Forwarded from عشق از خاورمیانه
بگذار
دوستت بدارم
تا از اندوه دور بمانم؛
تا از تاریکی بِرهم
تا از زشتی دور شوم
بگذار دمی در کفِ دستان تو بخوابم
ای امن ترین مکان ها...
#نزارقبانی
@eshghazkhavarmiane
دوستت بدارم
تا از اندوه دور بمانم؛
تا از تاریکی بِرهم
تا از زشتی دور شوم
بگذار دمی در کفِ دستان تو بخوابم
ای امن ترین مکان ها...
#نزارقبانی
@eshghazkhavarmiane
https://news.1rj.ru/str/Yellowskyy/10105
اوهوم، تو یه بخش مهم و قشنگ تو مسیر نقاشی منی✨💛
اوهوم، تو یه بخش مهم و قشنگ تو مسیر نقاشی منی✨💛
Telegram
✨YelloW SkY✨
تو ناشناس هام
خيلي وقتا ان جي و اگوا بودن
امروز اگوا بود و خوشحالم كرد
يعني واقعا تاثير داشته همون ي ذره اموزش دادن بهتون؟
يعني همون راهو ادامه دادي و داري نقاشي ميكني؟
دوس دارم بدونم چطور پيش رفتي از اونوقت تا الان
خيلي وقتا ان جي و اگوا بودن
امروز اگوا بود و خوشحالم كرد
يعني واقعا تاثير داشته همون ي ذره اموزش دادن بهتون؟
يعني همون راهو ادامه دادي و داري نقاشي ميكني؟
دوس دارم بدونم چطور پيش رفتي از اونوقت تا الان
Forwarded from نامههای کیان (Armina Salemi)
Forwarded from کلمهبازی (Maryam)
استاد گفت میدونید چرا به حضرت علی میگند «ابوتراب»؟
یکی از دوستان مشهوراتی رو که در این مورد شنیده بود گفت.
استاد گفت بذارید بریم سراغ خود کلمه. تراب که یعنی خاک. این «ابو» چیه؟
اولین و طبیعیترین حدسمون رو که «پدر» بود، گفتیم. من یهو یاد حرفی افتادم که قبلاً از خود استاد در مورد ابو شنیده بودم و گفتم اینجا ابو به معنی پدر نیست. مثل ابوظبی که یعنی محل آهوخیز، ابو توی «ابوتراب» هم احتمالاً همچین نقشی داره. یعنی میخواد بگه بین این شخص و خاک یه نسبت خیلی وثیقی هست.
استاد حرفم رو تأیید کرد و گفت حضرت مثل خاکه. و رفت سراغ ماهیت خاک تو طبیعیات قدیم: خاک اصل ماست، ریشهی ماست، همه چیز از خاکه و باز به خاک برمیگرده. گفت و گفت و گفت تا رسید به اینکه خاک خاصیت پاککنندگی و بازآفرینی داره. مثلاً تو میت رو دفن میکنی، میت تبدیل به خاک میشه و از نو به شکل جدیدی متولد میشه. حالا با جانت هم همین کار رو میتونی بکنی، میتونی تو وجود حضرت آلودگیهات رو پاک کنی و از نو متولد بشی. حضرت ابوترابه.
#عربی
@kalamebazi
یکی از دوستان مشهوراتی رو که در این مورد شنیده بود گفت.
استاد گفت بذارید بریم سراغ خود کلمه. تراب که یعنی خاک. این «ابو» چیه؟
اولین و طبیعیترین حدسمون رو که «پدر» بود، گفتیم. من یهو یاد حرفی افتادم که قبلاً از خود استاد در مورد ابو شنیده بودم و گفتم اینجا ابو به معنی پدر نیست. مثل ابوظبی که یعنی محل آهوخیز، ابو توی «ابوتراب» هم احتمالاً همچین نقشی داره. یعنی میخواد بگه بین این شخص و خاک یه نسبت خیلی وثیقی هست.
استاد حرفم رو تأیید کرد و گفت حضرت مثل خاکه. و رفت سراغ ماهیت خاک تو طبیعیات قدیم: خاک اصل ماست، ریشهی ماست، همه چیز از خاکه و باز به خاک برمیگرده. گفت و گفت و گفت تا رسید به اینکه خاک خاصیت پاککنندگی و بازآفرینی داره. مثلاً تو میت رو دفن میکنی، میت تبدیل به خاک میشه و از نو به شکل جدیدی متولد میشه. حالا با جانت هم همین کار رو میتونی بکنی، میتونی تو وجود حضرت آلودگیهات رو پاک کنی و از نو متولد بشی. حضرت ابوترابه.
#عربی
@kalamebazi
اعلام وضعیت:
برای اقامتگاه هنری که تیر درخواست داده بودم قبول نشدم.(دلیلش رو فهمیدم و به نظرم همین قدم مثبتی بود)
با اینکه یک جلسه از کلاس هام مونده اما حقوقم رو ندادن
پارسال تابستون هم حقوقم رو ندادن!
لذا فکر کنم من شبیه اونام که حقوق نمیخوان.
نیاز دارم لوازم نقاشی بگیرم اما دقیقا نمیدونم باید چی بگیرم و چطور تمرین کنم و چه دوره ی رو برای خودم طراحی کنم.
یک ماه به پایان تابستون مونده و لیست تابستونم فقط چهار تا تیک خورده.
برای اقامتگاه هنری که تیر درخواست داده بودم قبول نشدم.(دلیلش رو فهمیدم و به نظرم همین قدم مثبتی بود)
با اینکه یک جلسه از کلاس هام مونده اما حقوقم رو ندادن
پارسال تابستون هم حقوقم رو ندادن!
لذا فکر کنم من شبیه اونام که حقوق نمیخوان.
نیاز دارم لوازم نقاشی بگیرم اما دقیقا نمیدونم باید چی بگیرم و چطور تمرین کنم و چه دوره ی رو برای خودم طراحی کنم.
یک ماه به پایان تابستون مونده و لیست تابستونم فقط چهار تا تیک خورده.
اگه شخصیت کتاب بودم دوست داشتم در موردم بگه
"در دلش چیزی داشت که میتوانست دنیا را آرام کند، او سراسر شفا بود."
"در دلش چیزی داشت که میتوانست دنیا را آرام کند، او سراسر شفا بود."
Forwarded from توییستاچال!
من زدم کنار فانوس دریایی منتظر ایستادن. ولی کی میخواد منتظر وایسه؟ من از انتظار متنفرم. برای همین از دیر کردن آدما متنفرم. از دیر کردن خودم متنفرم. غمانگیزترین چیز تو دنیا یه آدم منتظره. همه از کنارش میان و میرن، ولی اون فقط منتظره.
با این حال فکر کردم توی انتظار امید هست. توی انتظار کنار فانوس دریایی ایمان هست. یه گتسبی هست که میدونه توی دل اون تاریکی، اونور اقیانوس، یه نفر هست که قشنگه. یه نفر هست که ارزششو داره که کنار فانوس دریایی منتظرش بمونی.
«اگه گم شدم، کنار فانوس دریایی منتظرم بمون.»
با این حال فکر کردم توی انتظار امید هست. توی انتظار کنار فانوس دریایی ایمان هست. یه گتسبی هست که میدونه توی دل اون تاریکی، اونور اقیانوس، یه نفر هست که قشنگه. یه نفر هست که ارزششو داره که کنار فانوس دریایی منتظرش بمونی.
«اگه گم شدم، کنار فانوس دریایی منتظرم بمون.»
Forwarded from für va (Mirai)
فازیبل انگار داره صحنههای یه فیلم رو توصیف میکنه توی نظرسنجیهاش و ازم میپرسه دوست داشتی الان تو کدوم سکانس بودی.