دپارتمان شاعران زجر کشیده – Telegram
دپارتمان شاعران زجر کشیده
15.4K subscribers
656 photos
17 videos
50 files
232 links
درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات،
گربه‌ها و تمام روزمرگی‌های
یک خیال‌پرداز
‌‌
یوتیوب💌
https://youtube.com/@ellascardigan

چنل پلی‌لیست:
t.me/playlistforpoets

از این‌جا می‌شنومتون:
t.me/HidenChat_Bot?start=6184811760
Download Telegram
Normal People, Sally Rooney
آدم بعضی وقتا مجبوره کاری بکنه که اصلا فکرشو هم نمی‌کرده.

🪶موش‌ها و آدم‌ها، جان اشتاین‌بک
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
برنامه هم کتاب خوندن و سریال دیدنه.
دپارتمان شاعران زجر کشیده
Photo
دستم موقع هایلایت کردن لرزید ولی خب فاقد اهمیت.
فکر کن مجبور بشی شب این‌جا، تو این اتاق، تک و تنها باشی. شاید کتاب بخونی یا بری توی فکر و خیال و یا همچین چیزی. گاهی اوقات یه فکری به کله‌ت می‌زنه؛ ولی تو کسی رو نداری که بهش بگی اون چیزی که فکر کردی، این‌جوریه یا این‌جوری نیست. یه وقت‌هایی پیش می‌آد که یه چیزی رو می‌بینی ولی نمی‌دونی اون چیزی که دیدی راستی راستی هست یا نه، فقط فکر و خیاله. کسی رو نداری که ازش بپرسی که اون هم چیزی رو که تو می‌بینی، می‌بینه یا نه. کسی رو نداری که این رو بهش بگی. هیچ چیزی نداری که چیزهای دیگه رو با اون بسنجی.

- موش‌ها و آدم‌ها، جان استن‌بک
دپارتمان شاعران زجر کشیده
Photo
خلاصهٔ کتاب: لنی آدم بدی نبود. اون فقط یه مقدار دیوونه بود. یه دیوونه با زور بازوی خیلی زیاد!
جورج همیشه مجبور بود خرابکاری‌های لنی رو ماست‌مالی کنه. اون دوتا همیشه با همدیگه سفر می‌کردن. آرزو داشتن روزی جایی رو بخرن تا اون‌جا خرگوش پرورش بدن. آخه لنی عاشق خرگوش‌هاست.
می‌شه گفت همه چیز خوب پیش می‌ره تا این که لنی ناخواسته عروس ارباب رو می‌کشه...

نویسنده: جان استن‌بک
نمره‌ی گودریدز: 3.9
می‌شه از پری‌های سرزمین پیکسی‌هالو و وزیر خزان خواهش کنم هرچه زودتر پاییز رو بیارن؟
‌ ‌ از بهترین کتاب‌های آگاتا کریستی🔎


شب بی‌پایان
مایکل و الی به واسطه‌ی عشق مشترکشون به یک خونه‌ی قدیمی، آشنا می‌شن و طولی نمی‌کشه که ازدواج می‌کنن و به همون خونه‌ی قدیمی نقل مکان می‌کنن. خونه‌ای که مردم محلی معتقدن نفرین شده‌ست!

قتل راجر آکروید
در دهکده‌ی کینگز ابوت، شایعه‌ها راجع به رابطه‌ی بیوه اشلی فرارز و راجر آکروید می‌چرخن. حتی مردم معتقدن که خود خانم فرارز همسرش رو به قتل رسونده! حالا خبر خودکشی خانم فرارز به گوش اهالی می‌رسه و درست روز بعدش، راجر آکروید در دفتر کارش به قتل می‌رسه...

راز قطار آبی
روت کترینگ که دختر یک میلیونر آمریکایی هست، همراه ندیمه‌ش راهی فرانسه می‌شه تا معشوقه‌ش رو ببینه. در پایان این سفر جنازه‌ی دختر با صورتی له شده پیدا می‌شه؛ درحالی که جواهر بسیار ارزشمندش گم شده!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🎃21
Grenade
Bruno Mars
Tell the devil I said "Hey" when you get back to where you're from

@ttpdella
1
اگه من و اون قبلش یه جای دیگه همدیگه رو دیده بودیم، مثلاً تو یه مسافرخونه‌ی فکسنی قدیمی، شاید با هم می‌نشستیم و لبی تر می‌کردیم و دو سه جامی بالا مینداختیم.
اما به اسم سرباز وظیفه با هم روبه‌رو شدیم و به هم شلیک کردیم. من اون رو درجا کشتم!
آره… من بهش شلیک کردم و کشتمش واسه اینکه دشمنم بود. فقط همین!
و البته منم دشمن اون بودم! اگرچه این خیلی روشنه.
شاید اونم مثل من همین‌جوری اومده بود جبهه. از زور بیکاری وسایلشو فروخته بود. دلیل دیگه‌ای نمی‌تونست داشته باشه.
آره…جنگ چیز عجیب و غریبیه!
تو می‌زنی و یک نفر رو می‌کشی که اگه قبلاً تو یه میخونه دیده بودیش، مهمونش می‌کردی.
شایدم یه سکه‌ی ناقابل کف دستش می‌ذاشتی!

🪶مردی که کشتمش، توماس هاردی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
خاطره ارزشش به قدیمی بودنه نه بهتر بودن.

🪶سفر به انتهای شب، لویی-فردینان سلین
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دپارتمان شاعران زجر کشیده
فکر می‌کنم وقتشه نوشتن رو این‌جا شروع کنم. چه کسی بخونه و چه نخونه! می‌نویسم چون شاید یک روز گذر یک نفر به این‌جا بخوره و این‌جا رو دوست داشته باشه. شاید هم گذر هیچ‌کس نخوره! نمی‌دونم. اهمیتی هم نداره چون این‌جا می‌نویسم به خاطر اینکه نوشتن تنها چیزیه که…
یک روزی احساس می‌کردم امکانش هست هرگز کسی پاش رو به این‌جا نذاره و اهمیتی نده که چی این‌جا می‌نویسم. اما الان بیشتر از ۶هزار نفر این‌جا هستن و نوشته‌هام رو می‌خونن و عکس‌هام رو می‌بینن و احساس ناکافی بودن رو در من کمتر و کمتر می‌کنن!
ممنونم که این‌جایید و اهمیت می‌دید، ممنونم که توی ناشناس باهام صحبت می‌کنید و ممنونم که کمکم کردید این‌جا رو درست کنم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🎃6
Marianne had the sense that her real life was happening somewhere very far away, happening without her, and she didn't know if she would ever find out where it was or become part of it.

- Normal People, Sally Rooney
1
دپارتمان شاعران زجر کشیده
Marianne had the sense that her real life was happening somewhere very far away, happening without her, and she didn't know if she would ever find out where it was or become part of it. - Normal People, Sally Rooney
خلاصهٔ کتاب: ماریان و کانل، هردو توی یک شهر کوچیک بزرگ شدن؛ ولی دنیاهای خیلی متفاوتی دارن!
وقتی که کانل، پسر درخشان مدرسه، وارد رابطه‌ای پیچیده با ماریانِ گوشه‌گیر و منزوی می‌شه، همه چیز تغییر می‌کنه.
حالا بعد از یک سال، هر دوی اون‌ها توی یک کالج درس می‌خونن. ماریان خودش رو پیدا کرده و همین‌طور آدم‌هایی رو داره که اون رو همین‌طور که هست می‌پذیرن.
اما شرایط برای کانل تغییر کرده... کانل که همیشه دوست‌هاش رو در کنارش داشت، حالا تنهاتر و خجالتی‌تر از همیشه‌ست.

نویسنده: سلی رونی
نمره‌ی گودریدز: 3.8
1