پاسخ به سوال دوستی که آیا کودکان هم با اختلال برچسب میخورند؟
معمولا تا ۱۲ سالگی رفتارهای نامناسب کودکان و نوباوگان را با اختلال دیاگنوز نمیکنند و سعی میشه با رفتار نامناسب یا دویانس deviance رفتاری یا trouble رفتار مشکل ساز درمان کنند. به همین جهت و علل رشدی و هورمونی به کودکان دارو نمیدن. گاهی روی این رفتارها
cognitive emotional social trouble
هم اسم میزارن.
ادامه سوال در مورد رومان ادبی داستایوفسکی ....و رفتار دو دختر
قابل تامل هست که یک کودک فقط از رفتار پدر و مادر و سیستم بیمار میشه.
تو رومان ادبی از دو دختر که به هم علاقه خاصی دارند حرف زده میشه و از ترس ها و لذت آنها. عشق نیه توچکا و کاتیا از داستایووسکی منظور شده.
چیزی که فکر رو اینجا مشغول میکنه ارزش ما ادم بزرگهاست و در کودکان هنوز این ارزش شکل نگرفته و به همین جهت مبادلات آنها بر اساس کنجکاوی هست و به تبادلات جنسی تنها ربطی نداره. بیشتر یک جبران احساسی هست compensation و شناخت اعضای بدن و معب ان. و یکبار دیگه اگر هم پیشنهاد میکنند که کودکانتان تبادلات جنسی با هم سن خود نداشته باشند مثل این هست که یک گنجشک رو با موشک هدف بگیریم.
کودکان برای اینکه سالم رشد کنند نیاز به این نزدیکی ها و تماس ها با همسن های خود دارند این مثل یک رزم آرایی روحی هست برای کودکان که توانایی خودشون رو بسنجند. خوبه به کودکان ما مرزها رو نشون بدیم نه ممانعت از همه چیز.
و یکبار دیگه اینجا و من بارها گفتم
عشق به همجنس و همجنسدوستی جزو اختلالات نیست بلکه به گرایشها و طبیعت سالم انسان مربوط میشه و سالهاست که در روانشناسی یک چیز طبیعی تلقی میشه.
یکی از بچه های دوستان نزدیک من در سویس ۳ ساله بود که شیی کوچک (تیله شیشه ای) رو در واژن خودش فرو کرد و بعد نتونست در بیاره. بعد بردنش دکتر و از بچه پرسید کی این کار رو کرد؟
گفت خودم.
دکتر گفت چرا؟ گفت چون مامان همیشه چیزی میکنه داخل (تامپو).
بچه های ما از رفتار ما خیلی چیزها رو در توان مغزی خودشون و حس کنجکاوی خودشون تجربه و تعریف میکنند.
وقتی که بچه ها از صحنه های بوسیدن در تلویزیون و یا پدر و مادر و شاهد "لذت" و شادی آنها میشن چرا تقلید نکنند؟
لذت این رفتار دو کودک در کتاب داستایوفسکی میتونه معادل رفتار دو پسر ۱۳ ساله باشه که با هم سیگار می کشند و یا دو دوست ۲۰ ساله که با هم آبجو تو یک بار میخورند و دو نفر ۵۰ ساله که با هم یک لیوان شراب میخورند.
لغات استفاده شده در کتاب از فانتزی نویسنده و مترجم هست. بچه ها چیزی که شنیدن رو بیشتر استفاده میکنند و یا از اسامی فانتزی خودشون یا گاهی زبانی به خیال خودشون بیگانه برای این تعاملات...
ستودگان
معمولا تا ۱۲ سالگی رفتارهای نامناسب کودکان و نوباوگان را با اختلال دیاگنوز نمیکنند و سعی میشه با رفتار نامناسب یا دویانس deviance رفتاری یا trouble رفتار مشکل ساز درمان کنند. به همین جهت و علل رشدی و هورمونی به کودکان دارو نمیدن. گاهی روی این رفتارها
cognitive emotional social trouble
هم اسم میزارن.
ادامه سوال در مورد رومان ادبی داستایوفسکی ....و رفتار دو دختر
قابل تامل هست که یک کودک فقط از رفتار پدر و مادر و سیستم بیمار میشه.
تو رومان ادبی از دو دختر که به هم علاقه خاصی دارند حرف زده میشه و از ترس ها و لذت آنها. عشق نیه توچکا و کاتیا از داستایووسکی منظور شده.
چیزی که فکر رو اینجا مشغول میکنه ارزش ما ادم بزرگهاست و در کودکان هنوز این ارزش شکل نگرفته و به همین جهت مبادلات آنها بر اساس کنجکاوی هست و به تبادلات جنسی تنها ربطی نداره. بیشتر یک جبران احساسی هست compensation و شناخت اعضای بدن و معب ان. و یکبار دیگه اگر هم پیشنهاد میکنند که کودکانتان تبادلات جنسی با هم سن خود نداشته باشند مثل این هست که یک گنجشک رو با موشک هدف بگیریم.
کودکان برای اینکه سالم رشد کنند نیاز به این نزدیکی ها و تماس ها با همسن های خود دارند این مثل یک رزم آرایی روحی هست برای کودکان که توانایی خودشون رو بسنجند. خوبه به کودکان ما مرزها رو نشون بدیم نه ممانعت از همه چیز.
و یکبار دیگه اینجا و من بارها گفتم
عشق به همجنس و همجنسدوستی جزو اختلالات نیست بلکه به گرایشها و طبیعت سالم انسان مربوط میشه و سالهاست که در روانشناسی یک چیز طبیعی تلقی میشه.
یکی از بچه های دوستان نزدیک من در سویس ۳ ساله بود که شیی کوچک (تیله شیشه ای) رو در واژن خودش فرو کرد و بعد نتونست در بیاره. بعد بردنش دکتر و از بچه پرسید کی این کار رو کرد؟
گفت خودم.
دکتر گفت چرا؟ گفت چون مامان همیشه چیزی میکنه داخل (تامپو).
بچه های ما از رفتار ما خیلی چیزها رو در توان مغزی خودشون و حس کنجکاوی خودشون تجربه و تعریف میکنند.
وقتی که بچه ها از صحنه های بوسیدن در تلویزیون و یا پدر و مادر و شاهد "لذت" و شادی آنها میشن چرا تقلید نکنند؟
لذت این رفتار دو کودک در کتاب داستایوفسکی میتونه معادل رفتار دو پسر ۱۳ ساله باشه که با هم سیگار می کشند و یا دو دوست ۲۰ ساله که با هم آبجو تو یک بار میخورند و دو نفر ۵۰ ساله که با هم یک لیوان شراب میخورند.
لغات استفاده شده در کتاب از فانتزی نویسنده و مترجم هست. بچه ها چیزی که شنیدن رو بیشتر استفاده میکنند و یا از اسامی فانتزی خودشون یا گاهی زبانی به خیال خودشون بیگانه برای این تعاملات...
ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
شما کاملا درست می فرمائید و افکار شما. قابل تقدیره. چون این گونه "کمال" همان "وابستگی" میتونه باشه.
نگاه کنیم ابتدا که این کمال گرایی چه ریشه ای داره: کمال گرایی در شرق آموزه ای هست که کمال شخصیت اخلاقی را بالاترین شاخص فرد می دونه که حالت عدم عمل به گناه بر روی زمین رو قابل دستیابی میبینه. که عملا بدست اوردنی نیست چون گناه تعریف و تعبیر جهانی نداره و کاملا نسبی هست. بنابراین کامل بودن و کامل شدن نسبتا یک توهم هست. هیچ کس و هیچ چیز در این جهانِ فانی کامل و باقی نیست و نخواهد شد. در غیر اینصورت پروسه تکامل بی معنی خواهد شد. و تکامل یک پروسه طبیعی هست که پایان نخواهد داشت پس کمالِ هیچ چیزی قطعی نیست.
من شخصا این جمله رو که انسان با ازدواج کامل میشه رو در هیچ کتاب علمی و از هیچ عاقلی و منبعی تا به امروز نشنیدم.
من حتی مطمین نیستم که آیا ازدواج یکی از اهداف زندگی هست پس همه انانی که بدون ازدواج بوده اند ناقص هستند؟ ایا فقط این یا ان (دوالیتی) وجود داره؟ انسانها فقط میتونند کامل و ناقص باشند؟ خود دوالیتی یک فلسفه شرقی هست که سیاه و سفید، بد و خوب، گناه و ثواب، زشت و زیبا، بهشت و جهنم و این و آن را میشناسه.
با کسی در رابطه وارد شدن میتونه به زندگی رنگ و نور جدیدی ببخشه و ما رو در بسیاری از موارد به بازتاب وادار کنه. میتونه ما را با داشتن فرزند و مهارت تربیت آنها رشد بده، میتونه به ما در تعاملات مهارت جدیدی بیاموزه (اگر از نظر روحو روان یک حداقل سلامتی وجود داشته باشه). ولی فکر کنید اکر این جمله درست باشه که افراد با ازدواج کامل میشن، چرا آمار طلاق این کامل ها روزبروز در حال افزایش هست و در کشورهای پیشرفته صنعتی نیاز به این کامل شدن روز بروز کمتر میشه. این جمله - قول کامل شدن - یک قول تو خالی هست که افراد رو میتونه به نابودی روحی و افسردگی بفرسته. آنهایی که این کمال رو در ازدواج پیدا نکنند و نا امید میشوند و اونهایی که هرگز به ازدواج به دلایل متفاوت راضی نمیشن و این جمله میتونه هراس در آنها ایجاد کنه با افکار اینکه؛ آیا من ناقص ماندم!؟
با ازدواج مهارت های جدیدی کسب میکنیم و با پدر و مادرشدن که تنازع بقا هست مهارت های جدیدتری ولی توهم کامل شدن با این مهارت ها تمام مهارت های دیگر کسب شده رو زیر سوال میبره.
اگر کامل شدن انسان با یک ازدواج (نه فقط شکل قانونی ان) فقط ۱% امکان داشت پس چرا بسیاری چندین بار ازدواج میکنند؟ تا شاید کامل تر شوند؟؟؟ خیر این کمالیت پیشکش آنهایی که رشد کردن رو در خود پیدا نمیکنند بلکه آن را با وابستگی در دیگران یا بدنبال مادر یا پدر در یک نقش جدید به اشتباه در جستجو هستند.
جمله های وعده ای اینگونه از دید من نه تنها اشتباه هستش بلکه با هیچ تیوری علمی هم نمیشه این رو حداقل در شرف احتمالات هم قرار داد. باید به کمال گرایی غلبه کرد نه وارد این اختلال شد.
نگاه کنیم ابتدا که این کمال گرایی چه ریشه ای داره: کمال گرایی در شرق آموزه ای هست که کمال شخصیت اخلاقی را بالاترین شاخص فرد می دونه که حالت عدم عمل به گناه بر روی زمین رو قابل دستیابی میبینه. که عملا بدست اوردنی نیست چون گناه تعریف و تعبیر جهانی نداره و کاملا نسبی هست. بنابراین کامل بودن و کامل شدن نسبتا یک توهم هست. هیچ کس و هیچ چیز در این جهانِ فانی کامل و باقی نیست و نخواهد شد. در غیر اینصورت پروسه تکامل بی معنی خواهد شد. و تکامل یک پروسه طبیعی هست که پایان نخواهد داشت پس کمالِ هیچ چیزی قطعی نیست.
من شخصا این جمله رو که انسان با ازدواج کامل میشه رو در هیچ کتاب علمی و از هیچ عاقلی و منبعی تا به امروز نشنیدم.
من حتی مطمین نیستم که آیا ازدواج یکی از اهداف زندگی هست پس همه انانی که بدون ازدواج بوده اند ناقص هستند؟ ایا فقط این یا ان (دوالیتی) وجود داره؟ انسانها فقط میتونند کامل و ناقص باشند؟ خود دوالیتی یک فلسفه شرقی هست که سیاه و سفید، بد و خوب، گناه و ثواب، زشت و زیبا، بهشت و جهنم و این و آن را میشناسه.
با کسی در رابطه وارد شدن میتونه به زندگی رنگ و نور جدیدی ببخشه و ما رو در بسیاری از موارد به بازتاب وادار کنه. میتونه ما را با داشتن فرزند و مهارت تربیت آنها رشد بده، میتونه به ما در تعاملات مهارت جدیدی بیاموزه (اگر از نظر روحو روان یک حداقل سلامتی وجود داشته باشه). ولی فکر کنید اکر این جمله درست باشه که افراد با ازدواج کامل میشن، چرا آمار طلاق این کامل ها روزبروز در حال افزایش هست و در کشورهای پیشرفته صنعتی نیاز به این کامل شدن روز بروز کمتر میشه. این جمله - قول کامل شدن - یک قول تو خالی هست که افراد رو میتونه به نابودی روحی و افسردگی بفرسته. آنهایی که این کمال رو در ازدواج پیدا نکنند و نا امید میشوند و اونهایی که هرگز به ازدواج به دلایل متفاوت راضی نمیشن و این جمله میتونه هراس در آنها ایجاد کنه با افکار اینکه؛ آیا من ناقص ماندم!؟
با ازدواج مهارت های جدیدی کسب میکنیم و با پدر و مادرشدن که تنازع بقا هست مهارت های جدیدتری ولی توهم کامل شدن با این مهارت ها تمام مهارت های دیگر کسب شده رو زیر سوال میبره.
اگر کامل شدن انسان با یک ازدواج (نه فقط شکل قانونی ان) فقط ۱% امکان داشت پس چرا بسیاری چندین بار ازدواج میکنند؟ تا شاید کامل تر شوند؟؟؟ خیر این کمالیت پیشکش آنهایی که رشد کردن رو در خود پیدا نمیکنند بلکه آن را با وابستگی در دیگران یا بدنبال مادر یا پدر در یک نقش جدید به اشتباه در جستجو هستند.
جمله های وعده ای اینگونه از دید من نه تنها اشتباه هستش بلکه با هیچ تیوری علمی هم نمیشه این رو حداقل در شرف احتمالات هم قرار داد. باید به کمال گرایی غلبه کرد نه وارد این اختلال شد.
👆👆👆👆👆سوال شده
اقای دکتر این جمله که میگن ازدواج باعث کمال ادم میشه درسته .مثلا میگن ازدواج کن تا کامل شی .چطور میشه فردی که دارای یک سری نواقص شخصیتی هست و در مجردی وقت بیشتری داره که اونارو اصلاح کنه اما نمیکنه یهو بیاد در دوران متاهلی که سرش شلوغترم هست اون ایرادات و رفع کنه و کامل شه ؟؟و اینکه ایا هدف قرار دادن مقوله ازدواج کار درستیه ؟؟مگه نه اینکه ازدواج هدف نیست بلکه یه اتفاق تو مسیره زندگیه که میتونه بیافته یا نیافته .نمیدونم شایدم دیدگاه من اشتباهه .دوس دارم بدونم نظر شما و بقیه رو
اقای دکتر این جمله که میگن ازدواج باعث کمال ادم میشه درسته .مثلا میگن ازدواج کن تا کامل شی .چطور میشه فردی که دارای یک سری نواقص شخصیتی هست و در مجردی وقت بیشتری داره که اونارو اصلاح کنه اما نمیکنه یهو بیاد در دوران متاهلی که سرش شلوغترم هست اون ایرادات و رفع کنه و کامل شه ؟؟و اینکه ایا هدف قرار دادن مقوله ازدواج کار درستیه ؟؟مگه نه اینکه ازدواج هدف نیست بلکه یه اتفاق تو مسیره زندگیه که میتونه بیافته یا نیافته .نمیدونم شایدم دیدگاه من اشتباهه .دوس دارم بدونم نظر شما و بقیه رو
💫💫💫💫💫
دکتر #موریس ستودگان
💫فرافکنی نوع شدید پارانویا هست. در سیستم دفاعی واپس روی regression از دید فروید. ولی دیدن افراد مرده در این اینجا بیشتر به سکیزو شباهت داره تا فرافکنی.
و این اگاه نبودن و سرکوب شده همیشه صدق نمیکنه. مثلا بسیاری از افراد تو خیابون اگه کسی به دختر یا خواهرشان نگاه کنه عکسالعمل نشون میدن ولو قصد خاصی نداشته باشه ولی خودشون همین کار رو اگاهانه انجام میدن برای لذت خودشون.
در اینجا البته چیز دیگری از نظر اخلاقی سرکوب شده (من میگم ارزشهای جویده نشده و بلعیده شده که رو دل مونده و درک نشده) ولی این فرافکنی نسبتا ناآگاهانه هست چون قسمت فرهنگی ارزشها اینجا وارد تعامل میشه.
💫در هر صورت آگاهی و ناآگاهی در اینمثال نسبی هست چون شخص با هدف خودش از نگاه کردن به دیگران نگاه افراد رو میسنجه و مقایسه میشه، در واقع چیزی در نقطه کورش قرار میگیره. گر چه برای این سایق خشم فروید اسمی انتخاب نکرد ولی وجودش قابل انکار نیست. البته این میتونه واکنش وارونه به یک موضوع خاص هم باشه!
💫تصور کنید یک پروژکتور که یک دستگاهی هست فیلم رو تو سینما رو پرده میندازه. اگه به پروژکتور نگاه کنید متوجه نمیشد ولی رو پرده اثرش رو میبینید. این فرافکنی هست projection یعنی شخص یک چیزی در خودش هست و آن رو در دیگران (مثل پرده سینما) فرافکنی میکنه. فرافکنی نوع شدید پارانوبا هست.
Http://t.me/thinkpluswithus
دکتر #موریس ستودگان
💫فرافکنی نوع شدید پارانویا هست. در سیستم دفاعی واپس روی regression از دید فروید. ولی دیدن افراد مرده در این اینجا بیشتر به سکیزو شباهت داره تا فرافکنی.
و این اگاه نبودن و سرکوب شده همیشه صدق نمیکنه. مثلا بسیاری از افراد تو خیابون اگه کسی به دختر یا خواهرشان نگاه کنه عکسالعمل نشون میدن ولو قصد خاصی نداشته باشه ولی خودشون همین کار رو اگاهانه انجام میدن برای لذت خودشون.
در اینجا البته چیز دیگری از نظر اخلاقی سرکوب شده (من میگم ارزشهای جویده نشده و بلعیده شده که رو دل مونده و درک نشده) ولی این فرافکنی نسبتا ناآگاهانه هست چون قسمت فرهنگی ارزشها اینجا وارد تعامل میشه.
💫در هر صورت آگاهی و ناآگاهی در اینمثال نسبی هست چون شخص با هدف خودش از نگاه کردن به دیگران نگاه افراد رو میسنجه و مقایسه میشه، در واقع چیزی در نقطه کورش قرار میگیره. گر چه برای این سایق خشم فروید اسمی انتخاب نکرد ولی وجودش قابل انکار نیست. البته این میتونه واکنش وارونه به یک موضوع خاص هم باشه!
💫تصور کنید یک پروژکتور که یک دستگاهی هست فیلم رو تو سینما رو پرده میندازه. اگه به پروژکتور نگاه کنید متوجه نمیشد ولی رو پرده اثرش رو میبینید. این فرافکنی هست projection یعنی شخص یک چیزی در خودش هست و آن رو در دیگران (مثل پرده سینما) فرافکنی میکنه. فرافکنی نوع شدید پارانوبا هست.
Http://t.me/thinkpluswithus
Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
کتاب تنها دوست مهربانیست که همیشه برای ما وقت دارد و اگر هم ترکش کنیم اموخته هایش در ما جاویدانست.
ستودگان💫
ستودگان💫
موریس ستودگان:
تلفن زنگ زد و من معمولا به شماره ناشناس جواب نمیدم.
تلفن رو برداشتم و دیدم یک صدای پسرانه میگه. من تو دوهفته گذشته پنج تا ستیکر پروانه از معلمم گرفتم. گفتم این یعنی چی، گفت یعنی من اروم بودم. گفتم شما کی هستید.
گفت #یانو. #کیم یانو
بسیار خوشحال شدم و پرسیدم یانو میتونی برام بیشتر تعریف کنی من کره ای زیاد خوب نیست و آروم حرف بزن.
گفت بله. از وقتی شما با مامانم حرف زدید من باید شبها ساعت ده بخوابم و گاهی پدرم حتی زودتر میاد قبل از اینکه من بخوابم و فکر نمیکنم که مامانم📍 تنها هست و خوب میخوابم.
صبح که بیدار میشم کمتر خسته هستم و مامانم هر وقت که بخوام گیم کنم ازش سوال میکنم. صبحها قبل مدرسه گیم نمیکنم. فقط بعد از مدرسه دو ساعت اجازه دارم.
یانو گفت؛ دکتر من باید برم الان وقت گیم من شروع میشه. اجازه دارم. بای بای
See you another time.
صدای یانو با اون بچه ای که تو خیابون نق میزد خیلی متفاوت بود. با اینکه از مدرسه اومده بود صداش بشاش بود.
خانم کیم گوشی رو برداشت و با خنده گفت مرسی که به حرفهای یانو گوش دادید خیلی براش با ارزش بود و مدام به من دست تکون میداد وقتی به شما انگلیسی خواست خداحافظی کنه. خیلی تمرین کرد باهاتون حرف بزنه.
من پرسیدم شما در چه حالی هستید.
گفت دکتر باور نمیکنید هر روز براتون دعا میکنم به من خیلی کمک کردید. میخوام براتون دو تا شیشه شراب بیارم. معلم گفت از شما تشکر کنم و شماره شما رو خواست باهاتون صحبت کنه. که چقدر این دو روش خواب به موقع و تنظیم گیم موثر بود.
در ضمن شوهرم از شما خیلی تشکر کرد.
ایشون حتی چون یانو رو ببینن هفته ای دو بار شبها زودتر از سکرین گلف بر میگرده که با یانو کمی وقت بگذرونه.
دکتر منم از تلفنهای غروب خیلی کم کردم و بیشتر وقت برای یانو و خودمون میزارم. یانو خیلی خوشحال میشه. و وقتی اون دو ساعت بازی میکنه من کارهای خودم رو میتونم انجام بدم.
چند روز پیش که با معلم حرف میزدم براش تعریف کردم که یانو فقط روزی ۲ ساعت اجازه داره بازی کنه و هر شب باید ۱۰ بخوابه. و اینطور احساس میکنم که صبحها خیلی بهتره و خسته نیست و لج نمیگیره.
بعد معلم گفت من تا حالا به کسی تو دو هفته پنج تا پروانه ندادم. یانو خیلی تغییر کرده. از من و شما تشکر کرد.
دکتر اتفاقا شوهر منم خیلی با این ارامش یانو تغییر کرد. کلا آروم تر شدیم و من احساس میکنم که یانو بیشتر به حرف من گوش میده.
اجازه میدین اگه سوالی داشتم باهاتون تماس بگیرم.
گفتم البته هر بار که خواستید. و متشکرم که به من اجاره دادید تو این مدت همراهتان باشم. و سپاس از اطمینان شما.
ایشون به رسم کره ای ها خداحافظی و قطع کردن.
من سر جام نشستم و فکر میکردم که خانم کیم صداش خیلی آرام تر و راضی تر بود. گاهی رضایت و تصور یک چهره راضی از پشت تلفن هم قابل تصور هست.
و یک ساعت از صحبت های ما نگذشته بود که برام ۲ شیشه شراب فرستادن و یک دسته گل به همراه یک کارت کوچک تشکر...
خوشحال شدم و چقدر رضایت بخش هست وقتی تغییر کوچیک و یا توجه به دیگران میتونه سازنده یک سیستم بزرگتر بشه.
مرسی از همراهی شما. 💫
تلفن زنگ زد و من معمولا به شماره ناشناس جواب نمیدم.
تلفن رو برداشتم و دیدم یک صدای پسرانه میگه. من تو دوهفته گذشته پنج تا ستیکر پروانه از معلمم گرفتم. گفتم این یعنی چی، گفت یعنی من اروم بودم. گفتم شما کی هستید.
گفت #یانو. #کیم یانو
بسیار خوشحال شدم و پرسیدم یانو میتونی برام بیشتر تعریف کنی من کره ای زیاد خوب نیست و آروم حرف بزن.
گفت بله. از وقتی شما با مامانم حرف زدید من باید شبها ساعت ده بخوابم و گاهی پدرم حتی زودتر میاد قبل از اینکه من بخوابم و فکر نمیکنم که مامانم📍 تنها هست و خوب میخوابم.
صبح که بیدار میشم کمتر خسته هستم و مامانم هر وقت که بخوام گیم کنم ازش سوال میکنم. صبحها قبل مدرسه گیم نمیکنم. فقط بعد از مدرسه دو ساعت اجازه دارم.
یانو گفت؛ دکتر من باید برم الان وقت گیم من شروع میشه. اجازه دارم. بای بای
See you another time.
صدای یانو با اون بچه ای که تو خیابون نق میزد خیلی متفاوت بود. با اینکه از مدرسه اومده بود صداش بشاش بود.
خانم کیم گوشی رو برداشت و با خنده گفت مرسی که به حرفهای یانو گوش دادید خیلی براش با ارزش بود و مدام به من دست تکون میداد وقتی به شما انگلیسی خواست خداحافظی کنه. خیلی تمرین کرد باهاتون حرف بزنه.
من پرسیدم شما در چه حالی هستید.
گفت دکتر باور نمیکنید هر روز براتون دعا میکنم به من خیلی کمک کردید. میخوام براتون دو تا شیشه شراب بیارم. معلم گفت از شما تشکر کنم و شماره شما رو خواست باهاتون صحبت کنه. که چقدر این دو روش خواب به موقع و تنظیم گیم موثر بود.
در ضمن شوهرم از شما خیلی تشکر کرد.
ایشون حتی چون یانو رو ببینن هفته ای دو بار شبها زودتر از سکرین گلف بر میگرده که با یانو کمی وقت بگذرونه.
دکتر منم از تلفنهای غروب خیلی کم کردم و بیشتر وقت برای یانو و خودمون میزارم. یانو خیلی خوشحال میشه. و وقتی اون دو ساعت بازی میکنه من کارهای خودم رو میتونم انجام بدم.
چند روز پیش که با معلم حرف میزدم براش تعریف کردم که یانو فقط روزی ۲ ساعت اجازه داره بازی کنه و هر شب باید ۱۰ بخوابه. و اینطور احساس میکنم که صبحها خیلی بهتره و خسته نیست و لج نمیگیره.
بعد معلم گفت من تا حالا به کسی تو دو هفته پنج تا پروانه ندادم. یانو خیلی تغییر کرده. از من و شما تشکر کرد.
دکتر اتفاقا شوهر منم خیلی با این ارامش یانو تغییر کرد. کلا آروم تر شدیم و من احساس میکنم که یانو بیشتر به حرف من گوش میده.
اجازه میدین اگه سوالی داشتم باهاتون تماس بگیرم.
گفتم البته هر بار که خواستید. و متشکرم که به من اجاره دادید تو این مدت همراهتان باشم. و سپاس از اطمینان شما.
ایشون به رسم کره ای ها خداحافظی و قطع کردن.
من سر جام نشستم و فکر میکردم که خانم کیم صداش خیلی آرام تر و راضی تر بود. گاهی رضایت و تصور یک چهره راضی از پشت تلفن هم قابل تصور هست.
و یک ساعت از صحبت های ما نگذشته بود که برام ۲ شیشه شراب فرستادن و یک دسته گل به همراه یک کارت کوچک تشکر...
خوشحال شدم و چقدر رضایت بخش هست وقتی تغییر کوچیک و یا توجه به دیگران میتونه سازنده یک سیستم بزرگتر بشه.
مرسی از همراهی شما. 💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
از دکتر #موریس ستودگان
📍#اخاذی_احساسی: زمانی که شریک زندگی با ترک کردن (ترک مهر Liebesentzug
یا withdrawal of affection) ترک عشق تهدید میکند!
📣 اغلب در رابطه و زندگی مشترک با شریک زندگی فشارهای متفاوت و زیادی وجود دارد. دیگری باید دقیقا انطور باشند یا رفتار کنند که طرفین دوست دارند. اگر این کار را نکنند، در شخص دیگر نوعی احساس گناه با قهر، آه و قر زدن، گوشه گیری و حتی گاهی با گریه کردن بوجود میآورند.
خانم Doris Wolf روانشناس از Mannheim المان، در کتاب جدید خود درباره چالش های احساسی صحبت می کند. او میگوید اگر یکی از طرفین رابطه خواسته های دیگری را برطرف کند، با مهربانی و مهر پاداش می گیرد و اگر همراهی نکند و خواسته دیگری را نبیند، حتما اخاذی، تهدید و ترک عشق به همراه خواهد داشت.
در موارد زیادی برای جلوگیری از تهدید و ترک عشق، شریک زندگی اغلب کاملا ناخودآگاه مطیع میشود. روانشناس فرانکفورتی، کریستین باک هاوس، می گوید: "فرد موردنظر اقدام می کند یا مطیع میشود، زیرا او از ناامیدی یا از دست دادن دیگری می ترسد." کسی که خود را مطیع میکند، بسیاری از چیزها را از روی میل و باورش انجام نمیدهد، بلکه احساس وظیفه میکند. او احساس مسئولیت می کند تا که دیگران احساس خوبی داشته باشند و نمی خواهد متهم به نارضایتی دیگران شود. "اگر کسی متوجه شود که او با این طرحواره نااگاهانه به بازی گرفته میشود، قادر خواهد بود بارها و بارها شریک خود را تحت اخاذی احساسی به نفع خود قرار دهد.
Manipulation effect.
در تمام رابطه های اینگونه نکات مشترکی وجود دارد. مطیع شدن در قبال سو استفاده!
در این رابطه ها جملات مشترک عبارتند از: "اگر فقط من را دوست داشتی، پس تو ..." - "چه کاری برای تو انجام دادی و چه کار میکنی؟" - "همسر دوست من هم همینطور ..." - "اگر شما این کار را انجام ندهید، من باید وقت استراحت خودم را کنار بگذارم بخاطر تو...".
این به نظر می رسد تا حدودی سخت باشد و در چنین وضعیت هایی حتما هم دشوار است که با اینگونه جملات کنار بیاییم. خانم wolf می گوید: "اساسا، شریکی که احساسات دیگری را منفی تحت تاثیر قرار میدهد و اخاذی میکند manipulation خود را مانند قربانی احساس می کند." شاید هم یک گریه ای در این میان برای کسب تمجید و محبت بیشتر باشد، چون او به اندازه کافی احساس نمی شود. Backhaus توضیح می دهد: "این نیز می تواند چیزی مانند کمبود عزت نفس در شخص باشد."
اما شاید یک نفر انتظارات زیادی از رابطه داشته و احساس می کند که دیگران نمی توانند خوشحالش کنند یا نمی تواند خوشبخت شود. همچنین ممکن است که کسی خواسته های خود را بیان نکند و به طور غیر منتظره انتظار دارد که دیگران او را درک کنند و کاری انجام دهند که انتظار میرود. اگر شخصی نتواند افکار دیگری را برای ارضا او بخواند، در نهایت از نظر احساسی به چالش کشیده خواهد شد.
"اغلب اینگونه الگوهای رفتاری از زمان بسیار قدیم در خانواده وجود داشته اند،" Backhaus توضیح می دهد. اگر این رفتارها در خانواده از کودکی مشاهده شود که مادر یا پا پدر با یک عملکردهای مشابه ای به خواسته های خود رسیده اند و دیگری را با اخادی احساسی تحت تاثیر قرار میدادند، بعید نخواهد بود که این شخص از همان طرحواره ها در رابطه خود بعدها استفاده کند چرا که اموخته دیگری ندارد. و این به این معنیست که شخص نیاز به شریک زندگی دارد که از این طرحواره نابجایش پشتیبانی کند و بصورت منفی تقویت شود تا طرحواره کاملا مستحکم گردد. خانم wolf می گوید اینها اغلب افراد خجالتی و هارمونیک (گریزان از بحث و جدال) هستند.
اگر یک شریک دارای این تصور است که دیگری اخاذی احساسی میشود و احساسش مدام تحت تاثیر است، پس باید به وضوح به آن خاتمه دهد peters می گوید. خانم wolf این را دقیقا به طور مشابه می بیند. اتهامات خسته کننده و بی پایان شریک زندگی گاهی دیگری را بیدار میکند. گاهی شریک باید مقابله کند و با سرسختی نشان دادن چرخه های معیوب را بشکند. یک دستور العمل در اینگونه گفتگو ها میتواند به این صورت باشد: "اجازه بده من درک کنم، چرا شما اکنون اینقدر عصبی هستید، چه چیزی آزار دهنده است. چه چیزی شما نیاز دارید که الان ارام بگیرید؟ " یکی دیگر از احتمالات، به گفته wolf، ممکن است تقاضای شریک زندگی برای ابراز صحبت در مورد انتظارات در آینده باشد - "به طوری که آنها به راحتی می توانند تحقق یابند و یا توضیح داده شود که چرا این خواسته امکان پذیر نیست." در هر صورت میتوان در مورد خواسته ها صحبت کرد. و شخص مورد نظر نیز باید در مورد اینکه چه احساسی دارد و زمانی که یکی دیگر او را احساسا زیر فشار قرار می دهد، صحبت کنند.
اما هر کس نیز باید آگاه باشد که هر کسی خودش مسئول احساساتش است. حتا اگر کسی بر اساس ایده های دیگری عمل نمی کند، او به هیچ وجه شخص بدی نیست.
خانم wolf تأکید
📍#اخاذی_احساسی: زمانی که شریک زندگی با ترک کردن (ترک مهر Liebesentzug
یا withdrawal of affection) ترک عشق تهدید میکند!
📣 اغلب در رابطه و زندگی مشترک با شریک زندگی فشارهای متفاوت و زیادی وجود دارد. دیگری باید دقیقا انطور باشند یا رفتار کنند که طرفین دوست دارند. اگر این کار را نکنند، در شخص دیگر نوعی احساس گناه با قهر، آه و قر زدن، گوشه گیری و حتی گاهی با گریه کردن بوجود میآورند.
خانم Doris Wolf روانشناس از Mannheim المان، در کتاب جدید خود درباره چالش های احساسی صحبت می کند. او میگوید اگر یکی از طرفین رابطه خواسته های دیگری را برطرف کند، با مهربانی و مهر پاداش می گیرد و اگر همراهی نکند و خواسته دیگری را نبیند، حتما اخاذی، تهدید و ترک عشق به همراه خواهد داشت.
در موارد زیادی برای جلوگیری از تهدید و ترک عشق، شریک زندگی اغلب کاملا ناخودآگاه مطیع میشود. روانشناس فرانکفورتی، کریستین باک هاوس، می گوید: "فرد موردنظر اقدام می کند یا مطیع میشود، زیرا او از ناامیدی یا از دست دادن دیگری می ترسد." کسی که خود را مطیع میکند، بسیاری از چیزها را از روی میل و باورش انجام نمیدهد، بلکه احساس وظیفه میکند. او احساس مسئولیت می کند تا که دیگران احساس خوبی داشته باشند و نمی خواهد متهم به نارضایتی دیگران شود. "اگر کسی متوجه شود که او با این طرحواره نااگاهانه به بازی گرفته میشود، قادر خواهد بود بارها و بارها شریک خود را تحت اخاذی احساسی به نفع خود قرار دهد.
Manipulation effect.
در تمام رابطه های اینگونه نکات مشترکی وجود دارد. مطیع شدن در قبال سو استفاده!
در این رابطه ها جملات مشترک عبارتند از: "اگر فقط من را دوست داشتی، پس تو ..." - "چه کاری برای تو انجام دادی و چه کار میکنی؟" - "همسر دوست من هم همینطور ..." - "اگر شما این کار را انجام ندهید، من باید وقت استراحت خودم را کنار بگذارم بخاطر تو...".
این به نظر می رسد تا حدودی سخت باشد و در چنین وضعیت هایی حتما هم دشوار است که با اینگونه جملات کنار بیاییم. خانم wolf می گوید: "اساسا، شریکی که احساسات دیگری را منفی تحت تاثیر قرار میدهد و اخاذی میکند manipulation خود را مانند قربانی احساس می کند." شاید هم یک گریه ای در این میان برای کسب تمجید و محبت بیشتر باشد، چون او به اندازه کافی احساس نمی شود. Backhaus توضیح می دهد: "این نیز می تواند چیزی مانند کمبود عزت نفس در شخص باشد."
اما شاید یک نفر انتظارات زیادی از رابطه داشته و احساس می کند که دیگران نمی توانند خوشحالش کنند یا نمی تواند خوشبخت شود. همچنین ممکن است که کسی خواسته های خود را بیان نکند و به طور غیر منتظره انتظار دارد که دیگران او را درک کنند و کاری انجام دهند که انتظار میرود. اگر شخصی نتواند افکار دیگری را برای ارضا او بخواند، در نهایت از نظر احساسی به چالش کشیده خواهد شد.
"اغلب اینگونه الگوهای رفتاری از زمان بسیار قدیم در خانواده وجود داشته اند،" Backhaus توضیح می دهد. اگر این رفتارها در خانواده از کودکی مشاهده شود که مادر یا پا پدر با یک عملکردهای مشابه ای به خواسته های خود رسیده اند و دیگری را با اخادی احساسی تحت تاثیر قرار میدادند، بعید نخواهد بود که این شخص از همان طرحواره ها در رابطه خود بعدها استفاده کند چرا که اموخته دیگری ندارد. و این به این معنیست که شخص نیاز به شریک زندگی دارد که از این طرحواره نابجایش پشتیبانی کند و بصورت منفی تقویت شود تا طرحواره کاملا مستحکم گردد. خانم wolf می گوید اینها اغلب افراد خجالتی و هارمونیک (گریزان از بحث و جدال) هستند.
اگر یک شریک دارای این تصور است که دیگری اخاذی احساسی میشود و احساسش مدام تحت تاثیر است، پس باید به وضوح به آن خاتمه دهد peters می گوید. خانم wolf این را دقیقا به طور مشابه می بیند. اتهامات خسته کننده و بی پایان شریک زندگی گاهی دیگری را بیدار میکند. گاهی شریک باید مقابله کند و با سرسختی نشان دادن چرخه های معیوب را بشکند. یک دستور العمل در اینگونه گفتگو ها میتواند به این صورت باشد: "اجازه بده من درک کنم، چرا شما اکنون اینقدر عصبی هستید، چه چیزی آزار دهنده است. چه چیزی شما نیاز دارید که الان ارام بگیرید؟ " یکی دیگر از احتمالات، به گفته wolf، ممکن است تقاضای شریک زندگی برای ابراز صحبت در مورد انتظارات در آینده باشد - "به طوری که آنها به راحتی می توانند تحقق یابند و یا توضیح داده شود که چرا این خواسته امکان پذیر نیست." در هر صورت میتوان در مورد خواسته ها صحبت کرد. و شخص مورد نظر نیز باید در مورد اینکه چه احساسی دارد و زمانی که یکی دیگر او را احساسا زیر فشار قرار می دهد، صحبت کنند.
اما هر کس نیز باید آگاه باشد که هر کسی خودش مسئول احساساتش است. حتا اگر کسی بر اساس ایده های دیگری عمل نمی کند، او به هیچ وجه شخص بدی نیست.
خانم wolf تأکید
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دارد که در اینگونه رابطه ها بعد از شناخت مکانیزم اخاذی احساسی میبایست کمک حرفه ای گرفت . شاید ما نیز در یک وضعیت باید بپدیریم که شریک زندگی ما نیازهایی دارد و براوردن انها در توان ما نیست ، اما باید قبول کنیم که شریک زندگی ما با اینگونه مقابله احساس بدی خواهد داشت - اما نباید خودمان را سرزنش کنیم، چرا که لازم است مرزها در روابط مشخص شوند.
در اینگونه مکالمه ها به عنوان مثال میتوانیم بگوییم: "حیف که شما اینطور به این موضوع نگاه میکنید و پیامد ان احساس بدی دارید. من این کار. را نمیکنم که شما احساس بدی داشته باشید، بلکه از پس این بر نمی آیم. شاید بهتر است کاری را انجام بدهیم تا به شما آسیب روحی نرساند. "
کمک های حرفه ای برای جفت ها وقتی لازم است که این بازیها یک رفتار دائمی میشود و با توجه به این رفتارها دیگری احساس گناه و احساس بد پیدا میکند و نهایتا افسرده میشود. گاهی ادامه این رفتارها میتواند با توسعه ترس با اختلال اضطراب یا مشکلات فیزیکی مانند اختلالات خواب و خوراک و خشونت به همراه باشد.
اقای Peters توضیح می دهد: هر چقدر کمک زودتر برسد، جفت امنیت بیشتری احساس خواهد کرد و رابطه بهتر خواهد شد. سپس، یک درمانگر یا روانشناس می تواند سبک های ارتباطی و رفتارها را افشا کند، و میتواند نشان دهد که چگونه می توان به اندازه کافی نیازهای خود را نسبت به دیگران بیان کرد.
اما شاید هم پیام این است: انتظارات خود از شریک زندگیمانمان را کمی کاهش دهیم.
منبع: کتاب
Dr. Doris Wolf:
"هنگامی که گناه عذاب میشود"،
PAL-Verlag، ISBN-13:9783923614684،
در اینگونه مکالمه ها به عنوان مثال میتوانیم بگوییم: "حیف که شما اینطور به این موضوع نگاه میکنید و پیامد ان احساس بدی دارید. من این کار. را نمیکنم که شما احساس بدی داشته باشید، بلکه از پس این بر نمی آیم. شاید بهتر است کاری را انجام بدهیم تا به شما آسیب روحی نرساند. "
کمک های حرفه ای برای جفت ها وقتی لازم است که این بازیها یک رفتار دائمی میشود و با توجه به این رفتارها دیگری احساس گناه و احساس بد پیدا میکند و نهایتا افسرده میشود. گاهی ادامه این رفتارها میتواند با توسعه ترس با اختلال اضطراب یا مشکلات فیزیکی مانند اختلالات خواب و خوراک و خشونت به همراه باشد.
اقای Peters توضیح می دهد: هر چقدر کمک زودتر برسد، جفت امنیت بیشتری احساس خواهد کرد و رابطه بهتر خواهد شد. سپس، یک درمانگر یا روانشناس می تواند سبک های ارتباطی و رفتارها را افشا کند، و میتواند نشان دهد که چگونه می توان به اندازه کافی نیازهای خود را نسبت به دیگران بیان کرد.
اما شاید هم پیام این است: انتظارات خود از شریک زندگیمانمان را کمی کاهش دهیم.
منبع: کتاب
Dr. Doris Wolf:
"هنگامی که گناه عذاب میشود"،
PAL-Verlag، ISBN-13:9783923614684،
جواب به نوشته دوستی که میگفت؛ در جامعه ما اگر زنی تحصیل کند و بعد مادر شود به او میگویند؛ این همه درس خوندی که چی؟
پاسخ من
متاسفانه بعد از به رسمیت شناختن
new public management
NPM
که مارگرت تاجر بنیان گذار اون بود ارزش انسان به کیفیت کاری و مصرف آن و درآمد آن تقسیم و تعیین شد. کلمه efficient and effectivity در این میان جان گرفت و ارزشمند شد.
در این میان انسانها رو مثل یک پاکت شیر در کارخانه تولید ارزیابی کردند از بدو دوشیدن گاو تا مصرف نهایی چقدر خرج داره و همان روش برای انسان از بدو تولد تا مرگ در خانه سالمندان تقریبا با میانگین ۸۰ سال بررسی شد.
از وقتی ارزش انسانها و کارشان با ساعت و پول و قیمت بهادار شد به ناگهان ارزشهای انسانی مانند لدت دانستن و اموختن به میل درونی چیزی بی حاصل شد. مثل همین جمله بالا، این همه درس خوندی؟ ...
هنوز شعور فرهنگی بسیاری از جوامع در اون حد نیست که دانستن یک چیز میتونه برای یک سیستم مفید باشه ولو ارزش مادی اون قابل بررسی نباشه. هنوز درک نشده یک مادر تحصیل کرده میتونه یک خرج نهایی جامعه رو خیلی کمتر کنه اگر فرزندی با کیفیت انسانی به جامعه تحویل بده و نه فقط مصرف گرا. هنوز درک نشده که پدری میتونه خانه داری کنه و مادری شاغل باشه. هنوز درک نشده که انسان ماشین نیست و فقط برای مصرف گرایی ساخته نشده بلکه
اندیشیدن و تولید مهر برای همنوعان میتونه به همون نسبت مفید (تر) باشه.
خلاصه و ترجمه بخش کوتاهی از گوشه ای کتاب خودم که در مورد ارزش های مدیریت و اخلاق در مددکاری اجتماعی بعد از NPM نوشتم.
پاسخ من
متاسفانه بعد از به رسمیت شناختن
new public management
NPM
که مارگرت تاجر بنیان گذار اون بود ارزش انسان به کیفیت کاری و مصرف آن و درآمد آن تقسیم و تعیین شد. کلمه efficient and effectivity در این میان جان گرفت و ارزشمند شد.
در این میان انسانها رو مثل یک پاکت شیر در کارخانه تولید ارزیابی کردند از بدو دوشیدن گاو تا مصرف نهایی چقدر خرج داره و همان روش برای انسان از بدو تولد تا مرگ در خانه سالمندان تقریبا با میانگین ۸۰ سال بررسی شد.
از وقتی ارزش انسانها و کارشان با ساعت و پول و قیمت بهادار شد به ناگهان ارزشهای انسانی مانند لدت دانستن و اموختن به میل درونی چیزی بی حاصل شد. مثل همین جمله بالا، این همه درس خوندی؟ ...
هنوز شعور فرهنگی بسیاری از جوامع در اون حد نیست که دانستن یک چیز میتونه برای یک سیستم مفید باشه ولو ارزش مادی اون قابل بررسی نباشه. هنوز درک نشده یک مادر تحصیل کرده میتونه یک خرج نهایی جامعه رو خیلی کمتر کنه اگر فرزندی با کیفیت انسانی به جامعه تحویل بده و نه فقط مصرف گرا. هنوز درک نشده که پدری میتونه خانه داری کنه و مادری شاغل باشه. هنوز درک نشده که انسان ماشین نیست و فقط برای مصرف گرایی ساخته نشده بلکه
اندیشیدن و تولید مهر برای همنوعان میتونه به همون نسبت مفید (تر) باشه.
خلاصه و ترجمه بخش کوتاهی از گوشه ای کتاب خودم که در مورد ارزش های مدیریت و اخلاق در مددکاری اجتماعی بعد از NPM نوشتم.
موریس ستودگان:
در علوم بهداشت روان حداقل دو تا نگرش به یک موضوع وجود داره. یک بینش salutogenese (به بخش سالم و قوی strength فرد اهمیت داده میشه و به کمبود شخص در ابتدا نگاه کرده نمیشه) و دیگری پاتولوگی (که کمبود بیماری deficit ملاک تصمیم هست) هست.
در اکثر آموزشهای قدیمی بخصوص روان شناسی بیشتر به کمبودها اول دقت میشه نه داشته های مثبت و قدرت افراد. و در بیشتر مواقع بینش شخصی درمانگر و نه حرفه ای و یا ارزشهای شخصی او تصمیم میگیره (چون خود این اشخاص به ندرت بروی کوچ روانکاو بارتاب کردن) و نه چیزی که واقعا علم براش تعاریف متفاوت کرده ، ولو اینکه باید اون نگرش رو داشته و اموخته باشه.
به عنوان مثال فقط و پیرو بحث های دو روز اخیر افرادی که در یک رابطه با توافق همسرشان چه زن و چه مرد به یک رابطه موازی میپردازند در اولین نگاه از دید فرهنگ ما زیر سوال میرند ولی این در جامعه های دیگه جزو ارزش های منفی نیست و روانشناسی به این پرداخته و در کلاس های اختلالات و بیماریها و یا کمبود نیست.
و چه کسی گفته که این شکل امروزه صحیح است که ما داریم در اون زندگی میکنیم. من اوتوپیست نیستم ولی فاندامنتال هم نیستم و موافقم که فرمها ی امروزه زندگی باید مدام زیر سوال بره تا اتفاق های اخیر مثل طلاق بالای ۵۰% در ایران صورت نگیره.
و این فرم های زندگی بر عکس گاهی میتونن رابطه ها رو قوی تر و بهتر کنن و اگر برای خیلی از درمانگران شناخته شده نیست نباید ایجاد ترس در آنها کند. تغییر همیشه راحت نیست مخصوصا تغییر ارزشها در ذهن ما.
گاهی باید بدون عینک تعصب های مذهبی و فرهنگی به مشکلات جامعه نگاه کرد چرا که اگر ما هم مثل عوام فکر کنیم باید تغییرات رو فراموش کنیم. تغییر همیشه از الگوهای جوانان شروع شده. بیاد دیوید بک هم فوتبالیست انگلیسی میفتم که کلمه متروسکچول رو در فرهنگ و لغتنامه جدید اضافه کرد و گروه کثیری فلور ان هستند.
همه ما فکر حل مشکل طلاق هستیم و مدام می نویسیم و مینویسم که ارزش های خانواده در حال نابودی میباشد بدون ارائه مدل های جدید زندگی که در کشورهای دیگر سالهاست شروع شده.
البته منظور من فقط دید حرفه ای این مطلب هست کسی که از ما سوال کرد تو این صفحه نباید از قبل بهش اتیکت اختلال و کمبود خورده بشه. باید بیشتر گوش کنیم و سوال کنیم. همیشه انتخاب با افراد هست ما فقط بازتاب میدیم تا موضوع درک بشه و این مهم تا حد ممکن بی طرفانه.
البته در گروه ما کسی این کار رو نکرد فقط منظور این بود که درها رو باز نگه داریم تا افراد شجاعت سوال و بازتاب داشته باشند و از قضاوت حرفه ای نترسند. اگر اینجا هم نه پس کجا...ما از think plus هستیم. و این یعنی بیشتر از فکر معمولی!
ستودگان
در علوم بهداشت روان حداقل دو تا نگرش به یک موضوع وجود داره. یک بینش salutogenese (به بخش سالم و قوی strength فرد اهمیت داده میشه و به کمبود شخص در ابتدا نگاه کرده نمیشه) و دیگری پاتولوگی (که کمبود بیماری deficit ملاک تصمیم هست) هست.
در اکثر آموزشهای قدیمی بخصوص روان شناسی بیشتر به کمبودها اول دقت میشه نه داشته های مثبت و قدرت افراد. و در بیشتر مواقع بینش شخصی درمانگر و نه حرفه ای و یا ارزشهای شخصی او تصمیم میگیره (چون خود این اشخاص به ندرت بروی کوچ روانکاو بارتاب کردن) و نه چیزی که واقعا علم براش تعاریف متفاوت کرده ، ولو اینکه باید اون نگرش رو داشته و اموخته باشه.
به عنوان مثال فقط و پیرو بحث های دو روز اخیر افرادی که در یک رابطه با توافق همسرشان چه زن و چه مرد به یک رابطه موازی میپردازند در اولین نگاه از دید فرهنگ ما زیر سوال میرند ولی این در جامعه های دیگه جزو ارزش های منفی نیست و روانشناسی به این پرداخته و در کلاس های اختلالات و بیماریها و یا کمبود نیست.
و چه کسی گفته که این شکل امروزه صحیح است که ما داریم در اون زندگی میکنیم. من اوتوپیست نیستم ولی فاندامنتال هم نیستم و موافقم که فرمها ی امروزه زندگی باید مدام زیر سوال بره تا اتفاق های اخیر مثل طلاق بالای ۵۰% در ایران صورت نگیره.
و این فرم های زندگی بر عکس گاهی میتونن رابطه ها رو قوی تر و بهتر کنن و اگر برای خیلی از درمانگران شناخته شده نیست نباید ایجاد ترس در آنها کند. تغییر همیشه راحت نیست مخصوصا تغییر ارزشها در ذهن ما.
گاهی باید بدون عینک تعصب های مذهبی و فرهنگی به مشکلات جامعه نگاه کرد چرا که اگر ما هم مثل عوام فکر کنیم باید تغییرات رو فراموش کنیم. تغییر همیشه از الگوهای جوانان شروع شده. بیاد دیوید بک هم فوتبالیست انگلیسی میفتم که کلمه متروسکچول رو در فرهنگ و لغتنامه جدید اضافه کرد و گروه کثیری فلور ان هستند.
همه ما فکر حل مشکل طلاق هستیم و مدام می نویسیم و مینویسم که ارزش های خانواده در حال نابودی میباشد بدون ارائه مدل های جدید زندگی که در کشورهای دیگر سالهاست شروع شده.
البته منظور من فقط دید حرفه ای این مطلب هست کسی که از ما سوال کرد تو این صفحه نباید از قبل بهش اتیکت اختلال و کمبود خورده بشه. باید بیشتر گوش کنیم و سوال کنیم. همیشه انتخاب با افراد هست ما فقط بازتاب میدیم تا موضوع درک بشه و این مهم تا حد ممکن بی طرفانه.
البته در گروه ما کسی این کار رو نکرد فقط منظور این بود که درها رو باز نگه داریم تا افراد شجاعت سوال و بازتاب داشته باشند و از قضاوت حرفه ای نترسند. اگر اینجا هم نه پس کجا...ما از think plus هستیم. و این یعنی بیشتر از فکر معمولی!
ستودگان
💫💫💫💫
تجربه ی گذشته تنها رودخانه ایست که ما را به دریای پهناور آینده موفق میرساند. مشروط بر اینکه از آب نترسیم.
ستودگان💫
تجربه ی گذشته تنها رودخانه ایست که ما را به دریای پهناور آینده موفق میرساند. مشروط بر اینکه از آب نترسیم.
ستودگان💫
من همیشه تعجب میکنم از کلمه پیامبر
چرا که اگر واقعا میبودند میبایستی پیام آور میشدند چون فقط پیام را یکطرفه بقول خودشان از جایی دریافت میکردند و به حلق عموم حتی اگر با خونریزی و جنگ و زور و معجزه نمایی هم می بود فرو میکردند ولی هیچوقت از مردم پرسیده نشد که آیا میخواهند عبادت کنند و آیا میخواهند پرستش کنند و آیا میخواهند بزور ایمان بیاورند، یعنی دیکتاتوری مطلق.
از این رو پیام آور بودند و نه پیام بر.
هرگز به این تابو فکر کرده اید یا شما هم جزو استغفرالله ایی ها هستید؟
موریس💫
چرا که اگر واقعا میبودند میبایستی پیام آور میشدند چون فقط پیام را یکطرفه بقول خودشان از جایی دریافت میکردند و به حلق عموم حتی اگر با خونریزی و جنگ و زور و معجزه نمایی هم می بود فرو میکردند ولی هیچوقت از مردم پرسیده نشد که آیا میخواهند عبادت کنند و آیا میخواهند پرستش کنند و آیا میخواهند بزور ایمان بیاورند، یعنی دیکتاتوری مطلق.
از این رو پیام آور بودند و نه پیام بر.
هرگز به این تابو فکر کرده اید یا شما هم جزو استغفرالله ایی ها هستید؟
موریس💫
💫💫💫💫
تا باور های ما این است زندگی ما هم همانگونه است. اگر باورها تغییر کنند زندگی نیز تغییر میکند. اب بی حرکت محکوم به گندیدن است و انسان بی حرکت محکوم به ظلم.
ستودگان💫
تا باور های ما این است زندگی ما هم همانگونه است. اگر باورها تغییر کنند زندگی نیز تغییر میکند. اب بی حرکت محکوم به گندیدن است و انسان بی حرکت محکوم به ظلم.
ستودگان💫
موریس ستودگان:
💫💫💫💫💫
زندگی ما انسانها به مثابه خانه ایست که از اطاقکهای متفاوت بنا شده.
👈 اطاقک فانتزی های ما. جایی است که کسی راهی ندارد و در بهترین حالات افراد را در گوشه هایی از این اطاقک به صلیب میکشیم.
👈اطاقک انتظار های ما. جایی است که به خودمان حق میدهیم و دیگران را محکوم میکنیم. من در این باب بارها گفته ام که "وجدان یگانه محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد". من این اطاقک را به مانند حمام میبینم که خودمان را تمیز میبینیم ولی مدام به آنجا برمیگردیم.
👈 اطاقک ناآگاه ما. این اطاقک همانند سالن پذیرایی ماست. از همه در آنجا پذیرایی میکنیم بدون آنکه گاهی در خاطرمان بمانند. مهمان های ما در این اطاقک متفاوت دوست داشتنی هستند چون طرحواره های ما آنها را دعوت میکنند و دوباره بیرون میکنند.
👈 اطاقک قضاوت ما. جایی است که کارهای خودمان ارزشش بیشتر از کارهای دیگران است. مثل دستشویی یک خانه است، به بوی خودمان عادت کرده ایم و مزاحمت خاصی ایجاد نمیکند.
مثلا. اگر تلفن من زنگ بزند و جواب ندهم مشغولم. و اگر دوستم جواب ندهد تحویل نمیگیرد.
👈 اطاقک تغذیه ما، این مانند آشپز خانه یک خانه است که در آنجا از کودکی هر ارزشی را پختند یا سوختن و یا خام بود به خورد ما دادند و ما بلعیدیم. و باید هر چند گاهی این ارزشها را الک کرد تا ناآگاهانه به خورد کودکان ما ندهیم.
👈 اطاقک تفکر (بازتاب ارزشها) ما. در این اطاقک اطلاعاتی که بدست می اوریم معمولا پردازش، پیرایش و در بهترین حالت پالایش میشود و زباله های آن کنار گذاشته میشوند. این اطاق خواب یک خانه است. چرا که گاهی در تفکر خود به خواب میرویم و وقتی بیدار میشویم نیمی از عمر رفته است.
👈 اطاقک روابط ما. این اطاقک به مثابه حیاط خانه ماست. هزاران نفر میایند و میروند. آنانی میمانند که متعهد به روابط هستند و احساس مسیولیت میکنند.
گاهی باید از این خانه بیرون زد!
ستودگان ۲۰۱۸
💫💫💫💫💫
زندگی ما انسانها به مثابه خانه ایست که از اطاقکهای متفاوت بنا شده.
👈 اطاقک فانتزی های ما. جایی است که کسی راهی ندارد و در بهترین حالات افراد را در گوشه هایی از این اطاقک به صلیب میکشیم.
👈اطاقک انتظار های ما. جایی است که به خودمان حق میدهیم و دیگران را محکوم میکنیم. من در این باب بارها گفته ام که "وجدان یگانه محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد". من این اطاقک را به مانند حمام میبینم که خودمان را تمیز میبینیم ولی مدام به آنجا برمیگردیم.
👈 اطاقک ناآگاه ما. این اطاقک همانند سالن پذیرایی ماست. از همه در آنجا پذیرایی میکنیم بدون آنکه گاهی در خاطرمان بمانند. مهمان های ما در این اطاقک متفاوت دوست داشتنی هستند چون طرحواره های ما آنها را دعوت میکنند و دوباره بیرون میکنند.
👈 اطاقک قضاوت ما. جایی است که کارهای خودمان ارزشش بیشتر از کارهای دیگران است. مثل دستشویی یک خانه است، به بوی خودمان عادت کرده ایم و مزاحمت خاصی ایجاد نمیکند.
مثلا. اگر تلفن من زنگ بزند و جواب ندهم مشغولم. و اگر دوستم جواب ندهد تحویل نمیگیرد.
👈 اطاقک تغذیه ما، این مانند آشپز خانه یک خانه است که در آنجا از کودکی هر ارزشی را پختند یا سوختن و یا خام بود به خورد ما دادند و ما بلعیدیم. و باید هر چند گاهی این ارزشها را الک کرد تا ناآگاهانه به خورد کودکان ما ندهیم.
👈 اطاقک تفکر (بازتاب ارزشها) ما. در این اطاقک اطلاعاتی که بدست می اوریم معمولا پردازش، پیرایش و در بهترین حالت پالایش میشود و زباله های آن کنار گذاشته میشوند. این اطاق خواب یک خانه است. چرا که گاهی در تفکر خود به خواب میرویم و وقتی بیدار میشویم نیمی از عمر رفته است.
👈 اطاقک روابط ما. این اطاقک به مثابه حیاط خانه ماست. هزاران نفر میایند و میروند. آنانی میمانند که متعهد به روابط هستند و احساس مسیولیت میکنند.
گاهی باید از این خانه بیرون زد!
ستودگان ۲۰۱۸
💫💫💫💫💫
#پرسش یک دوست در صفحه ی + think:
من به مذهب اعتقاد ندارم و در انتخاب همسر, شخص مورد نظر باید اینو بدونه .و ازطرفی جامعه ما پذیرای این موضوع نیست به همین خاطر من در انتخاب همسر به مشکل خوردم از طرفی من خودم نمیتونم بی حجابی رو تحمل کنم چون از اول تو چنین خانواده ای بزرگ بزرگ نشدم و این تاثیرات ناخودآگاه داشته در من شاید. به نظر شما من در انتخاب همسر چه چیزی رو باید در نظر بگیرم؟
#پاسخ دکتر ستودگان :
من برای پاسخم این رو سیستمی نگاه میکنم.
با پاسخ های شما در گفتگو میشه این رو استباط کرد که شما کاملا منطقی میتونید کوه یخی ناخودآگاه رو بشکافید.
یک چیز بسبار مهم در این گونه نگرش و بازتاب این هست که از خودتون بپرسید:
📍 هدف اصلی از این .. x..تامین چه خواسته ای در ضمیر ناخودآگاه من هست؟
وقتی پاسخ این سوال رو پیدا کردید میتونید با تامین همان پاداش از مسیری دیگر به سادگی مسیر جدید را جایگزین مسیر قبلی کنید.
تغییر باورها: اگر میخواهید در بلند مدت نتایج خوبی را کسب کنید باورهایتان را کنترل کنید و اگر میخواهید در لحظه خوب عمل کنید، حس لحظه ای emotional state خود را مدیریت کنید.
باور عمومی سازی حقایق هست که با آن تکرار آن به ناخودآگاه ما اثر میزاره.
به عنوان مثال: دیدن زن با روسری در خانواده = 📣 تصویر عادت شده = امنیت هست (احتمالا شرطی شده). استناد بر اینکه خانه محل امن برای زندگی (از دوره غار نسشینی) در ما ثبت شده. این میتونه نیاز امنیت در شما رو ارضا کنه و به این معنی که زنی که روسری میزاره مثل "مادرم" به من امنیت میده و این بارها از کودکی reward و پاداشی در ناخودآگاه شما حکاکی شده که امروز احتمالا امنیت در رابطه رو اتوماتیک وار در پوشش زن تعریف میکنید. و کاملا به این باور دارم که مذهبی نیستید ولی تصویر عادت شده شما چیزی هست که در شما حک شده. اگر عاشق زنی شدید که با روسری موافق نیست کار مشکلی نیست که عادت شما رو به تصویر امن شما از زن رو در باورتون تغییر داد.
روشهای بسیار متفاوت وجود داره. من یک نمونه کاربردی رو میتونم برای دوستان معرفی کنم.
The habit loop چرخه عادت
تحقیقات نشان دادن که ۸۳ درصد از کارهای روزمره و افکار روزمره ما از روی عادت هست پس باید علم نحوه عملکرد ا نها را هم بشناسیم. و ناخودآگاه جایی امن برای این عادت هاست.
چرخه عادت the habit loop از
Cue آغازگر ⤵️
Routine مسیر ⤵️
Reward لذت و پاداش نهایی 🔄
تشکیل شده.
برای تصحیح همه عادت های مضر و در اینجا به عنوان مثال #دیدن زن با روسری مساوی با امنیت/ کافیست که مسیر routine رو عوض کنیم.
ولی در هر تغییر مسیر باید و باید همیشه آغازگر cue (در مثال ما زن) باید یکسان باشد. و reward (در مثال ما امنیت) پاداش هم یکسان باشه. چیزی که تغییر میکنه مسیر routine هست و در مثال ما حجاب. یعنی این شخص باید در مسیر دیدن زن بی حجاب امنیت رو احساس کنه تا باورش تغییر پیدا کنه و عادت به امنیت رو از شرطی شدن با حجاب (تصویر مادر امن) خارج کنیم.
شاید سوال بشه چرا تصویر حجاب برای مرد عادت مضر هست. از دید من اگه مردی انتظار داشته باشه که زنش باید حتما حجاب داشته باشه میتونه انتخاب پوشش رو از طرفی از زن بگیره و حس مالکیت بوجود بیاد و از طرفی دیگه میتونه در زن احساس ناامنی و عدم اطمینان همسر به اون رو بوجود بیاره چون ارزش زن بی حجاب برابر زن نادرست رو عمومیت میده.
یکبار دیگه. باور عمومی سازی حقایق هست و تکرار اون روی unconscious تاثیر میزاره و باور اشتباه مانع موفقیت میشه.
Http://t.me/thinkpluswithus
#پرسش یک دوست در صفحه ی + think:
من به مذهب اعتقاد ندارم و در انتخاب همسر, شخص مورد نظر باید اینو بدونه .و ازطرفی جامعه ما پذیرای این موضوع نیست به همین خاطر من در انتخاب همسر به مشکل خوردم از طرفی من خودم نمیتونم بی حجابی رو تحمل کنم چون از اول تو چنین خانواده ای بزرگ بزرگ نشدم و این تاثیرات ناخودآگاه داشته در من شاید. به نظر شما من در انتخاب همسر چه چیزی رو باید در نظر بگیرم؟
#پاسخ دکتر ستودگان :
من برای پاسخم این رو سیستمی نگاه میکنم.
با پاسخ های شما در گفتگو میشه این رو استباط کرد که شما کاملا منطقی میتونید کوه یخی ناخودآگاه رو بشکافید.
یک چیز بسبار مهم در این گونه نگرش و بازتاب این هست که از خودتون بپرسید:
📍 هدف اصلی از این .. x..تامین چه خواسته ای در ضمیر ناخودآگاه من هست؟
وقتی پاسخ این سوال رو پیدا کردید میتونید با تامین همان پاداش از مسیری دیگر به سادگی مسیر جدید را جایگزین مسیر قبلی کنید.
تغییر باورها: اگر میخواهید در بلند مدت نتایج خوبی را کسب کنید باورهایتان را کنترل کنید و اگر میخواهید در لحظه خوب عمل کنید، حس لحظه ای emotional state خود را مدیریت کنید.
باور عمومی سازی حقایق هست که با آن تکرار آن به ناخودآگاه ما اثر میزاره.
به عنوان مثال: دیدن زن با روسری در خانواده = 📣 تصویر عادت شده = امنیت هست (احتمالا شرطی شده). استناد بر اینکه خانه محل امن برای زندگی (از دوره غار نسشینی) در ما ثبت شده. این میتونه نیاز امنیت در شما رو ارضا کنه و به این معنی که زنی که روسری میزاره مثل "مادرم" به من امنیت میده و این بارها از کودکی reward و پاداشی در ناخودآگاه شما حکاکی شده که امروز احتمالا امنیت در رابطه رو اتوماتیک وار در پوشش زن تعریف میکنید. و کاملا به این باور دارم که مذهبی نیستید ولی تصویر عادت شده شما چیزی هست که در شما حک شده. اگر عاشق زنی شدید که با روسری موافق نیست کار مشکلی نیست که عادت شما رو به تصویر امن شما از زن رو در باورتون تغییر داد.
روشهای بسیار متفاوت وجود داره. من یک نمونه کاربردی رو میتونم برای دوستان معرفی کنم.
The habit loop چرخه عادت
تحقیقات نشان دادن که ۸۳ درصد از کارهای روزمره و افکار روزمره ما از روی عادت هست پس باید علم نحوه عملکرد ا نها را هم بشناسیم. و ناخودآگاه جایی امن برای این عادت هاست.
چرخه عادت the habit loop از
Cue آغازگر ⤵️
Routine مسیر ⤵️
Reward لذت و پاداش نهایی 🔄
تشکیل شده.
برای تصحیح همه عادت های مضر و در اینجا به عنوان مثال #دیدن زن با روسری مساوی با امنیت/ کافیست که مسیر routine رو عوض کنیم.
ولی در هر تغییر مسیر باید و باید همیشه آغازگر cue (در مثال ما زن) باید یکسان باشد. و reward (در مثال ما امنیت) پاداش هم یکسان باشه. چیزی که تغییر میکنه مسیر routine هست و در مثال ما حجاب. یعنی این شخص باید در مسیر دیدن زن بی حجاب امنیت رو احساس کنه تا باورش تغییر پیدا کنه و عادت به امنیت رو از شرطی شدن با حجاب (تصویر مادر امن) خارج کنیم.
شاید سوال بشه چرا تصویر حجاب برای مرد عادت مضر هست. از دید من اگه مردی انتظار داشته باشه که زنش باید حتما حجاب داشته باشه میتونه انتخاب پوشش رو از طرفی از زن بگیره و حس مالکیت بوجود بیاد و از طرفی دیگه میتونه در زن احساس ناامنی و عدم اطمینان همسر به اون رو بوجود بیاره چون ارزش زن بی حجاب برابر زن نادرست رو عمومیت میده.
یکبار دیگه. باور عمومی سازی حقایق هست و تکرار اون روی unconscious تاثیر میزاره و باور اشتباه مانع موفقیت میشه.
Http://t.me/thinkpluswithus
Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
💫💫💫
#6_سوال پایه و اساسی سیستمی به نام (5W+1H) که همیشه باید در هر مداخله و مشاوره در نظر گرفته شود. این تکنیک تمام مراحل را از دو زاویه بررسی میکند.
1⃣ مشکل اصلی از دید مراجع و از دید حرفه ای چیست؟ 📍(What)
2⃣ چرا این مشکل شکل گرفت و باید حرفه ای مشکل توضیحی داده شود؟ 📍(Why)
3⃣ از کِی این مشکل از دید مراجع شروع شد؟ و از کی از دید حرفه ای شروع شده است؟ 📍(When)
4⃣ در چه سیستمی بیشتر این مشکل رخ میدهد؟ در چه سیستمی باید مداخله صورت گیرد؟ (Where)
5⃣ از دید مراجع چه کسانی نقش اساسی در این مشکل دارند؟ و چه کسانی مخاطبین در مداخله حرفه ای میتوانند باشند ؟ (Who)
6⃣ مراجع میبایست اکنون چه اقدامی برای بهبود کند (هدف)؟ مداخله حرفه ای به چه شکلی میتواند باشد (هدف). هایپوتز اولیه؟ (How)
📌 دقت کنید که هایپوتز هیچ ربطی به قضاوت ندارد. در مددکاری و تراپی نیاز به هایپوتز داریم تا بتوانیم مشاوره را شروع کنیم و اهداف را ارزیابی کنیم.
🔑از جزوات تدریس دکتر ستودگان
#6_سوال پایه و اساسی سیستمی به نام (5W+1H) که همیشه باید در هر مداخله و مشاوره در نظر گرفته شود. این تکنیک تمام مراحل را از دو زاویه بررسی میکند.
1⃣ مشکل اصلی از دید مراجع و از دید حرفه ای چیست؟ 📍(What)
2⃣ چرا این مشکل شکل گرفت و باید حرفه ای مشکل توضیحی داده شود؟ 📍(Why)
3⃣ از کِی این مشکل از دید مراجع شروع شد؟ و از کی از دید حرفه ای شروع شده است؟ 📍(When)
4⃣ در چه سیستمی بیشتر این مشکل رخ میدهد؟ در چه سیستمی باید مداخله صورت گیرد؟ (Where)
5⃣ از دید مراجع چه کسانی نقش اساسی در این مشکل دارند؟ و چه کسانی مخاطبین در مداخله حرفه ای میتوانند باشند ؟ (Who)
6⃣ مراجع میبایست اکنون چه اقدامی برای بهبود کند (هدف)؟ مداخله حرفه ای به چه شکلی میتواند باشد (هدف). هایپوتز اولیه؟ (How)
📌 دقت کنید که هایپوتز هیچ ربطی به قضاوت ندارد. در مددکاری و تراپی نیاز به هایپوتز داریم تا بتوانیم مشاوره را شروع کنیم و اهداف را ارزیابی کنیم.
🔑از جزوات تدریس دکتر ستودگان
💫💫💫💫
نباید از تغییر گریخت. باید به استقبال تغییر رفت. پسامد هر تغییر تجربه است. خوب یا کمتر خوب بودن تجربه ها به ارزشهای ما محدود میشوند. شاید باید ارزشهای ما را تغییر دهیم تا تغییرات دلنشین تر گردند.
ستودگان💫
نباید از تغییر گریخت. باید به استقبال تغییر رفت. پسامد هر تغییر تجربه است. خوب یا کمتر خوب بودن تجربه ها به ارزشهای ما محدود میشوند. شاید باید ارزشهای ما را تغییر دهیم تا تغییرات دلنشین تر گردند.
ستودگان💫
💫💫💫💫
professional self confidence:
اعتماد بنفس حرفه ای یعنی در حرفه خود آنقدر بازتاب کنیم تا قبول کنیم که این حرفه بخشی از هویت Identity ماست و در تصمیم و عمل خود مصمم هستیم.
در هر صورت تجربه شخصی و حرفه ای ما (Habitus) سازنده هویت حرفه ای ماست و برای پویا ماندن هابیتوس(dynamic of Habitus) نیاز به بازتاب است.
ستودگان💫
professional self confidence:
اعتماد بنفس حرفه ای یعنی در حرفه خود آنقدر بازتاب کنیم تا قبول کنیم که این حرفه بخشی از هویت Identity ماست و در تصمیم و عمل خود مصمم هستیم.
در هر صورت تجربه شخصی و حرفه ای ما (Habitus) سازنده هویت حرفه ای ماست و برای پویا ماندن هابیتوس(dynamic of Habitus) نیاز به بازتاب است.
ستودگان💫