بلیتهای جادویی فال گرلی کلاب💌
★ چرا Fall Girlie Club؟
چون قراره دوتا کتاب بینظیر از دو نویسندهی برجستهٔ زن بخونیم!
★ چه کتابهایی؟
دوتا کتاب کاملا پاییزی🍂
- کتاب حباب شیشه اثر سیلویا پلاث
- کتاب در اثر ماگدا سابو
★ اگه این دوتا کتاب رو نداشته باشیم چی؟
اصلا نگرانش نباشید! من براتون فایل کتابها رو به زبان فارسی و انگلیسی ارسال میکنم تا بتونید بخونیدشون☕️
★ چقدر زمان میبره؟
توی ۴۵ روز ما این دوتا کتاب رو کنار همدیگه میخونیم و توی جلسات گوگل میت، باهمدیگه تحلیل و بررسیشون میکنیم و نظراتمون رو به اشتراک میذاریم🪿
★ بهای بلیتها؟
پول یک قهوه! ۱۷۵ هزارتومن!
دوتا بوکمارک خوشگل که یکیشون بلیت جادویی شما برای ورود به یه انجمن مخفیِ پاییزیه! جایی که قراره باهمدیگه دوتا کتاب رو همخوانی کنیم🥐
★ چرا Fall Girlie Club؟
چون قراره دوتا کتاب بینظیر از دو نویسندهی برجستهٔ زن بخونیم!
★ چه کتابهایی؟
دوتا کتاب کاملا پاییزی🍂
- کتاب حباب شیشه اثر سیلویا پلاث
- کتاب در اثر ماگدا سابو
★ اگه این دوتا کتاب رو نداشته باشیم چی؟
اصلا نگرانش نباشید! من براتون فایل کتابها رو به زبان فارسی و انگلیسی ارسال میکنم تا بتونید بخونیدشون☕️
★ چقدر زمان میبره؟
توی ۴۵ روز ما این دوتا کتاب رو کنار همدیگه میخونیم و توی جلسات گوگل میت، باهمدیگه تحلیل و بررسیشون میکنیم و نظراتمون رو به اشتراک میذاریم🪿
★ بهای بلیتها؟
پول یک قهوه! ۱۷۵ هزارتومن!
ظرفیت جهت صمیمی نگه داشتن فضا فقط ۲۰ نفر هست☝️⭐️
🎃101
دپارتمان شاعران زجر کشیده
بلیتهای جادویی فال گرلی کلاب💌 دوتا بوکمارک خوشگل که یکیشون بلیت جادویی شما برای ورود به یه انجمن مخفیِ پاییزیه! جایی که قراره باهمدیگه دوتا کتاب رو همخوانی کنیم🥐 ★ چرا Fall Girlie Club؟ چون قراره دوتا کتاب بینظیر از دو نویسندهی برجستهٔ زن بخونیم! ★…
چون دوست نداشتم طرح بوکمارکها یک طرح تکراری باشه، خودم به یک گرافیست سفارش طراحی اختصاصی دادم و توی ایران شبیهش پیدا نمیشه.
★ ظرفیت تکمیل شده
برای چاپشون هم حسابی وسواس به خرج دادم و مدتها دنبال یک چاپ خوب بودم تا تونستم همچین بوکمارکهای با کیفیتی رو آماده کنم🥹☁️
فقط کافیه وقتی بوکمارکها به دستتون رسیدن، کد کیوآر روی بلیتتون رو اسکن کنید تا وارد سالن فال گرلی کلاب بشید☝️
★ ظرفیت تکمیل شده
🎃60
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎃49
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎃41
وقتایی که دارم کتاب فانتزی میخونم دیگه هیچی توی زندگیم اهمیتی نداره جز اتفاقات اون کتاب 𓂅⊹
🎃150
The Tale of Peter Rabbit.epub
1.3 MB
★ Author: Beatrix Potter
★ Goodreads: 4.2/5
★ Goodreads: 4.2/5
سطح زبان مبتدی و برای شروع مناسبه⭐️
🎃81
ببخشید از چه سنی به بعد مرگ سیریوس بلک قراره برام عادی بشه؟
🎃282
゚ ✦ چندتا اپ برای خوندن کتابهای pdf و epub🍵
به نظر من برای iOS اپ Books خود آیفون هم گزینهی خوبیه ☁️
اپ ReadEra
⊹ برای اندروید
⊹ برای iOS
اپ Moon+ reader
⊹ برای اندروید
اپ Pocketbook Reader
⊹ برای اندروید
⊹ برای iOS
اپ Epub reader
⊹ برای اندروید
⊹ برای iOS
🎃68
عزیزترینم
اتفاق جدیدی نیفتاده است. زندگیام به همان کسلکنندگی سابق پیش میرود. هفتهی پیش رمان سیلویا پلاث را تمام کردم و تمام مدت فکر میکردم که ایکاش برای افکار من هم شوک الکتریکیای وجود میداشت تا کاملا از سرم پاک بشوند.
حالا یک رمان رویایی عاشقانه میخوانم که این روزها معروف شده است و دست همهی دخترها این کتاب را میبینی. فکر کنم دیگر آنقدرها برایم مهم نیست که چیزهایی بخوانم که کسی سمتشان نمیرود تا فقط مورد تحسین افرادی شبیه به تو قرار گیرم.
صبحها قبل از روشن شدن هوا بیدار میشوم، چراغ کوچک روی میز را روشن میکنم، یک لیوان بزرگ قهوه میخورم و فکر میکنم که من هرگز لایق این اتفاقات نبودم. کاری هم از دستم بر نمیآید، زندگی ناعادلانه است و همیشه ناعادلانه میماند.
میدانی چرا این نامهها را مینویسم؟ چون اشتباه میکردم و انگار تاابد تو تنها کسی هستی که دوست دارم راجع به روزمرگیهایم با او حرف بزنم. اهمیتی ندارد اینها را بخوانی یا نهگرچه مطمئنم میخوانی
اهمیتی هم ندارد که من حتی نمیدانم حالا در کدام شهر و کشور هستی، همین که میدانم هنوز تلفنت را چک میکنی خیالم از بابت خوب بودنت راحت است.
من فقط بینهایت دلم برای روزهایی که تمام مدت با تو حرف میزدم تنگ شده؛ اما دیگر هرگز حاضر نیستم حتی دقیقهای را کنار تو بگذرانم.
پینوشت: چیزی نمانده تا از دلتنگی به جنون کشیده شوم.
اتفاق جدیدی نیفتاده است. زندگیام به همان کسلکنندگی سابق پیش میرود. هفتهی پیش رمان سیلویا پلاث را تمام کردم و تمام مدت فکر میکردم که ایکاش برای افکار من هم شوک الکتریکیای وجود میداشت تا کاملا از سرم پاک بشوند.
حالا یک رمان رویایی عاشقانه میخوانم که این روزها معروف شده است و دست همهی دخترها این کتاب را میبینی. فکر کنم دیگر آنقدرها برایم مهم نیست که چیزهایی بخوانم که کسی سمتشان نمیرود تا فقط مورد تحسین افرادی شبیه به تو قرار گیرم.
صبحها قبل از روشن شدن هوا بیدار میشوم، چراغ کوچک روی میز را روشن میکنم، یک لیوان بزرگ قهوه میخورم و فکر میکنم که من هرگز لایق این اتفاقات نبودم. کاری هم از دستم بر نمیآید، زندگی ناعادلانه است و همیشه ناعادلانه میماند.
میدانی چرا این نامهها را مینویسم؟ چون اشتباه میکردم و انگار تاابد تو تنها کسی هستی که دوست دارم راجع به روزمرگیهایم با او حرف بزنم. اهمیتی ندارد اینها را بخوانی یا نه
اهمیتی هم ندارد که من حتی نمیدانم حالا در کدام شهر و کشور هستی، همین که میدانم هنوز تلفنت را چک میکنی خیالم از بابت خوب بودنت راحت است.
من فقط بینهایت دلم برای روزهایی که تمام مدت با تو حرف میزدم تنگ شده؛ اما دیگر هرگز حاضر نیستم حتی دقیقهای را کنار تو بگذرانم.
پینوشت: چیزی نمانده تا از دلتنگی به جنون کشیده شوم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهی چهارده
🎃152☃1
عزیزترینم
چطور میتوانی اینقدر نفرتانگیز باشی؟ خدای من. من چطور هنوز هم به تو فکر میکنم آن هم پس از آن کثافتهایی که به بار آوردی؟ مطمئن بودم هیچکس تو را آنطور که من میشناختم نمیشناخت. هیچکس آنطور روح تو را ندیده بود؛ اما حالا دیگه آنقدرها هم مطمئن نیستم که تو از همان اولش هم آدم خوبی بوده باشی.
مینشینم و خاطرات گذشته را نبش قبر میکنم و هربار نتیجهی متفاوتی میگیرم. یک بار از خودم متنفر میشوم، یک بار از تو. بدترین چیز شنیدن خبرهاییست که من از تو نمیدانستم. حرفها را از گوشه و کنار میشنوم و مدام فکر میکنم: «تو کی به چنین هیولایی تبدیل شدی؟»
تو متنفر بودی که من در خوابم کابوس میدیدم و کاری از دستت برنمیآمد. حالا چطور میتوانی کابوس تمام لحظات خواب و بیداریام خودت باشی؟
میدانی، تو حقیرترین و پستترین انسانی هستی که تا به حال ملاقات کردهام. حتی دیگر شنیدن اسمت هم حالم را به هم میزند. برایم مهم نیست کجا و با چه کسی هستی و چهطور با ندانمکاریهایت زندگی خودت را نابود میکنی، چون حتی لایق نیستی که دلم برایت بسوزد و یا بخواهم ببخشمت. فقط دلم برای اطرفیانت میسوزد که هنوز نمیدانند چه موجود رذل و فرومایهای هستی.
پینوشت: هرگز نمیفهمی چقدر ناراحت کننده است که چندسال همهی فکرت را مشغول کسی کنی که حتی لایق یک دقیقهی آن هم نبوده است.
چطور میتوانی اینقدر نفرتانگیز باشی؟ خدای من. من چطور هنوز هم به تو فکر میکنم آن هم پس از آن کثافتهایی که به بار آوردی؟ مطمئن بودم هیچکس تو را آنطور که من میشناختم نمیشناخت. هیچکس آنطور روح تو را ندیده بود؛ اما حالا دیگه آنقدرها هم مطمئن نیستم که تو از همان اولش هم آدم خوبی بوده باشی.
مینشینم و خاطرات گذشته را نبش قبر میکنم و هربار نتیجهی متفاوتی میگیرم. یک بار از خودم متنفر میشوم، یک بار از تو. بدترین چیز شنیدن خبرهاییست که من از تو نمیدانستم. حرفها را از گوشه و کنار میشنوم و مدام فکر میکنم: «تو کی به چنین هیولایی تبدیل شدی؟»
تو متنفر بودی که من در خوابم کابوس میدیدم و کاری از دستت برنمیآمد. حالا چطور میتوانی کابوس تمام لحظات خواب و بیداریام خودت باشی؟
میدانی، تو حقیرترین و پستترین انسانی هستی که تا به حال ملاقات کردهام. حتی دیگر شنیدن اسمت هم حالم را به هم میزند. برایم مهم نیست کجا و با چه کسی هستی و چهطور با ندانمکاریهایت زندگی خودت را نابود میکنی، چون حتی لایق نیستی که دلم برایت بسوزد و یا بخواهم ببخشمت. فقط دلم برای اطرفیانت میسوزد که هنوز نمیدانند چه موجود رذل و فرومایهای هستی.
پینوشت: هرگز نمیفهمی چقدر ناراحت کننده است که چندسال همهی فکرت را مشغول کسی کنی که حتی لایق یک دقیقهی آن هم نبوده است.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهی پانزده
🎃174☃2
تروپ انمیز تو لاورز دیگه خوش نمیگذره. من یک لاورز تو انمیز میخوام.
🎃177☃3
میخوام از این به بعد وقتی خواستم کتاب جدید بخرم، صبر کنم کاملا از ترند بودن خارج بشه، تیکتاک و اینستاگرام فراموشش کنن و فروشندهها دیگه نخوان به خاطر کاراکترهای جذاب، تروپ انمیز تو لاورز و ده تا هدیهی همراهش گولم بزنن. صبر کنم تا همهی این تعریف و تمجیدهای اغراقآمیز تموم بشه و بعدش اگه هنوز هم داستان کتاب برام جذاب بود، اون موقع اقدام به خرید کنم و بخونمش.
🎃293☃2