Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
610 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
556 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مهم 💫💫💫💫💫💫 مهم

🔷راهکارهایی برای جلوگیری از نشخوار فکری



سلامت نیوز: افکار نگران کننده و نشخوارهای فکری به شدت در زندگی روزانه ما تداخل دارد. بدین معنا که در فکری گیر می کنیم و سپس مکرراً با ترس هایی مشابه مواجه می گردیم تا هنگامی که فریاد می زنیم: "بس است!!!"

به گزارش سلامت نیوز به نقل از سایت روان،روانشناسان فرانسوی این موضوع را «بیماری شک» یا همان «اختلال وسواس فکری و نگرانی های عملی» می نامند. این همان وسواس یا نگرانی فکریست، گرفتاری در شک و حلقه بی پایانی از افکار نگران کننده! می توان گفت که همه ما انسان ها تا حدودی درگیر مبارزه با نشخوارهای فکری و افکار نگران کننده خود هستیم. اضطراب در دنیای مدرن امروزه به افسردگی هایی تبدیل شده که شاید به طور آشکار در ما بروز نکند ولی به شدت در روحیه ما تاثیر گذار است. در این مقاله ما تجربیات و ابزاری که در طول زمان برای مقابله با نگرانی وجود دارد را بررسی می کنیم.

💫یک- شناسایی افکار مزاحم


نخستین گام برای مقابله با نگرانی، شناسایی افکار نگران کننده، نشخوارهای فکری، ترس ها و شک هاست. آن را در چند کلمه یا یک جمله خلاصه کنید و حتی در صورت امکان، نامی روی آن بگذارید. برای نمونه شما می خواهید به روانپزشک مراجعه کنید و اگر دوستان و آشنایانتان یا همکارانتان این موضوع را بفهمند چه فکر می کنند؟ این موضوع باعث بروز نگرانی در شما می شود. ممکن است به شما احترام نگذارند، شما را تحقیر کنند یا با شما همکاری نکنند. با مشاهده بهتر موضوع می توانید قدرت این گونه افکار مزاحم را کم کنید.

💫دو- یافتن تحریف


پس از شناسایی ترس و شک تلاش کنید تا از هر گونه تحریف فکری، همانگونه که دکتر «دیوید برنز» در کتاب خود به نام "احساس خوب" توصیف می کند، مانند فکر بدست آوردن همه یا هیچ ، دسته بندی سیاه و سفید، نتیجه گیری عجولانه، بزرگنمایی و یا نادیده شمردن نکات مثبت، جلوگیری کنید. در این کتاب ده روش برای تضعیفِ تحریف افکار وجود دارد که به شما کمک می کند از نشخوارهای فکری نجات یابید.

💫سه- نوشتن افکار منفی


یکی از متدهای روانشناسی برای تسلط بر فکرهای عذاب آور، نوشتن آنهاست. بدین ترتیب فرصتی برای دوباره اندیشی و بازنگری افکار و موضوعات بوجود می آید. مدت پانزده دقیقه به خود فرصت دهید تا از نگرانی خارج شوید. به یاد داشته باشید که عزیزانتان به وجود شما در هر زمانی نیازمندند.

💫چهار- تمسخر افکار مزاحم


طنز، هر وضعیتی را قابل تحمل می کند. باید اعتراف کرد که در هنگام نگرانی، وضعیت مسخره ای نیز در مغز انسان در جریان است. اگر نتوانید به اضطراب و نگرانی خود بخندید، دیوانه خواهید شد.

💫پنج- دور کردن افکار منفی با یک ضربه ناگهانی به خود


برای نمونه می توان با یک مچ بند کشی به مچ دست خود در هنگام حمله افکار مزاحم به آنجا ضربه ای بزنید. در پایان شب خواهی دید که رنگ مچ بند در اثر ضربات شما تغییر کرده است. یکی دیگر از روش ها این است که فکر مزاحم را به روی کاغذ بنویسید و آن کاغذ را مچاله کرده و بدور بیاندازید. بدین ترتیب فکر مزاحم را به معنای واقعی به دور انداخته اید.

💫شش- بزنید بغل


درست مانند هنگام انحراف از مسیر اصلی در هنگام رانندگی، در زمان انحراف افکارتان به کناری برانید. هنگامی که توقف کردید، از خود پرسش نمایید که آیا به این مورد نیازی هست؟ این فکر چه چیزی را می تواند تغییر دهد؟ آیا می توانم بدین ترتیب وضعیت را تغییر دهم؟ برای بدست آوردن آرامش به این افکار نیازی هست؟ سپس برای مدت کوتاهی به پرسش های خود پاسخ و آنگاه به رانندگی ادامه دهید. به طور کلی این همان تجسم دعای آرامش است، بدین معنی که انسان در دعای آرامش نیز بین آنچه می تواند تغییر دهد و آنچه توانایی تغییر آن را ندارد را باید کشف کند.

💫هفت- درس آموختن


بیشتر مردم در مورد اشتباهات خود دچار عقده های روحی می شوند. کاری را خراب می کنند و به صورت مکرر همان اشتباه را انجام می دهند، به ویژه هنگامی که کار به دیگران مربوط است و ضربه ناخواسته به آنها وارد می شود. در هر مسئله ای، درسی نهفته است. به دنبال آموختن درس خود باشید و مانند شماره یک، آن را شناسایی و نامگذاری نمایید. پیش از قضاوت شتابزده در هر موردی، واقعیات را مورد بررسی قرار دهید.

💫هشت- بخشیدن خود


پس از آموختن درستان، خود را ببخشید. این قسمت، به ویژه برای افراد کمال گرا، بسیار مشکل است. به یاد داشته باشید که افراد کمال گرا، به طور طبیعی بیش از حد، دوباره می اندیشند. «جولیا کامرون» در کتاب خود به نام «راه هنرمند» می نویسد: "کمال گرایی امتناع از پیشرفت است. حلقه ای از یک سیستم بسته فلج کننده که منجر می شود با وسواس در جزییات بمانید. کمال گرایی به جای خلاقیت آزادانه و اجازه دادن به اشتباهات برای آشکار شدن در نقش بینش صحیح، ما را در باتلاق جزییات به اصطلاح صحیح فرو می برد و اصالت کار را به یکنو
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اختی ف

اقد شور و خودانگیختی بدل می سازد." بخشیدن خود، به معنی تمرکز به روی بینشِ به دست آمده از اشتباهات و رهایی باقی مسائل است.

💫نه- تصور بدترین حالت ممکن


البته در وحله اول ممکن است این روش اشتباه به نظر برسد ولی تصور بدترین حالت ممکن می تواند ترس بوجود آمده از نگرانی را کاهش دهد.

💫ده- پشت خط نگهداشتن افکار منفی


بسیاری از مواقع ما در وضعیتی هستیم که از آن اطلاعات دقیق و کافی نداریم. برای نمونه؛ در مورد عزیزان خود که هنوز به منزل نرسیده اند، نمی دانیم که وی در شرایط خطرناکی قرار دارد یا خیر؟ در این موارد ما معمولا به افکار منفی اجازه رشد می دهیم و سپس نمی دانیم که چه باید انجام دهیم. بهتر است بدانیم که انتظار نباید باعث رشد افکار منفی باشد.

💫یازده- به دنبال دلایل بودن


بیشتر مواقع هدف از نگرانی مسئله واقعی نیست. هدف یا شخص و یا شرایط موجود پوششی علیه عمیق تر وارد شدن به مسئله برای جلوگیری از ترس است. اگر به مسائل عمیق تر بنگریم، نگرانی های خود را نیز کاهش می دهیم.

💫دوازده- مهار افکار مزاحم


همه ما می دانیم که چگونه نگرانی به طور سریع می تواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد و مانع عظیمی برای رشد ما گردد. یک دخالت دوستانه از دوستمان، تبدیل به حالتی زشت می شود و یک انتقاد کوچک از طرف همکارمان، به یک پرونده 150 صفحه ای از ایرادات وی ختم می شود. همه ما معایب خود را بهتر می دانیم و همچنین می دانیم برای چه هددفی از خواب برمی خیزیم. دفن نگرانی ها یکی از بخش های پراهمیت زندگیست و دوباره اندیشی و بازنگری مسائل نیز یکی از اساسی ترین واقعیات ماست. بخش های دیگر که بیشتر به فانتزی و توهمات ما بستگی دارد تنها داستان سرایی ذهن ما می باشد.

💫سیزده- قطع مکالمه


حتی یک عادت بد هم می تواند مفید باشد! آیا شما همیشه گفتگو با دیگران را قطع می کنید؟ آیا می توانید از قطع گفتگو با دیگران جلوگیری کنید؟ کنجکاوی باعث وارد شدن به جزییات داستان های مردم می شود ولی پایان داستان این نیست. همین موضوع هم در مورد نگرانی در مغز ما صدق می کند. تمرین بیشتر به روی رفتار و افکار نامناسب، باعث بروز نگرانی بیشتر در ذهن می شود. اجازه ندهید گلوله برف در ذهنتان تبدیل به یک بهمن مخرب گردد. تفکر مثبت می تواند باعث کاهش نگرانی ها گردد.

💫چهارده- در زمان حال زیستن


نشخوارهای فکری به گذشته و آینده تعلق دارند. بیشتر ما در زمان حال فکر نمی کنیم ولی این پند را جدی بگیرید؛ هنگامی که در زمان حال زندگی می کنید، هیچ اتفاق بدی در زمان آینده رخ نخواهد داد و اشتباهات گذشته شما تبدیل به تجاربتان می گردد. تلاش کنید تا صدای اتومبیل، پرندگان، پارس کردن سگ، زنگ کلیسا و یا هر صدایی که در پیرامون شما به گوشتان می رسد را بخوبی بشنوید. به آنچه در جلوی چشمانتان در حال روی دادن است توجه کنید.

منبع:www.psychcentral.com
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۶۵
سلام وقتتون بخیر
من از زمان وقوع زلزله تا حالا به طرز وحشتناکی ترسیدم. مدام از هر صدای ریز و درشتی وحشت میکنم. همش چشمم به لوستر خونه مونه. راستش حتی از خونه م احساس نفرت و ترس دارم. مدام در حال فرار هستم.کابوس میبینم. هر شب از احساس و ترس دوباره زلزله تا نزدیک صبح نمیتونم بخوابم. واقعا بهم ریختم.لطفا کمکم کنین.
خیلی ممنونم از مهر و توجهتون

@HarfBeManBot

درود فراوان
جواب سوال شما در بالا شماره ۶۴ داده شده.

عکس العمل شما کاملا طبیعی هست و این ترس ها ریشه های متفاوت داره مثل تجربه.
از اینکه کابوس میبینید کاملا قابل درک هست چون مغز شما نیاز به پردازش احساس و افکار و تصاویر داره و شما لز این طریق پردازش میکنید. بیشتر در مورد ترسهاتون حرف بزنید. حتما تصویر سازی های مثبت کنید.اگه لازم بود حتی لوستر رو عوض کنید یک مدت‌. به وویس بالا پیام قبلی گوش کنید. شاید جواب بگیرید.
اگه سوال شما جواب داده نشده حتما دوباره سوال کنید.
Forwarded from A.S
سلام من یه مشکلی داشتم پسر هجده ماهه ای دارم که از اول وقتی که بدنیا اومده خیلی بچه ی نسازی بوده بطوری که در این هجده ماه کلا خانه نشین شدیم چون هیچجا واینمیساد بصورتی که من کلا از خانواده خودم دور شدم چون وقتی اونجا میرفتیم خیلی اذیت میکرد شب تا صب نمیذاشت کسی بخوابه و من بخاطر اینکه اذیت نشن ارتباطو قط کردم چون در یک شهرستان دیگه هستن من خودم ازین اتفاق خیلی غمگین هستم دلم براشون خیلی تنگ میشه و بعضا کمی هم از بچم بدم میاد الان هم که به هجده ماه رسیده خیلی بدتره جوری که اصلا نمیتونیم یک تفریح بریم و احساس افسردگی میکنم بعضی وقتا و ناراحت میشم میگم چرا بچه من باید اینجوری باشه و....خواهش میکنم یکم راهنمایی کنید چکارش کنم واقعا دیوونه شدم ازدستش خیلی بد خو هست نه مثل ادم شیر میخوره وقتی گریه بکنه، نه عذا میخوره نه خوب میخوابه، دکتر هم بردم میگن هیچ مشکلی نداره خوب میشه ولی کی.....
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
کودک بد خو وجود ندارد. کودک نا آرام نیاز به توجه و امنیت دارد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود بر شما
کودکان در نوزادی ناآرامی رو یاد میگیرند. یعنی وقت زمان شیر دهی و خواب کودک منظم نباشه بچه بد عادت میشه و لج میگیره. نحوه تغذیه مادر در دوران شیردهی خیلی مهمه. سترس های مادر در دوران حاملگی و اوایل نوزادی خیلی مهمه. بچه نیاز به خواب ارام و محیط ارام داره و وقتی کودکان جابجا میشن احساس امنیت رو از دست میدن. دمای اطاق و لباسهای کودک بسیار مهم هستند. کودک فقط میتونه با گریه مشکلش رو بیان کنه پس یک چیزی در محیط آزار دهنده هست و بود برای بچه که باید پیدا کنید. و طبیعتا هر چقدر شما خودتون رو ایزوله کنید بدتر میشه و بچه شرطی میشه چون فقط شما رو برای خودش میخواد.
اگر امکانش رو دارید بچه رو روزی یک تا دو ساعت پیش یکی بزارید و برای خودتون وقت بزارین.
ساعت غذا و خواب بچه رو مرتب کنید. مثلا سه ساعت یکبار غذا و همیشه ۸ تا ۸ صبح بخوابانید بچه رو تو تخت و اطاق جدا.
بچه ها زود عادت میکنند به بوی پدر و مادر و دشوار هست بعد جدا کنید. از همین سن شروع کنید و اوایل دشوار هست ولی عادت میکنه.
تو خونه موزیک های آرام بزارید و با بچه برقصید و شادمانی کنید. باهاش حرف بزنید و با آرامش برخورد کنید.
بچه حس خواهد کرد اگه دوست داشته نشه. بچه حس خواهد کرد اگر محیط نا آرام باشه و بچه حس خواهد کرد اگه شما ناارام باشید.
آرامش شما و رابطه شما به بچه آرامش میده.
Forwarded from A.S
خب من محیط ارام رو براش مهیا کردم و عادت کرده یک جا اگر کوچکترین صدایی باشه نمیخوابه و از خواب بیدار میشه و این سکوت توی هیچ جای دیگه پیدا نمیشه همرو نمیتونم کنترل کنم باعث شده اصلا هیچجا نریم، شبها ساعت دوازده بزور میخوابونمش و شب تا صب باید شیر بخوره وگرنه گریه میکنه و بیدار میشه 😢😢
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
خواهش میکنم.
خوب بد عادت شده. منظور محیط ارام فقط وقت‌خواب نیست. امتحان کنید چند شب پشت‌ هم و اوایل سه ساعت یکبار شیر در شب، بعد چهار ساعت و همینطور ۵ روزه تغییر بدین. و پیش شما نخوابه. وقت خواب بزارید با موزیک ملایم بخوابه و به صدا عادت کنه.
در واقع شما بهش یاد دادین و الان خودتون ناراضی هستید باید بهش چیز جدید یاد بدید. بچه ها زود یاد میگیرند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۶۹
با سلام پدرم ۶۹ سالشه و شب ها تو خواب... فریاد میزنه دست و پاهاش رو تکون میده به نشانه ی دفاع از خودش انگار یکی نزدیکش شده و داره جلوشو میگیره دست به یقه میشن در واقعیت هر کاری خلاف میلش انجام بشه عصبی میشه بعد فحش میده بعضی مواقع میره تو اتاق با خودش حرف میزنه که چرا فلان کارو انجام دادم که پشمون بشم یا باعث ضررم بشه بیشتر این حالتهای ناراحتی وگریه و ناله رو صبحها بعد اذان صبح انجام میده هر چه براش حرف بزنی حالش بدتر میشه با حرف هیچکسی آروم نمیشه بعضی مواقع اتفاقات ناخوش رو ازش پنهان میکینم از بس دل نازوکه میترسیم دوباره اه و ناله کنه تا مدتی ده ساله اینطوریه ولی حدود چهار سالیه که وضعیتش بدتر شده میترسم از اینم بدتر بشه ناراحتی قلبیم داره قبلا سکته قلبی داشته

@HarfBeManBot

پاسخ؛

درود بر شما
دوست عزیز این سوال شما واقعا نیاز به یک کمک حرفه ای داره. ممکن هست پدر شما در افسردگی باشه و نیاز به دارو داشته باشه و یا در سن‌ بالا دچار اختلالات روحی شده باشه حتما با یک روانپزشک صحبت کنید که اوضاع سلامتی روحی ایشون بررسی بشه.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس

کداختصاصی ۶۷
من موی سرم میریزه طاسی سکه ای دارم رفتم پیش متخصص پوست میگه استرس وفشار عصبی راه حلش چیه

@HarfBeManBot

درود مراجع بزرگوار

ریزش مو در سنینی شروع میشه. نمیدونم چند سالتونه ولی اگه در خانواده مادری شما ریزش مو معمول هست میتونه موروثی باشه. میتونه از تستوسترون زیاد باشه و میتونه از فعالیت جنسی زیاد باشه و میتونه از سترس هم باشه.

شما به این‌نکات دقت کنید ببینید کدوم امکان رو شما در خودتون میبینید. برای همه راه حل وجود داره.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چ
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۷۱
سلام خسته نباشید من یه عشقی دارم سه ساله عاشق همیم خیلی همو دوس داریم یه هفته پیش اکانت تلگرام مو دادم دستش دیده بود من قبلا حدود یه سال و نیم پیش یه عکس دوتایی مون رو واسه یه دوستم فرستاده بودم به شدت ناراحت شد و منو مسدود کرده هر کاری میکنم نمی تونم کاری کنم آشتی کنیم چکار کنم خیلی هم ناراحت م به حدی که خبر دارم ازش اونم مثلا من یه هفته اس غذا نمی خورده
21سالمه و پسرم

@HarfBeManBot


درود
چند نکته مهم. اکانت شما خصوصی هست و کنترل همدیگه یک نوعی عدم اطمینان به هم هست.

نکته دوم کسی که سه سال عاشق باشه با یک تصویر کنار نمی کشه. قهر کردن وسیله شکنجه روحی و اخاذی دیگران هست.

نکته سوم کمی صبر کنید بعد از سه سال چند هفته استراحت ضرر نداره. حتما دوباره با هم صحبت خواهید کرد.

ولی مراقب باشید که این رفتارها عادت نشه برای کنترل همدیگه.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🙎‍♂دکتر موریس ستودگان💫
📖 جزوات آموزشی

📍ده کلید موفقیت برای بالا بردن مهارت های ارتباطی و ارتباطهای موثر (قسمت یکم)

برقراری ارتباط موثر یکی از پیشرفته ترین موضوعات و از مهم ترین مهارت های زندگی میباشد که لازم است برای بهبود آن تلاش شود. اگر شما هم نیاز به بهبود مهارت های خود برای زندگی اجتماعی و یا کار با مراجع و یا تسلط در اموزش و سخنوری برای بیان ایده ها خود دارید، برخی از نکات کلیدی برای ایجاد یک ارتباط موثر را در اینجا خواهید یافت.

 👈 ۱) یک شنونده فعال باشید!

پاول واتزلاویک Paul Watzlawick درکتاب "محاوره های انسانی"
(Menschliche Kommunikation)
و همچنین مارشال روزنبرگ Rosenberg Marshall B در کتاب خود بنام "محاوره بدون خشونت"
(Gewaltfreie Kommunikation)
مهم ترین قدم در ارتباط موثر را  گوش دادن "واقعی" و فعال میدانند. یعنی فقط شنیدن و تظاهر به شنیدن کافی نیست. همه ما میدانیم که گوش دادن به صحبت های شخص مقابل یا مراجع ما کار ساده ای نیست بخصوص در حیطه علاقه ما نباشد ولی مهم ترین قدم در بالا بردن قدرت برقراری ارتباط موثر، توجه نشان دادن و گوش کردن فعال به گفته طرف مقابل خواه مراجع، خواه رئیس و خواه همسر باشد. یک گفتگوی مناسب متشکل هماهنگی بین گفتن و شنیدن است. اگر شنونده خوبی باشیم، طرف مقابل هم برای ما همین طور گوینده خوبی خواهد بود. گوش دادن فعال از دید من مانند رهبر ارکستری میباشد که نوازنده (گوینده) را فعال، راهنمایی و همراهی میکند تا بتواند آهنگ دلخواه را خلق کند.

👈 ۲) حس همدلی Empathy خود را تقویت کنید.

Steve de shazer د شیزر
در کتاب راه های تراپی کوتاه خود می نویسد که همدلی با مراجع نصف ار درمان است.
ارتباط موثر یک جاده دو طرفه است. این بدین معنی میباشد که هر چقدر بیشتر با طرف مقابل همدل باشیم و درک موقعیت برای موضع طرف مقابل نشان بدهیم به همان نسبت ارتباط موثر قوی تر خواهد بود.
این یک نیاز انسانی میباشد که میخواهد فهمیده شود و احساس همدلی بدست آورد.
اگر طرف مقابل محاوره نظر مخالفی داشته باشد میبایست آن را به عنوان یک شانس بررسی کنیم و خود را برای نظر مخالف طرف مقابل همیشه آماده کنیم تا از استرس و اضطرابی که احتمالا در محاوره و تلاش برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهیم.

به عنوان مثال اگر شخص متقابل شما خسته است به صحبت کردن اصرار نکنید و سعی کنید او را درک کنید. و بر عکس اگر ما توان گوش کردن فعال را به هر علتی نداشتیم میتوانیم شفاف باشیم و به طرف مقابل بگوئیم.

👈 ۳) کوتاه و مفید و موثر باشیم
بامبرگر Bamberger
در کتاب مشاوره راه حل محور مینویسد؛
یک مشاوره موثر کوتاه و راه حل را در پیش رو دارد.
هیچ نیازی نیست در صحبت ها به تمام جزئیات بپردازید بخصوص اگر برای طرف مقابل یا مراجع در آن موقعیت خالی از معنا باشد. بلکه فقط لازم است طبق این مقوله با کوتاه و موثر گویی پیش بروید:
🔑 -> مقدمه کوتاه
🔑 -> دلیل گویا
🔑 -> اطلاعات موثر
🔑 -> پایان
🔑 -> پیگیری
این کار کمکی است تا در خلاصه ترین حالت ممکن بیشترین بهره وری موثر گردد.
به زبان ساده تر اگر بگویم، در صحبت های خود زیاده گویی نکنید تا شنونده خسته نشود و اطلاعات داده شده را فراموش نکند.

👈 ۴) شنونده ما کیست
Friedman Schulz von aThun فریدمان شولتز فون تون استاد من در کتاب "با هم صحبت کنیم" می نویسد موثرترین سخنرانان و نویسندگان
انهایی هستند که می دانند
چه مطلبی را 👈 What
چگونه 👈 How
در چه زمانی 👈 when
و به چه کسی 👈 whom
میخواهند بزنند.
بسیار واضح است که نوع صحبتی که شما با رئیس یا همکار خود دارید، با آنچه که به همسر یا فرزند خود می گویید بسیار متفاوت است. پس لازم است این موضوع را در نظر داشته باشیم که شنونده ما چه کسی است و صحبت های خود را برای او ساخته و پرداخته کنیم.


👈 ۵) گسل و هر چیز اختلال افرین را فعالانه کنار بگذاریم

Eva Renate Schmidt
ایوا رناته شمیت در کتاب "مشاوره با برقراری تماس" می نویسد هر چیزی که تماس ما با مراجع و شخص مقابل را احتمالا مختل میکند، میبایست از ان به طور فعال دوری شود.

به عنوان مثال اگر با کسی در حال مکالمه و محاوره هستید از تلفن همراه خود استفاده کنید و یا به تلفنی جواب دهید میتواند اختلال در پذیرش متقابل بوجود آورد. چرا که شخص مقابل انتظار دارد تمام توجه ما به صحبت های او باشد. من این گونه محاوره ها را که هر دو شخص با کمال توجه به یکدیگر امادگی دارند رقص والسر مینامم، چرا که به هماهنگی (ناگفته) فراوان نیاز است.
به همین جهت بعضی وقت ها لازم است از چیزهایی که باعث اختلال در گفتار ما مثل تلفن همراه یا ورود شخصی بدون برنامه در گفتمان می شود دوری کنیم تا یک مکالمه موثر تر و مناسب تر داشته باشیم.

ادامه دارد...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🙎‍♂دکتر موریس ستودگان💫
📖 جزوات آموزشی

📍ده کلید موفقیت (قسمت دوم)

👈 ۶) نقل بیان کنید (Paraphrase) و سوال مطرح کنید
Bachmair باخمایر
در کتاب "مشاوره یاد گرفته میشود" تاکید دارد که نقل بیان میتواند مکالمه رو آنجا موثر کند که ما مطمین میشویم که داده ها را درست دریافت کرده ایم و طرف مقابل احساس میکند که گفته هایش حائز اهمیت و تاثیر گزار است.
مثلا میگویم.
{درست متوجه شدم که شما...؟ }
{میخواهم مطمین شوم که گفته های شما را درست متوجه شدم...ایا....؟ }

وقتی که ما سوالی را مطرح می کنیم و آن را از شخص می پرسیم، نشان می دهد به شنیدن و متوجه شدن درست آنچه که شخص مقابل می گوید، علاقه داریم. همچنین اگر یک بار به عنوان مثال جواب را به درستی نگرفتیم، با پرسش مجدد سوال، این مشکل هم میتواند برطرف شود.
این نقل بیان به پر شدن فضای خالی مکالمات کوتاه هم کمک فراوانی خواهد کرد تا وارد یک مکالمه عمیق تر و مناسب تر از صحبت کردن در مورد آب و هوا بشود!

👈۷) داستان های کوتاه تعریف کنیم یا از متافر Metapher استعاره استفاده کنیم

Werner Vogelauer فوگلاور ورنر
در کتاب "متد های ABC برای کوچینگ" می نویسد: داستانها بسیار قدرتمندند، چرا که همه ما از کودکی خاطرات مثبت از داستانها داریم. با گفتن داستانهای کوتاه یا استعاره ها که میتواند در تفهیم موقعیت یا حل مشکل کمک کند استفاده کنیم. این داستانها یا استعاره ها مغز را فعال، داده ها را جذابتر و موثر تر و حتی در مصاحبه ها به موفقیت ما کمک می کنند.

👈 ۸) مهارت شروع و مدیریت گفتگوی کوتاه Small Talk
Arnulf Deppermann
ارنولف دپرمان در کتاب "انالیز کردن محاوره" می نویسد که مدیریت مکالمات و بحث های کوتاه هنر خاصی میباشد. گاهی اوقات گفتمان های کوتاه میتوانند موثر باشند و برای Warm Up (وجد آور گفتمان) و برای شروع به یک گفتگو نیاز است که حتما از قبل یک موضوع گفتگو آماده کرده باشیم.
یکی از متدهایی که می توان یک مکالمه کوتاه را به یک گفتگوی بهتری تبدیل کرد تکنیک FORD میباشد. که مخفف انگلیسی:
Family خانواده 👈
Occupation شغل👈
Recreatiin تفریح و سرگرمی👈
Dreams رویاها 👈
با اغاز گفتمان به وسیله به اشتراک گذاری این موضوعات، خواهید توانست یک مکالمه خوب و موثر با موضوعات بسیار زیاد داشته باشید.

👈۹) کشنده گفتگوها یا "communication killer" را بشناسیم.
دو لغتی که باید از آن پرهیز کنم کلمه های هم معنا و هم وزن با "همیشه" و "هرگز" میباشند. Manfred Prior مانفرد پریور در کتاب "مداخله مینی ماکس" و همچنین پاول واتزلاویک بارها این کلمات را موذی و قاتل گفتگو معرفی کرده اند.
در رابطه های خانوادگی و مکالمات روزمره این اصطلاحات به کرات استفاده شده و معنی مطلق خود را از دست داده اند ولی در ناخودآگاه اتش بپا میکنند. مانند "تو همیشه دیر میای...." "تو هرگز نگفتی منو دوست داری..." "تو همیشه مادرت رو میبینی ..." "هیچوقت منو..." "همیشه اونو..."
و دیگر اینکه پرهیز از بیان کلمات اضافی که روزمره ما از آنها استفاده میکنیم مانند "آمم.." یا "خب..." و غیره. هرچه بیشتر از اینگونه کلمات و مکث های غیر ضروری دوری کنیم اعتماد به نفس بیشتری هم خواهیم داشت. برای جلوگیری از بیان اینگونه کلمه ها پیشنهاد میشود
🔑 یک انگشتر لاستیکی در انگشت خود کنید و هربار که احساس کردید باید یکی از آن کلمات را ادا کنید یک بار انگشتر را در انگشت خود بچرخانید. به مرور زمان و با تمرین مداوم مغز یاد می گیرد تا دیگر از کلمات غیر ضروری استفاده نکند.

👈۱۰) زبان بدن میتواند کلید موثر باشد

The definitive book of body language, A. & B. Pease
باربارا و الن پیس در کتاب خود می نویسند که زبان بدن بهترین نقشه برای کشف دنیای دیگران است. مثلا به همسر خود می گویید که آماده گفتگو هستید اما دست به سینه نشسته اید! یا می گویید در حال گوش دادن هستید ولی سرتان همچنان در تلفن همراه است! ناگفته ها NVC غالبا آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند. فراموش نکنیم که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان بدن مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن، مخفی نکردن دستها، تن صدا، نحوه نشستن بسیار مهم هستند چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد را برملا می کند.
🔑یک روش موثر برای بهره برداری از بدن برای یک ارتباط موثر، تمرکز فیزیکی در انگشتان پا است. با این کار مغز ناخودآگاه از سر تا نوک پا را در حالت آماده باش قرار می دهد.
🔑روش بعدی یک ارتباط چشمی حرفه ای است که می توان از تکنیک مثلث FT استفاده کرد. به این صورت که یک مثلث ذهنی در صورت طرف مقابل رسم کنید که دو زاویه آن در چشم ها و زاویه سوم در زیر بینی قرار بگیرد. سپس در هر ۱۰ ثانیه چشم تان را به یکی از این سه زاویه متمرکز کنید تا ارتباط چشمی موثر شکل بگیرد. این روشها در ارتباط موثر نقش مهمی دارند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
از موریس ستودگان

📍#جعبه_ابزار یک مددکار اجتماعی

🔑10 #مهارت_حرفه ای که هر مددکار اجتماعی نیاز دارد

مددکاری اجتماعی یک حرفه دشواریست که اغلب نیاز به یک متخصص دارد که ابزار لازم را در موقعیت مناسب بکار گیرد. روزانه باید بارها این جعبه ابزار در هم ریخته گردد و دوباره مرتب شود تا ار داشتن مهارت کافی مطمین گردیم. یا بگویم برای هر مجلسی باید لباس مناسب و کلاه مناسب آن مجلس را به تن کنیم تا مراجع را درک کنیم . مهندس، درمانگر، سرپرست کودکان، معلم، پزشک و بسیاری دیگر شاید این تصور را دارند که کارشان دشوار است اما مددکاری حرفه ای در نقش خود باید رل های متفاوتی را بازی کند. این نقش ها نیاز به یک طیف تقریبا بی حد و مرز از دانش، تخصص و تجربه مددکاری اجتماعی با طیفی از مهارتهای اجتماعی در فیلدهای متفاوت نیاز دارد. 10 ویژگی خاص که هر مددکار اجتماعی حرفه ای باید آنها را حداقل دارا باشد.

1. همدلی
همدلی توانایی همانند سازی موقتی و شناختن و درک موقعیت مراجع است. همدلی هر دو فرایند فکری و عاطفی است که باعث می شود تا دیگران مشکلات خود را راحتتر حل کنند و به آنها کمک میکند که تشخیص بهتری داشته باشند. اکثر مددکاران اجتماعی به صورت طرحواره ای متواضع هستند، همدلی یک دلیل عمده برای ورود به این حرفه است.

2. شناختن مرزها
یک مددکار اجتماعی نیز باید ظرفیت و محدودیت های خود را بشناسد و محدودیت هایی را که می تواند در طی یک دوره مشخص از زمان کاری را به پایان برساند را، بپذیرد. طبیعت این حرفه به چالش کشیدن است و می تواند همه انرژی را مصرف کند، به خصوص برای کسانی که احساس می کنند کارشان واقعا کافی و کامل نیست. ایجاد مرزها بین زندگی خصوصی و حرفه ای می تواند با ایجاد هدف و کنترل آن به پذیرش کار ما کمک کند.

3. گوش دادن فعال
توانایی به دقت گوش دادن، سوالات مربوطه و حفظ اطلاعات منتقل شده به صورت شفاهی برای حرفه مشاوره و مددکاری اجتماعی حیاتی است. این روش چگونگی ایجاد اعتماد، راه یافتن به دنیای انها و کشف جزئیات ارزشمند در مورد مراجع است و با درک اینکه هر شرایط منحصر به فرد است، کمک بزرگی در حل مشکل است.

4. برداشت اجتماعی
علاوه بر کسب و پردازش داده های کلامی، یک مددکار باید به زبان بدن، شخصیت اجتماعی، پیامدها و الگوهای فرهنگی رفتار مراجع حساس باشد. در حالی که برخی از مراجع ممکن است به وضوح نیازهای خود را بیان کنند و آماده همکاری باشند. ولی خیلی از افراد دیگر نمیتوانند نیاز خود را بطور قاطع بیان کنند. مددکار حرفه ای نیاز به یک شناخت اجتماعی از موقعیت مراجع دارد باید نقش ماما را تقبل کند و در زایش بیان نیازها همکاری کند.

5. خودآگاهی
مددکار حرفه ای به طور منظم از عملکرد خود از مراجع، رییس و همکار فید بک دریافت میکند. اما هیچ جایگزینی برای خودآگاهی وجود ندارد. قادر بودن به ارزیابی عملکرد خود و تلاش برای بهبود آن (در حالی که همچنین گرفتن نقد معتبر و مفید وجود دارد) یک مهارت ارزشمند است.

6. سازماندهی
مددکاران حرفه ای اجتماعی اغلب برای مقابله با برنامه های پر مشغله، پرونده های سنگین و کارهای قانونی میبایست برنامه ریزی مرتبی داشته باشند. مدیریت کارها و اولویت بندی جنبه های کاری و هدفگزاری می تواند کمک کند تا حداکثر زمان را در برنامه خود برای ارائه خدمات مفید به مراجعین در دسترس باشد.

7. هماهنگی
توانایی هماهنگ سازی ارتباطات و عملکرد صحیح سازمانهای مداخل برای مراجعین، نقش مهمی در کار روزانه مددکاری در ارتباط دادن مشتریان با خدمات است.

8. توانایی استدلال
یکی از راههای کمک در تغییر رفتار مراجع ، متقاعد کردن دیگر سازمانها برای ارائه خدمات مانند پوشش هزینه ها برای یک‌ دوره آموزشی جدید، برای یافتن توانایی در تغییر موقعیت است. استدلال عقلانی.

9. همکاری
همانطور که اغلب به عنوان انگیزه سازی ممکن است یک مشکل را حل کنیم، اما همکاری فعال مراجع می تواند مسیری جدید (و گاهی کارآمدتر) به یک راه حل رضایت بخش تر ارائه دهد. قادر به مذاکره بودن‌، سازش و کار با دیگران، هماهنگ سازی از اساسی ترین آیتم های همکاری در مددکاری اجتماعی است.

10. آرامش و عدم احساس فشار
شغل مددکاری اجتماعی یک حرفه ی عمیقا با ارزش است، اما میتواند یک شغل فوق العاده استرس زا باشد. برای ارضا نیازهای اجتماعی و موثر بودن در کار، ضروری است که از زمان شخصی خود با تمرکز بر روی نیازهای خود استفاده کنید. ترک محل کار یعنی بستن پرونده ها و لذت بردن از زمان اسایش خویش. و این حرفه ایست.
با توجه به ماهیت آن که ما که هستیم و چه کاری انجام می دهیم، بیشتر ویژگی ها و مهارت هایی که در اینجا مشخص شده اند به نوع شخصیت ما بستگی دارند. این مهارتها اهمیت خاصی دارند آنها را بیاموزید و مرزهای خود را برای استفاده از امکانات خود حفظ کنید، و آینده شما در این حرفه مطمئنا پر معنی و رضایت بخش خواهد بود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۷۴
سلام من شش ساله ازدواج کردم در زندگیم مشکلات زیادی داشتیم ولی با عشقی که به همسرم داشتم اصلا برام مهم نبوده ولی در این زلزله هفت ریشتری که اومد واقعا در زندگی ماهم اومد، اونشب بعد از زلزله همسرم در صدد کمک به همه بود و ما در یک جای دیگه کنار اتیش بودیم من اونموقع بچم نه ماهه بود همراه من چن نفر دیگه دور اتیش بودن که بچه کوچیک داشتن میدیدم چطور همسراشون نوبتی بچهارو نگه میدارن که پای زنشون خسته نشه و من بتنهایی چهار ساعت بچم خوابیده بود بغلم بحدی که کم مونده بود فلج بشم خیلی ناراحت شدم اگه کار مهمم داشته باشم باید چند نفرو میفرستادم دنبالش که بیاد ببینه چی میخوام از دور وایمیساد میگفت چیه، خیییلی ناراحت شدم الانم یادش میوفتم خیلی حس بدی بود و ازون شب واقعا ازش متنفر شدم اصلا دیگه ازش خوشم نمیاد همش باهم دعوا داریم وهمش بفکر طلاقم فقط بخاطر بچم موندم و خانه پدرمم تخریبه توی چادرن وگر نه طلاق میگرفتم سر کوچکترین چیزی توی ذهن خودم خیلی خودخوری میکنم و لحظه شماری میکنم تا ازش جدا شم، واقعا نمیدونم چکار کنم زندگی خیلی خوبی داشتیم دوسندارم اینجوری شده بخاطر بچمم خیلی بیشتر ازهم فاصله گرفتیم چون تمام وقتمو برای رسیدگی به بچم گذاشتم.ممنون میشم راهنمایی کنید

@HarfBeManBot

پاسخ
درود به شما
حس بد شما به اینکه تو اون لحظه کنار اتش از شوهرتان ساپورت نشدید برام کاملا قابل درک هست. ولی یک چیز زیبا شما گفتید "همسرم در صدد کمک به همه بود" ... شاید ایشون تو شوک بودن. شاید ایشون تجربه بدی داشتند و اون تو شب یک فلش بک = برگشت خاطره بد داشتند و برخوردش بر اثر سترس بوده و شاید اون لحظه نباید ملاک قضاوت باشه. شاید دید شما و بچه سالم هستید و خوشحال بود و به فکر کمک به دیگران شد. اگه همه دور اتش جمع میشدن طبیعتا اونهایی که نیاز واقعی به کمک داشتند تنها میموندند.
شما گفتید عاشق شوهرتان بودید و سوال من این هست چرا یک شب با یک کار تمام عشق شما به تنفر تبدیل شد‌. از دید من شما در یک جای داستان زندگی شما با یک مورد مشابه برخورد کردید که هیچوقت اون موضوع رو درک نکردید و این تکانه در روز زلزله که در واقع شما هم شوک بودید شما رو به اون خاطره بد ناخودآگاه برده.
من مطمئنم اگر شما دو نفری بتونید دو ساعت پیش یک زوج درمان برین حتما این سو تفاهم از بین خواهد رفت. شما حتما الان در این موقعیت دشوار بیشتر نیاز به همراه دارید. شوهر شما یک شب شما رو با بچه تنها گذاشت اینهمه مشکلات بوجود اومد حالا تصور کنید تو این موقعیت نابسامانی و در چادر زندگی کردن و آشوب و نا امنی شما با یک بچه کاملا تنها باشید. البته هدفم فقط ابن هست که کمی بیشتر و بازتر نگاه کنید به مشکلات و شوهرتان رو با تمام اونها که دور اتش بودند و با همسرشان بغل کردن بچه ها رو تقسیم میکردند مقایسه نکنید. کلا مقایسه ها در زندگی اشتباه هستند و باعث نابودی بسیاری از رابطه ها شده.
از نظر من به یک زوج درمان مراجعه کنید چون من میبینم که شما هنوز به شوهرتان کلی احساس دارید.حس تنفر همون عشق هست ولی به روش جدید. به هر حال سرشار از حس هستید برای همسرتان چون نگفتید بی تفاوت هست همه چیز براتون. پس این نهال رو دوباره آبیاری کنید چون شما دیدید ایران کردن مثل زلزله آسون هست ولی ساختن آسون نیست و بسیار زحمت داره. برای هر مشکلی یک راه حلی هست و طلاق تنها راه حل مشکل زناشویی نیست.

حتما بیشتر فکر کنید و سوال داشتید من در خدمتم. حتما دوستانم به شما پاسخ دیگری از دید خودشون خواهند داد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۷۳
سلام،من خانمی هستم،35ساله،عاشق همسرم شدم با هم ازدواج کردیم،قرار گذاشتیم تا پنج سال با خانوادش زندگی کنیم،منم قبول کردم چون خیلی دوستش داشتم،هرانجه گفت قبول کردم،اما بعد شش سال هرچه گفتم جدا شیم،از خانوادت قبول نکرد،چون هم کار داشت،هم شرایط جدا شدن،اما قبول نکرد،ناخواسته سال هفتم زندکیم،بچه دار شدم،به همین دلیل،چیزی نگفتم،گفت بچمون به دنیا بیاد جدا میشم ازشون،اما باز هم به قولش عمل نکرد،متاسفانه،پدرش به رحمت خدا رفتن،دیگه گفت چطور میشه مادرمو تنها بزارم،راحت نیستی برو پیش خانوادت،بعد ده سال زندکی ومشکلات خیلی سختم اومد،منم رفتم اما به خاطر،بچمون مجبور شدم برگردم،اما از انروز تا الان که پانزده ساله از زندکیم میکذرد متنفرم از همسرم خیلی خیلی،همش به اجبار زندگی میکنم،چون خانوادم از اول با ازدواجمون مخالف بودن،چیزی،از مشکلاتم اصلا بهشون نگفتم،الان همش فکر خودکشی میزنه به سرم،اما به خاطر بچم پشیمون میشم،الان به این نتیحه رسیدم،شووهرم فقط یک خدمتکار میخوادبرای مادرش،خواهراوبرادراش،هرروز میان پیش مادرشون،دیگه نمیگن مزاحم نشیم،اینم زندگی داره،به شوهرم میگم میگع،خونه پدرشونه،به خدا خستم کردن،اصلا هیجی اززندگی نفهمیدم،وقتی زلزله،میاد ارزو میکنم همه خراب بشه،تا نجاتم بشه،اما ازخودم بدم میاد که اینقدر ضعیف هستم،کمکم کنید لطفا.

@HarfBeManBot

پاسخ به شما بانو صبور

از داستان شما میشه چیزهای متفاوت دید. اینکه شما از یک طرف شوهرتان رو دوست داشتید و بر علیه تصمیم خانواده تصمیم گرفتید که از طرفی خوب هست و از طرفی الان مشکل ساز شده.

ولی اینکه شوهر شما به قولش عمل نمیکنه و یا عمل نکرد در مسائل و مشکلات فرهنگی زیاد دیده میشه.
راه حل مشکل ایشون این بود که برو پیش خانواده و شما رفتید ولی دوباره خودتون برگشتید. شاید باید ان زمان با ایشون یک قراری میزاشتید. ولی قابل درک هست که بخاطر بچه این کار رو کردید ولی خواسته های خود شما چی میشن؟

الان ۱۵ ساله که با شوهرتان هستید و پسر شما ۸ ساله هستند و به محیط اطراف کاملا عادت کردند.

از اینکه شما بنا به داده های فرهنگی و خواست شوهر ما باید با مادر ایشون زندگی کنید و دشوار هست برای شما قابل درک هست.

سوال من این هست که شما چه چیزی نیازی دارید که بتونید با تمام این سختیها زندگی رو مدیریت کنید؟

آیا در این مورد با شوهرتان صحبت کردید؟

آیا به خانواده شوهرتان گفتید با شما کار رو تقسیم کنند؟ وقتی رفت و آمد زیاد هست؟ آیا گفتید خسته شدید؟


چون خودکشی یا آرزوی مرگ بهترین راه حل مشکلات نیست از دید من بهتره که بیشتر با شوهرتان در مورد مشکلات و راه حل آنها با شخص سومی مثل مشاوره خا‌نواده صحبت کنید.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان:
:
#پیام_ناشناس

درود بی پایان
کداختصاصی ۷۸

من خانمی هستم 28 سال اهل مطالعە و دستی در قلم دارم و بیشتر از 13 سالە کە شعر و داستان و نمایشنامە و .. مینویسم، چند سالی تئاتر کار کردم، در کارای هنری، ادبی و فرهنگی فعال، لبریز از احساس و مهر و عاتفە، دید و نگاهم نسبت بە چیزهایی کە دور و برم هستن همیشە متفاوت از دیگران بودە و کلا خیلی هنری و ادبی فضای اطرافم و میبینم، مهربونم، همیشە لبخند بر لب دارم، کلا احساس و انرژی خوبی دارم،
ولی مشکل من اینە کە ازدواجی کاملا سنتی داشتم و هیچ شناخت و آگاهی از همسرم و خوانوادەش نداشتم و تا چشمام و باز کردم دیدم وارد زندگی شدم، همسر من آدم خیلی کم حرفیە، همیشە تو لاک خودشە، بی احساسە، بی توجەس، هیچ چیزی هیجان زدش نمیکنە همیشە سنگین و باوقار و پر ابهت یە جا میشینە کە آدم حتی میترسە بهشم سلام کنە، مخالف کارهای هنری من نیستش، ولی بی تفاوت و بی توجەس، من دوست دارم برای یە بارم کە شدە بهم بگە کە یە شعر برام بخون یا آهنگی و کە دوست داری برام زمزمە کن، این پیرهن خیلی بهت میاد، یا از این شعرت بیشتر لذت میبرم، دوست دارم برای یە بارم کە شدە احساسش و بروز بدە، بگە همسرم، جانم، عشقم، دوست دارم، ولی اون میگە مرد باحرف زدن عشقش و ثابت نمیکنە مرد باید عمل داشتە باشە، بە این نکتەم اشارە کنم کە کلا خوانوادگی درون گرا هستن و کم حرف حتی یە بارم نشنیدم کە بە پدر و مادرشم بگە پدر جان یا مادرجان، ولی نمیتونم بگم کە دوستش ندارم و غیر قابل تحملە اگە این و بگم قضاوت ناعادلانەیی داشتم، ولی در کل حرف من اینە کە من تشنەی محبت و توجەم و احساس میکنم الان دقیقا مثل یە گلی شدم کە مدتهاست آفتاب بهش نخوردە نمیدونم چیکار کنم کە رفتارش عوض بشە، بارها باهاش حرف زدم ولی حتی یک کلمە ازش جواب نشنیدم، واقعا فکر میکنم کم کم دارم بە تە خط میرسم اینجوری پیش برە پژمردە میشم و....

@HarfBeManBot

درود مهربانو

دقیقا مطلب شما قابل درک هست. شما به نکته خوبی اشاره کردید که همسر شما در یک خانواده ای به دنیا اومده که درون گرا هستند.
و همین درون گرایی ایشون شما رو جذب کرد چون نقطه مخالف شماست. شما یکبار به خودتون (ناخوداگاه) قول دادید که ایشون رو تغییر بدین و همین رو امروز از ما در سوال خودتون مطرح کردید.
در کل ما نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم. ما فقط میتونیم خودمون رو تغییر بدیم. شاید باید از خودتون سوال کنید چه چیزی در بینش شما و سوژه های ذهنی و رومانس شما باید تغییر کنه که شوهرتان رو بپذیرید.
تا وقتی که شما ایشون رو نپذیرید طبیعتا ایشون نمیتونه به شما چیزی رو بده که شما نیاز دارید.
نیاز شما به این هست که ایشون به شما مهر بورزه ولی ایشون این نیاز رو حس نمیکنه. شما به ایشون اینقدر مهر میکنید که ایشون نیازی نمی بینه که متقابلا جواب بده و وجود شما برای ایشون طبیعی شده و این به این‌معنی نیست که ایشون احساس نداره. خیر ایشون نحوه ابراز احساسش با شما متفاوته و این رو باید بپذیرید.
ما نمیتونیم از کسی که هیچوقت رانندگی یاد نگرفته بخوابم پشت فرمان بشینه و بدون ترس رانندگی کنه. آنچه که ما میاموزیم از کودکی ابزار دست ما در زندگی روزمره ماست.
شما در یک جا نوشتید که حتی می ترسید له ایشون چیزی بگید چون خیلی جدی میتونه ساعتها در جایی بشینه ...
این به من درمانگر نشون میده که شما تصویری از مردها و شوهرتان دارید که باید حتما بازتاب بشه و این برای من قابل درک نیست کسی از همسرش بترسه مگر اینکه پدر خشنی داشته بوده و از نظر احساسی نتونسته به پدرش نزدیک بشه و له بلوغ عاطفی برسه.
گذشته شما در خانواده شما طرحواره هایی که به خونه شوهر آوردید با طرحواره های شوهر شما تفاوت چندانی ندارند و فقط هنوز در رابطه شما زبان مشترکی برای بیان احساس پیدا نکردید.
یکی از راههای تغییر سیستم (نه شوهر یا شما) میتونه مراجعه دو نفره شما به یک زوج درمانگر باشه و در حضور شخص سوم چیزهایی که باید در زندگی مشترک شما تغییر بکنه مطرح بشه و با هم هدفهای جدید بزارید. مطمین هستم که حس ادبی و شاعری شما میتونه یک سناریو جدید در زندگی مشترک شما به‌کمک یک درمانگر بنویسید. در آخر متافر شما از گل جالب بود‌. سوژه های فکری ما روی روان ما تاثیر میگدارتد. گل فقط نیاز به نور نداره بلکه نیاز به خاک برای ریشه دواندن و آب برای رشد داره. اگر هر یکی از اینها کم‌ باشه، گل در رشد خود دچار اختلال میشه. هر سه رو فراهم کنید تا این گل مطلوب رشد کنه و این انتخاب شماست.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان:
#پیام_ناشناس
کداختصاصی۷۹

سلام
وقتتون بخیر
من مشکل کمبود اعتماد به نفس دارم.اطرافیانم،دوستانم و همه بهم میگن خیلی خیلی خصوصیات مثبت و عالی دارم ولی خودمو واسه انجام دادن کارهام قوی نمیبینم،مثلا حتی یه امتحان ساده،درسم عالیه و خوب میخونم ولی همیشه این حس رو در ناخودآگاهم دارم که من نمیتونم.ممنون میشم راهنمایی کنید.🍁🍀

@HarfBeManBot

درود بزرگوار

نوشته شما بسیار جالب بود. نه سن و نه جنس و نه سیستم خانوادگی چیزی بیان شده.
در اولین نظر خودتون رو با مشکل اعتماد بنفس معرفی کردید. ولی جالب اینجاست که اطرافیان شما رو اینطور نمی بینند و این آسون نیست که همیشه انتظار اطرافیان رو برآورده کنید و خصوصیات مثبتتون رو فقط نشون بدین. این‌میتونه سترس زا و در دراز مدت اختلال بوجود بیاره.
در انجام چه کارهایی خودتون رو قوی نمیبینید؟
کلاس چندم هستید؟ چند بار درس خوندین و موفق شدید و چند بار موفق نشدید؟
شما به ناخودآگاه خودتون دسترسی ندارید که توش حس کنید که نمیتونید. حس کردن و فکر کردن و آرش اگاهانه هست.

من هنوز باور ندارم که اعتماد بنفس شما پایین هست یا اینکه ترس از امتحان دارید چون از کودکی مقایسه میشدید. چون اطرافیان هم شما رو مدام مقایسه میکنند و خودتون هم خودتون رو مدام در آزمایش میزارید. من بر اساس نوشته های شما میتونم حدس بزنم که شما در یک سیستم عملکرد گرا و کمی در کمال گرایی بزرگ شدید. این به معنی هست که از شما همیشه انتظار داشتند و امروز شما از خودتون انتظار دارید که خصوصیات عالی و نمره های عالی و ...داشته باشید چرا که محیط اطراف از شما انتظار داره. از دید من به عنوان مشاور پیشنهاد میکنم بیشتر به نیازهای خودتون بپردازید و نه نیازها و انتظار دیگران از شما.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان:

#پیام_ناشناس
کد اختصاصی۸۰
سلام من یه مشکلی با همسرم داشتم در سن خیلی کم۱۵سالگی ازدواج کردم از شهر خودمون به شهر دیگری اومدم واقعا احساس تنهایی میکردم هیچ دوستی نداشتم و در زندگی هم مشکلات زیادی داشتم پارسال خواهرم به شهرستان ما اومدن من در روستای اطراف هستم و خیلی خوشحال شدم چون یه همدمه برام ازون موقع همسرم باهام به مشکل خوردیم من تا وقتی سرم تو کار خودم باشه خونرو تمیز کنم غذا درست کنم به بچم برسم همچی خوب و ارومه فقط کافیه کوچکترین حرفی یا خواهشی داشته باشم شروع جروبحث میشه و کل شش سال گذشته خفه شده بودم الان خواهرم هست میگم بیا بریم خونشون یا باهم با اونا بریم جایی فوری واکنش منفی نشون میدن من واقعا ناراحت میشم هرچی بگم میگه همش زیر سر خواهرته یا میگه قبلا زندگیمون خیلی خوب بوده تمام مشکلمون مال خواهرته در صورتی که اون اصلا دخالتی نمیکنه خیلی خودشو میگیره واقعا ازین سکوت خسته شدم فک میکنه من چیزی نمیگم همچی خوبه درحالی که من خیلی ناراحتم اصلا نارحتیم براش مهم نیست دیگه پیش اون نارحتیمم نمیگم همشو میریزم تو خودم با خودم همش تو تنهایی حرف میزنم درددل میکنم و گریه میکنم واقعا ازین وضع خسته شدم در مورد مشکلمونم حرف بزنم فوری میگه همچی تقصیر توه تو بدی همه مشکلا تقصیر توه منم بحثو تموم میکنم لطفا راهنمایی کنید واقعا خسته شدم از طلاق میترسم و فقط بخاطر بچم تحمل میکنم، خودم ۲۳سالمه، شوهرم ۲۶، بچه ۲ساله داریم نزدیک هفت ساله ازدواج کردم

@HarfBeManBot

درود بانوی صبور و مادر جوان

مشکل شما کاملا قابل لمس و درک هست. شما وقتی که ۱۵ ساله بودید ازدواج کردید یعنی درست در سنی که باید نوجوانی رو تجربه میکردید مسیولیت زن بودن و همسر بودن به شما داده شده و شما رو به یک مرد ۱۸ ساله که حتی خودش تازه از نوجوانی به جوانی وارد شده و نیاز به تجربه داره، دادند. مطمینا هر دو شما از نظر عاطفی هنوز بلوغ کامل نرسیدید. شما که می ترسید مشکلات را بیان کنید و به درون خودتون میر یزید در حالیکه این مشکل مال شما تنها نیست مشکل خانواده کوچک شماست و ایشون که تقصیر رو به شما میدن و یا خواهرتان که جدیدا نزدیک شما شده چون این اقا بلوغ کامل نکرده ‌که تقبل مسیولیت کنه و مهارت حل مشکل ندارند چون در بیرون از سیستم دنبال ریشه مشکلات میگردند. در واقع ایشون می ترسند شما رو از دست بدن اگه خواهرتان رو مسیول تغییرات میبینند و نه اینکه شما در حال بلوغ فکری و عاطفی هستید و این وابستگی رو نمیتونید تحمل کنید. برای من کاملا قابل درک هست که فرهنگ کهنه و اشتباهه زود ازدواج کردن ها که میراث فرهنگی نسلهای گذشته هست امروز با افکار مدرن زنان در عصر ارتباطات و الکترونیک نمیتونه دراز مدت موفق باشه و همخوانی با تغییرات فرهنگی و حقوقی دیگه نداره. و این تغییرات امروز سبب مشکل در خانواده میشه.
از دید من درمانگر راههای متفاوتی میتونه برای حل مشکل شما وجود داشته باشه:
یا میتونید برای حل مشکلات فعلی پیش یک زوج درمان برین و ایشون از بیرون بشنوند که مشکل شما نیستید بلکه مشکل از سیستم و ازدواج زود و نارس شما بود که هنوز شخصیت هر دو شما شکل نگرفته بود و یا اینکه اگه ایشون نمیاد از بزرگترهای خانواده کمک بگیرید ولی به شرط اینکه مشکل رو مخفی نکنید بلکه واقعا بیان کنید.
هر چقدر شما مشکلات رو پنهان کنید و به درون خودتون بریزید به همون اندازه خطر اینکه بیماری افسردگی و روحی بگیرید از طرفی و از طرف دیگه مشکلات شما بیشتر بشه، وجود داره.

اگر این دو امکان برای شما وجود نداره برای ما بنویسید تا با همفکری شما به نکات جدیدی فکر کنیم.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان:

#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۸۱
سلام من کاربر 73هستم،متشکرم از مشاورتون ،با همسرم خیلی صحبت کردم میگه من مادرم از همه زندگی مهمتره برام،خود دانی،بقیه خواهر برادزاش هم خبر دارن،که من دوست ندارم خونه،پدریشون باشم،اما اهمیت نداره براشون،چون خودشون حاضر نیستن،از مادرشون نگهداری،کنند،فقط شوهر منه،که قبول کرده،به خدا،دلم هم براش میسوزه،میگم پیرزن،هستش،اما رعایت حالمو نمیکنن،به برادرشوهرم گفتم ،من دوست ندارم تو خونه پدریتون زندگی کنم،اما باعث شد توزندگیم بشتر اشوب شده،حقیقتا،منم میترسم طلاق بگیرم،از ایندم وحشت دارم،خیلی هم،میگم تحمل این سختیها بهتراز اینده نامعلوم هستش،اونم تو جامعه ای که ما زندگی میکنیم،فقط ترس ترس ترس ،وگرنه گفتم از شوهرم متنفرم،خیلی،دیگه طبیعی شده برام،به خدا دیگه اشکی هم ندارم که بیاد،مگه جرات دارم برم پیش مشاوره،از صبح تا شب تو خونه ام،میام تلگرام هم بدشون میاد،،متشکرم از شما بزرگواران

@HarfBeManBot

خیلی ممنون از جواب شما

من واقعا تعجبم میکنم از اینکه زنان کرد ایران این همه در مورد شهامت و شجاعتشون می شنوی ولی وقتی این موارد پیش میاد فقط ترس ترس ترس ..‌

سوال من از شما این هست.
درسته شوهر شما فعلا میگه مادر من از همه چیز مهمتره. و قبول دارم که شما دلسوزید و میخواین از پیر زن مراقبت کنید و از طلاق هم می ترسید چون آینده نامعلومه.
اما چطور به نفرت عادت کردید؟
محتوی زندگی شما چیه؟
چه چیزی به شما دلخوشی برای زندگی میده؟
فکر میکنید اگه برین مشاوره چه اتفاقی میفته؟ اگه از شوهرتان بخواین بیاد با شما مشاوره چه خواهد گفت؟
اگر مادر شما فوت کنه، زندگی شما بهتر خواهد شد؟ انوقت دوباره شوهرتان رو دوست خواهید داشت؟
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان:

#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۸۲
سلام بنده خانمی 30ساله هستم با شهوت خیلی زیاد ،حتی این شهوت باعث شده به شوهرم خیانت کنم چندین بار ،حالا دیگه متنفرم از خودم میخوام خود کشی کنم حالم خیلی بده لطفا راهنمایی م کنید ،رابطه جنسی شوهرم حد معمولی هست

@HarfBeManBot

درود به شما

چه مقیاسی برای اندازه گیری شهوت وجود داره؟
حد معمولی رابطه جنسی چقدر هست؟

نیاز جنسی یکی از نیازهای اساسی ما هست. اگر این نیاز شما در رابطه با شوهر شما برطرف نشده و شما هم نتوانستید و نخواستید کنترلش کنید دست به ارضای اون خارج از رابطه زناشویی زدید. شاید این تفکر شما کمکی به نجات رابطه زناشویی شما بود که از بین نره...
چرا از خودتون متنفرید؟ آیا احساس گناه میکنید؟
فکر میکنید چه چیزی با خودکشی بهتر میشه؟ این راه حل مشکل شماست؟

شما اگه واقعا میخواین به چیزی پایان بدین میتونید با یک روانپزشک مشورت کنید و تحت درمان دارویی و روانکاوی مشکل تنوع طلبی رو نگاه کنید تا از زندگی با شوهرتان لذت ببرید و راههایی برای بیشتر کردن رابطه جنسی شما با ایشان به کمک سکسولوژی پیدا کنید.

خودکشی درمان مشکلات نیست.