🔺وزیر خزانهداری آمریکا: بسته کمک مالی کووید۱۹ به زودی نهایی میشود؛ واریز ۱۲۰۰ دلار برای هر نفر در ماه اوت
🔹 وزیر خزانهداری ایالات متحده روز شنبه چهارم مرداد به خبرنگاران در کنگره گفت جمهوریخواهان روز دوشنبه بسته بررسی کمک مالی کووید۱۹ به مردم و مشاغل در آمریکا را آغاز میکنند و دولت فدرال از مصوبه آنها حمایت میکند.
🌐VOA
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹 وزیر خزانهداری ایالات متحده روز شنبه چهارم مرداد به خبرنگاران در کنگره گفت جمهوریخواهان روز دوشنبه بسته بررسی کمک مالی کووید۱۹ به مردم و مشاغل در آمریکا را آغاز میکنند و دولت فدرال از مصوبه آنها حمایت میکند.
🌐VOA
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.google.com/amp/s/www.brookings.edu/articles/saudi-arabias-relations-with-china-functional-but-not-strategic/amp/
روابط چین و عربستان سعودی؛ کاربردی نه استراتژیک
بروس ریدل / اندیشکده بروکینگز
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
عربستان سعودی اگرچه به دنبال بالابردن سطح روابط خود با چین است، اما در عین حال به خوبی از محدودیتهای پیشروی خود بدین منظور آگاهی دارد. باید این را در نظر گرفت که حتی اگر روابط آمریکا و عربستان سعودی در دولت بعدی خراب هم شود باز پکن هرگز جایگزین واشنگتن در جهان بینی ریاض نمی شود.
مانند بیشتر موضوعات مربوط به پادشاهی عربستان سعودی، روابط ریاض با چین همچنان تحت تاثیر نفت است. پکن بزرگترین وارد کننده نفت سعودی است به همین خاطر هم چینیها بزرگترین شریک تجاری عربستان سعودی به حساب میآیند. با وجود این سطح از روابط تجاری اما، همکاری استراتژیک اندکی بین این دو وجود دارد و چین از خصومت سعودیها با ایران استقبال نمیکند. شریک استراتژیک عربستان سعودی همچنان آمریکا است و ریاض تقریباً تمام تسلیحات خودش را از آمریکا، انگلستان و سایر کشورهای غربی خریداری میکند. چین اخیرا از زمان روی کارآمدن محمد بن سلمان و سیاستهای بی پروا او از بسط روابط با ریاض استقبال کرده است.
فروش اسلحه چین به عربستان
عربستان سعودی از مخالفان جدی کمونیسم در جنگ سرد بود، تا جایی که تا اواخر دهه 1980 هیچ روابط دیپلماتیکی با چین نداشت. ریاض تا پیش از پایان این دهه از حامیان اصلی دولت ملی گرا در تایوان نیز به حساب میآمد. انگیزه روابط آزاد از توافق مخفیانه خرید اسلحه بین این دو سرچشمه گرفت. در اواسط دهه 1980، عربستان سعودی از جانب ایران و اسرائیل احساس خطر میکرد. جنگ ایران و عراق در سپتامبر 1980 با حمله عراق به ایران آغاز شد. عربستان سعودی متحد و حامی عراق در جریان این درگیری هم بود. رئیس جمهور صدام حسین پیش از جنگ در دیدار با شاه فهد در طائف در ماه اوت از جنگ با تهران پرده برداشته بود. شرایط جنگ به سرعت علیه عراق شد و ایران در دهه 1980 چندین بار به عراق حمله کرد. اسرائیل با بمباران کارخانه اتمی عراق در سال 1981 و سپس مقر سازمان آزادی بخش فلسطین در تونس در سال 1985، تواناییهای نظامی خود را به خوبی نشان داد. سعودیها مشتاق بودند به موشکهای بالستیک با برد متوسط دسترسی پیدا کنند تا بدین شکل تهدیدات ایران و اسرائیل را خنثی کنند.
فهد و وزیر دفاع وی، شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز آل سعود، تصمیم به بهبود روابط با چین گرفتند. سفیر عربستان سعودی در آمریكا، شاهزاده بندر بن سلطان آل سعود و برادرش شاهزاده خالد بن سلطان كه فرماندهی پدافند هوایی عربستان سعودی را در اختیار داشت، برای گفتگو با پكن انتخاب شدند. بندر بصورت خصوصی به همتای چینی خود در واشنگتن، هان زو نزدیک و از وی پرسید که آیا پکن حاضر است موشک در اختیار ریاض قرار دهد یا خیر؟ جواب چینیها مثبت بود، بنابراین وی با استفاده از روش وزیر امور خارجه سابق آمریکا، هنری کیسینجر، به پاکستان سفر و در آنجا به طور پنهانی با مقامات چینی ملاقات کرد. در ژوئیه 1985، بندر سه دیدار پنهانی با مقامات چینی داشت.
چینی ها پس از آن تیمی مخفی را به ریاض فرستادند تا با شاهزاده خالد ملاقات کنند. این توافق در دسامبر 1986 نهایی شد و طبق آن تقریباً 50 موشک چینی سی اس اس-2 در اختیار سعودیها قرار گفت. این موشکها به عربستان سعودی ارسال و در تاسیسات زمینی پنهانی انبار شد. خالد برای نهایی کردن تمام جزئیات و نظارت بر نقل و انتقال این موشکها چهار سفر به چین انجام داد. خالد بعدها به این موضوع اشاره کرد که موشکهای فوق به ریاض در برابر ایران و یا اسرائیل توان بازدارندگی میداد.
آژانس اطلاعات مرکزی در اوایل سال 1988، پایگاه موشکی را در عربستان سعودی شناسایی و این موضوع خود باعث بروز بحران فوری بین واشنگتن و ریاض شد.
ادامه مطلب⬇️
روابط چین و عربستان سعودی؛ کاربردی نه استراتژیک
بروس ریدل / اندیشکده بروکینگز
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
عربستان سعودی اگرچه به دنبال بالابردن سطح روابط خود با چین است، اما در عین حال به خوبی از محدودیتهای پیشروی خود بدین منظور آگاهی دارد. باید این را در نظر گرفت که حتی اگر روابط آمریکا و عربستان سعودی در دولت بعدی خراب هم شود باز پکن هرگز جایگزین واشنگتن در جهان بینی ریاض نمی شود.
مانند بیشتر موضوعات مربوط به پادشاهی عربستان سعودی، روابط ریاض با چین همچنان تحت تاثیر نفت است. پکن بزرگترین وارد کننده نفت سعودی است به همین خاطر هم چینیها بزرگترین شریک تجاری عربستان سعودی به حساب میآیند. با وجود این سطح از روابط تجاری اما، همکاری استراتژیک اندکی بین این دو وجود دارد و چین از خصومت سعودیها با ایران استقبال نمیکند. شریک استراتژیک عربستان سعودی همچنان آمریکا است و ریاض تقریباً تمام تسلیحات خودش را از آمریکا، انگلستان و سایر کشورهای غربی خریداری میکند. چین اخیرا از زمان روی کارآمدن محمد بن سلمان و سیاستهای بی پروا او از بسط روابط با ریاض استقبال کرده است.
فروش اسلحه چین به عربستان
عربستان سعودی از مخالفان جدی کمونیسم در جنگ سرد بود، تا جایی که تا اواخر دهه 1980 هیچ روابط دیپلماتیکی با چین نداشت. ریاض تا پیش از پایان این دهه از حامیان اصلی دولت ملی گرا در تایوان نیز به حساب میآمد. انگیزه روابط آزاد از توافق مخفیانه خرید اسلحه بین این دو سرچشمه گرفت. در اواسط دهه 1980، عربستان سعودی از جانب ایران و اسرائیل احساس خطر میکرد. جنگ ایران و عراق در سپتامبر 1980 با حمله عراق به ایران آغاز شد. عربستان سعودی متحد و حامی عراق در جریان این درگیری هم بود. رئیس جمهور صدام حسین پیش از جنگ در دیدار با شاه فهد در طائف در ماه اوت از جنگ با تهران پرده برداشته بود. شرایط جنگ به سرعت علیه عراق شد و ایران در دهه 1980 چندین بار به عراق حمله کرد. اسرائیل با بمباران کارخانه اتمی عراق در سال 1981 و سپس مقر سازمان آزادی بخش فلسطین در تونس در سال 1985، تواناییهای نظامی خود را به خوبی نشان داد. سعودیها مشتاق بودند به موشکهای بالستیک با برد متوسط دسترسی پیدا کنند تا بدین شکل تهدیدات ایران و اسرائیل را خنثی کنند.
فهد و وزیر دفاع وی، شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز آل سعود، تصمیم به بهبود روابط با چین گرفتند. سفیر عربستان سعودی در آمریكا، شاهزاده بندر بن سلطان آل سعود و برادرش شاهزاده خالد بن سلطان كه فرماندهی پدافند هوایی عربستان سعودی را در اختیار داشت، برای گفتگو با پكن انتخاب شدند. بندر بصورت خصوصی به همتای چینی خود در واشنگتن، هان زو نزدیک و از وی پرسید که آیا پکن حاضر است موشک در اختیار ریاض قرار دهد یا خیر؟ جواب چینیها مثبت بود، بنابراین وی با استفاده از روش وزیر امور خارجه سابق آمریکا، هنری کیسینجر، به پاکستان سفر و در آنجا به طور پنهانی با مقامات چینی ملاقات کرد. در ژوئیه 1985، بندر سه دیدار پنهانی با مقامات چینی داشت.
چینی ها پس از آن تیمی مخفی را به ریاض فرستادند تا با شاهزاده خالد ملاقات کنند. این توافق در دسامبر 1986 نهایی شد و طبق آن تقریباً 50 موشک چینی سی اس اس-2 در اختیار سعودیها قرار گفت. این موشکها به عربستان سعودی ارسال و در تاسیسات زمینی پنهانی انبار شد. خالد برای نهایی کردن تمام جزئیات و نظارت بر نقل و انتقال این موشکها چهار سفر به چین انجام داد. خالد بعدها به این موضوع اشاره کرد که موشکهای فوق به ریاض در برابر ایران و یا اسرائیل توان بازدارندگی میداد.
آژانس اطلاعات مرکزی در اوایل سال 1988، پایگاه موشکی را در عربستان سعودی شناسایی و این موضوع خود باعث بروز بحران فوری بین واشنگتن و ریاض شد.
ادامه مطلب⬇️
Brookings
Saudi Arabia’s relations with China: Functional, but not strategic
Saudi Arabia values its relations with China, but it is well aware of their limits. Beijing will not replace Washington in Riyadh’s worldview, even if U.S.-Saudi relations falter in the next administration.
رئیس جمهور رونالد ریگان خواستار تحویل فوری این موشکها شد، اما فهد امتناع ورزید. سعودیها نگران بودند كه اسرائیل به تاسیسات موشکی مربوط حمله كند. بندر از کالین پاول، مشاور امنیت ملی ریگان، خواست تا به اسرائیلیها اطمینان دهد که این موشکها فقط برای مقاصد دفاعی ریاض بوده است. بعدها پاول افشا کرد که اوضاع بین ریاض و واشنگتن بسیار پرتنش بوده و اگر اسرائیل به پایگاه موشکی سعودیها حمله میکرد، احتمالا تکنسینهای چینی به همراه سعودیها کشته می شدند ولی سرانجام اسرائیل تحت فشار شدید ریگان از انجام این حمله عقب نشینی کرد.
برای تأکید بر عصبانیت خود از انتقاد واشنگتن در مورد خرید موشک، فهد در واکنش به تهدیدات و رفتارهای آمریکا تصمیم به اخراج هیوم هوران، سفیر آمریکا از ریاض گرفت اخراج کرد. این موشکهای چینی تا امروز هنوز در عربستان سعودی عملیاتی هستند. سعودی ها فقط آنها را یک بار آن هم در سال 2014، طی یک رژه برای بزرگداشت ورود رئیس ستاد ارتش پاکستان در معرض دید عموم قرار دادند. این موشکها تا امروز هرگز در جنگی چه با عراق در 1991 یا امروز در جنگ یمن استفاده نشده است.
توافق موشکی منجر به گشودن روابط دیپلماتیک عربستان با چین و بعد از آن سفر دیگری از بندر به پکن در ژوئیه 1990 شد. البته این امر به فروش بیشتر تجهیزات نظامی منجر نشده است. همچنین گزارشهای مربوط به فروش اضافی موشکهای پیشرفتهتر، 5 -سی اس اس، هرگز تایید نشده است. سعودیها همزمان هواپیماهای بدون سرنشین نیز از چین خریداری کرده، که از آنها در جنگ یمن استفاده میکنند. لازم به ذکر است که عربستان سعودی همچنان به جنگندههای آمریکایی و انگلیسی برای نیروی هوایی خود، تانکهای آمریکایی برای نیروی زمینی خود و وسایل نقلیه پیاده کانادایی برای گارد ملیاش تکیه دارد.
امروز، تمرکز بر تجارت و انرژی است
چین در درگیریهای عربستان با ایران، به نوعی جانب تهران را گرفته است. چین همچنان حامی برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) یا همان برجام است. البته تاکنون هیچ مدرکی در دست نیست که سعودیها به دنبال اعمال فشار بر چین برای نقض برجام هستند، فشاری که پیشتر بر واشنگتن اعمال کردند.
پس از بهبود روابط ریاض و پکن، چین به سرعت به یکی از مصرف کنندگان عمده نفت سعودی تبدیل شد و عربستان سعودی به طور مداوم بیشتر از هر کشور دیگری انرژی بیشتری را در اختیار چین قرار داد. با رشد تجارت بین دو طرف به تدریج، عربستان سعودی نیز به توسعه گفتگوهای سطح بالا با پکن علاقه نشان داد. به عنوان بازتاب اهمیت چین برای عربستان سعودی، این نخستین سفر به خارج از كشور بود كه پادشاه عبدالله پس از به قدرت رسیدن در سال 2005 انجام داد. ریاض به دنبال شرق بود، نه غرب و این کاملا واضح به نظر میرسید. عبدالله در سفر ژانویه 2006 خود به چین چندین توافقنامه مهم در زمینه انرژی امضا کرد. در نقطه مقابل رئیس جمهور هو جینتائو در آوریل 2006 یک سفر متقابل به ریاض انجام داد.
در مارس 2017 ، پادشاه سلمان به عنوان بخشی از یک سفر بزرگ آسیایی به مالزی، اندونزی، برونئی، ژاپن و در نهایت چین رفت.
مهمترین توافق اخیر عربستان سعودی و چین نیز در فوریه سال 2019 زمانی رسمیت یافت که طی آن ولیعهد محمد بن سلمان به عنوان بخشی از تور آسیایی خود از آن جا دیدن کرد. این نخستین سفر بزرگ ولیعهد از زمان قتل جمال خاشقجی، روزنامه نگار سعودی در کنسولگری عربستان در استانبول در اکتبر سال 2018 بود.
بن سلمان پس از توقف در پاکستان و هند، وارد چین شد، در این زمان ماجرای خاشقجی هنوز مطرح نشده بود. هر دو طرف روابط بین یکدیگر را بدون دردسر توصیف کردند. در جریان این سفر توافق نامهای برای ساخت مجتمع پالایش و پتروشیمی در استان لیائونینگ به عنوان سرمایه گذاری مشترک عربستان سعودی و چین به امضا رسید.
مهمتر از همه، ولیعهد علناً تأكید كرد كه چین حق دارد برای حفظ امنیت ملی خود اقداماتی ضد تروریسم و افراط گرایی انجام دهد. این اظهارات علنا تأیید روشنی از سرکوب اقلیت مسلمان چین در استان سین کیانگ بود. گروه های حقوق بشر به شدت از ولیعهد سعودی بخاطر عدم دفاع از حقوق یک جامعه در معرض خطر مسلمانان انتقاد کردند. بسیاری از منتقدین سعودی ها آن را مغایر با ادعای مکرر سلطنت مدافع حقوق مسلمانان و همچنین سرپرستی حرمین شریفین دانستند.
فشارهای جدید
اگر معاون رئیس جمهور سابق جو بایدن در انتخابات ماه نوامبر پیروز شود، یک سیاست خارجی تحت رهبری دموکراتها میتواند تغییرات عمیقی در سیاست آمریکا در قبال پادشاهی به ارمغان بیاورد. بایدن بارها گفته که عربستان سعودی باید به خاطر قتل جمال خاشقجی مجازات شود، به همین خاطر هم توسعه روابط چین و عربستان در دوران بایدن شرایط خاص خود را دارد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
برای تأکید بر عصبانیت خود از انتقاد واشنگتن در مورد خرید موشک، فهد در واکنش به تهدیدات و رفتارهای آمریکا تصمیم به اخراج هیوم هوران، سفیر آمریکا از ریاض گرفت اخراج کرد. این موشکهای چینی تا امروز هنوز در عربستان سعودی عملیاتی هستند. سعودی ها فقط آنها را یک بار آن هم در سال 2014، طی یک رژه برای بزرگداشت ورود رئیس ستاد ارتش پاکستان در معرض دید عموم قرار دادند. این موشکها تا امروز هرگز در جنگی چه با عراق در 1991 یا امروز در جنگ یمن استفاده نشده است.
توافق موشکی منجر به گشودن روابط دیپلماتیک عربستان با چین و بعد از آن سفر دیگری از بندر به پکن در ژوئیه 1990 شد. البته این امر به فروش بیشتر تجهیزات نظامی منجر نشده است. همچنین گزارشهای مربوط به فروش اضافی موشکهای پیشرفتهتر، 5 -سی اس اس، هرگز تایید نشده است. سعودیها همزمان هواپیماهای بدون سرنشین نیز از چین خریداری کرده، که از آنها در جنگ یمن استفاده میکنند. لازم به ذکر است که عربستان سعودی همچنان به جنگندههای آمریکایی و انگلیسی برای نیروی هوایی خود، تانکهای آمریکایی برای نیروی زمینی خود و وسایل نقلیه پیاده کانادایی برای گارد ملیاش تکیه دارد.
امروز، تمرکز بر تجارت و انرژی است
چین در درگیریهای عربستان با ایران، به نوعی جانب تهران را گرفته است. چین همچنان حامی برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) یا همان برجام است. البته تاکنون هیچ مدرکی در دست نیست که سعودیها به دنبال اعمال فشار بر چین برای نقض برجام هستند، فشاری که پیشتر بر واشنگتن اعمال کردند.
پس از بهبود روابط ریاض و پکن، چین به سرعت به یکی از مصرف کنندگان عمده نفت سعودی تبدیل شد و عربستان سعودی به طور مداوم بیشتر از هر کشور دیگری انرژی بیشتری را در اختیار چین قرار داد. با رشد تجارت بین دو طرف به تدریج، عربستان سعودی نیز به توسعه گفتگوهای سطح بالا با پکن علاقه نشان داد. به عنوان بازتاب اهمیت چین برای عربستان سعودی، این نخستین سفر به خارج از كشور بود كه پادشاه عبدالله پس از به قدرت رسیدن در سال 2005 انجام داد. ریاض به دنبال شرق بود، نه غرب و این کاملا واضح به نظر میرسید. عبدالله در سفر ژانویه 2006 خود به چین چندین توافقنامه مهم در زمینه انرژی امضا کرد. در نقطه مقابل رئیس جمهور هو جینتائو در آوریل 2006 یک سفر متقابل به ریاض انجام داد.
در مارس 2017 ، پادشاه سلمان به عنوان بخشی از یک سفر بزرگ آسیایی به مالزی، اندونزی، برونئی، ژاپن و در نهایت چین رفت.
مهمترین توافق اخیر عربستان سعودی و چین نیز در فوریه سال 2019 زمانی رسمیت یافت که طی آن ولیعهد محمد بن سلمان به عنوان بخشی از تور آسیایی خود از آن جا دیدن کرد. این نخستین سفر بزرگ ولیعهد از زمان قتل جمال خاشقجی، روزنامه نگار سعودی در کنسولگری عربستان در استانبول در اکتبر سال 2018 بود.
بن سلمان پس از توقف در پاکستان و هند، وارد چین شد، در این زمان ماجرای خاشقجی هنوز مطرح نشده بود. هر دو طرف روابط بین یکدیگر را بدون دردسر توصیف کردند. در جریان این سفر توافق نامهای برای ساخت مجتمع پالایش و پتروشیمی در استان لیائونینگ به عنوان سرمایه گذاری مشترک عربستان سعودی و چین به امضا رسید.
مهمتر از همه، ولیعهد علناً تأكید كرد كه چین حق دارد برای حفظ امنیت ملی خود اقداماتی ضد تروریسم و افراط گرایی انجام دهد. این اظهارات علنا تأیید روشنی از سرکوب اقلیت مسلمان چین در استان سین کیانگ بود. گروه های حقوق بشر به شدت از ولیعهد سعودی بخاطر عدم دفاع از حقوق یک جامعه در معرض خطر مسلمانان انتقاد کردند. بسیاری از منتقدین سعودی ها آن را مغایر با ادعای مکرر سلطنت مدافع حقوق مسلمانان و همچنین سرپرستی حرمین شریفین دانستند.
فشارهای جدید
اگر معاون رئیس جمهور سابق جو بایدن در انتخابات ماه نوامبر پیروز شود، یک سیاست خارجی تحت رهبری دموکراتها میتواند تغییرات عمیقی در سیاست آمریکا در قبال پادشاهی به ارمغان بیاورد. بایدن بارها گفته که عربستان سعودی باید به خاطر قتل جمال خاشقجی مجازات شود، به همین خاطر هم توسعه روابط چین و عربستان در دوران بایدن شرایط خاص خود را دارد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
کدام کشور برنده بزرگ «جهان پساکرونا» خواهد بود؟
روچیر شارما /نیویورک تایمز
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
بیایید کشوری را تصور کنید که یک قدرت بزرگ اقتصادی در غرب است، جایی که ویروس کرونا دیر در آن شیوع پیدا کرد، اما دولت به جای انکار آن و تأخیر در مقابله، به سرعت نسبت به آن واکنش نشان داد. دولت این کشور آماده بود تا با آزمایش و ردیابی افراد آلوده به سرعت منحنی ابتلا را مسطح کرده و میزان مرگ و میر را نسبت به میانگین دیگر کشورهای صنعتی غرب پایینتر نگه دارد. مهار ویروس کرونا اگرچه باعث رکود و تعطیلی مقطعی اقتصاد کشور شد، اما شرایط به سرعت با بیکاری حدودا ۶ درصدی به حالت عادی بازگشت. واکنش رهبر این کشور به قدری عالی بود که با وجود اینکه وی به فردی خستهکننده و قابل پیشبینی تبدیل شده، اما میزان محبوبیتاش بعد از این بحران از ۴۰ درصد به ۷۰ درصد افزایش یافت.
آنچه شرح داده شد تصویر #آلمان تحت صدراعظمی #آنگلا_مرکل است. محبوبیت فزاینده او امروز جناحهای سیاسی راست افراطی و چپ افراطی را به حاشیه رانده است. دولت خانم #مرکل با همه کشورها همکاری کرده تا بیماری کروناویروس را کنترل کند، از سوی دیگر وی با اعضای اتحادیه اروپا نیز به منظور ایجاد صندوقی جهت کمک به کشورهای آسیب دیده از بحران کرونا به توافق رسیده است.
نقاط قوت امروز #آلمان نشان میدهد که این اقتصاد بزرگ و قدرتمند احتمالا در جهان پس از همه گیری کرونا رشد دوبارهای را تجربه کند. ویروس کرونا اکنون در حال تسریع بحران ملی اقتصادهایی است که پیشتر از بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ آسیب دیده بودند. این روزها تنها اقتصاد و کسب و کارهای اینترنتی از رونق مطلوبی برخوردار هستند.
اما پرسش این جا است که کدام کشورها در این چشم انداز اقتصادی تغییر شکل یافته در دوران پساکرونا شکوفا میشوند؟ در حال حاضر آمریکا و چین علیرغم تکنولوژی و توان فنی بدهیهای زیادی داشته و دولتهای آنها به دلیل سوء مدیریت در برخورد با این بیماری به شدت مورد انتقاد قرار گرفتهاند. در این بین شرایط ویتنام امیدوارکننده به نظر میرسد. کشور دیگر روسیه است، اقتصاد این کشور نیز جذابیتهای خاص خود را دارد. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه سالها در تلاش است تا کشور خود را از فشار مالی خارجی خارج و جایگاه خود در دنیای رو به پیشرفت و جهانیسازی را دوباره بیابد.
اما احتمالاً برنده بزرگ این رقابت #آلمان خواهد بود. واکنش #برلین به بیماری همه گیر کرونا نقاط قوت قبلی این کشور را برجستهتر از قبل کرده است: دولتی کارآمد، بدهی پایین، صنعت قدرتمند و صادرات پررونق که حتی با سقوط تجارت جهانی باز از اقتصاد کشور محافظت میکند. این شرایط آلمان ظرفیت فزایندهای برای این کشور به منظور ایجاد شرکتهای فنی داخلی در دنیای تحت سلطه آمریکاییها و غولهای اینترنتی چینی ایجاد میکند.
در حالی که سایر کشورها نگران این هستند که موج بیکاریهای اخیر ممکن است جنبه دائمی به خود بگیرد، بیشتر کارگران آلمانی امروز در لیست حقوق و دستمزد قرار دارند، سیستم دولتی که قرنها است به شرکتها کمک میکند تا در بحرانهای موقتی روی به تعدیل نیرو نیاورند. آلمان طی سالیان اخیر توانست جنبههای مطلوب خدمات اجتماعی را افزایش دهد.
همه گیری کروناویروس قدرت آنگلا مرکل را احیا و وی را به یکی از بهترین رهبران تاریخ کشور تبدیل کرده است. از آنجا که آلمان با مازاد بودجه دولتی وارد بحران همهگیری کرونا شد، همزمان برلین میتواند با پرداخت مستقیم به خانوادهها، کاهش مالیات، ارائه وامهای تجاری و سایر کمکهای اقتصادی در برابر این بحران ایستادگی کند. حجم این کمکها به میزان ۵۵ درصد از تولید ناخالص داخلی یا تقریباً چهار برابر بیشتر از اقتصاد خود آلمان است.
با این حال، آلمان از تعهد خود به تعریف بودجههای متوازن دست نمیکشد.
ادامه مطلب⬇️
روچیر شارما /نیویورک تایمز
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
بیایید کشوری را تصور کنید که یک قدرت بزرگ اقتصادی در غرب است، جایی که ویروس کرونا دیر در آن شیوع پیدا کرد، اما دولت به جای انکار آن و تأخیر در مقابله، به سرعت نسبت به آن واکنش نشان داد. دولت این کشور آماده بود تا با آزمایش و ردیابی افراد آلوده به سرعت منحنی ابتلا را مسطح کرده و میزان مرگ و میر را نسبت به میانگین دیگر کشورهای صنعتی غرب پایینتر نگه دارد. مهار ویروس کرونا اگرچه باعث رکود و تعطیلی مقطعی اقتصاد کشور شد، اما شرایط به سرعت با بیکاری حدودا ۶ درصدی به حالت عادی بازگشت. واکنش رهبر این کشور به قدری عالی بود که با وجود اینکه وی به فردی خستهکننده و قابل پیشبینی تبدیل شده، اما میزان محبوبیتاش بعد از این بحران از ۴۰ درصد به ۷۰ درصد افزایش یافت.
آنچه شرح داده شد تصویر #آلمان تحت صدراعظمی #آنگلا_مرکل است. محبوبیت فزاینده او امروز جناحهای سیاسی راست افراطی و چپ افراطی را به حاشیه رانده است. دولت خانم #مرکل با همه کشورها همکاری کرده تا بیماری کروناویروس را کنترل کند، از سوی دیگر وی با اعضای اتحادیه اروپا نیز به منظور ایجاد صندوقی جهت کمک به کشورهای آسیب دیده از بحران کرونا به توافق رسیده است.
نقاط قوت امروز #آلمان نشان میدهد که این اقتصاد بزرگ و قدرتمند احتمالا در جهان پس از همه گیری کرونا رشد دوبارهای را تجربه کند. ویروس کرونا اکنون در حال تسریع بحران ملی اقتصادهایی است که پیشتر از بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ آسیب دیده بودند. این روزها تنها اقتصاد و کسب و کارهای اینترنتی از رونق مطلوبی برخوردار هستند.
اما پرسش این جا است که کدام کشورها در این چشم انداز اقتصادی تغییر شکل یافته در دوران پساکرونا شکوفا میشوند؟ در حال حاضر آمریکا و چین علیرغم تکنولوژی و توان فنی بدهیهای زیادی داشته و دولتهای آنها به دلیل سوء مدیریت در برخورد با این بیماری به شدت مورد انتقاد قرار گرفتهاند. در این بین شرایط ویتنام امیدوارکننده به نظر میرسد. کشور دیگر روسیه است، اقتصاد این کشور نیز جذابیتهای خاص خود را دارد. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه سالها در تلاش است تا کشور خود را از فشار مالی خارجی خارج و جایگاه خود در دنیای رو به پیشرفت و جهانیسازی را دوباره بیابد.
اما احتمالاً برنده بزرگ این رقابت #آلمان خواهد بود. واکنش #برلین به بیماری همه گیر کرونا نقاط قوت قبلی این کشور را برجستهتر از قبل کرده است: دولتی کارآمد، بدهی پایین، صنعت قدرتمند و صادرات پررونق که حتی با سقوط تجارت جهانی باز از اقتصاد کشور محافظت میکند. این شرایط آلمان ظرفیت فزایندهای برای این کشور به منظور ایجاد شرکتهای فنی داخلی در دنیای تحت سلطه آمریکاییها و غولهای اینترنتی چینی ایجاد میکند.
در حالی که سایر کشورها نگران این هستند که موج بیکاریهای اخیر ممکن است جنبه دائمی به خود بگیرد، بیشتر کارگران آلمانی امروز در لیست حقوق و دستمزد قرار دارند، سیستم دولتی که قرنها است به شرکتها کمک میکند تا در بحرانهای موقتی روی به تعدیل نیرو نیاورند. آلمان طی سالیان اخیر توانست جنبههای مطلوب خدمات اجتماعی را افزایش دهد.
همه گیری کروناویروس قدرت آنگلا مرکل را احیا و وی را به یکی از بهترین رهبران تاریخ کشور تبدیل کرده است. از آنجا که آلمان با مازاد بودجه دولتی وارد بحران همهگیری کرونا شد، همزمان برلین میتواند با پرداخت مستقیم به خانوادهها، کاهش مالیات، ارائه وامهای تجاری و سایر کمکهای اقتصادی در برابر این بحران ایستادگی کند. حجم این کمکها به میزان ۵۵ درصد از تولید ناخالص داخلی یا تقریباً چهار برابر بیشتر از اقتصاد خود آلمان است.
با این حال، آلمان از تعهد خود به تعریف بودجههای متوازن دست نمیکشد.
ادامه مطلب⬇️
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
از آنجا که بخش عمدهای از این هزینهها به لطف پس انداز حاصل شده، انتظار نسبی این است که بدهی عمومی آلمان افزایش یابد، اما این بدهی فقط به نسبت ۸۲ درصد از تولید ناخالص داخلی بار بدهی بسیار کمتری نسبت به آمریکا و سایر کشورهای بسیار توسعه یافته بر عهده برلین میگذارد.
آمار از این میگویند که اکنون آلمان در زمان کندتر شدن روند تجارت جهانی به صادرات صنعتی به دیگر کشورها، به ویژه چین وابسته است. آلمان که از این آسیب پذیری خود آگاه است، در تلاش بوده تا صادرکنندگان پیشرو خود یعنی شرکتهای بزرگ اتومبیلسازی را مدرن کند. آلمان اخیرا خودروسازان کشور را تحت فشار قرار داده تا به جای ساخت خودروهای بنزینی سودآور به سمت ساخت اتومبیلهای برقی حرکت کنند. اکنون برخی شهرها مثل اشتوتگارت استفاده از موتورهای دیزلی قدیمی را در محدوده شهر ممنوع کردهاند.
آلمان اکنون برای تبدیل شدن به یک قدرت فنی با مولفههای رقابتیتر، تا حدودی تلاشهای خودش را متوقف کرده است. آلمان امروز به همان اندازه که آمریکا یعنی ۳ درصد تولید ناخالص داخلی به تحقیق و توسعه اختصاص میدهد دقیقا همین قدر صرف برنامههای توسعهای میکند. برلین برنامهای طولانی مدت برای ایجاد یک اکوسیستم کارآفرینی شبیه به دره سیلیکون دارد، برنامهای که در آن سرمایه گذاریها حکایت از فعالیتهای نویدبخش میدهد.
طرح نجات اقتصادی آلمان شامل ۵۶ میلیارد دلار به منظور شروع پروژههایی است که میتوانند صنایع سنتی را با استفاده از هوش مصنوعی و سایر فناوریهای جدید بهینهسازی کنند. آلمان اخیرا در کنار فرانسه اعلام کرد که هدف پیشروی آنها ایجاد یک ابر اینترنت برای اروپا به منظور رقابت با آمریکا و چین است.
آلمان یک جامعه پیر و در عین حال محافظه کار است و منتقدان معتقدند که روند تغییرات کند گذشته یک اشتباه بوده است. در اوایل دهه ۲۰۰۰، هنگامی که آلمان به عنوان کشور بیمار اروپا شناخته میشد، این کشور اصلاحاتی در بازار کار اتخاذ کرد که وضعیت آن به عنوان پایدارترین اقتصاد این قاره احیا شد. هرچه همه گیری کرونا سرعت دیجیتالی شدن و جهانی سازی را کند و بدهیهای جهانی را بالا میبرد، آلمان ایستادگی بیشتری از خودش نشان میدهد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
https://www.nytimes.com/2020/07/19/opinion/coronavirus-germany-economy.html
آمار از این میگویند که اکنون آلمان در زمان کندتر شدن روند تجارت جهانی به صادرات صنعتی به دیگر کشورها، به ویژه چین وابسته است. آلمان که از این آسیب پذیری خود آگاه است، در تلاش بوده تا صادرکنندگان پیشرو خود یعنی شرکتهای بزرگ اتومبیلسازی را مدرن کند. آلمان اخیرا خودروسازان کشور را تحت فشار قرار داده تا به جای ساخت خودروهای بنزینی سودآور به سمت ساخت اتومبیلهای برقی حرکت کنند. اکنون برخی شهرها مثل اشتوتگارت استفاده از موتورهای دیزلی قدیمی را در محدوده شهر ممنوع کردهاند.
آلمان اکنون برای تبدیل شدن به یک قدرت فنی با مولفههای رقابتیتر، تا حدودی تلاشهای خودش را متوقف کرده است. آلمان امروز به همان اندازه که آمریکا یعنی ۳ درصد تولید ناخالص داخلی به تحقیق و توسعه اختصاص میدهد دقیقا همین قدر صرف برنامههای توسعهای میکند. برلین برنامهای طولانی مدت برای ایجاد یک اکوسیستم کارآفرینی شبیه به دره سیلیکون دارد، برنامهای که در آن سرمایه گذاریها حکایت از فعالیتهای نویدبخش میدهد.
طرح نجات اقتصادی آلمان شامل ۵۶ میلیارد دلار به منظور شروع پروژههایی است که میتوانند صنایع سنتی را با استفاده از هوش مصنوعی و سایر فناوریهای جدید بهینهسازی کنند. آلمان اخیرا در کنار فرانسه اعلام کرد که هدف پیشروی آنها ایجاد یک ابر اینترنت برای اروپا به منظور رقابت با آمریکا و چین است.
آلمان یک جامعه پیر و در عین حال محافظه کار است و منتقدان معتقدند که روند تغییرات کند گذشته یک اشتباه بوده است. در اوایل دهه ۲۰۰۰، هنگامی که آلمان به عنوان کشور بیمار اروپا شناخته میشد، این کشور اصلاحاتی در بازار کار اتخاذ کرد که وضعیت آن به عنوان پایدارترین اقتصاد این قاره احیا شد. هرچه همه گیری کرونا سرعت دیجیتالی شدن و جهانی سازی را کند و بدهیهای جهانی را بالا میبرد، آلمان ایستادگی بیشتری از خودش نشان میدهد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
https://www.nytimes.com/2020/07/19/opinion/coronavirus-germany-economy.html
NY Times
Which Country Will Triumph in the Post-Pandemic World?
Hint: It’s not the United States or China.
گستره تقابل و تنشها بین آمریکا و چین
سید رضا میر طاهر – کارشناس مسائل نظامی و استراتژیک
شورای راهبردی
روابط آمریکا و چین در دوره زمامداری دونالد ترامپ دچار نوسانات زیادی شده است؛ هرچند در ابتدا ماهیت تنشهای بین پکن و واشنگتن بیشتر ابعاد تجاری و اقتصادی را در برمیگرفت اما ترامپ ادعا میکرد که چین طی چندین دهه از فنّاوری، مهارتها و دانش آمریکا بهصورت قانونی و غیرقانونی بهرهبرداری کرده و سطح صنایع خود را بهشدت ارتقاء داده است. همچنین واشنگتن بر این باور است که با توجه به استقرار بسیاری از کارخانههای آمریکایی با سطح فنّاوری بالا در کشور چین مانند کارخانه محصولات اپل، درواقع چینیها بهرایگان از امکانات و سرمایههای آمریکا استفاده کردهاند و کسری تراز تجاری بین چین و آمریکا به نفع چین رقم خورده است؛ آمریکا میگوید این وضعیت باید تغییر کند و تعادل برقرار شود.
این در حالی است که طی یکی دو سال اخیر تمرکز اختلافات دو کشور بیشتر بر مسائل امنیتی، سیاسی و حقوق بشری بوده است. در بعد امنیتی گسترش فعالیتهای دریایی پکن در دریای چین جنوبی ازجمله احداث جزایر مصنوعی و ادعاهای مناطق دریایی اطراف این جزایر و همچنین اعلام منطقه هشدار هوایی، درمجموع باعث شده که غربیها بهویژه ایالاتمتحده آمریکا و در کنار آن، انگلیسیها و استرالیاییها این مسائل را نپذیرند و باهدف آنکه این خواستههای چین رسمیت پیدا نکند، اقدام به اعزام ناوهای جنگی و هواپیماهای نظامی خود به این مناطق دریایی و همچنین منطقه هوایی موردادعای چین کنند. هدف کشورهای غربی از چنین اقداماتی این است که ادعای چین در مورد این مناطق مورد نقض قرار بگیرد.
در مقابل چینیها تلاش کردند که بر توانمندی تهاجمی و قدرتنمایی خود بیفزایند. ازاینرو طی ماههای اخیر شاهد نوعی صفآرایی بین ناوهای چینی و آمریکایی و انگلیسی بودیم. آخرین تحول در این زمینه این بود که انگلیسیها یک ناو هواپیمابر خود را به این منطقه گسیل کردند که این مسئله واکنش پکن را به دنبال داشت. همچنین آمریکا در کنار انگلیس بهانههای حقوق بشری را بهویژه در مورد تصویب قانون امنیت ملی درباره هنگکنگ مطرح کردند که واشنگتن در اعتراض به این مسئله، امتیازات تجاری ویژهای را که برای هنگکنگ قائل بود فسخ و انگلیس نیز قانون استرداد با هنگکنگ را نقض کرد؛ این مسائل اعتراض چین را به دنبال داشت. غربیها قصد دارند با توجه به تلاش پکن برای سیطره صددرصدی بر هنگکنگ و خاموش کردن هرگونه صدای اعتراضی در این کشور در خصوص الحاق کامل این منطقه مهم تجاری جهان به سرزمین اصلی چین، واکنشهایی از خود نشان دهند. این واکنشها، از اعتراضات دیپلماتیک تا اعمال انواع تحریمهای تجاری و تحریم مقامات حکومت چین در این منطقه را در برمیگیرد.
درعینحال کنگره ایالاتمتحده آمریکا با توجه به ادعاهایی که در مورد نقض حقوق بشر در منطقه سینکیانگ و سرکوب مسلمانان ایغور در این منطقه مطرح است، این مسئله را نیز به مواردی که بر اساس آن چین را مورد مجازات قرار دادند، افزوده است. در این رابطه اخیراً خبری منتشر شد که 11 شرکت چینی مورد تحریم قرار گرفتهاند. این اقدامات تنبیهی آمریکا در مواردی نیز با واکنش تلافیجویانه چینیها ازجمله اعمال برخی تحریمها علیه واشنگتن مواجه شده است که همین مسئله برشدت تنشهای طرفین افزوده است. اقداماتی که میتواند ناشی از تهاجمی شدن رویکردهای پکن در قبال اقدامات یکجانبه گرایانه ترامپ باشد. همچنان که در حوزه نظامی نیز چینیها مواضع خود را در مناطق مورد تنش با آمریکا تقویت کردهانده.
مجموع این مسائل نشان میدهد که تقابل آمریکا و چین یک گستره یا طیف بزرگی را دربرگرفته که در یک سر طیف مسائل تجاری و اقتصادی قرار دارد، در وسط آن مسائل امنیتی و نظامی و در قسمت آخر طیف، مسائل سیاسی و حقوق بشری قرار گرفته است.
بهاینترتیب انتظار میرود که در آینده تنش بین پکن و واشنگتن شدت بیشتری بگیرد؛ همچنان که در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در دسامبر 2017 صراحتاً از چین بهعنوان یک قدرت تجدیدنظرطلب یادشده و این امر باعث میشود که تقابل بین دو کشور در عرصههای مختلف تشدید شود، درنتیجه شاید یکی از عرصههای درگیری در دهههای آینده قرن بیست و یکم صحنه آسیا – اقیانوسیه باشد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
سید رضا میر طاهر – کارشناس مسائل نظامی و استراتژیک
شورای راهبردی
روابط آمریکا و چین در دوره زمامداری دونالد ترامپ دچار نوسانات زیادی شده است؛ هرچند در ابتدا ماهیت تنشهای بین پکن و واشنگتن بیشتر ابعاد تجاری و اقتصادی را در برمیگرفت اما ترامپ ادعا میکرد که چین طی چندین دهه از فنّاوری، مهارتها و دانش آمریکا بهصورت قانونی و غیرقانونی بهرهبرداری کرده و سطح صنایع خود را بهشدت ارتقاء داده است. همچنین واشنگتن بر این باور است که با توجه به استقرار بسیاری از کارخانههای آمریکایی با سطح فنّاوری بالا در کشور چین مانند کارخانه محصولات اپل، درواقع چینیها بهرایگان از امکانات و سرمایههای آمریکا استفاده کردهاند و کسری تراز تجاری بین چین و آمریکا به نفع چین رقم خورده است؛ آمریکا میگوید این وضعیت باید تغییر کند و تعادل برقرار شود.
این در حالی است که طی یکی دو سال اخیر تمرکز اختلافات دو کشور بیشتر بر مسائل امنیتی، سیاسی و حقوق بشری بوده است. در بعد امنیتی گسترش فعالیتهای دریایی پکن در دریای چین جنوبی ازجمله احداث جزایر مصنوعی و ادعاهای مناطق دریایی اطراف این جزایر و همچنین اعلام منطقه هشدار هوایی، درمجموع باعث شده که غربیها بهویژه ایالاتمتحده آمریکا و در کنار آن، انگلیسیها و استرالیاییها این مسائل را نپذیرند و باهدف آنکه این خواستههای چین رسمیت پیدا نکند، اقدام به اعزام ناوهای جنگی و هواپیماهای نظامی خود به این مناطق دریایی و همچنین منطقه هوایی موردادعای چین کنند. هدف کشورهای غربی از چنین اقداماتی این است که ادعای چین در مورد این مناطق مورد نقض قرار بگیرد.
در مقابل چینیها تلاش کردند که بر توانمندی تهاجمی و قدرتنمایی خود بیفزایند. ازاینرو طی ماههای اخیر شاهد نوعی صفآرایی بین ناوهای چینی و آمریکایی و انگلیسی بودیم. آخرین تحول در این زمینه این بود که انگلیسیها یک ناو هواپیمابر خود را به این منطقه گسیل کردند که این مسئله واکنش پکن را به دنبال داشت. همچنین آمریکا در کنار انگلیس بهانههای حقوق بشری را بهویژه در مورد تصویب قانون امنیت ملی درباره هنگکنگ مطرح کردند که واشنگتن در اعتراض به این مسئله، امتیازات تجاری ویژهای را که برای هنگکنگ قائل بود فسخ و انگلیس نیز قانون استرداد با هنگکنگ را نقض کرد؛ این مسائل اعتراض چین را به دنبال داشت. غربیها قصد دارند با توجه به تلاش پکن برای سیطره صددرصدی بر هنگکنگ و خاموش کردن هرگونه صدای اعتراضی در این کشور در خصوص الحاق کامل این منطقه مهم تجاری جهان به سرزمین اصلی چین، واکنشهایی از خود نشان دهند. این واکنشها، از اعتراضات دیپلماتیک تا اعمال انواع تحریمهای تجاری و تحریم مقامات حکومت چین در این منطقه را در برمیگیرد.
درعینحال کنگره ایالاتمتحده آمریکا با توجه به ادعاهایی که در مورد نقض حقوق بشر در منطقه سینکیانگ و سرکوب مسلمانان ایغور در این منطقه مطرح است، این مسئله را نیز به مواردی که بر اساس آن چین را مورد مجازات قرار دادند، افزوده است. در این رابطه اخیراً خبری منتشر شد که 11 شرکت چینی مورد تحریم قرار گرفتهاند. این اقدامات تنبیهی آمریکا در مواردی نیز با واکنش تلافیجویانه چینیها ازجمله اعمال برخی تحریمها علیه واشنگتن مواجه شده است که همین مسئله برشدت تنشهای طرفین افزوده است. اقداماتی که میتواند ناشی از تهاجمی شدن رویکردهای پکن در قبال اقدامات یکجانبه گرایانه ترامپ باشد. همچنان که در حوزه نظامی نیز چینیها مواضع خود را در مناطق مورد تنش با آمریکا تقویت کردهانده.
مجموع این مسائل نشان میدهد که تقابل آمریکا و چین یک گستره یا طیف بزرگی را دربرگرفته که در یک سر طیف مسائل تجاری و اقتصادی قرار دارد، در وسط آن مسائل امنیتی و نظامی و در قسمت آخر طیف، مسائل سیاسی و حقوق بشری قرار گرفته است.
بهاینترتیب انتظار میرود که در آینده تنش بین پکن و واشنگتن شدت بیشتری بگیرد؛ همچنان که در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در دسامبر 2017 صراحتاً از چین بهعنوان یک قدرت تجدیدنظرطلب یادشده و این امر باعث میشود که تقابل بین دو کشور در عرصههای مختلف تشدید شود، درنتیجه شاید یکی از عرصههای درگیری در دهههای آینده قرن بیست و یکم صحنه آسیا – اقیانوسیه باشد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
ایالت های چرخشی یا بنفش در انتخابات آمریکا
مریم خالقی نژاد، کارشناس مسائل سیاسی
IPSC
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
فرد پیروز انتخابات آتی آمریکا کسی است که از میان کل آراء یعنی 538 رای، بتواند حد نصاب آن را به دست آورد. اکنون که زمان چندانی به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نمانده است، عوامل موثر بر این امر به وضوح آشکار شده است که یکی از این عوامل تاثیر گذار عبارتند از ایالت های چرخشی و یا متغیر که بسیار تاثیر گذار هستند. روند انتخابات آمریکا بدین صورت است که مردم با انتخاب افرادی به عنوان نماینده خود یعنی همان گزینشگران ریاست جمهوری به صورت غیر مستقیم ریس جمهور اینده خود را انتخاب می کنند .
این افراد انتخاب شده در یک مجمع یا همان الکترال کالج در نهایت ریس جمهور اینده را برمی گزینند. در این سیستم هر ایالت به تعداد نماینده گان خود در مجلس نمایندگان آمریکا و مجلس سنا گزینشگر دارند. در این بین ایالت هایی که به جمهوری خواهان رای می دهند را ایالت های قرمز و ایالت هایی که به دموکرات ها رای می دهند را ایالت های آبی می داند و با این رنگها مشخص می شوند . اما در این کشور و روی نقشه آن برخی ایالت ها با رنگ بنفش مشخص می شوند که معنای دیگری دارد. ایالت های بنفش رای ثابتی و طرفدارا حزب خاصی نیستند و در هر دوره متغییر هستند .
ایالت های نام برده را چرخشی هم می نامند. ایالت های چرخشی در سرنوشت امریکا و تصمیم های مهم بسیار تاثیر گذار هستند بدین صورت که روال ثابتی را در پیروی از یک حزب و فرد نامزد را در پیش ندارند و مدام با توجه به منافع خود در پیروی از نامزد مربوطه اقدام می کنند و در تصمیمات مهم دخالت و لابی گری می نمایند. اگرچه در دوره قبلی یعنی در سال 2016 شاهد تغییر رنگ ایالت های قرمز به ابی و سرانجام پیروزی ترامپ بودیم اما با این حال این ایالت ها مواضع مشخصی در قرمز یا ابی بودن دارند اما طبق تاریخ موجود ایالت های بنفش هیچگاه در یک طیف خاصی قرار نداشته اند و مدام در هر دوره بر حسب منافع خود متغیر بوده اند.
این ایالت ها بنابر وعده های انتخاباتی هر نامزد و سپس سنجش منافع خود بر اساس آن اقدام به حمایت از یک نامزد می کنند برای مثال در سال 2016 علی رغم پیش بینی و ترسیم این ذهنیت که ایالت پنسیلوانیا به هیلاری کلینتون رای خواهد داد اما به دلیل اینکه این ایالت کارگران زیاد صنعتی ایی را در خود جای داده است و طبق وعده های اقتصادی ترامپ به همراه برخی ایالت های دیگر به ترامپ رای دادند و از این حزب حمایت کردند. این اتفاق با عطف به شاخصه های اقتصادی و وضعیت اقتصادی از یک سو و از سوی دیگر وعده و شعارهای انتخاباتی اقتصادی ترامپ رخ داده است.
بنابراین ایالت های بنفش یا چرخش هیچگاه به صورت ثابتی عمل نکرده اند. اما این عوامل به شرایطی که در جامعه وجود دارد بستگی دارد و تحت تاثیر شرایط جامعه و سپس وعده های انتخابانی نامزدها هستند.
اکنون بعد از گذشت چندسال و فرارسیدن مرحله جدید انتخابات 2020 ریاست جهموری امریکا، نمی توان روال غیرعادی از ایالت های بنفش در چرخش به سمت احزاب مختلف را داشت بدین صورت که در نظرسنجی انجام شده و اعلام شده توسط صدا و سیما برای مثال همان ایالت پنسیلوانیا که در دوره قبل از ترامپ حمایت کرده بود اکنون به حمایت از حزب رقیب پرداخته است. البته نکته مهم و قابل توجه آن است که همانطور که قبلا گفته شد تا روزهای اخر انتخابات نمی توان به طور قطع از این حمایت ها نام برد چرا که نامزدها می توانند با شعارها و وعده های انتخاباتی خود و حتی استفاده از لابی های قوی و اقداماتی هرچند موقت به خریدن رای و جذب مخاطبان و جلب ارائ مختلف بپردازند.
ادامه مطلب⬇️
مریم خالقی نژاد، کارشناس مسائل سیاسی
IPSC
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
فرد پیروز انتخابات آتی آمریکا کسی است که از میان کل آراء یعنی 538 رای، بتواند حد نصاب آن را به دست آورد. اکنون که زمان چندانی به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نمانده است، عوامل موثر بر این امر به وضوح آشکار شده است که یکی از این عوامل تاثیر گذار عبارتند از ایالت های چرخشی و یا متغیر که بسیار تاثیر گذار هستند. روند انتخابات آمریکا بدین صورت است که مردم با انتخاب افرادی به عنوان نماینده خود یعنی همان گزینشگران ریاست جمهوری به صورت غیر مستقیم ریس جمهور اینده خود را انتخاب می کنند .
این افراد انتخاب شده در یک مجمع یا همان الکترال کالج در نهایت ریس جمهور اینده را برمی گزینند. در این سیستم هر ایالت به تعداد نماینده گان خود در مجلس نمایندگان آمریکا و مجلس سنا گزینشگر دارند. در این بین ایالت هایی که به جمهوری خواهان رای می دهند را ایالت های قرمز و ایالت هایی که به دموکرات ها رای می دهند را ایالت های آبی می داند و با این رنگها مشخص می شوند . اما در این کشور و روی نقشه آن برخی ایالت ها با رنگ بنفش مشخص می شوند که معنای دیگری دارد. ایالت های بنفش رای ثابتی و طرفدارا حزب خاصی نیستند و در هر دوره متغییر هستند .
ایالت های نام برده را چرخشی هم می نامند. ایالت های چرخشی در سرنوشت امریکا و تصمیم های مهم بسیار تاثیر گذار هستند بدین صورت که روال ثابتی را در پیروی از یک حزب و فرد نامزد را در پیش ندارند و مدام با توجه به منافع خود در پیروی از نامزد مربوطه اقدام می کنند و در تصمیمات مهم دخالت و لابی گری می نمایند. اگرچه در دوره قبلی یعنی در سال 2016 شاهد تغییر رنگ ایالت های قرمز به ابی و سرانجام پیروزی ترامپ بودیم اما با این حال این ایالت ها مواضع مشخصی در قرمز یا ابی بودن دارند اما طبق تاریخ موجود ایالت های بنفش هیچگاه در یک طیف خاصی قرار نداشته اند و مدام در هر دوره بر حسب منافع خود متغیر بوده اند.
این ایالت ها بنابر وعده های انتخاباتی هر نامزد و سپس سنجش منافع خود بر اساس آن اقدام به حمایت از یک نامزد می کنند برای مثال در سال 2016 علی رغم پیش بینی و ترسیم این ذهنیت که ایالت پنسیلوانیا به هیلاری کلینتون رای خواهد داد اما به دلیل اینکه این ایالت کارگران زیاد صنعتی ایی را در خود جای داده است و طبق وعده های اقتصادی ترامپ به همراه برخی ایالت های دیگر به ترامپ رای دادند و از این حزب حمایت کردند. این اتفاق با عطف به شاخصه های اقتصادی و وضعیت اقتصادی از یک سو و از سوی دیگر وعده و شعارهای انتخاباتی اقتصادی ترامپ رخ داده است.
بنابراین ایالت های بنفش یا چرخش هیچگاه به صورت ثابتی عمل نکرده اند. اما این عوامل به شرایطی که در جامعه وجود دارد بستگی دارد و تحت تاثیر شرایط جامعه و سپس وعده های انتخابانی نامزدها هستند.
اکنون بعد از گذشت چندسال و فرارسیدن مرحله جدید انتخابات 2020 ریاست جهموری امریکا، نمی توان روال غیرعادی از ایالت های بنفش در چرخش به سمت احزاب مختلف را داشت بدین صورت که در نظرسنجی انجام شده و اعلام شده توسط صدا و سیما برای مثال همان ایالت پنسیلوانیا که در دوره قبل از ترامپ حمایت کرده بود اکنون به حمایت از حزب رقیب پرداخته است. البته نکته مهم و قابل توجه آن است که همانطور که قبلا گفته شد تا روزهای اخر انتخابات نمی توان به طور قطع از این حمایت ها نام برد چرا که نامزدها می توانند با شعارها و وعده های انتخاباتی خود و حتی استفاده از لابی های قوی و اقداماتی هرچند موقت به خریدن رای و جذب مخاطبان و جلب ارائ مختلف بپردازند.
ادامه مطلب⬇️
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
برهمین اساس هست که این ایالت ها را خاستگاه و یا محورهای اصلی رقابت های احزاب جهموی خواه و دموکرات می دانند و لذا تجربه نشان داده است که نمایندگان هزینه های بیشتری را برای این ایالت ها متقبل می شوند و صرف می کنند چرا که ارائ ثابت حزبی ندارند. این ایالت های کلیدی تاثیر بسیار مهمی را در هر دوره داشته اند. اکنون به توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری شاهد اقدامات متفاوت احزاب در این ایالت ها هستیم. با عطف به تحولات مختلف در سال های کنونی به خصوص در سال جاری طبق آمارها و نظر سنجی های بسیاری از مراکز مختلف آمریکایی بعد از برخی اقدامات دولت ترامپ در داخل برخلاف رشد اقتصادی و بهبود وضع اقتصادی بسیاری از مردم اما برخی اختلافات داخلی من جمله مدیریت برخی بحران هایی مانند کرونا و یا برخی اختلافات در عرصه جهانی باعث چرخش ایالت های مختلفی شده است که در دوره های قبلی به سمت ترامپ و حزب نام برده گرایش داشته اند و رای داده اند. این نظر سنجی ها طبق آمارها و درصد های ارائه شده در امریکا نشان از چرخش ایالات های میشیگان، پنسیلوانیا، آریزونا، کارولینای شمالی و ویرجینیا و فلوریدا و برخی منابع و اخبار حتی چرخش ایالت تگزاس و عدم حمایت از ترامپ را نشان می دهند.قابل ذکر است که هنوز تا روز انتخابات آمریکا زمان زیادی باقی مانده است و احزاب دموکرات و جمهوری خواه هنوز زمان زیادی برای تبلیغات و برخی اقدامات در جهت جلب نظر این ایالت ها دارند و به پیشگویی و حدس و گمان در خصوص آرای این ایالت های چرخشی کار آسانی نیست.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
چالشهای پیمان استراتژیک با چین
پیمان استراتژیک با چین، به جدیدترین کارزار دوقطبیسازی در جامعه تبدیل شده است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
محافظهکاران داخلی که هر نوع مذاکره با غرب را عدول از اصول انقلابی و اسلامی قلمداد میکردند، مدافع این پیمان شده و برای توجیه آن، استدلالهای عجیبوغریب ردیف میکنند. از آن طرف، اصلاحطلبان که موافق و مشوق تعامل با جهان هستند، تعامل با یکی از تأثیرگذارترین کشورهای دنیا را تا حد خیانت، تقلیل میدهند. در این یادداشت فارغ از نگاه طرفین سعی داریم از نظر فرمی و زمانی به بررسی این پیمان بپردازیم.
از نظر حقوق بینالملل، بین تفاهمنامه، معاهده، بیانیه مشترک و قرارداد، تفاوتهای بسیاری وجود دارد. اولین سؤال این است که این پیمان استراتژیک در کدام دستهبندی حقوقی خواهد گنجید. اگر این پیمان، صرفا یک تفاهمنامه یا بیانیه مشترک بین مقامات عالی دو کشور باشد، جنبه الزامآوری آن کم بوده و طرفین میتوانند به هر بهانهای از اجرای تعهدات خود سر باز بزنند. اما اگر قرار است این پیمان به یک «معاهده» ذیل «کنوانسیون وین حقوق معاهدات» تبدیل شود، آنگاه تعهدات طرفین الزامآور بوده و تخلف از آنها مشکلات عدیدهای را به وجود خواهد آورد.
با توجه به صحبتهای مقامات داخلی ایران، به نظر میرسد قرار است این پیمان در قالب یک معاهده با چین بوده و به تصویب مجلس برسد. آنگاه همان ایراداتی که مخالفان برجام به آن میگرفتند، بر این معاهده نیز وارد است. چگونه دولت و مجلس میتواند تعهدات الزامآوری برای دو دهه به طرف مقابل بدهد؟ چنانچه طرف چینی از اجرای تعهدات خود سر باز بزند، ایران به اندازهای قدرت دارد که از ظرفیتهای کنوانسیون وین جهت احقاق حق خود استفاده کند؟ مثلا در شرایطی که تحت تحریمهای آمریکا قرار داریم و بهشدت نیازمند صادرات نفت خود به چین هستیم، ایران میتواند به دادگاه بینالمللی یا حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه چین شکایت کند؟
نکته مهم دیگر این است که متن این معاهده به چه زبانی نگارش شود. طبق کنوانسیون وین، طرفین میتوانند یا به دو زبان مختلف (فارسی و چینی) یا به یک زبان مشترک (انگلیسی) متن را نگارش کنند. در چنین شرایطی، تفسیر متن در صورت بروز اختلاف، مسئلهای است که میتواند اجرای این معاهده را دچار چالش کند. در صورتیکه ایران تحت فشار تحریم باقی بماند، آیا میتواند تفسیر خود از متن معاهده را به طرف چینی بقبولاند؟
از دیدگاه زمانی عقد این پیمان و قدرت چانهزنی طرفین، باید گفت که «قدرت ملی» و «مشروعیت داخلی» دو ابزار مهم در مذاکره با طرف خارجی هستند. منتقدان دیروز برجام و موافقان امروز این پیمان باید به این نکته فکر کنند که در شرایط امروز ایران، قدرت ملی (اقتصاد، انسجام سیاسی و...) و مشروعیت داخلی دولت به قدری هست که بتواند با یکی از ابرقدرتهای جهان مذاکره کند؟ درحالیکه کمتر از یک سال به عمر دولت مانده و مجلس فعلی نیز با مشارکت کم مردم تشکیل شده، آیا عقد این پیمان با همراهی افکار عمومی مواجه خواهد شد؟ اساسا در شرایط فعلی چه برگبرندهای در اختیار ایران است که بتواند قدرت چانهزنی خود را در مذاکرات با طرف چینی افزایش دهد و ایران چه احتیاجی به این پیمان بلندمدت دارد؟
ماجرا وقتی عجیب مینماید که بدانیم پیشنهاد عقد این پیمان از طرف چین، به مقامات ایران ارائه شده و تیمی خارج از مجموعه دولت، پیگیریهای اولیه آن را به انجام رسانده است. حال این سؤال مطرح میشود که چرا چین، چنین پیشنهادی به ایران میدهد؟
یکی از دلایل این پیشنهاد میتواند تغییر نگاه آمریکا به خاورمیانه باشد. چین بهخوبی میداند که دکترین آینده آمریکا تغییر نقطه ثقل مسائل بینالمللی از خاورمیانه به جنوب شرق آسیا است. هم دولت اوباما (با عقد پیمان ترانس پسیفیک) و هم دولت ترامپ (با اعمال جنگ تجاری و تحریم) سعی در کنترل روزافزون نفوذ سیاسی و اقتصادی چین در این منطقه داشتهاند. از اینرو چین تمایل دارد جهت کاهش این فشارها، تنشهای سیاسی و اقتصادی منطقه خاورمیانه همچنان پابرجا بماند و بهاینمنظور چه کشوری بهتر از ایران. اگر چین بتواند با ایران پیمان استراتژیک عقد کند، میتواند تهدید بزرگی برای کشورهای عربی منطقه، اسرائیل و حتی ترکیه، هند و روسیه باشد.
چین میتواند قدرت چانهزنی خود با کشورهای عربی منطقه را که انرژی چین را تأمین میکنند، بالاتر ببرد. از زمان اعلام خبر عقد پیمان استراتژیک ایران با چین، چند کشور عربی نیز به عقد چنین پیمانی با چین ابراز تمایل کرده و برخی کشورهای خاورمیانه و خود آمریکا نسبت به این پیمان، موضعگیری منفی داشتهاند. همچنین این کشور میتواند نفوذ سیاسی و تأثیرگذاری خود را تا سواحل دریای مدیترانه گسترش دهد. از این رو کشورهایی مانند ترکیه و روسیه نیز مجبور به بازنگری تعاملات خود با چین خواهند شد.
پیمان استراتژیک با چین، به جدیدترین کارزار دوقطبیسازی در جامعه تبدیل شده است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
محافظهکاران داخلی که هر نوع مذاکره با غرب را عدول از اصول انقلابی و اسلامی قلمداد میکردند، مدافع این پیمان شده و برای توجیه آن، استدلالهای عجیبوغریب ردیف میکنند. از آن طرف، اصلاحطلبان که موافق و مشوق تعامل با جهان هستند، تعامل با یکی از تأثیرگذارترین کشورهای دنیا را تا حد خیانت، تقلیل میدهند. در این یادداشت فارغ از نگاه طرفین سعی داریم از نظر فرمی و زمانی به بررسی این پیمان بپردازیم.
از نظر حقوق بینالملل، بین تفاهمنامه، معاهده، بیانیه مشترک و قرارداد، تفاوتهای بسیاری وجود دارد. اولین سؤال این است که این پیمان استراتژیک در کدام دستهبندی حقوقی خواهد گنجید. اگر این پیمان، صرفا یک تفاهمنامه یا بیانیه مشترک بین مقامات عالی دو کشور باشد، جنبه الزامآوری آن کم بوده و طرفین میتوانند به هر بهانهای از اجرای تعهدات خود سر باز بزنند. اما اگر قرار است این پیمان به یک «معاهده» ذیل «کنوانسیون وین حقوق معاهدات» تبدیل شود، آنگاه تعهدات طرفین الزامآور بوده و تخلف از آنها مشکلات عدیدهای را به وجود خواهد آورد.
با توجه به صحبتهای مقامات داخلی ایران، به نظر میرسد قرار است این پیمان در قالب یک معاهده با چین بوده و به تصویب مجلس برسد. آنگاه همان ایراداتی که مخالفان برجام به آن میگرفتند، بر این معاهده نیز وارد است. چگونه دولت و مجلس میتواند تعهدات الزامآوری برای دو دهه به طرف مقابل بدهد؟ چنانچه طرف چینی از اجرای تعهدات خود سر باز بزند، ایران به اندازهای قدرت دارد که از ظرفیتهای کنوانسیون وین جهت احقاق حق خود استفاده کند؟ مثلا در شرایطی که تحت تحریمهای آمریکا قرار داریم و بهشدت نیازمند صادرات نفت خود به چین هستیم، ایران میتواند به دادگاه بینالمللی یا حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه چین شکایت کند؟
نکته مهم دیگر این است که متن این معاهده به چه زبانی نگارش شود. طبق کنوانسیون وین، طرفین میتوانند یا به دو زبان مختلف (فارسی و چینی) یا به یک زبان مشترک (انگلیسی) متن را نگارش کنند. در چنین شرایطی، تفسیر متن در صورت بروز اختلاف، مسئلهای است که میتواند اجرای این معاهده را دچار چالش کند. در صورتیکه ایران تحت فشار تحریم باقی بماند، آیا میتواند تفسیر خود از متن معاهده را به طرف چینی بقبولاند؟
از دیدگاه زمانی عقد این پیمان و قدرت چانهزنی طرفین، باید گفت که «قدرت ملی» و «مشروعیت داخلی» دو ابزار مهم در مذاکره با طرف خارجی هستند. منتقدان دیروز برجام و موافقان امروز این پیمان باید به این نکته فکر کنند که در شرایط امروز ایران، قدرت ملی (اقتصاد، انسجام سیاسی و...) و مشروعیت داخلی دولت به قدری هست که بتواند با یکی از ابرقدرتهای جهان مذاکره کند؟ درحالیکه کمتر از یک سال به عمر دولت مانده و مجلس فعلی نیز با مشارکت کم مردم تشکیل شده، آیا عقد این پیمان با همراهی افکار عمومی مواجه خواهد شد؟ اساسا در شرایط فعلی چه برگبرندهای در اختیار ایران است که بتواند قدرت چانهزنی خود را در مذاکرات با طرف چینی افزایش دهد و ایران چه احتیاجی به این پیمان بلندمدت دارد؟
ماجرا وقتی عجیب مینماید که بدانیم پیشنهاد عقد این پیمان از طرف چین، به مقامات ایران ارائه شده و تیمی خارج از مجموعه دولت، پیگیریهای اولیه آن را به انجام رسانده است. حال این سؤال مطرح میشود که چرا چین، چنین پیشنهادی به ایران میدهد؟
یکی از دلایل این پیشنهاد میتواند تغییر نگاه آمریکا به خاورمیانه باشد. چین بهخوبی میداند که دکترین آینده آمریکا تغییر نقطه ثقل مسائل بینالمللی از خاورمیانه به جنوب شرق آسیا است. هم دولت اوباما (با عقد پیمان ترانس پسیفیک) و هم دولت ترامپ (با اعمال جنگ تجاری و تحریم) سعی در کنترل روزافزون نفوذ سیاسی و اقتصادی چین در این منطقه داشتهاند. از اینرو چین تمایل دارد جهت کاهش این فشارها، تنشهای سیاسی و اقتصادی منطقه خاورمیانه همچنان پابرجا بماند و بهاینمنظور چه کشوری بهتر از ایران. اگر چین بتواند با ایران پیمان استراتژیک عقد کند، میتواند تهدید بزرگی برای کشورهای عربی منطقه، اسرائیل و حتی ترکیه، هند و روسیه باشد.
چین میتواند قدرت چانهزنی خود با کشورهای عربی منطقه را که انرژی چین را تأمین میکنند، بالاتر ببرد. از زمان اعلام خبر عقد پیمان استراتژیک ایران با چین، چند کشور عربی نیز به عقد چنین پیمانی با چین ابراز تمایل کرده و برخی کشورهای خاورمیانه و خود آمریکا نسبت به این پیمان، موضعگیری منفی داشتهاند. همچنین این کشور میتواند نفوذ سیاسی و تأثیرگذاری خود را تا سواحل دریای مدیترانه گسترش دهد. از این رو کشورهایی مانند ترکیه و روسیه نیز مجبور به بازنگری تعاملات خود با چین خواهند شد.
مضاف بر آن، چین، با ایجاد رابطه سیاسی و اقتصادی قوی با ایران میتواند رقیب سنتی خود، هند را نیز تحت فشار قرار دهد و دسترسی این کشور به بازار غرب آسیا را محدودتر کند.
بنابراین آنچه از فرم و زمانبندی چنین پیمانی برمیآید این است که اولا عقد چنین پیمانهایی اگر در فرم مناسب قرار نگیرد، تبعات حقوقی زیادی خواهد داشت و ثانیا عقد چنین پیمانی در زمان فعلی، ارزش افزوده چندانی برای کشور نخواهد داشت و عملا ایران تبدیل به کارت بازی چین در خاورمیانه میشود.
سیدمحمدهادی موسوی
روزنامهشرق
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
بنابراین آنچه از فرم و زمانبندی چنین پیمانی برمیآید این است که اولا عقد چنین پیمانهایی اگر در فرم مناسب قرار نگیرد، تبعات حقوقی زیادی خواهد داشت و ثانیا عقد چنین پیمانی در زمان فعلی، ارزش افزوده چندانی برای کشور نخواهد داشت و عملا ایران تبدیل به کارت بازی چین در خاورمیانه میشود.
سیدمحمدهادی موسوی
روزنامهشرق
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
نیروی دریایی و پاندمی کرونا: باخت آمریکا؛ برد چین؟
وب سایت موسسه مطالعات جنگ و صلح هند
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در اوایل آوریل 2020، چین مجموعهای از اقدامات تهاجمی در دریای جنوبی چین را آغاز کرد که عبارت بودند از ایجاد مناطق اداری در جزایر مورد مناقشه، غرق کردن یک کشتی ویتنامی و اعزام یک ناو هواپیمابر به این منطقه. این امر بیانگر جاهطلبیهای منطقهای چین و بهویژه هدف این کشور برای تصرف مالکیت 85 درصد از دریای جنوبی چین طبق ادعای «نه – خط – فاصله» است، این ادعا با کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق دریا و تعریف آن بهعنوان منطقه منحصراً اقتصادی متناقض است.
چین از همهگیری کووید-19 برای پیشبرد موضع راهبردی خویش در این منطقه بهرهبرداری کرده است. هدف نهایی نیروی دریایی ارتش آزادیبخش خلق چین، خروج از «اولین حلقه جزایر» است که از ژاپن شروع و به فیلیپین ختم شده و همه «دریاهای نزدیک» چین را دربرمی گیرد. این امر به چین امکان میدهد تا دروازهای به اقیانوس آرام و پلتفرمی برای چالش هرچه بیشتر آمریکا در این منطقه اختیار داشته باشد.
چالشی برای وضع موجود
در طول چند دهه گذشته، دریایی جنوبی چین محل مناقشات ارضی و دریایی متعددی بوده است. در بررسی مقایسهای، برای نیروی دریایی چین بهرهبرداری از ضعف نیروی دریایی آمریکا در دریای جنوبی چین در مقایسه با دریای زرد و دریای شرقی چین راحتتر است. درحالیکه آمریکا هیچ پایگاه دریایی در دریای جنوبی چین ندارد، ارتش خلق چین به بهترین نحو تجهیز شده و در سالهای اخیر توانمندیهای خود را شدیداً ارتقا داده است.
بین سالهای 2015 و 2017، ارتش چین تقریباً 400 هزار تن کشتی نیروی دریایی را به آب انداخته است که تقریباً دو برابر تولید کشتیسازی آمریکا در دوره مشابه است. نیروهای چینی مستقر در جزیره «هاینان» سریعتر از نیروهای آمریکایی مستقر در جزیره «گوام»، به هر دو جزیره «اسپرتلی» و «پاراسل» دسترسی دارند. ارتش چین برای گسترش موفقیتآمیز نفوذ خود به خارج از اولین حلقه جزایر، باید به قدرت برتر دریای جنوبی چین تبدیل شوند. ازاینرو، چین از بحران بهداشتی کووید-19 بهعنوان فرصتی دریایی بهرهبرداری کرده است.
خلأ قدرت دریایی
اقدامات اخیر دولت چین، تلاشی برای پر کردن خلأ برجایمانده از آمریکا در دریای جنوبی چین بوده است.
27 مارس، ناوگروه ضربتی یواس اس تئودور روزولت نیروی دریایی آمریکا به پایگاه دریایی در گوام رسید و دریای فیلیپین را بدون اعزام نیروی جایگزین ترک کرد. این ناوگروه چارهای جز ترک فیلیپین نداشت، زیرا کووید-19 به عرشه سرایت کرده و یکچهارم از خدمه را مبتلا کرده بود. بدین ترتیب، همهگیری توانایی عملیاتی آمریکا در این منطقه، بهویژه گشتهای بیرونی برای تضمین آزادی کشتیرانی را تضعیف ساخت. چین به دنبال پر کردن این خلأ ناشی از کاهش حضور دریایی آمریکا بود. از سوی دیگر، کشورهای جنوب شرق آسیا و آمریکا تلاش خود را به مقابله با کووید-19 متمرکز کردهاند که توجه به دیگر حوزهها، نظیر نظارت بر تحرکات نظامی و سیاسی چین را تحت تأثیر قرار داده است.
ادامه مطلب⬇️
وب سایت موسسه مطالعات جنگ و صلح هند
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در اوایل آوریل 2020، چین مجموعهای از اقدامات تهاجمی در دریای جنوبی چین را آغاز کرد که عبارت بودند از ایجاد مناطق اداری در جزایر مورد مناقشه، غرق کردن یک کشتی ویتنامی و اعزام یک ناو هواپیمابر به این منطقه. این امر بیانگر جاهطلبیهای منطقهای چین و بهویژه هدف این کشور برای تصرف مالکیت 85 درصد از دریای جنوبی چین طبق ادعای «نه – خط – فاصله» است، این ادعا با کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق دریا و تعریف آن بهعنوان منطقه منحصراً اقتصادی متناقض است.
چین از همهگیری کووید-19 برای پیشبرد موضع راهبردی خویش در این منطقه بهرهبرداری کرده است. هدف نهایی نیروی دریایی ارتش آزادیبخش خلق چین، خروج از «اولین حلقه جزایر» است که از ژاپن شروع و به فیلیپین ختم شده و همه «دریاهای نزدیک» چین را دربرمی گیرد. این امر به چین امکان میدهد تا دروازهای به اقیانوس آرام و پلتفرمی برای چالش هرچه بیشتر آمریکا در این منطقه اختیار داشته باشد.
چالشی برای وضع موجود
در طول چند دهه گذشته، دریایی جنوبی چین محل مناقشات ارضی و دریایی متعددی بوده است. در بررسی مقایسهای، برای نیروی دریایی چین بهرهبرداری از ضعف نیروی دریایی آمریکا در دریای جنوبی چین در مقایسه با دریای زرد و دریای شرقی چین راحتتر است. درحالیکه آمریکا هیچ پایگاه دریایی در دریای جنوبی چین ندارد، ارتش خلق چین به بهترین نحو تجهیز شده و در سالهای اخیر توانمندیهای خود را شدیداً ارتقا داده است.
بین سالهای 2015 و 2017، ارتش چین تقریباً 400 هزار تن کشتی نیروی دریایی را به آب انداخته است که تقریباً دو برابر تولید کشتیسازی آمریکا در دوره مشابه است. نیروهای چینی مستقر در جزیره «هاینان» سریعتر از نیروهای آمریکایی مستقر در جزیره «گوام»، به هر دو جزیره «اسپرتلی» و «پاراسل» دسترسی دارند. ارتش چین برای گسترش موفقیتآمیز نفوذ خود به خارج از اولین حلقه جزایر، باید به قدرت برتر دریای جنوبی چین تبدیل شوند. ازاینرو، چین از بحران بهداشتی کووید-19 بهعنوان فرصتی دریایی بهرهبرداری کرده است.
خلأ قدرت دریایی
اقدامات اخیر دولت چین، تلاشی برای پر کردن خلأ برجایمانده از آمریکا در دریای جنوبی چین بوده است.
27 مارس، ناوگروه ضربتی یواس اس تئودور روزولت نیروی دریایی آمریکا به پایگاه دریایی در گوام رسید و دریای فیلیپین را بدون اعزام نیروی جایگزین ترک کرد. این ناوگروه چارهای جز ترک فیلیپین نداشت، زیرا کووید-19 به عرشه سرایت کرده و یکچهارم از خدمه را مبتلا کرده بود. بدین ترتیب، همهگیری توانایی عملیاتی آمریکا در این منطقه، بهویژه گشتهای بیرونی برای تضمین آزادی کشتیرانی را تضعیف ساخت. چین به دنبال پر کردن این خلأ ناشی از کاهش حضور دریایی آمریکا بود. از سوی دیگر، کشورهای جنوب شرق آسیا و آمریکا تلاش خود را به مقابله با کووید-19 متمرکز کردهاند که توجه به دیگر حوزهها، نظیر نظارت بر تحرکات نظامی و سیاسی چین را تحت تأثیر قرار داده است.
ادامه مطلب⬇️
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
چین این رویکردهای تهاجمی خود در قبال ویتنام و مالزی را نیز دوچندان کرده است. در 3 آوریل، یک کشتی اجرای قانون دریایی چین یک قایق ماهیگیری ویتنام را در نزدیکی جزایر پاراسل غرق کرد. 13 آوریل، ناو هواپیمابر لیائونینگ و پنج کشتی جنگی همراه آن برای انجام رزمایش دوربرد در منطقهای نزدیک جنوب تایوان در دریای جنوبی چین، تنگه میاکو را درنوردید. چین با رزمایش نظامی در مقیاس بزرگ میخواهد نشان دهد که همهگیری ارتش چین را برخلاف دیگر نیروهای دریایی متوقف نکرده است. همچنین، شورای دولت چین ساخت مناطق اداری در جزایر اسپرتلی و پاراسل را تصویب کرده است. ترکیب اقدامات نظامی و سیاسی حاکی از آن است که چین در ایجاد نظم منطقهای دریایی به رهبری پکن، تسخیر جای آمریکا و تبدیل شدن به قدرت پیشتاز در دریای جنوبی چین، مصمم است.
اقدامات تحریکآمیز چین بیانگر افزایش تواناییهای گشتی و نظارتی ارتش این کشور است. این اقدامات پیامی به آمریکا و متحدان منطقهای آن است که پکن برای پر کردن خلأ برجایمانده از واشنگتن کاملاً مجهز بوده و نیروی دریایی چین بهتدریج میتواند در این منطقه «آزادی کشتیرانی» همه کشورها را متوقف کند.
نگاهی به آینده
نخست آنکه، چین برای افزایش شانس خود برای عبور از اولین حلقه جزایر، احتمالاً به نظامی سازی جزایر پاراسل، ازجمله از طریق استقرار موشکهای بالستیک ضد کشتی DF-21D، مبادرت خواهد کرد. پکن این اقدامات را از سال 2014 شروع کرده است بهطوریکه این کشور با ساخت فرودگاه و تأسیسات بندری، هفت صخره و تپه دریایی در جزایر اسپرتلی را به جزایر مصنوعی تبدیل کرده است.
دوم آنکه، چین برای اطمینان از تجهیزات اداری و نظارت کافی بر جزایر اسپرتلی و پاراسل به تقویت دریایی خود ادامه خواهد داد. ارتش چین با استقرار مداوم کشتیهای پیشرفته نیروی دریایی، فاصله خود با نیروی دریایی آمریکا را ازلحاظ کمی و کیفی کاهش میدهد. در کنار افزایش تولید، پکن ممکن است به قدرت لازم برای جلوگیری از «آزادی کشتیرانی» سایر کشورها دستیافته و هزینه مداخله بالقوه توسط آمریکا را افزایش دهد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
Maritime Power and the Pandemic: US’ Loss; China’s Gain?
✍🏻Jack Kai Yui Wong
http://www.ipcs.org/comm_select.php?articleNo=5707
اقدامات تحریکآمیز چین بیانگر افزایش تواناییهای گشتی و نظارتی ارتش این کشور است. این اقدامات پیامی به آمریکا و متحدان منطقهای آن است که پکن برای پر کردن خلأ برجایمانده از واشنگتن کاملاً مجهز بوده و نیروی دریایی چین بهتدریج میتواند در این منطقه «آزادی کشتیرانی» همه کشورها را متوقف کند.
نگاهی به آینده
نخست آنکه، چین برای افزایش شانس خود برای عبور از اولین حلقه جزایر، احتمالاً به نظامی سازی جزایر پاراسل، ازجمله از طریق استقرار موشکهای بالستیک ضد کشتی DF-21D، مبادرت خواهد کرد. پکن این اقدامات را از سال 2014 شروع کرده است بهطوریکه این کشور با ساخت فرودگاه و تأسیسات بندری، هفت صخره و تپه دریایی در جزایر اسپرتلی را به جزایر مصنوعی تبدیل کرده است.
دوم آنکه، چین برای اطمینان از تجهیزات اداری و نظارت کافی بر جزایر اسپرتلی و پاراسل به تقویت دریایی خود ادامه خواهد داد. ارتش چین با استقرار مداوم کشتیهای پیشرفته نیروی دریایی، فاصله خود با نیروی دریایی آمریکا را ازلحاظ کمی و کیفی کاهش میدهد. در کنار افزایش تولید، پکن ممکن است به قدرت لازم برای جلوگیری از «آزادی کشتیرانی» سایر کشورها دستیافته و هزینه مداخله بالقوه توسط آمریکا را افزایش دهد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
Maritime Power and the Pandemic: US’ Loss; China’s Gain?
✍🏻Jack Kai Yui Wong
http://www.ipcs.org/comm_select.php?articleNo=5707
چرا آمریکا امن ترین بوده است؟
دکتر یدالله کریمی پور
از ۱۸۷۱ یعنی از آِغاز دوره "صلح مسلح" تا کنون، ایالات متحده آمریکا بین۷ قدرت کلاسیک فرامنطقه ای، "امن" ترین کشور بوده است. دلایل این امنیت ۱۵۰ ساله آمریکا بین بریتانیا، آلمان، روسیه، فرانسه، ژاپن، ایتالیا و چین چه بوده است؟
پیش از پاسخ به این پرسش، یاد آوری این نکته ها گریزناپذیر خواهد بود که:
نخست آن که منظور از امنیت، نقش ممتاز دفاعی در برابر هجوم ها و جنگ ها بوده است؛
دوم آن که چنین نقش امنیتی در جنگ و نبرد های متعارف(غیر هسته ای) معنا می دهد. چرا که تا کنون بشریت جنگ کلان غیر متعارف را تجربه نکرده است؛
سوم این که چنین تحلیلی بر پایه شاخص های ژئواستراتژیک است.
بنابراین امنیت درازمدت آمریکا برخاسته از چند ویژگی است:
۱- بزرگترین حفاظ ها
پاسیفیک و آتلانتیک شمالی( آرام و اطلس) دو اقیانوس نگاهبان طبیعی آمریکا بوده اند.این دو پهنه آبی پاسداران طبیعی آمریکا بوده و سدی در برابر تهاجمات بوده اند؛ در حالی که جنگها در اوراسیا متراکم بوده اند؛
۲- آمریکا کم همسایه است؛ همسایگانش شامل کانادا و مکزیک شرکا و متحدین این دولت بوده اند. کشور های تسبیحی و خُرد کارائیب نیز هرگز توان رویارویی با آمریکا را نداشته اند؛
۳- آمریکا با احتساب آب های داخلی پهناورترین و پرجمعیت ترین کشور در نیم کره باختری و دومین کشور پهناور و سومین کشور پرجمعیت جهان است؛ اصل مانروئه به عنوان دومین اصل در استراتژی سیاست خارجی آمریکا بر این پایه تنظیم یافت؛
۴- مردم آمریکا دارای دو رویکرد متناقض بوده اند؛ از یکسو به ایالت(کشور) خود دلبسته اند و از سوی دیگر به آمریکایی بودن خود می بالند.در واقع از هنگام جنگ استقلال(پایان های سده هجده) در عین تفاوت و رقابت میان ایالت ها و پاسداری از فرهنگ و سنن بومخویش، خود را بخشی از آمریکای متحد منفرد می دانند. چنان که از اصطلاح جمع the united stat Amrica8 پنداری واحد داشته اند. همین ناسیونالیسم پیچیده و شگفت, آنان را برای دفاع از کیان کشورشان طی بیش از ۲ سده اخیر آماده کرده است؛
۵- آمریکاییان از جنگهای استقلال و جنگ های داخلی و به ویژه از جنگ دوم، برای دفاع از امنیت خود و متحدین و سیاست های مداخله گرانه در جهان، همواره نسبت به افزایش بودجه هنگفت دفاعی دفاع کرده و یا دستکم بی تفاوت بوده اند. همین پدیده آنان را از ۷ قدرت فرامنطقه ای دهه ها در فناوری جنگی جلو انداخته است.
به هر روی همه رئیسان جمهور آمریکا، از جورج واشنگتن تا دانلد ترامپ، امنیت کشورشان را بر هر پدیده و آیتم دیگر برتر شمرده و آن را در کانون توجه قرار داده اند.
@usstudies
🇺🇸
دکتر یدالله کریمی پور
از ۱۸۷۱ یعنی از آِغاز دوره "صلح مسلح" تا کنون، ایالات متحده آمریکا بین۷ قدرت کلاسیک فرامنطقه ای، "امن" ترین کشور بوده است. دلایل این امنیت ۱۵۰ ساله آمریکا بین بریتانیا، آلمان، روسیه، فرانسه، ژاپن، ایتالیا و چین چه بوده است؟
پیش از پاسخ به این پرسش، یاد آوری این نکته ها گریزناپذیر خواهد بود که:
نخست آن که منظور از امنیت، نقش ممتاز دفاعی در برابر هجوم ها و جنگ ها بوده است؛
دوم آن که چنین نقش امنیتی در جنگ و نبرد های متعارف(غیر هسته ای) معنا می دهد. چرا که تا کنون بشریت جنگ کلان غیر متعارف را تجربه نکرده است؛
سوم این که چنین تحلیلی بر پایه شاخص های ژئواستراتژیک است.
بنابراین امنیت درازمدت آمریکا برخاسته از چند ویژگی است:
۱- بزرگترین حفاظ ها
پاسیفیک و آتلانتیک شمالی( آرام و اطلس) دو اقیانوس نگاهبان طبیعی آمریکا بوده اند.این دو پهنه آبی پاسداران طبیعی آمریکا بوده و سدی در برابر تهاجمات بوده اند؛ در حالی که جنگها در اوراسیا متراکم بوده اند؛
۲- آمریکا کم همسایه است؛ همسایگانش شامل کانادا و مکزیک شرکا و متحدین این دولت بوده اند. کشور های تسبیحی و خُرد کارائیب نیز هرگز توان رویارویی با آمریکا را نداشته اند؛
۳- آمریکا با احتساب آب های داخلی پهناورترین و پرجمعیت ترین کشور در نیم کره باختری و دومین کشور پهناور و سومین کشور پرجمعیت جهان است؛ اصل مانروئه به عنوان دومین اصل در استراتژی سیاست خارجی آمریکا بر این پایه تنظیم یافت؛
۴- مردم آمریکا دارای دو رویکرد متناقض بوده اند؛ از یکسو به ایالت(کشور) خود دلبسته اند و از سوی دیگر به آمریکایی بودن خود می بالند.در واقع از هنگام جنگ استقلال(پایان های سده هجده) در عین تفاوت و رقابت میان ایالت ها و پاسداری از فرهنگ و سنن بومخویش، خود را بخشی از آمریکای متحد منفرد می دانند. چنان که از اصطلاح جمع the united stat Amrica8 پنداری واحد داشته اند. همین ناسیونالیسم پیچیده و شگفت, آنان را برای دفاع از کیان کشورشان طی بیش از ۲ سده اخیر آماده کرده است؛
۵- آمریکاییان از جنگهای استقلال و جنگ های داخلی و به ویژه از جنگ دوم، برای دفاع از امنیت خود و متحدین و سیاست های مداخله گرانه در جهان، همواره نسبت به افزایش بودجه هنگفت دفاعی دفاع کرده و یا دستکم بی تفاوت بوده اند. همین پدیده آنان را از ۷ قدرت فرامنطقه ای دهه ها در فناوری جنگی جلو انداخته است.
به هر روی همه رئیسان جمهور آمریکا، از جورج واشنگتن تا دانلد ترامپ، امنیت کشورشان را بر هر پدیده و آیتم دیگر برتر شمرده و آن را در کانون توجه قرار داده اند.
@usstudies
🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
آیا ایالات متحده و چین به سوی قله جنگ سرد می روند؟
نویسنده: شهره پولاب/ دیپلماسی ایرانی
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در 21 ژوئیه 2020 دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده به چین دستور داد که کنسولگری خود را در شهر هیوستون ایالت تگزاس تعطیل کند. در حالی که مایک پومپئو، وزیر امور خارجه امریکا دلیل این کار را حفاظت از حق مالکیت معنوی و اطلاعات خصوصی امریکا اعلام کرده، وانگ ونبین، سخنگوی وزارت امور خارجه چین این اقدام امریکا را توهین آمیز و غیر قابل توجیه خوانده و آن را به شدت محکوم کرده است. چین در27 ژوئیه در یک اقدام تلافی جویانه با ورود به ساختمان کنسولگری آمریکا در چنگدو و با افراشتن پرچم خود کنترل این محل را در دست گرفت. این کنش و واکنش بزرگترین قدرت های سیاسی و اقتصادی، جهان را به مرحله تشدید بی سابقه ای از یک رابطه رو به وخامت وارد کرده است.
"ما در کوهپایه های جنگ سرد قرار داریم"؛ این سخنان هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده هنگام مصاحبه با او در مجمع جدید اقتصادی بلومبرگ در نوامبر سال گذشته در پکن بود. وی ادامهدار شدن تنشهای تجاری بین چین و آمریکا را موجب افزایش زمینههای وقوع جنگ نظامی بین دو کشور دانسته و عنوان داشته است که روابط بین این دو کشور به دلیل جدی بودن مشکلات بسیار تیره و تار خواهد شد، به گونهای که به محض اینکه مذاکرات تجاری به بنبست واقعی برسد، درگیری نظامی دور از ذهن نخواهد بود.
یک چین در حال رشد با پتانسیل رقابتی واقعی برابر یا فراتر از قدرت اقتصادی و سیاسی امریکا یک چالش ژئوپلیتیک بی سابقه برای ایالات متحده است که پاسخ به این چالش با خیال "جدا کردن" اقتصاد ایالات متحده از چین کارساز نیست زیرا هزینه های عظیم اقتصادی را به آمریکایی ها تحمیل خواهد کرد.
یکی از دلایل تشدید فشارهای ترامپ علیه چین وعده های انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 است که قول داده بود تا شکست اسلافش را در ارتباط با فراهم کردن امکان پیشروی چین در اقتصاد کشور را جبران کند. از وعده های اقتصادی ترامپ پیش گرفتن یک رویکرد سختگیرانه بود تا به کسری مازاد تجاری پایان داده و معاملات تجاری جدیدی را ایجاد و مشاغل تولیدی را به ایالات متحده برگرداند. وادار کردن پکن به حمایت از تلاش های واشنگتن در موضوعاتی مانند ایران و کره شمالی نیز از وعده های سیاسی- نظامی انتخاباتی وی بود. اما با گذشت نزدیک به چهار سال ترامپ نتوانسته این وعده ها را عملی کند چنانچه نه تنها کسری تجارت دوجانبه میان دو کشور به میزان سال 2016 بازگشته، بلکه از سال 2017 همه ساله صادرات کالاهای امریکا به چین کاهش داشته و بازگشت مشاغل تولیدی به امریکا ناکام مانده است. وی در متقاعد کردن پکن در حمایت از دیپلماسی ایالات متحده در مورد کره شمالی و ایران نیز موفق نبوده و تاکنون به جز تهدید نظامی، هیچ راه حل دیگری جهت مقابله با کره شمالی نداشته است. ترامپ که قصد داشت با فشار بر چین (بزرگترین شریک اقتصادی کره شمالی) به اهداف خود جهت متوقف کردن برنامه هسته ای کره شمالی نزدیک شود، هیچ اقدامی از سوی چین جهت اعمال فشار بر پیونگ یانگ دریافت نکرده است.
ترامپ در ۶ ژوئیه 2018 با اعمال ۳۴ میلیارد دلار تعرفه گمرکی بر واردات کالاهای چینی جنگ تجاری را آغاز کرد که تا پایان سال با یک جنگ فناوری بر سر سلطه جهانی شرکت چینی هوآوی همراه شد. هدف از اعمال تعرفه علیه کالاهای چینی، کاهش بیکاری و افزایش میزان صادرات آمریکا بوده است.
ترامپ در فوریه 2017 با امضای قانون موسوم به "قانون تایوان" متعهد به مجازات کشورهایی شد که در مناقشه بر سر تایوان جانب چین را می گیرند و پاسخ چین که این قانون را ناقض اصل "چین واحد" دانسته که بر اساس آن تایوان بخشی از خاک چین محسوب می شود، موجب افزایش رقابت میان آمریکا و چین گردیده که می توانست زمینه وقوع درگیری نظامی میان دو کشور در آبهای دریای جنوبی چین را مهیا سازد.
نویسنده: شهره پولاب/ دیپلماسی ایرانی
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در 21 ژوئیه 2020 دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده به چین دستور داد که کنسولگری خود را در شهر هیوستون ایالت تگزاس تعطیل کند. در حالی که مایک پومپئو، وزیر امور خارجه امریکا دلیل این کار را حفاظت از حق مالکیت معنوی و اطلاعات خصوصی امریکا اعلام کرده، وانگ ونبین، سخنگوی وزارت امور خارجه چین این اقدام امریکا را توهین آمیز و غیر قابل توجیه خوانده و آن را به شدت محکوم کرده است. چین در27 ژوئیه در یک اقدام تلافی جویانه با ورود به ساختمان کنسولگری آمریکا در چنگدو و با افراشتن پرچم خود کنترل این محل را در دست گرفت. این کنش و واکنش بزرگترین قدرت های سیاسی و اقتصادی، جهان را به مرحله تشدید بی سابقه ای از یک رابطه رو به وخامت وارد کرده است.
"ما در کوهپایه های جنگ سرد قرار داریم"؛ این سخنان هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده هنگام مصاحبه با او در مجمع جدید اقتصادی بلومبرگ در نوامبر سال گذشته در پکن بود. وی ادامهدار شدن تنشهای تجاری بین چین و آمریکا را موجب افزایش زمینههای وقوع جنگ نظامی بین دو کشور دانسته و عنوان داشته است که روابط بین این دو کشور به دلیل جدی بودن مشکلات بسیار تیره و تار خواهد شد، به گونهای که به محض اینکه مذاکرات تجاری به بنبست واقعی برسد، درگیری نظامی دور از ذهن نخواهد بود.
یک چین در حال رشد با پتانسیل رقابتی واقعی برابر یا فراتر از قدرت اقتصادی و سیاسی امریکا یک چالش ژئوپلیتیک بی سابقه برای ایالات متحده است که پاسخ به این چالش با خیال "جدا کردن" اقتصاد ایالات متحده از چین کارساز نیست زیرا هزینه های عظیم اقتصادی را به آمریکایی ها تحمیل خواهد کرد.
یکی از دلایل تشدید فشارهای ترامپ علیه چین وعده های انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 است که قول داده بود تا شکست اسلافش را در ارتباط با فراهم کردن امکان پیشروی چین در اقتصاد کشور را جبران کند. از وعده های اقتصادی ترامپ پیش گرفتن یک رویکرد سختگیرانه بود تا به کسری مازاد تجاری پایان داده و معاملات تجاری جدیدی را ایجاد و مشاغل تولیدی را به ایالات متحده برگرداند. وادار کردن پکن به حمایت از تلاش های واشنگتن در موضوعاتی مانند ایران و کره شمالی نیز از وعده های سیاسی- نظامی انتخاباتی وی بود. اما با گذشت نزدیک به چهار سال ترامپ نتوانسته این وعده ها را عملی کند چنانچه نه تنها کسری تجارت دوجانبه میان دو کشور به میزان سال 2016 بازگشته، بلکه از سال 2017 همه ساله صادرات کالاهای امریکا به چین کاهش داشته و بازگشت مشاغل تولیدی به امریکا ناکام مانده است. وی در متقاعد کردن پکن در حمایت از دیپلماسی ایالات متحده در مورد کره شمالی و ایران نیز موفق نبوده و تاکنون به جز تهدید نظامی، هیچ راه حل دیگری جهت مقابله با کره شمالی نداشته است. ترامپ که قصد داشت با فشار بر چین (بزرگترین شریک اقتصادی کره شمالی) به اهداف خود جهت متوقف کردن برنامه هسته ای کره شمالی نزدیک شود، هیچ اقدامی از سوی چین جهت اعمال فشار بر پیونگ یانگ دریافت نکرده است.
ترامپ در ۶ ژوئیه 2018 با اعمال ۳۴ میلیارد دلار تعرفه گمرکی بر واردات کالاهای چینی جنگ تجاری را آغاز کرد که تا پایان سال با یک جنگ فناوری بر سر سلطه جهانی شرکت چینی هوآوی همراه شد. هدف از اعمال تعرفه علیه کالاهای چینی، کاهش بیکاری و افزایش میزان صادرات آمریکا بوده است.
ترامپ در فوریه 2017 با امضای قانون موسوم به "قانون تایوان" متعهد به مجازات کشورهایی شد که در مناقشه بر سر تایوان جانب چین را می گیرند و پاسخ چین که این قانون را ناقض اصل "چین واحد" دانسته که بر اساس آن تایوان بخشی از خاک چین محسوب می شود، موجب افزایش رقابت میان آمریکا و چین گردیده که می توانست زمینه وقوع درگیری نظامی میان دو کشور در آبهای دریای جنوبی چین را مهیا سازد.