسیر شویم. در اینگونه رابطه ها اگر اگاه و توانمند باشیم به حمایت های بیمارگونه نیازی نداریم و وارد وابستگی متقابل نخواهیم شد. اما اگر این حمایت ها بازتاب شده نباشند بطور اگاه خود را فریب داده و به خود می گوییم که او نیاز به کمک دارد، انسان درمانده ای است، بیچاره است، دلم برایش می سوزد و من می توانم او را نجات دهم، پس حمایتش می کنم چون من خیلی از خود گذشته هستم و وظیفه من است. در حالیکه حمایتگری افراطی در قالب توجه بیش از حد به طرف مقابل، در واقع نوعی تنبیه و تحقیر شریک زندگی ماست.
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
📍 چه چیزی پشت این حمایت افراطی کنون پنهان است؟
👈وابسته کردن شریک زندگی اگاه و یا ناخوداگاه به خود، تحت عنوان حمایت و دلسوزی و کمک، تنها تغذیه اساسی 《خودشیفتگی》 ست، نوعی 《خود بزرگ بینی》 و 《ریاست دوستی》 و 《کنترل گری》 ست که خود را به شکل نامحسوس تری مخفی کرده است.
👈در بالا گفتیم که این تغدیه هسته های خودشیفتگی و خودبزرگ بینی میباشد و اکثر حمایتگران افراطی، مبتلا به طیفی از 《اختلالات سادیسم و مازوخیسم》 یا 《اختلالات شخیصتی》 هستند و از دید خود از طریق حمایت به کنترل قربانی خود میپردازند (سادیسم) و در خود تولید خشم میکنند و از عمل خود و دردی که به خود وارد میکنند لذت میبرند (مازوخیسم) و ترس مدام به استقلال رسیدن شریک زندگی ایجاد ناخرسندی و عصبانیت در انها میکند.
👈 حمایتگر زیاده رو بیمار در 《طرحواره ایثار》 و از خودگذشتگی خود غرق شده و به همین دلیل گاهی بسیار نمایشی 《شخصیت نمایشی》 و پر هیاهو اقدام به حمایت می کند.
📍با این تفاسیر حمایت سالم هم وجود دارد؟
👈طبیعتا در حمایت کنندگی به شکل سالم، سعی بر توانمند سازی رابطه و فرد میباشد و خودشکوفایی هر دو شخص در رابطه میبایست هدف باشد. هیچ کدام نباید در سترس و اضطراب استقلال دیگری باشد و حمایت به رابطه میباشد و نه به شخص فقط. تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود. هدف این حمایت همیشه و همزمان حمایت از یک رابطه است و نه شخص.
📍 هدف شخص وابسته کننده چیست؟
👈شخص وابسته به حمایت که یک حمایت گر بیمار ست، همیشه و مدام احساس دلسوزی و ترحم را با خود در کوله پشتی حمل میکند و تلاش می کند تا فرد مورد حمایتش، دائما در حال تجربه احساس وابستگی، عدم احساس امنیت توام با احساس گناه و منت کند. شخص وابسته کننده از این احساس لذت برده و وجود خود در رابطه راه به این شکل مشروعیت میبخشد.
👈چنین رابطه ای و افراد در این رابطه از نظر روانی و فیزیکی در خطر هستند و هلی فوکات از دانشگاه بینگامتون در تحقیقات خود که اثرات تولید کورتیزول در بدن بر اثر سترس در رابطه ها را تحقیق کرد میگوید: "در نهایت، درک بهتر این فرآیندها، به شناسایی اثرات مؤثر در برانگیختن فیزیولوژیک کمک می کند. این می تواند کمک به زوج ها و ارتباط بین آنها و ارتباطات اجتماعی انها و بهتر شدن رابطه آنها باشد. بدین ترتیب آگاهی از این موارد میتواند تاثیر نامطلوب بر سلامتی را کاهش دهد.
قسمت دوم
پایان
از دکتر موریس ستودگان 💫
۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چقدر حمایت در یک رابطه نیاز است؟ چه کسی تصمیم میگیرد؟ چه مقدار؟ در مقاله بالا توضیحاتی داده شده.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تحقیقات نیکل کامرون از دانشگاه بینگامتون نشانمیدهند که برای زوج ها بهترین و مهمترین شکل دریافت کمک بدین معنی است که شریک زندگی ببیند چگونه می خواهد توسط شریک زندگی خود حمایت شود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی با حمایت بیهوده از شریک ما از او سلب مسیولیت میکنیم. و این میتواند او را تحقیر کند. و در دراز مدت بر اعتماد بنفسش تاثیر منفی داشته باشد.
Perfectionists are under the illusion of doing everything perfectly, unaware that they do not finish most things for fear of being imperfect. They want to control, but they have not yet realized that they are simply in complete control of their fears.
Dr. Morris Setidegan
Collection 2022
Dr. Morris Setidegan
Collection 2022
Starting a therapy process can seem very strange and maybe scary, like going to a very dark place that we do not even know how wide or deep. Humans usually resist change and find what they do not know quite strange, and this itself indicate our need for security. In a therapy, because we refer to the dark half of the conscious (unconscious) system, it shows itself why we do not feel good in a dark space - but when it becomes clear we become aware of things, then the good feeling begins.
Dr. Morris Setudegan
Collection 2022
Dr. Morris Setudegan
Collection 2022
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔴 مراحل رشد در جوانی مروری بر تغییرات بیولوژیکی و عصبی
🔹۱. جوانی یا نوجوانی (از لاتین adolescere = بزرگ شدن) مرحله زندگی بین کودکی و بزرگسالی است. با این حال، محدوده سنی تحت پوشش این عنوان به وضوح تعریف شده نیست. به عنوان مثال، سازمان بهداشت جهانی محدوده سنی بین 15 تا 24 سال را جوانی نامیده است. با این حال، همزمان اشاره می کند که تعاریف بسته به فرهنگ ها می تواند بسیار متفاوت باشد. شروع نوجوانی با بلوغ ترکیب می شود (نگاه کنید به نقطه بعدی)، مراحل رشد بیولوژیکی مانند بلوغ جنسی را می توان به عنوان نشانگر پایان دوران نوجوانی استفاده کرد، اما بیشتر در مورد عوامل روانی-اجتماعی مانند استقلال مالی یا عاطفی از والدین است.
🔹۲. کلمه بلوغ از کلمه لاتین pubertas گرفته شده است که به معنای مردانگی است. این نشان دهنده تحولات فیزیکی است که منجر به بلوغ جنسی می شود. زمان وقوع و نحوه وقوع آنها هم توسط عوامل ژنتیکی و هم شرایط زندگی، مانند رژیم غذایی فرد تعیین می شود. در دختران سن قاعدگی، یعنی اولین دوره قاعدگی، تا دهه 1980 و 1990 به طور پیوسته کاهش یافت.
🔹۳. جوانی همچنین زمان بلوغ مهم در مغز است. از یک طرف، به اصطلاح ماده خاکستری مغز تجزیه می شود. اینها شامل سلول های عصبی و نقاط اتصال آنها، سیناپس ها می شود. در حالی که ما مهارت های اساسی مانند صحبت کردن یا راه رفتن را در دوران کودکی یاد می گیریم، که برای آن به شبکه های گسترده ای از نواحی مختلف مغز نیاز داریم، در نوجوانی همه چیز به بهبود مهارت های موجود است. سپس باید بتوانیم سریعتر و کارآمدتر به واژگان زبان مادری دسترسی پیدا کنیم. برای این منظور سیناپس هایی که به ندرت استفاده می شوند بر اساس اصل استفاده از آن شکسته می شوند یا آن را از دست می دهند. این امر باعث ایجاد شبکه های کوچکتر می شود که انتقال اطلاعات کارآمدتر را امکان پذیر می کند. همزمان تغییراتی در آکسون ها به وقوع میپیوندد. ماده سفید لایه ای از چربی است که آکسون ها را احاطه کرده و عایق می کند. این باعث تسریع انتقال تکانه های الکتریکی می شود که اطلاعات را از یک سلول عصبی به سلول عصبی دیگر منتقل می کند. در جوانی، این لایه ضخیم تر و ضخیم تر می شود. انزوا بهبود می یابد و اطلاعات سریعتر منتقل می شود.
🔹۴. با این حال، فرآیندهای بازسازی توصیف شده در مغز به طور همزمان در همه مناطق رخ نمی دهد، به طوری که عدم تعادل در بلوغ در دوران نوجوانی رخ می دهد. در حالی که نواحی مهم مغز برای پردازش احساسات و پاداش، مانند سیستم لیمبیک، زود توسعه می یابند، قشر مغز در این پروسه عقب مانده تر است. به ویژه، ناحیه پیشانی قشر مغز، لوب فرونتال، اغلب تا اواسط دهه 20 سنین به طور کامل بالغ نمی شود. این به ویژه برای مهارت هایی مانند خودکنترلی و سازماندهی اهمیت دارد. محققان عدم تعادل در بلوغ چنین مناطق کنترلی از یک سو و مناطق پردازش احساسات از سوی دیگر را با این واقعیت مرتبط میکنند که جوانان آنقدر احساسات متفاوت را تجربه میکنند که مایل به پذیرش ریسک و رفتار تکانشی هستند.
ترجمه دکتر موریس ستودگان
مجله "روانشناسی امروز" آلمانی ماهنامه june ۲۰۲۲ صفحه ۱۷
@thinkpluswithus
🔹۱. جوانی یا نوجوانی (از لاتین adolescere = بزرگ شدن) مرحله زندگی بین کودکی و بزرگسالی است. با این حال، محدوده سنی تحت پوشش این عنوان به وضوح تعریف شده نیست. به عنوان مثال، سازمان بهداشت جهانی محدوده سنی بین 15 تا 24 سال را جوانی نامیده است. با این حال، همزمان اشاره می کند که تعاریف بسته به فرهنگ ها می تواند بسیار متفاوت باشد. شروع نوجوانی با بلوغ ترکیب می شود (نگاه کنید به نقطه بعدی)، مراحل رشد بیولوژیکی مانند بلوغ جنسی را می توان به عنوان نشانگر پایان دوران نوجوانی استفاده کرد، اما بیشتر در مورد عوامل روانی-اجتماعی مانند استقلال مالی یا عاطفی از والدین است.
🔹۲. کلمه بلوغ از کلمه لاتین pubertas گرفته شده است که به معنای مردانگی است. این نشان دهنده تحولات فیزیکی است که منجر به بلوغ جنسی می شود. زمان وقوع و نحوه وقوع آنها هم توسط عوامل ژنتیکی و هم شرایط زندگی، مانند رژیم غذایی فرد تعیین می شود. در دختران سن قاعدگی، یعنی اولین دوره قاعدگی، تا دهه 1980 و 1990 به طور پیوسته کاهش یافت.
🔹۳. جوانی همچنین زمان بلوغ مهم در مغز است. از یک طرف، به اصطلاح ماده خاکستری مغز تجزیه می شود. اینها شامل سلول های عصبی و نقاط اتصال آنها، سیناپس ها می شود. در حالی که ما مهارت های اساسی مانند صحبت کردن یا راه رفتن را در دوران کودکی یاد می گیریم، که برای آن به شبکه های گسترده ای از نواحی مختلف مغز نیاز داریم، در نوجوانی همه چیز به بهبود مهارت های موجود است. سپس باید بتوانیم سریعتر و کارآمدتر به واژگان زبان مادری دسترسی پیدا کنیم. برای این منظور سیناپس هایی که به ندرت استفاده می شوند بر اساس اصل استفاده از آن شکسته می شوند یا آن را از دست می دهند. این امر باعث ایجاد شبکه های کوچکتر می شود که انتقال اطلاعات کارآمدتر را امکان پذیر می کند. همزمان تغییراتی در آکسون ها به وقوع میپیوندد. ماده سفید لایه ای از چربی است که آکسون ها را احاطه کرده و عایق می کند. این باعث تسریع انتقال تکانه های الکتریکی می شود که اطلاعات را از یک سلول عصبی به سلول عصبی دیگر منتقل می کند. در جوانی، این لایه ضخیم تر و ضخیم تر می شود. انزوا بهبود می یابد و اطلاعات سریعتر منتقل می شود.
🔹۴. با این حال، فرآیندهای بازسازی توصیف شده در مغز به طور همزمان در همه مناطق رخ نمی دهد، به طوری که عدم تعادل در بلوغ در دوران نوجوانی رخ می دهد. در حالی که نواحی مهم مغز برای پردازش احساسات و پاداش، مانند سیستم لیمبیک، زود توسعه می یابند، قشر مغز در این پروسه عقب مانده تر است. به ویژه، ناحیه پیشانی قشر مغز، لوب فرونتال، اغلب تا اواسط دهه 20 سنین به طور کامل بالغ نمی شود. این به ویژه برای مهارت هایی مانند خودکنترلی و سازماندهی اهمیت دارد. محققان عدم تعادل در بلوغ چنین مناطق کنترلی از یک سو و مناطق پردازش احساسات از سوی دیگر را با این واقعیت مرتبط میکنند که جوانان آنقدر احساسات متفاوت را تجربه میکنند که مایل به پذیرش ریسک و رفتار تکانشی هستند.
ترجمه دکتر موریس ستودگان
مجله "روانشناسی امروز" آلمانی ماهنامه june ۲۰۲۲ صفحه ۱۷
@thinkpluswithus
Depression is not the same as Grief. Grief is a feeling that has a specific reason for its existence, such as grief of losing a loved one, divorce or failure at some point in life. But depression is the result of a behavior; such as the result of long-term emotional inhibition or long-term repulsed anger, lack of real self-acceptance, fear of expressing needs, lack of understanding of one behavior or another that causes negative feelings or spontaneous thoughts, inability to cope with everyday problems. unconscious conflicts that lead to insecure attachments or conflicts in dependencies. This is how the major difference is identified.
Dr. Morris Setudegan
Collection 2022
Dr. Morris Setudegan
Collection 2022
🟪 8 نشانه اختلال شخصیت هیستریونیک HPD
منبع: روانشناسی امروز از
Suzanne Degges-White Ph.D
ترجمه دکتر موریس ستودگان
نکات کلیدی:
🔑 آنها مشتاق توجه دیگران هستند و هر کاری که لازم است برای رسیدن به آن انجام می دهند.
🔑اختلال شخصیت هیستریونیک تقریباً ۲٪ از جمعیت را تحت تأثیر قرار می دهد.
🔑افراد دارای HPD برخی از ویژگی های اختلال شخصیت خودشیفته را مشترکا دارند اما تفاوت های مشخصی نیز وجود دارد.
👈ارتباط با افراد مبتلا به HPD به دلیل سرمایه گذاری عاطفی نابرابر در رابطه می تواند بسیار ناامید کننده باشد.
اختلال شخصیت هیستریونیک تقریباً 2 درصد از جمعیت را تحت تأثیر قرار می دهد. در حالی که در بین جنسیت ها، زنان بیشتر با این اختلال تشخیص داده می شوند. برخی از "گفته هایی" که نشان می دهد ممکن است یک فرد به HPD مبتلا باشد شامل زرق و برق بیش از حد در رفتار، ظاهر، لباس و پاسخ به اطرافیان است. افراد مبتلا به HPD با توجه دیگران به موفقیت می رسند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند. آنها ممکن است نقش «قربانی در حالت پریشانی» را حتی در خوشخیمترین شرایط نیز بپذیرند.
اتفاقا، در حالی که احساسات آنها ممکن است به طور غیرمعمول سطحی باشد، آنها تمایل دارند "نمایشگر عاطفی" باشند و احساساتی را که نمی توانند واقعاً تجربه کنند، به نمایش می گذارند. رفتار آنها منعکس کننده حالات عاطفی پرقدرت، از یک سر طیف به سمت دیگر است. آنها ممکن است به طور غیرقابل کنترل گریه کنند یا سطح شادی یا روحیه بالایی را به طور نامتناسبی نشان دهند. هیچ حد وسطی وجود ندارد و آنها با اشتیاق بی حد و حصر برای تماشاگران خود بروی صحنه احساسی رفته و نقش بازی خواهند کرد. افراد مبتلا به HPD می توانند به اوج شادی برسند اما سپس به سرعت در اعماق ناامیدی فرو می روند. چرا که آنها به جای اینکه خود را "احساس" کنند، احساسات را به نمایش می گذارند، می توانند از یک نمایش شدید به نمایش دیگر تغییر کنند. وقتی آنها به رویدادها پاسخ می دهند، احتمالاً از یک فیلمنامه درونی شده است - برای هر صحنه ای یک ایده دارند.
از آنجایی که انرژی آنها صرف جلب توجه و اغلب همدردی دیگران می شود، می آموزند که چگونه تصویری از خود به نمایش بگذارند که توجه آنها را جلب کند. بسته به مخاطبان خود، ممکن است برای جلب توجه و جلب نگاه و علاقه اطرافیان به قدرت های اغواگری و کشش جنسی به خوبی توسعه یافته تکیه کنند .
🔹 اختلال در شغل
از آنجایی که افراد مبتلا به HPD به تنوع تمایل دارند به راحتی از کار روتین خسته می شوند، ممکن است به سرعت از کارهای روزمره، شغل، دوستان و شرکای عاشقانه خود خسته شوند. مشاغل آنها ممکن است منعکس کننده چندین زیگ زاگ و توقف و شروع ناگهانی باشد زیرا تمایل دارند از شغلی به شغل دیگر با اندکی پشیمانی از فرصت های از دست رفته عبور کنند. اخراج شدن انها از کار در واقع، ممکن است زمینه بهتری برای رفتارهای جلب توجه آنها باشد. به دلیل ناتوانی در تجربه واقعی زندگی خود، کنار گذاشتن شغل، ترک همکاران و ادامه کار، نگرانی را برای آنها ایجاد نمی کند.
🔹 ریسک های روابط
حفظ روابط معتبر برای افرادی که با HPD زندگی می کنند چالش برانگیز است زیرا آنها یک عمر را صرف "بازی کردن" احساسات خود کرده اند. این توانایی آنها را برای ایجاد روابط صمیمانه کاهش می دهد: آنها معمولاً نمی توانند با دیگران صادق باشند زیرا نمی توانند با خود صادق باشند. متأسفانه، عدم توجه آنها به ارتباطات عمیق می تواند باعث شود که دوستان و شرکا احساس یخ زدگی و پوچی کنند.
پارادوکس تاریخی این است که این افراد اغلب تصور می کنند روابط آنها با دیگران بسیار عمیق تر و صمیمی تر از آنچه واقعا هستند است. از آنجایی که آنها درک محدودی از صمیمیت یا اصالت دارند، تصور میکنند که حتی دوستان معمولی هم «بهترین» هستند یا همه شرکای عاشقانه یا دوستداشتنیها با او «همروح» [نیمه گمشده] هستند. با این حال، این روابط اغلب فاقد ماهیت هستند.
ارسال سیگنال های جنسی و لباس پوشیدن به روش های تحریک آمیز جنسی ممکن است بخشی از الگوی افراد مبتلا به HPD باشد. نه به طور غیرمنتظره، چنین تلاش های آشکار برای جلب نگاه جنسی دیگران می تواند به عنوان تهدیدی برای دوستانی که ممکن است شریک زندگی آنها هدف این تلاش ها باشد، تجربه شود. این تهدید درک شده می تواند این دوستان را به "شکاف" با فردی که رفتارهای اینگونه نشان می دهد، به عنوان اقدامی برای حفظ خود و محافظت از رابطه، سوق دهد.
ادامه دارد...
۱/۲
@thinkpluswithus
منبع: روانشناسی امروز از
Suzanne Degges-White Ph.D
ترجمه دکتر موریس ستودگان
نکات کلیدی:
🔑 آنها مشتاق توجه دیگران هستند و هر کاری که لازم است برای رسیدن به آن انجام می دهند.
🔑اختلال شخصیت هیستریونیک تقریباً ۲٪ از جمعیت را تحت تأثیر قرار می دهد.
🔑افراد دارای HPD برخی از ویژگی های اختلال شخصیت خودشیفته را مشترکا دارند اما تفاوت های مشخصی نیز وجود دارد.
👈ارتباط با افراد مبتلا به HPD به دلیل سرمایه گذاری عاطفی نابرابر در رابطه می تواند بسیار ناامید کننده باشد.
اختلال شخصیت هیستریونیک تقریباً 2 درصد از جمعیت را تحت تأثیر قرار می دهد. در حالی که در بین جنسیت ها، زنان بیشتر با این اختلال تشخیص داده می شوند. برخی از "گفته هایی" که نشان می دهد ممکن است یک فرد به HPD مبتلا باشد شامل زرق و برق بیش از حد در رفتار، ظاهر، لباس و پاسخ به اطرافیان است. افراد مبتلا به HPD با توجه دیگران به موفقیت می رسند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند. آنها ممکن است نقش «قربانی در حالت پریشانی» را حتی در خوشخیمترین شرایط نیز بپذیرند.
اتفاقا، در حالی که احساسات آنها ممکن است به طور غیرمعمول سطحی باشد، آنها تمایل دارند "نمایشگر عاطفی" باشند و احساساتی را که نمی توانند واقعاً تجربه کنند، به نمایش می گذارند. رفتار آنها منعکس کننده حالات عاطفی پرقدرت، از یک سر طیف به سمت دیگر است. آنها ممکن است به طور غیرقابل کنترل گریه کنند یا سطح شادی یا روحیه بالایی را به طور نامتناسبی نشان دهند. هیچ حد وسطی وجود ندارد و آنها با اشتیاق بی حد و حصر برای تماشاگران خود بروی صحنه احساسی رفته و نقش بازی خواهند کرد. افراد مبتلا به HPD می توانند به اوج شادی برسند اما سپس به سرعت در اعماق ناامیدی فرو می روند. چرا که آنها به جای اینکه خود را "احساس" کنند، احساسات را به نمایش می گذارند، می توانند از یک نمایش شدید به نمایش دیگر تغییر کنند. وقتی آنها به رویدادها پاسخ می دهند، احتمالاً از یک فیلمنامه درونی شده است - برای هر صحنه ای یک ایده دارند.
از آنجایی که انرژی آنها صرف جلب توجه و اغلب همدردی دیگران می شود، می آموزند که چگونه تصویری از خود به نمایش بگذارند که توجه آنها را جلب کند. بسته به مخاطبان خود، ممکن است برای جلب توجه و جلب نگاه و علاقه اطرافیان به قدرت های اغواگری و کشش جنسی به خوبی توسعه یافته تکیه کنند .
🔹 اختلال در شغل
از آنجایی که افراد مبتلا به HPD به تنوع تمایل دارند به راحتی از کار روتین خسته می شوند، ممکن است به سرعت از کارهای روزمره، شغل، دوستان و شرکای عاشقانه خود خسته شوند. مشاغل آنها ممکن است منعکس کننده چندین زیگ زاگ و توقف و شروع ناگهانی باشد زیرا تمایل دارند از شغلی به شغل دیگر با اندکی پشیمانی از فرصت های از دست رفته عبور کنند. اخراج شدن انها از کار در واقع، ممکن است زمینه بهتری برای رفتارهای جلب توجه آنها باشد. به دلیل ناتوانی در تجربه واقعی زندگی خود، کنار گذاشتن شغل، ترک همکاران و ادامه کار، نگرانی را برای آنها ایجاد نمی کند.
🔹 ریسک های روابط
حفظ روابط معتبر برای افرادی که با HPD زندگی می کنند چالش برانگیز است زیرا آنها یک عمر را صرف "بازی کردن" احساسات خود کرده اند. این توانایی آنها را برای ایجاد روابط صمیمانه کاهش می دهد: آنها معمولاً نمی توانند با دیگران صادق باشند زیرا نمی توانند با خود صادق باشند. متأسفانه، عدم توجه آنها به ارتباطات عمیق می تواند باعث شود که دوستان و شرکا احساس یخ زدگی و پوچی کنند.
پارادوکس تاریخی این است که این افراد اغلب تصور می کنند روابط آنها با دیگران بسیار عمیق تر و صمیمی تر از آنچه واقعا هستند است. از آنجایی که آنها درک محدودی از صمیمیت یا اصالت دارند، تصور میکنند که حتی دوستان معمولی هم «بهترین» هستند یا همه شرکای عاشقانه یا دوستداشتنیها با او «همروح» [نیمه گمشده] هستند. با این حال، این روابط اغلب فاقد ماهیت هستند.
ارسال سیگنال های جنسی و لباس پوشیدن به روش های تحریک آمیز جنسی ممکن است بخشی از الگوی افراد مبتلا به HPD باشد. نه به طور غیرمنتظره، چنین تلاش های آشکار برای جلب نگاه جنسی دیگران می تواند به عنوان تهدیدی برای دوستانی که ممکن است شریک زندگی آنها هدف این تلاش ها باشد، تجربه شود. این تهدید درک شده می تواند این دوستان را به "شکاف" با فردی که رفتارهای اینگونه نشان می دهد، به عنوان اقدامی برای حفظ خود و محافظت از رابطه، سوق دهد.
ادامه دارد...
۱/۲
@thinkpluswithus
این افراد سابقه دار تمایل دارند در روابط پل ها را بسوزانند، اما لزوماً مانند دیگران برای این از دست دادن سوگواری نمی کنند. دوستان سابق، شرکای سابق و اعضای خانواده ممکن است علائم افسردگی را تجربه کنند یا از غم و اندوه و انزوا رنج ببرند ، زیرا از تمرکز بر روی فرد مبتلا به HPD خارج می شوند. این افراد می توانند شکست های گذشته را براحتی رها کنند و چشمان خود را به فتح بالقوه بعدی خود بدوزند.
🔹 انها گویا به نوعی خودشیفته اند ، و به نوعی نه
در حالی که افراد هیستریونیک ممکن است به همان میزان توجهی که خودشیفتهها نیاز دارند تمایل داشته باشند، اما نوع توجهی که آنها را ارضا میکند بهطور قابلتوجهی با آنچه خودشیفتهها به دنبال آن هستند متفاوت است. خودشیفته ها خودانگاره هایی دارند که از طریق تحسین و تمجید دیگران تثبیت و حفظ می شود. افراد مبتلا به HPD اغلب از عزت نفس پایینی برخوردارند و گرسنگی آنها برای دریافت توجه، خواه توجه مثبت یا منفی ، ارضا می شود. آنها ممکن است با کمال میل خود را احمق جلوه دهند تا توجهی که میل دارند به آنها جلب شود را بدست بیاورند. با این حال، یک خودشیفته تمام تلاش خود را می کند تا چهره خود را از دست ندهد، زیرا تصور از خود برای آنها همه چیز است اما یک هیستریونیک خیر و این تفاوت عمده بین آنهاست.
🔴 8 نشانه اختلال شخصیت هیستریونیک
افراد با این ویژگی ها به طور مداوم رفتارهایی را انجام می دهند که برای جلب توجه دیگران طراحی شده اند، خواه به عنوان قهرمانی در نظر گرفته شوند که سزاوار تعالی است یا قربانی که نیاز به نجات دارد. برای این منظور، آنها سطوح بالایی از بی نظمی عاطفی را به نمایش می گذارند و از نمایش های احساسی برای جذب مخاطب استفاده می کنند و اینگوه جلب نظر می کنند.
طبق DSM-5 اختلال شخصیت هیستریونیک معمولاً برای اولین بار در اوایل بزرگسالی پدیدار می شود و اینگونه تشخیص داده می شود که پنج مورد از این هشت علامت در شخص قابل مشاهده باشد:
۱. وقتی آنها در مرکز توجه نیستند، ناراحت هستند.
۲. برای جلب توجه درگیر رفتارهای اغواکننده یا تحریک آمیز جنسی نامناسب می شود.
۳. تغییر سریع و بیان سطحی احساسات را نشان می دهد.
۴. به طور مداوم از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه به خود استفاده می کند.
۵. از یک سبک گفتار بیش از حد مبهم استفاده می کند که جزئیات ندارد.
۶. درگیر رفتارهای نمایشی، نمایشی و بیان اغراق آمیز احساسات است.
۷. قابل تلقین است و به راحتی تحت تأثیر اطرافیان خود قرار می گیرد.
۸. روابط را صمیمانه تر از آنچه هست می داند.
پایان
منبع: روانشناسی امروز از
Suzanne Degges-White Ph.D
ترجمه دکتر موریس ستودگان
۲/۲
@thinkpluswithus
🔹 انها گویا به نوعی خودشیفته اند ، و به نوعی نه
در حالی که افراد هیستریونیک ممکن است به همان میزان توجهی که خودشیفتهها نیاز دارند تمایل داشته باشند، اما نوع توجهی که آنها را ارضا میکند بهطور قابلتوجهی با آنچه خودشیفتهها به دنبال آن هستند متفاوت است. خودشیفته ها خودانگاره هایی دارند که از طریق تحسین و تمجید دیگران تثبیت و حفظ می شود. افراد مبتلا به HPD اغلب از عزت نفس پایینی برخوردارند و گرسنگی آنها برای دریافت توجه، خواه توجه مثبت یا منفی ، ارضا می شود. آنها ممکن است با کمال میل خود را احمق جلوه دهند تا توجهی که میل دارند به آنها جلب شود را بدست بیاورند. با این حال، یک خودشیفته تمام تلاش خود را می کند تا چهره خود را از دست ندهد، زیرا تصور از خود برای آنها همه چیز است اما یک هیستریونیک خیر و این تفاوت عمده بین آنهاست.
🔴 8 نشانه اختلال شخصیت هیستریونیک
افراد با این ویژگی ها به طور مداوم رفتارهایی را انجام می دهند که برای جلب توجه دیگران طراحی شده اند، خواه به عنوان قهرمانی در نظر گرفته شوند که سزاوار تعالی است یا قربانی که نیاز به نجات دارد. برای این منظور، آنها سطوح بالایی از بی نظمی عاطفی را به نمایش می گذارند و از نمایش های احساسی برای جذب مخاطب استفاده می کنند و اینگوه جلب نظر می کنند.
طبق DSM-5 اختلال شخصیت هیستریونیک معمولاً برای اولین بار در اوایل بزرگسالی پدیدار می شود و اینگونه تشخیص داده می شود که پنج مورد از این هشت علامت در شخص قابل مشاهده باشد:
۱. وقتی آنها در مرکز توجه نیستند، ناراحت هستند.
۲. برای جلب توجه درگیر رفتارهای اغواکننده یا تحریک آمیز جنسی نامناسب می شود.
۳. تغییر سریع و بیان سطحی احساسات را نشان می دهد.
۴. به طور مداوم از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه به خود استفاده می کند.
۵. از یک سبک گفتار بیش از حد مبهم استفاده می کند که جزئیات ندارد.
۶. درگیر رفتارهای نمایشی، نمایشی و بیان اغراق آمیز احساسات است.
۷. قابل تلقین است و به راحتی تحت تأثیر اطرافیان خود قرار می گیرد.
۸. روابط را صمیمانه تر از آنچه هست می داند.
پایان
منبع: روانشناسی امروز از
Suzanne Degges-White Ph.D
ترجمه دکتر موریس ستودگان
۲/۲
@thinkpluswithus
🔴 ۴ الگوی رایج کنترل اجباری که در روابط دیده می شود
منبع: روانشناسی امروز
دکتری آنی تاناسوگارن، CCTSA
برگردان: دکتر موریس ستودگان
🚩 ارزیابی عوامل خطر و پرچم قرمز
نکات کلیدی
🔑 کنترل اجباری شکلی استراتژیک از آزار روانی و عاطفی مداوم است که مبتنی بر کنترل، تاثیرگذاری، سواستفاده و سرکوب احساس است.
🔑 کنترل اجباری اغلب با سوء استفاده ناشی از خودشیفتگی همراه است.
🔑 هر دو کنترل اجباری و پیوندهای آسیب زا مبتنی بر تقویت متناوب (اصل شرطی شدن) هستند.
وقتی به خشونت شریک صمیمی (IPV) فکر می کنیم، ممکن است فوراً به سوء استفاده فیزیکی یا عاطفی آشکار فکر کنیم. با این حال، شکل دیگری از سوء استفاده و کنترل وجود دارد که اغلب تحت رفتارهای خشونتی قرار میگیرند، زیرا ممکن است همیشه شامل تاکتیکهایی مانند سندروم گز لایتنینگ، کاهش ارزش دیگری به طور آشکار یا خشونت فیزیکی نباشد.
کنترل اجباری شکلی استراتژیک از آزار روانی و عاطفی مداوم است که مبتنی بر کنترل، تاثیرگذاری و سرکوب شخص است. زنان 18 تا 29 ساله در بالاترین حدود این خطر قرار دارند. سایر عوامل خطر شامل تحصیلات یا درآمد پایین، داشتن ویژگیهای مرتبط با اختلال شخصیت مرزی، وابستگی عاطفی یا مالی، اعتماد به نفس پایین و سابقه آزار جسمی است.
کنترل اجباری شامل استفاده مداوم و فزاینده از راهبردهای تاثیرگذاری manipulation است که استقلال و احساس خود بودن را از شخص قربانی سلب می کند. باید دانست عدم تعادل قدرت در یک رابطه و استثمار روانی و عاطفی برای آسیب رساندن سیستماتیک به شخص دیگر معمولا اگاهانه استفاده می شود.
آنچه غالباً کنترل اجباری را مضرتر می کند این است که شخص ممکن است تشخیص ندهد که تحت کنترل یا تاثیرگذاری قرار می گیرد تا زمانی که عزت، احساس امنیت و استقلال او از بین نرود. کنترل اجباری در «پیوندهای آسیبزا» که اغلب در روابط توهین آمیز و خشونت زا که ناشی از سطوح بالای خودشیفتگی در فرد اتفاق میافتد، دیده میشود. هر دو بر اساس شرطی شدن یا چرخه های تقویت متناوب مثبت و منفی هستند.
از منظر عاطفی، شناختی و روان شناختی، کنترل اجباری میتواند آسیب بیشتری به قربانی وارد کند، زیرا بسیاری از اوقات خود آسیب بلافاصله دیده نمیشود اما اثرات دراز مدت ان ویران کننده هستند. ممکن است هیچ نشانه آشکار و آزار فیزیکی یا کلامی وجود نداشته باشد. این می تواند قربانی را زیر سوال ببرد که آیا آنچه که او تجربه می کند واقعاً بدرفتاری است.
🔹 چهار الگوی رایج که با کنترل اجباری مشاهده می شود عبارتند از:
1. محدود کردن استقلال
وقتی یک رابطه عاشقانه جدید است، معمولاً این باور وجود دارد که فردی که میخواهد هر لحظهاش را با شریک زندگی خود بگذراند، نشانه آن است که برای شناختن او سرمایهگذاری کرده است. در حالی که این برای روابط سالم صادق است، اما در مورد کنترل اجباری و رابطه آسیب زا صدق نمی کند.
استقلال شخص را می توان از چند جهت محدود کرد. برخی از تاکتیکهای متداول عبارتند از: امتناع از اجازه دادن به کار یا اخراج او، محدود کردن دسترسی به وسایل نقلیه، گفتن به دوستان او که در صورت تماس تلفنی در خانه نیستند، بیارزش کردن انتخاب دوستان طرف مقابل، یافتن ایراداتی در سرگرمیهای او، یا اصرار به آنها. کنترل تلفن و یا شاادی برای تأیید اینکه کجا بودند باید شخص ارائه دهد.
چیزی که این را بسیار خطرناک می کند این است که کنترل اجباری می تواند به عنوان تلاش برای "نجات" کسی باشد. از این نوع رفتار در عامیانه به عنوان "سندرم شوالیه سفید" یاد می شود. به عنوان مثال، به جای اینکه به شریک زندگی اجازه دهند به سر کار برود، ممکن است سعی کنند به عنوان یک "قهرمان" وارد شوند و به شریک خود بگویند که به شغلی نیاز ندارند و او صورت حساب ها را پرداخت خواهند کرد و از پس مسایل اقتصادی بر میاید. هنگامی که کنترل اجباری در جریان است، هدف این است که قربانی از نظر مالی، عاطفی و روانی به آنها وابسته بماند، جایی که استقلال محدود میشود.
2. استفاده از تکنیکهایی برای ردیابی
یک فرد ممکن است اصرار داشته باشد که دوربین ها را در خانه به عنوان یک سیستم امنیتی قرار دهد، یا ممکن است از نظارت دو طرفه برای صحبت با شریک زندگی خود استفاده کند. اگرچه دلیل ارائه شده ممکن است این باشد که شریک زندگی خود را ایمن نگه دارند یا در حین کار با او گپ بزنند، اما این دلیل بر نوع دوستی نیست، بلکه بر اساس منافع شخصی و کنترل شخص دیگر است.
ادامه دارد
۱/۲
@thinkpluswithus
منبع: روانشناسی امروز
دکتری آنی تاناسوگارن، CCTSA
برگردان: دکتر موریس ستودگان
🚩 ارزیابی عوامل خطر و پرچم قرمز
نکات کلیدی
🔑 کنترل اجباری شکلی استراتژیک از آزار روانی و عاطفی مداوم است که مبتنی بر کنترل، تاثیرگذاری، سواستفاده و سرکوب احساس است.
🔑 کنترل اجباری اغلب با سوء استفاده ناشی از خودشیفتگی همراه است.
🔑 هر دو کنترل اجباری و پیوندهای آسیب زا مبتنی بر تقویت متناوب (اصل شرطی شدن) هستند.
وقتی به خشونت شریک صمیمی (IPV) فکر می کنیم، ممکن است فوراً به سوء استفاده فیزیکی یا عاطفی آشکار فکر کنیم. با این حال، شکل دیگری از سوء استفاده و کنترل وجود دارد که اغلب تحت رفتارهای خشونتی قرار میگیرند، زیرا ممکن است همیشه شامل تاکتیکهایی مانند سندروم گز لایتنینگ، کاهش ارزش دیگری به طور آشکار یا خشونت فیزیکی نباشد.
کنترل اجباری شکلی استراتژیک از آزار روانی و عاطفی مداوم است که مبتنی بر کنترل، تاثیرگذاری و سرکوب شخص است. زنان 18 تا 29 ساله در بالاترین حدود این خطر قرار دارند. سایر عوامل خطر شامل تحصیلات یا درآمد پایین، داشتن ویژگیهای مرتبط با اختلال شخصیت مرزی، وابستگی عاطفی یا مالی، اعتماد به نفس پایین و سابقه آزار جسمی است.
کنترل اجباری شامل استفاده مداوم و فزاینده از راهبردهای تاثیرگذاری manipulation است که استقلال و احساس خود بودن را از شخص قربانی سلب می کند. باید دانست عدم تعادل قدرت در یک رابطه و استثمار روانی و عاطفی برای آسیب رساندن سیستماتیک به شخص دیگر معمولا اگاهانه استفاده می شود.
آنچه غالباً کنترل اجباری را مضرتر می کند این است که شخص ممکن است تشخیص ندهد که تحت کنترل یا تاثیرگذاری قرار می گیرد تا زمانی که عزت، احساس امنیت و استقلال او از بین نرود. کنترل اجباری در «پیوندهای آسیبزا» که اغلب در روابط توهین آمیز و خشونت زا که ناشی از سطوح بالای خودشیفتگی در فرد اتفاق میافتد، دیده میشود. هر دو بر اساس شرطی شدن یا چرخه های تقویت متناوب مثبت و منفی هستند.
از منظر عاطفی، شناختی و روان شناختی، کنترل اجباری میتواند آسیب بیشتری به قربانی وارد کند، زیرا بسیاری از اوقات خود آسیب بلافاصله دیده نمیشود اما اثرات دراز مدت ان ویران کننده هستند. ممکن است هیچ نشانه آشکار و آزار فیزیکی یا کلامی وجود نداشته باشد. این می تواند قربانی را زیر سوال ببرد که آیا آنچه که او تجربه می کند واقعاً بدرفتاری است.
🔹 چهار الگوی رایج که با کنترل اجباری مشاهده می شود عبارتند از:
1. محدود کردن استقلال
وقتی یک رابطه عاشقانه جدید است، معمولاً این باور وجود دارد که فردی که میخواهد هر لحظهاش را با شریک زندگی خود بگذراند، نشانه آن است که برای شناختن او سرمایهگذاری کرده است. در حالی که این برای روابط سالم صادق است، اما در مورد کنترل اجباری و رابطه آسیب زا صدق نمی کند.
استقلال شخص را می توان از چند جهت محدود کرد. برخی از تاکتیکهای متداول عبارتند از: امتناع از اجازه دادن به کار یا اخراج او، محدود کردن دسترسی به وسایل نقلیه، گفتن به دوستان او که در صورت تماس تلفنی در خانه نیستند، بیارزش کردن انتخاب دوستان طرف مقابل، یافتن ایراداتی در سرگرمیهای او، یا اصرار به آنها. کنترل تلفن و یا شاادی برای تأیید اینکه کجا بودند باید شخص ارائه دهد.
چیزی که این را بسیار خطرناک می کند این است که کنترل اجباری می تواند به عنوان تلاش برای "نجات" کسی باشد. از این نوع رفتار در عامیانه به عنوان "سندرم شوالیه سفید" یاد می شود. به عنوان مثال، به جای اینکه به شریک زندگی اجازه دهند به سر کار برود، ممکن است سعی کنند به عنوان یک "قهرمان" وارد شوند و به شریک خود بگویند که به شغلی نیاز ندارند و او صورت حساب ها را پرداخت خواهند کرد و از پس مسایل اقتصادی بر میاید. هنگامی که کنترل اجباری در جریان است، هدف این است که قربانی از نظر مالی، عاطفی و روانی به آنها وابسته بماند، جایی که استقلال محدود میشود.
2. استفاده از تکنیکهایی برای ردیابی
یک فرد ممکن است اصرار داشته باشد که دوربین ها را در خانه به عنوان یک سیستم امنیتی قرار دهد، یا ممکن است از نظارت دو طرفه برای صحبت با شریک زندگی خود استفاده کند. اگرچه دلیل ارائه شده ممکن است این باشد که شریک زندگی خود را ایمن نگه دارند یا در حین کار با او گپ بزنند، اما این دلیل بر نوع دوستی نیست، بلکه بر اساس منافع شخصی و کنترل شخص دیگر است.
ادامه دارد
۱/۲
@thinkpluswithus
به طور مشابه، ممکن است محدودیت هایی بر روی کامپیوتر یا تلفن شخصی افراد اعمال شود، یا ممکن است با استفاده از یک نمایشگر از راه دور، رایانه دیگری را هک کنند تا آن را "اصلاح" یا کنترل کنند. در مواقع دیگر، آنها ممکن است برای اطمینان از امنیت کافی رمز عبور تلفن شخص را بخواهند یا ممکن است یک ردیاب GPS را روی ماشین شریک خود قرار دهند.
چیزی که این اقدامات را بسیار موذیانه خشونت امیز می کند این است که ظاهراً ممکن است به عنوان تلاش برای محافظت از شریک زندگی خود یا تأمین امنیت خانه آنها به نظر اید - اما واقعیت این است که وقتی کنترل اجباری در کار است، مبتنی بر نظارت و کنترل و تاثیر گذاریست نه مراقبت.
3. صمیمیت و رابطه جنسی به عنوان قدرت یا کنترل استفاده می شود
نشانههای آشکار کنترل اجباری ممکن است مبتنی بر ارائه «پیشنهادات» در مورد اینکه چه چیزی بپوشیم، چه چیزی را امتحان کنیم یا در اتاق خواب چه کاری انجام دهیم، باشد. سایر انواع کنترل اجباری ممکن است پنهانتر باشد، که در آن برخی از مرزهای شخصی نادیده گرفته شده و یا حتی خواسته های شخص دیگر نادیده گرفته شده و یا نقض میشوند، گاهی با وانمود اینکه صمیمیت رابطهای فراتر رفته، یا خطوطی که قبلاً درباره آن بحث شده یا توافق شده است، تلاقی میکنند.
وقتی از رابطه جنسی یا صمیمیت به عنوان قدرت و کنترل استفاده می شود، می تواند به عنوان تمایل به "امتحان کردن چیزهای تازه" یا "چاشنی را بالا بردن" در اتاق خواب باشد. تأثیر گذاری ممکن است شامل التماس، تعارف، قول یا تمجید باشد. آنچه ممکن است به عنوان یک تجربه فقط یک بار شروع شود، عادی تر تلقی شود یا خواسته های جدیدی به اتاق خواب آورده شود که می تواند احساس استقلال شخصی یا مرزها را بیشتر نادیده بگیرد و یا حتی نقض کند.
4. کنترل و نظارت بر ستایل، سلامت و فرم و بدن شریک زندگی
بیشتر تاکتیک های کنترل اجباری نیازی به مداخله فوری ندارند، که ردیابی آنها را دشوارتر می کند. با این حال، برخی از تاکتیکهای اجباری میتوانند گاهی سلامت جسمانی و روانی فرد کنترل شده را به خطر بیندازد، که انزمان نیاز به مداخله میباشد.
برای مثال، شخصی ممکن است آنچه را که می خورد، چگونه می خوابد، یا لباسی که می پوشد توسط شریک زندگی خود دیکته بگیرد. آنها ممکن است مجاز به پوشیدن لباس های خاصی نباشند یا ممکن است مجبور شوند به برنامه روزانه خود پایبند باشند که چه زمانی بخوابند یا چه زمانی بیدار شوند. تعارف و تقویت متناوب مثبت ممکن است برای پایبند بودن به برنامه ارائه شود، یا ممکن است کنترل کننده شریک خود را به خاطر "خوب به نظر رسیدن" یا "کاهش وزن" تحسین کند، که می تواند باعث شود شریک زندگی خود را دوباره زیر فشار حس کند یا از این که اصلا سؤالی کند چون در او احساس شرم توسط بدرفتاری به ظاهر خوب نشان داده شده شریکش بوجود میآید. تأثیر گذاری آگاهانه بدترین نوع خشونت است که اثری دراز مدت دارد.
در انتهای طیف، کنترل اجباری ممکن است شامل نظارت بر میزان خوردن همسر، زمان خوردن، شمارش کالری، الزام او به رعایت یک برنامه ورزشی سفت و سخت یا حتی خطرناک، یا محرومیت از مراقبتهای بهداشتی لازم در صورت وجود یک ضرورت پزشکی یا حتی در زمان اورژانس باشد.
دریافت حمایت
کنترل اجباری شکل خطرناکی از سوء استفاده شخصی است، زیرا ممکن است اثر ان مورد توجه قرار نگیرد یا با گونه ای در نظرها مثبت جلوه کند. بهجای توهین، قربانی میتواند تمجید، تعریف یا «بمب عشقی» را فقط به خاطر رعایت این تاثیرگذاری ها یا خواسته های طرف مقابل (شرطی کردن) دریافت کند. ترک کردن شخص می تواند بسیار دشوار باشد، به خصوص اگر عزت نفس و ارزش خود شخص تحت تأثیر منفی قرار گرفته باشد. صحبت با یک روانشناس آموزش دیده در زمینه روابط آزاردهنده و آسیب های رابطه ای می تواند کمک کند.
منابع
بردلی، ا.، و پاتر، ای. (2018). زنانی که در انگلستان و ولز بیشتر در معرض خطر سوء استفاده از شریک زندگی هستند: سالهای منتهی به مارس 2015 تا 2017. دفتر آمار ملی.
میچل، جی ای.، و راغوان، سی (2021). تأثیر کنترل اجباری بر استفاده از تاکتیکهای خاص اجبار جنسی. خشونت علیه زنان، 27 (2)، 187-206.
مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری [CDC]. (2021). پیشگیری از خشونت: عوامل خطر و حفاظتی https://www.cdc.gov/violenceprevention/intimatepartnerviolence/riskprot…
درباره نویسنده
Annie Tanasugarn، PhD., CCTSA
در آموزش به مراجعینی تخصص دارد که نیاز دارند یک حس سالم از هویت در خود ایجاد کنند و در عین حال بر تأثیر آسیب های اولیه و الگوهای ناسازگار روابط بزرگسالان غلبه کنند.
پایان
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
منابع ذکر شد.
۲/۲
@thinkpluswithus
چیزی که این اقدامات را بسیار موذیانه خشونت امیز می کند این است که ظاهراً ممکن است به عنوان تلاش برای محافظت از شریک زندگی خود یا تأمین امنیت خانه آنها به نظر اید - اما واقعیت این است که وقتی کنترل اجباری در کار است، مبتنی بر نظارت و کنترل و تاثیر گذاریست نه مراقبت.
3. صمیمیت و رابطه جنسی به عنوان قدرت یا کنترل استفاده می شود
نشانههای آشکار کنترل اجباری ممکن است مبتنی بر ارائه «پیشنهادات» در مورد اینکه چه چیزی بپوشیم، چه چیزی را امتحان کنیم یا در اتاق خواب چه کاری انجام دهیم، باشد. سایر انواع کنترل اجباری ممکن است پنهانتر باشد، که در آن برخی از مرزهای شخصی نادیده گرفته شده و یا حتی خواسته های شخص دیگر نادیده گرفته شده و یا نقض میشوند، گاهی با وانمود اینکه صمیمیت رابطهای فراتر رفته، یا خطوطی که قبلاً درباره آن بحث شده یا توافق شده است، تلاقی میکنند.
وقتی از رابطه جنسی یا صمیمیت به عنوان قدرت و کنترل استفاده می شود، می تواند به عنوان تمایل به "امتحان کردن چیزهای تازه" یا "چاشنی را بالا بردن" در اتاق خواب باشد. تأثیر گذاری ممکن است شامل التماس، تعارف، قول یا تمجید باشد. آنچه ممکن است به عنوان یک تجربه فقط یک بار شروع شود، عادی تر تلقی شود یا خواسته های جدیدی به اتاق خواب آورده شود که می تواند احساس استقلال شخصی یا مرزها را بیشتر نادیده بگیرد و یا حتی نقض کند.
4. کنترل و نظارت بر ستایل، سلامت و فرم و بدن شریک زندگی
بیشتر تاکتیک های کنترل اجباری نیازی به مداخله فوری ندارند، که ردیابی آنها را دشوارتر می کند. با این حال، برخی از تاکتیکهای اجباری میتوانند گاهی سلامت جسمانی و روانی فرد کنترل شده را به خطر بیندازد، که انزمان نیاز به مداخله میباشد.
برای مثال، شخصی ممکن است آنچه را که می خورد، چگونه می خوابد، یا لباسی که می پوشد توسط شریک زندگی خود دیکته بگیرد. آنها ممکن است مجاز به پوشیدن لباس های خاصی نباشند یا ممکن است مجبور شوند به برنامه روزانه خود پایبند باشند که چه زمانی بخوابند یا چه زمانی بیدار شوند. تعارف و تقویت متناوب مثبت ممکن است برای پایبند بودن به برنامه ارائه شود، یا ممکن است کنترل کننده شریک خود را به خاطر "خوب به نظر رسیدن" یا "کاهش وزن" تحسین کند، که می تواند باعث شود شریک زندگی خود را دوباره زیر فشار حس کند یا از این که اصلا سؤالی کند چون در او احساس شرم توسط بدرفتاری به ظاهر خوب نشان داده شده شریکش بوجود میآید. تأثیر گذاری آگاهانه بدترین نوع خشونت است که اثری دراز مدت دارد.
در انتهای طیف، کنترل اجباری ممکن است شامل نظارت بر میزان خوردن همسر، زمان خوردن، شمارش کالری، الزام او به رعایت یک برنامه ورزشی سفت و سخت یا حتی خطرناک، یا محرومیت از مراقبتهای بهداشتی لازم در صورت وجود یک ضرورت پزشکی یا حتی در زمان اورژانس باشد.
دریافت حمایت
کنترل اجباری شکل خطرناکی از سوء استفاده شخصی است، زیرا ممکن است اثر ان مورد توجه قرار نگیرد یا با گونه ای در نظرها مثبت جلوه کند. بهجای توهین، قربانی میتواند تمجید، تعریف یا «بمب عشقی» را فقط به خاطر رعایت این تاثیرگذاری ها یا خواسته های طرف مقابل (شرطی کردن) دریافت کند. ترک کردن شخص می تواند بسیار دشوار باشد، به خصوص اگر عزت نفس و ارزش خود شخص تحت تأثیر منفی قرار گرفته باشد. صحبت با یک روانشناس آموزش دیده در زمینه روابط آزاردهنده و آسیب های رابطه ای می تواند کمک کند.
منابع
بردلی، ا.، و پاتر، ای. (2018). زنانی که در انگلستان و ولز بیشتر در معرض خطر سوء استفاده از شریک زندگی هستند: سالهای منتهی به مارس 2015 تا 2017. دفتر آمار ملی.
میچل، جی ای.، و راغوان، سی (2021). تأثیر کنترل اجباری بر استفاده از تاکتیکهای خاص اجبار جنسی. خشونت علیه زنان، 27 (2)، 187-206.
مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری [CDC]. (2021). پیشگیری از خشونت: عوامل خطر و حفاظتی https://www.cdc.gov/violenceprevention/intimatepartnerviolence/riskprot…
درباره نویسنده
Annie Tanasugarn، PhD., CCTSA
در آموزش به مراجعینی تخصص دارد که نیاز دارند یک حس سالم از هویت در خود ایجاد کنند و در عین حال بر تأثیر آسیب های اولیه و الگوهای ناسازگار روابط بزرگسالان غلبه کنند.
پایان
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
منابع ذکر شد.
۲/۲
@thinkpluswithus
کنترل اجباری یک الگوی رفتاری که شامل استفاده مداوم و فزاینده از استراتژیهای تاثیرگذاری manipulation میشود که استقلال و اعتماد به خود و عزت نفس را از قربانی به مرور زمان سلب میکند اگر چه در ابتدا چنین به نظر نمی اید. شخص کنترلگر از برقراری عدم تعادل قدرت و ایجاد وابستگی در رابطه با ترفندهای گوناگون و استثمار روانی و عاطفی برای آسیب رساندن سیستماتیک به شخص دیگر استفاده می کند.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
🔹رفتارهای یک درمانگر گویای کدام تله های درمانگر و طرح واره های درمانگر هستند؟
👈 حد و مرز تعیین نکردن و رویارویی نکردن (تله وابستگی یا اطاعت)
👈 به مرزهای خود بی توجهی کردن (فداکاری بیهوده و تله محرومیت عاطفی یا ترس از دست دادن)
👈 بیشتر از بیمار عرق کردن
(توقعات بیهوده، تله شکست و معیارهای سخت گیرانه)
👈 در لاک خود بودن، فاصله با مراجع، سخت گیری بیهوده و غیرشخصی بودن (تله نقص شرم و عدماعتماد)
👈 از شکست ها عصبانی شدن
( تله شکست و یا جبران افراطی )
👈 درمان را خیلی زود خاتمه دادن
(تله استحقاق و اجتناب از فداکاری)
👈 اجتناب از احساسات قوی
(تله آسیب پذیری / محرومیت عاطفی)
دکتر موریس ستودگان
تابستان 2020
@thinkpluswithus
👈 حد و مرز تعیین نکردن و رویارویی نکردن (تله وابستگی یا اطاعت)
👈 به مرزهای خود بی توجهی کردن (فداکاری بیهوده و تله محرومیت عاطفی یا ترس از دست دادن)
👈 بیشتر از بیمار عرق کردن
(توقعات بیهوده، تله شکست و معیارهای سخت گیرانه)
👈 در لاک خود بودن، فاصله با مراجع، سخت گیری بیهوده و غیرشخصی بودن (تله نقص شرم و عدماعتماد)
👈 از شکست ها عصبانی شدن
( تله شکست و یا جبران افراطی )
👈 درمان را خیلی زود خاتمه دادن
(تله استحقاق و اجتناب از فداکاری)
👈 اجتناب از احساسات قوی
(تله آسیب پذیری / محرومیت عاطفی)
دکتر موریس ستودگان
تابستان 2020
@thinkpluswithus