«افشاگریها» به صورت کامل و برای همه انجام نمیشود و بعداً به طور خصوصی شنیدیم که گفتند ب
نيروي سوم ايران
رای برخی به صلاح نبود این افشاگریها انجام شود، چون صلاحیت آنان در معرض خطر قرار میگرفت. من میخواهم بگویم بحث اینطور نبود که ما به آنان بگوییم شما بروید و جریان را ادامه بدهید و نگه دارید. ما همان زمان پیشنهاد دادیم یک محاکمه نمایشی علیه آمریکا انجام شود، چون این کار رسم بود. پیشنهاد دادیم که در این محاکمه حتی همه آزادیخواهان و نهادهای حقوقبشری جهان را دعوت و یک نمایش محاکمه آمریکا در تاریخ برگزار کنید.
*«نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» به عنوان یک شعار انقلابی همچنان بر سردر وزارت امورخارجه ما باقی مانده است. نسلهای بعد از انقلاب شما را به عنوان یک «آنتیلیبرال ناب» میشناسند. چرا اینقدر که نسبت به جریان «لیبرالی»، دولت موقت، ملیمذهبیها و… حساسیت داشتید، نسبت به جریانهایی مانند حزب توده، چریکهای فدایی خلق، جریانهای کمونیستی کارگری و… حساس نبودید؟
ما با هیچ جریان فکریای، در عرصه عمومی، برخورد حذفی نمیکردیم. ما حتی رفتار آنتاگونیستی هم نداشتیم. ما فقط برخورد انتقادی داشتیم. حزب توده در دوران مصدق، چون واقعاً بد و غیرمنطقی برخورد میکرد، مورد انتقاد ما بود. این بدان معنا نیست که ما (مثل حزب پان ایرانیستها) به خیابانها برویم و برخورد کنیم و بزنیم و بخوریم. ما هرگز برخورد فیزیکی نداشتیم. همه برخوردهای ما ادبیاتی بود. نکته دیگر اینکه ما با «نهضت آزادیها» -که لیبرال هم بودند- در اوایل انقلاب نزدیکترین ارتباط و همکاری و دوستی را داشتیم و تا لحظه آخر با آنان دوست ماندیم. جنبش مسلمانان مبارز همان ابتدا که تاسیس شد با نیروهای نهضت آزادی ارتباط داشت. این بدان علت بود که نهضت آزادی در داخل کشور رسماً تعطیل شده بود و در خارج از کشور چهرههایی چون آقای «قطبزاده» کار را ادامه میدادند.
بنابراین ما از آنان دعوت به همکاری کردیم و با هم وارد عمل شدیم. اما بعد از اینکه نهضت آزادی دوباره فعالیتهای خود را آغاز کرد، به آنان گفتیم که شما «نهضت آزادی» هستید و اینجا یک جریانی وجود دارد که از نظر راهبردی دارای اختلافاتی با شماست ولی برای پرهیز از ایجاد مشکلات، مستقل از شما عمل میکنیم. از همانجا بود که عملاً فعالیتهای ما مستقل شد ولی باز رفاقتهای خودمان را داشتیم. بعداً ما با آنان (نهضت آزادی) در مقام یک دولت (دولت مهندس بازرگان) مواجه بودیم و آنان را مورد انتقاد قرار میدادیم. ما نقش آنان را به عنوان یک دولت در انقلاب، یک نقش منفعلانه میدانستیم و اعتقاد داشتیم که این برخورد منفعلانه و غیرانقلابی، جامعه را به سمت انفعال و هرجومرج کشانده است. دولت موقت به محض آنکه کنار رفت، یک جایی را پیدا کنید که ما نسبت به نهضت آزادی و دولت موقت حتی یک انتقاد کرده باشیم.
*یعنی به همین دلیل که حزب توده، چریکهای فدایی خلق، حزب دموکرات و… در قدرت نبودند انتقادی به آنان نداشتید؟
شما میگویید که چرا با آنان برخورد آنتاگونیستی نداشتید؛ اصلاً چرا باید چنین برخوردی داشته باشیم؟ ما با آنان تفاوت عقیدتی داشتیم، اختلافاتی داشتیم و هنوز هم داریم ولی با هیچ گروهی برخورد نکردیم. البته برخی جریانات هستند مثل نهضت آزادی که همیشه ضدکمونیست بودند. ما میگفتیم «ضد» نیستیم که با آنان درگیر بشویم و بگوییم شما حق نفس کشیدن ندارید. آقای مهندس بازرگان وقتی به شورای انقلاب دعوت شد، هرگز حاضر نبود در شورا با یک تودهای و کمونیست بنشیند.
*بعد از ماجرای داغ اتهامزنی به عباس امیرانتظام، شما گفتید که اعتراض داشتید چرا بقیه اسناد منتشر و افشا نمیشود. چند اتفاق دیگر مثل ماجرای کردستان یا دستگیری «سعادتی» طی همان مقطع زمانی در کشور رخ داد. مواضع شما نسبت به این اتفاقات چه بود؟
مواضع ما نسبت به کردستان خیلی روشن بود. بروید امت را بخوانید. ما اعتقاد داریم که ریشه مشکلات قومی، تاریخی است. آنان همیشه در حاشیه بودند و با آنان رفتار «طردشدگی» داشتهاند. این برای همه اقوام و نه فقط کردهاست. اقوام زیادی در حاشیه کشور طی دوره رضاشاه با مشکلات شدیدتری مواجه بودند و این مشکلات در دوران «محمدرضاشاه» هم ادامه یافت. بنابراین آنان حقوقشان را میخواستند و در این مورد حق هم دارند. ما باید با آنان به جای برخورد خشونتآمیز برخورد تعاملی و همدلی داشته باشیم. ما در همان مقطع پیشنهاد دادیم که اگر نیاز است، الگوی «فدرالیسم» میتواند پاسخگو باشد که طی آنان بتوانند مسائل داخلیشان را خودشان مدیریت کنند و زبان خودشان را داشته باشند. ما این پیشنهادها را دادیم و زمانی که آقای خمینی گفتند شوراها تشکیل شود، آقای طالقانی هم موضوع را مطرح کردند، ما از این موضوع استقبال کردیم. از این رو ما از برخورد صلحآمیز در چارچوب وحدت ملی کاملاً حمایت کردیم و اعتقاد داشتیم که باید حقوق آنان داده
نيروي سوم ايران
رای برخی به صلاح نبود این افشاگریها انجام شود، چون صلاحیت آنان در معرض خطر قرار میگرفت. من میخواهم بگویم بحث اینطور نبود که ما به آنان بگوییم شما بروید و جریان را ادامه بدهید و نگه دارید. ما همان زمان پیشنهاد دادیم یک محاکمه نمایشی علیه آمریکا انجام شود، چون این کار رسم بود. پیشنهاد دادیم که در این محاکمه حتی همه آزادیخواهان و نهادهای حقوقبشری جهان را دعوت و یک نمایش محاکمه آمریکا در تاریخ برگزار کنید.
*«نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» به عنوان یک شعار انقلابی همچنان بر سردر وزارت امورخارجه ما باقی مانده است. نسلهای بعد از انقلاب شما را به عنوان یک «آنتیلیبرال ناب» میشناسند. چرا اینقدر که نسبت به جریان «لیبرالی»، دولت موقت، ملیمذهبیها و… حساسیت داشتید، نسبت به جریانهایی مانند حزب توده، چریکهای فدایی خلق، جریانهای کمونیستی کارگری و… حساس نبودید؟
ما با هیچ جریان فکریای، در عرصه عمومی، برخورد حذفی نمیکردیم. ما حتی رفتار آنتاگونیستی هم نداشتیم. ما فقط برخورد انتقادی داشتیم. حزب توده در دوران مصدق، چون واقعاً بد و غیرمنطقی برخورد میکرد، مورد انتقاد ما بود. این بدان معنا نیست که ما (مثل حزب پان ایرانیستها) به خیابانها برویم و برخورد کنیم و بزنیم و بخوریم. ما هرگز برخورد فیزیکی نداشتیم. همه برخوردهای ما ادبیاتی بود. نکته دیگر اینکه ما با «نهضت آزادیها» -که لیبرال هم بودند- در اوایل انقلاب نزدیکترین ارتباط و همکاری و دوستی را داشتیم و تا لحظه آخر با آنان دوست ماندیم. جنبش مسلمانان مبارز همان ابتدا که تاسیس شد با نیروهای نهضت آزادی ارتباط داشت. این بدان علت بود که نهضت آزادی در داخل کشور رسماً تعطیل شده بود و در خارج از کشور چهرههایی چون آقای «قطبزاده» کار را ادامه میدادند.
بنابراین ما از آنان دعوت به همکاری کردیم و با هم وارد عمل شدیم. اما بعد از اینکه نهضت آزادی دوباره فعالیتهای خود را آغاز کرد، به آنان گفتیم که شما «نهضت آزادی» هستید و اینجا یک جریانی وجود دارد که از نظر راهبردی دارای اختلافاتی با شماست ولی برای پرهیز از ایجاد مشکلات، مستقل از شما عمل میکنیم. از همانجا بود که عملاً فعالیتهای ما مستقل شد ولی باز رفاقتهای خودمان را داشتیم. بعداً ما با آنان (نهضت آزادی) در مقام یک دولت (دولت مهندس بازرگان) مواجه بودیم و آنان را مورد انتقاد قرار میدادیم. ما نقش آنان را به عنوان یک دولت در انقلاب، یک نقش منفعلانه میدانستیم و اعتقاد داشتیم که این برخورد منفعلانه و غیرانقلابی، جامعه را به سمت انفعال و هرجومرج کشانده است. دولت موقت به محض آنکه کنار رفت، یک جایی را پیدا کنید که ما نسبت به نهضت آزادی و دولت موقت حتی یک انتقاد کرده باشیم.
*یعنی به همین دلیل که حزب توده، چریکهای فدایی خلق، حزب دموکرات و… در قدرت نبودند انتقادی به آنان نداشتید؟
شما میگویید که چرا با آنان برخورد آنتاگونیستی نداشتید؛ اصلاً چرا باید چنین برخوردی داشته باشیم؟ ما با آنان تفاوت عقیدتی داشتیم، اختلافاتی داشتیم و هنوز هم داریم ولی با هیچ گروهی برخورد نکردیم. البته برخی جریانات هستند مثل نهضت آزادی که همیشه ضدکمونیست بودند. ما میگفتیم «ضد» نیستیم که با آنان درگیر بشویم و بگوییم شما حق نفس کشیدن ندارید. آقای مهندس بازرگان وقتی به شورای انقلاب دعوت شد، هرگز حاضر نبود در شورا با یک تودهای و کمونیست بنشیند.
*بعد از ماجرای داغ اتهامزنی به عباس امیرانتظام، شما گفتید که اعتراض داشتید چرا بقیه اسناد منتشر و افشا نمیشود. چند اتفاق دیگر مثل ماجرای کردستان یا دستگیری «سعادتی» طی همان مقطع زمانی در کشور رخ داد. مواضع شما نسبت به این اتفاقات چه بود؟
مواضع ما نسبت به کردستان خیلی روشن بود. بروید امت را بخوانید. ما اعتقاد داریم که ریشه مشکلات قومی، تاریخی است. آنان همیشه در حاشیه بودند و با آنان رفتار «طردشدگی» داشتهاند. این برای همه اقوام و نه فقط کردهاست. اقوام زیادی در حاشیه کشور طی دوره رضاشاه با مشکلات شدیدتری مواجه بودند و این مشکلات در دوران «محمدرضاشاه» هم ادامه یافت. بنابراین آنان حقوقشان را میخواستند و در این مورد حق هم دارند. ما باید با آنان به جای برخورد خشونتآمیز برخورد تعاملی و همدلی داشته باشیم. ما در همان مقطع پیشنهاد دادیم که اگر نیاز است، الگوی «فدرالیسم» میتواند پاسخگو باشد که طی آنان بتوانند مسائل داخلیشان را خودشان مدیریت کنند و زبان خودشان را داشته باشند. ما این پیشنهادها را دادیم و زمانی که آقای خمینی گفتند شوراها تشکیل شود، آقای طالقانی هم موضوع را مطرح کردند، ما از این موضوع استقبال کردیم. از این رو ما از برخورد صلحآمیز در چارچوب وحدت ملی کاملاً حمایت کردیم و اعتقاد داشتیم که باید حقوق آنان داده
شود.
*مواضع شما نسبت به ماجرای دستگیری «سعادتی» چه بود؟
ما اطلاعات دقیقی از ماجرای سعادتی نداشتیم و لذا سک
نيروي سوم ايران
وت کردیم.
*یعنی شما قائل به این نبودید که سعادتی…
چیزی نمیدانستیم. ما معتقد بودیم که سعادتی اگر عضو مجاهدین هم باشد و با کاگب همکاری داشته باشد، محکوم است. اما نه مانند حزب توده که با کاگب همکاری میکردند. ما آن افراد را خائن نمیدانستیم. چنین نبود که تودهایها دنبال این نباشند که به ایران خدمت نکنند ولی فکر میکردند حزب برادر هستند و مشکلی با هم ندارند و یک خانوادهاند. بنابراین با حزب کمونیست شوروی به عنوان برادر همکاری میکردند، اما ما این را همان زمان هم قبول نداشتیم. اگر امروز هم مجاهدین خلق بخواهند همان رابطه را داشته باشند، ما آن رابطه را قبول نداریم.
*شما معتقدید که حزب توده جاسوس نبود؟
حزب توده به عنوان حزب برادر با آنان همکاری میکرد که ما این را قبول نداشتیم و محکوم میکردیم، اما این با جاسوسی حرفهای متفاوت بود.
*محکومیت شما با محکومیتی که جمهوری اسلامی و سپاه برای حزب توده صادر کرد، متفاوت است؟
بله متفاوت است.
*شما با محکومیت حزب توده و اعترافات تلویزیونی مخالف بودید؟
ما که کار حزب توده را محکوم کردیم و ممکن است اعدام را قبول نداشته باشیم. اصلاً ما با اعدام موافق نبودیم.
*شما گفتید که بین جریانهای سیاسی با «دولت موقت» مخالف بودید، چون آنان را مانع میدیدید؟
بله، فقط در مقام دولت. ما منتقد سیاستهای دولت موقت بودیم و نه مخالف آن.
*تنها به دلیل مقام داشتن در دولت باعث شد که تنشهایی داشته باشید، اما مطلبی که من در نشریه امت مطالعه کردم، به ارتباط دکتر نصر با آیتالله مطهری اشاره داشته است. هدف شما از نگارش این مقاله چه بود؟
هدف من نقد آقای مطهری بود که البته آن مقاله نوشته من نبود، ولی اشاره به آن داشت که آقای مطهری در انجمن سلطنتی فلسفه با آقای دکتر نصر همکاری داشتهاند.
*آیا قصد شما تخریب آیتالله مطهری بود؟
چاپ این مقاله کار درستی نبود، اما به هرحال انجام شد. این سابقه ایشان نقطهضعف تلقی شده بود. البته الان خاطرم آمد، زمانی که آیتالله مطهری ترور شدند، نشریه این موضوع را محکوم کرد و ضمن آن اشارهای به سابقه آقای مطهری کرد مبنی بر اینکه «هرچند همکاریهایی با عناصر سلطنتطلب داشته است».
*این تلقی از مقاله در همان زمان از جانب جریانهای مذهبی شکل گرفته بود که هدف نشریه امت و جریان شما تخریب آقای مطهری بود. آیا قصد تخریب داشتید
کسانی که این مقاله را نوشتند کمی قصد داشتند آقای مطهری را تضعیف کنند. آنان خواستند بگویند که اگرچه ایشان چهره مقبولی است، چنین سابقهای هم دارند. من تصور میکنم این کار خیلی جالبی نبود.
*اما شما چنین کنشی را در قبال تودهایها نشان ندادید!
حزب توده که در مقام آزمون قرار نگرفته بود. اگر در این مقام قرار گرفته بود، حتماً چنین کاری را انجام میدادیم. نکته اینجاست که اول باید مسالهای طرح بشود. ما اتفاقاً برای حزب توده بارها نقد نوشتیم. مگر حزب توده را کم نقد کردیم؟ ما در زمان نهضت ملی، نقش حزب توده را در دوران مصدق چندین بار محکوم کردیم.
*سوال من درباره کنشهای شما بعد از سال ۱۳۶۰ است.
حزب توده که در آن دوران مسالهای نداشت. اقدامات حزب توده در آن مقطع کشف شد، حزب را محکوم کردند.
*من ابتدا چند سوال کوتاه و سپس چند سوال آخر از شما خواهم پرسید. سوال کردم که شما در آن دوران از اشغال سفارت استقبال کردید و اگر امروز این اتفاق تکرار شود، از این اتفاق استقبال میکنید؟ الان با توجه به شرایط سیاسی فعلی کشور، بخشی از بدنه اجتماعی کشور که مرکز ثقل تفکرات شما و اتوپیای ذهنی و جریانی شماست متعقد است که برای حل مشکلات کشور و عبور از بحرانها باید با آمریکا ارتباط برقرار کنیم. مرحوم هاشمی رفسنجانی در آخرین مصاحبه با گاردین به این مساله اشاره کردند که امکان بازگشایی سفارت آمریکا در ایران وجود دارد. فرض محال که محال نیست و اگر قرار باشد روزی سفارت آمریکا در ایران بازگشایی شود و پرچم آمریکا بالا برود، از آن استقبال میکنید؟
ما مشکل اصلی جامعه را در ارتباط بین ایران و آمریکا نمیبینیم. مشکل اصلی جامعه ایران، سیاستهای کلی حکومت و سیاستهای داخلی خودش است. بر همین اساس آمریکا را یک دولت سرمایهداری «نئولیبرالیسم» میدانیم و البته خیلی متجاوز است، اما مشکلات ما بابت این ارتباط نیست. ما میتوانیم این موضوع را نقد و با سیاستهای آمریکا مخالفت کنیم ولی در عین حال با آمریکا رابطه داشته باشیم. همچنانکه نسبت به دولت روسیه نقدهایی داریم، اما در عین حال با آنان در ارتباط هستیم. ما نمیتوانیم روابط سیاسی را به انتقادات موکول کنیم. میتوانیم در چارچوب روابط بینالمللی انتقاداتی داشته باشیم. ما میتوانیم در جاهایی با هم ارتباط برقرار کنیم و در برخی موضوعات و
*مواضع شما نسبت به ماجرای دستگیری «سعادتی» چه بود؟
ما اطلاعات دقیقی از ماجرای سعادتی نداشتیم و لذا سک
نيروي سوم ايران
وت کردیم.
*یعنی شما قائل به این نبودید که سعادتی…
چیزی نمیدانستیم. ما معتقد بودیم که سعادتی اگر عضو مجاهدین هم باشد و با کاگب همکاری داشته باشد، محکوم است. اما نه مانند حزب توده که با کاگب همکاری میکردند. ما آن افراد را خائن نمیدانستیم. چنین نبود که تودهایها دنبال این نباشند که به ایران خدمت نکنند ولی فکر میکردند حزب برادر هستند و مشکلی با هم ندارند و یک خانوادهاند. بنابراین با حزب کمونیست شوروی به عنوان برادر همکاری میکردند، اما ما این را همان زمان هم قبول نداشتیم. اگر امروز هم مجاهدین خلق بخواهند همان رابطه را داشته باشند، ما آن رابطه را قبول نداریم.
*شما معتقدید که حزب توده جاسوس نبود؟
حزب توده به عنوان حزب برادر با آنان همکاری میکرد که ما این را قبول نداشتیم و محکوم میکردیم، اما این با جاسوسی حرفهای متفاوت بود.
*محکومیت شما با محکومیتی که جمهوری اسلامی و سپاه برای حزب توده صادر کرد، متفاوت است؟
بله متفاوت است.
*شما با محکومیت حزب توده و اعترافات تلویزیونی مخالف بودید؟
ما که کار حزب توده را محکوم کردیم و ممکن است اعدام را قبول نداشته باشیم. اصلاً ما با اعدام موافق نبودیم.
*شما گفتید که بین جریانهای سیاسی با «دولت موقت» مخالف بودید، چون آنان را مانع میدیدید؟
بله، فقط در مقام دولت. ما منتقد سیاستهای دولت موقت بودیم و نه مخالف آن.
*تنها به دلیل مقام داشتن در دولت باعث شد که تنشهایی داشته باشید، اما مطلبی که من در نشریه امت مطالعه کردم، به ارتباط دکتر نصر با آیتالله مطهری اشاره داشته است. هدف شما از نگارش این مقاله چه بود؟
هدف من نقد آقای مطهری بود که البته آن مقاله نوشته من نبود، ولی اشاره به آن داشت که آقای مطهری در انجمن سلطنتی فلسفه با آقای دکتر نصر همکاری داشتهاند.
*آیا قصد شما تخریب آیتالله مطهری بود؟
چاپ این مقاله کار درستی نبود، اما به هرحال انجام شد. این سابقه ایشان نقطهضعف تلقی شده بود. البته الان خاطرم آمد، زمانی که آیتالله مطهری ترور شدند، نشریه این موضوع را محکوم کرد و ضمن آن اشارهای به سابقه آقای مطهری کرد مبنی بر اینکه «هرچند همکاریهایی با عناصر سلطنتطلب داشته است».
*این تلقی از مقاله در همان زمان از جانب جریانهای مذهبی شکل گرفته بود که هدف نشریه امت و جریان شما تخریب آقای مطهری بود. آیا قصد تخریب داشتید
کسانی که این مقاله را نوشتند کمی قصد داشتند آقای مطهری را تضعیف کنند. آنان خواستند بگویند که اگرچه ایشان چهره مقبولی است، چنین سابقهای هم دارند. من تصور میکنم این کار خیلی جالبی نبود.
*اما شما چنین کنشی را در قبال تودهایها نشان ندادید!
حزب توده که در مقام آزمون قرار نگرفته بود. اگر در این مقام قرار گرفته بود، حتماً چنین کاری را انجام میدادیم. نکته اینجاست که اول باید مسالهای طرح بشود. ما اتفاقاً برای حزب توده بارها نقد نوشتیم. مگر حزب توده را کم نقد کردیم؟ ما در زمان نهضت ملی، نقش حزب توده را در دوران مصدق چندین بار محکوم کردیم.
*سوال من درباره کنشهای شما بعد از سال ۱۳۶۰ است.
حزب توده که در آن دوران مسالهای نداشت. اقدامات حزب توده در آن مقطع کشف شد، حزب را محکوم کردند.
*من ابتدا چند سوال کوتاه و سپس چند سوال آخر از شما خواهم پرسید. سوال کردم که شما در آن دوران از اشغال سفارت استقبال کردید و اگر امروز این اتفاق تکرار شود، از این اتفاق استقبال میکنید؟ الان با توجه به شرایط سیاسی فعلی کشور، بخشی از بدنه اجتماعی کشور که مرکز ثقل تفکرات شما و اتوپیای ذهنی و جریانی شماست متعقد است که برای حل مشکلات کشور و عبور از بحرانها باید با آمریکا ارتباط برقرار کنیم. مرحوم هاشمی رفسنجانی در آخرین مصاحبه با گاردین به این مساله اشاره کردند که امکان بازگشایی سفارت آمریکا در ایران وجود دارد. فرض محال که محال نیست و اگر قرار باشد روزی سفارت آمریکا در ایران بازگشایی شود و پرچم آمریکا بالا برود، از آن استقبال میکنید؟
ما مشکل اصلی جامعه را در ارتباط بین ایران و آمریکا نمیبینیم. مشکل اصلی جامعه ایران، سیاستهای کلی حکومت و سیاستهای داخلی خودش است. بر همین اساس آمریکا را یک دولت سرمایهداری «نئولیبرالیسم» میدانیم و البته خیلی متجاوز است، اما مشکلات ما بابت این ارتباط نیست. ما میتوانیم این موضوع را نقد و با سیاستهای آمریکا مخالفت کنیم ولی در عین حال با آمریکا رابطه داشته باشیم. همچنانکه نسبت به دولت روسیه نقدهایی داریم، اما در عین حال با آنان در ارتباط هستیم. ما نمیتوانیم روابط سیاسی را به انتقادات موکول کنیم. میتوانیم در چارچوب روابط بینالمللی انتقاداتی داشته باشیم. ما میتوانیم در جاهایی با هم ارتباط برقرار کنیم و در برخی موضوعات و
مسائل همکاری و ارتباط نداشته باشیم. ما به راهبرد جهانی و سیاستهای جهانی آمریکا انتقادات زیادی داریم.
*انتقاداتی که ۴۰ سال پی
نيروي سوم ايران
ش به آمریکا داشتید همچنان پابرجاست؟ هنوز آن اعتقادات را دارید؟
امروز آمریکا امپراتوری سرمایه است و با نقشی که در سطح جهانی دارد، حتی اروپا را به عنوان یک جریان مستقل از امپراتوری خودش نمیتواند تحمل کند. این در حالی است که اروپا نیز رویکرد سرمایهداری لیبرال-دموکرات را دارد، اما آمریکا حتی این را هم نمیتواند تحمل کند. آمریکا به عنوان امپراتوری سعی میکند همه چیز را در دل خودش حل کند. بنابراین نتیجه این خواهد شد که آمریکا نقش اربابی ایفا میکند و میگوید «من ارباب همه شما هستم».
*راهبردی که باید در مقابل طالب امپراتوری جهان پیش گرفت، چیست؟
همه کشورها و ملتها باید خودشان رشد کنند، و به تدریج استقلال فرهنگی، اقتصادی، علمی و تکنولوژی به دست آورند.
*فکر میکنید در عصر انفجار اطلاعات جنگی شکل بگیرد؟
لازمه چنین چیزی حتماً جنگ و خشونت و درگیری نیست. لازمه این مساله توسعه درونزاست. ما اگر توسعه درونزا نداشته باشیم و به بلوغ فرهنگی، علمی، اقتصادی و… نرسیم، اصلاً نمیتوانیم داعیه استقلال داشته باشیم.
*توسعه درونزا را تعریف میکنید؟
این بدان معناست که ما بتوانیم، اندیشه، فکر، علم، تکنولوژی و… تولید کنیم. هرچند امروز باید قائل به تقسیم جهانی باشیم و بدانیم که همه نمیتوانند همه کاری انجام بدهند؛ توسعه درونزا بدان معناست که مثلاً اگر تصمیم بگیریم به فلان رشته ورود کنیم، بتوانیم در آن موفق باشیم. من در مجموع به عبور از دیوار عقلانیت اشاره میکنم، اینکه ما به تولید یک نظام عقلانی برسیم که نه فقط قدرت اقتباس، تقلید و مونتاژ بلکه قدرت تولید دارد.
لازمه رسیدن به این مهم، یک جامعهای است که آزادی را به دست آورده باشد و اراده فاعلیت تحقق پیدا کرده باشد و به ذهنیت غیر از خودمان- چه فردی و چه جمعی- وابسته نباشیم. آنان راه طولانیای در این مسیر رفتهاند ولی ما هنوز در این مسیر راه زیادی در پیش داریم. زمانی که به ذهنیت غیر خودمان وابسته هستیم، چگونه میتوانیم توسعه درونزا را محقق کنیم؟ فقط باید به جنگ و خشونت متوسل شد که این راه سرانجامی نخواهد داشت.
بزرگترین تهدید، نداشتن یک کلیت اجتماعی است
*بزرگترین آسیبی که امروز کشور، نظام سیاسی و مردم و اقشار مختلف جامعه را تهدید میکند، چیست؟
بزرگترین تهدید وابستگی ذهنی و نداشتن ذهنیت مستقل است. بزرگترین تهدید نداشتن یک کلیت اجتماعی است که به جامعه به عنوان ذهنیت مستقل از هر مرجع بیرونی، امکان گفتوگو میدهد تا در یک گفتوگوی جمعی به تصمیم برسند. ما نیازمند جامعهای هستیم که بتواند در عرصه عمومی بدون هیچ آمریت و اجباری گفتوگو کند و از این گفتوگو تصمیم بگیرد و این تصمیم را جمع عملیاتی کند.
*آقای حبیبالله پیمان، با این سبقه و سابقه تشکیلاتی، سیاسی و کنشگری و دغدغههایی که در فعالیتهای سیاسیتان مشخص است برای برخی هزینه دادهاید، پای برخی از این دغدغهها ایستادهاید و شاید از کنار برخی از این دغدغهها عبور کردهاید، شما چه نقش تاریخیای در این بستر زمانی و مکانی برای خودتان متصورید؟
من فکر میکنم در همین راستا کاری که بسیار اساسی است و اگر آن را عیبیابی نکنیم اصلاً وارد عصر جدید نشدهایم، همان رهایی از قیودی است که ما داریم. این مشمول قیود سهگانه فرهنگی، فکری، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اداری مملکت میشود که اگر به این قیود ورود نمیکنیم، تنها راهحل این است که وارد عرصه جامعه مدنی شویم؛ ما باید به مردم کمک کنیم تا خودشان «خودگردان» شوند.
* مشخصاً خودتان چه کاری انجام میدهید؟
من مشخصاً ادبیاتی خلق میکنم و دوستان را تشویق میکنم که با تشکیل نهادهای جمعی مدنی در محیط کار، زندگی، روابط دوستانه، محله سکونتشان و در حوزه فراغی که خارج از دخالت حکومت است- هنوز باقی مانده و باید توسعه یابد- کارها و مسائل مشترک خود را از راه گفتوگوی منطقی و مستدل و خارج از اقتدار ایدئولوژیک، به عنوان انسانها و شهروندان، با هم تعریف و ریشهیابی کرده و در چارچوب امکانات جمعی خودشان را درگیر آن مسائل کنند. آنان میتوانند حتی برای این کار نهادسازی کنند. اگر بحث محیطزیست است، میتوانند امروز یک بخشی از محیطزیست را حفظ کنند، نجات دهند، احیا کنند و… فرض کنید بخشی از جامعه دچار فرسودگی ذهنی، آموزشی، اعتیاد، خودبیگانگی، بیکاری و… شده که هر کدام را رفتهرفته فضاهای فرار با نهادهای دموکراتیک خودبسنده پر میکند.
*امروز خبری از سازمان و شبکه سیاسیای نیست که همیشه همراه شما بوده یا شما همراه آنان بودید؟
نه، امروز به صورت متمرکز نیست.
*آیا قائل به همان شرایط و سبک و سیاق شبکهای سیاسی سابق هستید؟
خیر. من مطلقاً به سازمان هرمي امروز معتقد نيستم.@thirdpower
*انتقاداتی که ۴۰ سال پی
نيروي سوم ايران
ش به آمریکا داشتید همچنان پابرجاست؟ هنوز آن اعتقادات را دارید؟
امروز آمریکا امپراتوری سرمایه است و با نقشی که در سطح جهانی دارد، حتی اروپا را به عنوان یک جریان مستقل از امپراتوری خودش نمیتواند تحمل کند. این در حالی است که اروپا نیز رویکرد سرمایهداری لیبرال-دموکرات را دارد، اما آمریکا حتی این را هم نمیتواند تحمل کند. آمریکا به عنوان امپراتوری سعی میکند همه چیز را در دل خودش حل کند. بنابراین نتیجه این خواهد شد که آمریکا نقش اربابی ایفا میکند و میگوید «من ارباب همه شما هستم».
*راهبردی که باید در مقابل طالب امپراتوری جهان پیش گرفت، چیست؟
همه کشورها و ملتها باید خودشان رشد کنند، و به تدریج استقلال فرهنگی، اقتصادی، علمی و تکنولوژی به دست آورند.
*فکر میکنید در عصر انفجار اطلاعات جنگی شکل بگیرد؟
لازمه چنین چیزی حتماً جنگ و خشونت و درگیری نیست. لازمه این مساله توسعه درونزاست. ما اگر توسعه درونزا نداشته باشیم و به بلوغ فرهنگی، علمی، اقتصادی و… نرسیم، اصلاً نمیتوانیم داعیه استقلال داشته باشیم.
*توسعه درونزا را تعریف میکنید؟
این بدان معناست که ما بتوانیم، اندیشه، فکر، علم، تکنولوژی و… تولید کنیم. هرچند امروز باید قائل به تقسیم جهانی باشیم و بدانیم که همه نمیتوانند همه کاری انجام بدهند؛ توسعه درونزا بدان معناست که مثلاً اگر تصمیم بگیریم به فلان رشته ورود کنیم، بتوانیم در آن موفق باشیم. من در مجموع به عبور از دیوار عقلانیت اشاره میکنم، اینکه ما به تولید یک نظام عقلانی برسیم که نه فقط قدرت اقتباس، تقلید و مونتاژ بلکه قدرت تولید دارد.
لازمه رسیدن به این مهم، یک جامعهای است که آزادی را به دست آورده باشد و اراده فاعلیت تحقق پیدا کرده باشد و به ذهنیت غیر از خودمان- چه فردی و چه جمعی- وابسته نباشیم. آنان راه طولانیای در این مسیر رفتهاند ولی ما هنوز در این مسیر راه زیادی در پیش داریم. زمانی که به ذهنیت غیر خودمان وابسته هستیم، چگونه میتوانیم توسعه درونزا را محقق کنیم؟ فقط باید به جنگ و خشونت متوسل شد که این راه سرانجامی نخواهد داشت.
بزرگترین تهدید، نداشتن یک کلیت اجتماعی است
*بزرگترین آسیبی که امروز کشور، نظام سیاسی و مردم و اقشار مختلف جامعه را تهدید میکند، چیست؟
بزرگترین تهدید وابستگی ذهنی و نداشتن ذهنیت مستقل است. بزرگترین تهدید نداشتن یک کلیت اجتماعی است که به جامعه به عنوان ذهنیت مستقل از هر مرجع بیرونی، امکان گفتوگو میدهد تا در یک گفتوگوی جمعی به تصمیم برسند. ما نیازمند جامعهای هستیم که بتواند در عرصه عمومی بدون هیچ آمریت و اجباری گفتوگو کند و از این گفتوگو تصمیم بگیرد و این تصمیم را جمع عملیاتی کند.
*آقای حبیبالله پیمان، با این سبقه و سابقه تشکیلاتی، سیاسی و کنشگری و دغدغههایی که در فعالیتهای سیاسیتان مشخص است برای برخی هزینه دادهاید، پای برخی از این دغدغهها ایستادهاید و شاید از کنار برخی از این دغدغهها عبور کردهاید، شما چه نقش تاریخیای در این بستر زمانی و مکانی برای خودتان متصورید؟
من فکر میکنم در همین راستا کاری که بسیار اساسی است و اگر آن را عیبیابی نکنیم اصلاً وارد عصر جدید نشدهایم، همان رهایی از قیودی است که ما داریم. این مشمول قیود سهگانه فرهنگی، فکری، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اداری مملکت میشود که اگر به این قیود ورود نمیکنیم، تنها راهحل این است که وارد عرصه جامعه مدنی شویم؛ ما باید به مردم کمک کنیم تا خودشان «خودگردان» شوند.
* مشخصاً خودتان چه کاری انجام میدهید؟
من مشخصاً ادبیاتی خلق میکنم و دوستان را تشویق میکنم که با تشکیل نهادهای جمعی مدنی در محیط کار، زندگی، روابط دوستانه، محله سکونتشان و در حوزه فراغی که خارج از دخالت حکومت است- هنوز باقی مانده و باید توسعه یابد- کارها و مسائل مشترک خود را از راه گفتوگوی منطقی و مستدل و خارج از اقتدار ایدئولوژیک، به عنوان انسانها و شهروندان، با هم تعریف و ریشهیابی کرده و در چارچوب امکانات جمعی خودشان را درگیر آن مسائل کنند. آنان میتوانند حتی برای این کار نهادسازی کنند. اگر بحث محیطزیست است، میتوانند امروز یک بخشی از محیطزیست را حفظ کنند، نجات دهند، احیا کنند و… فرض کنید بخشی از جامعه دچار فرسودگی ذهنی، آموزشی، اعتیاد، خودبیگانگی، بیکاری و… شده که هر کدام را رفتهرفته فضاهای فرار با نهادهای دموکراتیک خودبسنده پر میکند.
*امروز خبری از سازمان و شبکه سیاسیای نیست که همیشه همراه شما بوده یا شما همراه آنان بودید؟
نه، امروز به صورت متمرکز نیست.
*آیا قائل به همان شرایط و سبک و سیاق شبکهای سیاسی سابق هستید؟
خیر. من مطلقاً به سازمان هرمي امروز معتقد نيستم.@thirdpower
خواسته های جنبش جهانی نیروی سوم در افغانستان:اکادمی شهید داکتر نجیب الله
ما خواهان برگزاری مراسم شهادت دکتر نجیب الله بطور رسمی از طرف دولت افغانستان هستیم.
هموطنان غیور ملت بزرگ و یک پارچه افغانستان ما خواهان عدالت هستیم و اگر دولت کاری نکند و بی توجهی نشان دهد ما در برابر دروازه های ارگ (ریاست جمهوری) خیمه اعتراضی بر پا خواهیم کرد.هموطنان گرامی و وطن دوست در قسمت برپایی این خیمه تحصن فکر کرده و با ما همراه شوید. ما حمایت مردم افغانستان را با خود داریم.
@thirdpower
ما خواهان برگزاری مراسم شهادت دکتر نجیب الله بطور رسمی از طرف دولت افغانستان هستیم.
هموطنان غیور ملت بزرگ و یک پارچه افغانستان ما خواهان عدالت هستیم و اگر دولت کاری نکند و بی توجهی نشان دهد ما در برابر دروازه های ارگ (ریاست جمهوری) خیمه اعتراضی بر پا خواهیم کرد.هموطنان گرامی و وطن دوست در قسمت برپایی این خیمه تحصن فکر کرده و با ما همراه شوید. ما حمایت مردم افغانستان را با خود داریم.
@thirdpower
پیام رضا بابایی به سیدمحمد خاتمی از بستر بیماری
تا دیر نشده از مردم عذرخواهی کنید۹۸/۳/۱۶
آقای خاتمی از مردم عذرخواهی کنید
آقای خاتمی، سیاستمداران ایرانی در دو دهۀ گذشته، از شما بسیار آموختهاند؛ اگرچه به روی خود نمیآورند. بیایید درسی دیگر به اهل سیاست بدهید: درس عذرخواهی. شما یک عذرخواهی بزرگ به این مردم بیچاره بدهکارید. لیست امید شما به امید این ملت خیانت کرده است. شما با فرستادن انسانهای زبون و بیعمل و منفعتپرستی همچون محمدرضا عارف به مجلس شورا و خبرگان، امید این مردم را ناامید کردید. آقای خاتمی شما جزء معدود ستارگان درخشنده در آسمان سیاست ایران بودید؛ برای بازگشت به این آسمان سرنگون، راهی جز عذرخواهی از مردم ندارید. شما زلف اصلاحات را به کسانی گره زدید که از دیوار ساکتتر و از کنیز کفگیرخورده حقیرترند. شما شرافتمندانه وارد سیاست شدید؛ شرافتمندانه از سیاست کناره بگیرید. بگذارید پس از این مردم خودشان تصمیم بگیرند.
آقای خاتمی، من بیمارم و فرصتی چندان ندارم؛ ولی فرصت شما از من کمتر است. از این مردم بینوا عذرخواهی کنید.
@thirdpower
تا دیر نشده از مردم عذرخواهی کنید۹۸/۳/۱۶
آقای خاتمی از مردم عذرخواهی کنید
آقای خاتمی، سیاستمداران ایرانی در دو دهۀ گذشته، از شما بسیار آموختهاند؛ اگرچه به روی خود نمیآورند. بیایید درسی دیگر به اهل سیاست بدهید: درس عذرخواهی. شما یک عذرخواهی بزرگ به این مردم بیچاره بدهکارید. لیست امید شما به امید این ملت خیانت کرده است. شما با فرستادن انسانهای زبون و بیعمل و منفعتپرستی همچون محمدرضا عارف به مجلس شورا و خبرگان، امید این مردم را ناامید کردید. آقای خاتمی شما جزء معدود ستارگان درخشنده در آسمان سیاست ایران بودید؛ برای بازگشت به این آسمان سرنگون، راهی جز عذرخواهی از مردم ندارید. شما زلف اصلاحات را به کسانی گره زدید که از دیوار ساکتتر و از کنیز کفگیرخورده حقیرترند. شما شرافتمندانه وارد سیاست شدید؛ شرافتمندانه از سیاست کناره بگیرید. بگذارید پس از این مردم خودشان تصمیم بگیرند.
آقای خاتمی، من بیمارم و فرصتی چندان ندارم؛ ولی فرصت شما از من کمتر است. از این مردم بینوا عذرخواهی کنید.
@thirdpower
اژدهاي زرد مي ميرد؟! #امير-حسين-نوربخش
تاريخ قدرت چگالش فراواني دارد. نيروهاي مولد و محرك تاريخي معمولا تحت تاثير توان بالاي ان قرار گرفته و انگار كه مدام برابر اموزه هاي فيزيك كوانتوم در حركتند. تقريبا معلوم است به كدام سو مي روند اما دقيقا معلوم نيست به كدام طرف؟! ايجاد فضاي دو قطبي در جهان پسا جنگ جهاني، سياست بين الملل را به عرصه ي قطبي گرايي مبدل ساخت. قدرت ميدان مغناطيسي ايجاد شده ميان اين دو قدرت گرمي كه جنگي سرد ميان يك ديگر داشتند، به حدي بود كه راه رفتن روي خطوط قرمز ترسيم شده ي ميانشان را مشكل مي كرد. ميانه داران در اين كشمكش عجيب و سخت، فشارهاي فراواني را متحمل مي شدند. تا حدي كه گاه هويت و وجودشان هم به خطر مي افتاد. جنبش خلق چين كه بعدها به رهبري مائو يك كمون بزرگ انقلابي ايجاد كرد، در اغاز نبرد يخي ميان توان هاي سياسي عالم مدرن، به سمت اردوگاه سوسياليسم عوام گراي دولتي وقت، يعني شوروي حركت كرد و با خوانشي دهقاني در پي رقم زدن سرنوشتي شبيه طبقات كارگري در كشور شوراها براي مردمان سرزمين اژدهاي زرد بود. اما تغيير ناگهاني سياست هاي اين بزرگ ترين جمهوري از يك جمهور ملي در دنيا بود كه پس از كودتاي حادث در چين پسا مائو، جرم سياست را متاثر از گرانشي ديگر ساخت. تغيير تاكتيك سياست گذاري عمومي، قانون گذاري، مقررات گذاري و حكم راني به سمت نوعي از سرمايه داري كنترل شده اما بومي، براي عرف سياسي انان راحت نبود و دردسرهايي را رقم زد. از جمله ايجاد شكاف طبقاتي كه شايد براي نخستين بار در جغرافياي چشم بادامي ها رخ مي نمود. امدن رنگ و نور و نئون و پر شدن مغازه ها از اجناس متنوع، ابر موجود بازار را متولد ساخت تا انقلاب فرهنگي دوم را در مملكت ماچين اين بار اما به شكلي خاموش رقم زده باشد! ممكن است موازنه ي فرهنگ و اقتصاد مدل چيني سبب غلبه ماشين سانسور دولتي با چاشني سركوب شده باشد. نظارت شديد بر نهادهاي مذهبي، اجتماعي، فرهنگي و مدني موجب نوعي سرخوردگي در ميان اتم هاي مولد فكري در ان سامان شده است. آش تا بدان جا شور شده كه حتي چندي قبل، يك انيميشن با موضوع خرگوشي كه تحت ستم شيرها قرار گرفته و خانه و زمينش را از دست مي دهد، توسط مسئولين فرهنگي دولتي توقيف شد. ان ها به دليل معترض بودند كه چرا شخصيت كارتوني اقاي خرگوش در نهايت تمامي شيرها را مي خورد؟! در طول سال هاي گذشته بسياري از اراضي كشاورزي
@thirdpower
تاريخ قدرت چگالش فراواني دارد. نيروهاي مولد و محرك تاريخي معمولا تحت تاثير توان بالاي ان قرار گرفته و انگار كه مدام برابر اموزه هاي فيزيك كوانتوم در حركتند. تقريبا معلوم است به كدام سو مي روند اما دقيقا معلوم نيست به كدام طرف؟! ايجاد فضاي دو قطبي در جهان پسا جنگ جهاني، سياست بين الملل را به عرصه ي قطبي گرايي مبدل ساخت. قدرت ميدان مغناطيسي ايجاد شده ميان اين دو قدرت گرمي كه جنگي سرد ميان يك ديگر داشتند، به حدي بود كه راه رفتن روي خطوط قرمز ترسيم شده ي ميانشان را مشكل مي كرد. ميانه داران در اين كشمكش عجيب و سخت، فشارهاي فراواني را متحمل مي شدند. تا حدي كه گاه هويت و وجودشان هم به خطر مي افتاد. جنبش خلق چين كه بعدها به رهبري مائو يك كمون بزرگ انقلابي ايجاد كرد، در اغاز نبرد يخي ميان توان هاي سياسي عالم مدرن، به سمت اردوگاه سوسياليسم عوام گراي دولتي وقت، يعني شوروي حركت كرد و با خوانشي دهقاني در پي رقم زدن سرنوشتي شبيه طبقات كارگري در كشور شوراها براي مردمان سرزمين اژدهاي زرد بود. اما تغيير ناگهاني سياست هاي اين بزرگ ترين جمهوري از يك جمهور ملي در دنيا بود كه پس از كودتاي حادث در چين پسا مائو، جرم سياست را متاثر از گرانشي ديگر ساخت. تغيير تاكتيك سياست گذاري عمومي، قانون گذاري، مقررات گذاري و حكم راني به سمت نوعي از سرمايه داري كنترل شده اما بومي، براي عرف سياسي انان راحت نبود و دردسرهايي را رقم زد. از جمله ايجاد شكاف طبقاتي كه شايد براي نخستين بار در جغرافياي چشم بادامي ها رخ مي نمود. امدن رنگ و نور و نئون و پر شدن مغازه ها از اجناس متنوع، ابر موجود بازار را متولد ساخت تا انقلاب فرهنگي دوم را در مملكت ماچين اين بار اما به شكلي خاموش رقم زده باشد! ممكن است موازنه ي فرهنگ و اقتصاد مدل چيني سبب غلبه ماشين سانسور دولتي با چاشني سركوب شده باشد. نظارت شديد بر نهادهاي مذهبي، اجتماعي، فرهنگي و مدني موجب نوعي سرخوردگي در ميان اتم هاي مولد فكري در ان سامان شده است. آش تا بدان جا شور شده كه حتي چندي قبل، يك انيميشن با موضوع خرگوشي كه تحت ستم شيرها قرار گرفته و خانه و زمينش را از دست مي دهد، توسط مسئولين فرهنگي دولتي توقيف شد. ان ها به دليل معترض بودند كه چرا شخصيت كارتوني اقاي خرگوش در نهايت تمامي شيرها را مي خورد؟! در طول سال هاي گذشته بسياري از اراضي كشاورزي
@thirdpower
در جريان برنامه هاي اصلاحات ارضي و در جهت امحاي باقي مانده نظام فئودالي توسط دولت به زور از صاحبانشان ستانده شده است. همچنين اجراي برنامه هاي گام به گام رياضت اقتصادي اي كه براي كاهش اثر وضع قواعد گمركي و تعرفه بندي امريكا عليه چين صورت گرفته، نابرابري ها و فشارهاي بي سابقه اي را روي اليت نو ظهور چين يعني طبقه متوسط اعمال كرده است. نيز سياست هاي حاكميتي با چاشني نابودي و اصلاح نژادي اقليت هاي مذهبي به خصوص مانند ان چه در تبت مي گذرد و راهبان بودايي را مجبور به خود سوزي هاي انتحاري نموده و دولت چين را به رژيمي اشغال گر و امپرياليست مبدل ساخته، به علاوه لحاظ نمودن گزارشاتي كه از برخورد شديد با مسلمانان استان سين كيانگ به گوش مي رسد، مانند طويله كردن مساجد و تخريب اماكن مذهبي مسلمين و يا ممنوعيت روزه داري در ماه رمضان كه باعث پيوستن جوانان اويغور به گروه هاي افراطي تروريست شده، در كنار فيلترينگ بي وقفه وسايل ارتباطي مجازي، اين سوال را به ذهنمان متبادر مي كند كه آيا ملك اژدهاي زرد به سمت دموكراسي گام بر مي دارد؟! پيش بيني نگارنده منفي است. ادامه رويه موجود مي تواند جمهوري خلق چين را به سمت يك انقلاب فرا گير فرهنگي اجتماعي و بلاخره سياسي ببرد. و اين رخداد غير منتظره، توسعه ي سرسام اور چينيان را متوقف خواهد كرد.
#امير-حسين-نوربخش
#اژدهاي-زرد
#نيروي-سوم
@thirdpower
#امير-حسين-نوربخش
#اژدهاي-زرد
#نيروي-سوم
@thirdpower
دهها هزار نفر در تعدادی از شهرهای کشورهای اروپایی روز یکشنبه ۱۹ مه (۲۹ اردیبهشت) به خیابانها آمدند و یک هفته قبل از برگزاری انتخابات پارلمان اروپا، علیه احزاب راست افراطی شعار دادند.
در آلمان تظاهراتکنندگان پلاکاردهایی را در دست داشتند که روی آنها نوشته شده بود: «یک اروپا برای همه: صدای شما علیه ملیگرایان». از دیگر شعارهایی که معترضان سر دادند، «نه به نفرت، آری به تغییر» بود.
این راهپیمایی در آلمان در شهرهای کلن، برلین، فرانکفورت، مونیخ، لایپزیگ و هامبورگ برپا شد. حضور مردم در برخی شهرها از جمله در بوداپست مجارستان، جنوا ایتالیا، اوترخت هلند، ورشو لهستان و بخارست رومانی گسترده بود.
۷۰ گروه حامی اتحادیه اروپا، این راهپیماییها را شهرهای اروپایی سازماندهی کردند. این گروهها خواهان تغییر سیاستها درباره مهاجران هستند و معتقدند باید از ماموریتهای نجات پناهجویان در دریای مدیترانه حمایت شود.
@thirdpower
در آلمان تظاهراتکنندگان پلاکاردهایی را در دست داشتند که روی آنها نوشته شده بود: «یک اروپا برای همه: صدای شما علیه ملیگرایان». از دیگر شعارهایی که معترضان سر دادند، «نه به نفرت، آری به تغییر» بود.
این راهپیمایی در آلمان در شهرهای کلن، برلین، فرانکفورت، مونیخ، لایپزیگ و هامبورگ برپا شد. حضور مردم در برخی شهرها از جمله در بوداپست مجارستان، جنوا ایتالیا، اوترخت هلند، ورشو لهستان و بخارست رومانی گسترده بود.
۷۰ گروه حامی اتحادیه اروپا، این راهپیماییها را شهرهای اروپایی سازماندهی کردند. این گروهها خواهان تغییر سیاستها درباره مهاجران هستند و معتقدند باید از ماموریتهای نجات پناهجویان در دریای مدیترانه حمایت شود.
@thirdpower
جوانان مؤمن حزب اللهی و چرنوبیلیزه کردن مسائل نظام
🔴از ویژگیهای آشکار کوتوله های امنیتی، رانتخوار و مقدس نمایی که به نام انقلاب به قدرت رسیده اند و بعضا مصادر مهمی را در نظام اشغال کرده اند اینست که نخبگان، دانشگاهیان، جوانان خوشفکر و مجاهدین انقلابی را در جایگاه متکلمین و مبلغین توجیه کننده وضع موجود و کارمندانی برای بقا و تکنوکراتهایی برای تداوم ساختارهای از پیش تعیین شده میخواهند و نه در مقام منتقد، مصلح و انقلابی عاقلی که به آسیب شناسی چهل سال گذشته و ارزیابی و بازنگری در سیاستها می اندیشد و خود به بلوغ فکری و خوانشی مستقل در انقلاب و شیوه های پیشرفت آن دست یافته است.
🔴نتیجه چنین وضعی آشکارا تبدیل فرصت جوانان به تهدید و پدید آمدن نسلی از آقازادگان ترسو، متملق و ذی نفع، رانتخوار و دارای انحصار و بسط ید سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در ساختار قدرت کشور است که ترجیح می دهند به جای گوشزد کردن اشکالات اساسی ای که خود نیز در وجدان خود به آن گواهی می دهند، به مبلغ سطحی "عالی بودن اوضاع " و "ضرورت ادامه در ریل سابق با آخرین توان و بدون هیچگونه نیاز به تامل و بازنگری" تبدیل می شوند.
♦️ظهور طبقه مومن حزب اللهی اگر به این معنا باشد، قطعا نمادی از انحطاط و قهقرای نظام نسبت به نسل اول و دومی است که علی رغم همه اشکالات، حداقل بدون هیچ رانتی و با حریت و صداقت و مبارزه به تاسیس ساختارها و سیاستهای نظام اقدام کردند. این گذار از نسل آقایان به آقازادگانی است که با استعانت از استعاره سریال چرنوبیل، هنری خیانت بار جز چرنوبیلیزه کردن مسائل نظام ندارند.
جمهوري سوم/دكتر بادامچي
@thirdpower
🔴از ویژگیهای آشکار کوتوله های امنیتی، رانتخوار و مقدس نمایی که به نام انقلاب به قدرت رسیده اند و بعضا مصادر مهمی را در نظام اشغال کرده اند اینست که نخبگان، دانشگاهیان، جوانان خوشفکر و مجاهدین انقلابی را در جایگاه متکلمین و مبلغین توجیه کننده وضع موجود و کارمندانی برای بقا و تکنوکراتهایی برای تداوم ساختارهای از پیش تعیین شده میخواهند و نه در مقام منتقد، مصلح و انقلابی عاقلی که به آسیب شناسی چهل سال گذشته و ارزیابی و بازنگری در سیاستها می اندیشد و خود به بلوغ فکری و خوانشی مستقل در انقلاب و شیوه های پیشرفت آن دست یافته است.
🔴نتیجه چنین وضعی آشکارا تبدیل فرصت جوانان به تهدید و پدید آمدن نسلی از آقازادگان ترسو، متملق و ذی نفع، رانتخوار و دارای انحصار و بسط ید سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در ساختار قدرت کشور است که ترجیح می دهند به جای گوشزد کردن اشکالات اساسی ای که خود نیز در وجدان خود به آن گواهی می دهند، به مبلغ سطحی "عالی بودن اوضاع " و "ضرورت ادامه در ریل سابق با آخرین توان و بدون هیچگونه نیاز به تامل و بازنگری" تبدیل می شوند.
♦️ظهور طبقه مومن حزب اللهی اگر به این معنا باشد، قطعا نمادی از انحطاط و قهقرای نظام نسبت به نسل اول و دومی است که علی رغم همه اشکالات، حداقل بدون هیچ رانتی و با حریت و صداقت و مبارزه به تاسیس ساختارها و سیاستهای نظام اقدام کردند. این گذار از نسل آقایان به آقازادگانی است که با استعانت از استعاره سریال چرنوبیل، هنری خیانت بار جز چرنوبیلیزه کردن مسائل نظام ندارند.
جمهوري سوم/دكتر بادامچي
@thirdpower
📍تز یازدهم📍
بخشهایی از گفتگوی مراد فرهادپور و پرویز صداقت:
🔸رابطه اقتصاد و سیاست
مراد فرهادپور: تحولات دیماه 96 و جنبشهای کارگری امروز عملا نشان میدهد چگونه خواستهای اقتصادی و صنفی در همان وهله اول به سیاست گره میخورند و از سوی دیگر هر نوع سیاستی بیواسطه با خواستههای اقتصادی درگیر میشود. اینکه هر یک از این دو دیگری را میطلبد و در دل خود به وجود میآورد چیزی است که خود واقعیت بدان رسیده. امروز سوژه اجتماعی، یعنی کمونیسم به عنوان جریانی واقعی در دل واقعیت کنونی، پیوند میان اقتصاد و سیاست را در عمل فراتر از بحثهای نظری به عنوان یک آگاهی جمعی صورتبندی کرده است. پیشرفتگی اجتماعی، درک این نکته که کمونیسم از بیرون تزریق نمیشود، در این تجربه تاریخی پدیدار میشود که ظاهرا جریانهای اجتماعی جلوتر از گرایشهای سیاسیاند، گرایشهایی که شاید هنوز درگیر جزمیات قدیم خود هستند.
پرویز صداقت: در شرایط موجود خود مردم و جنبشهای مختلف اعم از اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان و دانشجویان دریافتهاند که راهحل تحقق مطالباتشان از سپهر سیاست میگذرد. جریان چپ باید پروژه دموکراتیزاسیون را در این چارچوب طرح کند: تغییرات سیاسی در جهت دموکراتیکسازی ساختار سیاسی. چون در این شرایط انواع ایدئولوژیهای ارتجاعی ناسیونالیستی و ایرانگرایی میتواند نقطه آرامش یک جامعه ملتهب سرکوبشده باشد. دستورکار دموکراسی برای جنبشهای اجتماعی در برابر انواع دستورکارهای ارتجاعی هم قرار میگیرد که علیالظاهر مخالف وضع موجود است ولی در عمل به بازتولید انواع ساختارهای اقتدارگرایانه منجر میشود. باید بر دوگانه کاذب عدالت و دموکراسی غلبه کرد. عدالت توسعه دموکراسی در تمامی سپهرهای زندگی است. چپ باید بیشترین تأکید را بر دموکراسی داشته باشد.
بخشهایی از گفتگوی مراد فرهادپور و پرویز صداقت:
🔸رابطه اقتصاد و سیاست
مراد فرهادپور: تحولات دیماه 96 و جنبشهای کارگری امروز عملا نشان میدهد چگونه خواستهای اقتصادی و صنفی در همان وهله اول به سیاست گره میخورند و از سوی دیگر هر نوع سیاستی بیواسطه با خواستههای اقتصادی درگیر میشود. اینکه هر یک از این دو دیگری را میطلبد و در دل خود به وجود میآورد چیزی است که خود واقعیت بدان رسیده. امروز سوژه اجتماعی، یعنی کمونیسم به عنوان جریانی واقعی در دل واقعیت کنونی، پیوند میان اقتصاد و سیاست را در عمل فراتر از بحثهای نظری به عنوان یک آگاهی جمعی صورتبندی کرده است. پیشرفتگی اجتماعی، درک این نکته که کمونیسم از بیرون تزریق نمیشود، در این تجربه تاریخی پدیدار میشود که ظاهرا جریانهای اجتماعی جلوتر از گرایشهای سیاسیاند، گرایشهایی که شاید هنوز درگیر جزمیات قدیم خود هستند.
پرویز صداقت: در شرایط موجود خود مردم و جنبشهای مختلف اعم از اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان و دانشجویان دریافتهاند که راهحل تحقق مطالباتشان از سپهر سیاست میگذرد. جریان چپ باید پروژه دموکراتیزاسیون را در این چارچوب طرح کند: تغییرات سیاسی در جهت دموکراتیکسازی ساختار سیاسی. چون در این شرایط انواع ایدئولوژیهای ارتجاعی ناسیونالیستی و ایرانگرایی میتواند نقطه آرامش یک جامعه ملتهب سرکوبشده باشد. دستورکار دموکراسی برای جنبشهای اجتماعی در برابر انواع دستورکارهای ارتجاعی هم قرار میگیرد که علیالظاهر مخالف وضع موجود است ولی در عمل به بازتولید انواع ساختارهای اقتدارگرایانه منجر میشود. باید بر دوگانه کاذب عدالت و دموکراسی غلبه کرد. عدالت توسعه دموکراسی در تمامی سپهرهای زندگی است. چپ باید بیشترین تأکید را بر دموکراسی داشته باشد.
🔺 تجمع دانش آموختگان حقوق جلوی درب مجلس
⬅️ امروز (۹۸/۰۳/۲۱) تعدادی از دانش آموختگان رشته حقوق با تجمع در جلوی مجلس از کمیسیون قضایی مجلس درخواست کردند هر چه سریعتر تکلیف طرح جامع وکالت را روشن کرده و جهت رای گیری به صحن علنی مجلس ارسال کنند.همچنین این افراد از آقای دکتر جهرمی ریاست محترم مرکز وکلای قوه قضاییه درخواست کردند طبق ماده ۱۸۷ برنامه سوم توسعه آزمون وکالت در سال جاری برگزار شود.
@thirdpower
⬅️ امروز (۹۸/۰۳/۲۱) تعدادی از دانش آموختگان رشته حقوق با تجمع در جلوی مجلس از کمیسیون قضایی مجلس درخواست کردند هر چه سریعتر تکلیف طرح جامع وکالت را روشن کرده و جهت رای گیری به صحن علنی مجلس ارسال کنند.همچنین این افراد از آقای دکتر جهرمی ریاست محترم مرکز وکلای قوه قضاییه درخواست کردند طبق ماده ۱۸۷ برنامه سوم توسعه آزمون وکالت در سال جاری برگزار شود.
@thirdpower
بعضی وقتا فکر می کنم ما محتاج تریم به شنیدن آژیر هولوکاست ، یهودیان در مراسم یادبود هولوکاست که با به صدا در آوردن آژیر مخصوص هر کجا حتی توی ماشین ،وسط خیابان هم که باشن ماشین را در جا نگه می دارن و پیاده میشن و تمام قد توو خیابون میایستند، به یاد قربانیان اندک یا انبوه کوره های آدم سوزی .
اما انگار ما ناشیانه یا بر اساس یک فرهنگ نامریی و یواشکی در جشن دشمنان و غاصبان فرهنگ و سرزمینمان مشارکت می کنیم ، ما ایرانی ها باید برای قربانی شدن خیلی چیزهامون آژیر خطر بکشیم و اعلام هولوکاست کنیم مخصوصا برای شادی هایی که به احترام هستی و طبیعت و زیستن و کار و تلاش ساخته بودیم و نابخردانه نابودی ش را جشن گرفتیم با عاقبت پرستی و مجنون امور مجانی شدن و عزاداری و نیز برای نابود کردن شرافت و ارجمندی که برای منش های خردمندانه داشتیم و حرمتی که برای پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک قائل بودیم و اینک عفریته دروغ در ذهنمان خوش نشینی و خوش رقصی می کند ، هولوکاست برای یهودیان یک بار اتفاق افتاد تا هیچوقت تکرار نشود اما برای ما ایرانی ها هر روز هولوکاست تاریخی و فرهنگی تکرار می شود بی آنکه رگ غیرت وجودی مان خودش را از سیب زمینی بی رگ، بی خاصیت و پست تر بداند
تنوره و آتش کدوم کوره تونست غیرت و هویت ما را جوری بسوزونه که تا این حد حماقت نهادینه شده را در مدنیت مدرن یدک بکشیم ؟
پ.ن
عکس اسراییلی ها را نشون میده که با شنیدن آژیر روز هولوکاست توی بزرگراه توقف کردن
#هولوکاست_ایرانی #آژیر
#حسين-وحدتي
@thirdpower
اما انگار ما ناشیانه یا بر اساس یک فرهنگ نامریی و یواشکی در جشن دشمنان و غاصبان فرهنگ و سرزمینمان مشارکت می کنیم ، ما ایرانی ها باید برای قربانی شدن خیلی چیزهامون آژیر خطر بکشیم و اعلام هولوکاست کنیم مخصوصا برای شادی هایی که به احترام هستی و طبیعت و زیستن و کار و تلاش ساخته بودیم و نابخردانه نابودی ش را جشن گرفتیم با عاقبت پرستی و مجنون امور مجانی شدن و عزاداری و نیز برای نابود کردن شرافت و ارجمندی که برای منش های خردمندانه داشتیم و حرمتی که برای پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک قائل بودیم و اینک عفریته دروغ در ذهنمان خوش نشینی و خوش رقصی می کند ، هولوکاست برای یهودیان یک بار اتفاق افتاد تا هیچوقت تکرار نشود اما برای ما ایرانی ها هر روز هولوکاست تاریخی و فرهنگی تکرار می شود بی آنکه رگ غیرت وجودی مان خودش را از سیب زمینی بی رگ، بی خاصیت و پست تر بداند
تنوره و آتش کدوم کوره تونست غیرت و هویت ما را جوری بسوزونه که تا این حد حماقت نهادینه شده را در مدنیت مدرن یدک بکشیم ؟
پ.ن
عکس اسراییلی ها را نشون میده که با شنیدن آژیر روز هولوکاست توی بزرگراه توقف کردن
#هولوکاست_ایرانی #آژیر
#حسين-وحدتي
@thirdpower
شادي عليه شورش
#امير-حسين-نوربخش
باورم دارم كه بزرگ ترين نهضت فكري اجتماعي جهان، فرايندي به نام انقلاب شاديست! بايد شادي اجتماعي را به عنوان يك واقعيت پذيرفت. شهروندان شاد، مردماني آزاد خواهند بود! شادي يعني آگاهي كه خود بنيان حقيقي آزاديست! رها شدن از تعلقات و كشف دروازه هاي جديد هستي تنها و تنها هنر آدم هاي شاد است. حكمت شادان، فلسفه ي مبارزه ي پارتيزان هاي اجتماعي است. همان هايي كه ظاهرا تنها هستند اما به مانند چه گوارا هر لحظه توان انتقام گيري شادانه از زندگي را با خنديدن به ريش و ريشه حزن و اندوه دارند. تكثير بي انتهاي شادي تكنيكي رهايي بخش است كه مي تواند عليه شورش و خشونت موثر افتد. اما اين امري انتخابي نيست چون از دست شادي زيستن هيچ گريزي نخواهد بود. شادي هاي اييني و اجتماعي در نظم حقوقي همگي به شكل حقي مسلم مورد شناسايي قرار گرفته است. و در نتيجه، اگر شهروندان جامعه اي دچار افسردگي هستند، دولت مقصر است و بايد پاسخ گو باشد. اگر در فضاهاي متكثر حوزه ي عمومي چون اتوبوس، سينما و مترو و... انبوه خلقان لبخند نمي زنند، مانند جرمي عمومي بايد توسط مدعي العموم تعقيب شود. حق بر شادي دادي است كه ستاندن ان بر عهده دستگاه هاي قدرت است. اما به چه دليل؟ دولت ها با هجوم گسترده به حوزه هاي عمومي همه چيز را به اشغال خويش در آوردند و اجتماع و اقتصاد و اخلاق و سياست و ...يك به يك به تصرفشان در امد. اما يك ابزار همچنان مهار نشد و ان شادي بود. پوزخند شهروندي رهگذر به مسئولي دروغ گو كه در حال تحميق توده هاست، مانند اواري بر سر دول غم بنياد، فرود مي ايد و همچون پتكي بر سر ابلهان سياسي مي خورد! سربازان اقتدار توان مقابله با چريك هاي شاد را ندارند. موقعيت هاي نمايشي پشت سر هم به دست دل شادان مي افتد و چوبي لاي چرخ ماشين هاي غم خواهي مي شود. چه حاكمان و چه به اصطلاح روشنفكران همگي در پي مكانيزه كردن و سپس درآمد زايي و حتي سرمايه گذاري روي تكنولوژي غم بوده اند. نخبگان سياسي و روشنگران افسردگي را برابر با ديسيپلين رفتاري يك انتلكتوئل واقعي مي دانند. حكومتي ها هم عمدتا شاد بودن را اختلالي در فرايند مديريت مي دانند. پس يك نويسنده يا مدير هرگز نبايد شاديش را با رفتاري چون لبخند اعلام كند چون سبب گستاخي مخاطبان و زير دستان خواهد بود. اما روح نيروي سومي امروز،ايماني سترگ بر افتتاح راه شادي به عنوان يك سبك زندگي براي خنثي كردن شهرهاي شورشي اكنون دارد چون نفرت طبقاتي خشم هاي فرو خورده اي را توليد كرده كه بر كينه هاي اجتماعي تكيه دارند.
#شادي-خواهي
#حق-بر-شادي
#نيروي-سوم
#امير-حسين-نوربخش
@thirdpower
#امير-حسين-نوربخش
باورم دارم كه بزرگ ترين نهضت فكري اجتماعي جهان، فرايندي به نام انقلاب شاديست! بايد شادي اجتماعي را به عنوان يك واقعيت پذيرفت. شهروندان شاد، مردماني آزاد خواهند بود! شادي يعني آگاهي كه خود بنيان حقيقي آزاديست! رها شدن از تعلقات و كشف دروازه هاي جديد هستي تنها و تنها هنر آدم هاي شاد است. حكمت شادان، فلسفه ي مبارزه ي پارتيزان هاي اجتماعي است. همان هايي كه ظاهرا تنها هستند اما به مانند چه گوارا هر لحظه توان انتقام گيري شادانه از زندگي را با خنديدن به ريش و ريشه حزن و اندوه دارند. تكثير بي انتهاي شادي تكنيكي رهايي بخش است كه مي تواند عليه شورش و خشونت موثر افتد. اما اين امري انتخابي نيست چون از دست شادي زيستن هيچ گريزي نخواهد بود. شادي هاي اييني و اجتماعي در نظم حقوقي همگي به شكل حقي مسلم مورد شناسايي قرار گرفته است. و در نتيجه، اگر شهروندان جامعه اي دچار افسردگي هستند، دولت مقصر است و بايد پاسخ گو باشد. اگر در فضاهاي متكثر حوزه ي عمومي چون اتوبوس، سينما و مترو و... انبوه خلقان لبخند نمي زنند، مانند جرمي عمومي بايد توسط مدعي العموم تعقيب شود. حق بر شادي دادي است كه ستاندن ان بر عهده دستگاه هاي قدرت است. اما به چه دليل؟ دولت ها با هجوم گسترده به حوزه هاي عمومي همه چيز را به اشغال خويش در آوردند و اجتماع و اقتصاد و اخلاق و سياست و ...يك به يك به تصرفشان در امد. اما يك ابزار همچنان مهار نشد و ان شادي بود. پوزخند شهروندي رهگذر به مسئولي دروغ گو كه در حال تحميق توده هاست، مانند اواري بر سر دول غم بنياد، فرود مي ايد و همچون پتكي بر سر ابلهان سياسي مي خورد! سربازان اقتدار توان مقابله با چريك هاي شاد را ندارند. موقعيت هاي نمايشي پشت سر هم به دست دل شادان مي افتد و چوبي لاي چرخ ماشين هاي غم خواهي مي شود. چه حاكمان و چه به اصطلاح روشنفكران همگي در پي مكانيزه كردن و سپس درآمد زايي و حتي سرمايه گذاري روي تكنولوژي غم بوده اند. نخبگان سياسي و روشنگران افسردگي را برابر با ديسيپلين رفتاري يك انتلكتوئل واقعي مي دانند. حكومتي ها هم عمدتا شاد بودن را اختلالي در فرايند مديريت مي دانند. پس يك نويسنده يا مدير هرگز نبايد شاديش را با رفتاري چون لبخند اعلام كند چون سبب گستاخي مخاطبان و زير دستان خواهد بود. اما روح نيروي سومي امروز،ايماني سترگ بر افتتاح راه شادي به عنوان يك سبك زندگي براي خنثي كردن شهرهاي شورشي اكنون دارد چون نفرت طبقاتي خشم هاي فرو خورده اي را توليد كرده كه بر كينه هاي اجتماعي تكيه دارند.
#شادي-خواهي
#حق-بر-شادي
#نيروي-سوم
#امير-حسين-نوربخش
@thirdpower
تصويري از دوستان همراه در پروژه ي سينرژي. طرحي كه به ابتكار گروهي از مدرسان علوم ميان رشته اي با نيم نگاهي به تحول اموزشي مشاركتي و مدني با همكاري انجمن روان شناسي و علوم تربيتي شمايي از انديشه هاي مترقي نيروي سومي دارد. افرادي از تحصيلات و تخصص ها و افكار مختلف كه با حضور داوطلبانه ثبت نامي محتواي تسهيل گرانه ي روان شناسي اجتماعي، اخلاق محيط زيستي، حقوق شهروندي، هنر پست مدرن و... را به صورت عمومي در محيط طبيعت، و نه در فضاهاي بسته ي ملالت آور دريافت كرده و در خصوص آن نيز گفت و گو مي نمايند. بي شك ايجاد دانشگاه هاي مجازي مي تواند مدل هاي تفكري جديد چون انسان شناسي ابعادي و مكاتب جديد مستقل از سياست را گسترش جدي دهد. نيز مهارت اموزي اجتماعي ديگر هدف اين فرايند جديد فرهنگي است. ورود بازي به جاي جديت هاي طبقه ساز و ديسيپلين اور اجتماع امروزين، مي تواند حضور بهتر ياران همدل را در پروسه يادگيري به همراه داشته باشد.
#تحول_در_آموزش
#مهارت_اموزي_در_طبيعت
#نيروي_سوم
@thirdpower
#تحول_در_آموزش
#مهارت_اموزي_در_طبيعت
#نيروي_سوم
@thirdpower
اصلاح گرا و اصول طلب همگي خطر نيروي قدرت مند سوم را متوجه شده اند و در برابر ان متحد خواهند شد!
@thirdpower
@thirdpower