🔘 تمدن یا کاتارسیس؟
✍️ حسام صحاف
چکیده:
▪️جیمز لینزی در یادداشت خود با مرگ چارلی کرک، دوگانهی «تمدن یا کاتارسیس» را مطرح میکند. او میگوید یا باید راه تمدن را برگزینیم و احساسات را مهار کنیم، یا اینکه به وسوسهی کاتارسیس تن دهیم و همهچیز را بر باد دهیم.
▪️این دوگانه ریشه در سنت فکری لئو اشتراوس و آلن بلوم دارد، که بر ضرورت بازگشت به لوگوس و سنتهای تمدنی غرب تأکید میکردند. موسیقی کلاسیک در این سنت نماد تربیت روح و پالایش احساسات است، در برابر موسیقی عامهپسند که صرفاً هیجانبرانگیز است.
▪️با این حال، نقد این دوگانه نشان میدهد که تمدنها همیشه ترکیبی از عقل و احساساند. کاتارسیسهای کنترلشده ــ از هنر و آیینهای جمعی گرفته تا سیاست اعتراضی مسالمتآمیز ــ میتوانند بخشی از تمدن باشند. مشکل نه در اصل کاتارسیس، بلکه در افسارگسیختگی آن است.
▪️تاریخ پر است از مثالهایی که نشان میدهد چگونه انتخاب تمدن یا کاتارسیس سرنوشت ملتها را تعیین کرده است: روم و انقلاب فرانسه که به هیجان تن دادند و سقوط کردند؛ آمریکا و آلمان پس از جنگهای داخلی و جهانی که به تمدن بازگشتند و دوباره اوج گرفتند.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
جیمز لینزی، میراث اشتراوس و بلوم، و درسهای تاریخ
✍️ حسام صحاف
چکیده:
▪️جیمز لینزی در یادداشت خود با مرگ چارلی کرک، دوگانهی «تمدن یا کاتارسیس» را مطرح میکند. او میگوید یا باید راه تمدن را برگزینیم و احساسات را مهار کنیم، یا اینکه به وسوسهی کاتارسیس تن دهیم و همهچیز را بر باد دهیم.
▪️این دوگانه ریشه در سنت فکری لئو اشتراوس و آلن بلوم دارد، که بر ضرورت بازگشت به لوگوس و سنتهای تمدنی غرب تأکید میکردند. موسیقی کلاسیک در این سنت نماد تربیت روح و پالایش احساسات است، در برابر موسیقی عامهپسند که صرفاً هیجانبرانگیز است.
▪️با این حال، نقد این دوگانه نشان میدهد که تمدنها همیشه ترکیبی از عقل و احساساند. کاتارسیسهای کنترلشده ــ از هنر و آیینهای جمعی گرفته تا سیاست اعتراضی مسالمتآمیز ــ میتوانند بخشی از تمدن باشند. مشکل نه در اصل کاتارسیس، بلکه در افسارگسیختگی آن است.
▪️تاریخ پر است از مثالهایی که نشان میدهد چگونه انتخاب تمدن یا کاتارسیس سرنوشت ملتها را تعیین کرده است: روم و انقلاب فرانسه که به هیجان تن دادند و سقوط کردند؛ آمریکا و آلمان پس از جنگهای داخلی و جهانی که به تمدن بازگشتند و دوباره اوج گرفتند.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
Telegraph
تمدن یا کاتارسیس؟
مقدمه چند سالی است که در غرب، بهویژه در حلقههای فکری نزدیک به لئو اشتراوس و شاگردان او، بحثی جدی دربارهی آیندهی تمدن غربی جریان دارد. پرسش اصلی این است: آیا تمدن غرب میتواند در برابر موجهای پرهیجان فرهنگی و سیاسی قرن بیستویکم مقاومت کند یا در نهایت…
👍3👏1
🔘 هیولای فرانکشتاین؛ استعارهای برای قدرت بیمهار
✍️ نوید رجبی
چکیده:
▪️در نامهای تاریخی در سال ۱۳۹۰، دکتر ابراهیم یزدی به اکبر هاشمی رفسنجانی هشدار داد که با پرورش نیروهایی افراطی، در حال خلق یک «فرانکشتاین سیاسی» است؛ هیولایی که در آینده ممکن است خودِ خالقش را نابود کند. این هشدار تنها یک استعاره نبود، بلکه در دل خود مفهومی عمیق از خطر تولید هیولاهایی در دل ساختار قدرت را بیان میکرد؛ مفهومی که بعدها در نظریههای حقوقی چون «دولت فرانکشتاین» کیم لین شِپِلی نیز پرورده شد: دولتی با چهرهای دموکراتیک اما بدون روح دموکراسی.
▪️مارکس هم سرمایهداری را هیولایی میدید که از کار مرده تغذیه میکند و بر کارگران زنده مسلط میشود. در ادبیات، «دل سگ» بولگاکف به خوبی نشان میدهد که هیچ ایدئولوژیای نمیتواند انسان جدید خلق کند و تلاش برای این کار، اغلب به فاجعه میانجامد.
▪️اما در تفسیر محمدرضا تاجیک، این بار مخلوق، جامعهی ایرانی است: نسلی نو با زبان، خواست و هویتی مستقل که به قدرت میگوید: «نه، متشکرم». هیولای فرانکشتاین اینبار نه یک نیروی سرکوبگر، بلکه جامعهای است که دیگر به خالقش وفادار نیست.
▪️در همه این روایتها، از مارکس و شِپِلی تا یزدی و تاجیک، یک نکته مشترک است: فاجعه زمانی رخ میدهد که خالق از مسئولیت مخلوقش شانه خالی کند. راه رهایی نه در نابودی هیولا، بلکه در دمیدن دوباره روح پاسخگویی، آزادی و انسانیت در ساختارهای خودساخته است. فرانکشتاین، تنها یک افسانه نیست؛ آینهای است برای بازاندیشی در آنچه میسازیم—و رها میکنیم.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
✍️ نوید رجبی
چکیده:
▪️در نامهای تاریخی در سال ۱۳۹۰، دکتر ابراهیم یزدی به اکبر هاشمی رفسنجانی هشدار داد که با پرورش نیروهایی افراطی، در حال خلق یک «فرانکشتاین سیاسی» است؛ هیولایی که در آینده ممکن است خودِ خالقش را نابود کند. این هشدار تنها یک استعاره نبود، بلکه در دل خود مفهومی عمیق از خطر تولید هیولاهایی در دل ساختار قدرت را بیان میکرد؛ مفهومی که بعدها در نظریههای حقوقی چون «دولت فرانکشتاین» کیم لین شِپِلی نیز پرورده شد: دولتی با چهرهای دموکراتیک اما بدون روح دموکراسی.
▪️مارکس هم سرمایهداری را هیولایی میدید که از کار مرده تغذیه میکند و بر کارگران زنده مسلط میشود. در ادبیات، «دل سگ» بولگاکف به خوبی نشان میدهد که هیچ ایدئولوژیای نمیتواند انسان جدید خلق کند و تلاش برای این کار، اغلب به فاجعه میانجامد.
▪️اما در تفسیر محمدرضا تاجیک، این بار مخلوق، جامعهی ایرانی است: نسلی نو با زبان، خواست و هویتی مستقل که به قدرت میگوید: «نه، متشکرم». هیولای فرانکشتاین اینبار نه یک نیروی سرکوبگر، بلکه جامعهای است که دیگر به خالقش وفادار نیست.
▪️در همه این روایتها، از مارکس و شِپِلی تا یزدی و تاجیک، یک نکته مشترک است: فاجعه زمانی رخ میدهد که خالق از مسئولیت مخلوقش شانه خالی کند. راه رهایی نه در نابودی هیولا، بلکه در دمیدن دوباره روح پاسخگویی، آزادی و انسانیت در ساختارهای خودساخته است. فرانکشتاین، تنها یک افسانه نیست؛ آینهای است برای بازاندیشی در آنچه میسازیم—و رها میکنیم.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
Telegraph
هیولای فرانکشتاین: نه، متشکرم!
در یازدهم آذرماه ۱۳۹۰، دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل وقت نهضت آزادی ایران، در نامهای خطاب به یکی از چهرههای نزدیک به قدرت، خاطرهای از یک گفتگوی سرنوشتساز در مجلس اول را روایت میکند که امروز ابعاد عمیقتری یافته است: «به آقای هاشمی در همان مجلس و به همان…
👍1
🔘 جامعه مدنی، امید باقیمانده: راهی به سوی مشارکت مردمی و احیای اعتماد
✍️ محمدرضا آهنی
در میانه یک بحران ملی فراگیر و در چنبره ناترازیهای گسترده کنونی در همه زمینهها، بار دیگر بحث جامعه مدنی، همبستگی ملی و مشارکت مردمی بدل به بحث روز شده است. موانع متعددی برای حضور گسترده آحاد ملت قابل شمردن و ارزیابی است. ما نیک میدانیم که در میانه بحرانهای فزاینده ملی، یک جامعه به همه ظرفیتهای خویش نیاز دارد. هر شهروند یک امکان است. پس چگونه است که شهروندان جامعه این احساس نیاز به خویش را حس نمیکنند؟ چرا احساس نادیده گرفته شدن و بیتفاوتی به آنها دست میدهد؟ چرا بستری برای تحقق اراده ملی نمییابند؟
گفتمان غیریتساز: ریشه عدم مشارکت مردمی
یکی از کلیدیترین علل عدم مشارکت مردم، حضور گفتمانهای غیریتساز در سطوح مختلف جامعه است. گفتمانهای غیریتساز با خودی و غیرخودی کردن شهروندان، درجهبندی و سطحبندی کردن حضور مردم، و ایجاد و تثبیت انحصار و رانت برای عدهای خاص، مانع از حضور مؤثر آحاد ملت در تصمیمسازی و تصمیمگیری میشود و بسترهای تحقق عینی و عملی مشارکت شهروندان را از آنها دریغ میکند. طرد گروههای مختلف اجتماعی، سرکوب (دیگری)، دوقطبیسازی کاذب، برچسبهای غیریتساز، تحقیر گروههای رقیب، و توجیه اقدامات قدرت و مشروعیتبخشی به سلطه همهجانبه قدرت مسلط بر سطوح مختلف زندگی شهروندان، از تبعات دردناک چنین گفتمانهایی است.
بسترهای خشونت ساختاری در پرتو چنین گفتمانهایی ممکن است؛ یعنی خشونت به عنوان امکان حذف فکر، نگاه و ایده ارزشهای (دیگری)، خروجی بنیادی چنین روایتهایی است. حتی امکان حذف فیزیکی، یعنی بالاترین سطح خشونت، به عنوان بخشی از یک راهکار معرفی میشود. وقتی (دیگری) درون گفتمان غالب کرامت و حرمت نداشته باشد و از حقوق اولیه و پایهای برخوردار نباشد و بر مدار یک فرایند حذف اجتماعی به همه شکافهای جامعه دامن زده شود، چگونه میتوان از شهروندان تقاضا داشت تا در یک بستر امن حضور یابند و دستاوردهای خویش را به میان آورند و پویا و بالنده به آبادی سرزمین خویش همت بگمارند؟
اگر در ایده و نگاه حاکمیت، تفاوت و تنوع سلیقه شهروندان به مثابه تهدیدی برای امنیت ملی فرض شود و جامعه مدنی را به مثابه یک امکان نبینند، بلکه آن را رقیب و دشمن خود تلقی کنند، چگونه میتوانیم حفظ همبستگی اجتماعی و ملی در میانه بحرانها را توقع داشته باشیم؟
جامعه مدنی: امید باقیمانده برای غلبه بر بحرانها
جامعه مدنی هنوز هم از سیاست نادیده گرفته شدن و تحقیر در رنج است. با فرسودگی و بحران کارآمدی دست و پنجه نرم میکند و توان جذب مخاطب را از دست داده است، ولی همچنان به مثابه یک امکان، یک فرصت و یک امید بر جای باقی است. وقتی از جامعه مدنی حرف میزنیم، از امید یک ملت برای غلبه بر بحرانها حرف میزنیم و مگر چارهای جز پناه بردن به خویش داریم؟ احیای اعتماد از دست رفته و امید بر لبه تیغ را باید در بازگشت به گفتمانهایی جستوجو کرد که در آن، (دیگری) سهم شایستهای داشته باشد و حفظ حقوق او تضمین شده باشد. زمانی که انحصار و رانت جای خود را به فرصتهای برابر دهد و از میانه بحرانهای فزاینده بتوان راهی به سوی آینده پرامید جست. تا دیر نشده باید راهی به سوی مردم و جامعه مدنی بجوییم.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#حامیان_جامعه_مدنی_حجم
#صدای_نوین_خراسان
@haajm
🆔 @VoNoKh
✍️ محمدرضا آهنی
در میانه یک بحران ملی فراگیر و در چنبره ناترازیهای گسترده کنونی در همه زمینهها، بار دیگر بحث جامعه مدنی، همبستگی ملی و مشارکت مردمی بدل به بحث روز شده است. موانع متعددی برای حضور گسترده آحاد ملت قابل شمردن و ارزیابی است. ما نیک میدانیم که در میانه بحرانهای فزاینده ملی، یک جامعه به همه ظرفیتهای خویش نیاز دارد. هر شهروند یک امکان است. پس چگونه است که شهروندان جامعه این احساس نیاز به خویش را حس نمیکنند؟ چرا احساس نادیده گرفته شدن و بیتفاوتی به آنها دست میدهد؟ چرا بستری برای تحقق اراده ملی نمییابند؟
گفتمان غیریتساز: ریشه عدم مشارکت مردمی
یکی از کلیدیترین علل عدم مشارکت مردم، حضور گفتمانهای غیریتساز در سطوح مختلف جامعه است. گفتمانهای غیریتساز با خودی و غیرخودی کردن شهروندان، درجهبندی و سطحبندی کردن حضور مردم، و ایجاد و تثبیت انحصار و رانت برای عدهای خاص، مانع از حضور مؤثر آحاد ملت در تصمیمسازی و تصمیمگیری میشود و بسترهای تحقق عینی و عملی مشارکت شهروندان را از آنها دریغ میکند. طرد گروههای مختلف اجتماعی، سرکوب (دیگری)، دوقطبیسازی کاذب، برچسبهای غیریتساز، تحقیر گروههای رقیب، و توجیه اقدامات قدرت و مشروعیتبخشی به سلطه همهجانبه قدرت مسلط بر سطوح مختلف زندگی شهروندان، از تبعات دردناک چنین گفتمانهایی است.
بسترهای خشونت ساختاری در پرتو چنین گفتمانهایی ممکن است؛ یعنی خشونت به عنوان امکان حذف فکر، نگاه و ایده ارزشهای (دیگری)، خروجی بنیادی چنین روایتهایی است. حتی امکان حذف فیزیکی، یعنی بالاترین سطح خشونت، به عنوان بخشی از یک راهکار معرفی میشود. وقتی (دیگری) درون گفتمان غالب کرامت و حرمت نداشته باشد و از حقوق اولیه و پایهای برخوردار نباشد و بر مدار یک فرایند حذف اجتماعی به همه شکافهای جامعه دامن زده شود، چگونه میتوان از شهروندان تقاضا داشت تا در یک بستر امن حضور یابند و دستاوردهای خویش را به میان آورند و پویا و بالنده به آبادی سرزمین خویش همت بگمارند؟
اگر در ایده و نگاه حاکمیت، تفاوت و تنوع سلیقه شهروندان به مثابه تهدیدی برای امنیت ملی فرض شود و جامعه مدنی را به مثابه یک امکان نبینند، بلکه آن را رقیب و دشمن خود تلقی کنند، چگونه میتوانیم حفظ همبستگی اجتماعی و ملی در میانه بحرانها را توقع داشته باشیم؟
جامعه مدنی: امید باقیمانده برای غلبه بر بحرانها
جامعه مدنی هنوز هم از سیاست نادیده گرفته شدن و تحقیر در رنج است. با فرسودگی و بحران کارآمدی دست و پنجه نرم میکند و توان جذب مخاطب را از دست داده است، ولی همچنان به مثابه یک امکان، یک فرصت و یک امید بر جای باقی است. وقتی از جامعه مدنی حرف میزنیم، از امید یک ملت برای غلبه بر بحرانها حرف میزنیم و مگر چارهای جز پناه بردن به خویش داریم؟ احیای اعتماد از دست رفته و امید بر لبه تیغ را باید در بازگشت به گفتمانهایی جستوجو کرد که در آن، (دیگری) سهم شایستهای داشته باشد و حفظ حقوق او تضمین شده باشد. زمانی که انحصار و رانت جای خود را به فرصتهای برابر دهد و از میانه بحرانهای فزاینده بتوان راهی به سوی آینده پرامید جست. تا دیر نشده باید راهی به سوی مردم و جامعه مدنی بجوییم.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#حامیان_جامعه_مدنی_حجم
#صدای_نوین_خراسان
@haajm
🆔 @VoNoKh
👍1👎1
🔘 نکتهای در باب تغییر دادن عقاید دیگران
✍️ ایرج شهبازی
یکی از پدیدههای رایج در دنیای انسانی، تلاش برای تغییر دادنِ عقاید دیگران و تحمیل باورهای خود بر آنان است. این کار هم در میان افراد مذهبی دیده میشود، هم در بین افراد روشنفکر و دانشمند. افراد مذهبی از دیدنِ کسانی که باورهای دینی ندارند، آشفته و نگران میشوند و تلاش میکنند آنها را هدایت نمایند. افراد غیرمذهبی نیز با دیدن افراد مذهبی پریشان میشوند و سعی میکنند به هر شکل ممکن باورهای دینی آنها را تغییر دهند.
گفتنی است که تلاش برای تغییر دادن باورهای دیگران میتواند کاملاً خیرخواهانه انجام شود. به این معنا که شخص گمان میکند در زندگی دینی برکاتی وجود دارد و مایل است که دیگران نیز از این برکات برخوردار شوند. به همین منوال شخص روشنفکری که باورهای دینی را از مقولۀ امور خرافی و نامعقول به شمار میآورد، گمان میکند که رها کردن آن باورها میتواند باعث نیکبختی افراد شود. به این ترتیب افراد باورهای دیگران را به چالش میکشند و عقاید خود را بر آنها تحمیل میکنند، با این گمان که خیری به آنها میرسانند.
این حد از تلاش را میتوان پذیرفت و حتی از آن قدردانی کرد؛ زیراکه از خیرخواهی و خلوص مایه میگیرد، اما وقتی که تلاش برای تغییر دادنِ عقاید دیگران و تحمیل باورهای خود بر آنها شکلی افراطی به خود میگیرد، باید به طور جدی در آن تجدید نظر کرد. کسی که از دیدنِ باورهای کسی دیگر به شدت آشفته میشود و با تمام وجود درصدد تغییر دادنِ آنها برمیآید و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمیکند، باید بداند که در وضعیت روانیِ سالمی قرار ندارد. به احتمال زیاد چنین روحیهای از ناامنی درونی و ضعفِ روانی سرچشمه میگیرد. اعتقاد پولادینِ متعصّبانه، به ویژه اگر از مدار و مروّت به دور باشد، سرپوشی است بر روی اضطراب عمیقی که پنجه بر روان شخص کشیده است.
استاد تامس مور در این باره چنین میگوید: «در بهترین حالت میل به تغییر عقیدۀ دیگران ممکن است ناشی از مزایایی باشد که خودتان از آن مسیر دریافت کردهاید، اما وقتی نیاز به تغییر عقیدۀ دیگران شدید باشد، میتوانید نوعی ناامنی [را] در بنیان آن تشخیص دهید. باور نیرومند و پرطنین ممکن است پوششی برای تردید و دودلی باشد ... نیاز به تغییر عقیدۀ دیگران ممکن است برآمده از نیاز به یافتن تأیید و پشتیبانی برای غلبه بر اضطرابتان باشد (روحدرمانی، از استاد تامس مور، ترجمۀ استاد محمدرضا سلامت، ص ۲۹۸).
بنابراین کسانی که از دیدنِ عقاید مخالف برمیآشوبند و خود را حق مطلق میدانند و در مسیر تغییر دادنِ آن عقاید مخالف، سرسختانه فعالیت میکنند، باید بدانند که نقابی ستبر بر روی ضعفهای روانی و اضطرابهای درونی خود زده و پشت آن سنگر گرفتهاند. شخصی که درونی امن دارد، با گشودگی تمام با عقاید مخالف مواجه میشود و اگر هم خطایی در باورهای کسی ببیند، با نهایت مهر و لطف آن را با او در میان میگذارد.
به نظر میرسد که بین تعصب و اضطراب پیوندی استوار وجود دارد و شخص متعصب اگر این نکتۀ مهم را دریابد، به جای تلاش برای تغییر دادنِ عقاید دیگران، در پی درمانِ اضطراب خود برمیآید.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@irajshahbazi
🆔 @VoNoKh
✍️ ایرج شهبازی
یکی از پدیدههای رایج در دنیای انسانی، تلاش برای تغییر دادنِ عقاید دیگران و تحمیل باورهای خود بر آنان است. این کار هم در میان افراد مذهبی دیده میشود، هم در بین افراد روشنفکر و دانشمند. افراد مذهبی از دیدنِ کسانی که باورهای دینی ندارند، آشفته و نگران میشوند و تلاش میکنند آنها را هدایت نمایند. افراد غیرمذهبی نیز با دیدن افراد مذهبی پریشان میشوند و سعی میکنند به هر شکل ممکن باورهای دینی آنها را تغییر دهند.
گفتنی است که تلاش برای تغییر دادن باورهای دیگران میتواند کاملاً خیرخواهانه انجام شود. به این معنا که شخص گمان میکند در زندگی دینی برکاتی وجود دارد و مایل است که دیگران نیز از این برکات برخوردار شوند. به همین منوال شخص روشنفکری که باورهای دینی را از مقولۀ امور خرافی و نامعقول به شمار میآورد، گمان میکند که رها کردن آن باورها میتواند باعث نیکبختی افراد شود. به این ترتیب افراد باورهای دیگران را به چالش میکشند و عقاید خود را بر آنها تحمیل میکنند، با این گمان که خیری به آنها میرسانند.
این حد از تلاش را میتوان پذیرفت و حتی از آن قدردانی کرد؛ زیراکه از خیرخواهی و خلوص مایه میگیرد، اما وقتی که تلاش برای تغییر دادنِ عقاید دیگران و تحمیل باورهای خود بر آنها شکلی افراطی به خود میگیرد، باید به طور جدی در آن تجدید نظر کرد. کسی که از دیدنِ باورهای کسی دیگر به شدت آشفته میشود و با تمام وجود درصدد تغییر دادنِ آنها برمیآید و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمیکند، باید بداند که در وضعیت روانیِ سالمی قرار ندارد. به احتمال زیاد چنین روحیهای از ناامنی درونی و ضعفِ روانی سرچشمه میگیرد. اعتقاد پولادینِ متعصّبانه، به ویژه اگر از مدار و مروّت به دور باشد، سرپوشی است بر روی اضطراب عمیقی که پنجه بر روان شخص کشیده است.
استاد تامس مور در این باره چنین میگوید: «در بهترین حالت میل به تغییر عقیدۀ دیگران ممکن است ناشی از مزایایی باشد که خودتان از آن مسیر دریافت کردهاید، اما وقتی نیاز به تغییر عقیدۀ دیگران شدید باشد، میتوانید نوعی ناامنی [را] در بنیان آن تشخیص دهید. باور نیرومند و پرطنین ممکن است پوششی برای تردید و دودلی باشد ... نیاز به تغییر عقیدۀ دیگران ممکن است برآمده از نیاز به یافتن تأیید و پشتیبانی برای غلبه بر اضطرابتان باشد (روحدرمانی، از استاد تامس مور، ترجمۀ استاد محمدرضا سلامت، ص ۲۹۸).
بنابراین کسانی که از دیدنِ عقاید مخالف برمیآشوبند و خود را حق مطلق میدانند و در مسیر تغییر دادنِ آن عقاید مخالف، سرسختانه فعالیت میکنند، باید بدانند که نقابی ستبر بر روی ضعفهای روانی و اضطرابهای درونی خود زده و پشت آن سنگر گرفتهاند. شخصی که درونی امن دارد، با گشودگی تمام با عقاید مخالف مواجه میشود و اگر هم خطایی در باورهای کسی ببیند، با نهایت مهر و لطف آن را با او در میان میگذارد.
به نظر میرسد که بین تعصب و اضطراب پیوندی استوار وجود دارد و شخص متعصب اگر این نکتۀ مهم را دریابد، به جای تلاش برای تغییر دادنِ عقاید دیگران، در پی درمانِ اضطراب خود برمیآید.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
@irajshahbazi
🆔 @VoNoKh
🔘 کارآمدی "نظام شیخوخیت" در خلیج فارس در مقایسه با دموکراسی و چند دیدگاه
✍️ پیروز رودباری (پژوهشگر مستقل)
چکیده:
▪️کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس، با سرمایههای نفتی و حکمرانی متمرکز، تصویری درخشان از ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و توسعه فناورانه به نمایش گذاشتهاند. برخلاف تصور رایج که آنها را صرفاً «پمپ بنزین» میداند، این کشورها با استفاده از ساختارهای سنتی قبیلهای و سیاستهای هدفمند، توانستهاند مدل خاصی از حکمرانی بدون دموکراسی را پیش ببرند.
▪️گرچه تفاوتهایی میان عمان سنتگرا، امارات فوقمدرن یا قطرِ فعال در سیاست جهانی وجود دارد، اما همگی بر مجموعهای از قواعد مشترک (تمرکز قدرت، توزیع رانت، حذف مخالفان) پایبند ماندهاند.
▪️نظریهپردازانی مانند حازم ببلاوی و مایکل هِرب معتقدند توزیع رانت نفتی و حکومتهای خاندانی، وفاداری اجتماعی را حفظ کرده و مانع فروپاشی شدهاند. گرگوری گوس نیز توسعه بدون دموکراسی را در این کشورها ممکن میداند، هرچند آن را وابسته و غیرمولد توصیف میکند.
▪️اما شیخوخیت با چالشهایی جدی روبروست:
فقدان پاسخگویی و شفافیت. نمونه: بحران مالی قطر ۲۰۱۷
وابستگی شدید به نفت. با کاهش درآمدها، وفاداری اجتماعی نیز کاهش مییابد
ناپایداری جانشینی. مثال: اختلافات در خاندان سعودی
نظام ناعادلانه مهاجرتی. میلیونها کارگر خارجی بدون حقوق شهروندی
▪️ساموئل هانتینگتون معتقد است در جوامع قبیلهای، مدلهایی مانند شیخوخیت میتواند موقتاً کارآمدتر از دموکراسی باشد. اما تجربه نشان میدهد که مشروطهگرایی محدود (مثل شوراهای منتخب در کویت) میتواند مسیری میانی و عقلانی برای اصلاح باشد.
▪️شیخوخیت در خلیج فارس، الگویی از حکمرانی با توسعه اما بدون مشارکت سیاسی است؛ الگویی که در کوتاهمدت موفق، اما در بلندمدت شکننده است.
▪️و به نقل از چرچیل: دموکراسی بدترین نوع حکومت است… بهجز همهی آنهایی که تاکنون امتحان شدهاند! به این معنی، دموکراسی شاید پرهزینه و پر از چالش باشد، اما هنوز بهترین بدِ ممکن است.
متن کامل
ــــــــــــــــــ
#سیاست
#اصلاحات_جامعه_محور
#صدای_نوین_خراسان
@reform_archive
🆔 @VoNoKh
✍️ پیروز رودباری (پژوهشگر مستقل)
چکیده:
▪️کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس، با سرمایههای نفتی و حکمرانی متمرکز، تصویری درخشان از ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و توسعه فناورانه به نمایش گذاشتهاند. برخلاف تصور رایج که آنها را صرفاً «پمپ بنزین» میداند، این کشورها با استفاده از ساختارهای سنتی قبیلهای و سیاستهای هدفمند، توانستهاند مدل خاصی از حکمرانی بدون دموکراسی را پیش ببرند.
▪️گرچه تفاوتهایی میان عمان سنتگرا، امارات فوقمدرن یا قطرِ فعال در سیاست جهانی وجود دارد، اما همگی بر مجموعهای از قواعد مشترک (تمرکز قدرت، توزیع رانت، حذف مخالفان) پایبند ماندهاند.
▪️نظریهپردازانی مانند حازم ببلاوی و مایکل هِرب معتقدند توزیع رانت نفتی و حکومتهای خاندانی، وفاداری اجتماعی را حفظ کرده و مانع فروپاشی شدهاند. گرگوری گوس نیز توسعه بدون دموکراسی را در این کشورها ممکن میداند، هرچند آن را وابسته و غیرمولد توصیف میکند.
▪️اما شیخوخیت با چالشهایی جدی روبروست:
فقدان پاسخگویی و شفافیت. نمونه: بحران مالی قطر ۲۰۱۷
وابستگی شدید به نفت. با کاهش درآمدها، وفاداری اجتماعی نیز کاهش مییابد
ناپایداری جانشینی. مثال: اختلافات در خاندان سعودی
نظام ناعادلانه مهاجرتی. میلیونها کارگر خارجی بدون حقوق شهروندی
▪️ساموئل هانتینگتون معتقد است در جوامع قبیلهای، مدلهایی مانند شیخوخیت میتواند موقتاً کارآمدتر از دموکراسی باشد. اما تجربه نشان میدهد که مشروطهگرایی محدود (مثل شوراهای منتخب در کویت) میتواند مسیری میانی و عقلانی برای اصلاح باشد.
▪️شیخوخیت در خلیج فارس، الگویی از حکمرانی با توسعه اما بدون مشارکت سیاسی است؛ الگویی که در کوتاهمدت موفق، اما در بلندمدت شکننده است.
▪️و به نقل از چرچیل: دموکراسی بدترین نوع حکومت است… بهجز همهی آنهایی که تاکنون امتحان شدهاند! به این معنی، دموکراسی شاید پرهزینه و پر از چالش باشد، اما هنوز بهترین بدِ ممکن است.
متن کامل
ــــــــــــــــــ
#سیاست
#اصلاحات_جامعه_محور
#صدای_نوین_خراسان
@reform_archive
🆔 @VoNoKh
Telegraph
کارآمدی "نظام شیخوخیت" در خلیج فارس در مقایسه با دموکراسی و چند دیدگاه
وقایع پر زرق و برق کشورهای ثروتمند خلیج فارس در روزهای اخیر دنیا را خیره کرده است: شوآف و قراردادهای کلان و نمایشها، هوش مصنوعی ، فوتبال ، بوئینگ ، نفت ، سلاح ، شهرهای هوشمند و کشاورزی در اراضی بیابانی.. یکی از دوستان اهل دانش سالها پیش تعبیر جالبی از این…
👍1👎1
🔘 ایران سه سال بعد
✍️ سارا سبزی، نسیم سلطانبیگی
سهسال پس از شهریورماه ۱۴۰۱، جامعه ایران چه تحولاتی را پشتسر گذاشته و مردم چه تجربههایی را اندوختهاند؟ پاسخ به این سوال را باید از میان زندگی روزمره ایرانیها، چه آنها که در ایران زندگی میکنند و چه آنها که در مهاجرتند، پیدا کرد؛ تغییراتی که در زندگی زنان، مردان، نوجوانان و فرهنگ عمومی خانوادهها در سه سال گذشته تجربه شده، حالا جای مهمی را بین تحلیلها پیدا کرده است.
علی اصغر سیدآبادی، نویسنده و فعال اجتماعی و ادبیات حوزه کودکان: آنچه اتفاق افتاده در سطح خانواده و جامعه، یک تحول ارزشی فراگیر است که نمیتوان از بین برد. جامعه در حال بازنگری و بازیابی راههای همزیستی است و شاید بتوانیم ادعا کنیم که به آن دست یافته است. شما در خیابان یک خانواده را میبینید که از پوششهای متنوعی استفاده میکنند و تنشی میانشان نیست. سر میز کافهها، رستورانها، سینماها، عرصههای عمومی و در مهمانیهای خانوادگی، صحنههایی از این تنوع را میبینید. درعینحال در فضای دانشگاهها، انجمنهای دانشجویی و حتی در عرصه هنر و موسیقی این روحیه جدید تنوع و پذیرش دیده میشود
شیرین احمدنیا، عضو هیئتعلمی دانشگاه علامهطباطبایی و مدیر گروه مطالعاتزنان انجمن جامعهشناسی ایران: این حرکت اجتماعی این ظرفیت را دارا بود که شکاف میان مطالبات جنسیتی و مطالبات عمومی جامعه را از میان بردارد. خلاف گذشته که گاهی حرکت زنان بهعنوان یک حرکت فرعی و با اولویت بعدی تلقی میشد، در این برهه حرکت زنان به «روح» حرکت اجتماعی بدل شد و همه گروهها، فارغ از جنسیت، حول محور آن به هم پیوستند. او میگوید، در ایران این حرکت اجتماعی ویژگی خاصی داشت و توانست مطالبات جنسیتی را با مطالبات عمومی آزادی و عدالتخواهی پیوند زند. درحالیکه در بسیاری از کشورهای منطقه، حرکتهای اجتماعی زنان بیشتر در چارچوب اصلاحات قانونی یا حقوق مدنی تعریف میشوند، در ایران این اعتراضات با شعار «زندگی» و «آزادی» به یک حرکت ملی بدل شد.
سیمین کاظمی، جامعهشناس: حرکت زنان ایران بیشتر از یکقرن قدمت دارد و در تمام این مدت ذیل تحولات سیاسی و اجتماعی به حیات خود ادامه داده، اما زن، زندگی آزادی را باید نقطهعطفی در تاریخ حرکت زنان ایران دانست، چون برای اولینبار در تاریخ ایران است که وضعیت، حقوق و مطالبات زنان در مرکز یک حرکت اجتماعی قرار گرفته است و زنان هم محوریت پیدا کردهاند و هم عاملیتشان امکان ظهور پیدا کرده است. درواقع در این حرکت است که سوژه زن در مرکز میدان ظهور و مشعلی را روشن میکند که به فضای سیاسی ایران نوری میتاباند تا در آن نابرابری جنسیتی قابل رویت شود.
ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#هم_میهن
#صدای_نوین_خراسان
@hammihanonline
🆔 @VoNoKh
بررسی تحولات جامعه بعد از شهریور ۱۴۰۱ در گفتوگو با مردم، جامعهشناسان، حقوقدانان و پژوهشگران
✍️ سارا سبزی، نسیم سلطانبیگی
سهسال پس از شهریورماه ۱۴۰۱، جامعه ایران چه تحولاتی را پشتسر گذاشته و مردم چه تجربههایی را اندوختهاند؟ پاسخ به این سوال را باید از میان زندگی روزمره ایرانیها، چه آنها که در ایران زندگی میکنند و چه آنها که در مهاجرتند، پیدا کرد؛ تغییراتی که در زندگی زنان، مردان، نوجوانان و فرهنگ عمومی خانوادهها در سه سال گذشته تجربه شده، حالا جای مهمی را بین تحلیلها پیدا کرده است.
علی اصغر سیدآبادی، نویسنده و فعال اجتماعی و ادبیات حوزه کودکان: آنچه اتفاق افتاده در سطح خانواده و جامعه، یک تحول ارزشی فراگیر است که نمیتوان از بین برد. جامعه در حال بازنگری و بازیابی راههای همزیستی است و شاید بتوانیم ادعا کنیم که به آن دست یافته است. شما در خیابان یک خانواده را میبینید که از پوششهای متنوعی استفاده میکنند و تنشی میانشان نیست. سر میز کافهها، رستورانها، سینماها، عرصههای عمومی و در مهمانیهای خانوادگی، صحنههایی از این تنوع را میبینید. درعینحال در فضای دانشگاهها، انجمنهای دانشجویی و حتی در عرصه هنر و موسیقی این روحیه جدید تنوع و پذیرش دیده میشود
شیرین احمدنیا، عضو هیئتعلمی دانشگاه علامهطباطبایی و مدیر گروه مطالعاتزنان انجمن جامعهشناسی ایران: این حرکت اجتماعی این ظرفیت را دارا بود که شکاف میان مطالبات جنسیتی و مطالبات عمومی جامعه را از میان بردارد. خلاف گذشته که گاهی حرکت زنان بهعنوان یک حرکت فرعی و با اولویت بعدی تلقی میشد، در این برهه حرکت زنان به «روح» حرکت اجتماعی بدل شد و همه گروهها، فارغ از جنسیت، حول محور آن به هم پیوستند. او میگوید، در ایران این حرکت اجتماعی ویژگی خاصی داشت و توانست مطالبات جنسیتی را با مطالبات عمومی آزادی و عدالتخواهی پیوند زند. درحالیکه در بسیاری از کشورهای منطقه، حرکتهای اجتماعی زنان بیشتر در چارچوب اصلاحات قانونی یا حقوق مدنی تعریف میشوند، در ایران این اعتراضات با شعار «زندگی» و «آزادی» به یک حرکت ملی بدل شد.
سیمین کاظمی، جامعهشناس: حرکت زنان ایران بیشتر از یکقرن قدمت دارد و در تمام این مدت ذیل تحولات سیاسی و اجتماعی به حیات خود ادامه داده، اما زن، زندگی آزادی را باید نقطهعطفی در تاریخ حرکت زنان ایران دانست، چون برای اولینبار در تاریخ ایران است که وضعیت، حقوق و مطالبات زنان در مرکز یک حرکت اجتماعی قرار گرفته است و زنان هم محوریت پیدا کردهاند و هم عاملیتشان امکان ظهور پیدا کرده است. درواقع در این حرکت است که سوژه زن در مرکز میدان ظهور و مشعلی را روشن میکند که به فضای سیاسی ایران نوری میتاباند تا در آن نابرابری جنسیتی قابل رویت شود.
ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#هم_میهن
#صدای_نوین_خراسان
@hammihanonline
🆔 @VoNoKh
هممیهن
ایران 3سال بعد/بررسی تحولات جامعه بعد از شهریور 1401 در گفتوگو با مردم، جامعهشناسان، حقوقدانان و پژوهشگران
سهسال پس از شهریورماه 1401، جامعه ایران چه تحولاتی را پشتسر گذاشته و مردم چه تجربههایی را اندوختهاند؟ پاسخ به این سوال را باید از میان زندگی روزمره ایرانیها، چه آنها که در ایران زندگی میکنند و چه آنها که در مهاجرتند، پیدا کرد
👍1👎1
🔘 نقش برجسته سمنها در مدیریت بحرانهای ملی: از پیشگیری تا بازسازی
در جهان امروز، با پیچیدهتر شدن بحرانهای ملی همچون بلایای طبیعی، پاندمیها، خشکسالی، آلودگی محیطزیست، و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی، نقش بازیگران غیردولتی بیش از گذشته برجسته شده است. در این میان، سازمانهای مردمنهاد (سمنها) به عنوان نهادهایی برخواسته از دل جامعه، توانستهاند به بازوانی توانمند در پیشگیری و کنترل بحرانهای ملی تبدیل شوند. این نوشته نگاهی دارد به جایگاه سمنها در مدیریت بحران، اهمیت آنها، نمونههای موفق و محدودیتهایی که با آن مواجهاند.
نقش و جایگاه سمنها در پیشگیری و مقابله با بحرانهای ملی
سمنها به دلیل ارتباط مستقیم با جامعه محلی، شناخت عمیق از نیازها و توانمندیهای جوامع، و چابکی در تصمیمگیری و اجرا، میتوانند نقش کلیدی در سه مرحلهی اصلی مدیریت بحران ایفا کنند:
پیشگیری و آمادگی: آموزش جوامع محلی، افزایش آگاهی عمومی، ایجاد شبکههای داوطلبی، و توسعه ظرفیتهای محلی از جمله فعالیتهای مهم سمنها در این مرحله است.
مقابله و واکنش سریع: در زمان وقوع بحران، سمنها میتوانند با سرعت وارد عمل شده، کمکهای اولیه، توزیع اقلام ضروری، و پشتیبانی روانی اجتماعی ارائه دهند.
بازسازی و بازتوانی: پس از بحران، این نهادها میتوانند در بازسازی زیرساختها، حمایت از آسیبدیدگان، و احیای جوامع محلی ایفای نقش کنند.
چرا مردمنهادها در کنترل بحرانهای ملی مهم هستند؟
دلایل متعددی وجود دارد که نشان میدهد چرا سمنها در مدیریت بحرانهای ملی اهمیت دارند:
اعتماد عمومی: بسیاری از سمنها از اعتبار و اعتماد بالایی در میان مردم برخوردارند که در مواقع بحران، زمینهساز جلب مشارکت گسترده مردمی میشود.
انعطافپذیری و سرعت در واکنش: برخلاف ساختارهای بزرگ دولتی، سمنها میتوانند به سرعت تصمیم بگیرند و اجرا کنند.
دسترسی به مناطق دورافتاده و آسیبپذیر: سمنها معمولاً در مناطقی فعالیت دارند که پوشش خدمات دولتی محدود است.
مشارکت داوطلبانه و کاهش هزینهها: استفاده از ظرفیت داوطلبان، هزینههای مقابله با بحران را کاهش داده و بهرهوری را افزایش میدهد.
نمونههای موفق از عملکرد سمنها در پیشگیری یا مقابله با بحرانهای ملی
سیل سال ۱۳۹۸ در ایران: بسیاری از سمنها از جمله جمعیت امام علی، هلال احمر، و گروههای محلی با جمعآوری کمکهای مردمی، توزیع اقلام ضروری و بازسازی خانههای تخریبشده، نقش مؤثری ایفا کردند.
پاندمی کووید-۱۹: سمنهایی مانند نذر سلامت، گروههای جهادی و خیریههای محلی در تأمین ماسک، مواد ضدعفونیکننده، حمایت از خانوادههای نیازمند، و آموزش بهداشت همگانی بسیار مؤثر بودند.
کمپینهای مقابله با خشکسالی و بحران آب: برخی سمنها با آموزش کشاورزان، توسعه روشهای آبیاری نوین، و فرهنگسازی مصرف بهینهی آب به مقابله با بحران کمک کردند.
محدودیتهای سمنها در ارتباط با کنترل بحرانهای ملی و راهکارها
برخی از مهمترین محدودیتها عبارتند از؛
نبود چارچوب قانونی مشخص: بسیاری از سمنها با ابهام در مجوزها و قوانین مواجهاند.
کمبود منابع مالی و انسانی پایدار: بیشتر سمنها به منابع محدود مردمی وابستهاند.
موانع اداری و بروکراسی: گاهی روند هماهنگی با نهادهای رسمی پیچیده و کند است.
نبود آموزشهای تخصصی در زمینه مدیریت بحران
مهمترین راهکارهای پیشنهادی:
تدوین سیاستها و قوانین حمایتی برای سمنها در مواقع بحران.
ایجاد صندوقهای پشتیبانی مالی برای استفاده در شرایط اضطراری.
آموزش تخصصی نیروهای داوطلب و کارکنان سمنها.
تسهیل همکاری و هماهنگی بینسازمانی میان سمنها و نهادهای دولتی.
توسعه شبکههای ملی سمنها برای همافزایی و تبادل تجربیات.
سازمانهای مردمنهاد نقش مکمل و گاه پیشرو در مدیریت بحرانهای ملی دارند. با استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای مردمی، سمنها میتوانند نه تنها در کاهش آسیبهای بحران، بلکه در تقویت تابآوری ملی مؤثر باشند. تقویت این نهادها، به معنای تقویت جامعهای پویا، آگاه و آماده برای مواجهه با چالشهای بزرگ آینده است.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#حامیان_جامعه_مدنی_حجم
#صدای_نوین_خراسان
@haajm
🆔 @VoNoKh
در جهان امروز، با پیچیدهتر شدن بحرانهای ملی همچون بلایای طبیعی، پاندمیها، خشکسالی، آلودگی محیطزیست، و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی، نقش بازیگران غیردولتی بیش از گذشته برجسته شده است. در این میان، سازمانهای مردمنهاد (سمنها) به عنوان نهادهایی برخواسته از دل جامعه، توانستهاند به بازوانی توانمند در پیشگیری و کنترل بحرانهای ملی تبدیل شوند. این نوشته نگاهی دارد به جایگاه سمنها در مدیریت بحران، اهمیت آنها، نمونههای موفق و محدودیتهایی که با آن مواجهاند.
نقش و جایگاه سمنها در پیشگیری و مقابله با بحرانهای ملی
سمنها به دلیل ارتباط مستقیم با جامعه محلی، شناخت عمیق از نیازها و توانمندیهای جوامع، و چابکی در تصمیمگیری و اجرا، میتوانند نقش کلیدی در سه مرحلهی اصلی مدیریت بحران ایفا کنند:
پیشگیری و آمادگی: آموزش جوامع محلی، افزایش آگاهی عمومی، ایجاد شبکههای داوطلبی، و توسعه ظرفیتهای محلی از جمله فعالیتهای مهم سمنها در این مرحله است.
مقابله و واکنش سریع: در زمان وقوع بحران، سمنها میتوانند با سرعت وارد عمل شده، کمکهای اولیه، توزیع اقلام ضروری، و پشتیبانی روانی اجتماعی ارائه دهند.
بازسازی و بازتوانی: پس از بحران، این نهادها میتوانند در بازسازی زیرساختها، حمایت از آسیبدیدگان، و احیای جوامع محلی ایفای نقش کنند.
چرا مردمنهادها در کنترل بحرانهای ملی مهم هستند؟
دلایل متعددی وجود دارد که نشان میدهد چرا سمنها در مدیریت بحرانهای ملی اهمیت دارند:
اعتماد عمومی: بسیاری از سمنها از اعتبار و اعتماد بالایی در میان مردم برخوردارند که در مواقع بحران، زمینهساز جلب مشارکت گسترده مردمی میشود.
انعطافپذیری و سرعت در واکنش: برخلاف ساختارهای بزرگ دولتی، سمنها میتوانند به سرعت تصمیم بگیرند و اجرا کنند.
دسترسی به مناطق دورافتاده و آسیبپذیر: سمنها معمولاً در مناطقی فعالیت دارند که پوشش خدمات دولتی محدود است.
مشارکت داوطلبانه و کاهش هزینهها: استفاده از ظرفیت داوطلبان، هزینههای مقابله با بحران را کاهش داده و بهرهوری را افزایش میدهد.
نمونههای موفق از عملکرد سمنها در پیشگیری یا مقابله با بحرانهای ملی
سیل سال ۱۳۹۸ در ایران: بسیاری از سمنها از جمله جمعیت امام علی، هلال احمر، و گروههای محلی با جمعآوری کمکهای مردمی، توزیع اقلام ضروری و بازسازی خانههای تخریبشده، نقش مؤثری ایفا کردند.
پاندمی کووید-۱۹: سمنهایی مانند نذر سلامت، گروههای جهادی و خیریههای محلی در تأمین ماسک، مواد ضدعفونیکننده، حمایت از خانوادههای نیازمند، و آموزش بهداشت همگانی بسیار مؤثر بودند.
کمپینهای مقابله با خشکسالی و بحران آب: برخی سمنها با آموزش کشاورزان، توسعه روشهای آبیاری نوین، و فرهنگسازی مصرف بهینهی آب به مقابله با بحران کمک کردند.
محدودیتهای سمنها در ارتباط با کنترل بحرانهای ملی و راهکارها
برخی از مهمترین محدودیتها عبارتند از؛
نبود چارچوب قانونی مشخص: بسیاری از سمنها با ابهام در مجوزها و قوانین مواجهاند.
کمبود منابع مالی و انسانی پایدار: بیشتر سمنها به منابع محدود مردمی وابستهاند.
موانع اداری و بروکراسی: گاهی روند هماهنگی با نهادهای رسمی پیچیده و کند است.
نبود آموزشهای تخصصی در زمینه مدیریت بحران
مهمترین راهکارهای پیشنهادی:
تدوین سیاستها و قوانین حمایتی برای سمنها در مواقع بحران.
ایجاد صندوقهای پشتیبانی مالی برای استفاده در شرایط اضطراری.
آموزش تخصصی نیروهای داوطلب و کارکنان سمنها.
تسهیل همکاری و هماهنگی بینسازمانی میان سمنها و نهادهای دولتی.
توسعه شبکههای ملی سمنها برای همافزایی و تبادل تجربیات.
سازمانهای مردمنهاد نقش مکمل و گاه پیشرو در مدیریت بحرانهای ملی دارند. با استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای مردمی، سمنها میتوانند نه تنها در کاهش آسیبهای بحران، بلکه در تقویت تابآوری ملی مؤثر باشند. تقویت این نهادها، به معنای تقویت جامعهای پویا، آگاه و آماده برای مواجهه با چالشهای بزرگ آینده است.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#حامیان_جامعه_مدنی_حجم
#صدای_نوین_خراسان
@haajm
🆔 @VoNoKh
🔘 خشونت علیه زنان
✍️ محمدمهدی ملکی (کارشناس حقوق بینالملل)
چکیده:
▪️آمارهای سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد، حدود یکسوم زنان جهان در طول زندگی خود دستکم یکبار خشونت جسمی یا جنسی را تجربه کردهاند. این خشونتها نهتنها سلامت جسمی و روانی زنان را تهدید میکند، بلکه آثار منفی گستردهای بر سلامت باروری، روابط اجتماعی و جایگاه اقتصادی آنان دارد.
▪️حقوق بینالملل طی چنددهه گذشته تلاش کرده است با ایجاد چارچوبهای حقوقی الزامآور، خشونت علیه زنان را مهار کند. کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان (CEDAW) در سال ۱۹۷۹ نقطهعطفی در این مسیر بود و دولتهای عضو را متعهد کرد که در قوانین داخلی، تبعیض علیه زنان را ممنوع و حمایتهای موثر را پیشبینی کنند.
▪️در سال ۱۹۹۳ مجمع عمومی سازمان ملل «اعلامیه رفع خشونت علیه زنان» را تصویب کرد و برای نخستینبار این پدیده را بهطور مستقیم و مستقل، نقض حقوق بشر نامید. این سند گرچه الزامآور نبود، اما مسیر سیاستگذاری جهانی را به سمت شناسایی و جرمانگاری خشونت جنسیتی تغییر داد. در سطح منطقهای، کنوانسیون استانبول که در سال ۲۰۱۱ در شورای اروپا تصویب شد، نخستین معاهده الزامآور ویژه در زمینه مبارزه با خشونت علیه زنان بهشمار میرود.
▪️این کنوانسیون نهتنها دولتها را ملزم به جرمانگاری اشکال مختلف خشونت مانند تجاوز، خشونت خانگی، ازدواج اجباری، آزار جنسی و ناقصسازی جنسی کرده است، بلکه آنها را موظف میداند سازوکارهای حمایتی مانند مراکز پناهگاهی، خطوط تلفن فوری و خدمات مشاوره را برای قربانیان فراهم کنند.
▪️گزارش سال ۲۰۲۴ دبیرکل سازمان ملل درباره خشونت جنسی در درگیریها اعلام کرد که موارد ثبتشده نسبت به سال قبل ۲۵ درصد بیشتر شده و بیش از ۴۶۰۰ زن و دختر قربانی تجاوز، ازدواج اجباری و سایر اشکال خشونت جنسی مرتبط با جنگ شدهاند.
▪️بخش عمدهای از این موارد در کشورهای آفریقایی مانند جمهوری دموکراتیک کنگو، سومالی، سودان و جمهوری آفریقای مرکزی رخ داده است. مصادیق این خشونتها درعمل بسیار تکاندهنده است.
▪️«گروه تروریستی بوکوحرام» در نیجریه، بارها دختران خُردسال را ربوده و از آنان بهعنوان ابزار جنگی استفاده کرده است. این نقض آشکار حقوق بشر، هم مصداق بردگی نوین است، هم نمونهای بارز از جنایت علیه بشریت.
▪️در سومالی، «گروه الشباب» بارها از زنان و دختران بهعنوان بردگان جنسی استفاده کرده و خشونت سازمانیافته علیه آنان را بخشی از تاکتیکهای جنگی خود قرار داده است. همچنین «گروه داعش» نمونهای شناختهشده از سوءاستفاده از زنان و دختران است.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#هم_میهن
#صدای_نوین_خراسان
@hammihanonline
🆔 @VoNoKh
نقض آشکار قواعد آمره حقوق بینالملل
✍️ محمدمهدی ملکی (کارشناس حقوق بینالملل)
چکیده:
▪️آمارهای سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد، حدود یکسوم زنان جهان در طول زندگی خود دستکم یکبار خشونت جسمی یا جنسی را تجربه کردهاند. این خشونتها نهتنها سلامت جسمی و روانی زنان را تهدید میکند، بلکه آثار منفی گستردهای بر سلامت باروری، روابط اجتماعی و جایگاه اقتصادی آنان دارد.
▪️حقوق بینالملل طی چنددهه گذشته تلاش کرده است با ایجاد چارچوبهای حقوقی الزامآور، خشونت علیه زنان را مهار کند. کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان (CEDAW) در سال ۱۹۷۹ نقطهعطفی در این مسیر بود و دولتهای عضو را متعهد کرد که در قوانین داخلی، تبعیض علیه زنان را ممنوع و حمایتهای موثر را پیشبینی کنند.
▪️در سال ۱۹۹۳ مجمع عمومی سازمان ملل «اعلامیه رفع خشونت علیه زنان» را تصویب کرد و برای نخستینبار این پدیده را بهطور مستقیم و مستقل، نقض حقوق بشر نامید. این سند گرچه الزامآور نبود، اما مسیر سیاستگذاری جهانی را به سمت شناسایی و جرمانگاری خشونت جنسیتی تغییر داد. در سطح منطقهای، کنوانسیون استانبول که در سال ۲۰۱۱ در شورای اروپا تصویب شد، نخستین معاهده الزامآور ویژه در زمینه مبارزه با خشونت علیه زنان بهشمار میرود.
▪️این کنوانسیون نهتنها دولتها را ملزم به جرمانگاری اشکال مختلف خشونت مانند تجاوز، خشونت خانگی، ازدواج اجباری، آزار جنسی و ناقصسازی جنسی کرده است، بلکه آنها را موظف میداند سازوکارهای حمایتی مانند مراکز پناهگاهی، خطوط تلفن فوری و خدمات مشاوره را برای قربانیان فراهم کنند.
▪️گزارش سال ۲۰۲۴ دبیرکل سازمان ملل درباره خشونت جنسی در درگیریها اعلام کرد که موارد ثبتشده نسبت به سال قبل ۲۵ درصد بیشتر شده و بیش از ۴۶۰۰ زن و دختر قربانی تجاوز، ازدواج اجباری و سایر اشکال خشونت جنسی مرتبط با جنگ شدهاند.
▪️بخش عمدهای از این موارد در کشورهای آفریقایی مانند جمهوری دموکراتیک کنگو، سومالی، سودان و جمهوری آفریقای مرکزی رخ داده است. مصادیق این خشونتها درعمل بسیار تکاندهنده است.
▪️«گروه تروریستی بوکوحرام» در نیجریه، بارها دختران خُردسال را ربوده و از آنان بهعنوان ابزار جنگی استفاده کرده است. این نقض آشکار حقوق بشر، هم مصداق بردگی نوین است، هم نمونهای بارز از جنایت علیه بشریت.
▪️در سومالی، «گروه الشباب» بارها از زنان و دختران بهعنوان بردگان جنسی استفاده کرده و خشونت سازمانیافته علیه آنان را بخشی از تاکتیکهای جنگی خود قرار داده است. همچنین «گروه داعش» نمونهای شناختهشده از سوءاستفاده از زنان و دختران است.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#هم_میهن
#صدای_نوین_خراسان
@hammihanonline
🆔 @VoNoKh
هممیهن
خشونت علیه زنان/نقض آشکار قواعد آمره حقوق بینالملل
آمارهای سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد، حدود یکسوم زنان جهان در طول زندگی خود دستکم یکبار خشونت جسمی یا جنسی را تجربه کردهاند.
🔘 فاشیسم همان سوسیالیسم است؟
✍️ شاهین کارخانه
چکیده:
▪️دینش دسوزا، تحلیلگر سیاسی محافظهکار آمریکایی، در این کتاب بحثبرانگیز تلاش میکند نشان دهد که سوسیالیسم نه تنها یک ایدئولوژی اقتصادی، بلکه یک کلاهبرداری اخلاقی و روانی است که بر پایهی حسادت بنا شده و راه را برای توتالیتاریسم و فاشیسم هموار میسازد.
▪️سوسیالیسم = حسادت سازمانیافته
از نگاه دسوزا، سوسیالیسم به فقرا نمیگوید تلاش کنید ثروتمند شوید، بلکه به آنها میگوید: «ثروت ثروتمندان را از آنها بگیرید». او معتقد است که سوسیالیسم روح رقابت، نوآوری و تلاش فردی را میکُشد.
▪️ فاشیسم و نازیسم = سوسیالیسم ملیگرا
او تأکید میکند که هیتلر و موسولینی نه راستگرا، بلکه سوسیالیستهایی بودند که ایدئولوژی خود را در قالب ملیگرایی پیاده کردند. هدف او از این تاریخنگاریِ متفاوت، این است که نشان دهد جنایات فاشیسم در اصل، از دل سوسیالیسم بیرون آمدهاند.
▪️چه کسانی پشت سوسیالیسم آمریکاییاند؟ دسوزا از «اژدهای چند سر سوسیالیسم» سخن میگوید:
- سوسیالیستهای آکادمیک (اساتید دانشگاه)
- سوسیالیستهای خیابانی (گروههای رادیکال)
- سوسیالیستهای دولتی (سیاستمداران دموکرات مانند سندرز)
- سوسیالیستهای شرکتی (غولهای فناوری همپیمان با دولت)
او بهویژه «سرمایهداری رفاقتی» را نوعی سوسیالیسم پنهان میداند که رقابت آزاد را نابود میکند.
▪️راه نجات چیست؟ دسوزا پیشنهاد میدهد:
- فریب سوسیالیستها را افشا کنید
- در دانشگاه، رسانه و فرهنگ بجنگید
- از سرمایهداری نه فقط به عنوان یک سیستم کارآمد، بلکه به عنوان یک نظام اخلاقی دفاع کنید
- در سیاست فعال باشید و علیه حزب دموکرات رأی دهید
▪️دسوزا هشدار میدهد که اگر مردم به ماهیت واقعی سوسیالیسم پی نبرند، آزادی فردی و مالکیت خصوصی را از دست خواهند داد. او سرمایهداری را تنها مسیر هماهنگ با طبیعت انسان میداند و سوسیالیسم را دشمن روح بشر.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#اکوایران
#صدای_نوین_خراسان
@ecoiran_webtv
🆔 @VoNoKh
خلاصهای از کتاب جنجالی «آمریکا تحت لوای سوسیالیسم» نوشته دینش دسوزا
✍️ شاهین کارخانه
چکیده:
▪️دینش دسوزا، تحلیلگر سیاسی محافظهکار آمریکایی، در این کتاب بحثبرانگیز تلاش میکند نشان دهد که سوسیالیسم نه تنها یک ایدئولوژی اقتصادی، بلکه یک کلاهبرداری اخلاقی و روانی است که بر پایهی حسادت بنا شده و راه را برای توتالیتاریسم و فاشیسم هموار میسازد.
▪️سوسیالیسم = حسادت سازمانیافته
از نگاه دسوزا، سوسیالیسم به فقرا نمیگوید تلاش کنید ثروتمند شوید، بلکه به آنها میگوید: «ثروت ثروتمندان را از آنها بگیرید». او معتقد است که سوسیالیسم روح رقابت، نوآوری و تلاش فردی را میکُشد.
▪️ فاشیسم و نازیسم = سوسیالیسم ملیگرا
او تأکید میکند که هیتلر و موسولینی نه راستگرا، بلکه سوسیالیستهایی بودند که ایدئولوژی خود را در قالب ملیگرایی پیاده کردند. هدف او از این تاریخنگاریِ متفاوت، این است که نشان دهد جنایات فاشیسم در اصل، از دل سوسیالیسم بیرون آمدهاند.
▪️چه کسانی پشت سوسیالیسم آمریکاییاند؟ دسوزا از «اژدهای چند سر سوسیالیسم» سخن میگوید:
- سوسیالیستهای آکادمیک (اساتید دانشگاه)
- سوسیالیستهای خیابانی (گروههای رادیکال)
- سوسیالیستهای دولتی (سیاستمداران دموکرات مانند سندرز)
- سوسیالیستهای شرکتی (غولهای فناوری همپیمان با دولت)
او بهویژه «سرمایهداری رفاقتی» را نوعی سوسیالیسم پنهان میداند که رقابت آزاد را نابود میکند.
▪️راه نجات چیست؟ دسوزا پیشنهاد میدهد:
- فریب سوسیالیستها را افشا کنید
- در دانشگاه، رسانه و فرهنگ بجنگید
- از سرمایهداری نه فقط به عنوان یک سیستم کارآمد، بلکه به عنوان یک نظام اخلاقی دفاع کنید
- در سیاست فعال باشید و علیه حزب دموکرات رأی دهید
▪️دسوزا هشدار میدهد که اگر مردم به ماهیت واقعی سوسیالیسم پی نبرند، آزادی فردی و مالکیت خصوصی را از دست خواهند داد. او سرمایهداری را تنها مسیر هماهنگ با طبیعت انسان میداند و سوسیالیسم را دشمن روح بشر.
متن کامل
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#اکوایران
#صدای_نوین_خراسان
@ecoiran_webtv
🆔 @VoNoKh
Telegraph
فاشیسم همان سوسیالیسم است
دینش دسوزا، در کتاب «آمریکا تحت لوای سوسیالیسم» استدلال میکند که فاشیسم همان سوسیالیسم است.
👍2👎1👏1
🔘 نقش سازمانهای مدنی در بحرانها: یک مرور جهانی
✍ دکتر نری هوروویتز
در سالهای اخیر، تحقیقات در زمینه عملکرد سازمانهای مدنی در مواجهه با بحرانها و بلایای طبیعی دچار تغییرات قابل توجهی شده است. تا چند سال پیش، بیشتر تحقیقات در این حوزه تحت دو دیدگاه اصلی انجام میشد. یکی از این دیدگاهها از منظر "پایین به بالا" بود که بر این باور بود که سازمانهای مدنی میتوانند در مواقع بحران نقش تعیینکنندهای ایفا کنند و حتی میتوانند جایگزین سازمانهای ملی و بینالمللی بحران شوند. دیدگاه دیگر، که از منظر "بالا به پایین" است، به دنبال مدلهایی برای مدیریت سازمانهای مدنی در مواقع اضطراری بود.
تجربههای عملی نشان دادهاند که سازمانهای مدنی همیشه در بحرانها بهطور مؤثر عمل نمیکنند و در برخی مواقع حتی ممکن است نقش منفی ایفا کنند. این وضعیت منجر به ظهور رویکرد جدیدی شده است که بر اهمیت آمادگی، حرفهایگری، و آمادگی برای خدمترسانی در بحرانها تأکید میکند. رویکرد جدید تأکید دارد که برای به حداکثر رساندن تواناییهای سازمانهای مدنی در بحرانها، باید از مرحله آمادگی و حرفهایگری بهعنوان بخش جداییناپذیر هویت این سازمانها استفاده شود.
در این راستا، دو کتاب اخیر درباره کمکهای بینالمللی ناکارآمدی اقدامات سازمانهای مدنی در بحرانها را نشان دادهاند. اولین کتاب، "کاروان بحران: چه مشکلی در کمکهای بشردوستانه وجود دارد؟" به قلم لیندا پُولمن، ناکارآمدی اقتصادی صنعت کمکهای بینالمللی را آشکار میکند و به محدودیت منابعی که به نیازمندان میرسد، اشاره میکند. کتاب دوم، "کاملاً نادرست: چطور جهان برای نجات هائیتی آمد و فاجعهای به جا گذاشت" نوشته جاناتان کاتز، به ناکامی تلاشهای کمکرسانی در هائیتی پرداخته است. این کتابها به این نکته اشاره دارند که رویکردها و الگوهای عملکردی سازمانهای مدنی نهتنها بیاثر بودهاند، بلکه ممکن است عواقب منفی نیز داشته باشند.
این انتقادها از سازمانهای کمکرسان بینالمللی منجر به انتشار دو راهنمای جدید شده است که رویکردی نوین در مورد سازمانهای مدنی ارائه میدهند. این راهنماها به جای تمرکز بر سازمانهای بینالمللی، به سازمانهای محلی توجه دارند و بر آمادگی این سازمانها برای مقابله با بحرانها تأکید میکنند. در این رویکرد، برخلاف گذشته که به عملکرد خودجوش سازمانها تکیه میشد، بر آمادگی و حرفهایگری تأکید میشود.
اولین راهنمای منتشر شده توسط RAND Corporation است که بهعنوان یک چارچوب تحلیلی برای ارزیابی سازمانها در زمینههای مختلف مانند دانش، منابع، زیرساختها، و تواناییهای آنها ارائه شده است. این راهنما پیشنهاد میکند که سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان باید بهطور مرتب ارزیابی داخلی و خارجی از سازمانها انجام دهند. راهنمای دوم که توسط شبکه جهانی سازمانهای مدنی برای کاهش خطرات منتشر شده است، بر لزوم آموزش و توانمندسازی سازمانهای محلی در مراحل مختلف بحران تأکید دارد.
این تحولات نشاندهنده تغییرات اساسی در نحوه مدیریت بحرانها و کمکرسانی به آسیبدیدگان است. در این رویکرد جدید، سازمانهای مدنی تنها در صورتی میتوانند در بحرانها مؤثر باشند که در فرآیندهای ساختارمند آمادگی در سطح سازمانی و دولتی مشارکت داشته باشند. در کشورهای پیشرفتهای مانند ژاپن و شیلی، پس از بحرانهای متعدد، سازمانهای مدنی بهطور مؤثری با دولتها همکاری کردهاند تا برای بحرانهای آینده آماده شوند. این همکاریها و رویکردهای جدید بهبود قابل توجهی در نحوه واکنش به بحرانها ایجاد کرده است.
در نهایت، رویکرد جدید در مدیریت بحرانها بر این تأکید دارد که سازمانهای مدنی باید در فرآیندهای آمادگی و برنامهریزی برای بحرانها نقش داشته باشند تا بتوانند در شرایط بحرانی بهطور مؤثر عمل کنند. این تغییرات نهتنها بهعنوان یک مدل در کشورهای پیشرفته، بلکه در کشورهای در حال توسعه نیز بهکار گرفته شده است و انتظار میرود که سازمانهای مدنی در سطح جهانی به این رویکردها توجه بیشتری داشته باشند.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#اصلاحات_جامعه_محور
#صدای_نوین_خراسان
@reform_archive
🆔 @VoNoKh
✍ دکتر نری هوروویتز
در سالهای اخیر، تحقیقات در زمینه عملکرد سازمانهای مدنی در مواجهه با بحرانها و بلایای طبیعی دچار تغییرات قابل توجهی شده است. تا چند سال پیش، بیشتر تحقیقات در این حوزه تحت دو دیدگاه اصلی انجام میشد. یکی از این دیدگاهها از منظر "پایین به بالا" بود که بر این باور بود که سازمانهای مدنی میتوانند در مواقع بحران نقش تعیینکنندهای ایفا کنند و حتی میتوانند جایگزین سازمانهای ملی و بینالمللی بحران شوند. دیدگاه دیگر، که از منظر "بالا به پایین" است، به دنبال مدلهایی برای مدیریت سازمانهای مدنی در مواقع اضطراری بود.
تجربههای عملی نشان دادهاند که سازمانهای مدنی همیشه در بحرانها بهطور مؤثر عمل نمیکنند و در برخی مواقع حتی ممکن است نقش منفی ایفا کنند. این وضعیت منجر به ظهور رویکرد جدیدی شده است که بر اهمیت آمادگی، حرفهایگری، و آمادگی برای خدمترسانی در بحرانها تأکید میکند. رویکرد جدید تأکید دارد که برای به حداکثر رساندن تواناییهای سازمانهای مدنی در بحرانها، باید از مرحله آمادگی و حرفهایگری بهعنوان بخش جداییناپذیر هویت این سازمانها استفاده شود.
در این راستا، دو کتاب اخیر درباره کمکهای بینالمللی ناکارآمدی اقدامات سازمانهای مدنی در بحرانها را نشان دادهاند. اولین کتاب، "کاروان بحران: چه مشکلی در کمکهای بشردوستانه وجود دارد؟" به قلم لیندا پُولمن، ناکارآمدی اقتصادی صنعت کمکهای بینالمللی را آشکار میکند و به محدودیت منابعی که به نیازمندان میرسد، اشاره میکند. کتاب دوم، "کاملاً نادرست: چطور جهان برای نجات هائیتی آمد و فاجعهای به جا گذاشت" نوشته جاناتان کاتز، به ناکامی تلاشهای کمکرسانی در هائیتی پرداخته است. این کتابها به این نکته اشاره دارند که رویکردها و الگوهای عملکردی سازمانهای مدنی نهتنها بیاثر بودهاند، بلکه ممکن است عواقب منفی نیز داشته باشند.
این انتقادها از سازمانهای کمکرسان بینالمللی منجر به انتشار دو راهنمای جدید شده است که رویکردی نوین در مورد سازمانهای مدنی ارائه میدهند. این راهنماها به جای تمرکز بر سازمانهای بینالمللی، به سازمانهای محلی توجه دارند و بر آمادگی این سازمانها برای مقابله با بحرانها تأکید میکنند. در این رویکرد، برخلاف گذشته که به عملکرد خودجوش سازمانها تکیه میشد، بر آمادگی و حرفهایگری تأکید میشود.
اولین راهنمای منتشر شده توسط RAND Corporation است که بهعنوان یک چارچوب تحلیلی برای ارزیابی سازمانها در زمینههای مختلف مانند دانش، منابع، زیرساختها، و تواناییهای آنها ارائه شده است. این راهنما پیشنهاد میکند که سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان باید بهطور مرتب ارزیابی داخلی و خارجی از سازمانها انجام دهند. راهنمای دوم که توسط شبکه جهانی سازمانهای مدنی برای کاهش خطرات منتشر شده است، بر لزوم آموزش و توانمندسازی سازمانهای محلی در مراحل مختلف بحران تأکید دارد.
این تحولات نشاندهنده تغییرات اساسی در نحوه مدیریت بحرانها و کمکرسانی به آسیبدیدگان است. در این رویکرد جدید، سازمانهای مدنی تنها در صورتی میتوانند در بحرانها مؤثر باشند که در فرآیندهای ساختارمند آمادگی در سطح سازمانی و دولتی مشارکت داشته باشند. در کشورهای پیشرفتهای مانند ژاپن و شیلی، پس از بحرانهای متعدد، سازمانهای مدنی بهطور مؤثری با دولتها همکاری کردهاند تا برای بحرانهای آینده آماده شوند. این همکاریها و رویکردهای جدید بهبود قابل توجهی در نحوه واکنش به بحرانها ایجاد کرده است.
در نهایت، رویکرد جدید در مدیریت بحرانها بر این تأکید دارد که سازمانهای مدنی باید در فرآیندهای آمادگی و برنامهریزی برای بحرانها نقش داشته باشند تا بتوانند در شرایط بحرانی بهطور مؤثر عمل کنند. این تغییرات نهتنها بهعنوان یک مدل در کشورهای پیشرفته، بلکه در کشورهای در حال توسعه نیز بهکار گرفته شده است و انتظار میرود که سازمانهای مدنی در سطح جهانی به این رویکردها توجه بیشتری داشته باشند.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#اصلاحات_جامعه_محور
#صدای_نوین_خراسان
@reform_archive
🆔 @VoNoKh
👍1👎1
🔘 اخلاق، تکامل و بازار آزاد
✍ حسام صحاف
چکیده:
▪️چه شد که انسان توانست تمدن، علم و بازار بسازد، اما نخستیهای دیگر نه؟ پاسخ: توانایی انسان در تحمل نابرابری در چارچوب قواعد عادلانه.
▪️از میمون تا انسان اخلاقی: میمونها به بیعدالتی واکنش تند نشان میدهند. اما همین حساسیت باعث توقف نوآوری و ایستایی اجتماعی در ساختارهای قبیلهایشان میشود. انسان اما، با خلق مفاهیم مشترکی چون قرارداد، عدالت قانونی و حق مالکیت، توانست نابرابری را در قالب قواعد بپذیرد و پیشرفت کند.
▪️بازار آزاد، ترکیب رقابت و همکاری: بر اساس نظریه تکاملی دیوید اسلون ویلسون، بازار آزاد ترکیبی از رقابت فردی (محرک نوآوری) و همکاری نهادی (ضامن نظم) است. فردریش هایک نیز نشان میدهد که بازار یک نظم خودجوش در جوامع بزرگ است، نه یک طراحی دولتی.
▪️اسلام و اخلاق بازار: بر خلاف تصور رایج، بازار آزاد فقط زاییده غرب نیست. در تمدن اسلامی، نهادهایی مثل مضاربه، وقف و حواله، زمینهساز ظهور اقتصاد آزاد بودند. اسلام مالکیت خصوصی و صداقت در تجارت را فضیلت میدانست.
▪️آزادی اقتصادی در کنار مسئولیت اجتماعی: بازار آزاد الزاماً بیرحم نیست. سنتهای اخلاقی اسلام، مسیحیت و یهود، همگی بر حمایت از ضعیفان تأکید دارند. اما این حمایت، نه از طریق اجبار دولتی، بلکه از طریق نهادهای داوطلبانه و مردمی مؤثرتر عمل کرده است.
▪️نابرابری، اگر عادلانه باشد، زمینهساز پیشرفت است: بازار آزاد، محصول نهایی اخلاق تکاملی بشر است؛ تلفیقی از آزادی فردی، قواعد عادلانه، و مسئولیت اخلاقی جمعی. این نظم، بشر را به جای اعتراض به تفاوتها، به استفاده خلاق از آنها دعوت کرده است.
متن کامل
منبع: نشریه اقتصادی نهضت آزادی ایران، شماره نوزدهم
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
✍ حسام صحاف
چکیده:
▪️چه شد که انسان توانست تمدن، علم و بازار بسازد، اما نخستیهای دیگر نه؟ پاسخ: توانایی انسان در تحمل نابرابری در چارچوب قواعد عادلانه.
▪️از میمون تا انسان اخلاقی: میمونها به بیعدالتی واکنش تند نشان میدهند. اما همین حساسیت باعث توقف نوآوری و ایستایی اجتماعی در ساختارهای قبیلهایشان میشود. انسان اما، با خلق مفاهیم مشترکی چون قرارداد، عدالت قانونی و حق مالکیت، توانست نابرابری را در قالب قواعد بپذیرد و پیشرفت کند.
▪️بازار آزاد، ترکیب رقابت و همکاری: بر اساس نظریه تکاملی دیوید اسلون ویلسون، بازار آزاد ترکیبی از رقابت فردی (محرک نوآوری) و همکاری نهادی (ضامن نظم) است. فردریش هایک نیز نشان میدهد که بازار یک نظم خودجوش در جوامع بزرگ است، نه یک طراحی دولتی.
▪️اسلام و اخلاق بازار: بر خلاف تصور رایج، بازار آزاد فقط زاییده غرب نیست. در تمدن اسلامی، نهادهایی مثل مضاربه، وقف و حواله، زمینهساز ظهور اقتصاد آزاد بودند. اسلام مالکیت خصوصی و صداقت در تجارت را فضیلت میدانست.
▪️آزادی اقتصادی در کنار مسئولیت اجتماعی: بازار آزاد الزاماً بیرحم نیست. سنتهای اخلاقی اسلام، مسیحیت و یهود، همگی بر حمایت از ضعیفان تأکید دارند. اما این حمایت، نه از طریق اجبار دولتی، بلکه از طریق نهادهای داوطلبانه و مردمی مؤثرتر عمل کرده است.
▪️نابرابری، اگر عادلانه باشد، زمینهساز پیشرفت است: بازار آزاد، محصول نهایی اخلاق تکاملی بشر است؛ تلفیقی از آزادی فردی، قواعد عادلانه، و مسئولیت اخلاقی جمعی. این نظم، بشر را به جای اعتراض به تفاوتها، به استفاده خلاق از آنها دعوت کرده است.
متن کامل
منبع: نشریه اقتصادی نهضت آزادی ایران، شماره نوزدهم
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
Telegraph
اخلاق، تکامل و بازار آزاد
مقدمه چه چیزی انسان را از سایر حیوانات اجتماعی جدا کرد؟ چرا ما توانستیم شهرها، علوم، بازارها و اینترنت را بسازیم، در حالی که نخستیهایی با ۹۸٪ ژن مشترک هنوز در قبیلههای کوچک زندگی میکنند؟ بسیاری پاسخ را در زبان یا ابزار میجویند. اما این یادداشت بر فضیلتی…
👍3👎1👏1
🔘 صدای پای فاشیسم
✍ مجید شیعه علی
چکیده:
▪️در سالهای اخیر بحرانهای متعددی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور ما در نتیجه حکمرانی نامطلوب ایجاد شده است. این بحرانها به همراه مسائل جهانی منتقل شده به کشور ما منجر به رواج ایدههای مختلفی گشته است. بسیاری از این ایدهها با وجود نامطلوب بودن، به تنهایی طبیعی به نظر میرسند و نگرانی خاصی ایجاد نمیکنند، اما مسئله آنجا آغاز میشود که ترکیب این ایدهها در کنار هم تصویری از خطرظهور یک جنبش فاشیستی در آینده را ایجاد میسازد. این ترکیب نامبارک که بیشک تا حد زیادی نتیجه نوع حکمرانی در دهههای اخیر است بسیاری از دلسوزان ایران را نسبت به آینده نگران ساخته است. اما این ایدهها که غلبه ترکیبی از آنها منجر بهنضج گرفتن گفتمان فاشیستی در ایران میشود کدام اند؟
▪️یکم، تعریف ایران فرای مرزهای موجود: احیای هر کدام از امپراطوریهای مختلفی که در بازهای از تاریخ تصرفاتی داشته میتواند انگیزه هر کدام از دولت-ملتهای منطقه برای گسترش مرزهای موجود آنها باشد. و نظم کنونی مورد تضمین نهادهای بین المللی را به کلی نابود سازد.
▪️دوم، تعریف ملیت بر حسب نژاد: روشی دیگر تعریف ملت برمبنای یک قرارداد اجتماعیاست. قراردادی که شهروندان یک کشور میپذیرفتند که فارغ از تنوع قومیتی، مذهبی، محل تولد خود و اجداد و… قرارداد مالکیتیک سرزمین را با یکدیگر منعقد ساختهاند. در سوی دیگر تعریف نژادی، مذهبی، زبانی فرصت سرکوب اقلیتهای مختلف را فراهم میکند.
▪️سوم، تعریف ملیگرایی با ایده ایران، تافته جدابافته بشریت: بر مبنای دو نوع تعریف ملیت میشود دو نوع از ملیگرایی را نیز تعریف کرد. نوع نخست آن این است که ملت ما برترین ملت تاریخ بشر و تافته جدابافته بشریت است و در نوع دیگر بر این اساس که دارندگان شناسنامه را مالکان سرزمین میدانیم ملیگرایی را به معنای ضرورت تحقق حق تعیین سرنوشت ایشان و رعایت حقوق شهروندی ایشان میتوان فهمید.
▪️چهارم، اولویت منافع ملی در برابر حقوق بشر: این ایده مجوز هر جنایتی را به نازیسم در آلمان چه در داخل و چه در بیرون مرزها اعطا کرد که آنچه اهمیت دارد منافع ملت آلمانی است و هر نوع جنایتی در داخل و خارج از مرزها که کمک به تامین منافع ملت آلمان میکند نه تنها مجاز است بلکه مشروع و ضروری نیز هست.
▪️پنجم، تعریف دموکراسی به عنوان کالای لوکس: اکنون برخی از مطرحترین چهرههای روشنفکری نه تنها دموکراسی را مصنوعصنعتیشدن میدانند بلکه دموکراسی را به عنوان یک کالایلوکس معرفی میکنند. به این معنا که مملکت ثروتمندی که تمام مایحتاج ضروری خود را تامین ساخته است، حالا میتواند به سراغ کالاهای لوکس به معنای غیرضروری، تزیینی و گران قیمت مانند دموکراسی نیز برود.
▪️ششم، طرح ضدچپگرایی به عنوان ابزار سرکوب ارزشهای لیبرالیسم: فاشیستها همیشه در مقابل دو دشمن به مبارزه میپرداختند. چنان که در تصویر نمادین جنگ جهانی دوم میتوان دید در یک میدان با شوروی به عنوان جریان مارکسیستی در حال مبارزه بودند و در میدان دیگر با بریتانیا، فرانسه و ایالات متحد به عنوان نمادهای لیبرال دموکراسی غربی در حال مبارزه بودند. این مبارزه دوگانه در فضای داخلی کشورها نیز قابل مشاهده بود و هر دو جریان سیاسی را کنار میزدند.
متن کامل
منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۷
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#هوس_قمار_دیگر
#صدای_نوین_خراسان
@qomaredigar
🆔 @VoNoKh
چرا خطر ایجاد جنبش فاشیستی ظهور کرده؟
✍ مجید شیعه علی
چکیده:
▪️در سالهای اخیر بحرانهای متعددی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور ما در نتیجه حکمرانی نامطلوب ایجاد شده است. این بحرانها به همراه مسائل جهانی منتقل شده به کشور ما منجر به رواج ایدههای مختلفی گشته است. بسیاری از این ایدهها با وجود نامطلوب بودن، به تنهایی طبیعی به نظر میرسند و نگرانی خاصی ایجاد نمیکنند، اما مسئله آنجا آغاز میشود که ترکیب این ایدهها در کنار هم تصویری از خطرظهور یک جنبش فاشیستی در آینده را ایجاد میسازد. این ترکیب نامبارک که بیشک تا حد زیادی نتیجه نوع حکمرانی در دهههای اخیر است بسیاری از دلسوزان ایران را نسبت به آینده نگران ساخته است. اما این ایدهها که غلبه ترکیبی از آنها منجر بهنضج گرفتن گفتمان فاشیستی در ایران میشود کدام اند؟
▪️یکم، تعریف ایران فرای مرزهای موجود: احیای هر کدام از امپراطوریهای مختلفی که در بازهای از تاریخ تصرفاتی داشته میتواند انگیزه هر کدام از دولت-ملتهای منطقه برای گسترش مرزهای موجود آنها باشد. و نظم کنونی مورد تضمین نهادهای بین المللی را به کلی نابود سازد.
▪️دوم، تعریف ملیت بر حسب نژاد: روشی دیگر تعریف ملت برمبنای یک قرارداد اجتماعیاست. قراردادی که شهروندان یک کشور میپذیرفتند که فارغ از تنوع قومیتی، مذهبی، محل تولد خود و اجداد و… قرارداد مالکیتیک سرزمین را با یکدیگر منعقد ساختهاند. در سوی دیگر تعریف نژادی، مذهبی، زبانی فرصت سرکوب اقلیتهای مختلف را فراهم میکند.
▪️سوم، تعریف ملیگرایی با ایده ایران، تافته جدابافته بشریت: بر مبنای دو نوع تعریف ملیت میشود دو نوع از ملیگرایی را نیز تعریف کرد. نوع نخست آن این است که ملت ما برترین ملت تاریخ بشر و تافته جدابافته بشریت است و در نوع دیگر بر این اساس که دارندگان شناسنامه را مالکان سرزمین میدانیم ملیگرایی را به معنای ضرورت تحقق حق تعیین سرنوشت ایشان و رعایت حقوق شهروندی ایشان میتوان فهمید.
▪️چهارم، اولویت منافع ملی در برابر حقوق بشر: این ایده مجوز هر جنایتی را به نازیسم در آلمان چه در داخل و چه در بیرون مرزها اعطا کرد که آنچه اهمیت دارد منافع ملت آلمانی است و هر نوع جنایتی در داخل و خارج از مرزها که کمک به تامین منافع ملت آلمان میکند نه تنها مجاز است بلکه مشروع و ضروری نیز هست.
▪️پنجم، تعریف دموکراسی به عنوان کالای لوکس: اکنون برخی از مطرحترین چهرههای روشنفکری نه تنها دموکراسی را مصنوعصنعتیشدن میدانند بلکه دموکراسی را به عنوان یک کالایلوکس معرفی میکنند. به این معنا که مملکت ثروتمندی که تمام مایحتاج ضروری خود را تامین ساخته است، حالا میتواند به سراغ کالاهای لوکس به معنای غیرضروری، تزیینی و گران قیمت مانند دموکراسی نیز برود.
▪️ششم، طرح ضدچپگرایی به عنوان ابزار سرکوب ارزشهای لیبرالیسم: فاشیستها همیشه در مقابل دو دشمن به مبارزه میپرداختند. چنان که در تصویر نمادین جنگ جهانی دوم میتوان دید در یک میدان با شوروی به عنوان جریان مارکسیستی در حال مبارزه بودند و در میدان دیگر با بریتانیا، فرانسه و ایالات متحد به عنوان نمادهای لیبرال دموکراسی غربی در حال مبارزه بودند. این مبارزه دوگانه در فضای داخلی کشورها نیز قابل مشاهده بود و هر دو جریان سیاسی را کنار میزدند.
متن کامل
منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۷
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#هوس_قمار_دیگر
#صدای_نوین_خراسان
@qomaredigar
🆔 @VoNoKh
Telegraph
صدای پای فاشیسم
چرا خطر ایجاد جنبش فاشیستی ظهور کرده؟ در سالهای اخیر بحرانهای متعددی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور ما در نتیجه حکمرانی نامطلوب ایجاد شده است. این بحرانها به همراه مسائل جهانی منتقل شده به کشور ما منجر به رواج ایدههای مختلفی گشته است. بسیاری…
👍4👎2
🔘 درسهای نوبل ۲۰۲۵ برای اقتصاد ایران چیست؟
✍ محمد طاهری
اگر جایزه نوبل «سایمون کوزنتس» را بهدلیل تفسیر تجربیاش از مبحث «رشد اقتصادی» در نظر بگیریم، تا امروز دستکم ۹ اقتصاددان بهخاطر پژوهش در این حوزه برنده جایزه نوبل اقتصاد شدهاند. نقش این اقتصاددانان در تبیین ادبیات رشد و سیاستگذاری مرتبط با آن در بسیاری از کشورها مهم و اثرگذار بوده است.
پس از «سایمون کوزنتس»، «رابرت سولو» برای تبیین رابطه میان سرمایه، نیروی کار و پیشرفت فناوری، این جایزه را دریافت کرد. «داگلاس نورث» بهدلیل بررسی نقش نهادها در رشد اقتصاد و «رابرت لوکاس» برای بسط نظریه انتظارات عقلانی و اثر آن بر مدلهای رشد، برنده نوبل شدند. «پل رومر» بهخاطر بسط و توسعه نظریه رشد درونزا و تأکید بر نقش نوآوری و دانش در رشد اقتصاد و «ویلیام نوردهاوس» برای تلفیق تحلیلهای رشد با تغییرات اقلیمی مفتخر به دریافت این جایزه شدند. چند روز پیش نیز «فیلیپ آگیون»، «پیتر هویت» و «جوئل موکر» سه نظریهپرداز برجسته رشد، برندگان نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ شدند. یافتههای آگیون و هویت نشان میدهد که نوآوری چگونه از طریق نوسازی فناوری، تشدید رقابت و افزایش بهرهوری، موتور اصلی رشد پایدار است. موکر نیز یادآور میشود که رشد اقتصاد تنها به سرمایه و فناوری وابسته نیست، بلکه به فرهنگی نیاز دارد که در آن دانش تجربی، رقابت ایدهها و پذیرش شکست ارزشمند شمرده شود.
اما پرسشی که این هفته در تجارتفردا سعی کردهایم به آن پاسخ دهیم این است؛ حال که مبحث رشد تا این اندازه اهمیت آکادمیک دارد، اقتصاد ایران تا چه اندازه از یافتههای دانشمندان این حوزه بهره برده است؟
اقتصاددانانی که در ارتباط با مبحث رشد، برنده جایزه نوبل شدهاند بر عواملی مانند پیشرفت فناوری، نوآوری، نهادها و تخریب خلاقانه تأکید کردهاند که رشد پایدار را ممکن میکند. با این حال شواهد متقن نشان میدهد که اقتصاد ایران بهره قابل توجهی از این دستاوردهای علمی نداشته است.
مدل رشد سولو نشان داد که نه انباشت سرمایه که پیشرفت فناوری، عامل اصلی رشد بلندمدت است. با وجود این، شواهد نشان میدهد که در کشور ما از ظرفیت نوآوری و ارتقای فناوری برای به حرکت در آوردن اقتصاد استفاده نمیشود و ایران به دلیل انرژی ارزان و فشار تحریمها به بهشت فناوریهای فرسوده و آلوده کننده محیط زیست تبدیل شده است.
در مرحله بعد، پل رومر بر نقش دانش و رشد درونزا تأکید داشت، اما رتبه نازل نوآوری ایران در میان کشورهای جهان و تداوم مهاجرت متخصصان، نشان میدهد احترام سیاستمداران ما به نیروهای خلاق جامعه اندک بوده است. هرچند استارتآپها و بنگاههای نوآور در تحرک اقتصاد ایران نقش دارند اما موانعی همچون تحریمها، تهدیدها، انحصارها، نااطمینانیها و محدودیتهای مالی و فیلترینگ مانع گسترش این اکوسیستم شدهاند.
نوردهاوس بر پیوند رشد اقتصاد با پایداری محیطزیست تأکید کرد؛ در حالیکه در کشور ما حتی تأمین آب آشامیدنی و هوای پاک نیز به دشواری صورت میگیرد و اقتصاد ما وجود با ناترازیهای بحرانآفرین در زمینه آب و انرژی، از این دیدگاه بهرهای نبرده است. داگلاس نورث نیز بر اهمیت و نقش نهادهای کارآمد در تحرک اقتصادها تأکید داشت، اما اقتصاد ایران، بیبهره از نهادها، گرفتار ناکارآمدی، فساد اداری و بیثباتی در حقوق مالکیت شده که مانع تحقق آموزههای داگلاس نورث شده است.
برندگان نوبل امسال نیز بر تخریب خلاقانه و فرهنگ رشد تأکید دارند. در کشور ما اما صنایع دولتی و شبهدولتی با حمایتهای گسترده، مانع ورود رقبای نوآور میشوند؛ در حالیکه در مدل تخریب خلاقانه، بنگاههای ناکارآمد باید جای خود را به بنگاههای کارآمدتر و نوآور بدهند.
همچنین، عدهای صاحب قدرت اقتصادی و سیاسی به خاطر نفع گروهی خود و به هزینه عدم پیشرفت کل جامعه، همه منافذ خلاقیت و نوآوری را مسدود کردهاند و نفعشان در این است که اقتصاد بسته بماند و آزادی عمل عاملان اقتصادی هرگز محقق نشود.
به این ترتیب اقتصاد ما بهدلیل نفوذ گروههای ذینفع، فساد گسترده، ساختار ناکارآمد، استمرار تحریمها و نااطمینانی زیاد، نه تنها در مسیری که متخصصان رشد ترسیم کردهاند حرکت نمیکند که بر خلاف جهت آن گام بر میدارد. نرخ رشد پایینتر از میانگین جهانی و گسترش روزافزون بیکاری و فقر در کشور ما نشان میدهد که مسیر رشد مستمر و پایدار هنوز هموار نشده است.
نوبل ۲۰۲۵ که در حقیقت تئوری حرکت کشورها در عصر جدید است، میتواند تلنگری به سیاستمداران ایرانی باشد تا از سیاستهای منسوخ و ناکارآمد فاصله بگیرند و با برداشتن انحصارها به نیروهای جوان و با انگیزه اجازه دهند تا با نوآوری و خلاقیت، جامعه و اقتصاد را از تله ورشکستگی و فقر روز افزون نجات دهند.
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#تجارت_فردا
#صدای_نوین_خراسان
@tejaratefarda
🆔 @VoNoKh
✍ محمد طاهری
اگر جایزه نوبل «سایمون کوزنتس» را بهدلیل تفسیر تجربیاش از مبحث «رشد اقتصادی» در نظر بگیریم، تا امروز دستکم ۹ اقتصاددان بهخاطر پژوهش در این حوزه برنده جایزه نوبل اقتصاد شدهاند. نقش این اقتصاددانان در تبیین ادبیات رشد و سیاستگذاری مرتبط با آن در بسیاری از کشورها مهم و اثرگذار بوده است.
پس از «سایمون کوزنتس»، «رابرت سولو» برای تبیین رابطه میان سرمایه، نیروی کار و پیشرفت فناوری، این جایزه را دریافت کرد. «داگلاس نورث» بهدلیل بررسی نقش نهادها در رشد اقتصاد و «رابرت لوکاس» برای بسط نظریه انتظارات عقلانی و اثر آن بر مدلهای رشد، برنده نوبل شدند. «پل رومر» بهخاطر بسط و توسعه نظریه رشد درونزا و تأکید بر نقش نوآوری و دانش در رشد اقتصاد و «ویلیام نوردهاوس» برای تلفیق تحلیلهای رشد با تغییرات اقلیمی مفتخر به دریافت این جایزه شدند. چند روز پیش نیز «فیلیپ آگیون»، «پیتر هویت» و «جوئل موکر» سه نظریهپرداز برجسته رشد، برندگان نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ شدند. یافتههای آگیون و هویت نشان میدهد که نوآوری چگونه از طریق نوسازی فناوری، تشدید رقابت و افزایش بهرهوری، موتور اصلی رشد پایدار است. موکر نیز یادآور میشود که رشد اقتصاد تنها به سرمایه و فناوری وابسته نیست، بلکه به فرهنگی نیاز دارد که در آن دانش تجربی، رقابت ایدهها و پذیرش شکست ارزشمند شمرده شود.
اما پرسشی که این هفته در تجارتفردا سعی کردهایم به آن پاسخ دهیم این است؛ حال که مبحث رشد تا این اندازه اهمیت آکادمیک دارد، اقتصاد ایران تا چه اندازه از یافتههای دانشمندان این حوزه بهره برده است؟
اقتصاددانانی که در ارتباط با مبحث رشد، برنده جایزه نوبل شدهاند بر عواملی مانند پیشرفت فناوری، نوآوری، نهادها و تخریب خلاقانه تأکید کردهاند که رشد پایدار را ممکن میکند. با این حال شواهد متقن نشان میدهد که اقتصاد ایران بهره قابل توجهی از این دستاوردهای علمی نداشته است.
مدل رشد سولو نشان داد که نه انباشت سرمایه که پیشرفت فناوری، عامل اصلی رشد بلندمدت است. با وجود این، شواهد نشان میدهد که در کشور ما از ظرفیت نوآوری و ارتقای فناوری برای به حرکت در آوردن اقتصاد استفاده نمیشود و ایران به دلیل انرژی ارزان و فشار تحریمها به بهشت فناوریهای فرسوده و آلوده کننده محیط زیست تبدیل شده است.
در مرحله بعد، پل رومر بر نقش دانش و رشد درونزا تأکید داشت، اما رتبه نازل نوآوری ایران در میان کشورهای جهان و تداوم مهاجرت متخصصان، نشان میدهد احترام سیاستمداران ما به نیروهای خلاق جامعه اندک بوده است. هرچند استارتآپها و بنگاههای نوآور در تحرک اقتصاد ایران نقش دارند اما موانعی همچون تحریمها، تهدیدها، انحصارها، نااطمینانیها و محدودیتهای مالی و فیلترینگ مانع گسترش این اکوسیستم شدهاند.
نوردهاوس بر پیوند رشد اقتصاد با پایداری محیطزیست تأکید کرد؛ در حالیکه در کشور ما حتی تأمین آب آشامیدنی و هوای پاک نیز به دشواری صورت میگیرد و اقتصاد ما وجود با ناترازیهای بحرانآفرین در زمینه آب و انرژی، از این دیدگاه بهرهای نبرده است. داگلاس نورث نیز بر اهمیت و نقش نهادهای کارآمد در تحرک اقتصادها تأکید داشت، اما اقتصاد ایران، بیبهره از نهادها، گرفتار ناکارآمدی، فساد اداری و بیثباتی در حقوق مالکیت شده که مانع تحقق آموزههای داگلاس نورث شده است.
برندگان نوبل امسال نیز بر تخریب خلاقانه و فرهنگ رشد تأکید دارند. در کشور ما اما صنایع دولتی و شبهدولتی با حمایتهای گسترده، مانع ورود رقبای نوآور میشوند؛ در حالیکه در مدل تخریب خلاقانه، بنگاههای ناکارآمد باید جای خود را به بنگاههای کارآمدتر و نوآور بدهند.
همچنین، عدهای صاحب قدرت اقتصادی و سیاسی به خاطر نفع گروهی خود و به هزینه عدم پیشرفت کل جامعه، همه منافذ خلاقیت و نوآوری را مسدود کردهاند و نفعشان در این است که اقتصاد بسته بماند و آزادی عمل عاملان اقتصادی هرگز محقق نشود.
به این ترتیب اقتصاد ما بهدلیل نفوذ گروههای ذینفع، فساد گسترده، ساختار ناکارآمد، استمرار تحریمها و نااطمینانی زیاد، نه تنها در مسیری که متخصصان رشد ترسیم کردهاند حرکت نمیکند که بر خلاف جهت آن گام بر میدارد. نرخ رشد پایینتر از میانگین جهانی و گسترش روزافزون بیکاری و فقر در کشور ما نشان میدهد که مسیر رشد مستمر و پایدار هنوز هموار نشده است.
نوبل ۲۰۲۵ که در حقیقت تئوری حرکت کشورها در عصر جدید است، میتواند تلنگری به سیاستمداران ایرانی باشد تا از سیاستهای منسوخ و ناکارآمد فاصله بگیرند و با برداشتن انحصارها به نیروهای جوان و با انگیزه اجازه دهند تا با نوآوری و خلاقیت، جامعه و اقتصاد را از تله ورشکستگی و فقر روز افزون نجات دهند.
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#تجارت_فردا
#صدای_نوین_خراسان
@tejaratefarda
🆔 @VoNoKh
👍1
🔘 الگوی توسعه چینی؛ چیدن میوه آزادی، بدون آزادی
✍️ مهرپویا علا
چکیده:
▪️در دهههای اخیر، رشد سریع اقتصاد چین بسیاری را به تحسین و حتی تقلید از «الگوی چینی» واداشته است؛ الگویی که ظاهراً وعده میدهد بدون آزادیهای فردی، بتوان به رفاه و پیشرفت رسید. اما این خیال تازهای نیست — شوروی هم روزی چنین وعدهای داد و در نهایت فروپاشید.
▪️سه قرن است که برخی اندیشمندان از بوروکراسی کارآمد چین و اقتدار دولتهای شرقی تمجید کردهاند، در حالیکه متفکرانی مانند منتسکیو هشدار داده بودند: کارآمدی بدون آزادی، در نهایت به رکود و سرکوب میانجامد.
▪️پیشرفت اقتصادی چین پس از دهه ۱۹۸۰، نه به دلیل اقتدار دولت، بلکه علیرغم آن حاصل شد — نتیجهی آزادسازیهای محدود اقتصادی. اما این موفقیت نسبی نباید با یک «الگو» اشتباه گرفته شود. کشورهایی با حکومتهای مشابه، مانند اندونزی یا بسیاری از کشورهای آفریقایی، هیچگاه چنین رشدی را تجربه نکردند.
▪️فریب الگوهای اقتدارگرای موفق: همانگونه که الگوی شوروی با صرف هزینهای عظیم شکست خورد، تقلید از الگوی چینی نیز میتواند تکرار همان اشتباه باشد. توسعه پایدار بدون آزادی، مالکیت امن، شفافیت سیاسی و انگیزههای فردی ممکن نیست.
▪️آزادی، شرط لازم رشد است. چین نه یک مدل جدید برای جهان، بلکه یک استثناست. دستاوردهایش از دل تناقضی بیرون آمده که دیر یا زود خود را نشان خواهد داد. هیچ جامعهای نمیتواند میوۀ آزادی را بچیند، بیآنکه ریشههای آزادی را در خاک خود کاشته باشد.
▪️چیزی به نام الگوی چینی وجود ندارد؛ فقط کشوری است که علیرغم اقتدارگرایی، از شانس تاریخی رشد برخوردار شد.
متن کامل
منبع: نشریه اقتصادی نهضت آزادی ایران، شماره نوزدهم
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
✍️ مهرپویا علا
چکیده:
▪️در دهههای اخیر، رشد سریع اقتصاد چین بسیاری را به تحسین و حتی تقلید از «الگوی چینی» واداشته است؛ الگویی که ظاهراً وعده میدهد بدون آزادیهای فردی، بتوان به رفاه و پیشرفت رسید. اما این خیال تازهای نیست — شوروی هم روزی چنین وعدهای داد و در نهایت فروپاشید.
▪️سه قرن است که برخی اندیشمندان از بوروکراسی کارآمد چین و اقتدار دولتهای شرقی تمجید کردهاند، در حالیکه متفکرانی مانند منتسکیو هشدار داده بودند: کارآمدی بدون آزادی، در نهایت به رکود و سرکوب میانجامد.
▪️پیشرفت اقتصادی چین پس از دهه ۱۹۸۰، نه به دلیل اقتدار دولت، بلکه علیرغم آن حاصل شد — نتیجهی آزادسازیهای محدود اقتصادی. اما این موفقیت نسبی نباید با یک «الگو» اشتباه گرفته شود. کشورهایی با حکومتهای مشابه، مانند اندونزی یا بسیاری از کشورهای آفریقایی، هیچگاه چنین رشدی را تجربه نکردند.
▪️فریب الگوهای اقتدارگرای موفق: همانگونه که الگوی شوروی با صرف هزینهای عظیم شکست خورد، تقلید از الگوی چینی نیز میتواند تکرار همان اشتباه باشد. توسعه پایدار بدون آزادی، مالکیت امن، شفافیت سیاسی و انگیزههای فردی ممکن نیست.
▪️آزادی، شرط لازم رشد است. چین نه یک مدل جدید برای جهان، بلکه یک استثناست. دستاوردهایش از دل تناقضی بیرون آمده که دیر یا زود خود را نشان خواهد داد. هیچ جامعهای نمیتواند میوۀ آزادی را بچیند، بیآنکه ریشههای آزادی را در خاک خود کاشته باشد.
▪️چیزی به نام الگوی چینی وجود ندارد؛ فقط کشوری است که علیرغم اقتدارگرایی، از شانس تاریخی رشد برخوردار شد.
متن کامل
منبع: نشریه اقتصادی نهضت آزادی ایران، شماره نوزدهم
ـــــــــــــــــــــــ
#اقتصاد
#نهضت_آزادی_ایران
#صدای_نوین_خراسان
@NehzatAzadiIran
🆔 @VoNoKh
Telegraph
الگوی توسعۀ چینی: چیدن میوۀ آزادی، بدون داشتن آزادی
دستاوردهای اقتصادی چین در دهههای اخیر، عدهای را به برگرفتن «الگوی چینی» در دیگر کشورها اغوا کرده است. گویا چین به فرمولی دست یافته است که با آن میتوان آزادیهای فردی مندرج در لیبرالیسم را نداشت، ولی میوههای آن آزادی را به دست آورد. باید گفت که حتی این…
👏4
🔘 «گام نخست اصلاحطلبی»: از فردای انقلاب تا دوم خرداد ۱۳۷۶
✍ مهدی معتمدی مهر
چکیده:
▪️مروری ساده بر تاریخ انقلاب اسلامی، مطبوعات و اسناد تاریخی آن دوره یادآور میشود که بازرگان و یارانش در نهضت آزادی ایران، یکی از معدود جریانات پس از انقلاب ۱۳۵۷ و چه بسا تنها بخش از ساختار حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی و اعضای کادر رهبری انقلاب بودند که در همان زمان، کنش سیاسی و حزبی خود را متمرکز بر ارزشهای دمکراتیک، التزام به قانون و روشهای اصلاحطلبانه قرار میدادند.
▪️سرگذشت پرفراز و نشیب اصلاحات در ایران، رویکردهای متفاوت و حتی معارض اقتصادی و اجتماعی اصلاحگران ایرانی، منازعات سیاسی و مجادلات جناحی و حزبی، مانع از دستیابی به تفاهمی جامع پیرامون تعریف، ارکان و حتی سابقه تاریخی و تبار اصلاحات از ابتدا تا کنون شده است. نه تفاهم کاملی بر سر تعیین نقطه آغازین «عصر اصلاحات» به چشم میخورد و نه برداشتی یکسان و حتی نسبتاً جامع در خصوص سابقه اصلاحطلبی پس از انقلاب اسلامی وجود دارد.
▪️دکتر یزدی در تحلیلی جامع و تطبیقی از روند دمکراسی در هند یادآور میشود که دمکراسی تنها حاصل نیتهای خیرخواهانه دمکراسیخواهان نیست و بلکه دستاورد وضعیتی دمکراتیک است که ساختار سیاسی را به احتراز از انباشت قدرت و جامعه را به ثبات، مشارکت و همزیستی وا میدارد. یزدی در ۱۳۶۳ میگوید: «تعدد قدرتها در درون جامعه و حضور فعال آنها و فقدان یک قدرت فائقه، از شرایط عینی، ضروری و لازم جهت استمرار حرکت اول انقلاب، موسوم به «همه باهم» و قبول اصل تساهل و همزیستی مسالمتآمیز در هند بوده است.»
▪️در ماهها و سالیان نخست انقلاب که خوشبینی و احساسیگری غلبه داشت و افراد و جریانات انقلابی از تودهایها گرفته تا مجاهدین و حزباللهیها گمان میبردند که جای هیچ نگرانی وجود ندارد و مردم ولینعمتان حقیقی هستند، دکتر یزدی و یاران مهندس بازرگان در نهضت آزادی جزو معدود شخصیتهای سیاسی بودند که همچنان دغدغه آزادی و حقوق اساسی ملت را داشتند، نسبت به بازتولید استبداد، نقض حقوق بشر و عقبگرد از آرمانهای انقلاب هشدار میدادند و ساختار قدرت را نقد میکردند.
▪️دکتر یزدی در همان آشفتهبازار سیاستبازی و فرصتطلبی که به نام «انقلابیگری تبلیغ میشد و به رغم مصلحتسنجیهای رایج، با صراحت میگفت: «انقلاب اسلامی ایران دچار یک بحران است. بحرانی که یک طرفش تحت تاثیر نیروهای خارجی است و طرف دیگرش، بحرانی از درون است.
▪️دکتر یزدی باور داشت که: «شکست سیاسی ضدانقلاب و سقوط رژیم منحط کهن گذشته و پیروزی انقلاب، تغییر جامعه و تبدیل آن به یک جامعه مقبول و یا مطلوب، هرگز ناگهانی و با جهش نخواهد بود، بلکه عبور از یک دوره انتقالی تدریجی، اجتناب ناپذیر است.»
▪️چنانچه «اصلاحطلبی» را روشی در تقابل با شیوههای انقلابی و سایر وجوه براندازی بدانیم، دکتر یزدی در همان سالیان نخست انقلاب و در بحبوحه منازعاتی که از هر دو سوی «مکتبیهای حاکمیت» و «میلیشیای مجاهدین» آتشافکن بود، مبنای اصلاحطلبی خویش را بر احتراز از بازتولید خشونت استوار میسازد و با قاطعیت میگوید: «براندازی نظام جمهوری اسلامی و جانشینی نظام احتمالی، جز از طریق اعمال خشونت و بهکارگیری زور، امکانپذیر نیست.»
▪️تجربه جنبشهای اصلاحی جهان گواهی میدهد که «انتخابات» اگرچه ممکن است تنها سازوکار اصلاحطلبی نباشد، اما سازوکار بیبدیل آن به حساب میآید و در غیاب انتخابات آزاد و بلاموضوع شدن این تاسیس مهم حقوق سیاسی، مبارزات اصلاحطلبانه نیز بیمعنا شده و از عرصه مناسبات جاری کشور کنار گذاشته میشوند. دکتر یزدی بر اساس چنین درکی از اندیشه و عمل اصلاحی است که از ابتدای انقلاب تا واپسین روزهای حیات، هرگز نسبت به اهمیت «انتخابات» بیتفاوتی نشان نداد.
▪️دکتر یزدی در زمانهای که شعار «صدور انقلاب» فراگیر مینمود، هزینههای مخالفت با این شعار دردسرزا، معارض با منافع ملی و ناسازگار با اهداف ناظر بر گسترش ارتباطات دیپلماتیک را به جان خرید و با صراحت و شجاعتی به یادماندنی تاکید میکرد: «ما صادر کننده انقلاب به کشورهای منطقه نخواهیم بود. ما کسانی نیستیم که در نقاط دیگر انقلاب کنیم. چرا که این ما نیستیم که باید به جای مردم سایر کشورها قیام کنیم. این خود مردم هستند که باید برای تغییر وضع خود انقلاب کنند.»
متن کامل بخش نخست
ـــــــــــــــــــــــ
منبع: ماهنامه پویه، تابستان ۱۳۹۹
#اقتصاد
#دکتر_ابراهیم_یزدی
#صدای_نوین_خراسان
@Drebrahimyazdi
🆔 @VoNoKh
پیشینه راهبرد اصلاحات در اندیشه و عمل دکتر ابراهیم یزدی - بخش نخست
✍ مهدی معتمدی مهر
چکیده:
▪️مروری ساده بر تاریخ انقلاب اسلامی، مطبوعات و اسناد تاریخی آن دوره یادآور میشود که بازرگان و یارانش در نهضت آزادی ایران، یکی از معدود جریانات پس از انقلاب ۱۳۵۷ و چه بسا تنها بخش از ساختار حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی و اعضای کادر رهبری انقلاب بودند که در همان زمان، کنش سیاسی و حزبی خود را متمرکز بر ارزشهای دمکراتیک، التزام به قانون و روشهای اصلاحطلبانه قرار میدادند.
▪️سرگذشت پرفراز و نشیب اصلاحات در ایران، رویکردهای متفاوت و حتی معارض اقتصادی و اجتماعی اصلاحگران ایرانی، منازعات سیاسی و مجادلات جناحی و حزبی، مانع از دستیابی به تفاهمی جامع پیرامون تعریف، ارکان و حتی سابقه تاریخی و تبار اصلاحات از ابتدا تا کنون شده است. نه تفاهم کاملی بر سر تعیین نقطه آغازین «عصر اصلاحات» به چشم میخورد و نه برداشتی یکسان و حتی نسبتاً جامع در خصوص سابقه اصلاحطلبی پس از انقلاب اسلامی وجود دارد.
▪️دکتر یزدی در تحلیلی جامع و تطبیقی از روند دمکراسی در هند یادآور میشود که دمکراسی تنها حاصل نیتهای خیرخواهانه دمکراسیخواهان نیست و بلکه دستاورد وضعیتی دمکراتیک است که ساختار سیاسی را به احتراز از انباشت قدرت و جامعه را به ثبات، مشارکت و همزیستی وا میدارد. یزدی در ۱۳۶۳ میگوید: «تعدد قدرتها در درون جامعه و حضور فعال آنها و فقدان یک قدرت فائقه، از شرایط عینی، ضروری و لازم جهت استمرار حرکت اول انقلاب، موسوم به «همه باهم» و قبول اصل تساهل و همزیستی مسالمتآمیز در هند بوده است.»
▪️در ماهها و سالیان نخست انقلاب که خوشبینی و احساسیگری غلبه داشت و افراد و جریانات انقلابی از تودهایها گرفته تا مجاهدین و حزباللهیها گمان میبردند که جای هیچ نگرانی وجود ندارد و مردم ولینعمتان حقیقی هستند، دکتر یزدی و یاران مهندس بازرگان در نهضت آزادی جزو معدود شخصیتهای سیاسی بودند که همچنان دغدغه آزادی و حقوق اساسی ملت را داشتند، نسبت به بازتولید استبداد، نقض حقوق بشر و عقبگرد از آرمانهای انقلاب هشدار میدادند و ساختار قدرت را نقد میکردند.
▪️دکتر یزدی در همان آشفتهبازار سیاستبازی و فرصتطلبی که به نام «انقلابیگری تبلیغ میشد و به رغم مصلحتسنجیهای رایج، با صراحت میگفت: «انقلاب اسلامی ایران دچار یک بحران است. بحرانی که یک طرفش تحت تاثیر نیروهای خارجی است و طرف دیگرش، بحرانی از درون است.
▪️دکتر یزدی باور داشت که: «شکست سیاسی ضدانقلاب و سقوط رژیم منحط کهن گذشته و پیروزی انقلاب، تغییر جامعه و تبدیل آن به یک جامعه مقبول و یا مطلوب، هرگز ناگهانی و با جهش نخواهد بود، بلکه عبور از یک دوره انتقالی تدریجی، اجتناب ناپذیر است.»
▪️چنانچه «اصلاحطلبی» را روشی در تقابل با شیوههای انقلابی و سایر وجوه براندازی بدانیم، دکتر یزدی در همان سالیان نخست انقلاب و در بحبوحه منازعاتی که از هر دو سوی «مکتبیهای حاکمیت» و «میلیشیای مجاهدین» آتشافکن بود، مبنای اصلاحطلبی خویش را بر احتراز از بازتولید خشونت استوار میسازد و با قاطعیت میگوید: «براندازی نظام جمهوری اسلامی و جانشینی نظام احتمالی، جز از طریق اعمال خشونت و بهکارگیری زور، امکانپذیر نیست.»
▪️تجربه جنبشهای اصلاحی جهان گواهی میدهد که «انتخابات» اگرچه ممکن است تنها سازوکار اصلاحطلبی نباشد، اما سازوکار بیبدیل آن به حساب میآید و در غیاب انتخابات آزاد و بلاموضوع شدن این تاسیس مهم حقوق سیاسی، مبارزات اصلاحطلبانه نیز بیمعنا شده و از عرصه مناسبات جاری کشور کنار گذاشته میشوند. دکتر یزدی بر اساس چنین درکی از اندیشه و عمل اصلاحی است که از ابتدای انقلاب تا واپسین روزهای حیات، هرگز نسبت به اهمیت «انتخابات» بیتفاوتی نشان نداد.
▪️دکتر یزدی در زمانهای که شعار «صدور انقلاب» فراگیر مینمود، هزینههای مخالفت با این شعار دردسرزا، معارض با منافع ملی و ناسازگار با اهداف ناظر بر گسترش ارتباطات دیپلماتیک را به جان خرید و با صراحت و شجاعتی به یادماندنی تاکید میکرد: «ما صادر کننده انقلاب به کشورهای منطقه نخواهیم بود. ما کسانی نیستیم که در نقاط دیگر انقلاب کنیم. چرا که این ما نیستیم که باید به جای مردم سایر کشورها قیام کنیم. این خود مردم هستند که باید برای تغییر وضع خود انقلاب کنند.»
متن کامل بخش نخست
ـــــــــــــــــــــــ
منبع: ماهنامه پویه، تابستان ۱۳۹۹
#اقتصاد
#دکتر_ابراهیم_یزدی
#صدای_نوین_خراسان
@Drebrahimyazdi
🆔 @VoNoKh
Telegraph
راهبرد اصلاحات در اندیشه و عمل دکتر ابراهیم یزدی
گام نخست اصلاحطلبی راهبرد اصلاحات در اندیشه و عمل دکتر ابراهیم یزدی بخش نخست مهدی معتمدی مهر منبع: فصلنامه پویه، تابستان 1399 این نوشتار که به صورت کامل و یکجا در تابستان 1399 با عنوان «گام نخست اصلاحطلبی» در فصلنامه پویه منتشر شده بود، اینک به جهت…
👍3
🔘 مردم ایران را تأیید کردند، نه ما؛ باید به سوی ایران حرکت کنیم
✍️ سیدمحمد خاتمی
اگر میخواهیم راه درست را بیابیم، باید از شناخت دقیق مشکلات آغاز کنیم. هیچ مسئلهای را نمیتوان با شعار و احساس حل کرد. ما نیازمند اندیشهای هستیم که به پرسشهای زمانه پاسخ دهد.
اگر معتقدیم اسلام دینی جاودانه است، باید بپذیریم که پرسشگری، بخشی از گوهر وجود انسان است و دینی که بخواهد جاودانه بماند، نهتنها نباید از پرسش بترسد، بلکه باید آن را به رسمیت بشناسد و راه پاسخگویی را هموار کند — چه این پاسخ از درون دین بیاید، چه از مسیر عقل و تجربه. خدایی که به انسان دین عطا کرده، قدرت پرسش را نیز در وجود او نهاده است.
ریشه دین قدسی است، اما فهم ما از آن قدسی نیست. زمان و مکان، حتی در فهم احکام و درک نیازهای جامعه دینی نقش تعیینکننده دارند. امام خمینی نیز بر این نکته تأکید داشتند که زمان و مکان، دو عنصر اثرگذار در اجتهاد و حکماند؛ بهویژه در حکومتی که خود را منتسب به دین میداند.
من سالها پیش گفتم: هر آنچه در برابر آزادی قرار گیرد—حتی اگر نام دین بر آن باشد—در نهایت خود دین را آسیب میزند. آزادی به معنای ولنگاری نیست، بلکه به معنای حق تعیین سرنوشت است. امنیت و عدالت نیز بدون آزادی پایدار نمیمانند، زیرا انسان آزاد است که میتواند امنیت و عدالت را بشناسد و برای تحقق آنها بکوشد.
در شرایط حساس کنونی، نباید فریب تحلیلهای سطحی را خورد. اسرائیل سقوط جمهوری اسلامی و تضعیف ایران را هدف گرفته است. جنگ اخیر نشان داد که دو عامل ایران را سرافراز نگه داشت: موشک و مردم. فناوری موشکی که از دوران ریاستجمهوری من آغاز شد، امروز به نقطهای رسیده است که دشمن را در سرزمین خود به تنگنا انداخته است. اما فراتر از آن، مردم ایران بودند که در برابر خطر، فارغ از گرایش سیاسی، در کنار هم ایستادند. حتی مخالفان حکومت نیز در دفاع از ایران و محکومیت تجاوز سخن گفتند.
اما باید هوشیار باشیم: مردم ما را تأیید نکردند، مردم ایران را تأیید کردند. این ما هستیم که باید به سمت ایران حرکت کنیم. آن شور ملی که در روزهای خطر برانگیخته شد، سرمایهای گرانبهاست و نباید با بازگشت به تنگنظریها و انحصارطلبیهای گذشته، آن را از بین ببریم.
هدف نهایی ما ایران آباد و آزاد است؛ ایرانی که در آن اسلام، انقلاب و توسعه در خدمت تعالی انسان باشند. متأسفانه امروز از بسیاری شاخصهای سند چشمانداز بیستساله عقب ماندهایم. اگرچه نباید ذلت را بپذیریم، اما باید شجاعانه به سوی توسعه گام برداریم.
من نقدها درباره عدم ورود نسلهای جوان به عرصه سیاست را میپذیرم. جبهه اصلاحات و احزاب باید میدان را برای جوانان باز کنند تا مدیریت کشور بهتدریج نوسازی شود. اصلاحات بدون جوانان، بیریشه و بیفرداست.
در سیاست باید یکدیگر را تحمل کنیم. دشمنی درونی و حذف متقابل، اسراف در انرژی ملی است. همه ما فرزندان یک وطنیم و ایران متعلق به همه ایرانیان است.
بیایید به جای آنکه در پی اثبات خود باشیم، به فکر ساختن ایران باشیم — ایرانی آزاد، توسعهیافته و انسانی؛ همان آرمانی که اسلام و انقلاب در بنیاد خود تأییدش میکنند.
ـــــــــــــــــــــــ
خلاصه شده از متن سخنان ایراد شده در جمع فعالان اصلاحطلب استان یزد
#دین #سیاست
#خاتمی_مدیا
#صدای_نوین_خراسان
@khatamimedia
🆔 @VoNoKh
✍️ سیدمحمد خاتمی
اگر میخواهیم راه درست را بیابیم، باید از شناخت دقیق مشکلات آغاز کنیم. هیچ مسئلهای را نمیتوان با شعار و احساس حل کرد. ما نیازمند اندیشهای هستیم که به پرسشهای زمانه پاسخ دهد.
اگر معتقدیم اسلام دینی جاودانه است، باید بپذیریم که پرسشگری، بخشی از گوهر وجود انسان است و دینی که بخواهد جاودانه بماند، نهتنها نباید از پرسش بترسد، بلکه باید آن را به رسمیت بشناسد و راه پاسخگویی را هموار کند — چه این پاسخ از درون دین بیاید، چه از مسیر عقل و تجربه. خدایی که به انسان دین عطا کرده، قدرت پرسش را نیز در وجود او نهاده است.
ریشه دین قدسی است، اما فهم ما از آن قدسی نیست. زمان و مکان، حتی در فهم احکام و درک نیازهای جامعه دینی نقش تعیینکننده دارند. امام خمینی نیز بر این نکته تأکید داشتند که زمان و مکان، دو عنصر اثرگذار در اجتهاد و حکماند؛ بهویژه در حکومتی که خود را منتسب به دین میداند.
من سالها پیش گفتم: هر آنچه در برابر آزادی قرار گیرد—حتی اگر نام دین بر آن باشد—در نهایت خود دین را آسیب میزند. آزادی به معنای ولنگاری نیست، بلکه به معنای حق تعیین سرنوشت است. امنیت و عدالت نیز بدون آزادی پایدار نمیمانند، زیرا انسان آزاد است که میتواند امنیت و عدالت را بشناسد و برای تحقق آنها بکوشد.
در شرایط حساس کنونی، نباید فریب تحلیلهای سطحی را خورد. اسرائیل سقوط جمهوری اسلامی و تضعیف ایران را هدف گرفته است. جنگ اخیر نشان داد که دو عامل ایران را سرافراز نگه داشت: موشک و مردم. فناوری موشکی که از دوران ریاستجمهوری من آغاز شد، امروز به نقطهای رسیده است که دشمن را در سرزمین خود به تنگنا انداخته است. اما فراتر از آن، مردم ایران بودند که در برابر خطر، فارغ از گرایش سیاسی، در کنار هم ایستادند. حتی مخالفان حکومت نیز در دفاع از ایران و محکومیت تجاوز سخن گفتند.
اما باید هوشیار باشیم: مردم ما را تأیید نکردند، مردم ایران را تأیید کردند. این ما هستیم که باید به سمت ایران حرکت کنیم. آن شور ملی که در روزهای خطر برانگیخته شد، سرمایهای گرانبهاست و نباید با بازگشت به تنگنظریها و انحصارطلبیهای گذشته، آن را از بین ببریم.
هدف نهایی ما ایران آباد و آزاد است؛ ایرانی که در آن اسلام، انقلاب و توسعه در خدمت تعالی انسان باشند. متأسفانه امروز از بسیاری شاخصهای سند چشمانداز بیستساله عقب ماندهایم. اگرچه نباید ذلت را بپذیریم، اما باید شجاعانه به سوی توسعه گام برداریم.
من نقدها درباره عدم ورود نسلهای جوان به عرصه سیاست را میپذیرم. جبهه اصلاحات و احزاب باید میدان را برای جوانان باز کنند تا مدیریت کشور بهتدریج نوسازی شود. اصلاحات بدون جوانان، بیریشه و بیفرداست.
در سیاست باید یکدیگر را تحمل کنیم. دشمنی درونی و حذف متقابل، اسراف در انرژی ملی است. همه ما فرزندان یک وطنیم و ایران متعلق به همه ایرانیان است.
بیایید به جای آنکه در پی اثبات خود باشیم، به فکر ساختن ایران باشیم — ایرانی آزاد، توسعهیافته و انسانی؛ همان آرمانی که اسلام و انقلاب در بنیاد خود تأییدش میکنند.
ـــــــــــــــــــــــ
خلاصه شده از متن سخنان ایراد شده در جمع فعالان اصلاحطلب استان یزد
#دین #سیاست
#خاتمی_مدیا
#صدای_نوین_خراسان
@khatamimedia
🆔 @VoNoKh
👍2👎1
🔘 خوب زیستن؛ از ارسطو تا بودا
✍️ پیتر آدامسون (ترجمه: مریم علمایی)
چکیده:
▪️فیلسوفان باستان پرسش سادهای داشتند: «چگونه باید زندگی کنیم تا خوشبخت باشیم؟» پاسخ بسیاری از آنان در مکتب یودایمونیسم (eudaimonism) خلاصه میشد — نظریهای که میگوید اخلاق یعنی یافتن راههایی برای شاد بودن.
▪️یودایمونیسم؛ اخلاق شادی و شکوفایی: برخلاف نتیجهگرایان که بر «بهترین نتایج برای همه» تأکید دارند و وظیفهگرایان که بر «قواعد و وظایف اخلاقی»، یودایمونیستها میپرسند:
زندگی خوب چیست؟ دانایی، لذت، فضیلت یا هماهنگی درونی؟ ارسطو و اپیکور هر دو پاسخهایی از این جنس داشتند — با این تفاوت که اپیکور بر آرامش ذهنی و کاهش رنج تأکید میکرد و ارسطو بر شکوفایی درونی انسان از راه فضیلت و دوستی.
▪️انتقاد به خودمحوری یودایمونیسم: منتقدان میپرسند که اگر هدف اخلاق صرفاً شادی شخصی است، جای «دیگران» کجاست؟ ارسطو میگفت انسانِ خوشحال نیازمند دوستی است، چون دوستی بخشی از زندگی خوب است. در واقع، یودایمونیسم نوعدوستی را محصول جانبیِ جستجوی سعادت فردی میداند، نه نقطه آغاز اخلاق.
▪️تعالیم بودا نیز شباهتی با این نگاه دارد: شادی در رها کردن امیال است. هرچند در ظاهر خودمحورانه به نظر میرسد، اما بوداییان معتقدند که رهایی از خواستهها، خود به شفقت نسبت به دیگران میانجامد — یعنی ضد خودمحوری.
▪️نتیجهگرایی و وظیفهگرایی نوعدوستی را در مرکز قرار میدهند، اما با ضعف انگیزشی روبهرو هستند: چرا باید به نفع دیگران عمل کنیم؟ یودایمونیسم پاسخ میدهد: چون شاد زیستن، خود انگیزه است. وقتی زندگی خوب را بشناسی، میل به نیکزیستی در تو برمیخیزد.
▪️در قرون وسطی، متفکران مسلمان، یهودی و مسیحی — از فارابی تا آکوئیناس — ایدهی سعادت را در مرکز اخلاق دینی قرار دادند. اما بعدها مکاتب کلامی مانند اشاعره، معیار خیر و شر را از سعادت انسان به خواست خداوند منتقل کردند. از همینجا، سه سنت اخلاقی مدرن پدید آمد: نتیجهگرایی، وظیفهگرایی، و بازماندهای از یودایمونیسم.
▪️ در نهایت، فیلسوفان باستان میگفتند: «زندگی خوب همان است که با درون آرام، دوستی و فضیلت همراه باشد — نه صرفاً با پیروی از قواعد یا جمع لذتها.»
متن کامل
ــــــــــــــــــ
#دین
#دین_آنلاین
#صدای_نوین_خراسان
@dinonline
🆔 @VoNoKh
✍️ پیتر آدامسون (ترجمه: مریم علمایی)
چکیده:
▪️فیلسوفان باستان پرسش سادهای داشتند: «چگونه باید زندگی کنیم تا خوشبخت باشیم؟» پاسخ بسیاری از آنان در مکتب یودایمونیسم (eudaimonism) خلاصه میشد — نظریهای که میگوید اخلاق یعنی یافتن راههایی برای شاد بودن.
▪️یودایمونیسم؛ اخلاق شادی و شکوفایی: برخلاف نتیجهگرایان که بر «بهترین نتایج برای همه» تأکید دارند و وظیفهگرایان که بر «قواعد و وظایف اخلاقی»، یودایمونیستها میپرسند:
زندگی خوب چیست؟ دانایی، لذت، فضیلت یا هماهنگی درونی؟ ارسطو و اپیکور هر دو پاسخهایی از این جنس داشتند — با این تفاوت که اپیکور بر آرامش ذهنی و کاهش رنج تأکید میکرد و ارسطو بر شکوفایی درونی انسان از راه فضیلت و دوستی.
▪️انتقاد به خودمحوری یودایمونیسم: منتقدان میپرسند که اگر هدف اخلاق صرفاً شادی شخصی است، جای «دیگران» کجاست؟ ارسطو میگفت انسانِ خوشحال نیازمند دوستی است، چون دوستی بخشی از زندگی خوب است. در واقع، یودایمونیسم نوعدوستی را محصول جانبیِ جستجوی سعادت فردی میداند، نه نقطه آغاز اخلاق.
▪️تعالیم بودا نیز شباهتی با این نگاه دارد: شادی در رها کردن امیال است. هرچند در ظاهر خودمحورانه به نظر میرسد، اما بوداییان معتقدند که رهایی از خواستهها، خود به شفقت نسبت به دیگران میانجامد — یعنی ضد خودمحوری.
▪️نتیجهگرایی و وظیفهگرایی نوعدوستی را در مرکز قرار میدهند، اما با ضعف انگیزشی روبهرو هستند: چرا باید به نفع دیگران عمل کنیم؟ یودایمونیسم پاسخ میدهد: چون شاد زیستن، خود انگیزه است. وقتی زندگی خوب را بشناسی، میل به نیکزیستی در تو برمیخیزد.
▪️در قرون وسطی، متفکران مسلمان، یهودی و مسیحی — از فارابی تا آکوئیناس — ایدهی سعادت را در مرکز اخلاق دینی قرار دادند. اما بعدها مکاتب کلامی مانند اشاعره، معیار خیر و شر را از سعادت انسان به خواست خداوند منتقل کردند. از همینجا، سه سنت اخلاقی مدرن پدید آمد: نتیجهگرایی، وظیفهگرایی، و بازماندهای از یودایمونیسم.
▪️ در نهایت، فیلسوفان باستان میگفتند: «زندگی خوب همان است که با درون آرام، دوستی و فضیلت همراه باشد — نه صرفاً با پیروی از قواعد یا جمع لذتها.»
متن کامل
ــــــــــــــــــ
#دین
#دین_آنلاین
#صدای_نوین_خراسان
@dinonline
🆔 @VoNoKh
Telegraph
خوب زیستن؛ از ارسطو تا بودا
دانشجویان فلسفه معمولاً در ابتدای تحصیل سه نوع فسلفه اخلاق را میآموزند. نتیجهگرایی، اخلاق وظیفهگرا و یودایمونیسم (معادلهای فارسی خوشبختی، شادی، سعادت، شکوفایی و خوشروانی برای این اصطلاح پیشنهاد شده است). نتیجهگرایان میگویند زندگی اخلاقی یعنی دست زدن…
👍1
🔘 تعارض رویکردهای اثباتگرایانه و تفسیری در دینپژوهی معاصر
تحلیل مناظره سلیمانی اردستانی و کاشانی
✍مهدی محمودی
چکیده:
▪️تحولات روششناختی در علوم اجتماعی، از اثباتگرایی تا رویکردهای تفسیری و انتقادی، تأثیر عمیقی بر نحوهٔ فهم پدیدههای انسانی داشته است. این تغییرات در حوزه ی دینپژوهی نیز بازتاب یافته و در مواجهههای فکری معاصر قابل مشاهده است.
▪️تحلیل حاضر نشان میدهد که رویکرد اردستانی، با تمایزگذاری میان دین ذاتی و دین تاریخی، در جهت بازسازی عقلانیت دینی حرکت میکند. درحالیکه کاشانی با اتکا به روش پرسشگری اقتدارگرا و روایتهای تاریخی تثبیتشده، امکان گفتوگوی روشمند را محدود میسازد.
▪️رویکرد اردستانی: عقلانیت تفسیری و عدالتمحوری
اردستانی بحث خود را نه دفاع، نه تبلیغ و نه دعوت میداند، بلکه توصیف و بازاندیشی روایات تاریخی با استفاده از منابع چهارگانه: فطرت، عقل، اجماع و سنت را هدف خود میداند.
او عدالت علی را معیار (دال) مرکزی قرار میدهد و معتقد است روایتهایی درباره نحوهٔ شهادت حضرت زهرا(س) با این معیار سازگار نیست.
وی بر اساس رویکرد پدیدارشناسانه، قضاوت پیشینی را کنار میگذارد، روایتها را در افق اخلاقی ارزیابی میکند و هدف را کاهش شکافهای مذهبی و رفع سوءفهمها میداند، و با این نگاه خود، عملا میان دین ذاتی و دین تاریخی تفکیک میگذارد.
به این ترتیب، او تلاش میکند دین را از سطح روایتهای مناقشهبرانگیز به سطح اصول اخلاقی و ذاتی منتقل کند.
▪️رویکرد کاشانی: اقتدار روایت و پرسشگری اتهامی
در مقابل، کاشانی از آغاز بدون ارائهٔ نظریهٔ مثبت، تنها به نقد و پرسشگری میپردازد، مجموعهای از اتهامات (همکاری با وهابیت، حمایت از داعش، فحاشی به شیعیان و...) را مطرح میکند، بدون ذکر منابع تاریخی، روایتهایی ارائه میدهد ولی از طرف مقابل سند جزئی طلب میکند، به جای استدلال، از جدل، تمثیل و حملهٔ شخصی استفاده میکند. این روش نزدیک به روش جدلی سوفسطاییان است، جایی که هدف پیروزی در بحث است، نه روشن شدن حقیقت.
متن کامل:
https://share.google/CZZwSabVqdSR0Vjuc
ـــــــــــــــــــــــ
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
تحلیل مناظره سلیمانی اردستانی و کاشانی
✍مهدی محمودی
چکیده:
▪️تحولات روششناختی در علوم اجتماعی، از اثباتگرایی تا رویکردهای تفسیری و انتقادی، تأثیر عمیقی بر نحوهٔ فهم پدیدههای انسانی داشته است. این تغییرات در حوزه ی دینپژوهی نیز بازتاب یافته و در مواجهههای فکری معاصر قابل مشاهده است.
▪️تحلیل حاضر نشان میدهد که رویکرد اردستانی، با تمایزگذاری میان دین ذاتی و دین تاریخی، در جهت بازسازی عقلانیت دینی حرکت میکند. درحالیکه کاشانی با اتکا به روش پرسشگری اقتدارگرا و روایتهای تاریخی تثبیتشده، امکان گفتوگوی روشمند را محدود میسازد.
▪️رویکرد اردستانی: عقلانیت تفسیری و عدالتمحوری
اردستانی بحث خود را نه دفاع، نه تبلیغ و نه دعوت میداند، بلکه توصیف و بازاندیشی روایات تاریخی با استفاده از منابع چهارگانه: فطرت، عقل، اجماع و سنت را هدف خود میداند.
او عدالت علی را معیار (دال) مرکزی قرار میدهد و معتقد است روایتهایی درباره نحوهٔ شهادت حضرت زهرا(س) با این معیار سازگار نیست.
وی بر اساس رویکرد پدیدارشناسانه، قضاوت پیشینی را کنار میگذارد، روایتها را در افق اخلاقی ارزیابی میکند و هدف را کاهش شکافهای مذهبی و رفع سوءفهمها میداند، و با این نگاه خود، عملا میان دین ذاتی و دین تاریخی تفکیک میگذارد.
به این ترتیب، او تلاش میکند دین را از سطح روایتهای مناقشهبرانگیز به سطح اصول اخلاقی و ذاتی منتقل کند.
▪️رویکرد کاشانی: اقتدار روایت و پرسشگری اتهامی
در مقابل، کاشانی از آغاز بدون ارائهٔ نظریهٔ مثبت، تنها به نقد و پرسشگری میپردازد، مجموعهای از اتهامات (همکاری با وهابیت، حمایت از داعش، فحاشی به شیعیان و...) را مطرح میکند، بدون ذکر منابع تاریخی، روایتهایی ارائه میدهد ولی از طرف مقابل سند جزئی طلب میکند، به جای استدلال، از جدل، تمثیل و حملهٔ شخصی استفاده میکند. این روش نزدیک به روش جدلی سوفسطاییان است، جایی که هدف پیروزی در بحث است، نه روشن شدن حقیقت.
متن کامل:
https://share.google/CZZwSabVqdSR0Vjuc
ـــــــــــــــــــــــ
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
Telegraph
تعارض رویکردهای اثباتگرایانه و تفسیری در دینپژوهی معاصر: تحلیل مناظره سلیمانی اردستانی و کاشانی
به نام خدا تعارض رویکردهای اثباتگرایانه و تفسیری در دینپژوهی معاصر: تحلیل مناظره سلیمانی اردستانی و کاشانی مهدی محمودی چکیده تحولات روششناختی در علوم اجتماعی، از اثباتگرایی تا رویکردهای تفسیری و انتقادی، تأثیر عمیقی بر نحوهٔ فهم پدیدههای انسانی داشته…
👍2
🔘توییترِ فارسی؛ میدان بازتولید استبداد یا تمرین دموکراسی؟
✍🏻 صبا مقیسه
پژوهشگر علوم سیاسی
▪️اگر توییتر فارسی را نه صرفاً یک شبکه اجتماعی، بلکه «میدان بازنمایی فرهنگ سیاسی ایرانیان» تلقی کنیم، میتوان بهروشنی دید که رقابت اصلی در این فضا نه بر سر برنامه سیاسی، بلکه بر سر انحصار روایت شکل گرفته است. در این میدان، سه خوشه گفتمانی قابل تشخیصاند که هرکدام بهگونهای خاص به بازتولید یا نقد الگوهای تاریخی قدرت در ایران کمک میکنند.
▪️ قطبهای هویتیِ اقتدارگرا
نخست، دو جریان هویتیِ متخاصم — سلطنتمحوران و حامیان نظم اسلام سیاسی — که اگرچه در سطح شعار دشمن یکدیگرند، اما از منظر جامعهشناسی سیاسی واجد شباهتهای ساختاریاند:
شخصمحوری، تقدیس قدرت، تکصدایی و حذف مخالف.
در قاموس این دو جریان، شهروند نه «فاعل سیاسی مستقل» که «هوادار» است؛ و هر کنش اجتماعی، حتی اگر متعلق به زنان و در حوزه آزادیهای فردی باشد، در نهایت به ابزاری برای جنگ روایتها فروکاسته میشود. تمسخر و تخریب زنانی که روایت مستقل خود را بیان میکنند؛ پدیدهای که در هر دو طیف مشاهده میشود،دقیقاً از همین منطق سرچشمه میگیرد.
▪️ حوزه عمومی زنانه و بازتعریف مقاومت
در نقطه مقابل، طیفی در حال رشد از زنان ایرانی تلاش میکنند روایت زیستهی خود — از رنج، مقاومت و انتخاب — را بهعنوان کنش مدنی ثبت و عمومی کنند. این حرکت، نظم نمادینی را که دههها بر حذف یا حاشیهنشینی صدای زنان بنا شده به چالش میکشد.
این گروه نه در پی منجیسازی است و نه در پی قهرمانسازی؛ بلکه بر سوژهگی فردی و حق انتخاب تأکید دارد. همین ویژگی است که آن را برای گفتمانهای اقتدارگرا — از هر دو سو — تهدیدکننده میکند.
▪️«میانهگراییِ مصلحتمحور»
در کنار اینها، جریان میانهگرا — عمدتاً با ریشه اصلاحطلبانه — تلاش میکند نقش تعدیلکننده ایفا کند. این رویکرد گاهی بهدرستی خشونت کلامی و قطبیسازی را نقد میکند، اما در مواردی نیز به «میانجیگری بدون مطالبهگری» فرو میغلتد؛ وضعیتی که فاصلهگیری انتقادی از قدرت را تضعیف میکند و سوءظن نسبت به استقلال این جریان را تقویت.
▪️مسئله اصلی: فرهنگ سیاسی اقتدارگرا
آنچه این سه میدان را به هم پیوند میدهد، رسوب تاریخیِ فرهنگ سیاسی اقتدارگرا در ایران است:
شخصمحوری بهجای نهاد، ارادهگرایی بهجای قانون، و حذف بهجای گفتوگو.
توییتر فارسی، بهجای آنکه تماماً میدان تمرین گفتوگوی دموکراتیک باشد، در بسیاری از مواقع به صحنه بازتولید همین الگوها بدل میشود. در این میان، زنِ مستقل بیش از همه هزینه میدهد؛ زیرا از تبدیلشدن به ابزار روایت قدرت سرباز میزند.
▪️راه رهایی: از هواداری تا شهروندی
برونرفت از این چرخه نه با جابهجایی قدرت سیاسی، بلکه با تحول فرهنگ سیاسی ممکن است:
• پذیرش تکثر و حق اختلاف
• دفاع از حق روایت زنان بدون مصادره سیاسی
• پاسخطلبی از هر قدرت، فارغ از پرچمش
• و مهمتر از همه، گذار از «هواداری» به «شهروندی مسئول».
▪️تنها در این صورت است که شبکههای اجتماعی میتوانند بهجای میدان تقابل روایتهای اقتدارگرا، به آزمایشگاه دموکراسی بدل شوند؛ جایی که صداها شنیده میشوند، نه
مصرف.
____________________________
#توییتر_فارسی
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
✍🏻 صبا مقیسه
پژوهشگر علوم سیاسی
▪️اگر توییتر فارسی را نه صرفاً یک شبکه اجتماعی، بلکه «میدان بازنمایی فرهنگ سیاسی ایرانیان» تلقی کنیم، میتوان بهروشنی دید که رقابت اصلی در این فضا نه بر سر برنامه سیاسی، بلکه بر سر انحصار روایت شکل گرفته است. در این میدان، سه خوشه گفتمانی قابل تشخیصاند که هرکدام بهگونهای خاص به بازتولید یا نقد الگوهای تاریخی قدرت در ایران کمک میکنند.
▪️ قطبهای هویتیِ اقتدارگرا
نخست، دو جریان هویتیِ متخاصم — سلطنتمحوران و حامیان نظم اسلام سیاسی — که اگرچه در سطح شعار دشمن یکدیگرند، اما از منظر جامعهشناسی سیاسی واجد شباهتهای ساختاریاند:
شخصمحوری، تقدیس قدرت، تکصدایی و حذف مخالف.
در قاموس این دو جریان، شهروند نه «فاعل سیاسی مستقل» که «هوادار» است؛ و هر کنش اجتماعی، حتی اگر متعلق به زنان و در حوزه آزادیهای فردی باشد، در نهایت به ابزاری برای جنگ روایتها فروکاسته میشود. تمسخر و تخریب زنانی که روایت مستقل خود را بیان میکنند؛ پدیدهای که در هر دو طیف مشاهده میشود،دقیقاً از همین منطق سرچشمه میگیرد.
▪️ حوزه عمومی زنانه و بازتعریف مقاومت
در نقطه مقابل، طیفی در حال رشد از زنان ایرانی تلاش میکنند روایت زیستهی خود — از رنج، مقاومت و انتخاب — را بهعنوان کنش مدنی ثبت و عمومی کنند. این حرکت، نظم نمادینی را که دههها بر حذف یا حاشیهنشینی صدای زنان بنا شده به چالش میکشد.
این گروه نه در پی منجیسازی است و نه در پی قهرمانسازی؛ بلکه بر سوژهگی فردی و حق انتخاب تأکید دارد. همین ویژگی است که آن را برای گفتمانهای اقتدارگرا — از هر دو سو — تهدیدکننده میکند.
▪️«میانهگراییِ مصلحتمحور»
در کنار اینها، جریان میانهگرا — عمدتاً با ریشه اصلاحطلبانه — تلاش میکند نقش تعدیلکننده ایفا کند. این رویکرد گاهی بهدرستی خشونت کلامی و قطبیسازی را نقد میکند، اما در مواردی نیز به «میانجیگری بدون مطالبهگری» فرو میغلتد؛ وضعیتی که فاصلهگیری انتقادی از قدرت را تضعیف میکند و سوءظن نسبت به استقلال این جریان را تقویت.
▪️مسئله اصلی: فرهنگ سیاسی اقتدارگرا
آنچه این سه میدان را به هم پیوند میدهد، رسوب تاریخیِ فرهنگ سیاسی اقتدارگرا در ایران است:
شخصمحوری بهجای نهاد، ارادهگرایی بهجای قانون، و حذف بهجای گفتوگو.
توییتر فارسی، بهجای آنکه تماماً میدان تمرین گفتوگوی دموکراتیک باشد، در بسیاری از مواقع به صحنه بازتولید همین الگوها بدل میشود. در این میان، زنِ مستقل بیش از همه هزینه میدهد؛ زیرا از تبدیلشدن به ابزار روایت قدرت سرباز میزند.
▪️راه رهایی: از هواداری تا شهروندی
برونرفت از این چرخه نه با جابهجایی قدرت سیاسی، بلکه با تحول فرهنگ سیاسی ممکن است:
• پذیرش تکثر و حق اختلاف
• دفاع از حق روایت زنان بدون مصادره سیاسی
• پاسخطلبی از هر قدرت، فارغ از پرچمش
• و مهمتر از همه، گذار از «هواداری» به «شهروندی مسئول».
▪️تنها در این صورت است که شبکههای اجتماعی میتوانند بهجای میدان تقابل روایتهای اقتدارگرا، به آزمایشگاه دموکراسی بدل شوند؛ جایی که صداها شنیده میشوند، نه
مصرف.
____________________________
#توییتر_فارسی
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh
👍5
🔘اگر واقعا به دموکراسی باور دارید چرا از یک رفراندوم میان جمهوریت و سلطنت تا این حد واهمه دارید؟!
✍️هادوی
▪️این پرسش که «اگر دموکرات هستید چرا با رفراندوم میان جمهوریت و سلطنت مخالفید؟» خود بهتنهایی حاوی یک تناقض بنیادین است؛ زیرا رفراندوم میان دموکراسی و سلطنت، نقضِ پیشفرضهای دموکراسی است، نه تحقق آن!
بخشی از طرفداران سلطنت مدعیاند که میتوان در قالب یک نظام سلطنتی نیز دموکراسی برقرار کرد. اما مسئله اینجاست که درک آنان از دموکراسی به رأیگیری تقلیل یافته است؛ گویی هرجا صندوق رأی وجود داشته باشد، دموکراسی نیز محقق شده است! با چنین تعریفی، «جمهوری دموکراتیک کره شمالی» نیز باید نظامی دموکراتیک تلقی شود، چرا که در آن هم انتخابات برگزار میشود! روشن است که این نوع تعریف، تحریف مفهوم دموکراسی است، نه تبیین آن.
▪️دموکراسی تعریف مشخص و شناختهشدهای دارد و نمیتوان آن را بنا به منافع سیاسی، محدود، ناقص یا بازتعریف کرد. دموکراسی به معنای تصمیمگیری و سیاستگذاری بر مبنای خواست اکثریت، با تضمین حقوق اقلیت است. اما نکته کلیدی اینجاست که دایرهی تصمیماتی که میتوان به رأی گذاشت نامحدود نیست.
در یک نظام دموکراتیک، تنها حقوقی که ماهیت «جمعی» دارند میتوانند موضوع رأیگیری قرار گیرند. حقوق فردی—حتی اگر مورد مخالفت اکثریت باشند—قابل واگذاری به رأی عمومی نیستند. برای مثال، نمیتوان حق حیات یک فرد را به رأی مردم سپرد؛ زیرا حق حیات حقی فردی است که همگان بدون توجه به نظر اکثریت از آن برخوردارند. همین منطق درباره حقوقی چون حق انتخاب دین، حق پوشش و حق تعیین سرنوشت فردیِ شهروندانی که محل تولد و تابعیت به آنان تحمیل شده است(حق رای) نیز صادق است.
بر همین اساس، حتی اگر در یک رأیگیری اکثریت مردم به گزینهای جز دموکراسی، جمهوریت و مردمسالاری رأی دهند، از نظر دموکراتیک چنین اکثریتی حق ندارد حق مشارکت سیاسی و تعیین سرنوشت اقلیت را از آنان سلب کند. دموکراسی صرفاً حکومت اکثریت نیست؛ بلکه نظامی است برای جلوگیری از تبدیل اراده اکثریت به ابزار حذف دیگران.
▪️از سوی دیگر، در هیچ نظام دموکراتیکِ برآمده از جمهوریت، فردی به صورت مادامالعمر در یک جایگاه سیاسی قرار نمیگیرد. این محدودیت تصادفی یا سلیقهای نیست؛ بلکه از این واقعیت ناشی میشود که دموکراسی تنها ناظر به حقوق نسل حاضر نیست، بلکه باید حقوق نسلهای آینده را نیز در نظر بگیرد. پرسش اساسی این است: اگر امروز مردمی با رأی خود ساختاری را مستقر کنند که امکان انتخاب و تغییر را از بین ببرد، فرزندان این سرزمین فردا به چه حقی باید بپذیرند که حق رأی و تعیین سرنوشت از آنان سلب شده است؟
در خوشبینانهترین و فانتزیترین حالت، تنها زمانی میتوان از امکان همزیستی سلطنت با دموکراسی سخن گفت که فرض کنیم هر چند سال یکبار—مثلاً هر چهار سال—هم درباره شکل حاکمیت و هم درباره شخص پادشاه انتخابات آزاد برگزار شود! اما روشن است که در این صورت، دیگر با سلطنت مواجه نیستیم؛ زیرا سلطنت دقیقاً بر مادامالعمر بودن و موروثی بودن جایگاه قدرت تعریف میشود. هر شکل دیگری، یا نقض دموکراسی است یا نفی خودِ سلطنت.
▪️دموکراسی تنها رأیگیری نیست. کشورهایی که واقعاً مجری دموکراسی هستند، مجموعهای از اصول بنیادین را اجرا میکنند؛ از جمله محدود کردن قدرت حتی کسانی که با رأی مردم به قدرت میرسند. این محدودیتها بخش جداییناپذیر دموکراسیاند، نه مانع آن. برای مثال، در بسیاری از نظامهای دموکراتیک، حتی اگر فردی توانایی کسب دوباره رأی مردم را داشته باشد، پس از دو دوره حق نامزدی مجدد ندارد. هدف از این تصمیم جلوگیری از تمرکز قدرت و ریشه دواندن افراد در ساختار سیاسی است؛ مسیری که در صورت نادیده گرفتن آن، نظام حکمرانی بهتدریج به اقتدارگرایی میلغزد—نمونهای از آن را امروز در روسیه بهوضوح میبینیم.
▪️بنابراین مخالفت با رفراندومی که «دموکراسی» را در کنار «سلطنت» بهعنوان دو گزینه همسنگ قرار میدهد، نه از ترس رأی مردم، بلکه از پایبندی به اصولی است که بدون آنها اساساً چیزی به نام دموکراسی وجود نخواهد داشت.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔@VoNoKh
✍️هادوی
▪️این پرسش که «اگر دموکرات هستید چرا با رفراندوم میان جمهوریت و سلطنت مخالفید؟» خود بهتنهایی حاوی یک تناقض بنیادین است؛ زیرا رفراندوم میان دموکراسی و سلطنت، نقضِ پیشفرضهای دموکراسی است، نه تحقق آن!
بخشی از طرفداران سلطنت مدعیاند که میتوان در قالب یک نظام سلطنتی نیز دموکراسی برقرار کرد. اما مسئله اینجاست که درک آنان از دموکراسی به رأیگیری تقلیل یافته است؛ گویی هرجا صندوق رأی وجود داشته باشد، دموکراسی نیز محقق شده است! با چنین تعریفی، «جمهوری دموکراتیک کره شمالی» نیز باید نظامی دموکراتیک تلقی شود، چرا که در آن هم انتخابات برگزار میشود! روشن است که این نوع تعریف، تحریف مفهوم دموکراسی است، نه تبیین آن.
▪️دموکراسی تعریف مشخص و شناختهشدهای دارد و نمیتوان آن را بنا به منافع سیاسی، محدود، ناقص یا بازتعریف کرد. دموکراسی به معنای تصمیمگیری و سیاستگذاری بر مبنای خواست اکثریت، با تضمین حقوق اقلیت است. اما نکته کلیدی اینجاست که دایرهی تصمیماتی که میتوان به رأی گذاشت نامحدود نیست.
در یک نظام دموکراتیک، تنها حقوقی که ماهیت «جمعی» دارند میتوانند موضوع رأیگیری قرار گیرند. حقوق فردی—حتی اگر مورد مخالفت اکثریت باشند—قابل واگذاری به رأی عمومی نیستند. برای مثال، نمیتوان حق حیات یک فرد را به رأی مردم سپرد؛ زیرا حق حیات حقی فردی است که همگان بدون توجه به نظر اکثریت از آن برخوردارند. همین منطق درباره حقوقی چون حق انتخاب دین، حق پوشش و حق تعیین سرنوشت فردیِ شهروندانی که محل تولد و تابعیت به آنان تحمیل شده است(حق رای) نیز صادق است.
بر همین اساس، حتی اگر در یک رأیگیری اکثریت مردم به گزینهای جز دموکراسی، جمهوریت و مردمسالاری رأی دهند، از نظر دموکراتیک چنین اکثریتی حق ندارد حق مشارکت سیاسی و تعیین سرنوشت اقلیت را از آنان سلب کند. دموکراسی صرفاً حکومت اکثریت نیست؛ بلکه نظامی است برای جلوگیری از تبدیل اراده اکثریت به ابزار حذف دیگران.
▪️از سوی دیگر، در هیچ نظام دموکراتیکِ برآمده از جمهوریت، فردی به صورت مادامالعمر در یک جایگاه سیاسی قرار نمیگیرد. این محدودیت تصادفی یا سلیقهای نیست؛ بلکه از این واقعیت ناشی میشود که دموکراسی تنها ناظر به حقوق نسل حاضر نیست، بلکه باید حقوق نسلهای آینده را نیز در نظر بگیرد. پرسش اساسی این است: اگر امروز مردمی با رأی خود ساختاری را مستقر کنند که امکان انتخاب و تغییر را از بین ببرد، فرزندان این سرزمین فردا به چه حقی باید بپذیرند که حق رأی و تعیین سرنوشت از آنان سلب شده است؟
در خوشبینانهترین و فانتزیترین حالت، تنها زمانی میتوان از امکان همزیستی سلطنت با دموکراسی سخن گفت که فرض کنیم هر چند سال یکبار—مثلاً هر چهار سال—هم درباره شکل حاکمیت و هم درباره شخص پادشاه انتخابات آزاد برگزار شود! اما روشن است که در این صورت، دیگر با سلطنت مواجه نیستیم؛ زیرا سلطنت دقیقاً بر مادامالعمر بودن و موروثی بودن جایگاه قدرت تعریف میشود. هر شکل دیگری، یا نقض دموکراسی است یا نفی خودِ سلطنت.
▪️دموکراسی تنها رأیگیری نیست. کشورهایی که واقعاً مجری دموکراسی هستند، مجموعهای از اصول بنیادین را اجرا میکنند؛ از جمله محدود کردن قدرت حتی کسانی که با رأی مردم به قدرت میرسند. این محدودیتها بخش جداییناپذیر دموکراسیاند، نه مانع آن. برای مثال، در بسیاری از نظامهای دموکراتیک، حتی اگر فردی توانایی کسب دوباره رأی مردم را داشته باشد، پس از دو دوره حق نامزدی مجدد ندارد. هدف از این تصمیم جلوگیری از تمرکز قدرت و ریشه دواندن افراد در ساختار سیاسی است؛ مسیری که در صورت نادیده گرفتن آن، نظام حکمرانی بهتدریج به اقتدارگرایی میلغزد—نمونهای از آن را امروز در روسیه بهوضوح میبینیم.
▪️بنابراین مخالفت با رفراندومی که «دموکراسی» را در کنار «سلطنت» بهعنوان دو گزینه همسنگ قرار میدهد، نه از ترس رأی مردم، بلکه از پایبندی به اصولی است که بدون آنها اساساً چیزی به نام دموکراسی وجود نخواهد داشت.
ـــــــــــــــــــــــ
#سیاست
#صدای_نوین_خراسان
🆔@VoNoKh