#صد_روز_نوشتن
#روز_هیفدهم
حالا که دارم این رو مینویسم بهتر از اکثر وقتهام.
تو صلحتر
آرومتر
خوشحالتر
در حرکتتر
کوله پشتیم رو درآوردم هر چی رو که نمیخواستم و استفاده نمیکنم میندازم تو رودخونه، رو دشت و میدونم باید سبک مسیرو طی کنم.
جنوبگان نیاز داره تمام حواست رو لحظههای کوچیکت باشه.
قرار بود صد روز بنویسم چون جدیدترا اینجا نمینوشتم و از همون یک ماه چهل روز پیشا دارم رو کاغذ مینویسم مدام حرف میزنم با خودم و مهمتر اینکه خوبگوش میدم و تماشا میکنم زندگی رو.
مثل وقتی تو لیوان پر خاک آب بریزی منتظر موندم تا لیوان پر آب شفاف شد.*
و الان حس میکنم خوبم.
اما به دلایلی اینجا نمیتونم بنویسم و پایانِ صد روز نوشتن.
آگوا رو و آدماش رو خیلی دوست دارم.
یه مجموعه عکس خدافظی هم که دوست دارم میذارم چون خب یادتون میاد که اینجا خودش یه پینترست بود. (^-^)
#روز_هیفدهم
حالا که دارم این رو مینویسم بهتر از اکثر وقتهام.
تو صلحتر
آرومتر
خوشحالتر
در حرکتتر
کوله پشتیم رو درآوردم هر چی رو که نمیخواستم و استفاده نمیکنم میندازم تو رودخونه، رو دشت و میدونم باید سبک مسیرو طی کنم.
جنوبگان نیاز داره تمام حواست رو لحظههای کوچیکت باشه.
قرار بود صد روز بنویسم چون جدیدترا اینجا نمینوشتم و از همون یک ماه چهل روز پیشا دارم رو کاغذ مینویسم مدام حرف میزنم با خودم و مهمتر اینکه خوبگوش میدم و تماشا میکنم زندگی رو.
مثل وقتی تو لیوان پر خاک آب بریزی منتظر موندم تا لیوان پر آب شفاف شد.*
و الان حس میکنم خوبم.
اما به دلایلی اینجا نمیتونم بنویسم و پایانِ صد روز نوشتن.
آگوا رو و آدماش رو خیلی دوست دارم.
یه مجموعه عکس خدافظی هم که دوست دارم میذارم چون خب یادتون میاد که اینجا خودش یه پینترست بود. (^-^)