Forwarded from Dr. Morris Setudegan
BIOFEEDBACK THERAPY
قسمت اول...
📍درمان با بایو فیدبک (زیست بازخوردی) چیست و برای چه کسانی می تواند سودمند باشد؟
(آخرین به روزرسانی Tue 10 Jan 2017)
توسط جوزف نوردکویست
مرور شده توسط Timothy J. Legg، PhD، CRNP
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
Biofeedback
👈 بایوفیدبک درمان یک درمان غیر دارویی است که در آن بیماران به کنترل فرآیندهای بدن که به طور معمول غیر داوطلبانه مانند تنش عضلانی، فشار خون و یا ضربان قلب است، می آموزند.
در حالی که شواهد بیشتری برای حمایت از اثربخشی آن در برخی از اختلالات مورد نیاز است، در این نوع درمان اعتقاد بر این است که در تعدادی از شرایط مانند درد مزمن، بی اختیاری ادرار، فشار خون بالا، سردرد تنش و سردرد میگرنی کمک می کند.
همانطور که این نوع درمان غیر تهاجمی است و شامل مواد مخدر نیست، احتمال خطر یا عوارض جانبی نامطلوب کاهش می یابد که می تواند آن را برای کسانی که مایل به اجتناب از دارو هستند یا کسانی که نمی توانند از آنها استفاده کنند، مانند زنان باردار، مناسب باشد.
این درمان اغلب با آموزش همراه آرامش همراه است.
👈 چگونگی عملکرد بایوفیدبک
در درمان بیوفیدبک، الکترودهای متصل به بیمار اطلاعاتی در مورد فرآیندهای فیزیولوژیکی ارائه می دهند.
🔑سه نوع متداول درمان بیوفیدبک وجود دارد:
🔑بیوفیدبک حرارتی اندازه گیری دمای پوست
🔑الکترومیوگرافی اندازه گیری تنش عضلانی
👈 نوروفیدبک یا EEG بیوفیدبک
بیوفیدبک EEG یک نوع روش تخصصی بیوفیدبک است که فعالیت امواج مغز را اندازه گیری می کند. این ممکن است به بیماران با اختلال بیش فعالی کمبود توجه (ADHD)، اعتیاد، اضطراب، تشنج، افسردگی و سایر انواع بیماری مغزی کمک کند.
در طی جلسه بیوفیدبک، درمانگر الکترودها را به پوست بیمار متصل می کند و این اطلاعات را به یک دستگاه بررسی و نظارت می فرستد. درمانگر اندازه گیری های روی مانیتور را مشاهده می کند و از طریق آزمایش و خطا، طیف وسیعی از فعالیت های ذهنی و روش های آرام سازی را شناسایی می کند که می تواند به تنظیم فرآیندهای بدن بیمار کمک کند.
در نهایت، بیماران یاد می گیرند که چگونه این پروسه ها را بدون نیاز به نظارت کنترل کنند.
جلسات معمولا کمتر از یک ساعت طول می کشد برای برخی از شرایط، بیماران در ظرف هشت تا 10 جلسه در معرض درمان قرار می گیرند. برای سایر شرایط، مانند بهبود فشار خون بالا، ممکن است 20 جلسه برای ظاهر شدن علایم درمان نیاز باشد. این جلسات با فعالیت های ذهنی و آرامشدهنده در خانه به مدت 5 تا 10 دقیقه در روز تکمیل می شود.
👈 استفاده روش
با توجه به مرکز پزشکی مرکز مریلند (UMM)، مشخص نیست که چرا و چگونه بیوفیدبک عمل می کند، اما به نظر می رسد که به نفع افراد با شرایط مرتبط با استرس مفید است.
هنگامی که فرد تحت تأثیر محیط سترس زا قرار می گیرد، فرآیندهای داخلی مانند فشار خون می توانند نامنظم گردد. در درمان بیوفیدبک تمرینات آرامش دهنده و تمرینات ذهنی را آموزش می دهیم که می تواند علائم بیماری را کاهش دهد.
۱
بقیه در قسمت دوم...👇
قسمت اول...
📍درمان با بایو فیدبک (زیست بازخوردی) چیست و برای چه کسانی می تواند سودمند باشد؟
(آخرین به روزرسانی Tue 10 Jan 2017)
توسط جوزف نوردکویست
مرور شده توسط Timothy J. Legg، PhD، CRNP
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
Biofeedback
👈 بایوفیدبک درمان یک درمان غیر دارویی است که در آن بیماران به کنترل فرآیندهای بدن که به طور معمول غیر داوطلبانه مانند تنش عضلانی، فشار خون و یا ضربان قلب است، می آموزند.
در حالی که شواهد بیشتری برای حمایت از اثربخشی آن در برخی از اختلالات مورد نیاز است، در این نوع درمان اعتقاد بر این است که در تعدادی از شرایط مانند درد مزمن، بی اختیاری ادرار، فشار خون بالا، سردرد تنش و سردرد میگرنی کمک می کند.
همانطور که این نوع درمان غیر تهاجمی است و شامل مواد مخدر نیست، احتمال خطر یا عوارض جانبی نامطلوب کاهش می یابد که می تواند آن را برای کسانی که مایل به اجتناب از دارو هستند یا کسانی که نمی توانند از آنها استفاده کنند، مانند زنان باردار، مناسب باشد.
این درمان اغلب با آموزش همراه آرامش همراه است.
👈 چگونگی عملکرد بایوفیدبک
در درمان بیوفیدبک، الکترودهای متصل به بیمار اطلاعاتی در مورد فرآیندهای فیزیولوژیکی ارائه می دهند.
🔑سه نوع متداول درمان بیوفیدبک وجود دارد:
🔑بیوفیدبک حرارتی اندازه گیری دمای پوست
🔑الکترومیوگرافی اندازه گیری تنش عضلانی
👈 نوروفیدبک یا EEG بیوفیدبک
بیوفیدبک EEG یک نوع روش تخصصی بیوفیدبک است که فعالیت امواج مغز را اندازه گیری می کند. این ممکن است به بیماران با اختلال بیش فعالی کمبود توجه (ADHD)، اعتیاد، اضطراب، تشنج، افسردگی و سایر انواع بیماری مغزی کمک کند.
در طی جلسه بیوفیدبک، درمانگر الکترودها را به پوست بیمار متصل می کند و این اطلاعات را به یک دستگاه بررسی و نظارت می فرستد. درمانگر اندازه گیری های روی مانیتور را مشاهده می کند و از طریق آزمایش و خطا، طیف وسیعی از فعالیت های ذهنی و روش های آرام سازی را شناسایی می کند که می تواند به تنظیم فرآیندهای بدن بیمار کمک کند.
در نهایت، بیماران یاد می گیرند که چگونه این پروسه ها را بدون نیاز به نظارت کنترل کنند.
جلسات معمولا کمتر از یک ساعت طول می کشد برای برخی از شرایط، بیماران در ظرف هشت تا 10 جلسه در معرض درمان قرار می گیرند. برای سایر شرایط، مانند بهبود فشار خون بالا، ممکن است 20 جلسه برای ظاهر شدن علایم درمان نیاز باشد. این جلسات با فعالیت های ذهنی و آرامشدهنده در خانه به مدت 5 تا 10 دقیقه در روز تکمیل می شود.
👈 استفاده روش
با توجه به مرکز پزشکی مرکز مریلند (UMM)، مشخص نیست که چرا و چگونه بیوفیدبک عمل می کند، اما به نظر می رسد که به نفع افراد با شرایط مرتبط با استرس مفید است.
هنگامی که فرد تحت تأثیر محیط سترس زا قرار می گیرد، فرآیندهای داخلی مانند فشار خون می توانند نامنظم گردد. در درمان بیوفیدبک تمرینات آرامش دهنده و تمرینات ذهنی را آموزش می دهیم که می تواند علائم بیماری را کاهش دهد.
۱
بقیه در قسمت دوم...👇
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 درمان با بیوفیدبک قسمت دوم
👈 میگرن
تکنیک های بیوفیدبک و آرام سازی معمولا به عنوان یک درمان برای سردرد و میگرن مورد استفاده قرار می گیرند، اما مطالعات در مورد اثربخشی آن باعث نتایج متفاوتی میگردند.
در سال 2015، یک تحقیق ژاپنی دریافت که درمان بیوفیدبک میزان و شدت علائم را در افراد مبتلا به سردرد میگرنی کاهش می دهد.
با این حال، در سال 2009، یک گروه دیگر گزارش داد که در حالی که آرامش به نفع افراد مبتلا به سردرد میگرنی است، ترکیب آرامش با بیوفیدبک به نظر نمی رسد منافع بیشتری به ارمغان بیاورد.
نویسندگان خاطرنشان می سازند:
"Biofeedback
یک شیوه درمان پر هزینه و وقت گیر است که در مطالعه ما، در مقایسه با تکنیک های آرام کننده به تنهایی، در درمان سردردهای میگرنی و سردرد تنشی در بزرگسالان هیچ مزیت دیگری به همراه نداشت."
موسسه سرماخوردگی و نورولوژیک میشیگان (MHNI) معتقد است که استفاده از بیوفیدبک درمان علائم سردرد و میگرن را در 40 تا 60 درصد بیماران، مشابه میزان موفقیت دارویی، را بهبود می بخشد.
آنها پیشنهاد می کنند که ترکیب بیوفیدبک با دارو ممکن است اثربخشی هر دو را افزایش دهد، اما در حالی که بیوفیدبک می تواند به کاهش میگرن ناشی از استرس کمک کند، مواردی که از سایر عوامل ایجاد شده اند ممکن است کمتر پاسخگو باشند.
👈بیش فعالی
Neurofeedback
یک نوع بازخورد درمان است که ممکن است به بیماران مبتلا به ADHD کمک کند.
برخی مطالعات نشان می دهند که بیوفیدبک EEG یا نوروفیدبک ممکن است به افرادی که ADHD دارند کمک کند.
به گفته نویسندگان بررسی سیستماتیک منتشر شده در BMJ در سال 2014، شواهد در حال افزایش است که نشان می دهد neurofeedback می تواند در ADHD کمک کند، اما به دلیل طراحی ضعیف بسیاری از مطالعات، تحقیقات بیشتری برای تأیید اثربخشی آن انجام می شود.
افزودن تغييرات ضربان قلب به درمان استاندارد PTSD هيچگونه مزيتي به همراه نداشت.
با این حال، در سال 2016، دانشمندان گزارش دادند که استفاده از بیوفیدبک EEG "به طور قابل توجهی علائم PTSD را کاهش داد" در 17 بیمار مبتلا به PTSD اینگزارش شد.
👈 ادرار بی اختیار
براساس یافته های مطالعات بالینی، آژانس تحقیقات بهداشت و درمان در حال حاضر توصیه می کند آموزش عضلات کف لگن با درمان بیوفیدبک برای درمان بی اختیاری ادرار، بر اساس یافته های مطالعات بالینی قابل توجه است.
👈اضطراب کودکان از دندانپزشکی
محققان دانشکده دندانپزشکی نارایانا و بیمارستان در هند بررسی کردند که آیا درمان بیوفیدبک می تواند در کنترل اضطراب کودکان در هنگام بازسازی دندان ها کمک کند.
در ژورنال اروپایی
Archives of European Dentistry
آنها نتیجه می گیرند ک Biofeedback می تواند در مراجعات اولیه برای کودکان مبتلا به دیابت دچار اضطراب استفاده شود و استفاده از ماشین های ساده و بی فایده برای این قرار ملاقات ها در تنظیم دندان ها پیشنهاد شده است."
👈بیماری رینود
بیماری رینود یک نوع شرطی شدن بدن است که برخی از قسمت های بدن در پاسخ به درجه حرارت سرد یا دریافت استرس عاطفی یا احساس خجالت و شخص احساس سردی میکند. این موضوع به دلیل مشکل خون رسانی به پوست است.
مطالعات نشان می دهد که بیوفیدبک حرارتی می تواند به کاهش علائم بیماری رینود کمک کند. انجمن رینود گزارش می دهد که 80 تا 90 درصد بیماران مبتلا به رینود بهبود گردش خون و کاهش علائم پس از درمان را تجربه کرده اند.
۲
بقیه در قسمت سوم...
👈 میگرن
تکنیک های بیوفیدبک و آرام سازی معمولا به عنوان یک درمان برای سردرد و میگرن مورد استفاده قرار می گیرند، اما مطالعات در مورد اثربخشی آن باعث نتایج متفاوتی میگردند.
در سال 2015، یک تحقیق ژاپنی دریافت که درمان بیوفیدبک میزان و شدت علائم را در افراد مبتلا به سردرد میگرنی کاهش می دهد.
با این حال، در سال 2009، یک گروه دیگر گزارش داد که در حالی که آرامش به نفع افراد مبتلا به سردرد میگرنی است، ترکیب آرامش با بیوفیدبک به نظر نمی رسد منافع بیشتری به ارمغان بیاورد.
نویسندگان خاطرنشان می سازند:
"Biofeedback
یک شیوه درمان پر هزینه و وقت گیر است که در مطالعه ما، در مقایسه با تکنیک های آرام کننده به تنهایی، در درمان سردردهای میگرنی و سردرد تنشی در بزرگسالان هیچ مزیت دیگری به همراه نداشت."
موسسه سرماخوردگی و نورولوژیک میشیگان (MHNI) معتقد است که استفاده از بیوفیدبک درمان علائم سردرد و میگرن را در 40 تا 60 درصد بیماران، مشابه میزان موفقیت دارویی، را بهبود می بخشد.
آنها پیشنهاد می کنند که ترکیب بیوفیدبک با دارو ممکن است اثربخشی هر دو را افزایش دهد، اما در حالی که بیوفیدبک می تواند به کاهش میگرن ناشی از استرس کمک کند، مواردی که از سایر عوامل ایجاد شده اند ممکن است کمتر پاسخگو باشند.
👈بیش فعالی
Neurofeedback
یک نوع بازخورد درمان است که ممکن است به بیماران مبتلا به ADHD کمک کند.
برخی مطالعات نشان می دهند که بیوفیدبک EEG یا نوروفیدبک ممکن است به افرادی که ADHD دارند کمک کند.
به گفته نویسندگان بررسی سیستماتیک منتشر شده در BMJ در سال 2014، شواهد در حال افزایش است که نشان می دهد neurofeedback می تواند در ADHD کمک کند، اما به دلیل طراحی ضعیف بسیاری از مطالعات، تحقیقات بیشتری برای تأیید اثربخشی آن انجام می شود.
افزودن تغييرات ضربان قلب به درمان استاندارد PTSD هيچگونه مزيتي به همراه نداشت.
با این حال، در سال 2016، دانشمندان گزارش دادند که استفاده از بیوفیدبک EEG "به طور قابل توجهی علائم PTSD را کاهش داد" در 17 بیمار مبتلا به PTSD اینگزارش شد.
👈 ادرار بی اختیار
براساس یافته های مطالعات بالینی، آژانس تحقیقات بهداشت و درمان در حال حاضر توصیه می کند آموزش عضلات کف لگن با درمان بیوفیدبک برای درمان بی اختیاری ادرار، بر اساس یافته های مطالعات بالینی قابل توجه است.
👈اضطراب کودکان از دندانپزشکی
محققان دانشکده دندانپزشکی نارایانا و بیمارستان در هند بررسی کردند که آیا درمان بیوفیدبک می تواند در کنترل اضطراب کودکان در هنگام بازسازی دندان ها کمک کند.
در ژورنال اروپایی
Archives of European Dentistry
آنها نتیجه می گیرند ک Biofeedback می تواند در مراجعات اولیه برای کودکان مبتلا به دیابت دچار اضطراب استفاده شود و استفاده از ماشین های ساده و بی فایده برای این قرار ملاقات ها در تنظیم دندان ها پیشنهاد شده است."
👈بیماری رینود
بیماری رینود یک نوع شرطی شدن بدن است که برخی از قسمت های بدن در پاسخ به درجه حرارت سرد یا دریافت استرس عاطفی یا احساس خجالت و شخص احساس سردی میکند. این موضوع به دلیل مشکل خون رسانی به پوست است.
مطالعات نشان می دهد که بیوفیدبک حرارتی می تواند به کاهش علائم بیماری رینود کمک کند. انجمن رینود گزارش می دهد که 80 تا 90 درصد بیماران مبتلا به رینود بهبود گردش خون و کاهش علائم پس از درمان را تجربه کرده اند.
۲
بقیه در قسمت سوم...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍درمان با بیوفیدبک قسمت سوم
👈یبوست مزمن
تیمی از دانشگاه آیووا دریافتند که درمان با بیوفیدبک نتایج بهتری را برای این بیماری مزمن نشان می دهند که استفاده از ملین ها برای یبوست مزمن و بیوفیدبک می تواند عضلات منجر به یبوست مزمن را دوباره فعال کند.
به گفته نویسنده اصلی این مطالعه، "نتایج نشان می دهد که بهبود جنبش روده در تقریبا 80 درصد از بیماران از طریق بیوفیدبک امکان پذیر است."
این توسط محققان در سال 2014 تایید شد، که توانستند نتیجه بگیرند که بیماران مبتلا به یبوست، با یا بدون سندرم روده تحریک پذیر IBS "احتمالا از درمان بیوفیدبک بهره مند خواهند شد".
👈بی اختیاری در دفع مدفوع
دانشمندان دانشگاه لوبک در آلمان دریافتند که تحریک الکتریکی همراه با درمان زیست شناسی به بیماران مبتلا به بی اختیاری مدفوع کمک می کند.
آنها در مجله بین المللی بیماری کولورکتال گزارش دادند که "شواهد کافی برای اثربخشی BF (بیوفیدبک) به همراه ES (تحریک الکتریکی) در ترکیب درمان بی اختیاری در دفع مدفوع وجود دارد. به نظر می رسد تحریک AM-MF (فرکانس متوسط-امپدانس) به همراه BF برای درمان موثر و ایمن است. "
👈درمان شناختی و رفتاری
دکتر جان کریستال، سردبیر روانپزشکی زیست شناسی، گفت که بیوفیدبک ممکن است راههای جدیدی را برای درمان شناختی و رفتاری باز کند.
او در مورد یک مطالعه که در آن مردم قادر به کنترل فعالیت برخی از مناطق مغز در هنگام دریافت سیگنال های بازخورد هستند و توسط تصویر برداری مغز تشدید مغناطیسی عملکرد (fMRI) را اظهار داشت.
👈درد مزمن رکتوم
مطالعات انجام شده توسط محققان دانشگاه کارولینای شمالی نشان داده است که بیوفیدبک موثرتر از سایر درمانهای نوعی درد مزمن رکتوم به شمار میرود که به نام سندرم levator ani شناخته شده است.
👈بروکسیسم شبانه
Bruxism
بروکسیسم شبانه، جویدن، ساییدن و به صدا در آوردن، یا انسداد دندان ها و فک ها در طول خواب است.
یک تیم در بیمارستان دندانپزشکی ترنر، منچستر، انگلستان، تأثیر درمان بیوفیدبک را بر این وضعیت بررسی کرد.
نه نفر از شرکت کنندگان یک دستگاه بیوفیدبک مخصوص به آنها داده شد و دستور داده شد که هر شب برای مدت 5 هفته استفاده کنند.
یازده نفر از شرکت کنندگان در صبح بیدار شدن از سردرد و ناراحتی عضلانی شکایت داشتند.
نویسندگان این مطالعه به این نتیجه رسیدند: "استفاده از بیوفیدبک می تواند سطح فعالیت های عملکردی را کاهش دهد و بهبود علائم معناداری را به همراه داشته باشد". آنها افزودند که در طی دوره مطالعه هیچ عوارض جانبی مشاهده نشد.
👈تدوام گفتاری دوران کودکی
فردی که در معرض تداوم گفتاری قرار دارد، برایش دشوار است که خواسته هایش را به درستی و مداوم بیان کند. این مشکل در واقع به خاطر یک مشکل در لایه مغز است، نه در عضلات گفتاری.
محققان آزمایشگاه های Haskins در کانکتیکات به بررسی اثربخشی یک برنامه درمانی پرداختند که شامل سونوگرافی با بیوفیدبک برای شش کودک مبتلا به آپکساسیون گفتاری در دوران کودکی (CAS) بود که خطاهای را در خود داشت.
پس از 18 جلسه درمان، محققان نتیجه گرفتند که "یک برنامه درمان شامل بیوفیدبک اولتراسوند یک گزینه مناسب برای بهبود دقت صدا در کودکان با خطاهای مکرر مرتبط با CAS است."
🔑شرایط دیگر که ممکن است از بیوفیدبک بهره مند شوند عبارتند از:
درد کمر
سرگیجه
اضطراب
آسم
خونریزی شدید
فشار خون
دیابت
درد مزمن
کم اشتهایی
احساس ناخوشایند
اختلالات تربیتی
اسپاسم عضلانی
بیماریهای احساسی
Biofeedback therapy
می تواند به بهبود عملکرد در تحرکات ورزشی کمک کند.
تیموتی هارکنیس، روانپزشک ورزشی، برای کمک به ابیناف بیاندرا، که مدال طلا را در مسابقات 10 متری پرش در هوا در المپیک پکن به دست آورد، از آموزش نوروفیدبک استفاده کرد.
پایان
۳
منبع اصلی:
https://www.medicalnewstoday.com/articles/265802.php
👈یبوست مزمن
تیمی از دانشگاه آیووا دریافتند که درمان با بیوفیدبک نتایج بهتری را برای این بیماری مزمن نشان می دهند که استفاده از ملین ها برای یبوست مزمن و بیوفیدبک می تواند عضلات منجر به یبوست مزمن را دوباره فعال کند.
به گفته نویسنده اصلی این مطالعه، "نتایج نشان می دهد که بهبود جنبش روده در تقریبا 80 درصد از بیماران از طریق بیوفیدبک امکان پذیر است."
این توسط محققان در سال 2014 تایید شد، که توانستند نتیجه بگیرند که بیماران مبتلا به یبوست، با یا بدون سندرم روده تحریک پذیر IBS "احتمالا از درمان بیوفیدبک بهره مند خواهند شد".
👈بی اختیاری در دفع مدفوع
دانشمندان دانشگاه لوبک در آلمان دریافتند که تحریک الکتریکی همراه با درمان زیست شناسی به بیماران مبتلا به بی اختیاری مدفوع کمک می کند.
آنها در مجله بین المللی بیماری کولورکتال گزارش دادند که "شواهد کافی برای اثربخشی BF (بیوفیدبک) به همراه ES (تحریک الکتریکی) در ترکیب درمان بی اختیاری در دفع مدفوع وجود دارد. به نظر می رسد تحریک AM-MF (فرکانس متوسط-امپدانس) به همراه BF برای درمان موثر و ایمن است. "
👈درمان شناختی و رفتاری
دکتر جان کریستال، سردبیر روانپزشکی زیست شناسی، گفت که بیوفیدبک ممکن است راههای جدیدی را برای درمان شناختی و رفتاری باز کند.
او در مورد یک مطالعه که در آن مردم قادر به کنترل فعالیت برخی از مناطق مغز در هنگام دریافت سیگنال های بازخورد هستند و توسط تصویر برداری مغز تشدید مغناطیسی عملکرد (fMRI) را اظهار داشت.
👈درد مزمن رکتوم
مطالعات انجام شده توسط محققان دانشگاه کارولینای شمالی نشان داده است که بیوفیدبک موثرتر از سایر درمانهای نوعی درد مزمن رکتوم به شمار میرود که به نام سندرم levator ani شناخته شده است.
👈بروکسیسم شبانه
Bruxism
بروکسیسم شبانه، جویدن، ساییدن و به صدا در آوردن، یا انسداد دندان ها و فک ها در طول خواب است.
یک تیم در بیمارستان دندانپزشکی ترنر، منچستر، انگلستان، تأثیر درمان بیوفیدبک را بر این وضعیت بررسی کرد.
نه نفر از شرکت کنندگان یک دستگاه بیوفیدبک مخصوص به آنها داده شد و دستور داده شد که هر شب برای مدت 5 هفته استفاده کنند.
یازده نفر از شرکت کنندگان در صبح بیدار شدن از سردرد و ناراحتی عضلانی شکایت داشتند.
نویسندگان این مطالعه به این نتیجه رسیدند: "استفاده از بیوفیدبک می تواند سطح فعالیت های عملکردی را کاهش دهد و بهبود علائم معناداری را به همراه داشته باشد". آنها افزودند که در طی دوره مطالعه هیچ عوارض جانبی مشاهده نشد.
👈تدوام گفتاری دوران کودکی
فردی که در معرض تداوم گفتاری قرار دارد، برایش دشوار است که خواسته هایش را به درستی و مداوم بیان کند. این مشکل در واقع به خاطر یک مشکل در لایه مغز است، نه در عضلات گفتاری.
محققان آزمایشگاه های Haskins در کانکتیکات به بررسی اثربخشی یک برنامه درمانی پرداختند که شامل سونوگرافی با بیوفیدبک برای شش کودک مبتلا به آپکساسیون گفتاری در دوران کودکی (CAS) بود که خطاهای را در خود داشت.
پس از 18 جلسه درمان، محققان نتیجه گرفتند که "یک برنامه درمان شامل بیوفیدبک اولتراسوند یک گزینه مناسب برای بهبود دقت صدا در کودکان با خطاهای مکرر مرتبط با CAS است."
🔑شرایط دیگر که ممکن است از بیوفیدبک بهره مند شوند عبارتند از:
درد کمر
سرگیجه
اضطراب
آسم
خونریزی شدید
فشار خون
دیابت
درد مزمن
کم اشتهایی
احساس ناخوشایند
اختلالات تربیتی
اسپاسم عضلانی
بیماریهای احساسی
Biofeedback therapy
می تواند به بهبود عملکرد در تحرکات ورزشی کمک کند.
تیموتی هارکنیس، روانپزشک ورزشی، برای کمک به ابیناف بیاندرا، که مدال طلا را در مسابقات 10 متری پرش در هوا در المپیک پکن به دست آورد، از آموزش نوروفیدبک استفاده کرد.
پایان
۳
منبع اصلی:
https://www.medicalnewstoday.com/articles/265802.php
Medical News Today
Biofeedback therapy: How it works and uses
Biofeedback therapy is a non-invasive, non-drug treatment which teaches people to control bodily processes that are usually involuntary. These include muscle tension, blood pressure, and heart rate. The ability to control these factors can help with a wide…
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫از دکتر موریس ستودگان
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
📍 پشتیبانی در یک رابطه چقدر میتواند مفید یا مضر باشد؟ چقدر سالم و چقدر بیمارگونه است؟
👈اگر شریک زندگی ما سترس داشته باشند، ما سعی می کنیم از او به عنوان بهترین شکل حمایت کنیم. دانشمندان اکنون متوجه شده اند که این ممکن است واکنشی اشتباه باشد و شخص مقابل را بیشتر زیر سترس ببرد. چرا که او به عدم توانایی و مهارت حل مشکل خود فکر میکند که در سیکل سترس حمایت ما به او کمکی نخواهد کرد. و بلکه بیشتر احساس تحقیر در او شکل خواهد گرفت.
📍در واقع هدف از پشتیبانی و حمایت در یک رابطه چیست؟
👈حمایت در یک رابطه گاهی میتواند از روی ترحم و گاهی از روی خشم پنهان باشد. گاهی سالم و گاهی بیمارگونه باشد. در این نوشته سعی میشود که چندین عامل مهم نامبرده شود.
👈وقتی ما در یک رابطه از یک شخصی حمایت می کنیم و نقش نجات دهنده او را به عهده میگیریم باید به احساس درونی و راستین خود توجه کنیم و شاید یک بازتاب کوتاه با یک شخص حرفه ای در این زمینه کمک به ما و حتی نیاز برای بقا رابطه باشد. باید این پرسش را از خود کنیم آیا واقعا نسبت به او عشق و محبت میورزیم، او را وابسته میکنیم، یا خشم و نفرت در درونمان احساس میکنیم و یا کار ما از روی ترحم و دلسوزی میباشد و آن را احساس میکنیم و یا آنقدر روتین وار شده که دیگر احساس هم نمیکنیم که در این صورت زهر را قطره قطره مینوشیم.
👈این گونه حمایت در رابطه ها و در بسیاری از رابطه های "بیمار گونه"، می تواند یک نوع "مکانیسم مقابله ای" در برابر خشم و نفرت ما نسبت به طرف مقابل یا طرفی که ما را به یاد ان شخص (به ناخوداگاه) میاندازد، و گاهی با تجربه های گذشته ما از افرادی که رفتاری مشابه داشتند، باشد. این رفتار اغراقی ما انگونه تنظیم میشود تا ما و آن شخص گیرنده، این خشم و نفرت را درک و احساس نکنیم.
📍سر چشمه این خشم کجاست؟
👈سرچشمه و علت پدید امدن ان جایی نیست جز در درون ما و به لحاظ سرکوب کردن خشم های ما...
👈 بطور نااگاه پشت یکی از نقاب های ما که خودمان هم باورمان نمی شود و شاید گاهی نمیشناسیم، با خود به گفتگو میپردازیم:
📌 گاهی با خود میگوییم برای انکه به او ثابت کنم که من بهترم، از او بخاطر ضعف و بی مسوولیتی که مرا در واقع خشمگین میکند، حمایت می کنم و این در واقع سرکوب خشم ماست. این نقاب ما را در واقع فریب میدهد و نه دیگران را.
📌 دلیل دیگری که به ارضا ما میپردازد احساس حمایت و توجه افراطی در قالب نقش های ما از جمله حامی، ناجی، مراقب و منتقد و ... میباشند که در نوبه خود به گونه ای ارضا کننده هستند چرا که ارزشهای والا را در صدر عمل قرار میدهند. این می تواند بسیار لذت بخش و احساس خودبزرگ بینی و خود شیفتگی ما را ارضا کند. در واقع بزرگترین مکانیسم که در اینگونه رفتار ها میتواند دیده شود 《کنترل بر شخص دیگر》 است. اینگونه آنها را به خود وابسته میکنیم و در تمجید ها و تشکر ها ارضا میشویم به خیال آنکه باور دارند من سزاوار تحسین و تشکر هستم. در واقع اقتداری که از خودمان در کارها در قبال این افراد نشان می دهیم که در واقع سرکوبگری "منیت" اصلی ماست، چرا که در دراز مدت "من" و "اگو" ما بیمار شده و فقط ظرفی از عقده های پسمانده از رفتارمان خواهیم بود. در نهایت، درک بهتر این فرآیندها و بازتاب حرفه ای انها و تاثیر آن بر احساس ما ، به شناسایی اثرات مؤثر در رابطه ها کمک می کند. این می تواند کمکی به ما باشد که ارتباط بین حمایت اجتماعی و رابطه بین فردی را نشانگر باشد و بدین ترتیب تاثیر نامطلوب بر رابطه را کاهش دهد. »هلی فووکات، همچنین از دانشگاه بینگامتون در این زمینه تحقیقاتی بروی سلامتی فیزیکی افراد انجام داد.
قسمت اول
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
موریس ستودگان:
گزاره ارزش.
مفاهیم ارزش در عام به عنوان نقطه هدف و ویژگیهای مطلوبی هستند که از سوی جامعه و یا گروهی پیشنهاد و یا تعیین میشود، این اهداف نسبی که برای بدست آوردن آن عموم تلاش میکنند در هر جامعه تعریف شده و جهانی نیست. مثلا حقوق بشر یک ارزش پذیرفته جهانی میباشد.
سنجش این اهداف و ایده ها، آرمان های عملی یا اخلاقی، نحوه برخورد در امور زندگی، الگوهای رفتاری، به ویژگی های شخصیت اختصاص داده میشود. ارزش ها عمومی یا خصوصی هستند. گاهی ارزشها از شخص پذیرفته نمیشود ولی یک ارزش جامعه میباشد که ارزش خصوصی نام دارند. در بحث های جنسی و مذهبی این ارزشهای خصوصی بسیار دیده میشوند.
گزاره ارزش.
مفاهیم ارزش در عام به عنوان نقطه هدف و ویژگیهای مطلوبی هستند که از سوی جامعه و یا گروهی پیشنهاد و یا تعیین میشود، این اهداف نسبی که برای بدست آوردن آن عموم تلاش میکنند در هر جامعه تعریف شده و جهانی نیست. مثلا حقوق بشر یک ارزش پذیرفته جهانی میباشد.
سنجش این اهداف و ایده ها، آرمان های عملی یا اخلاقی، نحوه برخورد در امور زندگی، الگوهای رفتاری، به ویژگی های شخصیت اختصاص داده میشود. ارزش ها عمومی یا خصوصی هستند. گاهی ارزشها از شخص پذیرفته نمیشود ولی یک ارزش جامعه میباشد که ارزش خصوصی نام دارند. در بحث های جنسی و مذهبی این ارزشهای خصوصی بسیار دیده میشوند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🙎♂دکتر موریس ستودگان💫
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت برای بالا بردن مهارت های ارتباطی و ارتباطهای موثر (قسمت یکم)
برقراری ارتباط موثر یکی از پیشرفته ترین موضوعات و از مهم ترین مهارت های زندگی میباشد که لازم است برای بهبود آن تلاش شود. اگر شما هم نیاز به بهبود مهارت های خود برای زندگی اجتماعی و یا کار با مراجع و یا تسلط در اموزش و سخنوری برای بیان ایده ها خود دارید، برخی از نکات کلیدی برای ایجاد یک ارتباط موثر را در اینجا خواهید یافت.
👈 ۱) یک شنونده فعال باشید!
پاول واتزلاویک Paul Watzlawick درکتاب "محاوره های انسانی"
(Menschliche Kommunikation)
و همچنین مارشال روزنبرگ Rosenberg Marshall B در کتاب خود بنام "محاوره بدون خشونت"
(Gewaltfreie Kommunikation)
مهم ترین قدم در ارتباط موثر را گوش دادن "واقعی" و فعال میدانند. یعنی فقط شنیدن و تظاهر به شنیدن کافی نیست. همه ما میدانیم که گوش دادن به صحبت های شخص مقابل یا مراجع ما کار ساده ای نیست بخصوص در حیطه علاقه ما نباشد ولی مهم ترین قدم در بالا بردن قدرت برقراری ارتباط موثر، توجه نشان دادن و گوش کردن فعال به گفته طرف مقابل خواه مراجع، خواه رئیس و خواه همسر باشد. یک گفتگوی مناسب متشکل هماهنگی بین گفتن و شنیدن است. اگر شنونده خوبی باشیم، طرف مقابل هم برای ما همین طور گوینده خوبی خواهد بود. گوش دادن فعال از دید من مانند رهبر ارکستری میباشد که نوازنده (گوینده) را فعال، راهنمایی و همراهی میکند تا بتواند آهنگ دلخواه را خلق کند.
👈 ۲) حس همدلی Empathy خود را تقویت کنید.
Steve de shazer د شیزر
در کتاب راه های تراپی کوتاه خود می نویسد که همدلی با مراجع نصف ار درمان است.
ارتباط موثر یک جاده دو طرفه است. این بدین معنی میباشد که هر چقدر بیشتر با طرف مقابل همدل باشیم و درک موقعیت برای موضع طرف مقابل نشان بدهیم به همان نسبت ارتباط موثر قوی تر خواهد بود.
این یک نیاز انسانی میباشد که میخواهد فهمیده شود و احساس همدلی بدست آورد.
اگر طرف مقابل محاوره نظر مخالفی داشته باشد میبایست آن را به عنوان یک شانس بررسی کنیم و خود را برای نظر مخالف طرف مقابل همیشه آماده کنیم تا از استرس و اضطرابی که احتمالا در محاوره و تلاش برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهیم.
به عنوان مثال اگر شخص متقابل شما خسته است به صحبت کردن اصرار نکنید و سعی کنید او را درک کنید. و بر عکس اگر ما توان گوش کردن فعال را به هر علتی نداشتیم میتوانیم شفاف باشیم و به طرف مقابل بگوئیم.
👈 ۳) کوتاه و مفید و موثر باشیم
بامبرگر Bamberger
در کتاب مشاوره راه حل محور مینویسد؛
یک مشاوره موثر کوتاه و راه حل را در پیش رو دارد.
هیچ نیازی نیست در صحبت ها به تمام جزئیات بپردازید بخصوص اگر برای طرف مقابل یا مراجع در آن موقعیت خالی از معنا باشد. بلکه فقط لازم است طبق این مقوله با کوتاه و موثر گویی پیش بروید:
🔑 -> مقدمه کوتاه
🔑 -> دلیل گویا
🔑 -> اطلاعات موثر
🔑 -> پایان
🔑 -> پیگیری
این کار کمکی است تا در خلاصه ترین حالت ممکن بیشترین بهره وری موثر گردد.
به زبان ساده تر اگر بگویم، در صحبت های خود زیاده گویی نکنید تا شنونده خسته نشود و اطلاعات داده شده را فراموش نکند.
👈 ۴) شنونده ما کیست
Friedman Schulz von aThun فریدمان شولتز فون تون استاد من در کتاب "با هم صحبت کنیم" می نویسد موثرترین سخنرانان و نویسندگان
انهایی هستند که می دانند
چه مطلبی را 👈 What
چگونه 👈 How
در چه زمانی 👈 when
و به چه کسی 👈 whom
میخواهند بزنند.
بسیار واضح است که نوع صحبتی که شما با رئیس یا همکار خود دارید، با آنچه که به همسر یا فرزند خود می گویید بسیار متفاوت است. پس لازم است این موضوع را در نظر داشته باشیم که شنونده ما چه کسی است و صحبت های خود را برای او ساخته و پرداخته کنیم.
👈 ۵) گسل و هر چیز اختلال افرین را فعالانه کنار بگذاریم
Eva Renate Schmidt
ایوا رناته شمیت در کتاب "مشاوره با برقراری تماس" می نویسد هر چیزی که تماس ما با مراجع و شخص مقابل را احتمالا مختل میکند، میبایست از ان به طور فعال دوری شود.
به عنوان مثال اگر با کسی در حال مکالمه و محاوره هستید از تلفن همراه خود استفاده کنید و یا به تلفنی جواب دهید میتواند اختلال در پذیرش متقابل بوجود آورد. چرا که شخص مقابل انتظار دارد تمام توجه ما به صحبت های او باشد. من این گونه محاوره ها را که هر دو شخص با کمال توجه به یکدیگر امادگی دارند رقص والسر مینامم، چرا که به هماهنگی (ناگفته) فراوان نیاز است.
به همین جهت بعضی وقت ها لازم است از چیزهایی که باعث اختلال در گفتار ما مثل تلفن همراه یا ورود شخصی بدون برنامه در گفتمان می شود دوری کنیم تا یک مکالمه موثر تر و مناسب تر داشته باشیم.
ادامه دارد...
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت برای بالا بردن مهارت های ارتباطی و ارتباطهای موثر (قسمت یکم)
برقراری ارتباط موثر یکی از پیشرفته ترین موضوعات و از مهم ترین مهارت های زندگی میباشد که لازم است برای بهبود آن تلاش شود. اگر شما هم نیاز به بهبود مهارت های خود برای زندگی اجتماعی و یا کار با مراجع و یا تسلط در اموزش و سخنوری برای بیان ایده ها خود دارید، برخی از نکات کلیدی برای ایجاد یک ارتباط موثر را در اینجا خواهید یافت.
👈 ۱) یک شنونده فعال باشید!
پاول واتزلاویک Paul Watzlawick درکتاب "محاوره های انسانی"
(Menschliche Kommunikation)
و همچنین مارشال روزنبرگ Rosenberg Marshall B در کتاب خود بنام "محاوره بدون خشونت"
(Gewaltfreie Kommunikation)
مهم ترین قدم در ارتباط موثر را گوش دادن "واقعی" و فعال میدانند. یعنی فقط شنیدن و تظاهر به شنیدن کافی نیست. همه ما میدانیم که گوش دادن به صحبت های شخص مقابل یا مراجع ما کار ساده ای نیست بخصوص در حیطه علاقه ما نباشد ولی مهم ترین قدم در بالا بردن قدرت برقراری ارتباط موثر، توجه نشان دادن و گوش کردن فعال به گفته طرف مقابل خواه مراجع، خواه رئیس و خواه همسر باشد. یک گفتگوی مناسب متشکل هماهنگی بین گفتن و شنیدن است. اگر شنونده خوبی باشیم، طرف مقابل هم برای ما همین طور گوینده خوبی خواهد بود. گوش دادن فعال از دید من مانند رهبر ارکستری میباشد که نوازنده (گوینده) را فعال، راهنمایی و همراهی میکند تا بتواند آهنگ دلخواه را خلق کند.
👈 ۲) حس همدلی Empathy خود را تقویت کنید.
Steve de shazer د شیزر
در کتاب راه های تراپی کوتاه خود می نویسد که همدلی با مراجع نصف ار درمان است.
ارتباط موثر یک جاده دو طرفه است. این بدین معنی میباشد که هر چقدر بیشتر با طرف مقابل همدل باشیم و درک موقعیت برای موضع طرف مقابل نشان بدهیم به همان نسبت ارتباط موثر قوی تر خواهد بود.
این یک نیاز انسانی میباشد که میخواهد فهمیده شود و احساس همدلی بدست آورد.
اگر طرف مقابل محاوره نظر مخالفی داشته باشد میبایست آن را به عنوان یک شانس بررسی کنیم و خود را برای نظر مخالف طرف مقابل همیشه آماده کنیم تا از استرس و اضطرابی که احتمالا در محاوره و تلاش برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهیم.
به عنوان مثال اگر شخص متقابل شما خسته است به صحبت کردن اصرار نکنید و سعی کنید او را درک کنید. و بر عکس اگر ما توان گوش کردن فعال را به هر علتی نداشتیم میتوانیم شفاف باشیم و به طرف مقابل بگوئیم.
👈 ۳) کوتاه و مفید و موثر باشیم
بامبرگر Bamberger
در کتاب مشاوره راه حل محور مینویسد؛
یک مشاوره موثر کوتاه و راه حل را در پیش رو دارد.
هیچ نیازی نیست در صحبت ها به تمام جزئیات بپردازید بخصوص اگر برای طرف مقابل یا مراجع در آن موقعیت خالی از معنا باشد. بلکه فقط لازم است طبق این مقوله با کوتاه و موثر گویی پیش بروید:
🔑 -> مقدمه کوتاه
🔑 -> دلیل گویا
🔑 -> اطلاعات موثر
🔑 -> پایان
🔑 -> پیگیری
این کار کمکی است تا در خلاصه ترین حالت ممکن بیشترین بهره وری موثر گردد.
به زبان ساده تر اگر بگویم، در صحبت های خود زیاده گویی نکنید تا شنونده خسته نشود و اطلاعات داده شده را فراموش نکند.
👈 ۴) شنونده ما کیست
Friedman Schulz von aThun فریدمان شولتز فون تون استاد من در کتاب "با هم صحبت کنیم" می نویسد موثرترین سخنرانان و نویسندگان
انهایی هستند که می دانند
چه مطلبی را 👈 What
چگونه 👈 How
در چه زمانی 👈 when
و به چه کسی 👈 whom
میخواهند بزنند.
بسیار واضح است که نوع صحبتی که شما با رئیس یا همکار خود دارید، با آنچه که به همسر یا فرزند خود می گویید بسیار متفاوت است. پس لازم است این موضوع را در نظر داشته باشیم که شنونده ما چه کسی است و صحبت های خود را برای او ساخته و پرداخته کنیم.
👈 ۵) گسل و هر چیز اختلال افرین را فعالانه کنار بگذاریم
Eva Renate Schmidt
ایوا رناته شمیت در کتاب "مشاوره با برقراری تماس" می نویسد هر چیزی که تماس ما با مراجع و شخص مقابل را احتمالا مختل میکند، میبایست از ان به طور فعال دوری شود.
به عنوان مثال اگر با کسی در حال مکالمه و محاوره هستید از تلفن همراه خود استفاده کنید و یا به تلفنی جواب دهید میتواند اختلال در پذیرش متقابل بوجود آورد. چرا که شخص مقابل انتظار دارد تمام توجه ما به صحبت های او باشد. من این گونه محاوره ها را که هر دو شخص با کمال توجه به یکدیگر امادگی دارند رقص والسر مینامم، چرا که به هماهنگی (ناگفته) فراوان نیاز است.
به همین جهت بعضی وقت ها لازم است از چیزهایی که باعث اختلال در گفتار ما مثل تلفن همراه یا ورود شخصی بدون برنامه در گفتمان می شود دوری کنیم تا یک مکالمه موثر تر و مناسب تر داشته باشیم.
ادامه دارد...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🙎♂دکتر موریس ستودگان💫
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت (قسمت دوم)
👈 ۶) نقل بیان کنید (Paraphrase) و سوال مطرح کنید
Bachmair باخمایر
در کتاب "مشاوره یاد گرفته میشود" تاکید دارد که نقل بیان میتواند مکالمه رو آنجا موثر کند که ما مطمین میشویم که داده ها را درست دریافت کرده ایم و طرف مقابل احساس میکند که گفته هایش حائز اهمیت و تاثیر گزار است.
مثلا میگویم.
{درست متوجه شدم که شما...؟ }
{میخواهم مطمین شوم که گفته های شما را درست متوجه شدم...ایا....؟ }
وقتی که ما سوالی را مطرح می کنیم و آن را از شخص می پرسیم، نشان می دهد به شنیدن و متوجه شدن درست آنچه که شخص مقابل می گوید، علاقه داریم. همچنین اگر یک بار به عنوان مثال جواب را به درستی نگرفتیم، با پرسش مجدد سوال، این مشکل هم میتواند برطرف شود.
این نقل بیان به پر شدن فضای خالی مکالمات کوتاه هم کمک فراوانی خواهد کرد تا وارد یک مکالمه عمیق تر و مناسب تر از صحبت کردن در مورد آب و هوا بشود!
👈۷) داستان های کوتاه تعریف کنیم یا از متافر Metapher استعاره استفاده کنیم
Werner Vogelauer فوگلاور ورنر
در کتاب "متد های ABC برای کوچینگ" می نویسد: داستانها بسیار قدرتمندند، چرا که همه ما از کودکی خاطرات مثبت از داستانها داریم. با گفتن داستانهای کوتاه یا استعاره ها که میتواند در تفهیم موقعیت یا حل مشکل کمک کند استفاده کنیم. این داستانها یا استعاره ها مغز را فعال، داده ها را جذابتر و موثر تر و حتی در مصاحبه ها به موفقیت ما کمک می کنند.
👈 ۸) مهارت شروع و مدیریت گفتگوی کوتاه Small Talk
Arnulf Deppermann
ارنولف دپرمان در کتاب "انالیز کردن محاوره" می نویسد که مدیریت مکالمات و بحث های کوتاه هنر خاصی میباشد. گاهی اوقات گفتمان های کوتاه میتوانند موثر باشند و برای Warm Up (وجد آور گفتمان) و برای شروع به یک گفتگو نیاز است که حتما از قبل یک موضوع گفتگو آماده کرده باشیم.
یکی از متدهایی که می توان یک مکالمه کوتاه را به یک گفتگوی بهتری تبدیل کرد تکنیک FORD میباشد. که مخفف انگلیسی:
Family خانواده 👈
Occupation شغل👈
Recreatiin تفریح و سرگرمی👈
Dreams رویاها 👈
با اغاز گفتمان به وسیله به اشتراک گذاری این موضوعات، خواهید توانست یک مکالمه خوب و موثر با موضوعات بسیار زیاد داشته باشید.
👈۹) کشنده گفتگوها یا "communication killer" را بشناسیم.
دو لغتی که باید از آن پرهیز کنم کلمه های هم معنا و هم وزن با "همیشه" و "هرگز" میباشند. Manfred Prior مانفرد پریور در کتاب "مداخله مینی ماکس" و همچنین پاول واتزلاویک بارها این کلمات را موذی و قاتل گفتگو معرفی کرده اند.
در رابطه های خانوادگی و مکالمات روزمره این اصطلاحات به کرات استفاده شده و معنی مطلق خود را از دست داده اند ولی در ناخودآگاه اتش بپا میکنند. مانند "تو همیشه دیر میای...." "تو هرگز نگفتی منو دوست داری..." "تو همیشه مادرت رو میبینی ..." "هیچوقت منو..." "همیشه اونو..."
و دیگر اینکه پرهیز از بیان کلمات اضافی که روزمره ما از آنها استفاده میکنیم مانند "آمم.." یا "خب..." و غیره. هرچه بیشتر از اینگونه کلمات و مکث های غیر ضروری دوری کنیم اعتماد به نفس بیشتری هم خواهیم داشت. برای جلوگیری از بیان اینگونه کلمه ها پیشنهاد میشود
🔑 یک انگشتر لاستیکی در انگشت خود کنید و هربار که احساس کردید باید یکی از آن کلمات را ادا کنید یک بار انگشتر را در انگشت خود بچرخانید. به مرور زمان و با تمرین مداوم مغز یاد می گیرد تا دیگر از کلمات غیر ضروری استفاده نکند.
👈۱۰) زبان بدن میتواند کلید موثر باشد
The definitive book of body language, A. & B. Pease
باربارا و الن پیس در کتاب خود می نویسند که زبان بدن بهترین نقشه برای کشف دنیای دیگران است. مثلا به همسر خود می گویید که آماده گفتگو هستید اما دست به سینه نشسته اید! یا می گویید در حال گوش دادن هستید ولی سرتان همچنان در تلفن همراه است! ناگفته ها NVC غالبا آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند. فراموش نکنیم که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان بدن مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن، مخفی نکردن دستها، تن صدا، نحوه نشستن بسیار مهم هستند چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد را برملا می کند.
🔑یک روش موثر برای بهره برداری از بدن برای یک ارتباط موثر، تمرکز فیزیکی در انگشتان پا است. با این کار مغز ناخودآگاه از سر تا نوک پا را در حالت آماده باش قرار می دهد.
🔑روش بعدی یک ارتباط چشمی حرفه ای است که می توان از تکنیک مثلث FT استفاده کرد. به این صورت که یک مثلث ذهنی در صورت طرف مقابل رسم کنید که دو زاویه آن در چشم ها و زاویه سوم در زیر بینی قرار بگیرد. سپس در هر ۱۰ ثانیه چشم تان را به یکی از این سه زاویه متمرکز کنید تا ارتباط چشمی موثر شکل بگیرد. این روشها در ارتباط موثر نقش مهمی دارند.
📖 جزوات آموزشی
📍ده کلید موفقیت (قسمت دوم)
👈 ۶) نقل بیان کنید (Paraphrase) و سوال مطرح کنید
Bachmair باخمایر
در کتاب "مشاوره یاد گرفته میشود" تاکید دارد که نقل بیان میتواند مکالمه رو آنجا موثر کند که ما مطمین میشویم که داده ها را درست دریافت کرده ایم و طرف مقابل احساس میکند که گفته هایش حائز اهمیت و تاثیر گزار است.
مثلا میگویم.
{درست متوجه شدم که شما...؟ }
{میخواهم مطمین شوم که گفته های شما را درست متوجه شدم...ایا....؟ }
وقتی که ما سوالی را مطرح می کنیم و آن را از شخص می پرسیم، نشان می دهد به شنیدن و متوجه شدن درست آنچه که شخص مقابل می گوید، علاقه داریم. همچنین اگر یک بار به عنوان مثال جواب را به درستی نگرفتیم، با پرسش مجدد سوال، این مشکل هم میتواند برطرف شود.
این نقل بیان به پر شدن فضای خالی مکالمات کوتاه هم کمک فراوانی خواهد کرد تا وارد یک مکالمه عمیق تر و مناسب تر از صحبت کردن در مورد آب و هوا بشود!
👈۷) داستان های کوتاه تعریف کنیم یا از متافر Metapher استعاره استفاده کنیم
Werner Vogelauer فوگلاور ورنر
در کتاب "متد های ABC برای کوچینگ" می نویسد: داستانها بسیار قدرتمندند، چرا که همه ما از کودکی خاطرات مثبت از داستانها داریم. با گفتن داستانهای کوتاه یا استعاره ها که میتواند در تفهیم موقعیت یا حل مشکل کمک کند استفاده کنیم. این داستانها یا استعاره ها مغز را فعال، داده ها را جذابتر و موثر تر و حتی در مصاحبه ها به موفقیت ما کمک می کنند.
👈 ۸) مهارت شروع و مدیریت گفتگوی کوتاه Small Talk
Arnulf Deppermann
ارنولف دپرمان در کتاب "انالیز کردن محاوره" می نویسد که مدیریت مکالمات و بحث های کوتاه هنر خاصی میباشد. گاهی اوقات گفتمان های کوتاه میتوانند موثر باشند و برای Warm Up (وجد آور گفتمان) و برای شروع به یک گفتگو نیاز است که حتما از قبل یک موضوع گفتگو آماده کرده باشیم.
یکی از متدهایی که می توان یک مکالمه کوتاه را به یک گفتگوی بهتری تبدیل کرد تکنیک FORD میباشد. که مخفف انگلیسی:
Family خانواده 👈
Occupation شغل👈
Recreatiin تفریح و سرگرمی👈
Dreams رویاها 👈
با اغاز گفتمان به وسیله به اشتراک گذاری این موضوعات، خواهید توانست یک مکالمه خوب و موثر با موضوعات بسیار زیاد داشته باشید.
👈۹) کشنده گفتگوها یا "communication killer" را بشناسیم.
دو لغتی که باید از آن پرهیز کنم کلمه های هم معنا و هم وزن با "همیشه" و "هرگز" میباشند. Manfred Prior مانفرد پریور در کتاب "مداخله مینی ماکس" و همچنین پاول واتزلاویک بارها این کلمات را موذی و قاتل گفتگو معرفی کرده اند.
در رابطه های خانوادگی و مکالمات روزمره این اصطلاحات به کرات استفاده شده و معنی مطلق خود را از دست داده اند ولی در ناخودآگاه اتش بپا میکنند. مانند "تو همیشه دیر میای...." "تو هرگز نگفتی منو دوست داری..." "تو همیشه مادرت رو میبینی ..." "هیچوقت منو..." "همیشه اونو..."
و دیگر اینکه پرهیز از بیان کلمات اضافی که روزمره ما از آنها استفاده میکنیم مانند "آمم.." یا "خب..." و غیره. هرچه بیشتر از اینگونه کلمات و مکث های غیر ضروری دوری کنیم اعتماد به نفس بیشتری هم خواهیم داشت. برای جلوگیری از بیان اینگونه کلمه ها پیشنهاد میشود
🔑 یک انگشتر لاستیکی در انگشت خود کنید و هربار که احساس کردید باید یکی از آن کلمات را ادا کنید یک بار انگشتر را در انگشت خود بچرخانید. به مرور زمان و با تمرین مداوم مغز یاد می گیرد تا دیگر از کلمات غیر ضروری استفاده نکند.
👈۱۰) زبان بدن میتواند کلید موثر باشد
The definitive book of body language, A. & B. Pease
باربارا و الن پیس در کتاب خود می نویسند که زبان بدن بهترین نقشه برای کشف دنیای دیگران است. مثلا به همسر خود می گویید که آماده گفتگو هستید اما دست به سینه نشسته اید! یا می گویید در حال گوش دادن هستید ولی سرتان همچنان در تلفن همراه است! ناگفته ها NVC غالبا آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند. فراموش نکنیم که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان بدن مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن، مخفی نکردن دستها، تن صدا، نحوه نشستن بسیار مهم هستند چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد را برملا می کند.
🔑یک روش موثر برای بهره برداری از بدن برای یک ارتباط موثر، تمرکز فیزیکی در انگشتان پا است. با این کار مغز ناخودآگاه از سر تا نوک پا را در حالت آماده باش قرار می دهد.
🔑روش بعدی یک ارتباط چشمی حرفه ای است که می توان از تکنیک مثلث FT استفاده کرد. به این صورت که یک مثلث ذهنی در صورت طرف مقابل رسم کنید که دو زاویه آن در چشم ها و زاویه سوم در زیر بینی قرار بگیرد. سپس در هر ۱۰ ثانیه چشم تان را به یکی از این سه زاویه متمرکز کنید تا ارتباط چشمی موثر شکل بگیرد. این روشها در ارتباط موثر نقش مهمی دارند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫💫💫
📍وسواس (گرایش) جنسی چیست؟
مطمینا همه شما کلمه وسواس را در اولین شنیدن با کلمه شستن دست افراطی یا مرتب کردن خانه در حد تکراری در بعضی افراد فامیل به یاد میاورید. وسواس پراکندگی فراوانی دارد.
و احتمالا یک عده ای از وسواس فکری عملی اطلاعی دارند. و این اختلال را می شناسند و یا در مورد آن خوانده اند و یا شنیده اند.
برای اینکه وسواس جنسی را بشناسیم باید اول تعریف وسواس فکری عملی را کوتاه نگاه کنیم.
اختلال وسواس فکری عملی یا OCD Obsessive-compulsive disorder
به اضطراب و نگرانی در افراد گفته میشود که به طور ناخواسته افکار و اندیشه و احساسات وسواس گونه ای را تجربه میکنند که انها را به اعمال و افکار تکراری وادار (بدون اراده) مینماید.
مثال؛ شستن دست، مرتب کردن تکراری، نظافت کردن بی اندازه، منظم چیدن اجباری و غیره. بیرون از خانه فکر کردن مدام به کلید در، برق اطاق، برق اطو، اجاق گاز، قفل ماشین....
این رفتار به طور قابل ملاحظه ای روی کارهای روزمره این افراد و روابط آنها با دیگران و تمرکز حواس انها تاثیر میگزارد.
پدیدار شدن اینگونه رفتار در زندگی اختلال وسواس عملی فکری نامیده میشود. وسواس تا حدود زیادی از دید سیستمی قابل انتقال از والدین میباشد. افراد زیادی در روز کارهای تکراری انجام میدهند و یا رفتار تکراری دارند اما اختلال در زندگی روزمره آنها و روابط آنها ایجاد نمیکند. تشخیص این اختلال وقتیست که عملی یا فکری مدام صورت میگیرد و عدم انجام آن عمل برایشان احساس ناخوشایندی به همراه سترس به همراه دارد. بسیاری این اختلال را نمی پذیرند و یا مطمین نیستند در حالیکه نمیتوانند دست از فکر کردن به آن بکشند.
📌 هم اکنون به تعریف وسواس گرایش جنسی میپردازیم. این وسواس از زیر شاخه های اختلال فکری عملی میباشد.
بیشتر این وسواس شامل افرادی میشود که افکار ناخواسته و برانگیختگی مربوط به مسائل جنسی دارند. این افراد با افکار تهاجمی روبرو میشوند که در ذهنشان به یک رفتار جنسی مشخصی مثل علاقه به کودکان (پدوفایلی) علاقه به حیوانات (سودومی) علاقه به اشیا (آبجکتفایلی) تبدیل میشود.
مثلا فکر میکند: مبادا من به این علاقه مند بشم. مبادا کنترل خودم را از دست بدهم و یک حرکت جنسی انجام بدهم. مبادا دلم با او چیزی بخواهد. مبادا آلت جنسی خودم را نشانش بدهم. مبادا سعی کنم با آن رابطه جنسی برقرار کنم. این ترس ها و مباداها شخص را دچار وسواس فکری میکند. و گاهی افکاری شبیه ترس از علاقه جنسی به شخصیت های مذهبی، خدا، خواهر و مادر و پدر و برادر و ترس از خشونت ناگهانی در عمل جنسی.
وسواس جنسی به طور یکسان در زنان و مردان وجود دارد که در سنین بلوغ شروع شده و در دوره ای ممکن است شدیدتر و در دوره ای کمتر احساس شود.
برای درک بهتر افراد مبتلا به اختلال جنسی (آمار دقیقی در دست نیست) باید بدانیم که افکارشان را خودشان غیر اخلاقی می پندارند و حاضر نیستند در مورد آن صحبت کنند (تابو). و قابل ذکر هست که وسواس جنسی با فانتزی های جنسی کاملا متفاوت است.
وسواس جنسی ایجاد گناه و شرم و سترس برای شخص به همراه دارد و نه لذت ولی فانتزی با لذت و بدون سترس است.
وسواس جنسی سترس زاست و سبب ناراحتی و حالاتی نظیر خشم و عصبانیت و افسردگی و نهایتا انزوا و از دست دادن تمرکز و اضطراب شدید میگردد.
دکتر موریس ستودگان اپریل ۲۰۱۸
مبنی بر نوشته های متفاوت از جمله,
Monica T Williams
📍وسواس (گرایش) جنسی چیست؟
مطمینا همه شما کلمه وسواس را در اولین شنیدن با کلمه شستن دست افراطی یا مرتب کردن خانه در حد تکراری در بعضی افراد فامیل به یاد میاورید. وسواس پراکندگی فراوانی دارد.
و احتمالا یک عده ای از وسواس فکری عملی اطلاعی دارند. و این اختلال را می شناسند و یا در مورد آن خوانده اند و یا شنیده اند.
برای اینکه وسواس جنسی را بشناسیم باید اول تعریف وسواس فکری عملی را کوتاه نگاه کنیم.
اختلال وسواس فکری عملی یا OCD Obsessive-compulsive disorder
به اضطراب و نگرانی در افراد گفته میشود که به طور ناخواسته افکار و اندیشه و احساسات وسواس گونه ای را تجربه میکنند که انها را به اعمال و افکار تکراری وادار (بدون اراده) مینماید.
مثال؛ شستن دست، مرتب کردن تکراری، نظافت کردن بی اندازه، منظم چیدن اجباری و غیره. بیرون از خانه فکر کردن مدام به کلید در، برق اطاق، برق اطو، اجاق گاز، قفل ماشین....
این رفتار به طور قابل ملاحظه ای روی کارهای روزمره این افراد و روابط آنها با دیگران و تمرکز حواس انها تاثیر میگزارد.
پدیدار شدن اینگونه رفتار در زندگی اختلال وسواس عملی فکری نامیده میشود. وسواس تا حدود زیادی از دید سیستمی قابل انتقال از والدین میباشد. افراد زیادی در روز کارهای تکراری انجام میدهند و یا رفتار تکراری دارند اما اختلال در زندگی روزمره آنها و روابط آنها ایجاد نمیکند. تشخیص این اختلال وقتیست که عملی یا فکری مدام صورت میگیرد و عدم انجام آن عمل برایشان احساس ناخوشایندی به همراه سترس به همراه دارد. بسیاری این اختلال را نمی پذیرند و یا مطمین نیستند در حالیکه نمیتوانند دست از فکر کردن به آن بکشند.
📌 هم اکنون به تعریف وسواس گرایش جنسی میپردازیم. این وسواس از زیر شاخه های اختلال فکری عملی میباشد.
بیشتر این وسواس شامل افرادی میشود که افکار ناخواسته و برانگیختگی مربوط به مسائل جنسی دارند. این افراد با افکار تهاجمی روبرو میشوند که در ذهنشان به یک رفتار جنسی مشخصی مثل علاقه به کودکان (پدوفایلی) علاقه به حیوانات (سودومی) علاقه به اشیا (آبجکتفایلی) تبدیل میشود.
مثلا فکر میکند: مبادا من به این علاقه مند بشم. مبادا کنترل خودم را از دست بدهم و یک حرکت جنسی انجام بدهم. مبادا دلم با او چیزی بخواهد. مبادا آلت جنسی خودم را نشانش بدهم. مبادا سعی کنم با آن رابطه جنسی برقرار کنم. این ترس ها و مباداها شخص را دچار وسواس فکری میکند. و گاهی افکاری شبیه ترس از علاقه جنسی به شخصیت های مذهبی، خدا، خواهر و مادر و پدر و برادر و ترس از خشونت ناگهانی در عمل جنسی.
وسواس جنسی به طور یکسان در زنان و مردان وجود دارد که در سنین بلوغ شروع شده و در دوره ای ممکن است شدیدتر و در دوره ای کمتر احساس شود.
برای درک بهتر افراد مبتلا به اختلال جنسی (آمار دقیقی در دست نیست) باید بدانیم که افکارشان را خودشان غیر اخلاقی می پندارند و حاضر نیستند در مورد آن صحبت کنند (تابو). و قابل ذکر هست که وسواس جنسی با فانتزی های جنسی کاملا متفاوت است.
وسواس جنسی ایجاد گناه و شرم و سترس برای شخص به همراه دارد و نه لذت ولی فانتزی با لذت و بدون سترس است.
وسواس جنسی سترس زاست و سبب ناراحتی و حالاتی نظیر خشم و عصبانیت و افسردگی و نهایتا انزوا و از دست دادن تمرکز و اضطراب شدید میگردد.
دکتر موریس ستودگان اپریل ۲۰۱۸
مبنی بر نوشته های متفاوت از جمله,
Monica T Williams
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑 مثلث تغییر
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تلخیص: دکتر موریس ستودگان
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍امبی والنس چیست؟
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 علل و عواقب امبی والنس:
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌ادامه عواقب امبی والنس
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بهترین نوع برخورد به موقع با امبی والنس مراجعه به یک روانپزشک و تشخیص به موقع میباشد. درمان میتواند ماه ها طول بکشد تا کمی شخص به ثبات برسد. مشکل اینجاست که هیچ تضمینی برای بهبود آن نیست. چطور موقعیت شخص در ثبات دائمی قرار میگیرد وچگونه میتواند مدیریت احساس و افکار خود را کنترل کند، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. و طول درمان به نوع و شدت امبی والنس مربوط میشود. اگر تنش ها خیلی بالا باشد و چالش ها پی در پی، افکار خودکشی و نقشه های ان کشیده باشند، درنتیجه درمان دشوارتر خواهدبود.
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای افرادی که دچار امبی والنس هستند به این منظور که اختلال در کارهای روزانه آنها بوجود میآورد بهتر است هر چه زودتر با درمان و آموزش روش های مقابله با امبی والنس و آموزش مهارت تصمیم گیری انجام دهند. این به این علت که از یک بیماری روانی حاد تر و پیشرفته تر پیشگیری کنند.
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍شش گام در تغییر تله زندگی "محرومیت هیجانی"
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال و پاسخ میتونه برای دوستان مهم باشه.
محمد:
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی یه سوال دارم ؟ علت اینکه یک اتفاق قدیمی رو مدام تو خواب می بینیم و روز بعدش پریشان و آشفته می شیم چیه؟
موریس ستودگان:
احتمال زیاد اون اتفاق تراوما بوده برای شما. و مدام فلش بک flash back دارید.
راه حل از طریق هیپنو: اون اتفاق رو در بیداری بهش فکر کنید و داستان رو عوض کنید. مثلا اگه تو خواب حیوانی به شما حمله میکنه تو بیداری تداعی کنید و داستان سازی کنید شما بهش غلبه کردید و اون رو از بین بردید. تنها اینطور میتونید نورون های مغز رو تحت تاثیر قرار بدین و اتصال های جدید تو مغز بسازید. بسیار موثر و کاربردی هست.
محمد:
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی یه سوال دارم ؟ علت اینکه یک اتفاق قدیمی رو مدام تو خواب می بینیم و روز بعدش پریشان و آشفته می شیم چیه؟
موریس ستودگان:
احتمال زیاد اون اتفاق تراوما بوده برای شما. و مدام فلش بک flash back دارید.
راه حل از طریق هیپنو: اون اتفاق رو در بیداری بهش فکر کنید و داستان رو عوض کنید. مثلا اگه تو خواب حیوانی به شما حمله میکنه تو بیداری تداعی کنید و داستان سازی کنید شما بهش غلبه کردید و اون رو از بین بردید. تنها اینطور میتونید نورون های مغز رو تحت تاثیر قرار بدین و اتصال های جدید تو مغز بسازید. بسیار موثر و کاربردی هست.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مهارت های ارتباطی
👈 چرا گوش دادن اساس ارتباطات است؟
رانکن یکی از پژوهشگران نامی در ارتباطات در تحقیقی به این نتیجه رسید که حدود 70% از زمان بیداری افراد به این ترتیب در ارتباطات می گذرد:
• گوش دادن 42%
• سخن گفتن 32%
• خواندن 15%
• نوشتن 11%
بر اساس این تحقیقات گوش دادن اساس ارتباطات بین اشخاص در روابط است و اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص خواهند بود و این مهارتی است که اکثر ما در آن احتیاج زیادی به تقویت داریم! بنابر اهمیت گوش دادن در روابط گوش دادن فعال یکی از مهارتهای مهمی میباشد که میبایست در رابطه ها تمرین شود.
مثلا اگر با همسرمان صحبت میکنیم، هندی خود را زمین گذاشته، یا کتاب را ببندیم و اگر در حال خواندن روزنامه هستیم، روزنامه را کنار بگذاریم و فعال گوش بدهیم. تنها در گوش دادن فعال میتوانیم به رابطه خود ارزش بدهیم. افرادی کهباور دارند میتوانند هم به دوست خود پیامک بنویسند و هم به همسر خود گوش دهند، به هر سه بی احترامی کرده اند. به همسر، به دوست و به خود!
دکتر موریس ستودگان💫
👈 چرا گوش دادن اساس ارتباطات است؟
رانکن یکی از پژوهشگران نامی در ارتباطات در تحقیقی به این نتیجه رسید که حدود 70% از زمان بیداری افراد به این ترتیب در ارتباطات می گذرد:
• گوش دادن 42%
• سخن گفتن 32%
• خواندن 15%
• نوشتن 11%
بر اساس این تحقیقات گوش دادن اساس ارتباطات بین اشخاص در روابط است و اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص خواهند بود و این مهارتی است که اکثر ما در آن احتیاج زیادی به تقویت داریم! بنابر اهمیت گوش دادن در روابط گوش دادن فعال یکی از مهارتهای مهمی میباشد که میبایست در رابطه ها تمرین شود.
مثلا اگر با همسرمان صحبت میکنیم، هندی خود را زمین گذاشته، یا کتاب را ببندیم و اگر در حال خواندن روزنامه هستیم، روزنامه را کنار بگذاریم و فعال گوش بدهیم. تنها در گوش دادن فعال میتوانیم به رابطه خود ارزش بدهیم. افرادی کهباور دارند میتوانند هم به دوست خود پیامک بنویسند و هم به همسر خود گوش دهند، به هر سه بی احترامی کرده اند. به همسر، به دوست و به خود!
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تهیه از دکتر موریس ستودگان
📍 اختلالات اضطرابی در کودکان و نوجوانان
عموما ترس در همه سنین و یا ترس در شرایط خطر حاد یا قبل از وقوع خطرات در تخیل کودکان و نوجوانان در ابتدا میتوانند واکنش های طبیعی باشند. ترس ها معمولا اگر بازتاب شوند دیگر ایجاد اضطراب نخواهند کرد که این در کودکان دشوار و در جوانان و افراد بالغ اسانتر است. حس ترس و اضطراب ناشی از آن میتو اند همچنین، در زمان های خاصی در رشد آنها تاثیر گذار باشند. به طور طبیعی تمام کودکان از مراحل اضطراب متفاوتی برخوردارند که محتوای اضطراب آنها با سن و رشد شناختی (اضطراب استاندارد) تغییر می کند. اکثر کودکان چندین بار در این مراحل درگیر ترس هستند که با رشد آنها از بین میرود و یا تشدید میشوند.
خصوصیات ترس های طبیعی این است که آنها نسبتا خفیف به نظر می رسند، گذرا و مربوط به مرحله رشد کودک یا نوجوان میباشند. در حالیکه اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در گروه سنی نوجوانان است. در برخی از کودکان و نوجوانان، ترس یا اضطراب افزایش می یابد و می تواند آسیب رسان باشد از این رو پیشگیری و درمان به موقع تاکید میشود.
هنگامی که ترس بسیار شدید باشد، احتنمالا چند ماه طول می کشد و با رشد و پیشرفت طبیعی کودک تداخل می کند، این "اختلال اضطرابی" نامیده می شود. اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در این گروه سنی میباشند. اما هر اضطرابی اختلال نیست.
از این رو مهم ترین شکل های اختلالات اضطرابی در دوران کودکی و نوجوانی بدین صورت تقسیم بندی شده اند:
👈اضطراب جدایی
👈ترس
👈اختلال اضطراب عمومی
طبق نظرسنجی از موسسه Robert Koch در مورد سلامت روان کودکان و نوجوانان (مطالعه BELLA)، حدود 10٪ از کودکان و نوجوانان در آلمان تحت تاثیر اختلال اضطراب حاد قرار دارند.
📍اختلالات و علائم اضطراب در کودکان و نوجوانان
تحقیقات نشان میدهند که علایم اضطراب حاد شامل سه جزء است:
👈علائم جسمی و فیزیکی،
👈 افکار
👈 رفتار
📍علایم فیزیکی اضطراب
👈تپش
👈عرق کردن
👈لرزه
👈دل درد
👈سردرد
👈تهوع
📍علایم فکری اضطراب
👈-ترس اینکه چیزی بد برای مادرم / والدینم اتفاق افتد.
👈-ترس اینکه سگ مرا گاز میگیرد / عنکبوت مرا نیش میزند (فوبیا)
👈-ترس اینکه دیگران در مورد من صحبت می کنند / می خندند
👈-ترس از اینکه به اندازه کافی در دید دیگران خوب نباشم
👈-ترس از خرافه گویی مثلا اگر بدرستی قلمهای من را نچینم، اتفاق بدی رخ می دهد.
📍علایم رفتاری اضطراب
اجتناب
فریاد
فرار
چسبیده /وابسته
سکوت
یخ بستن یا عدم تحرک
عقب نشینی
رفتار تهاجمی
در قسمت تقسیم اضطرابها از اضطراب جدایی نام بردیم.
🔑اضطراب جدایی با یک نگرانی غیر واقعی و مداوم در مورد جدایی از والدین یا مراقبان مشخص شده است. اضطراب در پیش بینی از جدایی یا به طور مستقیم در وضعیت جدایی رخ می دهد. در این مورد، کسانی که از جدایی رنج می برند از ترس اینکه ممکن است اتفاقی برای والدین بیفتد که می تواند به جدایی دائمی منجر شود، رنج میبرند.
در واکنش اضطراب قوی نتیجه میتواند آسیب زا باشد. اگر اجتناب از وضعیت جداسازی امکان پذیر نباشد، می تواند تحریک پذیر، تهاجمی یا حتی بی تفاوتی بوجود اورد. با ضربه زدن، فریاد و چسبیدن به والدین آنها سعی می کنند از جدایی قریب الوقوع جلوگیری کنند. همچنین، این کودکان مبتلا به اضطراب از تنها بودن در شب با گریه و داستان سازی اجتناب خواهند کرد.
بهانه های خواب در تاریکی و یا خواب با درب بسته، خواب با دوستان و یا رفتن به مهد کودک یا مدرسه (ترس از مدرسه). همه علائم اضطراب میباشد.
علائم فیزیکی معمولا شامل شکم و سردرد، تهوع و استفراغ است. این شکایات زمانی که جدایی رخ نمی دهد قابل احساس نیست. وقتی این کودکان به جدایی فکر میکنند و وقت جدایی از والدین میرسد، با ترس بزرگ مواجه می شوند. (این واکنشها میتوانند تا سنین ۱۶ سالگی طول بکشند)
🔑 ترس
نمونه ای از یک فوبیا در واکنش نامطلوب دائمی ابراز اضطراب به شرایط خاص، اشیاء یا حیوانات میباشد که معمولا بی ضرر هستند. این نتیجه واکنش اضطراب فوری هنگامی که کودک یا نوجوان با محرک فوبی (حیوان، جسم، به عنوان مثال، سرنگ، در مقابل دیگران) مواجه میشوند اکثرا سعی دارند از این وضعیت اجتناب کنند و از آن موقعیت فرار کنند.
اشکال مختلفی در فوبی وجود دارد:
🔑فوبی به ترس های مرتبط با رشد کودک و نوجوان مربوط میگردند که ماندگار، تکراری و بسیار قابل ملاحظه هستند (مانند ترس از تاریکی، موجودات فانتزی و غیره)، یک اختلال احساسی فوبی در دوران کودکی وجود داشته که در نوجوانی به این صورت بروز میکند.
یک فوبیای خاص زمانی است که محرک اضطراب / ترس باعث تحریک شدید و وابسته به سطح رشد کودک میباشد. (به عنوان مثال، ترس از سگ ها، فضاهای محدود، اسپری و غیره)
۱)
📍 اختلالات اضطرابی در کودکان و نوجوانان
عموما ترس در همه سنین و یا ترس در شرایط خطر حاد یا قبل از وقوع خطرات در تخیل کودکان و نوجوانان در ابتدا میتوانند واکنش های طبیعی باشند. ترس ها معمولا اگر بازتاب شوند دیگر ایجاد اضطراب نخواهند کرد که این در کودکان دشوار و در جوانان و افراد بالغ اسانتر است. حس ترس و اضطراب ناشی از آن میتو اند همچنین، در زمان های خاصی در رشد آنها تاثیر گذار باشند. به طور طبیعی تمام کودکان از مراحل اضطراب متفاوتی برخوردارند که محتوای اضطراب آنها با سن و رشد شناختی (اضطراب استاندارد) تغییر می کند. اکثر کودکان چندین بار در این مراحل درگیر ترس هستند که با رشد آنها از بین میرود و یا تشدید میشوند.
خصوصیات ترس های طبیعی این است که آنها نسبتا خفیف به نظر می رسند، گذرا و مربوط به مرحله رشد کودک یا نوجوان میباشند. در حالیکه اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در گروه سنی نوجوانان است. در برخی از کودکان و نوجوانان، ترس یا اضطراب افزایش می یابد و می تواند آسیب رسان باشد از این رو پیشگیری و درمان به موقع تاکید میشود.
هنگامی که ترس بسیار شدید باشد، احتنمالا چند ماه طول می کشد و با رشد و پیشرفت طبیعی کودک تداخل می کند، این "اختلال اضطرابی" نامیده می شود. اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در این گروه سنی میباشند. اما هر اضطرابی اختلال نیست.
از این رو مهم ترین شکل های اختلالات اضطرابی در دوران کودکی و نوجوانی بدین صورت تقسیم بندی شده اند:
👈اضطراب جدایی
👈ترس
👈اختلال اضطراب عمومی
طبق نظرسنجی از موسسه Robert Koch در مورد سلامت روان کودکان و نوجوانان (مطالعه BELLA)، حدود 10٪ از کودکان و نوجوانان در آلمان تحت تاثیر اختلال اضطراب حاد قرار دارند.
📍اختلالات و علائم اضطراب در کودکان و نوجوانان
تحقیقات نشان میدهند که علایم اضطراب حاد شامل سه جزء است:
👈علائم جسمی و فیزیکی،
👈 افکار
👈 رفتار
📍علایم فیزیکی اضطراب
👈تپش
👈عرق کردن
👈لرزه
👈دل درد
👈سردرد
👈تهوع
📍علایم فکری اضطراب
👈-ترس اینکه چیزی بد برای مادرم / والدینم اتفاق افتد.
👈-ترس اینکه سگ مرا گاز میگیرد / عنکبوت مرا نیش میزند (فوبیا)
👈-ترس اینکه دیگران در مورد من صحبت می کنند / می خندند
👈-ترس از اینکه به اندازه کافی در دید دیگران خوب نباشم
👈-ترس از خرافه گویی مثلا اگر بدرستی قلمهای من را نچینم، اتفاق بدی رخ می دهد.
📍علایم رفتاری اضطراب
اجتناب
فریاد
فرار
چسبیده /وابسته
سکوت
یخ بستن یا عدم تحرک
عقب نشینی
رفتار تهاجمی
در قسمت تقسیم اضطرابها از اضطراب جدایی نام بردیم.
🔑اضطراب جدایی با یک نگرانی غیر واقعی و مداوم در مورد جدایی از والدین یا مراقبان مشخص شده است. اضطراب در پیش بینی از جدایی یا به طور مستقیم در وضعیت جدایی رخ می دهد. در این مورد، کسانی که از جدایی رنج می برند از ترس اینکه ممکن است اتفاقی برای والدین بیفتد که می تواند به جدایی دائمی منجر شود، رنج میبرند.
در واکنش اضطراب قوی نتیجه میتواند آسیب زا باشد. اگر اجتناب از وضعیت جداسازی امکان پذیر نباشد، می تواند تحریک پذیر، تهاجمی یا حتی بی تفاوتی بوجود اورد. با ضربه زدن، فریاد و چسبیدن به والدین آنها سعی می کنند از جدایی قریب الوقوع جلوگیری کنند. همچنین، این کودکان مبتلا به اضطراب از تنها بودن در شب با گریه و داستان سازی اجتناب خواهند کرد.
بهانه های خواب در تاریکی و یا خواب با درب بسته، خواب با دوستان و یا رفتن به مهد کودک یا مدرسه (ترس از مدرسه). همه علائم اضطراب میباشد.
علائم فیزیکی معمولا شامل شکم و سردرد، تهوع و استفراغ است. این شکایات زمانی که جدایی رخ نمی دهد قابل احساس نیست. وقتی این کودکان به جدایی فکر میکنند و وقت جدایی از والدین میرسد، با ترس بزرگ مواجه می شوند. (این واکنشها میتوانند تا سنین ۱۶ سالگی طول بکشند)
🔑 ترس
نمونه ای از یک فوبیا در واکنش نامطلوب دائمی ابراز اضطراب به شرایط خاص، اشیاء یا حیوانات میباشد که معمولا بی ضرر هستند. این نتیجه واکنش اضطراب فوری هنگامی که کودک یا نوجوان با محرک فوبی (حیوان، جسم، به عنوان مثال، سرنگ، در مقابل دیگران) مواجه میشوند اکثرا سعی دارند از این وضعیت اجتناب کنند و از آن موقعیت فرار کنند.
اشکال مختلفی در فوبی وجود دارد:
🔑فوبی به ترس های مرتبط با رشد کودک و نوجوان مربوط میگردند که ماندگار، تکراری و بسیار قابل ملاحظه هستند (مانند ترس از تاریکی، موجودات فانتزی و غیره)، یک اختلال احساسی فوبی در دوران کودکی وجود داشته که در نوجوانی به این صورت بروز میکند.
یک فوبیای خاص زمانی است که محرک اضطراب / ترس باعث تحریک شدید و وابسته به سطح رشد کودک میباشد. (به عنوان مثال، ترس از سگ ها، فضاهای محدود، اسپری و غیره)
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Z.
سلام آقای دکتر در مورد این ویس که گذاشتین آیا میشه برای ترس از امتحان یا موقع هایی که میترسیم هم از این تصویر سازی استفاده کنیم و این باعث بشه از اضطراب و استرس ما موقع امتحانات کم کنه یا نه
موریس ستودگان:
همه ترس ها در واقع. تصور کنید امتحان رو و معلم رو که نتیجه رو شادان و خندان به شما میده و شما خوشحال هستید. صحنه سازی سه تا چهار بار انجام بدین و واقعا فیلم بسازید.
سلام آقای دکتر در مورد این ویس که گذاشتین آیا میشه برای ترس از امتحان یا موقع هایی که میترسیم هم از این تصویر سازی استفاده کنیم و این باعث بشه از اضطراب و استرس ما موقع امتحانات کم کنه یا نه
موریس ستودگان:
همه ترس ها در واقع. تصور کنید امتحان رو و معلم رو که نتیجه رو شادان و خندان به شما میده و شما خوشحال هستید. صحنه سازی سه تا چهار بار انجام بدین و واقعا فیلم بسازید.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
💫💫💫💫💫
💡چگونه در یک موقعیت حاد و بحرانی خودکشی به عنوان روانشناس و مشاور یا مددکار میتوانیم با شخص در خطر روبرو شویم
♦️قبلا چند نکته اساسی
الف) لازم است که قبلا یک درک لازم و بازتاب شده از خودکشی داشته باشیم. این بدین معنیست که اگر این اتفاق برای خودمان و خانواده و دوستمان اتفاق افتاده باشد، میبایست حتما قبلا بازتاب و درمان شود.
ب) قبول کنیم که خودکشی یک حرکت تخریبی ست که شخص علیه خود و سیستم خود به دلایل متفاوت میخواهد عملی کند که در آن زمان حاد و بحرانی از دید شخص عقلانی میباشد پس در ساختن جمله ها مراقب باشیم!
📌استراتژی عمومی
۱. این است که شخص را بپذیریم و توجه عاطفی به او بدهیم صرف نظر از رفتار تخریبی در آن لحظه
۲. هر بحران را جدی تلقی کنیم چرا که نمایانگر عدم مهارت حل مشکل شخص در بحران میباشد.
۳. تاکید بر اینکه شخص مسیول زندگی و عمل خود است و از ایجاد احساس گناه و بد در او خودداری کنیم.
۴. چند هدف کوتاه برای زندگی را از او بپرسید. مثلا فکر میکنی اگر الان از پشت بام نپری و دستت را به من بدهی چه اتفاقی بعد خواهد افتاد؟ مثلا اگر امروز این تصمیم را نمیگرفتی چه هدفی برای زندگی داشتی؟
۵. راه حل های جایگزین رو آماده کنیم.
📌تکنیک های خاص
۱. تشخیص موقعیت محرک پیشین برای رفتار خودکشی
۲. تجزیه و تحلیل دقیق زنجیره های رفتاری قبل از اقدام به خودکشی
۳. یک brain storming (طوفان فکری برای جمع آوری اطلاعات داده) برای اقدامات جایگزین
۴. نقاط قوت شخص را شناخته و هدف های کوتاه مدت بسازید
۴. پیدا کنید چه چیزی میتواند شخص را به زندگی در آن لحظه امیدوار کند (مثلا صحبت تلفنی با کسی/ سوال فکر میکنید چه کسی جز من میتونه الان به شما کمک کنه و دوست داشتید اینجا بود)
۵. یادآوری تجربه های مثبت
۶. انعکاس سیستماتیک در مورد عدم کنترل گزینه ها بعد از خودکشی
📍به طور کل در یک بحران خودکشی حاد ۴ مورد رو باید در نظر گرفت که بر اساس نظریه schaller & Schmidtke
میباشد.
👈۱. مداخله در بحران
پذیرش، توجه، تشویق به تحمل مراحل دشوار زندگی و بیان مشکلات، ایجاد امید و افراد مهمی که میتوانند در بحران کمک کنند
👈۲. مداخلات روانشناسی
برای تفسیر عملکرد ذهنی شخص، تفسیر شناختی، اصلاح مقابله coping strategy
👈۳. پرسیدن دقیق و شفاف در مورد خودکشی
شفاف، و مستقیم و گویا، کوتاه و جدی، خودکشی به عنوان نتیجه یک مشکل غیر قابل حل شدن برای شخص در بحران را درک کردن و احساس را منتقل کردن
👈۴. مدیریت بحران
جدیت و تداوم مراقبت از شخص در آنزمان و تهیه هر کمکی یا شخصی که بتواند به حل مشکل و عدم انجام خودکشی شخص موثر باشد.
دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۸
Think+
💡چگونه در یک موقعیت حاد و بحرانی خودکشی به عنوان روانشناس و مشاور یا مددکار میتوانیم با شخص در خطر روبرو شویم
♦️قبلا چند نکته اساسی
الف) لازم است که قبلا یک درک لازم و بازتاب شده از خودکشی داشته باشیم. این بدین معنیست که اگر این اتفاق برای خودمان و خانواده و دوستمان اتفاق افتاده باشد، میبایست حتما قبلا بازتاب و درمان شود.
ب) قبول کنیم که خودکشی یک حرکت تخریبی ست که شخص علیه خود و سیستم خود به دلایل متفاوت میخواهد عملی کند که در آن زمان حاد و بحرانی از دید شخص عقلانی میباشد پس در ساختن جمله ها مراقب باشیم!
📌استراتژی عمومی
۱. این است که شخص را بپذیریم و توجه عاطفی به او بدهیم صرف نظر از رفتار تخریبی در آن لحظه
۲. هر بحران را جدی تلقی کنیم چرا که نمایانگر عدم مهارت حل مشکل شخص در بحران میباشد.
۳. تاکید بر اینکه شخص مسیول زندگی و عمل خود است و از ایجاد احساس گناه و بد در او خودداری کنیم.
۴. چند هدف کوتاه برای زندگی را از او بپرسید. مثلا فکر میکنی اگر الان از پشت بام نپری و دستت را به من بدهی چه اتفاقی بعد خواهد افتاد؟ مثلا اگر امروز این تصمیم را نمیگرفتی چه هدفی برای زندگی داشتی؟
۵. راه حل های جایگزین رو آماده کنیم.
📌تکنیک های خاص
۱. تشخیص موقعیت محرک پیشین برای رفتار خودکشی
۲. تجزیه و تحلیل دقیق زنجیره های رفتاری قبل از اقدام به خودکشی
۳. یک brain storming (طوفان فکری برای جمع آوری اطلاعات داده) برای اقدامات جایگزین
۴. نقاط قوت شخص را شناخته و هدف های کوتاه مدت بسازید
۴. پیدا کنید چه چیزی میتواند شخص را به زندگی در آن لحظه امیدوار کند (مثلا صحبت تلفنی با کسی/ سوال فکر میکنید چه کسی جز من میتونه الان به شما کمک کنه و دوست داشتید اینجا بود)
۵. یادآوری تجربه های مثبت
۶. انعکاس سیستماتیک در مورد عدم کنترل گزینه ها بعد از خودکشی
📍به طور کل در یک بحران خودکشی حاد ۴ مورد رو باید در نظر گرفت که بر اساس نظریه schaller & Schmidtke
میباشد.
👈۱. مداخله در بحران
پذیرش، توجه، تشویق به تحمل مراحل دشوار زندگی و بیان مشکلات، ایجاد امید و افراد مهمی که میتوانند در بحران کمک کنند
👈۲. مداخلات روانشناسی
برای تفسیر عملکرد ذهنی شخص، تفسیر شناختی، اصلاح مقابله coping strategy
👈۳. پرسیدن دقیق و شفاف در مورد خودکشی
شفاف، و مستقیم و گویا، کوتاه و جدی، خودکشی به عنوان نتیجه یک مشکل غیر قابل حل شدن برای شخص در بحران را درک کردن و احساس را منتقل کردن
👈۴. مدیریت بحران
جدیت و تداوم مراقبت از شخص در آنزمان و تهیه هر کمکی یا شخصی که بتواند به حل مشکل و عدم انجام خودکشی شخص موثر باشد.
دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۸
Think+