منتظر بودیم زندگی ما را در آغوش بکشد.
🪶 من از یادت نمیکاهم مارتیتا، ساندرا سیسنروس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مردی به نام اوه
اثر فردریک بکمن
⏺ این کتاب روایتگر داستان پیرمردی ۵۹ سالهست، که به علت سن بالا از کار اخراج شده. اُوِه که بسیار عاشق همسرش بوده، بعد از مرگ همسرش، دیگه با دنیای بیرون ارتباط برقرار نمیکنه و مدام اوقات تلخی میکنه.
⏺ نمرهی گودریدز: 4.4
اثر فردریک بکمن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اگر کسی ازش میپرسید، جواب میداد پیش از آشنایی با زنش هرگز زندگی نکرده بود و بعد از رفتن او نیز هیچوقت زندگی نکرد.
🪶 مردی به نام اوه، فردریک بکمن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓2
یه لیست از کتابهایی که وایب خوبی میدن، درست کردم. میام میذارمش🫢
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
august
Taylor Swift
🎃9🍾1
هربار که کنار اسم یک کتاب رو داخل لیستم تیک میزنم، میفهمم که هنوز دارم زندگی میکنم.
🍓5
آدم بعضی وقتا مجبوره کاری بکنه که اصلا فکرشو هم نمیکرده.
🪶 موشها و آدمها، جان اشتاینبک
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
☃1
دپارتمان شاعران زجر کشیده
Photo
فکر کن مجبور بشی شب اینجا، تو این اتاق، تک و تنها باشی. شاید کتاب بخونی یا بری توی فکر و خیال و یا همچین چیزی. گاهی اوقات یه فکری به کلهت میزنه؛ ولی تو کسی رو نداری که بهش بگی اون چیزی که فکر کردی، اینجوریه یا اینجوری نیست. یه وقتهایی پیش میآد که یه چیزی رو میبینی ولی نمیدونی اون چیزی که دیدی راستی راستی هست یا نه، فقط فکر و خیاله. کسی رو نداری که ازش بپرسی که اون هم چیزی رو که تو میبینی، میبینه یا نه. کسی رو نداری که این رو بهش بگی. هیچ چیزی نداری که چیزهای دیگه رو با اون بسنجی.
- موشها و آدمها، جان استنبک
- موشها و آدمها، جان استنبک
دپارتمان شاعران زجر کشیده
Photo
خلاصهٔ کتاب: لنی آدم بدی نبود. اون فقط یه مقدار دیوونه بود. یه دیوونه با زور بازوی خیلی زیاد!
جورج همیشه مجبور بود خرابکاریهای لنی رو ماستمالی کنه. اون دوتا همیشه با همدیگه سفر میکردن. آرزو داشتن روزی جایی رو بخرن تا اونجا خرگوش پرورش بدن. آخه لنی عاشق خرگوشهاست.
میشه گفت همه چیز خوب پیش میره تا این که لنی ناخواسته عروس ارباب رو میکشه...
نویسنده: جان استنبک
نمرهی گودریدز: 3.9
جورج همیشه مجبور بود خرابکاریهای لنی رو ماستمالی کنه. اون دوتا همیشه با همدیگه سفر میکردن. آرزو داشتن روزی جایی رو بخرن تا اونجا خرگوش پرورش بدن. آخه لنی عاشق خرگوشهاست.
میشه گفت همه چیز خوب پیش میره تا این که لنی ناخواسته عروس ارباب رو میکشه...
نویسنده: جان استنبک
نمرهی گودریدز: 3.9