Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🙎♂دکتر موریس ستودگان💫
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت (قسمت دوم)
👈 ۶) نقل بیان کنید (Paraphrase) و سوال مطرح کنید
Bachmair باخمایر
در کتاب "مشاوره یاد گرفته میشود" تاکید دارد که نقل بیان میتواند مکالمه رو آنجا موثر کند که ما مطمین میشویم که داده ها را درست دریافت کرده ایم و طرف مقابل احساس میکند که گفته هایش حائز اهمیت و تاثیر گزار است.
مثلا میگویم.
{درست متوجه شدم که شما...؟ }
{میخواهم مطمین شوم که گفته های شما را درست متوجه شدم...ایا....؟ }
وقتی که ما سوالی را مطرح می کنیم و آن را از شخص می پرسیم، نشان می دهد به شنیدن و متوجه شدن درست آنچه که شخص مقابل می گوید، علاقه داریم. همچنین اگر یک بار به عنوان مثال جواب را به درستی نگرفتیم، با پرسش مجدد سوال، این مشکل هم میتواند برطرف شود.
این نقل بیان به پر شدن فضای خالی مکالمات کوتاه هم کمک فراوانی خواهد کرد تا وارد یک مکالمه عمیق تر و مناسب تر از صحبت کردن در مورد آب و هوا بشود!
👈۷) داستان های کوتاه تعریف کنیم یا از متافر Metapher استعاره استفاده کنیم
Werner Vogelauer فوگلاور ورنر
در کتاب "متد های ABC برای کوچینگ" می نویسد: داستانها بسیار قدرتمندند، چرا که همه ما از کودکی خاطرات مثبت از داستانها داریم. با گفتن داستانهای کوتاه یا استعاره ها که میتواند در تفهیم موقعیت یا حل مشکل کمک کند استفاده کنیم. این داستانها یا استعاره ها مغز را فعال، داده ها را جذابتر و موثر تر و حتی در مصاحبه ها به موفقیت ما کمک می کنند.
👈 ۸) مهارت شروع و مدیریت گفتگوی کوتاه Small Talk
Arnulf Deppermann
ارنولف دپرمان در کتاب "انالیز کردن محاوره" می نویسد که مدیریت مکالمات و بحث های کوتاه هنر خاصی میباشد. گاهی اوقات گفتمان های کوتاه میتوانند موثر باشند و برای Warm Up (وجد آور گفتمان) و برای شروع به یک گفتگو نیاز است که حتما از قبل یک موضوع گفتگو آماده کرده باشیم.
یکی از متدهایی که می توان یک مکالمه کوتاه را به یک گفتگوی بهتری تبدیل کرد تکنیک FORD میباشد. که مخفف انگلیسی:
Family خانواده 👈
Occupation شغل👈
Recreatiin تفریح و سرگرمی👈
Dreams رویاها 👈
با اغاز گفتمان به وسیله به اشتراک گذاری این موضوعات، خواهید توانست یک مکالمه خوب و موثر با موضوعات بسیار زیاد داشته باشید.
👈۹) کشنده گفتگوها یا "communication killer" را بشناسیم.
دو لغتی که باید از آن پرهیز کنم کلمه های هم معنا و هم وزن با "همیشه" و "هرگز" میباشند. Manfred Prior مانفرد پریور در کتاب "مداخله مینی ماکس" و همچنین پاول واتزلاویک بارها این کلمات را موذی و قاتل گفتگو معرفی کرده اند.
در رابطه های خانوادگی و مکالمات روزمره این اصطلاحات به کرات استفاده شده و معنی مطلق خود را از دست داده اند ولی در ناخودآگاه اتش بپا میکنند. مانند "تو همیشه دیر میای...." "تو هرگز نگفتی منو دوست داری..." "تو همیشه مادرت رو میبینی ..." "هیچوقت منو..." "همیشه اونو..."
و دیگر اینکه پرهیز از بیان کلمات اضافی که روزمره ما از آنها استفاده میکنیم مانند "آمم.." یا "خب..." و غیره. هرچه بیشتر از اینگونه کلمات و مکث های غیر ضروری دوری کنیم اعتماد به نفس بیشتری هم خواهیم داشت. برای جلوگیری از بیان اینگونه کلمه ها پیشنهاد میشود
🔑 یک انگشتر لاستیکی در انگشت خود کنید و هربار که احساس کردید باید یکی از آن کلمات را ادا کنید یک بار انگشتر را در انگشت خود بچرخانید. به مرور زمان و با تمرین مداوم مغز یاد می گیرد تا دیگر از کلمات غیر ضروری استفاده نکند.
👈۱۰) زبان بدن میتواند کلید موثر باشد
The definitive book of body language, A. & B. Pease
باربارا و الن پیس در کتاب خود می نویسند که زبان بدن بهترین نقشه برای کشف دنیای دیگران است. مثلا به همسر خود می گویید که آماده گفتگو هستید اما دست به سینه نشسته اید! یا می گویید در حال گوش دادن هستید ولی سرتان همچنان در تلفن همراه است! ناگفته ها NVC غالبا آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند. فراموش نکنیم که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان بدن مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن، مخفی نکردن دستها، تن صدا، نحوه نشستن بسیار مهم هستند چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد را برملا می کند.
🔑یک روش موثر برای بهره برداری از بدن برای یک ارتباط موثر، تمرکز فیزیکی در انگشتان پا است. با این کار مغز ناخودآگاه از سر تا نوک پا را در حالت آماده باش قرار می دهد.
🔑روش بعدی یک ارتباط چشمی حرفه ای است که می توان از تکنیک مثلث FT استفاده کرد. به این صورت که یک مثلث ذهنی در صورت طرف مقابل رسم کنید که دو زاویه آن در چشم ها و زاویه سوم در زیر بینی قرار بگیرد. سپس در هر ۱۰ ثانیه چشم تان را به یکی از این سه زاویه متمرکز کنید تا ارتباط چشمی موثر شکل بگیرد. این روشها در ارتباط موثر نقش مهمی دارند.
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت (قسمت دوم)
👈 ۶) نقل بیان کنید (Paraphrase) و سوال مطرح کنید
Bachmair باخمایر
در کتاب "مشاوره یاد گرفته میشود" تاکید دارد که نقل بیان میتواند مکالمه رو آنجا موثر کند که ما مطمین میشویم که داده ها را درست دریافت کرده ایم و طرف مقابل احساس میکند که گفته هایش حائز اهمیت و تاثیر گزار است.
مثلا میگویم.
{درست متوجه شدم که شما...؟ }
{میخواهم مطمین شوم که گفته های شما را درست متوجه شدم...ایا....؟ }
وقتی که ما سوالی را مطرح می کنیم و آن را از شخص می پرسیم، نشان می دهد به شنیدن و متوجه شدن درست آنچه که شخص مقابل می گوید، علاقه داریم. همچنین اگر یک بار به عنوان مثال جواب را به درستی نگرفتیم، با پرسش مجدد سوال، این مشکل هم میتواند برطرف شود.
این نقل بیان به پر شدن فضای خالی مکالمات کوتاه هم کمک فراوانی خواهد کرد تا وارد یک مکالمه عمیق تر و مناسب تر از صحبت کردن در مورد آب و هوا بشود!
👈۷) داستان های کوتاه تعریف کنیم یا از متافر Metapher استعاره استفاده کنیم
Werner Vogelauer فوگلاور ورنر
در کتاب "متد های ABC برای کوچینگ" می نویسد: داستانها بسیار قدرتمندند، چرا که همه ما از کودکی خاطرات مثبت از داستانها داریم. با گفتن داستانهای کوتاه یا استعاره ها که میتواند در تفهیم موقعیت یا حل مشکل کمک کند استفاده کنیم. این داستانها یا استعاره ها مغز را فعال، داده ها را جذابتر و موثر تر و حتی در مصاحبه ها به موفقیت ما کمک می کنند.
👈 ۸) مهارت شروع و مدیریت گفتگوی کوتاه Small Talk
Arnulf Deppermann
ارنولف دپرمان در کتاب "انالیز کردن محاوره" می نویسد که مدیریت مکالمات و بحث های کوتاه هنر خاصی میباشد. گاهی اوقات گفتمان های کوتاه میتوانند موثر باشند و برای Warm Up (وجد آور گفتمان) و برای شروع به یک گفتگو نیاز است که حتما از قبل یک موضوع گفتگو آماده کرده باشیم.
یکی از متدهایی که می توان یک مکالمه کوتاه را به یک گفتگوی بهتری تبدیل کرد تکنیک FORD میباشد. که مخفف انگلیسی:
Family خانواده 👈
Occupation شغل👈
Recreatiin تفریح و سرگرمی👈
Dreams رویاها 👈
با اغاز گفتمان به وسیله به اشتراک گذاری این موضوعات، خواهید توانست یک مکالمه خوب و موثر با موضوعات بسیار زیاد داشته باشید.
👈۹) کشنده گفتگوها یا "communication killer" را بشناسیم.
دو لغتی که باید از آن پرهیز کنم کلمه های هم معنا و هم وزن با "همیشه" و "هرگز" میباشند. Manfred Prior مانفرد پریور در کتاب "مداخله مینی ماکس" و همچنین پاول واتزلاویک بارها این کلمات را موذی و قاتل گفتگو معرفی کرده اند.
در رابطه های خانوادگی و مکالمات روزمره این اصطلاحات به کرات استفاده شده و معنی مطلق خود را از دست داده اند ولی در ناخودآگاه اتش بپا میکنند. مانند "تو همیشه دیر میای...." "تو هرگز نگفتی منو دوست داری..." "تو همیشه مادرت رو میبینی ..." "هیچوقت منو..." "همیشه اونو..."
و دیگر اینکه پرهیز از بیان کلمات اضافی که روزمره ما از آنها استفاده میکنیم مانند "آمم.." یا "خب..." و غیره. هرچه بیشتر از اینگونه کلمات و مکث های غیر ضروری دوری کنیم اعتماد به نفس بیشتری هم خواهیم داشت. برای جلوگیری از بیان اینگونه کلمه ها پیشنهاد میشود
🔑 یک انگشتر لاستیکی در انگشت خود کنید و هربار که احساس کردید باید یکی از آن کلمات را ادا کنید یک بار انگشتر را در انگشت خود بچرخانید. به مرور زمان و با تمرین مداوم مغز یاد می گیرد تا دیگر از کلمات غیر ضروری استفاده نکند.
👈۱۰) زبان بدن میتواند کلید موثر باشد
The definitive book of body language, A. & B. Pease
باربارا و الن پیس در کتاب خود می نویسند که زبان بدن بهترین نقشه برای کشف دنیای دیگران است. مثلا به همسر خود می گویید که آماده گفتگو هستید اما دست به سینه نشسته اید! یا می گویید در حال گوش دادن هستید ولی سرتان همچنان در تلفن همراه است! ناگفته ها NVC غالبا آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند. فراموش نکنیم که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان بدن مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن، مخفی نکردن دستها، تن صدا، نحوه نشستن بسیار مهم هستند چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد را برملا می کند.
🔑یک روش موثر برای بهره برداری از بدن برای یک ارتباط موثر، تمرکز فیزیکی در انگشتان پا است. با این کار مغز ناخودآگاه از سر تا نوک پا را در حالت آماده باش قرار می دهد.
🔑روش بعدی یک ارتباط چشمی حرفه ای است که می توان از تکنیک مثلث FT استفاده کرد. به این صورت که یک مثلث ذهنی در صورت طرف مقابل رسم کنید که دو زاویه آن در چشم ها و زاویه سوم در زیر بینی قرار بگیرد. سپس در هر ۱۰ ثانیه چشم تان را به یکی از این سه زاویه متمرکز کنید تا ارتباط چشمی موثر شکل بگیرد. این روشها در ارتباط موثر نقش مهمی دارند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆👆برای تغییر موقعیت میبایست ایده اولیه را خلاقیت کرد. ایده ای که دراز مدت ارزش عملکرد داشته باشد. در مثلث تغییر قدم اول خلاقیت ایده و بعد نقشه و در نهایت عملکرد آن نقشه میباشد. با رعایت این سه مورد میتوان بسیاری از تغییرات را عملی کرد.
مثلا:
👈 ایده: من از فردا سیگار نمی کشم. SMART
👈 نقشه:
1) من از امروز سیگار نمیخرم
2) از جمعی که سیگار کشیده میشود تا مدت دو ماه کناره گیری میکنم
3) هر بار که هوس سیگار کردم چند عدد پسته یا کشمش میخورم
4) و با یک کش دور انگشتم می پیچم و با هر هوس سیگار آن را میپیچانم و تنگ میکنم تا قابل احساس شود.
👈 عملکرد: به مهمانی دعوت میشوم و میدانم در آن جمع سیگار کشیده میشود. یا تا مدتی به این میهمانی ها نمیروم و یا با اراده قوی نقشه خود را با آنان در میان می گذارم. اگر خودم هوس کردم چند پسته و کشمش میخورم. حلقه پلاستیکی را در دستم میچرخانم.
💫 برای تغییر هیچ وقت دیر نیست.
ستودگان💫
مثلا:
👈 ایده: من از فردا سیگار نمی کشم. SMART
👈 نقشه:
1) من از امروز سیگار نمیخرم
2) از جمعی که سیگار کشیده میشود تا مدت دو ماه کناره گیری میکنم
3) هر بار که هوس سیگار کردم چند عدد پسته یا کشمش میخورم
4) و با یک کش دور انگشتم می پیچم و با هر هوس سیگار آن را میپیچانم و تنگ میکنم تا قابل احساس شود.
👈 عملکرد: به مهمانی دعوت میشوم و میدانم در آن جمع سیگار کشیده میشود. یا تا مدتی به این میهمانی ها نمیروم و یا با اراده قوی نقشه خود را با آنان در میان می گذارم. اگر خودم هوس کردم چند پسته و کشمش میخورم. حلقه پلاستیکی را در دستم میچرخانم.
💫 برای تغییر هیچ وقت دیر نیست.
ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑 مثلث تغییر
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یا انزجار احساس میکنم؟ "معمولا احساس قابل تشخیص است زمانی که احساسات اصلی را بشناسیم- و ممکن است بیش از یکی باشند! همه آنها را پیدا می کنم و به همه آنها را اسم میدهم. سپس من به هر احساسی، یک به یک نزدیک میشوم.
من کشف میکنم که اضطراب من که محدود کننده است به احساسات اصلی من مانند ترس مربوط است.
ترس احساس مشابه با اضطراب است، اما اضطراب برای آنچه که باید انجام دهم برای همه مشابه نیست. اضطراب کمکی به موقعیت نمیکند بلکه گاهی فلج میکند. اما ترس؟ ما واقعا با ترس میتوانیم معامله کنیم! سوال میکنید چگونه؟
من از ترسم می پرسم، "از چی می ترسی؟" ترس من به من پاسخ می دهد: "که من میترسم از خودم شرمنده شوم، ترس از اینکه خوانندگان از من نا امید شوند."
آه عمیق میکشم. در حال حاضر من واقعا به نتیجه نزدیک میشوم. ترس، مثل همه احساسات اصلی، حتی ضربه های سخت نبض که احساس میشود است. ترس به ما می گوید که از خطر فرار کن، به طوری که اگر ما مثلا از شیر در معرض خطر هستیم. بنابراین، در اینجا چیزی است که من میتوانم برای مدیریت این پیام ترس در من قدمهایی در جهت درست بردارم.
من از خودم میپرسم آیا میخواهم به ترسم گوش بدهم و از نوشتن مقاله فرار کنم؟ یا من می خواهم ترس خود را (با شجاعت) روبرو کنم و به آن دقت نکنم؟ من تصمیم گرفتم امتحان کنم من به خودم یادآوری می کنم که حتی اگر ترس من جدی هم باشد، مطمئنا زنده خواهم ماند (برخلاف آنکه اگر شیری به من حمله کند).
بنابراین، احساسم در حال حاضر چگونه است؟ طبیعتا خیلی بهتر! حالا که من فهمیدم که ترسم طبیعی است و قصد کمک دارد، اضطراب من کاهش می یابد. من احساس آرامش میکنم، زیرا درمورد آنچه که ناراحت کننده بود، واضح تر شد. من شجاعت بیش از ترس را انتخاب کرده ام و من الهام بخش این مقاله شدم!
احساسات ما یک قطب نما برای زندگی ما هستند. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس میشود، اضطراب و مشکلات شادی و ارامش را از ما میگیرند و این یک احساس سر در گمی است.
نباید این چنین باشد! هر کس می تواند زندگی را در هماهنگی با احساسات اصلی خود خلاقیت کند. چطور؟ با درک و شناختن این احساسات. این چیزی است که مثلث تغییر به ما نشان میدهد: این یک نقشه برای پیدا کردن خود واقعی ماست.
به تصویر مثلث یکبار دیگر نگاه کنید.
"مثلث تغییر" یک نقشه است. یک راهنما برای نشان دادن راه ما از محل قطع احساس (دفاع) به خود واقعی ما (زیر مثلث). این یک فرآیند گام به گام برای احساس بهتر داشتن است. این کار باعث می شود که ما با احساسات اصلی خود مانند شادی، خشم، غم، ترس و هیجان دوباره اشنا شویم. به دلخواه و رضایت خودم، به خود من و بسیاری از مراجعین من در بهبود موقعیت من و آنها، کمک کرده ام. این یک بازتاب است.
مثلث تغییر "Triangle of Conflict" در دهه 1970 توسط دیوید مالان ساخته شد و بعد از آن، "سهگانه تجربه" دیانا فوشا در متن پیشگام "قدرت تبدیل احساس" (Basic Books، 2000) تغییر نام یافت. بیشتر کار من بر اساس فوشا است.
👈احساسات اصلی کدامند؟ آنها عمدتا اثرات جسمی دارند که ما حس میکنیم و گاهی علت بودن آنها را نمیدانیم. احساسات اصلی ما را در مورد خطرات محیط زیست مطلع می کند. من امن یا در خطر هستم من نیاز دارم / میخواهم و نمیخواهم؟ من غمگینم؟ من صدمه دیده ام؟ چه چیزی به من لذت می بخشد؟ چه چیزی من را ناراحت می کند؟ چه چیزی من را تحریک می کند؟ احساسات اصلی در بخش وسط مغز ما جای دارد، به این معنی که آنها تحت کنترل آگاهانه نیستند. با توجه به محيط زيست، هر احساسي اصلی از پيش تعيين شده است تا مجموعه اي از واکنش هاي فيزيولوژيکي را که ما را براي عمل به اقدام وا میدارد، هدایت کند. احساسات اصلی بی نظیر هستند: اگر ما به شواهد آنها کم توجه باشیم برنامه های ذاتی آنها به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم تا زندگی سازگارانه شود. احساسات اصلی عبارتند از: غم، ترس، خشم، شادی، هیجان، هیجانات جنسی و انزجار.
👈احساسات محدود کننده چیست؟ احساسات محدود کننده احساسات اصلی را بلوکه می کنند. شرم، اضطراب و گناه که احساسات محدو کننده اند:
📌در زمان نزاع آنها عمل میکنند و منع از عملی در قبال والدین، همسر و دوستان میکنند.
📌زمانی که احساسات اصلی بیش از حد فعال می شوند و مغز ما می خواهد آنها را غیر فعال کند تا ما را از نابودی نجات دهد، از محدود کننده ها استفاده میکند .
👈احساس دفاع چیست؟ دفاع هر چیزی هست که ما برای جلوگیری از احساس احساسات اصلی یا محدود کننده بکار میگیریم. مثلا 📣 افسردگی یک دفاع است، زیرا در آن حالت ما از احساسات اصلی خود خارج می شویم. تعدادی از دفاعها فرهنگی میباشند. مانند: شوخی، سارکاسم، بیش از حد "نمایش"، انتقاد، فاصله گرفتن، تعویق، مشاجره، تفکر منفی، اشتباه، کار بیش از حد، مصرف بیش از نیاز، بیش از حد خوردن، خودزنی، سکس، وسواس، اعتیاد و غیره.
۲)
من کشف میکنم که اضطراب من که محدود کننده است به احساسات اصلی من مانند ترس مربوط است.
ترس احساس مشابه با اضطراب است، اما اضطراب برای آنچه که باید انجام دهم برای همه مشابه نیست. اضطراب کمکی به موقعیت نمیکند بلکه گاهی فلج میکند. اما ترس؟ ما واقعا با ترس میتوانیم معامله کنیم! سوال میکنید چگونه؟
من از ترسم می پرسم، "از چی می ترسی؟" ترس من به من پاسخ می دهد: "که من میترسم از خودم شرمنده شوم، ترس از اینکه خوانندگان از من نا امید شوند."
آه عمیق میکشم. در حال حاضر من واقعا به نتیجه نزدیک میشوم. ترس، مثل همه احساسات اصلی، حتی ضربه های سخت نبض که احساس میشود است. ترس به ما می گوید که از خطر فرار کن، به طوری که اگر ما مثلا از شیر در معرض خطر هستیم. بنابراین، در اینجا چیزی است که من میتوانم برای مدیریت این پیام ترس در من قدمهایی در جهت درست بردارم.
من از خودم میپرسم آیا میخواهم به ترسم گوش بدهم و از نوشتن مقاله فرار کنم؟ یا من می خواهم ترس خود را (با شجاعت) روبرو کنم و به آن دقت نکنم؟ من تصمیم گرفتم امتحان کنم من به خودم یادآوری می کنم که حتی اگر ترس من جدی هم باشد، مطمئنا زنده خواهم ماند (برخلاف آنکه اگر شیری به من حمله کند).
بنابراین، احساسم در حال حاضر چگونه است؟ طبیعتا خیلی بهتر! حالا که من فهمیدم که ترسم طبیعی است و قصد کمک دارد، اضطراب من کاهش می یابد. من احساس آرامش میکنم، زیرا درمورد آنچه که ناراحت کننده بود، واضح تر شد. من شجاعت بیش از ترس را انتخاب کرده ام و من الهام بخش این مقاله شدم!
احساسات ما یک قطب نما برای زندگی ما هستند. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس میشود، اضطراب و مشکلات شادی و ارامش را از ما میگیرند و این یک احساس سر در گمی است.
نباید این چنین باشد! هر کس می تواند زندگی را در هماهنگی با احساسات اصلی خود خلاقیت کند. چطور؟ با درک و شناختن این احساسات. این چیزی است که مثلث تغییر به ما نشان میدهد: این یک نقشه برای پیدا کردن خود واقعی ماست.
به تصویر مثلث یکبار دیگر نگاه کنید.
"مثلث تغییر" یک نقشه است. یک راهنما برای نشان دادن راه ما از محل قطع احساس (دفاع) به خود واقعی ما (زیر مثلث). این یک فرآیند گام به گام برای احساس بهتر داشتن است. این کار باعث می شود که ما با احساسات اصلی خود مانند شادی، خشم، غم، ترس و هیجان دوباره اشنا شویم. به دلخواه و رضایت خودم، به خود من و بسیاری از مراجعین من در بهبود موقعیت من و آنها، کمک کرده ام. این یک بازتاب است.
مثلث تغییر "Triangle of Conflict" در دهه 1970 توسط دیوید مالان ساخته شد و بعد از آن، "سهگانه تجربه" دیانا فوشا در متن پیشگام "قدرت تبدیل احساس" (Basic Books، 2000) تغییر نام یافت. بیشتر کار من بر اساس فوشا است.
👈احساسات اصلی کدامند؟ آنها عمدتا اثرات جسمی دارند که ما حس میکنیم و گاهی علت بودن آنها را نمیدانیم. احساسات اصلی ما را در مورد خطرات محیط زیست مطلع می کند. من امن یا در خطر هستم من نیاز دارم / میخواهم و نمیخواهم؟ من غمگینم؟ من صدمه دیده ام؟ چه چیزی به من لذت می بخشد؟ چه چیزی من را ناراحت می کند؟ چه چیزی من را تحریک می کند؟ احساسات اصلی در بخش وسط مغز ما جای دارد، به این معنی که آنها تحت کنترل آگاهانه نیستند. با توجه به محيط زيست، هر احساسي اصلی از پيش تعيين شده است تا مجموعه اي از واکنش هاي فيزيولوژيکي را که ما را براي عمل به اقدام وا میدارد، هدایت کند. احساسات اصلی بی نظیر هستند: اگر ما به شواهد آنها کم توجه باشیم برنامه های ذاتی آنها به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم تا زندگی سازگارانه شود. احساسات اصلی عبارتند از: غم، ترس، خشم، شادی، هیجان، هیجانات جنسی و انزجار.
👈احساسات محدود کننده چیست؟ احساسات محدود کننده احساسات اصلی را بلوکه می کنند. شرم، اضطراب و گناه که احساسات محدو کننده اند:
📌در زمان نزاع آنها عمل میکنند و منع از عملی در قبال والدین، همسر و دوستان میکنند.
📌زمانی که احساسات اصلی بیش از حد فعال می شوند و مغز ما می خواهد آنها را غیر فعال کند تا ما را از نابودی نجات دهد، از محدود کننده ها استفاده میکند .
👈احساس دفاع چیست؟ دفاع هر چیزی هست که ما برای جلوگیری از احساس احساسات اصلی یا محدود کننده بکار میگیریم. مثلا 📣 افسردگی یک دفاع است، زیرا در آن حالت ما از احساسات اصلی خود خارج می شویم. تعدادی از دفاعها فرهنگی میباشند. مانند: شوخی، سارکاسم، بیش از حد "نمایش"، انتقاد، فاصله گرفتن، تعویق، مشاجره، تفکر منفی، اشتباه، کار بیش از حد، مصرف بیش از نیاز، بیش از حد خوردن، خودزنی، سکس، وسواس، اعتیاد و غیره.
۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در اینجا چگونگی تغییر بر اساس مثلث هنگامی که یک رویداد یا موقعیتی ما را از تعادل خارج می کند. قبلا یک نمونه از نحوه استفاده آن را نشان دادم. ولی یکبار دیگر در جمع بندی میگویم، ما میبایست:
۱) تعیین کنیم که در کجای مثلث هستیم: احساس دفاع، احساس محدود کننده و یا احساس اصلی؟
۲) تعیین کنیم که هدف ما چیست ... در جهت عقربه های ساعت در اطراف مثلث تغییر از طریق احساسات اصلی، که ذاتا راهنمایی برای آرامش و شادی میباشند و همچنین چشم انداز جدیدی مییاشند که در رسیدن به احساس و موقعیت بهتر برای ارائه راه حلی مناسب ما را یاری میدهد.
اگر چندین بار در موقعیت های آسانتر نه بسیار پیچیده این مثلث را بکار گیریم طبیعتا به کاربرد آن عادت میکنیم و میتوانیم در موارد دشوارتر آن را بکار گیریم. لازم است که خود واقعی مان را بشناسیم و احساس مان را بازتاب کنیم.
مثلث تغيير ممکن است ابزار درماني پر کارآمدی برای هر دو مراجع و درمانگر برای مقابله با مشکلات روحی باشد. با پيوستن و اتصال خود به احساسات اصلی و واکنش های فيزيکی اوليه میتوانیم به عمق ارزش این احساس پی ببریم.
با سپاس ستودگان💫
۳)
۱) تعیین کنیم که در کجای مثلث هستیم: احساس دفاع، احساس محدود کننده و یا احساس اصلی؟
۲) تعیین کنیم که هدف ما چیست ... در جهت عقربه های ساعت در اطراف مثلث تغییر از طریق احساسات اصلی، که ذاتا راهنمایی برای آرامش و شادی میباشند و همچنین چشم انداز جدیدی مییاشند که در رسیدن به احساس و موقعیت بهتر برای ارائه راه حلی مناسب ما را یاری میدهد.
اگر چندین بار در موقعیت های آسانتر نه بسیار پیچیده این مثلث را بکار گیریم طبیعتا به کاربرد آن عادت میکنیم و میتوانیم در موارد دشوارتر آن را بکار گیریم. لازم است که خود واقعی مان را بشناسیم و احساس مان را بازتاب کنیم.
مثلث تغيير ممکن است ابزار درماني پر کارآمدی برای هر دو مراجع و درمانگر برای مقابله با مشکلات روحی باشد. با پيوستن و اتصال خود به احساسات اصلی و واکنش های فيزيکی اوليه میتوانیم به عمق ارزش این احساس پی ببریم.
با سپاس ستودگان💫
۳)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍شش گام در تغییر تله زندگی "محرومیت هیجانی"
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆👆👆
دوستاناین مبحث تله های زندگی از اساسی ترینمبحث های روانشناسی میباشد و شناختن ان بسیار مهم است چون گاهی ما را از ضرر روابط با مراجعین هم محفوظ میدارد.
ارادتمند ستودگان💫
دوستاناین مبحث تله های زندگی از اساسی ترینمبحث های روانشناسی میباشد و شناختن ان بسیار مهم است چون گاهی ما را از ضرر روابط با مراجعین هم محفوظ میدارد.
ارادتمند ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تلخیص: دکتر موریس ستودگان
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍امبی والنس چیست؟
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 علل و عواقب امبی والنس:
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌ادامه عواقب امبی والنس
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بهترین نوع برخورد به موقع با امبی والنس مراجعه به یک روانپزشک و تشخیص به موقع میباشد. درمان میتواند ماه ها طول بکشد تا کمی شخص به ثبات برسد. مشکل اینجاست که هیچ تضمینی برای بهبود آن نیست. چطور موقعیت شخص در ثبات دائمی قرار میگیرد وچگونه میتواند مدیریت احساس و افکار خود را کنترل کند، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. و طول درمان به نوع و شدت امبی والنس مربوط میشود. اگر تنش ها خیلی بالا باشد و چالش ها پی در پی، افکار خودکشی و نقشه های ان کشیده باشند، درنتیجه درمان دشوارتر خواهدبود.
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای افرادی که دچار امبی والنس هستند به این منظور که اختلال در کارهای روزانه آنها بوجود میآورد بهتر است هر چه زودتر با درمان و آموزش روش های مقابله با امبی والنس و آموزش مهارت تصمیم گیری انجام دهند. این به این علت که از یک بیماری روانی حاد تر و پیشرفته تر پیشگیری کنند.
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ایده های متناقض و عدم مهارت تصمیم گیری از نشانه های امبی والنس میباشد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
والدین (متناقص) نااگاه با عدم مهارت فرزند پروری و ناهماهنگ میتوانند کودکان را به امبی والانس مبتلا کنند
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
همانطور که هر روز گوشیمان را شارژ میکنیم. همزمان مغزهایمان را شارژ کنیم.
محققان فهمیده اند که برای بقای مغز انسان و پیوندهای جدید در مغز و احیای سلولهای خاکستری مغز نیاز به تغذیه یا شارژ دارد. تغذیه مغز خواندن کتاب است. همیشه یک کتاب در دسترستان باشد. در دستشویی یا مترو یا کوتاه بعد از غذا و یا قبل از خواب. فقط چند دقیقه به مغز لطف کنید چون مغز ما بیست و چهار ساعت در فعالیت است حتی در خواب. او تنها نگهبان امین سلول خاطرات ماست.
ستودگان💫
همانطور که هر روز گوشیمان را شارژ میکنیم. همزمان مغزهایمان را شارژ کنیم.
محققان فهمیده اند که برای بقای مغز انسان و پیوندهای جدید در مغز و احیای سلولهای خاکستری مغز نیاز به تغذیه یا شارژ دارد. تغذیه مغز خواندن کتاب است. همیشه یک کتاب در دسترستان باشد. در دستشویی یا مترو یا کوتاه بعد از غذا و یا قبل از خواب. فقط چند دقیقه به مغز لطف کنید چون مغز ما بیست و چهار ساعت در فعالیت است حتی در خواب. او تنها نگهبان امین سلول خاطرات ماست.
ستودگان💫
📍مهارت های ارتباطی
👈 چرا گوش دادن اساس ارتباطات است؟
رانکن یکی از پژوهشگران نامی در ارتباطات در تحقیقی به این نتیجه رسید که حدود 70% از زمان بیداری افراد به این ترتیب در ارتباطات می گذرد:
• گوش دادن 42%
• سخن گفتن 32%
• خواندن 15%
• نوشتن 11%
بر اساس این تحقیقات گوش دادن اساس ارتباطات بین اشخاص در روابط است و اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص خواهند بود و این مهارتی است که اکثر ما در آن احتیاج زیادی به تقویت داریم! بنابر اهمیت گوش دادن در روابط گوش دادن فعال یکی از مهارتهای مهمی میباشد که میبایست در رابطه ها تمرین شود.
مثلا اگر با همسرمان صحبت میکنیم، هندی خود را زمین گذاشته، یا کتاب را ببندیم و اگر در حال خواندن روزنامه هستیم، روزنامه را کنار بگذاریم و فعال گوش بدهیم. تنها در گوش دادن فعال میتوانیم به رابطه خود ارزش بدهیم. افرادی کهباور دارند میتوانند هم به دوست خود پیامک بنویسند و هم به همسر خود گوش دهند، به هر سه بی احترامی کرده اند. به همسر، به دوست و به خود!
دکتر موریس ستودگان💫
👈 چرا گوش دادن اساس ارتباطات است؟
رانکن یکی از پژوهشگران نامی در ارتباطات در تحقیقی به این نتیجه رسید که حدود 70% از زمان بیداری افراد به این ترتیب در ارتباطات می گذرد:
• گوش دادن 42%
• سخن گفتن 32%
• خواندن 15%
• نوشتن 11%
بر اساس این تحقیقات گوش دادن اساس ارتباطات بین اشخاص در روابط است و اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص خواهند بود و این مهارتی است که اکثر ما در آن احتیاج زیادی به تقویت داریم! بنابر اهمیت گوش دادن در روابط گوش دادن فعال یکی از مهارتهای مهمی میباشد که میبایست در رابطه ها تمرین شود.
مثلا اگر با همسرمان صحبت میکنیم، هندی خود را زمین گذاشته، یا کتاب را ببندیم و اگر در حال خواندن روزنامه هستیم، روزنامه را کنار بگذاریم و فعال گوش بدهیم. تنها در گوش دادن فعال میتوانیم به رابطه خود ارزش بدهیم. افرادی کهباور دارند میتوانند هم به دوست خود پیامک بنویسند و هم به همسر خود گوش دهند، به هر سه بی احترامی کرده اند. به همسر، به دوست و به خود!
دکتر موریس ستودگان💫