Forwarded from سیاست ایرانشهری
خردهگیری - ۲
دکتر محمد فاضلی، جامعهشناس، احتمالاً با دغدغهی ایران، نخستین پادکستی را که برای ارائهی آرایش ساخته، اختصاص داده است به خُلقیات ایرانیان؛ با طرح این پرسش که، «آیا ما ایرانیان خلقیات ویژهای داریم که سبب توسعهنیافتگی ماست؟»
او این سؤال را در اپیزود یکم پادکست دغدغه ایران از نگاه کتابهای مختلف ژانر خلقیات ایرانیان بررسی کرده است؛ کتابهایی که توسعهنیافتگی ما را، بیتوجه به جنبشهایی چون «مشروطیت» و «ملی شدن صنعت نفت» که هر کدام، خردمندانه، به گونهای به باز کردن راه و نگاهی تازه در منطقه انجامیده است و بر خلاف آرای روشنفکران این جنبشها، در پی خوابی چند صد ساله، به بیداری انجامیده و به بار نشستند؛ و بیتوجه به بسیاری از جنبههای فرهنگی ایرانی، فقط کوشیدهاند بخشهای منفیِ منش و رفتارِ شماری از ایرانیان را، آنهم اغراقآمیز، به کلیت این جامعهی گوناگون و پویا تعمیم دهند و اگر هم کسی به نقدشان پرداخت این دوستان روشنفکر به اتصاف او به تعصب و این که لابد چون این بخشهای منفی را، که به زعم آنان همگانی است، نمیبیند و نمیپذیرد که ما این گونه هستیم، وضعیت توسعهنیافته را تقلیل میدهند به چنین عدم شناختی.
جناب فاضلی هم، در همان راستا، آنهم در هنگامهای که نارساییهای حکومت و ناکارایی دولت، با بیتوجهی به مسائلی بدیهی، پیش چشم ما هستند و گاه بدون آنکه مورد توافق ترین اصول حکومتداری رعایت شود توجهها را از اصل موضوع به سوی ما بازگردانده است... که البته پی بردن به دلایل انجامِ چنین کاری سخت نیست. البته او در پایان پادکست، برای خالی نبودن عریضه، با طرح چند سوال به نقد ملایمی از این دسته کتابها میپردازد، اما کلیت موضوع برنامهاش و تأثیری که میگذارد همان گفتمانی است که بدنهی پادکست را تشکیل میدهد.
از این رو ایشان را دعوت می کنیم به خواندن کتاب «ره افسانه زدند: تبارشناسی آثار خلقیاتنویسان ایرانی در پنجاه سال اخیر»، که به گونهای علمی و روشمند به نقد چنین کتابهایی پرداخته است؛ این کتاب، رسالهی دکتری آرمین امیر است که موفق به کسب عنوان اثر شایسته تقدیر هشتمین جشنواره بینالمللی فارابی شد و نیز عنوان پژوهش برتر چهارمین جشنواره پژوهش فرهنگی سال ۱۳۹۴ را از آن خود کرده است.
معرفی کتاب یادشده، در: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
گفتوگوی تصویری کوروش علیانی با دکتر آرمین امیر، در برنامهی «چراغ مطالعه»؛ نسخهی کامل، در: آپارات
متن پیادهشده مصاحبه، در: ویرگول
درفش
#خردهگیری
#خلقیاتنویسی
#فرمانروایی
@PersianPolitics
دکتر محمد فاضلی، جامعهشناس، احتمالاً با دغدغهی ایران، نخستین پادکستی را که برای ارائهی آرایش ساخته، اختصاص داده است به خُلقیات ایرانیان؛ با طرح این پرسش که، «آیا ما ایرانیان خلقیات ویژهای داریم که سبب توسعهنیافتگی ماست؟»
او این سؤال را در اپیزود یکم پادکست دغدغه ایران از نگاه کتابهای مختلف ژانر خلقیات ایرانیان بررسی کرده است؛ کتابهایی که توسعهنیافتگی ما را، بیتوجه به جنبشهایی چون «مشروطیت» و «ملی شدن صنعت نفت» که هر کدام، خردمندانه، به گونهای به باز کردن راه و نگاهی تازه در منطقه انجامیده است و بر خلاف آرای روشنفکران این جنبشها، در پی خوابی چند صد ساله، به بیداری انجامیده و به بار نشستند؛ و بیتوجه به بسیاری از جنبههای فرهنگی ایرانی، فقط کوشیدهاند بخشهای منفیِ منش و رفتارِ شماری از ایرانیان را، آنهم اغراقآمیز، به کلیت این جامعهی گوناگون و پویا تعمیم دهند و اگر هم کسی به نقدشان پرداخت این دوستان روشنفکر به اتصاف او به تعصب و این که لابد چون این بخشهای منفی را، که به زعم آنان همگانی است، نمیبیند و نمیپذیرد که ما این گونه هستیم، وضعیت توسعهنیافته را تقلیل میدهند به چنین عدم شناختی.
جناب فاضلی هم، در همان راستا، آنهم در هنگامهای که نارساییهای حکومت و ناکارایی دولت، با بیتوجهی به مسائلی بدیهی، پیش چشم ما هستند و گاه بدون آنکه مورد توافق ترین اصول حکومتداری رعایت شود توجهها را از اصل موضوع به سوی ما بازگردانده است... که البته پی بردن به دلایل انجامِ چنین کاری سخت نیست. البته او در پایان پادکست، برای خالی نبودن عریضه، با طرح چند سوال به نقد ملایمی از این دسته کتابها میپردازد، اما کلیت موضوع برنامهاش و تأثیری که میگذارد همان گفتمانی است که بدنهی پادکست را تشکیل میدهد.
از این رو ایشان را دعوت می کنیم به خواندن کتاب «ره افسانه زدند: تبارشناسی آثار خلقیاتنویسان ایرانی در پنجاه سال اخیر»، که به گونهای علمی و روشمند به نقد چنین کتابهایی پرداخته است؛ این کتاب، رسالهی دکتری آرمین امیر است که موفق به کسب عنوان اثر شایسته تقدیر هشتمین جشنواره بینالمللی فارابی شد و نیز عنوان پژوهش برتر چهارمین جشنواره پژوهش فرهنگی سال ۱۳۹۴ را از آن خود کرده است.
معرفی کتاب یادشده، در: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
گفتوگوی تصویری کوروش علیانی با دکتر آرمین امیر، در برنامهی «چراغ مطالعه»؛ نسخهی کامل، در: آپارات
متن پیادهشده مصاحبه، در: ویرگول
درفش
#خردهگیری
#خلقیاتنویسی
#فرمانروایی
@PersianPolitics
Telegram
دغدغه ایران
خُلقیات ایرانیان
محمد فاضلی
آیا ما ایرانیان خلقیات ویژهای داریم که سبب توسعهنیافتگی ماست؟
این سؤال را در اپیزود یک پادکست دغدغه ایران از نگاه کتابهای مختلف ژانر خلقیات ایرانیان بررسی کردهایم.
پادکست دغدغه ایران در اپلیکیشنهای شنوتو، کست باکس و آی…
محمد فاضلی
آیا ما ایرانیان خلقیات ویژهای داریم که سبب توسعهنیافتگی ماست؟
این سؤال را در اپیزود یک پادکست دغدغه ایران از نگاه کتابهای مختلف ژانر خلقیات ایرانیان بررسی کردهایم.
پادکست دغدغه ایران در اپلیکیشنهای شنوتو، کست باکس و آی…
Forwarded from ميلاد دخانچی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به تاسی از نیچه باید گفت خدا در ایران مرده است!
@miladdokhanchi
@miladdokhanchi
Forwarded from نقال باشی (Ali Ardam)
SRQ_Volume 6_Issue 19_Pages 119-141.pdf
193.5 KB
Forwarded from صداى نوينِ خراسان
🔴 گرامیداشت بیست و ششامین سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان ـ 10
💠چه نیازی است به روشنفکری مذهبی؟
وظیفه عمل و ضرورت اندیشه ورزی!
🔶سوسن شریعتی
@iranfardamag
🔻بار دیگر پرسش این است: چه نیازی است به روشنفکری مذهبی ؟ بعضی پرسش ها -در اینجا که ماییم و طی دهه ها- مزمن می شوند و ماندگار. مثل همین ترکیب «روشنفکر مذهبی»: یا برای اینکه کارکرد روشنفکری مدام دستخوش تغییر و تفسیر است (پیامبری است، هدایت است، آگاهی بخشی است و یا تاریخش به انقضاء رسیده) و یا از آنجا که جایگاه و موقعیت مذهب موضوع نزاع است(برای آخرت است یا برای دنیا؟ تکیه گاه اجتماعی است و یا چشم انداز آینده و...)و البته بحث های فراوان بر سر شدنی بودن جمعی که نقیضین است. شریعتی این موقعیت سیال و فرار را در 45 سال پیش در رساله کوتاه «چگونه ماندن» به «عمر کوتاه تکوینی» این نحله مربوط می داند:«اسلام نوزاد»:
🔻«قضیهای که باید اول مطرح کرد این است که موقع و موضع تاریخی این اسلام نوزاد چیست؟ موقع تاریخی این اسلام عبارت است از این جمله: «مرحلهی تکوین ایدئولوژیک». ما الان در مرحلهی تکوین ایدئولوژیک هستیم. مارکسیسم صد سال است که این مرحله را گذرانده است. از موقعی که مانیفست چاپ شده است تاکنون بیش از صدسال میگذرد، در صورتی که ما هنوز داریم زمینهسازی میکنیم.... در مقام کشف فکر اسلامی بر اساس همان اسلامی که وحی شده است، بر اساس همان اسلامی که در آن علی ساخته شده است، باید عناصرش را، عناصر این مذهب را، این علی را، این محمد را از درون این فرهنگ عظیم مسلمانی بیرون بکشیم و دومرتبه تجدید بنا کنیم...» ...«احتیاج به کاری است نه از نوع بزککاری و کاغذ دیواری چسباندن و رنگآمیزی کردن، بلکه کاری از بنیاد، درست مثل یک کار تازه، منتها تجدید بنای یک بنایی که حتی شاید دو تا آجرش هم درست روی هم گذاشته نشده است.» (م.آ.2-)
🔻«ما اکنون هنوز در مرحله کشف و تحقیق و تجزیه و تحلیل هستیم برای تصفیه فرهنگ اسلامی و تصحیح بینش مذهبی موجودمان .. این کار علمی و تا حدی تخصصی است. یعنی برای دست یافتن به «اسلام امی» باید از مرحله «اسلام علمی» بگذریم. وانگهی مکتب مذهبی ما هنوز در مرحله ای است که برای خودمان ـ یعنی یک گروه روشنفکر مسئول اسلامی ـ کاملا تدوین شده و شناخته شده نیست ....می بینیم دومرحله است [اول یک گروه و بعد جامعه] و ما هنوز در مرحله اولیم..»(م.آ. 33-ص 1024)
🔻شریعتی البته این مراحل را دستخوش تفکیک زمانی نمی داند :«اینها همه با هم باید آغاز شود.» روشنفکری مذهبی یعنی چندین همزمانی:
• هم آغازی پروژه نخبه گرای فرهنگی و مردمی (علمی و امی)
• هم آغازی بازگشت به سرچشمه ها و نقد و تصفیه آن.
• هم آغازی فراخوان علوم و دستاوردهای جدید به مثابه دیگری و فاصله گذاری با آنها.
• هم آغازی رفرم اجتماعی و به بلوغ رساندن تفکری «نوزاد».
🔻 یکی از معانی فلسفیدن شاید همین باشد : شناسایی خطرها و نقصان ها در میدان فرهنگی و اجتماعی و جستجوی کادرهای جدید مفهومی و عملی ( تجربیات دیگر، محاسبات جدید، تجدیدنظر در مفاهیم) اما این خطرها و نقصان ها به بیرون از خود محدود نمی شود.
🔻به تعبیر شریعتی روشنفکری دینی اگر چه متکی است بر یک میراث تاریخی سنتی و نیز بهره می برد از علوم جدید انسانی اما «نوزاد» است و دلنگران شکل تغدیه او؛ می خواهد دچار آلودگی تغدیه ای نشود و سر نسپرد به اتوریته های نظری مستقر. روشنفکری دینی مجبور است برای طرح اندازی و گشایش افق های جدید فکری با همین حفظ تعادل میان دوگانه ها ، به ضد خود نیز بیندیشد. همین پراتیک است که به او سیالیت داده و در معرض تحول می نشاند. روشنفکری دینی عابر مرزها است؛ در رفت و آمد میان سنت های مستقر، ناظر به جغرافیاهای گوناگون حرف و فراهم آورنده فرصت هایی برای کشف جهانشمولیت های ممکن دیگر. ..
🔻 این هم زمانیِ وظیفه عمل از یک سو و ضرورت اندیشه ورزی از سوی دیگر است که روشنفکری دینی را همواره در معرض نقد و ضعف و بحران قرار می دهد و در عین حال ضروری و ماندگار می کند. گاه مفید است در صحنه عمل و گفته می شود به کار دوران عبور و گذار می آید و گاه در میدان های نظری ورود می کند(جامعه شناسی، فلسفه، الهیات، ...)و در مقام عالم و پژوهشگر و متخصص ظاهر می شود و متهم می گردد به رها کردن میدان.
🔻از همینجا می شود به ضرورت و کارکردهای «روشنفکری مذهبی» با همه اوج و فرودهایش نظر کرد؛ چه وقتی ادعای آن دارد که می تواند آلترناتیوی باشد در میانه دوگانه های مستقر سنت و مدرنیته محقق چه زمانی که متواضعانه تر می پذیرد که نقش میانجی و پل را بازی کند برای گذر از این وضعیت به شاید فردایی بهتر. روشنفکر دینی ، مفید است و پر ادعا. خوبی اش در همین است: «نوزادی که وعده بلوغ می دهد.»
#صدای_نوین_خراسان ✅@VoNoKh
ادامه در لینک زیر :
https://bit.ly/39fewPp
https://news.1rj.ru/str/iranfardamag
💠چه نیازی است به روشنفکری مذهبی؟
وظیفه عمل و ضرورت اندیشه ورزی!
🔶سوسن شریعتی
@iranfardamag
🔻بار دیگر پرسش این است: چه نیازی است به روشنفکری مذهبی ؟ بعضی پرسش ها -در اینجا که ماییم و طی دهه ها- مزمن می شوند و ماندگار. مثل همین ترکیب «روشنفکر مذهبی»: یا برای اینکه کارکرد روشنفکری مدام دستخوش تغییر و تفسیر است (پیامبری است، هدایت است، آگاهی بخشی است و یا تاریخش به انقضاء رسیده) و یا از آنجا که جایگاه و موقعیت مذهب موضوع نزاع است(برای آخرت است یا برای دنیا؟ تکیه گاه اجتماعی است و یا چشم انداز آینده و...)و البته بحث های فراوان بر سر شدنی بودن جمعی که نقیضین است. شریعتی این موقعیت سیال و فرار را در 45 سال پیش در رساله کوتاه «چگونه ماندن» به «عمر کوتاه تکوینی» این نحله مربوط می داند:«اسلام نوزاد»:
🔻«قضیهای که باید اول مطرح کرد این است که موقع و موضع تاریخی این اسلام نوزاد چیست؟ موقع تاریخی این اسلام عبارت است از این جمله: «مرحلهی تکوین ایدئولوژیک». ما الان در مرحلهی تکوین ایدئولوژیک هستیم. مارکسیسم صد سال است که این مرحله را گذرانده است. از موقعی که مانیفست چاپ شده است تاکنون بیش از صدسال میگذرد، در صورتی که ما هنوز داریم زمینهسازی میکنیم.... در مقام کشف فکر اسلامی بر اساس همان اسلامی که وحی شده است، بر اساس همان اسلامی که در آن علی ساخته شده است، باید عناصرش را، عناصر این مذهب را، این علی را، این محمد را از درون این فرهنگ عظیم مسلمانی بیرون بکشیم و دومرتبه تجدید بنا کنیم...» ...«احتیاج به کاری است نه از نوع بزککاری و کاغذ دیواری چسباندن و رنگآمیزی کردن، بلکه کاری از بنیاد، درست مثل یک کار تازه، منتها تجدید بنای یک بنایی که حتی شاید دو تا آجرش هم درست روی هم گذاشته نشده است.» (م.آ.2-)
🔻«ما اکنون هنوز در مرحله کشف و تحقیق و تجزیه و تحلیل هستیم برای تصفیه فرهنگ اسلامی و تصحیح بینش مذهبی موجودمان .. این کار علمی و تا حدی تخصصی است. یعنی برای دست یافتن به «اسلام امی» باید از مرحله «اسلام علمی» بگذریم. وانگهی مکتب مذهبی ما هنوز در مرحله ای است که برای خودمان ـ یعنی یک گروه روشنفکر مسئول اسلامی ـ کاملا تدوین شده و شناخته شده نیست ....می بینیم دومرحله است [اول یک گروه و بعد جامعه] و ما هنوز در مرحله اولیم..»(م.آ. 33-ص 1024)
🔻شریعتی البته این مراحل را دستخوش تفکیک زمانی نمی داند :«اینها همه با هم باید آغاز شود.» روشنفکری مذهبی یعنی چندین همزمانی:
• هم آغازی پروژه نخبه گرای فرهنگی و مردمی (علمی و امی)
• هم آغازی بازگشت به سرچشمه ها و نقد و تصفیه آن.
• هم آغازی فراخوان علوم و دستاوردهای جدید به مثابه دیگری و فاصله گذاری با آنها.
• هم آغازی رفرم اجتماعی و به بلوغ رساندن تفکری «نوزاد».
🔻 یکی از معانی فلسفیدن شاید همین باشد : شناسایی خطرها و نقصان ها در میدان فرهنگی و اجتماعی و جستجوی کادرهای جدید مفهومی و عملی ( تجربیات دیگر، محاسبات جدید، تجدیدنظر در مفاهیم) اما این خطرها و نقصان ها به بیرون از خود محدود نمی شود.
🔻به تعبیر شریعتی روشنفکری دینی اگر چه متکی است بر یک میراث تاریخی سنتی و نیز بهره می برد از علوم جدید انسانی اما «نوزاد» است و دلنگران شکل تغدیه او؛ می خواهد دچار آلودگی تغدیه ای نشود و سر نسپرد به اتوریته های نظری مستقر. روشنفکری دینی مجبور است برای طرح اندازی و گشایش افق های جدید فکری با همین حفظ تعادل میان دوگانه ها ، به ضد خود نیز بیندیشد. همین پراتیک است که به او سیالیت داده و در معرض تحول می نشاند. روشنفکری دینی عابر مرزها است؛ در رفت و آمد میان سنت های مستقر، ناظر به جغرافیاهای گوناگون حرف و فراهم آورنده فرصت هایی برای کشف جهانشمولیت های ممکن دیگر. ..
🔻 این هم زمانیِ وظیفه عمل از یک سو و ضرورت اندیشه ورزی از سوی دیگر است که روشنفکری دینی را همواره در معرض نقد و ضعف و بحران قرار می دهد و در عین حال ضروری و ماندگار می کند. گاه مفید است در صحنه عمل و گفته می شود به کار دوران عبور و گذار می آید و گاه در میدان های نظری ورود می کند(جامعه شناسی، فلسفه، الهیات، ...)و در مقام عالم و پژوهشگر و متخصص ظاهر می شود و متهم می گردد به رها کردن میدان.
🔻از همینجا می شود به ضرورت و کارکردهای «روشنفکری مذهبی» با همه اوج و فرودهایش نظر کرد؛ چه وقتی ادعای آن دارد که می تواند آلترناتیوی باشد در میانه دوگانه های مستقر سنت و مدرنیته محقق چه زمانی که متواضعانه تر می پذیرد که نقش میانجی و پل را بازی کند برای گذر از این وضعیت به شاید فردایی بهتر. روشنفکر دینی ، مفید است و پر ادعا. خوبی اش در همین است: «نوزادی که وعده بلوغ می دهد.»
#صدای_نوین_خراسان ✅@VoNoKh
ادامه در لینک زیر :
https://bit.ly/39fewPp
https://news.1rj.ru/str/iranfardamag
Telegraph
🔴 گرامیداشت بیست و ششامین سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان ـ 10
💠چه نیازی است به روشنفکری مذهبی؟ وظیفه عمل و ضرورت اندیشه ورزی! 🔶سوسن شریعتی @iranfardamag 🔻بار دیگر پرسش این است: چه نیازی است به روشنفکری مذهبی ؟ بعضی پرسش ها -در اینجا که ماییم و طی دهه ها- مزمن می شوند و ماندگار. مثل همین ترکیب «روشنفکر مذهبی»:…
Forwarded from جمهورى سوم
سروش و مصباح یزدی؛ دو روی یک سکه
نقدی بر سخنرانی اخیر دکتر سروش «پیامبر عارف مسلح»
🔴دکتر عبدالکریم سروش در آخرین دیدگاهش در آغاز سال ۲۰۲۱ میلادی، پیامبر اسلام را عارف مسلح و نبی بالسیف نامیده و محمد(ص)، قرآن و کل سنت فقهی و فلسفی و عرفانی اسلامی را اقتدارگرایانه و پروژه بسط قدرت ولایت پیامبر تییین کرده است. تصور میکنم نقد این دیدگاه اخیر دکتر سروش بر روحانیون و مبلغین گفتمان دینی رسمی در ایران ناممکن خواهد بود تنها به این دلیل ساده که دکتر سروش اینبار بر همه زحمات چهل ساله منابر و تلویزیون صحه گذاشته و بر خلاف دیدگاههای قبلی خود که با تکیه بر خوانش صوفیانه میکوشید اسلامی رحمانی را معرفی کند، همان اسلام اقتدارگرایانه آشنایی را روایت میکند که هدف آن تشکیل حکومت و بسط اقتدار و سلطه است، مرزهای آن در برابر همه مخالفین هویتی و عقیدتیاش خونین است و خشونت یا نیروی نظامی و امنیتی را بنیان استقرار حاکمیت مقدس تلقی میکند. در یک کلام همان خوانش آشنایی که اسلام را تسلیم، بندگی را بردگی، دین را دستگاه ارعاب و دولت را سازمان پدرسالار کنترل، مهندسی اجتماعی و هدایت عمومی میداند و دشمن دولت دینی و دین دولتی را دشمن خدا و محارب معرفی میکند.
🔴فراموش نمیکنم که محمد قمی رییس جوان سازمان تبلیغات اسلامی در مراسمی که به اصطلاح بعنوان مجلس ختم فارغالتحصیلان کشته شده در فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی با شلیک پدافند خودی در مسجد دانشگاه شریف برگزار گردید، در پاسخ به معترضان خواهان دادخواهی با استناد به سیره پیامبر و این آیه که «الفتنة اشد من القتل»، چنین استدلال کرد که به هم زدن نظم در حکومت اسلامی بدتر از قتل است و این دقیقا همان اسلامی است که اینبار مورد تأیید دکتر سروش قرار گرفته است. عبدالکریم سروش آن روی دیگر سکه آیت الله مصباح یزدی است و با این سخنرانی همزمان با وفات مصباح یزدی، این دو مدافع حکومت اسلامی در برابر گروههای چپ در صدر انقلاب، بار دیگر در تلقی واحدی از اسلام به اشتراک رسیدند با این تفاوت که یکی اینرا عین حقیقت و خیر و دینداری دانسته و در آغوش میگیرد و دیگری عین ناراستی و شرارت تا قدرت و سیاست را به کلی واگذار کند.
🔴جنبه طنز ماجرا این است که در این منازعه نسل اول انقلابیون چه در کنار مصباح بایستی و چه در کنار سروش نتیجه یکی است، چون مستقل از بحث اسلام، هر دو به تعبیر مائو بنیانگذار چین کمونیست، «قدرت را خارج شده از لوله تفنگ» میدانند و دقیقا به همین دلیل است که قوچانی اصلاحطلب را در کنار تسنیم مینشاند تا یکی از موضعی سکولار و دیگری از موضعی بنیادگرایانه اما همزمان با هم بگویند «مدافع اقتدارگرایی هستیم» و «اگر نظام با درایت رهبری در آبان ۹۸ دست به خشونت نمیزد دولت سقوط میکرد». دیدگاه اخیر سروش مهر تأییدی بر این ادعاست که دوگانه اصولگرا-اصلاحطلب /سروش-مصباح نسل قبل نه تنها کمکی به ما نمیکند بلکه بخاطر زیرساخت معیوب، گرههای بیشتری بر کلاف سردرگم تاریخی ما میزند. آنچه سروش و مصباح «قدرت» میدانند به زعم من تنها همان قدرت مردانه و البته آشنایی است که از لوله تفنگ خارج میشود. اما مساله اینجاست که نسل اول چپ و راست ایرانی بعد انقلاب اصلا امر سیاسی (که ذاتا بیرون دولت زیست میکند) را نمیشناسند و قدرت زنانهای که به تعبیر هانا آرنت نه برپایه خشونت بلکه بر پایه اراده آزاد جمهور انسانها خلق میشود.
♦️از همینجا مشخص میشود که الیگارشی حاکم جمهوری اول و دوم هردو در عمق تئوریک خود انقلاب را عین خشونت میدانند و حال آنکه انقلاب و اسلام سیاسی اساسا از قماش دیگری است. عزتالله فولادوند حکیم بزرگ زمانه ماست که کتاب خشونت هانا آرنت را خیلی زود و برای توجه به تفاوت ماهوی «قدرت و زور» و در آسیبشناسی زودهنگام انقلاب ۵۷ ترجمه کرد، اما انقلابیون ما که درگیر حفظ امنیت دین و دولت و پاسداری انقلاب بودند و حتی روشنفکران منتقد آنها، تا همین امروز هرگز فرصت نکردند که آنرا بخوانند.
.
نقدی بر سخنرانی اخیر دکتر سروش «پیامبر عارف مسلح»
🔴دکتر عبدالکریم سروش در آخرین دیدگاهش در آغاز سال ۲۰۲۱ میلادی، پیامبر اسلام را عارف مسلح و نبی بالسیف نامیده و محمد(ص)، قرآن و کل سنت فقهی و فلسفی و عرفانی اسلامی را اقتدارگرایانه و پروژه بسط قدرت ولایت پیامبر تییین کرده است. تصور میکنم نقد این دیدگاه اخیر دکتر سروش بر روحانیون و مبلغین گفتمان دینی رسمی در ایران ناممکن خواهد بود تنها به این دلیل ساده که دکتر سروش اینبار بر همه زحمات چهل ساله منابر و تلویزیون صحه گذاشته و بر خلاف دیدگاههای قبلی خود که با تکیه بر خوانش صوفیانه میکوشید اسلامی رحمانی را معرفی کند، همان اسلام اقتدارگرایانه آشنایی را روایت میکند که هدف آن تشکیل حکومت و بسط اقتدار و سلطه است، مرزهای آن در برابر همه مخالفین هویتی و عقیدتیاش خونین است و خشونت یا نیروی نظامی و امنیتی را بنیان استقرار حاکمیت مقدس تلقی میکند. در یک کلام همان خوانش آشنایی که اسلام را تسلیم، بندگی را بردگی، دین را دستگاه ارعاب و دولت را سازمان پدرسالار کنترل، مهندسی اجتماعی و هدایت عمومی میداند و دشمن دولت دینی و دین دولتی را دشمن خدا و محارب معرفی میکند.
🔴فراموش نمیکنم که محمد قمی رییس جوان سازمان تبلیغات اسلامی در مراسمی که به اصطلاح بعنوان مجلس ختم فارغالتحصیلان کشته شده در فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی با شلیک پدافند خودی در مسجد دانشگاه شریف برگزار گردید، در پاسخ به معترضان خواهان دادخواهی با استناد به سیره پیامبر و این آیه که «الفتنة اشد من القتل»، چنین استدلال کرد که به هم زدن نظم در حکومت اسلامی بدتر از قتل است و این دقیقا همان اسلامی است که اینبار مورد تأیید دکتر سروش قرار گرفته است. عبدالکریم سروش آن روی دیگر سکه آیت الله مصباح یزدی است و با این سخنرانی همزمان با وفات مصباح یزدی، این دو مدافع حکومت اسلامی در برابر گروههای چپ در صدر انقلاب، بار دیگر در تلقی واحدی از اسلام به اشتراک رسیدند با این تفاوت که یکی اینرا عین حقیقت و خیر و دینداری دانسته و در آغوش میگیرد و دیگری عین ناراستی و شرارت تا قدرت و سیاست را به کلی واگذار کند.
🔴جنبه طنز ماجرا این است که در این منازعه نسل اول انقلابیون چه در کنار مصباح بایستی و چه در کنار سروش نتیجه یکی است، چون مستقل از بحث اسلام، هر دو به تعبیر مائو بنیانگذار چین کمونیست، «قدرت را خارج شده از لوله تفنگ» میدانند و دقیقا به همین دلیل است که قوچانی اصلاحطلب را در کنار تسنیم مینشاند تا یکی از موضعی سکولار و دیگری از موضعی بنیادگرایانه اما همزمان با هم بگویند «مدافع اقتدارگرایی هستیم» و «اگر نظام با درایت رهبری در آبان ۹۸ دست به خشونت نمیزد دولت سقوط میکرد». دیدگاه اخیر سروش مهر تأییدی بر این ادعاست که دوگانه اصولگرا-اصلاحطلب /سروش-مصباح نسل قبل نه تنها کمکی به ما نمیکند بلکه بخاطر زیرساخت معیوب، گرههای بیشتری بر کلاف سردرگم تاریخی ما میزند. آنچه سروش و مصباح «قدرت» میدانند به زعم من تنها همان قدرت مردانه و البته آشنایی است که از لوله تفنگ خارج میشود. اما مساله اینجاست که نسل اول چپ و راست ایرانی بعد انقلاب اصلا امر سیاسی (که ذاتا بیرون دولت زیست میکند) را نمیشناسند و قدرت زنانهای که به تعبیر هانا آرنت نه برپایه خشونت بلکه بر پایه اراده آزاد جمهور انسانها خلق میشود.
♦️از همینجا مشخص میشود که الیگارشی حاکم جمهوری اول و دوم هردو در عمق تئوریک خود انقلاب را عین خشونت میدانند و حال آنکه انقلاب و اسلام سیاسی اساسا از قماش دیگری است. عزتالله فولادوند حکیم بزرگ زمانه ماست که کتاب خشونت هانا آرنت را خیلی زود و برای توجه به تفاوت ماهوی «قدرت و زور» و در آسیبشناسی زودهنگام انقلاب ۵۷ ترجمه کرد، اما انقلابیون ما که درگیر حفظ امنیت دین و دولت و پاسداری انقلاب بودند و حتی روشنفکران منتقد آنها، تا همین امروز هرگز فرصت نکردند که آنرا بخوانند.
.
Telegram
عبدالكريم سروش
#دین_و_قدرت ج۳۱-۱
گفتار و پرسش و پاسخ با
دکتر #عبدالکریم_سروش
( بخش نخست- ۲۶ دسامبر ۲۰۲۰- ششم دیماه ۱۳۹۹)
@DrSoroush
گفتار و پرسش و پاسخ با
دکتر #عبدالکریم_سروش
( بخش نخست- ۲۶ دسامبر ۲۰۲۰- ششم دیماه ۱۳۹۹)
@DrSoroush
Forwarded from کانال شخصی یاشار سلطانی
🔻افکار عمومی در مورد وزیر چاپلوس و روابطعمومی پرخاشگر قضاوت خواهد کرد!
▫️کاش زحمات بی نظیر و خدمات ماندگار جامعه بزرگ سلامت کشور، پزشکان و پرستاران فداکار، تحت الشعاع پاچهخواری های وزیر چاپلوس و روابط عمومی پرخاشگرش قرار نگیرد.
▫️افکارعمومی در مورد #مینو_محرز نماینده پزشکان با شرافت؛ و آن دو نماد مدیران چسبیده به صندلی قضاوت خواهد کرد.
#نمکی_صدیقی_دولت
👉 @yashar_soltani | یاشار سلطانی
▫️کاش زحمات بی نظیر و خدمات ماندگار جامعه بزرگ سلامت کشور، پزشکان و پرستاران فداکار، تحت الشعاع پاچهخواری های وزیر چاپلوس و روابط عمومی پرخاشگرش قرار نگیرد.
▫️افکارعمومی در مورد #مینو_محرز نماینده پزشکان با شرافت؛ و آن دو نماد مدیران چسبیده به صندلی قضاوت خواهد کرد.
#نمکی_صدیقی_دولت
👉 @yashar_soltani | یاشار سلطانی
Forwarded from سیاست ملّی
🚩 مانیفست در مقام اثری در حوزهی ادبیاتِ سیاسی، همچنان کاری است بیمانند. مشهورترین عباراتش، از آن میان، جملهی آغازینش:
"شبحی اروپا را درمینوردد -
شبحِ کمونیسم"
واجد کیفیتی شکسپیری است. همچون هملت پس از مواجهه با روح پدر مقتولش، خواننده نیز لاجرم از خود میپرسد:
«آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بختِ ستمپیشه را تاب آورد، یا آنکه در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگیِ خویش بدان همه پایان دهد؟»
🔺 برای خوانندگانِ هم عصر #کارل_مارکس و #فردریش_انگلس، این مسئله یک دوراهیِ آکادمیک نبود که در محافل اروپایی بر سر آن بحث و گفتگو درگیرد.
مانیفستِ مارکس و انگلس فراخوانی برای کنش بود، و احضار این شبح اغلب بهمنظور شکنجهی او یا بعضاً زندانیکردنِ طویلالمدتش انجام میگرفت.
🔻 امروزهروز نیز جوانان با تنگنایی مشابه دستوپنجه نرم میکنند: تنسپردن به نظمی ریشهدار اما رو به زوال که قادر نیست خودش را احیا کند، یا مقابله با آن به بهای یک هزینهی فردیِ گزاف و با قصد دستیابی به شیوههای نوینِ کارکردن، تفریح، و زیستن با یکدیگر؟
بهرغمِ آنکه احزاب کمونیست تقریباً به طور کامل از صحنهی سیاسی محو شدهاند، اما ثابت گردیده که بهسکوتواداشتن روح کمونیسمی که مانیفست را پیش میرانَد، کاری است بهغایت دشوار.
📝 مانیفست در قرن بیست و یکم
🖌 یانیس واروفاکیس - نرگس ایمانی
@Pf_left 🚩 جنبش رایزومی
"شبحی اروپا را درمینوردد -
شبحِ کمونیسم"
واجد کیفیتی شکسپیری است. همچون هملت پس از مواجهه با روح پدر مقتولش، خواننده نیز لاجرم از خود میپرسد:
«آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بختِ ستمپیشه را تاب آورد، یا آنکه در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگیِ خویش بدان همه پایان دهد؟»
🔺 برای خوانندگانِ هم عصر #کارل_مارکس و #فردریش_انگلس، این مسئله یک دوراهیِ آکادمیک نبود که در محافل اروپایی بر سر آن بحث و گفتگو درگیرد.
مانیفستِ مارکس و انگلس فراخوانی برای کنش بود، و احضار این شبح اغلب بهمنظور شکنجهی او یا بعضاً زندانیکردنِ طویلالمدتش انجام میگرفت.
🔻 امروزهروز نیز جوانان با تنگنایی مشابه دستوپنجه نرم میکنند: تنسپردن به نظمی ریشهدار اما رو به زوال که قادر نیست خودش را احیا کند، یا مقابله با آن به بهای یک هزینهی فردیِ گزاف و با قصد دستیابی به شیوههای نوینِ کارکردن، تفریح، و زیستن با یکدیگر؟
بهرغمِ آنکه احزاب کمونیست تقریباً به طور کامل از صحنهی سیاسی محو شدهاند، اما ثابت گردیده که بهسکوتواداشتن روح کمونیسمی که مانیفست را پیش میرانَد، کاری است بهغایت دشوار.
📝 مانیفست در قرن بیست و یکم
🖌 یانیس واروفاکیس - نرگس ایمانی
@Pf_left 🚩 جنبش رایزومی
Forwarded from صداى نوينِ خراسان
⭕️ "هیچ انسانی زندگی بی لکه نمی تواند داشته باشد ؛ حتی اگر زندگیش مانند برف روی اورست هم باشد"
🎤مصطفی ملکیان
✅یک حقیقت این است که تو، پاک مطلق نمی توانی زندگی بکنی. این همه ی ما را رنج می دهد. هیچ کسی نیست که جویای پاکی مطلق نباشد، اما این پاکی مطلق در وسع هیچ انسانی نیست. هیچ انسانی زندگی بی لکه نمی تواند داشته باشد. هر انسانی، حتی اگر زندگیش مانند برف روی اورست هم باشد، اگر دقت بکند و با چشم تیز تر به آن بنگرد، می بیند که لکه های ریز سیاهی مانند دوده، بر روی آن هست.
🔹ما در عین این که آرزوی عصمت داریم (بی خطایی)، بدون خطای اخلاقی نمی توانیم زندگی کنیم. لا محاله حسد پیدا می کنیم، عجب پیدا می کنیم و لا محاله، هر مفسده اخلاقی برونی یا درونی، یعنی چه به خوی اخلاقی مربوط شود و چه به رفتار اخلاقی مربوط شود، در زندگی ما هست. لامحاله انسان جوری ساخته شده که فطرتا، جویای عصمت است. فطرتا آرزو دارد که زندگی ای مانند برف داشته باشد. ولی هیچ کس این گونه زندگی را ندارد. البته برخی مان، کارنامه سفید تری از دیگری داریم، اما کسی که کارنامه اش کاملا سفید باشد وجود ندارد.این هم یک حقیقت رنج آور است.
🔹 یکی دیگر از حقیقت های رنج آور زندگی این است که در زندگی هر هدفی، ولو همه کوشش های رسیدن به آن هدف را انجام داده باشیم، باز هم رسیدن به آن هدف تضمین شده نیست.این که هدف کار من، لزوما باید با نتیجه اش انطباق داشته باشد، از قوانین جهان هستی نیست. تو هر چقدر از توانت ساخته است، در راه رسیدن به هدفت انجام بده ولی گمان مکن که حتما به هدفت می رسی. ابدا این گونه نیست. چون به هدف رسیدن تو معلولِ دست به دست هم دادن میلیاردها رویداد است که یکی از آن رویدادها فعالیت شخص خود تو است. این حقیقتی است که البته رنج آور است. این که آدم هر چه از توانش بر می آید، انجام داده باشد، یعنی به گفته قدمای ما استمداد وسع کرده باشد اما باز هم به هدفش نرسد، این حقیقتی است که حقیقت تراژیک زندگی است.
🔹البته وجوه تراژیک زندگی، فقط این ها نیستند. تعداد این وجوه تراژیک، به نظر فیلسوفان و فرزانگان و عارفان مختلف، متفاوت است. این ها شرهای اجتناب ناپذیرند. هیچ هدفی تضمین ندارد که به آن برسیم، ما معمولا تا می آییم به ۱۸ سالگی برسیم، سالی یکی، دو شوک جدید به ما وارد می شود. در ۱۸ سالگی است که تقریبا از هیچ کدام از وجوه تراژیک زندگی بی خبر نیستیم. این ها البته همه اش تلخ است.
🔹وجه دیگر تلخی حقایق در این است که ما خیلی وقت ها با وجوه تراژیک زندگی سر و کار نداریم، اما من باید حقیقتی را به اطلاع تو برسانم این حقیقت، خوشایند نیست. مثلا به تعبیر حضرت عیسی، وظیفه من این است که در پی حقیقت باشیم؛ چرا که تنها حقیقت شما را نجات خواهد داد، من وظیفه ام این است که به تو بگویم، مادر تو، از این بیماری جان سالم به در نخواهد برد. فرزند تو، با این بیماری از دنیا خواهد رفت، این حقایق، دیگر از وجوه تراژیک زندگی نیست، این ها، جزو واقعیت ها است؛ نه جزو قوانین .
🔹 اگر من خیر خواه باشم، نباید تو را از واقعیت ها بی خبر بگذارم. بسیاری از حقایق هست که کسانی که آن ها را از تو کتمان می کنند، به تو خیانت می کنند. من که می خواهم به تو خدمت بکنم، مجبورم تو را با این حقایق آشنا کنم. وقتی که با این حقایق هم آشنا می شوی، می بینی که چقدر ممکن است زندگی تو را تلخ کند.
🔹علی بن ابی طالب(ع)، در جمله ای فرمودند: « من حذّرک من بشّرک :کسی که تو را از چیزی بر حذر داشت مانند این است که به تو مژده ای داده است. بنابراین، من اول یک خبر ناگوار به تو می دهم اما درنهایت ، یعنی اگر به خوشایندت فکر نکنی و به مصلحتت فکر بکنی، می بینی که در نهایت، من به تو خدمت کرده ام و این خدمت است که مرا در نظر تو ناگوار کرده است.
🎤"تحلیلی در باب تراژدی عاشقی و مهجوری"
@mostafamalekian
#صدای_نوین_خراسان ✅@VoNoKh
🎤مصطفی ملکیان
✅یک حقیقت این است که تو، پاک مطلق نمی توانی زندگی بکنی. این همه ی ما را رنج می دهد. هیچ کسی نیست که جویای پاکی مطلق نباشد، اما این پاکی مطلق در وسع هیچ انسانی نیست. هیچ انسانی زندگی بی لکه نمی تواند داشته باشد. هر انسانی، حتی اگر زندگیش مانند برف روی اورست هم باشد، اگر دقت بکند و با چشم تیز تر به آن بنگرد، می بیند که لکه های ریز سیاهی مانند دوده، بر روی آن هست.
🔹ما در عین این که آرزوی عصمت داریم (بی خطایی)، بدون خطای اخلاقی نمی توانیم زندگی کنیم. لا محاله حسد پیدا می کنیم، عجب پیدا می کنیم و لا محاله، هر مفسده اخلاقی برونی یا درونی، یعنی چه به خوی اخلاقی مربوط شود و چه به رفتار اخلاقی مربوط شود، در زندگی ما هست. لامحاله انسان جوری ساخته شده که فطرتا، جویای عصمت است. فطرتا آرزو دارد که زندگی ای مانند برف داشته باشد. ولی هیچ کس این گونه زندگی را ندارد. البته برخی مان، کارنامه سفید تری از دیگری داریم، اما کسی که کارنامه اش کاملا سفید باشد وجود ندارد.این هم یک حقیقت رنج آور است.
🔹 یکی دیگر از حقیقت های رنج آور زندگی این است که در زندگی هر هدفی، ولو همه کوشش های رسیدن به آن هدف را انجام داده باشیم، باز هم رسیدن به آن هدف تضمین شده نیست.این که هدف کار من، لزوما باید با نتیجه اش انطباق داشته باشد، از قوانین جهان هستی نیست. تو هر چقدر از توانت ساخته است، در راه رسیدن به هدفت انجام بده ولی گمان مکن که حتما به هدفت می رسی. ابدا این گونه نیست. چون به هدف رسیدن تو معلولِ دست به دست هم دادن میلیاردها رویداد است که یکی از آن رویدادها فعالیت شخص خود تو است. این حقیقتی است که البته رنج آور است. این که آدم هر چه از توانش بر می آید، انجام داده باشد، یعنی به گفته قدمای ما استمداد وسع کرده باشد اما باز هم به هدفش نرسد، این حقیقتی است که حقیقت تراژیک زندگی است.
🔹البته وجوه تراژیک زندگی، فقط این ها نیستند. تعداد این وجوه تراژیک، به نظر فیلسوفان و فرزانگان و عارفان مختلف، متفاوت است. این ها شرهای اجتناب ناپذیرند. هیچ هدفی تضمین ندارد که به آن برسیم، ما معمولا تا می آییم به ۱۸ سالگی برسیم، سالی یکی، دو شوک جدید به ما وارد می شود. در ۱۸ سالگی است که تقریبا از هیچ کدام از وجوه تراژیک زندگی بی خبر نیستیم. این ها البته همه اش تلخ است.
🔹وجه دیگر تلخی حقایق در این است که ما خیلی وقت ها با وجوه تراژیک زندگی سر و کار نداریم، اما من باید حقیقتی را به اطلاع تو برسانم این حقیقت، خوشایند نیست. مثلا به تعبیر حضرت عیسی، وظیفه من این است که در پی حقیقت باشیم؛ چرا که تنها حقیقت شما را نجات خواهد داد، من وظیفه ام این است که به تو بگویم، مادر تو، از این بیماری جان سالم به در نخواهد برد. فرزند تو، با این بیماری از دنیا خواهد رفت، این حقایق، دیگر از وجوه تراژیک زندگی نیست، این ها، جزو واقعیت ها است؛ نه جزو قوانین .
🔹 اگر من خیر خواه باشم، نباید تو را از واقعیت ها بی خبر بگذارم. بسیاری از حقایق هست که کسانی که آن ها را از تو کتمان می کنند، به تو خیانت می کنند. من که می خواهم به تو خدمت بکنم، مجبورم تو را با این حقایق آشنا کنم. وقتی که با این حقایق هم آشنا می شوی، می بینی که چقدر ممکن است زندگی تو را تلخ کند.
🔹علی بن ابی طالب(ع)، در جمله ای فرمودند: « من حذّرک من بشّرک :کسی که تو را از چیزی بر حذر داشت مانند این است که به تو مژده ای داده است. بنابراین، من اول یک خبر ناگوار به تو می دهم اما درنهایت ، یعنی اگر به خوشایندت فکر نکنی و به مصلحتت فکر بکنی، می بینی که در نهایت، من به تو خدمت کرده ام و این خدمت است که مرا در نظر تو ناگوار کرده است.
🎤"تحلیلی در باب تراژدی عاشقی و مهجوری"
@mostafamalekian
#صدای_نوین_خراسان ✅@VoNoKh
Forwarded from جمهوری ایرانی
🔴 دیدار محرمانه و انتخاباتی مجتبیخامنهای و احمدینژاد !
⬅️ فریبرزکلانتری از فعالان رسانهای به نقل از روزنامه الجریده کویت مدعی شد که احمدینژاد با مجتبیخامنهای درباره انتخابات دیدار و گفتگوی سری داشتهاند.
@IranianRepublic
⬅️ فریبرزکلانتری از فعالان رسانهای به نقل از روزنامه الجریده کویت مدعی شد که احمدینژاد با مجتبیخامنهای درباره انتخابات دیدار و گفتگوی سری داشتهاند.
@IranianRepublic
Forwarded from مکتوبات یادآوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻 ژنرال ب.ز اعتراف کرد که فروش نفتی که در زمان برجام به ادعای روحانی افزایش یافته بود، پولش به خاطر سوئیفت برنگشته، اما دولت روحانی در دوره تحریم ترامپ، با دور زدن تحریم، نفت فروخته و پولش را هم گرفته، اما این اواخر تلاش کرد این گشایش را به پیروزی بایدن ربط دهد
👈 گفته شده، علت افزایش فروش نفت و دریافت پول این است که خریداران نفت ایران مطمئن شدهاند که اطلاعاتشان حفظ میشود و ایران عزم دور زدن تحریم را دارد
🔹 ۱۱ بهمن ۹۹ | بیژن زنگنه، وزیر نفت در برنامه تیتر امشب شبکه خبر فاش کرد: طلبهای نفتی ما مربوط به قبل از تحریمهاست؛ در دوران تحریم هرچه نفت فروختهایم، تقریبا پولش را گرفتهایم، اما فروشهایی که در سیستم رسمی رفته، بلوکه شده؛ این پولها در کره جنوبی، عراق، امارات و ژاپن است
🔸 ۹ بهمن ۹۹ | همتی، رئیس کل بانک مرکزی: صادرات نفت، علیرغم عدم لغو تحریمها، نسبت به پنج ماه پیش، ۲ برابر شده
🔸 ۴ بهمن ۹۹ | رستم قاسمی، وزیر سابق نفت در گفتگو با خبرگزاری اصلاحطلب ایلنا: بنده مدتی است که در بحث فروش نفت به وزارت نفت کمک میکنم و بخش قابل توجهی از نفت کشور را میفروشیم و اتفاقاتی که افتاده، صادرات افزایش یافته
.
👈 گفته شده، علت افزایش فروش نفت و دریافت پول این است که خریداران نفت ایران مطمئن شدهاند که اطلاعاتشان حفظ میشود و ایران عزم دور زدن تحریم را دارد
🔹 ۱۱ بهمن ۹۹ | بیژن زنگنه، وزیر نفت در برنامه تیتر امشب شبکه خبر فاش کرد: طلبهای نفتی ما مربوط به قبل از تحریمهاست؛ در دوران تحریم هرچه نفت فروختهایم، تقریبا پولش را گرفتهایم، اما فروشهایی که در سیستم رسمی رفته، بلوکه شده؛ این پولها در کره جنوبی، عراق، امارات و ژاپن است
🔸 ۹ بهمن ۹۹ | همتی، رئیس کل بانک مرکزی: صادرات نفت، علیرغم عدم لغو تحریمها، نسبت به پنج ماه پیش، ۲ برابر شده
🔸 ۴ بهمن ۹۹ | رستم قاسمی، وزیر سابق نفت در گفتگو با خبرگزاری اصلاحطلب ایلنا: بنده مدتی است که در بحث فروش نفت به وزارت نفت کمک میکنم و بخش قابل توجهی از نفت کشور را میفروشیم و اتفاقاتی که افتاده، صادرات افزایش یافته
.
Forwarded from امروز وفردا
📕📕📕آقای عارف شما تندیس خاموشان هستید، وقتی که حرف میزنید تنمان میلرزد
✍فرشاد قربانپور-روزنامهنگار
🟥چند ماهیست نمایندگان مجلس پیشین خانه نشین، از دل سیاست به ذیل سیاحت رسیده، دخل حلاوت را بر خرج سیاست رجحان داده، رازها بر درگاه نیاز میسایند.
دو روزی نشده، از نو سرنای مهیب با صدایی غضیب از دهان عارف وزیدن گرفته، خواب عزم غیض نموده، چشمها نگران.
🟥محمدرضا عارف که در شباهتش به تندیس خاموشان تردید نیست، از گوشهنشینی درآمده، زبانش گرم سخن کرده، چشمکی به خرداد انتخابات ۱۴۰۰ میزند.
خیز انتخابات، موسم خیزش است از خواب زمستانیشان به عادت مالوف از برای حضور، تکلیف و غیره. همچون مومنانی که محرمشان بدون تناول پلوقیمه، کامل نشده، عزایشان بسته است به این غذا.
🟥بر جمیع مردمان پوشیده است که خواستاری عارف از جان ما چیست؟
پس از هفتاد سال، هنوز به دنبال ماست، در رسیدن به کرسی سیاست. از ما سخاوت رای و از او امساک حرکت، از ما ازدیاد رای از او انقیاد ما و...
🟥اسب سرکش قدرت در دایره دولت در چشم حضرتش چنان رقبت ایجاد کرده، که تو گویی کودکی هفتساله و نه هفتاد، بر سبیل نیاز، گریه بر درگاه غماز میکند. رویای ریاست و تکیه بر کرسی قدرت، برایش خفتن در حجله عروس خُتن است.
🟥خاتمی را که از روی سهو، او را برآورده و بر دولت اصلاحات درآورد بر این گمان که عارف، چهرهایست دانشگاهی و مدرن، که زمانه نشان داد او نه مدرن بود و نه طبعی داشت درخور. او فریفته بود، فریفته قدرت در زمانه قدار.
الصاق کارت اصلاحات بر سینه عارف، زمینه ساخت از ثبت منش و روش اصلاحات به نام عارف. عارف بود که در طراری سیاست، خبرگی داشت و همه را یکسر، درربود. بلد بود که بچسبد به خیمه و از پس عمری انتصاب، یکباره انتخاب《تَکرار》شود در هیات سردار مجلس.
اصلاحات نیوزها ساخته و به غایت عارف نیوزها پرداخت، حال آنکه نخی بود که در این رسانهها از او ریسمانی ساختند.
🟥از نو، فصل رایریزی پدیدار میشود، عارف از خانه عیش فارغ و در بزم سخن وارد و به تارنمای ایسنا گفتار درافکنده:《من یک عقبه، کارنامه و توانایی دارم که باید در خدمت کشور باشد》.
🟥ای عقبدار اعقاب و ای کارنامهدار کارنامهداران و ای توانای توانمندان، بیا و لطفی کن و ما را از توانایی خود معاف گردان.
ما به تضرع دست ناتوان بالا میبریم، شاید آن معبود یگانه در دل شما دانه انصراف کاشته تا با استغاثه ما، بر رحمان، رحمت افتد و رحم بر سهم ما زند.
🟥آقای عارفِ معروف، بیا و لطفی کن و از ما درگذر که ثواب این عمل از هزار سال عبادت و هزار دوره ریاست و هزار بار نمایندگی بالاتر است.
بیا و اخم خویش را نصیب ما کرده و بوس خود را برای سیاست بفرست، ما و سیاست را از ذهن و دل خویش بیرون کن.
آقا، عقبه شما بسیار بزرگ و کارنامهتان پربار و تواناییتان در وصف نگنجد. همه از توان و لیاقت ما خارج است. تو را به خدا هیچکدام را نصیب ما نگردان.
🟥آقا، زمانه را بر زمینه گردش آفاق و تفریح رفقا و تناول اطعمه و اشربه حلال گذرانده و چون گذشته از ملال مردمان لال و از خیال آنان خلاص باشید که خیر دنیا در سیر دنیاست.
در حجره فرزند که آورنده امتیان و صاحب انواع ژنهای زیباست، مَنها دَرَم در انبان کنید و حق خود از سفره انقلاب را در مصاحبت با قدرت، تصاحب کنید.
الغرض
آقای عارف عزیز
به غایت نگرانیم. مبادا باد قدرت در صولت شما کارگر افتاده و فکر مردم عسل را در کامتان زهر نماید.
این چند ماه که هیچ احوالی از فراکسیون ناامیدی به گوش ما شنیده نمیشد خوشخیالی در جان ما سرایت کرده و ندیدن شما بر گرانگاه مجلس، مایه آرامش بود.
🟥هرگاه شما واژگانی همچون مردم، اصلاحات، حقوق، قانون، آزادی و... را بر زبان میرانید یکباره تنمان میلرزد. چنان که گویی تن ما و زبان شما را نخی نادیدنی به هم بسته باشد.
روزی، روزگاری قرار بود اصلاحات شود، به جایش، اسهالات کردید.
از تَکرار و اصلاحات به استمرار و استفراغ رسیدهایم و از تضارب اندیشهها به افکار گندیده.
🟥در عهد خاقان محمدعلیشاه مستبد، استبداد صغیر، عمومیت گرفته، مردمان به نفرت از شاه کبیر برخاسته و دل در گرو مشروطه داشتند. کار خودسری چنان بالا گرفت که گزمهگان ولایات در همه جا طلب جیره و مواجب میکردند و اگر مردمان درمانده از دادن《ناقابلی》و پیشکش درمیماندند، پاسخ داغ و درفش و کتک بود.
مردمان ندا میدادند که مشروطه شده و دولت قانون آمده و شاه مقید شده است.
و در پاسخ میشنیدند که مشروطه همین است.
سرانجام باب شد که کتک خوردگان میگفتند"مشروطه شدیم".
🟥مشروطه شدیم، اسم دیگر کتک بود.
حال به مدد شما اصلاحات میشویم.
آقای عارف بیا و لطفی کن و از اندیشه ما غفلت کن.
مخلص کلام اینکه دست از سر ما بردار. دیگر تنمان را نلرزان.
👈⬅️امروز و فردا را در تلگرام دنبال کنید، این یک کانال خبری نیست.
🆔️ @emrouzofarda1
✍فرشاد قربانپور-روزنامهنگار
🟥چند ماهیست نمایندگان مجلس پیشین خانه نشین، از دل سیاست به ذیل سیاحت رسیده، دخل حلاوت را بر خرج سیاست رجحان داده، رازها بر درگاه نیاز میسایند.
دو روزی نشده، از نو سرنای مهیب با صدایی غضیب از دهان عارف وزیدن گرفته، خواب عزم غیض نموده، چشمها نگران.
🟥محمدرضا عارف که در شباهتش به تندیس خاموشان تردید نیست، از گوشهنشینی درآمده، زبانش گرم سخن کرده، چشمکی به خرداد انتخابات ۱۴۰۰ میزند.
خیز انتخابات، موسم خیزش است از خواب زمستانیشان به عادت مالوف از برای حضور، تکلیف و غیره. همچون مومنانی که محرمشان بدون تناول پلوقیمه، کامل نشده، عزایشان بسته است به این غذا.
🟥بر جمیع مردمان پوشیده است که خواستاری عارف از جان ما چیست؟
پس از هفتاد سال، هنوز به دنبال ماست، در رسیدن به کرسی سیاست. از ما سخاوت رای و از او امساک حرکت، از ما ازدیاد رای از او انقیاد ما و...
🟥اسب سرکش قدرت در دایره دولت در چشم حضرتش چنان رقبت ایجاد کرده، که تو گویی کودکی هفتساله و نه هفتاد، بر سبیل نیاز، گریه بر درگاه غماز میکند. رویای ریاست و تکیه بر کرسی قدرت، برایش خفتن در حجله عروس خُتن است.
🟥خاتمی را که از روی سهو، او را برآورده و بر دولت اصلاحات درآورد بر این گمان که عارف، چهرهایست دانشگاهی و مدرن، که زمانه نشان داد او نه مدرن بود و نه طبعی داشت درخور. او فریفته بود، فریفته قدرت در زمانه قدار.
الصاق کارت اصلاحات بر سینه عارف، زمینه ساخت از ثبت منش و روش اصلاحات به نام عارف. عارف بود که در طراری سیاست، خبرگی داشت و همه را یکسر، درربود. بلد بود که بچسبد به خیمه و از پس عمری انتصاب، یکباره انتخاب《تَکرار》شود در هیات سردار مجلس.
اصلاحات نیوزها ساخته و به غایت عارف نیوزها پرداخت، حال آنکه نخی بود که در این رسانهها از او ریسمانی ساختند.
🟥از نو، فصل رایریزی پدیدار میشود، عارف از خانه عیش فارغ و در بزم سخن وارد و به تارنمای ایسنا گفتار درافکنده:《من یک عقبه، کارنامه و توانایی دارم که باید در خدمت کشور باشد》.
🟥ای عقبدار اعقاب و ای کارنامهدار کارنامهداران و ای توانای توانمندان، بیا و لطفی کن و ما را از توانایی خود معاف گردان.
ما به تضرع دست ناتوان بالا میبریم، شاید آن معبود یگانه در دل شما دانه انصراف کاشته تا با استغاثه ما، بر رحمان، رحمت افتد و رحم بر سهم ما زند.
🟥آقای عارفِ معروف، بیا و لطفی کن و از ما درگذر که ثواب این عمل از هزار سال عبادت و هزار دوره ریاست و هزار بار نمایندگی بالاتر است.
بیا و اخم خویش را نصیب ما کرده و بوس خود را برای سیاست بفرست، ما و سیاست را از ذهن و دل خویش بیرون کن.
آقا، عقبه شما بسیار بزرگ و کارنامهتان پربار و تواناییتان در وصف نگنجد. همه از توان و لیاقت ما خارج است. تو را به خدا هیچکدام را نصیب ما نگردان.
🟥آقا، زمانه را بر زمینه گردش آفاق و تفریح رفقا و تناول اطعمه و اشربه حلال گذرانده و چون گذشته از ملال مردمان لال و از خیال آنان خلاص باشید که خیر دنیا در سیر دنیاست.
در حجره فرزند که آورنده امتیان و صاحب انواع ژنهای زیباست، مَنها دَرَم در انبان کنید و حق خود از سفره انقلاب را در مصاحبت با قدرت، تصاحب کنید.
الغرض
آقای عارف عزیز
به غایت نگرانیم. مبادا باد قدرت در صولت شما کارگر افتاده و فکر مردم عسل را در کامتان زهر نماید.
این چند ماه که هیچ احوالی از فراکسیون ناامیدی به گوش ما شنیده نمیشد خوشخیالی در جان ما سرایت کرده و ندیدن شما بر گرانگاه مجلس، مایه آرامش بود.
🟥هرگاه شما واژگانی همچون مردم، اصلاحات، حقوق، قانون، آزادی و... را بر زبان میرانید یکباره تنمان میلرزد. چنان که گویی تن ما و زبان شما را نخی نادیدنی به هم بسته باشد.
روزی، روزگاری قرار بود اصلاحات شود، به جایش، اسهالات کردید.
از تَکرار و اصلاحات به استمرار و استفراغ رسیدهایم و از تضارب اندیشهها به افکار گندیده.
🟥در عهد خاقان محمدعلیشاه مستبد، استبداد صغیر، عمومیت گرفته، مردمان به نفرت از شاه کبیر برخاسته و دل در گرو مشروطه داشتند. کار خودسری چنان بالا گرفت که گزمهگان ولایات در همه جا طلب جیره و مواجب میکردند و اگر مردمان درمانده از دادن《ناقابلی》و پیشکش درمیماندند، پاسخ داغ و درفش و کتک بود.
مردمان ندا میدادند که مشروطه شده و دولت قانون آمده و شاه مقید شده است.
و در پاسخ میشنیدند که مشروطه همین است.
سرانجام باب شد که کتک خوردگان میگفتند"مشروطه شدیم".
🟥مشروطه شدیم، اسم دیگر کتک بود.
حال به مدد شما اصلاحات میشویم.
آقای عارف بیا و لطفی کن و از اندیشه ما غفلت کن.
مخلص کلام اینکه دست از سر ما بردار. دیگر تنمان را نلرزان.
👈⬅️امروز و فردا را در تلگرام دنبال کنید، این یک کانال خبری نیست.
🆔️ @emrouzofarda1
Forwarded from قبل انقلاب
و این بند بندگی ...
و این بار فقر و جهل ...
به سرتاسر جهان ...
به هر صورتیکه هست ...
نگون و گسسته باد
"بهاران خجسته باد"
🔴 @ghabl_enghelab
و این بار فقر و جهل ...
به سرتاسر جهان ...
به هر صورتیکه هست ...
نگون و گسسته باد
"بهاران خجسته باد"
🔴 @ghabl_enghelab
Forwarded from دولت بهار
🔴 «طبقه کاربر» و الگوریتم خودآگاهی
✍️ محمد حسین حیدری
سرکوب رئیسجمهور آمریکا هزینه سنگینی داشت اما شبکههای اجتماعی به هر دلیل سرانجام دست به جیب شدند. لو رفتن چهره خصوصی پلتفرمها بدیهیات بسیاری را ابطال کرد و به همین خاطر یک غافلگیری و حیرتزدگی عمومی رقم خورد. کاربران بیشتری مشکوک شدند و خلاء مفاهیم جدید را برای توضیح دنیای جدید حس کردند. آیا کسی میداند از کی وارد این جهان جدید شدهایم؟! این به کنار. سوال مهمتر این است که چه زمانی میخواهیم به رسمیتش بشناسیم و جدیاش بگیرم؟!
🔻 لینک یادداشت:
http://dolatebahar.ir/news/10730
🆔 @dolatebahar
✍️ محمد حسین حیدری
سرکوب رئیسجمهور آمریکا هزینه سنگینی داشت اما شبکههای اجتماعی به هر دلیل سرانجام دست به جیب شدند. لو رفتن چهره خصوصی پلتفرمها بدیهیات بسیاری را ابطال کرد و به همین خاطر یک غافلگیری و حیرتزدگی عمومی رقم خورد. کاربران بیشتری مشکوک شدند و خلاء مفاهیم جدید را برای توضیح دنیای جدید حس کردند. آیا کسی میداند از کی وارد این جهان جدید شدهایم؟! این به کنار. سوال مهمتر این است که چه زمانی میخواهیم به رسمیتش بشناسیم و جدیاش بگیرم؟!
🔻 لینک یادداشت:
http://dolatebahar.ir/news/10730
🆔 @dolatebahar
Forwarded from Reza Nassaji
هنوز آغاز نشده
نقد سلبی کانال «جمهوریت سوم» به برداشتهای کلیشهای مارکسیسم ارتدوکس از مناسبات اجتماعی ایران، با وجهی ایجابی همراه است که ما را با طیف متنوعی از دیدگاههای بدیل (از نقدهای آنارشیستهای فرانسوی و روس به دولتگرایی تا نظریهی «نومانکلاتورا» (Nomenklatura) میخائیل وسلنسکی در امتداد «طبقهی جدید» میلوان جیلاس؛ و نیز نظریهی پاتریمونیالیسم از ماکس وبر تا فمینیسم ردیکال) مواجه میکند که پاسخگوی خلأ تئوریک در بنبست اجتماعی کنونی باشد.
اما به نظر میرسد نتیجهی آن (مستقیم یا غیرمستقیم) نوعی طفرهروی از تن دادن به مسائل کانونی مثل تحلیل طبقاتی (نه لزوماً با تعاریف قدیم مارکس) و نقش دین (اعم از سنتی و ایدئولوژیک) در تکوین آن چیزی است که «دسپوتیسم» مینامند (و آن را باید از مونارشی اروپایی و حتی دیکتاتوری تفکیک کرد و استبداد مطلقه را فراتر از آنها قرار داد). *
این مناسبت اجتماعی که از قرن نوزده تاکنون و در پیش و پس از فرایند دولتسازی مدرن پهلویها موضوع مطالعات جامعهشناسانه بودهاند. کسانی با نظریهی «دسپوتیسم شرقی» (و شاخههای آن نظیر «استبداد ایرانی» کاتوزیان) ریشهداری استبداد در ایران را تبیین کردهاند؛ برخی با نظریهی «پدرسالاری» (از نوع وبری که آقای حجاریان روی آن تأکید داشت یا فمینیستی که در اینجا مطرح شده است)؛ برخی (مثل آرامش دوستدار با تز «دینخویی») سراغ دین رفتهاند؛ برخی به «خلقیات ایرانی» نسبت دادهاند که چیزی میان روانشناسی اجتماعی و انسانشناسی فرهنگی است، اما نگرش مطلقگرای آن از اقوام ما را به دوران حاکمیت ذهن استعماری بر مردمشناسی بازمیگرداند؛ و...
«جمهوریت سوم» از نقدهای آنارشیستها به «سوسیالیسم دولتگرا» (به تعبیر کروپتکین در نقد مارکس) آغاز میکند که البته هر نوع از آمریت و سلسلهمراتب اقتدار را نفی میکنند - بهویژه دولت، کاپیتالیسم و کلیسا - اما بعد، مسئله را به سطحی از ذهنیت اقتدارگرا و مناسبات اقتدارگرایانهی پدرسالار تقلیل میدهد که فهم فمینیستی خود تقلیلی جنسیتی از مفهوم طبقاتی پدرسالاری نزد ماکس وبر است. اما آنچه در این باره باید گفت، این است که هر نوع نقدی به استبداد دینی حاکم در ایران، جنگ با آسمان است؛ لذا منازعهای روی زمین نیست که بتوان با آن با مفاهیم عرفی و اروپایی صد و پنجاه سال اخیر رودررو شد.
مارکس در عنفوان جوانی، مقالهی «نقدی بر فلسفه حق هگل - مقدمه» را که نقطهی عطفی در آثار اوست، با این جمله آغاز میکند که «نقد مذهب تا آنجا که به آلمان مربوط است، به پایان رسیده» (اشاره به آثار هگلیهای جوان در نقد مسیحیت، نظیر اشتراوس، فویرباخ و برونو باوئر) و در صفحهی بعد به این بسنده میکند: «مذهب افیون تودههاست.» اما ما هنوز در نقطهی آغاز این منازعهایم؛ زیرا اگر شاه ایرانی سایهی ایزد بر زمین بود و «خوتای» یا «خدا» در زبان پارسی میانه به معنای شاه، در دوران پس از اسلام بهتدریج به پروردگار نیز اطلاق شد، اینک نمایندگان خدا در زمین در اغوای خود و القای آن به توده چنان پیش رفتهاند که گویی دفتر مرکزی قدرت الهی از آسمان به زمین منتقل شده است.
اما این القای ایدئولوژیک به توده در کنار شرایط مادی امتناع آگاهی (نظیر منع هرگونه تشکل اجتماعی-سیاسی سندیکایی؛ فعالیت احزاب مستقل؛ تجمعات مسالمتآمیز؛ دادخواهی در دادگاههای مستقل و مطالبهی قانونگذاری در نهادهای تقنینی به صورت فردی و جمعی؛ انتخابات آزاد؛ و...) چنان است که نه آگاهی طبقاتی در آن تعمیق مییابد، نه آگاهی جنسیتی، نه برداشت بدیل اجتماعی از مذهب، نه آگاهیهای فردگرایانهی مانع از هضم در توده. لذا هماناندازه که انتظار انقلاب طبقاتی از اقشار - که سیطرهی مذهب مانع از هرگونه آگاهی طبقاتی در آنهاست - سادهاندیشانه است، امیدواری برای شکلگیری آگاهی جنسیتی نسبت به مناسبت کنونی استثمار نظیر تعبیر «سوژه زنانه نه تنها بهترین موقعیت برای فهم اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و الهیاتی ایران امروز را دارد، بلکه هم به لحاظ استراتژیک و هم به لحاظ آرمانی تنها امکان برونرفت ما از تداوم و تکرار و تجدید پدرسالاری تاریخی در طی قرون متمادی محسوب میشود» دور از دسترس خواهد بود.
* البته اگر به صورت پرسش «چرا نظریه فمینیستی، برای چپ نوی مسلمان ایرانی، دیدگاهی بسیار مفیدتر و اصیلتر از دیدگاه مارکسیستی است؟» دقت داشته باشیم، مخاطب این وجه تبیینی و تجویزی، چپ مذهبی است. در این صورت این نقد من سالبه به انتفای «مخاطب» خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/IslamicLeft/1019
نقد سلبی کانال «جمهوریت سوم» به برداشتهای کلیشهای مارکسیسم ارتدوکس از مناسبات اجتماعی ایران، با وجهی ایجابی همراه است که ما را با طیف متنوعی از دیدگاههای بدیل (از نقدهای آنارشیستهای فرانسوی و روس به دولتگرایی تا نظریهی «نومانکلاتورا» (Nomenklatura) میخائیل وسلنسکی در امتداد «طبقهی جدید» میلوان جیلاس؛ و نیز نظریهی پاتریمونیالیسم از ماکس وبر تا فمینیسم ردیکال) مواجه میکند که پاسخگوی خلأ تئوریک در بنبست اجتماعی کنونی باشد.
اما به نظر میرسد نتیجهی آن (مستقیم یا غیرمستقیم) نوعی طفرهروی از تن دادن به مسائل کانونی مثل تحلیل طبقاتی (نه لزوماً با تعاریف قدیم مارکس) و نقش دین (اعم از سنتی و ایدئولوژیک) در تکوین آن چیزی است که «دسپوتیسم» مینامند (و آن را باید از مونارشی اروپایی و حتی دیکتاتوری تفکیک کرد و استبداد مطلقه را فراتر از آنها قرار داد). *
این مناسبت اجتماعی که از قرن نوزده تاکنون و در پیش و پس از فرایند دولتسازی مدرن پهلویها موضوع مطالعات جامعهشناسانه بودهاند. کسانی با نظریهی «دسپوتیسم شرقی» (و شاخههای آن نظیر «استبداد ایرانی» کاتوزیان) ریشهداری استبداد در ایران را تبیین کردهاند؛ برخی با نظریهی «پدرسالاری» (از نوع وبری که آقای حجاریان روی آن تأکید داشت یا فمینیستی که در اینجا مطرح شده است)؛ برخی (مثل آرامش دوستدار با تز «دینخویی») سراغ دین رفتهاند؛ برخی به «خلقیات ایرانی» نسبت دادهاند که چیزی میان روانشناسی اجتماعی و انسانشناسی فرهنگی است، اما نگرش مطلقگرای آن از اقوام ما را به دوران حاکمیت ذهن استعماری بر مردمشناسی بازمیگرداند؛ و...
«جمهوریت سوم» از نقدهای آنارشیستها به «سوسیالیسم دولتگرا» (به تعبیر کروپتکین در نقد مارکس) آغاز میکند که البته هر نوع از آمریت و سلسلهمراتب اقتدار را نفی میکنند - بهویژه دولت، کاپیتالیسم و کلیسا - اما بعد، مسئله را به سطحی از ذهنیت اقتدارگرا و مناسبات اقتدارگرایانهی پدرسالار تقلیل میدهد که فهم فمینیستی خود تقلیلی جنسیتی از مفهوم طبقاتی پدرسالاری نزد ماکس وبر است. اما آنچه در این باره باید گفت، این است که هر نوع نقدی به استبداد دینی حاکم در ایران، جنگ با آسمان است؛ لذا منازعهای روی زمین نیست که بتوان با آن با مفاهیم عرفی و اروپایی صد و پنجاه سال اخیر رودررو شد.
مارکس در عنفوان جوانی، مقالهی «نقدی بر فلسفه حق هگل - مقدمه» را که نقطهی عطفی در آثار اوست، با این جمله آغاز میکند که «نقد مذهب تا آنجا که به آلمان مربوط است، به پایان رسیده» (اشاره به آثار هگلیهای جوان در نقد مسیحیت، نظیر اشتراوس، فویرباخ و برونو باوئر) و در صفحهی بعد به این بسنده میکند: «مذهب افیون تودههاست.» اما ما هنوز در نقطهی آغاز این منازعهایم؛ زیرا اگر شاه ایرانی سایهی ایزد بر زمین بود و «خوتای» یا «خدا» در زبان پارسی میانه به معنای شاه، در دوران پس از اسلام بهتدریج به پروردگار نیز اطلاق شد، اینک نمایندگان خدا در زمین در اغوای خود و القای آن به توده چنان پیش رفتهاند که گویی دفتر مرکزی قدرت الهی از آسمان به زمین منتقل شده است.
اما این القای ایدئولوژیک به توده در کنار شرایط مادی امتناع آگاهی (نظیر منع هرگونه تشکل اجتماعی-سیاسی سندیکایی؛ فعالیت احزاب مستقل؛ تجمعات مسالمتآمیز؛ دادخواهی در دادگاههای مستقل و مطالبهی قانونگذاری در نهادهای تقنینی به صورت فردی و جمعی؛ انتخابات آزاد؛ و...) چنان است که نه آگاهی طبقاتی در آن تعمیق مییابد، نه آگاهی جنسیتی، نه برداشت بدیل اجتماعی از مذهب، نه آگاهیهای فردگرایانهی مانع از هضم در توده. لذا هماناندازه که انتظار انقلاب طبقاتی از اقشار - که سیطرهی مذهب مانع از هرگونه آگاهی طبقاتی در آنهاست - سادهاندیشانه است، امیدواری برای شکلگیری آگاهی جنسیتی نسبت به مناسبت کنونی استثمار نظیر تعبیر «سوژه زنانه نه تنها بهترین موقعیت برای فهم اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و الهیاتی ایران امروز را دارد، بلکه هم به لحاظ استراتژیک و هم به لحاظ آرمانی تنها امکان برونرفت ما از تداوم و تکرار و تجدید پدرسالاری تاریخی در طی قرون متمادی محسوب میشود» دور از دسترس خواهد بود.
* البته اگر به صورت پرسش «چرا نظریه فمینیستی، برای چپ نوی مسلمان ایرانی، دیدگاهی بسیار مفیدتر و اصیلتر از دیدگاه مارکسیستی است؟» دقت داشته باشیم، مخاطب این وجه تبیینی و تجویزی، چپ مذهبی است. در این صورت این نقد من سالبه به انتفای «مخاطب» خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/IslamicLeft/1019
Telegram
جمهورى سوم
چرا نظریه فمینیستی، برای چپ نوی مسلمان ایرانی، دیدگاهی بسیار مفیدتر و اصیلتر از دیدگاه مارکسیستی است؟
🔴 از همان آغاز صورتبندی چپ اسلامی جدید یا چپ نوی مسلمانی که بتواند در نقد انحراف جمهوری دوم، افقی پیش روی جمهوری سوم آرمانی برای نسل جدید بگشاید، با مشکل…
🔴 از همان آغاز صورتبندی چپ اسلامی جدید یا چپ نوی مسلمانی که بتواند در نقد انحراف جمهوری دوم، افقی پیش روی جمهوری سوم آرمانی برای نسل جدید بگشاید، با مشکل…
Forwarded from جمهورى سوم
آیا نقد دین هنوز آغاز نشده؟
پاسخی به نقد رضا نساجی
🔺این روزها بویژه پس از سخنرانی «دین و قدرت» دکتر سروش که مقارن با فوت برجستهترین مدعی «دولت ولایی بعنوان دفتر مرکزی قدرت الهی آسمانی در زمین»، آیت الله مصباح یزدی، ایراد شد به مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» دکتر علی شریعتی فکر میکنم که بخشی از کتاب مذهب علیه مذهب است و البته بصورت کتابچه مجزایی هم منتشر میشد. خلاصه حرف شریعتی این است که اگر کلیسا با آن استبداد تاریک قرون وسطایی در تاریخ اروپا نبود، مارکس هم عدالتخواهی و مبارزه طبقاتی برای رهایی انسان از بردگی را به صورتی الحادی و در مقابل دین صورتبندی نمیکرد.
🔺کاملا مشخص است که نگاه مثبت شریعتی به دین نیز مانند جلال آلاحمد و سایر روشنفکران چپ سیاسی تنها به خاطر تکانه رهاییبخشی است که از جنبش تنباکوی میرزای شیرازی تا دهه چهل شمسی به یادگار مانده و البته قیام پانزده خرداد امام خمینی هم در خوانشی روشنفکرانه، ضد استعماری و ضد توتالیتاریستی در همان راستا تلقی میگردید. اما پرواضح است که تجربه نسل ما فرسنگها با آن نسل فاصله دارد. مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» شریعتی امروز به طور کامل منسوخ شده است، چرا که هم روحانیون به قدرت مطلقه دست یافتند و منتهای آمال خویش را به نمایش گذاشتند (که بخوبی در نظرات و کردار بزرگان دینی امروز مثل مصباح یزدی منعکس است) و هم آگاهی سیاسی به خود حوزه الهیاتی هم گسترش یافته است که به گمان من در این سخنرانی اخیر دکتر سروش آخرین ملاحظات افکار عمومی فارسی زبان در اینباره در زبان ایشان صورتبندی گردید.
🔺بنابراین در پاسخ به دوست و ناقد، رضا نساجی عزیز باید عرض کنم که از نظر من بحث درباره جمهوری سوم با فرض چنین آگاهی سیاسیای در حال پیشرفت است. وضعیتی شبیه به گرگو میش اول صبح یا شاید بهتر بگویم آخر قرن، که دیگر هرگز به دوران مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» بازنخواهد گشت.
.
پاسخی به نقد رضا نساجی
🔺این روزها بویژه پس از سخنرانی «دین و قدرت» دکتر سروش که مقارن با فوت برجستهترین مدعی «دولت ولایی بعنوان دفتر مرکزی قدرت الهی آسمانی در زمین»، آیت الله مصباح یزدی، ایراد شد به مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» دکتر علی شریعتی فکر میکنم که بخشی از کتاب مذهب علیه مذهب است و البته بصورت کتابچه مجزایی هم منتشر میشد. خلاصه حرف شریعتی این است که اگر کلیسا با آن استبداد تاریک قرون وسطایی در تاریخ اروپا نبود، مارکس هم عدالتخواهی و مبارزه طبقاتی برای رهایی انسان از بردگی را به صورتی الحادی و در مقابل دین صورتبندی نمیکرد.
🔺کاملا مشخص است که نگاه مثبت شریعتی به دین نیز مانند جلال آلاحمد و سایر روشنفکران چپ سیاسی تنها به خاطر تکانه رهاییبخشی است که از جنبش تنباکوی میرزای شیرازی تا دهه چهل شمسی به یادگار مانده و البته قیام پانزده خرداد امام خمینی هم در خوانشی روشنفکرانه، ضد استعماری و ضد توتالیتاریستی در همان راستا تلقی میگردید. اما پرواضح است که تجربه نسل ما فرسنگها با آن نسل فاصله دارد. مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» شریعتی امروز به طور کامل منسوخ شده است، چرا که هم روحانیون به قدرت مطلقه دست یافتند و منتهای آمال خویش را به نمایش گذاشتند (که بخوبی در نظرات و کردار بزرگان دینی امروز مثل مصباح یزدی منعکس است) و هم آگاهی سیاسی به خود حوزه الهیاتی هم گسترش یافته است که به گمان من در این سخنرانی اخیر دکتر سروش آخرین ملاحظات افکار عمومی فارسی زبان در اینباره در زبان ایشان صورتبندی گردید.
🔺بنابراین در پاسخ به دوست و ناقد، رضا نساجی عزیز باید عرض کنم که از نظر من بحث درباره جمهوری سوم با فرض چنین آگاهی سیاسیای در حال پیشرفت است. وضعیتی شبیه به گرگو میش اول صبح یا شاید بهتر بگویم آخر قرن، که دیگر هرگز به دوران مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» بازنخواهد گشت.
.
Forwarded from سیاست ایرانشهری
چپاول سرزمین ایران توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت
یادداشتی از یک کارشناس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع ضعیف است، حفاظت از ۳۰ درصد از مناطق کشور که دارای پوشش گیاهی جنگلی و مراتع مشجر و مراتع خوب و درجه یک و خاک ارزشمند است، از نان شب هم واجبتر است.
معادن به شیوهای که وزارت صمت با طراحی یک سامانه کاداستر معادن که تقریبا تمام کشور را بهصورت معدن در نظر گرفته و هیچ کاربری و نیاز دیگری برای جامعه در آن سامانه دیده نشده است (!) و هر شخص حقیقی یا حقوقی، میتواند با داشتن یک حساب و گردش مالی مختصر و صلاحیت فنی سهلالوصول (از طریق نظام مهندسی معدن) وارد سامانهی کاداستر معادن شده و اراضی ملی و اموال عمومی را با سطوح چند صد یا چند هزار هکتاری، بهنام محدودههای اکتشافی معادن، بدون هیچگونه محدودیتی از نظر تعداد و مساحت ثبت نمایند؛ فاجعهای خانمانسوز برای منابع طبیعی و محیط زیست و نسل فعلی و نسلهای آینده ایران، که اثرات ویرانگر زیست محیطی آن در همه نقاط کشور، سالهاست خودنمایی میکند و اگر این روند ادامه یابد یک فاجعه حیاتی در آینده نزدیک خواهیم داشت.
وزارت صنعت، معدن و تجارت، بدون انجام مطالعات دقیق و بدون در نظر گرفتن سایر کاربریها و دیگر نیازهای کشور به انواع پروژههای عمرانی، کشاورزی، آب، محیط زیست، دامداری، گردشگری، نظامی، امنیتی و... نیازهای آینده سرزمین مان و نسلهای بعدی و حق ادامه حیات سایر جانداران و گیاهان را نادیده گرفته و با استعلامهای بی حساب و کتاب و بسیار زیاد در بسیاری از شهرستانها و مناطق و با فاصله هر محدوده از محدوده ثبتی مجاور به میزان صد و پنجاه متر (!)، تمام کوهها، تپهها، مخروط افکنه ها، واریزه ها، آبراهه ها، دشتها، جنگلها، بیشه زارها، چمن زارها، مراتع و... کشور را بهصورت موزائیک وار در سامانه معادن بهوسیلهی اشخاص حقیقی و حقوقی ثبت کرده و مردم و شرکتهای اقماری و صوری را به جان منابع طبیعی و محیط زیست کشور انداخته و مقابل دستگاه های اجرایی موضوع ماده ۲۴ قانون معادن قرار داده است.
در کشوری که ثبت شرکتهای متعدد و اقماری، فقط با تغییر یک کلمه در پیشوند یا پسوند نام شرکت و با سرمایه اندک انجام میشود، هر فرد یا گروهی با ثبت شرکتهای متعدد و عمدتاً صوری با عنوان فعالیتهای معدنی، اقتصادی و اشتغال و در حقیقت با سوداگری و فرصت طلبی، به جان طبیعت ایران افتادهاند.
معادن سنگهای ساختمانی که عمدتاً بهصورت بلوکه های چند ده تنی و بهصورت خام از کشور خارج میشوند، در آیندهای نزدیک بسیاری از کوهها و عوارض طبیعی ایران را به خارج از کشور صادر خواهند کرد.
نقش کوهها و عارضههای طبیعی (حتی بدون داشتن پوشش گیاهی) در جذب و نگهداری نزولات جوی، نقش کوهها در تأمین منابع آبهای سطحی و زیرزمینی و جلوگیری از تغییر اقلیم و جلوگیری از پیشروی و گسترش کویرها، در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران، و نقش دفاعی و امنیتی کوهها بدیهی و غیرقابل انکار است.
حذف هر عارضهی جغرافیایی مثل کوهها و تپهها، اثرات زیانبار اقلیمی، اکولوژیکی و زیست محیطی دارد که بر توپوگرافی و ژئومورفولوژی و فرسایش خاک و نابودی پوشش گیاهی و جانوری و جهات شیب تأثيرات دائمی و ماندگار خواهد داشت.
از طرفی چون معادن سنگ از ارتفاعات و قلل کوههای مرتفع و برف گیر و در شیبهای تند و مناطق صعبالعبور برداشت و حمل سنگ را انجام میدهند، صحنه هایی دلخراش و نازیبا از ریزش واریزه ها و باطله ها و تخریبها و گرد و خاک را، که بهواسطه جادههای دسترسی و حرکت کامیونها و ماشین آلات سنگین بوجود میآورند، به نمایش گذاشته که تخریب سیمای ظاهری سرزمین، اثرات زیانبار بصری و روحی و ناراحت کنندهای دارد که تا ابد در این سرزمین باقی خواهد ماند و خسارات آن به هیچ وجه قابل جبران نیست.
اگر بهجای هر بلوک سنگ که از کشور صادر میشود، یک شمش طلا هم در مقابل آن بدهند، باز هم کشور صادرکننده ی بخشها و تکه هایی از سرزمین خود، ضرر میکند - که البته بهدلیل تحریمها ارز حاصل از صادرات سرزمین، به کشور باز نمی گردد و در کشورهای مقصد سرمایه گذاری میشود و همین هم خواست استثمارگران و بسیاری از فروشندگان منابع هست - زیرا هیچ چیز جایگزین کوه هایی که از جغرافیای ایران حذف میشوند، نخواهد شد. خطرات حذف فیزیکی کوهها و ارتفاعات سرزمین، بسیار بدتر از برداشت بی رویه آبهای زیر زمینی و واگذاری اراضی است.
منابع طبیعی ایران
#محیطزیستی
#وزارت_صمت
#کوه
@PersianPolitics
یادداشتی از یک کارشناس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع ضعیف است، حفاظت از ۳۰ درصد از مناطق کشور که دارای پوشش گیاهی جنگلی و مراتع مشجر و مراتع خوب و درجه یک و خاک ارزشمند است، از نان شب هم واجبتر است.
معادن به شیوهای که وزارت صمت با طراحی یک سامانه کاداستر معادن که تقریبا تمام کشور را بهصورت معدن در نظر گرفته و هیچ کاربری و نیاز دیگری برای جامعه در آن سامانه دیده نشده است (!) و هر شخص حقیقی یا حقوقی، میتواند با داشتن یک حساب و گردش مالی مختصر و صلاحیت فنی سهلالوصول (از طریق نظام مهندسی معدن) وارد سامانهی کاداستر معادن شده و اراضی ملی و اموال عمومی را با سطوح چند صد یا چند هزار هکتاری، بهنام محدودههای اکتشافی معادن، بدون هیچگونه محدودیتی از نظر تعداد و مساحت ثبت نمایند؛ فاجعهای خانمانسوز برای منابع طبیعی و محیط زیست و نسل فعلی و نسلهای آینده ایران، که اثرات ویرانگر زیست محیطی آن در همه نقاط کشور، سالهاست خودنمایی میکند و اگر این روند ادامه یابد یک فاجعه حیاتی در آینده نزدیک خواهیم داشت.
وزارت صنعت، معدن و تجارت، بدون انجام مطالعات دقیق و بدون در نظر گرفتن سایر کاربریها و دیگر نیازهای کشور به انواع پروژههای عمرانی، کشاورزی، آب، محیط زیست، دامداری، گردشگری، نظامی، امنیتی و... نیازهای آینده سرزمین مان و نسلهای بعدی و حق ادامه حیات سایر جانداران و گیاهان را نادیده گرفته و با استعلامهای بی حساب و کتاب و بسیار زیاد در بسیاری از شهرستانها و مناطق و با فاصله هر محدوده از محدوده ثبتی مجاور به میزان صد و پنجاه متر (!)، تمام کوهها، تپهها، مخروط افکنه ها، واریزه ها، آبراهه ها، دشتها، جنگلها، بیشه زارها، چمن زارها، مراتع و... کشور را بهصورت موزائیک وار در سامانه معادن بهوسیلهی اشخاص حقیقی و حقوقی ثبت کرده و مردم و شرکتهای اقماری و صوری را به جان منابع طبیعی و محیط زیست کشور انداخته و مقابل دستگاه های اجرایی موضوع ماده ۲۴ قانون معادن قرار داده است.
در کشوری که ثبت شرکتهای متعدد و اقماری، فقط با تغییر یک کلمه در پیشوند یا پسوند نام شرکت و با سرمایه اندک انجام میشود، هر فرد یا گروهی با ثبت شرکتهای متعدد و عمدتاً صوری با عنوان فعالیتهای معدنی، اقتصادی و اشتغال و در حقیقت با سوداگری و فرصت طلبی، به جان طبیعت ایران افتادهاند.
معادن سنگهای ساختمانی که عمدتاً بهصورت بلوکه های چند ده تنی و بهصورت خام از کشور خارج میشوند، در آیندهای نزدیک بسیاری از کوهها و عوارض طبیعی ایران را به خارج از کشور صادر خواهند کرد.
نقش کوهها و عارضههای طبیعی (حتی بدون داشتن پوشش گیاهی) در جذب و نگهداری نزولات جوی، نقش کوهها در تأمین منابع آبهای سطحی و زیرزمینی و جلوگیری از تغییر اقلیم و جلوگیری از پیشروی و گسترش کویرها، در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران، و نقش دفاعی و امنیتی کوهها بدیهی و غیرقابل انکار است.
حذف هر عارضهی جغرافیایی مثل کوهها و تپهها، اثرات زیانبار اقلیمی، اکولوژیکی و زیست محیطی دارد که بر توپوگرافی و ژئومورفولوژی و فرسایش خاک و نابودی پوشش گیاهی و جانوری و جهات شیب تأثيرات دائمی و ماندگار خواهد داشت.
از طرفی چون معادن سنگ از ارتفاعات و قلل کوههای مرتفع و برف گیر و در شیبهای تند و مناطق صعبالعبور برداشت و حمل سنگ را انجام میدهند، صحنه هایی دلخراش و نازیبا از ریزش واریزه ها و باطله ها و تخریبها و گرد و خاک را، که بهواسطه جادههای دسترسی و حرکت کامیونها و ماشین آلات سنگین بوجود میآورند، به نمایش گذاشته که تخریب سیمای ظاهری سرزمین، اثرات زیانبار بصری و روحی و ناراحت کنندهای دارد که تا ابد در این سرزمین باقی خواهد ماند و خسارات آن به هیچ وجه قابل جبران نیست.
اگر بهجای هر بلوک سنگ که از کشور صادر میشود، یک شمش طلا هم در مقابل آن بدهند، باز هم کشور صادرکننده ی بخشها و تکه هایی از سرزمین خود، ضرر میکند - که البته بهدلیل تحریمها ارز حاصل از صادرات سرزمین، به کشور باز نمی گردد و در کشورهای مقصد سرمایه گذاری میشود و همین هم خواست استثمارگران و بسیاری از فروشندگان منابع هست - زیرا هیچ چیز جایگزین کوه هایی که از جغرافیای ایران حذف میشوند، نخواهد شد. خطرات حذف فیزیکی کوهها و ارتفاعات سرزمین، بسیار بدتر از برداشت بی رویه آبهای زیر زمینی و واگذاری اراضی است.
منابع طبیعی ایران
#محیطزیستی
#وزارت_صمت
#کوه
@PersianPolitics
Telegram
منابع طبیعی ایران
🔴 چپاول سرزمین ایران توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت
✍ یادداشت یکی از کارشناسان سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور برای کانال #منابع_طبیعی_ایران
@irannaturalresources
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع…
✍ یادداشت یکی از کارشناسان سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور برای کانال #منابع_طبیعی_ایران
@irannaturalresources
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع…
Forwarded from جمهوری ایرانی
گسترش اعتراضات و ادامه بازداشتهای گسترده در روسیه
🟢 در ادامه اعتراضات مردم روسیه به بازداشت الکسی ناوانلی رهبر اپوزیسیون پلیس متوسل به خشونت شده و بیش از ۵۱۰۰ نفر را بازداشت کرد.
🟢 تمهیدات مختلف دستگاه امنیتی روسیه نتوانسته است اعتراضات را متوقف کند.
🟢 حامیان ناوانلی روز سه شنبه را به عنوان موعد بعدی اعتراض اعلام کردند.
🟢 دولت اقتدارگرای روسیه و شخص
ولادیمیر پوتین در یکی از بی سابقه ترین شرایط بحرانی بسر می برند.
منبع: نیویورک تایمز
@IranianRepublic
🟢 در ادامه اعتراضات مردم روسیه به بازداشت الکسی ناوانلی رهبر اپوزیسیون پلیس متوسل به خشونت شده و بیش از ۵۱۰۰ نفر را بازداشت کرد.
🟢 تمهیدات مختلف دستگاه امنیتی روسیه نتوانسته است اعتراضات را متوقف کند.
🟢 حامیان ناوانلی روز سه شنبه را به عنوان موعد بعدی اعتراض اعلام کردند.
🟢 دولت اقتدارگرای روسیه و شخص
ولادیمیر پوتین در یکی از بی سابقه ترین شرایط بحرانی بسر می برند.
منبع: نیویورک تایمز
@IranianRepublic
Forwarded from سیدجواد میری مینق
مقاله ادراکات اعتباری علامه طباطبایی به مثابه جامعه شناسی انتقادی فقه
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri
Forwarded from سیدجواد میری مینق
فلسفه یا جزماندیشی کلامی: نقدی به کتاب "فلسفه و روش رئالیسم"
وقتی بهعنوان علاقهمند به مباحث فلسفی (یعنی در مقامی مادون شاگرد فلسفه)، کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" را گشودم (میدانم که در این مقام، صلاحیت سخن گفتن ندارم، اما از حق سخن گفتن بهره میبرم تا به این بهانه خود را در معرض نقد قرار دهم و بیشتر بیاموزم)، با شگفتی دریافتم که نویسندهگان آن (علامه طباطبایی و آیتالله مطهری) از دستگاه فکری موسوم به "فلسفهی اسلامی" به سراغ دستگاه فکری به کلی بیگانهای رفتهاند و به جای فهم و دریافت آن، تفکر فلسفی جدید را به امر بهکلی متفاوتی از آنچه هست، تبدیل کردهاند و بر اساس چنین تبدیل و تبدلی آن را صورتبندی نمودهاند.
بهنظر میرسد آنان فلسفه را تقلیل دادهاند به بحث از آگزیوم وجودشناختی، زیرا بر آناند که "بحث فلسفی بحثی است که باثبات وجود و عدم اشیاء میپردازد" (طباطبایی، : ۳۵) و هر آنکه نگاهی ایدهآلیستی (در کتاب مزبور ظاهراً معادل نومینالیستی است) داشته باشد را سوفسطایی خواندهاند و فیلسوف را الزاماً رئالیست دانستهاند (همان: ۳۵). مکاتب فلسفی را نیز به دو نوع متافیزیک ("مکتب ماوراءالطبیعه") و ماتریالیسم تقلیل دادهاند (همان: ۴۶) و "مکتب ماتریالیستی" را نیز مبحثی در تاریخ فلسفه دانستهاند که از نظر فلسفی و "پیش کسیکه ببحث و انتقاد پرداخته و هدف آرمانی بجز تمیز حق از باطل و جدا کردن راست از دروغ ندارد، ارزش زیاد ندارد" (همان: ۳۷).
از این رو، بهنظر میرسد ما در کتاب "فلسفه و روش رئالیسم" با کژشناسیِ فلسفیِ فلسفههای مدرن مواجهایم؛ با نوعی جزماندیشی کلامی ذیل عنوان فلسفهی موسوم به "اسلامی".
بهنظر میرسد فقدانِ شناختِ پارادایمهای فلسفی موجود در تفکر فلسفی مدرن، و ناآشنایی با زبان و مفاهیم و مبانی و تاریخ فلسفهی مدرن، بههمراه نوعی جزماندیشی کلامی، سبب این کژشناسی فلسفی شده است.
حسن محدثی گیلوایی
دانشگاه آزاد اسلامی تهران
@seyedjavadmiri
وقتی بهعنوان علاقهمند به مباحث فلسفی (یعنی در مقامی مادون شاگرد فلسفه)، کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" را گشودم (میدانم که در این مقام، صلاحیت سخن گفتن ندارم، اما از حق سخن گفتن بهره میبرم تا به این بهانه خود را در معرض نقد قرار دهم و بیشتر بیاموزم)، با شگفتی دریافتم که نویسندهگان آن (علامه طباطبایی و آیتالله مطهری) از دستگاه فکری موسوم به "فلسفهی اسلامی" به سراغ دستگاه فکری به کلی بیگانهای رفتهاند و به جای فهم و دریافت آن، تفکر فلسفی جدید را به امر بهکلی متفاوتی از آنچه هست، تبدیل کردهاند و بر اساس چنین تبدیل و تبدلی آن را صورتبندی نمودهاند.
بهنظر میرسد آنان فلسفه را تقلیل دادهاند به بحث از آگزیوم وجودشناختی، زیرا بر آناند که "بحث فلسفی بحثی است که باثبات وجود و عدم اشیاء میپردازد" (طباطبایی، : ۳۵) و هر آنکه نگاهی ایدهآلیستی (در کتاب مزبور ظاهراً معادل نومینالیستی است) داشته باشد را سوفسطایی خواندهاند و فیلسوف را الزاماً رئالیست دانستهاند (همان: ۳۵). مکاتب فلسفی را نیز به دو نوع متافیزیک ("مکتب ماوراءالطبیعه") و ماتریالیسم تقلیل دادهاند (همان: ۴۶) و "مکتب ماتریالیستی" را نیز مبحثی در تاریخ فلسفه دانستهاند که از نظر فلسفی و "پیش کسیکه ببحث و انتقاد پرداخته و هدف آرمانی بجز تمیز حق از باطل و جدا کردن راست از دروغ ندارد، ارزش زیاد ندارد" (همان: ۳۷).
از این رو، بهنظر میرسد ما در کتاب "فلسفه و روش رئالیسم" با کژشناسیِ فلسفیِ فلسفههای مدرن مواجهایم؛ با نوعی جزماندیشی کلامی ذیل عنوان فلسفهی موسوم به "اسلامی".
بهنظر میرسد فقدانِ شناختِ پارادایمهای فلسفی موجود در تفکر فلسفی مدرن، و ناآشنایی با زبان و مفاهیم و مبانی و تاریخ فلسفهی مدرن، بههمراه نوعی جزماندیشی کلامی، سبب این کژشناسی فلسفی شده است.
حسن محدثی گیلوایی
دانشگاه آزاد اسلامی تهران
@seyedjavadmiri
Forwarded from سیدجواد میری مینق
مقاله ادراکات اعتباری علامه طباطبایی به مثابه جامعه شناسی انتقادی فقه
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri