آگوا – Telegram
آگوا
282 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
*-*من هم:

Fashion
Pantone
Mood
Food
Forwarded from تردید
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همیشه همه منتظر نفر اولن که شروع کنن
پ‌ن: اون دختر اولی ایرانیه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#صد_روز_نوشتن
روز یازدهم

من همیشه سعی کردم اینکارو بکنم، واقعا سعی کردم مهربون باشم واقعی و از ته قلبم جدا از اینکه درسته یا نه سال‌های زیادی با این ذهنیت جلو رفتم که درون هر دیوی یه نور وجود داره تو سعی کن اون نور رو ببینی و حس می‌کنم درست بود اما متوجه نبودم که برای روشن نگه داشتن نور آدما واقعا خودم آسیب می‌دیدم.
این روزا وقتی بخوام مراقب خودم باشم حس آشنایی ندارم ولی سعی میکنم انقد آروم و صبور باشم که روحم پس نزنه این مراقبت رو.
چون تنها چیزی که تا همیشه کنارمه خودمم و باید واسش بیشتر از همه وقت بذارم.
#صد_روز_نوشتن
روز دوازدهم

داشتم کوله‌ها رو نگاه می‌کردم که ببینم چه رنگی دوست دارم بعد ذهنم پرید سمت اینکه من چرا اینقدر کیف و کوله دوست دارم چرا این‌همه رنگا به وجدم میارن‌؟
...
و یاد مکالمه‌ی امروزم با بچه‌ها افتادم یکی از بچه‌ها می‌گفت تراپیستم گفته مهم نیست زندگیت غمگینه یا شاد مهم اینه زندگی داری مثل کتاب چارلی که میگه مهم نیست لیوانت نیمه‌اش پره یا خالی مهم اینه یه لیوان داری و حس کردم خوبه یه ذره آسوده باشم آروم بگیرم گاهی قرار نیست همه‌ چیزای قشنگ دنیا رو داشته باشم، خیلی معمولی وسط دنیای قشنگ باشم کافیه.
#صد_روز_نوشتن
روز سیزدهم

نیازه به خودم بگم؛
لطفا کاراتو خوب انجام بده.
مهم نیست چقدر کوچیک جزیی و بی‌اهمیته، من نمیگم طولش بده، آهسته باش، مکث کن، میگم تو اون لحظه که داری هر کاری رو انجام میدی کاملا اون کار رو لمس کن لحظه رو زیادی حس کن و با کیفیت هانیبال انجامش بده.
فکر می‌کنم وقتی تو کارات؛ از صبح بیدار شدن و ورزش تا غذا خوردن و روتین پوستی و کارای مربوط به شغل توجه مناسبی داشته باشی و یه قدم جلوتر بری اون تفاوتی که دلت میخواد رو ‌می‌بینی.
#صد_روز_نوشتن
روز چهاردهم

شبیه یه بارداری ناخواسته یه وقتایی آدم حس می‌کنه شخصیت جدیدی از خودش داره به وجود میاد که دوستش نداره و راهی نیست چون داره رشد می‌کنه و در مورد من تنها راهی که میشه توش پیدا بشم صلحه.
چقدر میشه تو آینه نگاه کرد و از آدم داخل آینه بدت نیاد؟
و چقدر زمان می‌بره که اونقدر با خودم صلح کنم که خودم رو محق خوشبختی بدونم؟
#صد_روز_نوشتن
روز پانزدهم

راستش خواستم یه چیزی بنویسم که دروغ بود، در مورد خوب بودن که من اون کارو نمیکنم و فکر کردم درست نیست نتونستم بیشتر از یکی دو جمله ادامه‌ش بدم، تو ذهنم اومده بود ولی وقتی نوشتمش احساس وحشتناکی داشتم.
اینجا مجبور نیستم دروغ بگم یا همیشه بنویسم یا منظم باشم هیچ قانونی نداره و همین منو آزاد نگه داشته.
امروز فهمیدم می‌خوام آدم بهتری باشم واقعا می‌خوام تلاش کنم آدم بهتری باشم و این سخته ولی تلاشمو واسش میکنم شبیه یه مبارزه‌ی ادامه دار که هر لحظه جاریه باید سعی کنم آدم خوب و درستی بمونم و مراقب خودم
و آدمی که هستم باشم.
#صد_روز_نوشتن
روز شانزدهم.