گستره تقابل و تنشها بین آمریکا و چین
سید رضا میر طاهر – کارشناس مسائل نظامی و استراتژیک
شورای راهبردی
روابط آمریکا و چین در دوره زمامداری دونالد ترامپ دچار نوسانات زیادی شده است؛ هرچند در ابتدا ماهیت تنشهای بین پکن و واشنگتن بیشتر ابعاد تجاری و اقتصادی را در برمیگرفت اما ترامپ ادعا میکرد که چین طی چندین دهه از فنّاوری، مهارتها و دانش آمریکا بهصورت قانونی و غیرقانونی بهرهبرداری کرده و سطح صنایع خود را بهشدت ارتقاء داده است. همچنین واشنگتن بر این باور است که با توجه به استقرار بسیاری از کارخانههای آمریکایی با سطح فنّاوری بالا در کشور چین مانند کارخانه محصولات اپل، درواقع چینیها بهرایگان از امکانات و سرمایههای آمریکا استفاده کردهاند و کسری تراز تجاری بین چین و آمریکا به نفع چین رقم خورده است؛ آمریکا میگوید این وضعیت باید تغییر کند و تعادل برقرار شود.
این در حالی است که طی یکی دو سال اخیر تمرکز اختلافات دو کشور بیشتر بر مسائل امنیتی، سیاسی و حقوق بشری بوده است. در بعد امنیتی گسترش فعالیتهای دریایی پکن در دریای چین جنوبی ازجمله احداث جزایر مصنوعی و ادعاهای مناطق دریایی اطراف این جزایر و همچنین اعلام منطقه هشدار هوایی، درمجموع باعث شده که غربیها بهویژه ایالاتمتحده آمریکا و در کنار آن، انگلیسیها و استرالیاییها این مسائل را نپذیرند و باهدف آنکه این خواستههای چین رسمیت پیدا نکند، اقدام به اعزام ناوهای جنگی و هواپیماهای نظامی خود به این مناطق دریایی و همچنین منطقه هوایی موردادعای چین کنند. هدف کشورهای غربی از چنین اقداماتی این است که ادعای چین در مورد این مناطق مورد نقض قرار بگیرد.
در مقابل چینیها تلاش کردند که بر توانمندی تهاجمی و قدرتنمایی خود بیفزایند. ازاینرو طی ماههای اخیر شاهد نوعی صفآرایی بین ناوهای چینی و آمریکایی و انگلیسی بودیم. آخرین تحول در این زمینه این بود که انگلیسیها یک ناو هواپیمابر خود را به این منطقه گسیل کردند که این مسئله واکنش پکن را به دنبال داشت. همچنین آمریکا در کنار انگلیس بهانههای حقوق بشری را بهویژه در مورد تصویب قانون امنیت ملی درباره هنگکنگ مطرح کردند که واشنگتن در اعتراض به این مسئله، امتیازات تجاری ویژهای را که برای هنگکنگ قائل بود فسخ و انگلیس نیز قانون استرداد با هنگکنگ را نقض کرد؛ این مسائل اعتراض چین را به دنبال داشت. غربیها قصد دارند با توجه به تلاش پکن برای سیطره صددرصدی بر هنگکنگ و خاموش کردن هرگونه صدای اعتراضی در این کشور در خصوص الحاق کامل این منطقه مهم تجاری جهان به سرزمین اصلی چین، واکنشهایی از خود نشان دهند. این واکنشها، از اعتراضات دیپلماتیک تا اعمال انواع تحریمهای تجاری و تحریم مقامات حکومت چین در این منطقه را در برمیگیرد.
درعینحال کنگره ایالاتمتحده آمریکا با توجه به ادعاهایی که در مورد نقض حقوق بشر در منطقه سینکیانگ و سرکوب مسلمانان ایغور در این منطقه مطرح است، این مسئله را نیز به مواردی که بر اساس آن چین را مورد مجازات قرار دادند، افزوده است. در این رابطه اخیراً خبری منتشر شد که 11 شرکت چینی مورد تحریم قرار گرفتهاند. این اقدامات تنبیهی آمریکا در مواردی نیز با واکنش تلافیجویانه چینیها ازجمله اعمال برخی تحریمها علیه واشنگتن مواجه شده است که همین مسئله برشدت تنشهای طرفین افزوده است. اقداماتی که میتواند ناشی از تهاجمی شدن رویکردهای پکن در قبال اقدامات یکجانبه گرایانه ترامپ باشد. همچنان که در حوزه نظامی نیز چینیها مواضع خود را در مناطق مورد تنش با آمریکا تقویت کردهانده.
مجموع این مسائل نشان میدهد که تقابل آمریکا و چین یک گستره یا طیف بزرگی را دربرگرفته که در یک سر طیف مسائل تجاری و اقتصادی قرار دارد، در وسط آن مسائل امنیتی و نظامی و در قسمت آخر طیف، مسائل سیاسی و حقوق بشری قرار گرفته است.
بهاینترتیب انتظار میرود که در آینده تنش بین پکن و واشنگتن شدت بیشتری بگیرد؛ همچنان که در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در دسامبر 2017 صراحتاً از چین بهعنوان یک قدرت تجدیدنظرطلب یادشده و این امر باعث میشود که تقابل بین دو کشور در عرصههای مختلف تشدید شود، درنتیجه شاید یکی از عرصههای درگیری در دهههای آینده قرن بیست و یکم صحنه آسیا – اقیانوسیه باشد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
سید رضا میر طاهر – کارشناس مسائل نظامی و استراتژیک
شورای راهبردی
روابط آمریکا و چین در دوره زمامداری دونالد ترامپ دچار نوسانات زیادی شده است؛ هرچند در ابتدا ماهیت تنشهای بین پکن و واشنگتن بیشتر ابعاد تجاری و اقتصادی را در برمیگرفت اما ترامپ ادعا میکرد که چین طی چندین دهه از فنّاوری، مهارتها و دانش آمریکا بهصورت قانونی و غیرقانونی بهرهبرداری کرده و سطح صنایع خود را بهشدت ارتقاء داده است. همچنین واشنگتن بر این باور است که با توجه به استقرار بسیاری از کارخانههای آمریکایی با سطح فنّاوری بالا در کشور چین مانند کارخانه محصولات اپل، درواقع چینیها بهرایگان از امکانات و سرمایههای آمریکا استفاده کردهاند و کسری تراز تجاری بین چین و آمریکا به نفع چین رقم خورده است؛ آمریکا میگوید این وضعیت باید تغییر کند و تعادل برقرار شود.
این در حالی است که طی یکی دو سال اخیر تمرکز اختلافات دو کشور بیشتر بر مسائل امنیتی، سیاسی و حقوق بشری بوده است. در بعد امنیتی گسترش فعالیتهای دریایی پکن در دریای چین جنوبی ازجمله احداث جزایر مصنوعی و ادعاهای مناطق دریایی اطراف این جزایر و همچنین اعلام منطقه هشدار هوایی، درمجموع باعث شده که غربیها بهویژه ایالاتمتحده آمریکا و در کنار آن، انگلیسیها و استرالیاییها این مسائل را نپذیرند و باهدف آنکه این خواستههای چین رسمیت پیدا نکند، اقدام به اعزام ناوهای جنگی و هواپیماهای نظامی خود به این مناطق دریایی و همچنین منطقه هوایی موردادعای چین کنند. هدف کشورهای غربی از چنین اقداماتی این است که ادعای چین در مورد این مناطق مورد نقض قرار بگیرد.
در مقابل چینیها تلاش کردند که بر توانمندی تهاجمی و قدرتنمایی خود بیفزایند. ازاینرو طی ماههای اخیر شاهد نوعی صفآرایی بین ناوهای چینی و آمریکایی و انگلیسی بودیم. آخرین تحول در این زمینه این بود که انگلیسیها یک ناو هواپیمابر خود را به این منطقه گسیل کردند که این مسئله واکنش پکن را به دنبال داشت. همچنین آمریکا در کنار انگلیس بهانههای حقوق بشری را بهویژه در مورد تصویب قانون امنیت ملی درباره هنگکنگ مطرح کردند که واشنگتن در اعتراض به این مسئله، امتیازات تجاری ویژهای را که برای هنگکنگ قائل بود فسخ و انگلیس نیز قانون استرداد با هنگکنگ را نقض کرد؛ این مسائل اعتراض چین را به دنبال داشت. غربیها قصد دارند با توجه به تلاش پکن برای سیطره صددرصدی بر هنگکنگ و خاموش کردن هرگونه صدای اعتراضی در این کشور در خصوص الحاق کامل این منطقه مهم تجاری جهان به سرزمین اصلی چین، واکنشهایی از خود نشان دهند. این واکنشها، از اعتراضات دیپلماتیک تا اعمال انواع تحریمهای تجاری و تحریم مقامات حکومت چین در این منطقه را در برمیگیرد.
درعینحال کنگره ایالاتمتحده آمریکا با توجه به ادعاهایی که در مورد نقض حقوق بشر در منطقه سینکیانگ و سرکوب مسلمانان ایغور در این منطقه مطرح است، این مسئله را نیز به مواردی که بر اساس آن چین را مورد مجازات قرار دادند، افزوده است. در این رابطه اخیراً خبری منتشر شد که 11 شرکت چینی مورد تحریم قرار گرفتهاند. این اقدامات تنبیهی آمریکا در مواردی نیز با واکنش تلافیجویانه چینیها ازجمله اعمال برخی تحریمها علیه واشنگتن مواجه شده است که همین مسئله برشدت تنشهای طرفین افزوده است. اقداماتی که میتواند ناشی از تهاجمی شدن رویکردهای پکن در قبال اقدامات یکجانبه گرایانه ترامپ باشد. همچنان که در حوزه نظامی نیز چینیها مواضع خود را در مناطق مورد تنش با آمریکا تقویت کردهانده.
مجموع این مسائل نشان میدهد که تقابل آمریکا و چین یک گستره یا طیف بزرگی را دربرگرفته که در یک سر طیف مسائل تجاری و اقتصادی قرار دارد، در وسط آن مسائل امنیتی و نظامی و در قسمت آخر طیف، مسائل سیاسی و حقوق بشری قرار گرفته است.
بهاینترتیب انتظار میرود که در آینده تنش بین پکن و واشنگتن شدت بیشتری بگیرد؛ همچنان که در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در دسامبر 2017 صراحتاً از چین بهعنوان یک قدرت تجدیدنظرطلب یادشده و این امر باعث میشود که تقابل بین دو کشور در عرصههای مختلف تشدید شود، درنتیجه شاید یکی از عرصههای درگیری در دهههای آینده قرن بیست و یکم صحنه آسیا – اقیانوسیه باشد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
ایالت های چرخشی یا بنفش در انتخابات آمریکا
مریم خالقی نژاد، کارشناس مسائل سیاسی
IPSC
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
فرد پیروز انتخابات آتی آمریکا کسی است که از میان کل آراء یعنی 538 رای، بتواند حد نصاب آن را به دست آورد. اکنون که زمان چندانی به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نمانده است، عوامل موثر بر این امر به وضوح آشکار شده است که یکی از این عوامل تاثیر گذار عبارتند از ایالت های چرخشی و یا متغیر که بسیار تاثیر گذار هستند. روند انتخابات آمریکا بدین صورت است که مردم با انتخاب افرادی به عنوان نماینده خود یعنی همان گزینشگران ریاست جمهوری به صورت غیر مستقیم ریس جمهور اینده خود را انتخاب می کنند .
این افراد انتخاب شده در یک مجمع یا همان الکترال کالج در نهایت ریس جمهور اینده را برمی گزینند. در این سیستم هر ایالت به تعداد نماینده گان خود در مجلس نمایندگان آمریکا و مجلس سنا گزینشگر دارند. در این بین ایالت هایی که به جمهوری خواهان رای می دهند را ایالت های قرمز و ایالت هایی که به دموکرات ها رای می دهند را ایالت های آبی می داند و با این رنگها مشخص می شوند . اما در این کشور و روی نقشه آن برخی ایالت ها با رنگ بنفش مشخص می شوند که معنای دیگری دارد. ایالت های بنفش رای ثابتی و طرفدارا حزب خاصی نیستند و در هر دوره متغییر هستند .
ایالت های نام برده را چرخشی هم می نامند. ایالت های چرخشی در سرنوشت امریکا و تصمیم های مهم بسیار تاثیر گذار هستند بدین صورت که روال ثابتی را در پیروی از یک حزب و فرد نامزد را در پیش ندارند و مدام با توجه به منافع خود در پیروی از نامزد مربوطه اقدام می کنند و در تصمیمات مهم دخالت و لابی گری می نمایند. اگرچه در دوره قبلی یعنی در سال 2016 شاهد تغییر رنگ ایالت های قرمز به ابی و سرانجام پیروزی ترامپ بودیم اما با این حال این ایالت ها مواضع مشخصی در قرمز یا ابی بودن دارند اما طبق تاریخ موجود ایالت های بنفش هیچگاه در یک طیف خاصی قرار نداشته اند و مدام در هر دوره بر حسب منافع خود متغیر بوده اند.
این ایالت ها بنابر وعده های انتخاباتی هر نامزد و سپس سنجش منافع خود بر اساس آن اقدام به حمایت از یک نامزد می کنند برای مثال در سال 2016 علی رغم پیش بینی و ترسیم این ذهنیت که ایالت پنسیلوانیا به هیلاری کلینتون رای خواهد داد اما به دلیل اینکه این ایالت کارگران زیاد صنعتی ایی را در خود جای داده است و طبق وعده های اقتصادی ترامپ به همراه برخی ایالت های دیگر به ترامپ رای دادند و از این حزب حمایت کردند. این اتفاق با عطف به شاخصه های اقتصادی و وضعیت اقتصادی از یک سو و از سوی دیگر وعده و شعارهای انتخاباتی اقتصادی ترامپ رخ داده است.
بنابراین ایالت های بنفش یا چرخش هیچگاه به صورت ثابتی عمل نکرده اند. اما این عوامل به شرایطی که در جامعه وجود دارد بستگی دارد و تحت تاثیر شرایط جامعه و سپس وعده های انتخابانی نامزدها هستند.
اکنون بعد از گذشت چندسال و فرارسیدن مرحله جدید انتخابات 2020 ریاست جهموری امریکا، نمی توان روال غیرعادی از ایالت های بنفش در چرخش به سمت احزاب مختلف را داشت بدین صورت که در نظرسنجی انجام شده و اعلام شده توسط صدا و سیما برای مثال همان ایالت پنسیلوانیا که در دوره قبل از ترامپ حمایت کرده بود اکنون به حمایت از حزب رقیب پرداخته است. البته نکته مهم و قابل توجه آن است که همانطور که قبلا گفته شد تا روزهای اخر انتخابات نمی توان به طور قطع از این حمایت ها نام برد چرا که نامزدها می توانند با شعارها و وعده های انتخاباتی خود و حتی استفاده از لابی های قوی و اقداماتی هرچند موقت به خریدن رای و جذب مخاطبان و جلب ارائ مختلف بپردازند.
ادامه مطلب⬇️
مریم خالقی نژاد، کارشناس مسائل سیاسی
IPSC
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
فرد پیروز انتخابات آتی آمریکا کسی است که از میان کل آراء یعنی 538 رای، بتواند حد نصاب آن را به دست آورد. اکنون که زمان چندانی به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نمانده است، عوامل موثر بر این امر به وضوح آشکار شده است که یکی از این عوامل تاثیر گذار عبارتند از ایالت های چرخشی و یا متغیر که بسیار تاثیر گذار هستند. روند انتخابات آمریکا بدین صورت است که مردم با انتخاب افرادی به عنوان نماینده خود یعنی همان گزینشگران ریاست جمهوری به صورت غیر مستقیم ریس جمهور اینده خود را انتخاب می کنند .
این افراد انتخاب شده در یک مجمع یا همان الکترال کالج در نهایت ریس جمهور اینده را برمی گزینند. در این سیستم هر ایالت به تعداد نماینده گان خود در مجلس نمایندگان آمریکا و مجلس سنا گزینشگر دارند. در این بین ایالت هایی که به جمهوری خواهان رای می دهند را ایالت های قرمز و ایالت هایی که به دموکرات ها رای می دهند را ایالت های آبی می داند و با این رنگها مشخص می شوند . اما در این کشور و روی نقشه آن برخی ایالت ها با رنگ بنفش مشخص می شوند که معنای دیگری دارد. ایالت های بنفش رای ثابتی و طرفدارا حزب خاصی نیستند و در هر دوره متغییر هستند .
ایالت های نام برده را چرخشی هم می نامند. ایالت های چرخشی در سرنوشت امریکا و تصمیم های مهم بسیار تاثیر گذار هستند بدین صورت که روال ثابتی را در پیروی از یک حزب و فرد نامزد را در پیش ندارند و مدام با توجه به منافع خود در پیروی از نامزد مربوطه اقدام می کنند و در تصمیمات مهم دخالت و لابی گری می نمایند. اگرچه در دوره قبلی یعنی در سال 2016 شاهد تغییر رنگ ایالت های قرمز به ابی و سرانجام پیروزی ترامپ بودیم اما با این حال این ایالت ها مواضع مشخصی در قرمز یا ابی بودن دارند اما طبق تاریخ موجود ایالت های بنفش هیچگاه در یک طیف خاصی قرار نداشته اند و مدام در هر دوره بر حسب منافع خود متغیر بوده اند.
این ایالت ها بنابر وعده های انتخاباتی هر نامزد و سپس سنجش منافع خود بر اساس آن اقدام به حمایت از یک نامزد می کنند برای مثال در سال 2016 علی رغم پیش بینی و ترسیم این ذهنیت که ایالت پنسیلوانیا به هیلاری کلینتون رای خواهد داد اما به دلیل اینکه این ایالت کارگران زیاد صنعتی ایی را در خود جای داده است و طبق وعده های اقتصادی ترامپ به همراه برخی ایالت های دیگر به ترامپ رای دادند و از این حزب حمایت کردند. این اتفاق با عطف به شاخصه های اقتصادی و وضعیت اقتصادی از یک سو و از سوی دیگر وعده و شعارهای انتخاباتی اقتصادی ترامپ رخ داده است.
بنابراین ایالت های بنفش یا چرخش هیچگاه به صورت ثابتی عمل نکرده اند. اما این عوامل به شرایطی که در جامعه وجود دارد بستگی دارد و تحت تاثیر شرایط جامعه و سپس وعده های انتخابانی نامزدها هستند.
اکنون بعد از گذشت چندسال و فرارسیدن مرحله جدید انتخابات 2020 ریاست جهموری امریکا، نمی توان روال غیرعادی از ایالت های بنفش در چرخش به سمت احزاب مختلف را داشت بدین صورت که در نظرسنجی انجام شده و اعلام شده توسط صدا و سیما برای مثال همان ایالت پنسیلوانیا که در دوره قبل از ترامپ حمایت کرده بود اکنون به حمایت از حزب رقیب پرداخته است. البته نکته مهم و قابل توجه آن است که همانطور که قبلا گفته شد تا روزهای اخر انتخابات نمی توان به طور قطع از این حمایت ها نام برد چرا که نامزدها می توانند با شعارها و وعده های انتخاباتی خود و حتی استفاده از لابی های قوی و اقداماتی هرچند موقت به خریدن رای و جذب مخاطبان و جلب ارائ مختلف بپردازند.
ادامه مطلب⬇️
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
برهمین اساس هست که این ایالت ها را خاستگاه و یا محورهای اصلی رقابت های احزاب جهموی خواه و دموکرات می دانند و لذا تجربه نشان داده است که نمایندگان هزینه های بیشتری را برای این ایالت ها متقبل می شوند و صرف می کنند چرا که ارائ ثابت حزبی ندارند. این ایالت های کلیدی تاثیر بسیار مهمی را در هر دوره داشته اند. اکنون به توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری شاهد اقدامات متفاوت احزاب در این ایالت ها هستیم. با عطف به تحولات مختلف در سال های کنونی به خصوص در سال جاری طبق آمارها و نظر سنجی های بسیاری از مراکز مختلف آمریکایی بعد از برخی اقدامات دولت ترامپ در داخل برخلاف رشد اقتصادی و بهبود وضع اقتصادی بسیاری از مردم اما برخی اختلافات داخلی من جمله مدیریت برخی بحران هایی مانند کرونا و یا برخی اختلافات در عرصه جهانی باعث چرخش ایالت های مختلفی شده است که در دوره های قبلی به سمت ترامپ و حزب نام برده گرایش داشته اند و رای داده اند. این نظر سنجی ها طبق آمارها و درصد های ارائه شده در امریکا نشان از چرخش ایالات های میشیگان، پنسیلوانیا، آریزونا، کارولینای شمالی و ویرجینیا و فلوریدا و برخی منابع و اخبار حتی چرخش ایالت تگزاس و عدم حمایت از ترامپ را نشان می دهند.قابل ذکر است که هنوز تا روز انتخابات آمریکا زمان زیادی باقی مانده است و احزاب دموکرات و جمهوری خواه هنوز زمان زیادی برای تبلیغات و برخی اقدامات در جهت جلب نظر این ایالت ها دارند و به پیشگویی و حدس و گمان در خصوص آرای این ایالت های چرخشی کار آسانی نیست.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
چالشهای پیمان استراتژیک با چین
پیمان استراتژیک با چین، به جدیدترین کارزار دوقطبیسازی در جامعه تبدیل شده است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
محافظهکاران داخلی که هر نوع مذاکره با غرب را عدول از اصول انقلابی و اسلامی قلمداد میکردند، مدافع این پیمان شده و برای توجیه آن، استدلالهای عجیبوغریب ردیف میکنند. از آن طرف، اصلاحطلبان که موافق و مشوق تعامل با جهان هستند، تعامل با یکی از تأثیرگذارترین کشورهای دنیا را تا حد خیانت، تقلیل میدهند. در این یادداشت فارغ از نگاه طرفین سعی داریم از نظر فرمی و زمانی به بررسی این پیمان بپردازیم.
از نظر حقوق بینالملل، بین تفاهمنامه، معاهده، بیانیه مشترک و قرارداد، تفاوتهای بسیاری وجود دارد. اولین سؤال این است که این پیمان استراتژیک در کدام دستهبندی حقوقی خواهد گنجید. اگر این پیمان، صرفا یک تفاهمنامه یا بیانیه مشترک بین مقامات عالی دو کشور باشد، جنبه الزامآوری آن کم بوده و طرفین میتوانند به هر بهانهای از اجرای تعهدات خود سر باز بزنند. اما اگر قرار است این پیمان به یک «معاهده» ذیل «کنوانسیون وین حقوق معاهدات» تبدیل شود، آنگاه تعهدات طرفین الزامآور بوده و تخلف از آنها مشکلات عدیدهای را به وجود خواهد آورد.
با توجه به صحبتهای مقامات داخلی ایران، به نظر میرسد قرار است این پیمان در قالب یک معاهده با چین بوده و به تصویب مجلس برسد. آنگاه همان ایراداتی که مخالفان برجام به آن میگرفتند، بر این معاهده نیز وارد است. چگونه دولت و مجلس میتواند تعهدات الزامآوری برای دو دهه به طرف مقابل بدهد؟ چنانچه طرف چینی از اجرای تعهدات خود سر باز بزند، ایران به اندازهای قدرت دارد که از ظرفیتهای کنوانسیون وین جهت احقاق حق خود استفاده کند؟ مثلا در شرایطی که تحت تحریمهای آمریکا قرار داریم و بهشدت نیازمند صادرات نفت خود به چین هستیم، ایران میتواند به دادگاه بینالمللی یا حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه چین شکایت کند؟
نکته مهم دیگر این است که متن این معاهده به چه زبانی نگارش شود. طبق کنوانسیون وین، طرفین میتوانند یا به دو زبان مختلف (فارسی و چینی) یا به یک زبان مشترک (انگلیسی) متن را نگارش کنند. در چنین شرایطی، تفسیر متن در صورت بروز اختلاف، مسئلهای است که میتواند اجرای این معاهده را دچار چالش کند. در صورتیکه ایران تحت فشار تحریم باقی بماند، آیا میتواند تفسیر خود از متن معاهده را به طرف چینی بقبولاند؟
از دیدگاه زمانی عقد این پیمان و قدرت چانهزنی طرفین، باید گفت که «قدرت ملی» و «مشروعیت داخلی» دو ابزار مهم در مذاکره با طرف خارجی هستند. منتقدان دیروز برجام و موافقان امروز این پیمان باید به این نکته فکر کنند که در شرایط امروز ایران، قدرت ملی (اقتصاد، انسجام سیاسی و...) و مشروعیت داخلی دولت به قدری هست که بتواند با یکی از ابرقدرتهای جهان مذاکره کند؟ درحالیکه کمتر از یک سال به عمر دولت مانده و مجلس فعلی نیز با مشارکت کم مردم تشکیل شده، آیا عقد این پیمان با همراهی افکار عمومی مواجه خواهد شد؟ اساسا در شرایط فعلی چه برگبرندهای در اختیار ایران است که بتواند قدرت چانهزنی خود را در مذاکرات با طرف چینی افزایش دهد و ایران چه احتیاجی به این پیمان بلندمدت دارد؟
ماجرا وقتی عجیب مینماید که بدانیم پیشنهاد عقد این پیمان از طرف چین، به مقامات ایران ارائه شده و تیمی خارج از مجموعه دولت، پیگیریهای اولیه آن را به انجام رسانده است. حال این سؤال مطرح میشود که چرا چین، چنین پیشنهادی به ایران میدهد؟
یکی از دلایل این پیشنهاد میتواند تغییر نگاه آمریکا به خاورمیانه باشد. چین بهخوبی میداند که دکترین آینده آمریکا تغییر نقطه ثقل مسائل بینالمللی از خاورمیانه به جنوب شرق آسیا است. هم دولت اوباما (با عقد پیمان ترانس پسیفیک) و هم دولت ترامپ (با اعمال جنگ تجاری و تحریم) سعی در کنترل روزافزون نفوذ سیاسی و اقتصادی چین در این منطقه داشتهاند. از اینرو چین تمایل دارد جهت کاهش این فشارها، تنشهای سیاسی و اقتصادی منطقه خاورمیانه همچنان پابرجا بماند و بهاینمنظور چه کشوری بهتر از ایران. اگر چین بتواند با ایران پیمان استراتژیک عقد کند، میتواند تهدید بزرگی برای کشورهای عربی منطقه، اسرائیل و حتی ترکیه، هند و روسیه باشد.
چین میتواند قدرت چانهزنی خود با کشورهای عربی منطقه را که انرژی چین را تأمین میکنند، بالاتر ببرد. از زمان اعلام خبر عقد پیمان استراتژیک ایران با چین، چند کشور عربی نیز به عقد چنین پیمانی با چین ابراز تمایل کرده و برخی کشورهای خاورمیانه و خود آمریکا نسبت به این پیمان، موضعگیری منفی داشتهاند. همچنین این کشور میتواند نفوذ سیاسی و تأثیرگذاری خود را تا سواحل دریای مدیترانه گسترش دهد. از این رو کشورهایی مانند ترکیه و روسیه نیز مجبور به بازنگری تعاملات خود با چین خواهند شد.
پیمان استراتژیک با چین، به جدیدترین کارزار دوقطبیسازی در جامعه تبدیل شده است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
محافظهکاران داخلی که هر نوع مذاکره با غرب را عدول از اصول انقلابی و اسلامی قلمداد میکردند، مدافع این پیمان شده و برای توجیه آن، استدلالهای عجیبوغریب ردیف میکنند. از آن طرف، اصلاحطلبان که موافق و مشوق تعامل با جهان هستند، تعامل با یکی از تأثیرگذارترین کشورهای دنیا را تا حد خیانت، تقلیل میدهند. در این یادداشت فارغ از نگاه طرفین سعی داریم از نظر فرمی و زمانی به بررسی این پیمان بپردازیم.
از نظر حقوق بینالملل، بین تفاهمنامه، معاهده، بیانیه مشترک و قرارداد، تفاوتهای بسیاری وجود دارد. اولین سؤال این است که این پیمان استراتژیک در کدام دستهبندی حقوقی خواهد گنجید. اگر این پیمان، صرفا یک تفاهمنامه یا بیانیه مشترک بین مقامات عالی دو کشور باشد، جنبه الزامآوری آن کم بوده و طرفین میتوانند به هر بهانهای از اجرای تعهدات خود سر باز بزنند. اما اگر قرار است این پیمان به یک «معاهده» ذیل «کنوانسیون وین حقوق معاهدات» تبدیل شود، آنگاه تعهدات طرفین الزامآور بوده و تخلف از آنها مشکلات عدیدهای را به وجود خواهد آورد.
با توجه به صحبتهای مقامات داخلی ایران، به نظر میرسد قرار است این پیمان در قالب یک معاهده با چین بوده و به تصویب مجلس برسد. آنگاه همان ایراداتی که مخالفان برجام به آن میگرفتند، بر این معاهده نیز وارد است. چگونه دولت و مجلس میتواند تعهدات الزامآوری برای دو دهه به طرف مقابل بدهد؟ چنانچه طرف چینی از اجرای تعهدات خود سر باز بزند، ایران به اندازهای قدرت دارد که از ظرفیتهای کنوانسیون وین جهت احقاق حق خود استفاده کند؟ مثلا در شرایطی که تحت تحریمهای آمریکا قرار داریم و بهشدت نیازمند صادرات نفت خود به چین هستیم، ایران میتواند به دادگاه بینالمللی یا حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه چین شکایت کند؟
نکته مهم دیگر این است که متن این معاهده به چه زبانی نگارش شود. طبق کنوانسیون وین، طرفین میتوانند یا به دو زبان مختلف (فارسی و چینی) یا به یک زبان مشترک (انگلیسی) متن را نگارش کنند. در چنین شرایطی، تفسیر متن در صورت بروز اختلاف، مسئلهای است که میتواند اجرای این معاهده را دچار چالش کند. در صورتیکه ایران تحت فشار تحریم باقی بماند، آیا میتواند تفسیر خود از متن معاهده را به طرف چینی بقبولاند؟
از دیدگاه زمانی عقد این پیمان و قدرت چانهزنی طرفین، باید گفت که «قدرت ملی» و «مشروعیت داخلی» دو ابزار مهم در مذاکره با طرف خارجی هستند. منتقدان دیروز برجام و موافقان امروز این پیمان باید به این نکته فکر کنند که در شرایط امروز ایران، قدرت ملی (اقتصاد، انسجام سیاسی و...) و مشروعیت داخلی دولت به قدری هست که بتواند با یکی از ابرقدرتهای جهان مذاکره کند؟ درحالیکه کمتر از یک سال به عمر دولت مانده و مجلس فعلی نیز با مشارکت کم مردم تشکیل شده، آیا عقد این پیمان با همراهی افکار عمومی مواجه خواهد شد؟ اساسا در شرایط فعلی چه برگبرندهای در اختیار ایران است که بتواند قدرت چانهزنی خود را در مذاکرات با طرف چینی افزایش دهد و ایران چه احتیاجی به این پیمان بلندمدت دارد؟
ماجرا وقتی عجیب مینماید که بدانیم پیشنهاد عقد این پیمان از طرف چین، به مقامات ایران ارائه شده و تیمی خارج از مجموعه دولت، پیگیریهای اولیه آن را به انجام رسانده است. حال این سؤال مطرح میشود که چرا چین، چنین پیشنهادی به ایران میدهد؟
یکی از دلایل این پیشنهاد میتواند تغییر نگاه آمریکا به خاورمیانه باشد. چین بهخوبی میداند که دکترین آینده آمریکا تغییر نقطه ثقل مسائل بینالمللی از خاورمیانه به جنوب شرق آسیا است. هم دولت اوباما (با عقد پیمان ترانس پسیفیک) و هم دولت ترامپ (با اعمال جنگ تجاری و تحریم) سعی در کنترل روزافزون نفوذ سیاسی و اقتصادی چین در این منطقه داشتهاند. از اینرو چین تمایل دارد جهت کاهش این فشارها، تنشهای سیاسی و اقتصادی منطقه خاورمیانه همچنان پابرجا بماند و بهاینمنظور چه کشوری بهتر از ایران. اگر چین بتواند با ایران پیمان استراتژیک عقد کند، میتواند تهدید بزرگی برای کشورهای عربی منطقه، اسرائیل و حتی ترکیه، هند و روسیه باشد.
چین میتواند قدرت چانهزنی خود با کشورهای عربی منطقه را که انرژی چین را تأمین میکنند، بالاتر ببرد. از زمان اعلام خبر عقد پیمان استراتژیک ایران با چین، چند کشور عربی نیز به عقد چنین پیمانی با چین ابراز تمایل کرده و برخی کشورهای خاورمیانه و خود آمریکا نسبت به این پیمان، موضعگیری منفی داشتهاند. همچنین این کشور میتواند نفوذ سیاسی و تأثیرگذاری خود را تا سواحل دریای مدیترانه گسترش دهد. از این رو کشورهایی مانند ترکیه و روسیه نیز مجبور به بازنگری تعاملات خود با چین خواهند شد.
مضاف بر آن، چین، با ایجاد رابطه سیاسی و اقتصادی قوی با ایران میتواند رقیب سنتی خود، هند را نیز تحت فشار قرار دهد و دسترسی این کشور به بازار غرب آسیا را محدودتر کند.
بنابراین آنچه از فرم و زمانبندی چنین پیمانی برمیآید این است که اولا عقد چنین پیمانهایی اگر در فرم مناسب قرار نگیرد، تبعات حقوقی زیادی خواهد داشت و ثانیا عقد چنین پیمانی در زمان فعلی، ارزش افزوده چندانی برای کشور نخواهد داشت و عملا ایران تبدیل به کارت بازی چین در خاورمیانه میشود.
سیدمحمدهادی موسوی
روزنامهشرق
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
بنابراین آنچه از فرم و زمانبندی چنین پیمانی برمیآید این است که اولا عقد چنین پیمانهایی اگر در فرم مناسب قرار نگیرد، تبعات حقوقی زیادی خواهد داشت و ثانیا عقد چنین پیمانی در زمان فعلی، ارزش افزوده چندانی برای کشور نخواهد داشت و عملا ایران تبدیل به کارت بازی چین در خاورمیانه میشود.
سیدمحمدهادی موسوی
روزنامهشرق
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
نیروی دریایی و پاندمی کرونا: باخت آمریکا؛ برد چین؟
وب سایت موسسه مطالعات جنگ و صلح هند
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در اوایل آوریل 2020، چین مجموعهای از اقدامات تهاجمی در دریای جنوبی چین را آغاز کرد که عبارت بودند از ایجاد مناطق اداری در جزایر مورد مناقشه، غرق کردن یک کشتی ویتنامی و اعزام یک ناو هواپیمابر به این منطقه. این امر بیانگر جاهطلبیهای منطقهای چین و بهویژه هدف این کشور برای تصرف مالکیت 85 درصد از دریای جنوبی چین طبق ادعای «نه – خط – فاصله» است، این ادعا با کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق دریا و تعریف آن بهعنوان منطقه منحصراً اقتصادی متناقض است.
چین از همهگیری کووید-19 برای پیشبرد موضع راهبردی خویش در این منطقه بهرهبرداری کرده است. هدف نهایی نیروی دریایی ارتش آزادیبخش خلق چین، خروج از «اولین حلقه جزایر» است که از ژاپن شروع و به فیلیپین ختم شده و همه «دریاهای نزدیک» چین را دربرمی گیرد. این امر به چین امکان میدهد تا دروازهای به اقیانوس آرام و پلتفرمی برای چالش هرچه بیشتر آمریکا در این منطقه اختیار داشته باشد.
چالشی برای وضع موجود
در طول چند دهه گذشته، دریایی جنوبی چین محل مناقشات ارضی و دریایی متعددی بوده است. در بررسی مقایسهای، برای نیروی دریایی چین بهرهبرداری از ضعف نیروی دریایی آمریکا در دریای جنوبی چین در مقایسه با دریای زرد و دریای شرقی چین راحتتر است. درحالیکه آمریکا هیچ پایگاه دریایی در دریای جنوبی چین ندارد، ارتش خلق چین به بهترین نحو تجهیز شده و در سالهای اخیر توانمندیهای خود را شدیداً ارتقا داده است.
بین سالهای 2015 و 2017، ارتش چین تقریباً 400 هزار تن کشتی نیروی دریایی را به آب انداخته است که تقریباً دو برابر تولید کشتیسازی آمریکا در دوره مشابه است. نیروهای چینی مستقر در جزیره «هاینان» سریعتر از نیروهای آمریکایی مستقر در جزیره «گوام»، به هر دو جزیره «اسپرتلی» و «پاراسل» دسترسی دارند. ارتش چین برای گسترش موفقیتآمیز نفوذ خود به خارج از اولین حلقه جزایر، باید به قدرت برتر دریای جنوبی چین تبدیل شوند. ازاینرو، چین از بحران بهداشتی کووید-19 بهعنوان فرصتی دریایی بهرهبرداری کرده است.
خلأ قدرت دریایی
اقدامات اخیر دولت چین، تلاشی برای پر کردن خلأ برجایمانده از آمریکا در دریای جنوبی چین بوده است.
27 مارس، ناوگروه ضربتی یواس اس تئودور روزولت نیروی دریایی آمریکا به پایگاه دریایی در گوام رسید و دریای فیلیپین را بدون اعزام نیروی جایگزین ترک کرد. این ناوگروه چارهای جز ترک فیلیپین نداشت، زیرا کووید-19 به عرشه سرایت کرده و یکچهارم از خدمه را مبتلا کرده بود. بدین ترتیب، همهگیری توانایی عملیاتی آمریکا در این منطقه، بهویژه گشتهای بیرونی برای تضمین آزادی کشتیرانی را تضعیف ساخت. چین به دنبال پر کردن این خلأ ناشی از کاهش حضور دریایی آمریکا بود. از سوی دیگر، کشورهای جنوب شرق آسیا و آمریکا تلاش خود را به مقابله با کووید-19 متمرکز کردهاند که توجه به دیگر حوزهها، نظیر نظارت بر تحرکات نظامی و سیاسی چین را تحت تأثیر قرار داده است.
ادامه مطلب⬇️
وب سایت موسسه مطالعات جنگ و صلح هند
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در اوایل آوریل 2020، چین مجموعهای از اقدامات تهاجمی در دریای جنوبی چین را آغاز کرد که عبارت بودند از ایجاد مناطق اداری در جزایر مورد مناقشه، غرق کردن یک کشتی ویتنامی و اعزام یک ناو هواپیمابر به این منطقه. این امر بیانگر جاهطلبیهای منطقهای چین و بهویژه هدف این کشور برای تصرف مالکیت 85 درصد از دریای جنوبی چین طبق ادعای «نه – خط – فاصله» است، این ادعا با کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق دریا و تعریف آن بهعنوان منطقه منحصراً اقتصادی متناقض است.
چین از همهگیری کووید-19 برای پیشبرد موضع راهبردی خویش در این منطقه بهرهبرداری کرده است. هدف نهایی نیروی دریایی ارتش آزادیبخش خلق چین، خروج از «اولین حلقه جزایر» است که از ژاپن شروع و به فیلیپین ختم شده و همه «دریاهای نزدیک» چین را دربرمی گیرد. این امر به چین امکان میدهد تا دروازهای به اقیانوس آرام و پلتفرمی برای چالش هرچه بیشتر آمریکا در این منطقه اختیار داشته باشد.
چالشی برای وضع موجود
در طول چند دهه گذشته، دریایی جنوبی چین محل مناقشات ارضی و دریایی متعددی بوده است. در بررسی مقایسهای، برای نیروی دریایی چین بهرهبرداری از ضعف نیروی دریایی آمریکا در دریای جنوبی چین در مقایسه با دریای زرد و دریای شرقی چین راحتتر است. درحالیکه آمریکا هیچ پایگاه دریایی در دریای جنوبی چین ندارد، ارتش خلق چین به بهترین نحو تجهیز شده و در سالهای اخیر توانمندیهای خود را شدیداً ارتقا داده است.
بین سالهای 2015 و 2017، ارتش چین تقریباً 400 هزار تن کشتی نیروی دریایی را به آب انداخته است که تقریباً دو برابر تولید کشتیسازی آمریکا در دوره مشابه است. نیروهای چینی مستقر در جزیره «هاینان» سریعتر از نیروهای آمریکایی مستقر در جزیره «گوام»، به هر دو جزیره «اسپرتلی» و «پاراسل» دسترسی دارند. ارتش چین برای گسترش موفقیتآمیز نفوذ خود به خارج از اولین حلقه جزایر، باید به قدرت برتر دریای جنوبی چین تبدیل شوند. ازاینرو، چین از بحران بهداشتی کووید-19 بهعنوان فرصتی دریایی بهرهبرداری کرده است.
خلأ قدرت دریایی
اقدامات اخیر دولت چین، تلاشی برای پر کردن خلأ برجایمانده از آمریکا در دریای جنوبی چین بوده است.
27 مارس، ناوگروه ضربتی یواس اس تئودور روزولت نیروی دریایی آمریکا به پایگاه دریایی در گوام رسید و دریای فیلیپین را بدون اعزام نیروی جایگزین ترک کرد. این ناوگروه چارهای جز ترک فیلیپین نداشت، زیرا کووید-19 به عرشه سرایت کرده و یکچهارم از خدمه را مبتلا کرده بود. بدین ترتیب، همهگیری توانایی عملیاتی آمریکا در این منطقه، بهویژه گشتهای بیرونی برای تضمین آزادی کشتیرانی را تضعیف ساخت. چین به دنبال پر کردن این خلأ ناشی از کاهش حضور دریایی آمریکا بود. از سوی دیگر، کشورهای جنوب شرق آسیا و آمریکا تلاش خود را به مقابله با کووید-19 متمرکز کردهاند که توجه به دیگر حوزهها، نظیر نظارت بر تحرکات نظامی و سیاسی چین را تحت تأثیر قرار داده است.
ادامه مطلب⬇️
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
چین این رویکردهای تهاجمی خود در قبال ویتنام و مالزی را نیز دوچندان کرده است. در 3 آوریل، یک کشتی اجرای قانون دریایی چین یک قایق ماهیگیری ویتنام را در نزدیکی جزایر پاراسل غرق کرد. 13 آوریل، ناو هواپیمابر لیائونینگ و پنج کشتی جنگی همراه آن برای انجام رزمایش دوربرد در منطقهای نزدیک جنوب تایوان در دریای جنوبی چین، تنگه میاکو را درنوردید. چین با رزمایش نظامی در مقیاس بزرگ میخواهد نشان دهد که همهگیری ارتش چین را برخلاف دیگر نیروهای دریایی متوقف نکرده است. همچنین، شورای دولت چین ساخت مناطق اداری در جزایر اسپرتلی و پاراسل را تصویب کرده است. ترکیب اقدامات نظامی و سیاسی حاکی از آن است که چین در ایجاد نظم منطقهای دریایی به رهبری پکن، تسخیر جای آمریکا و تبدیل شدن به قدرت پیشتاز در دریای جنوبی چین، مصمم است.
اقدامات تحریکآمیز چین بیانگر افزایش تواناییهای گشتی و نظارتی ارتش این کشور است. این اقدامات پیامی به آمریکا و متحدان منطقهای آن است که پکن برای پر کردن خلأ برجایمانده از واشنگتن کاملاً مجهز بوده و نیروی دریایی چین بهتدریج میتواند در این منطقه «آزادی کشتیرانی» همه کشورها را متوقف کند.
نگاهی به آینده
نخست آنکه، چین برای افزایش شانس خود برای عبور از اولین حلقه جزایر، احتمالاً به نظامی سازی جزایر پاراسل، ازجمله از طریق استقرار موشکهای بالستیک ضد کشتی DF-21D، مبادرت خواهد کرد. پکن این اقدامات را از سال 2014 شروع کرده است بهطوریکه این کشور با ساخت فرودگاه و تأسیسات بندری، هفت صخره و تپه دریایی در جزایر اسپرتلی را به جزایر مصنوعی تبدیل کرده است.
دوم آنکه، چین برای اطمینان از تجهیزات اداری و نظارت کافی بر جزایر اسپرتلی و پاراسل به تقویت دریایی خود ادامه خواهد داد. ارتش چین با استقرار مداوم کشتیهای پیشرفته نیروی دریایی، فاصله خود با نیروی دریایی آمریکا را ازلحاظ کمی و کیفی کاهش میدهد. در کنار افزایش تولید، پکن ممکن است به قدرت لازم برای جلوگیری از «آزادی کشتیرانی» سایر کشورها دستیافته و هزینه مداخله بالقوه توسط آمریکا را افزایش دهد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
Maritime Power and the Pandemic: US’ Loss; China’s Gain?
✍🏻Jack Kai Yui Wong
http://www.ipcs.org/comm_select.php?articleNo=5707
اقدامات تحریکآمیز چین بیانگر افزایش تواناییهای گشتی و نظارتی ارتش این کشور است. این اقدامات پیامی به آمریکا و متحدان منطقهای آن است که پکن برای پر کردن خلأ برجایمانده از واشنگتن کاملاً مجهز بوده و نیروی دریایی چین بهتدریج میتواند در این منطقه «آزادی کشتیرانی» همه کشورها را متوقف کند.
نگاهی به آینده
نخست آنکه، چین برای افزایش شانس خود برای عبور از اولین حلقه جزایر، احتمالاً به نظامی سازی جزایر پاراسل، ازجمله از طریق استقرار موشکهای بالستیک ضد کشتی DF-21D، مبادرت خواهد کرد. پکن این اقدامات را از سال 2014 شروع کرده است بهطوریکه این کشور با ساخت فرودگاه و تأسیسات بندری، هفت صخره و تپه دریایی در جزایر اسپرتلی را به جزایر مصنوعی تبدیل کرده است.
دوم آنکه، چین برای اطمینان از تجهیزات اداری و نظارت کافی بر جزایر اسپرتلی و پاراسل به تقویت دریایی خود ادامه خواهد داد. ارتش چین با استقرار مداوم کشتیهای پیشرفته نیروی دریایی، فاصله خود با نیروی دریایی آمریکا را ازلحاظ کمی و کیفی کاهش میدهد. در کنار افزایش تولید، پکن ممکن است به قدرت لازم برای جلوگیری از «آزادی کشتیرانی» سایر کشورها دستیافته و هزینه مداخله بالقوه توسط آمریکا را افزایش دهد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
Maritime Power and the Pandemic: US’ Loss; China’s Gain?
✍🏻Jack Kai Yui Wong
http://www.ipcs.org/comm_select.php?articleNo=5707
چرا آمریکا امن ترین بوده است؟
دکتر یدالله کریمی پور
از ۱۸۷۱ یعنی از آِغاز دوره "صلح مسلح" تا کنون، ایالات متحده آمریکا بین۷ قدرت کلاسیک فرامنطقه ای، "امن" ترین کشور بوده است. دلایل این امنیت ۱۵۰ ساله آمریکا بین بریتانیا، آلمان، روسیه، فرانسه، ژاپن، ایتالیا و چین چه بوده است؟
پیش از پاسخ به این پرسش، یاد آوری این نکته ها گریزناپذیر خواهد بود که:
نخست آن که منظور از امنیت، نقش ممتاز دفاعی در برابر هجوم ها و جنگ ها بوده است؛
دوم آن که چنین نقش امنیتی در جنگ و نبرد های متعارف(غیر هسته ای) معنا می دهد. چرا که تا کنون بشریت جنگ کلان غیر متعارف را تجربه نکرده است؛
سوم این که چنین تحلیلی بر پایه شاخص های ژئواستراتژیک است.
بنابراین امنیت درازمدت آمریکا برخاسته از چند ویژگی است:
۱- بزرگترین حفاظ ها
پاسیفیک و آتلانتیک شمالی( آرام و اطلس) دو اقیانوس نگاهبان طبیعی آمریکا بوده اند.این دو پهنه آبی پاسداران طبیعی آمریکا بوده و سدی در برابر تهاجمات بوده اند؛ در حالی که جنگها در اوراسیا متراکم بوده اند؛
۲- آمریکا کم همسایه است؛ همسایگانش شامل کانادا و مکزیک شرکا و متحدین این دولت بوده اند. کشور های تسبیحی و خُرد کارائیب نیز هرگز توان رویارویی با آمریکا را نداشته اند؛
۳- آمریکا با احتساب آب های داخلی پهناورترین و پرجمعیت ترین کشور در نیم کره باختری و دومین کشور پهناور و سومین کشور پرجمعیت جهان است؛ اصل مانروئه به عنوان دومین اصل در استراتژی سیاست خارجی آمریکا بر این پایه تنظیم یافت؛
۴- مردم آمریکا دارای دو رویکرد متناقض بوده اند؛ از یکسو به ایالت(کشور) خود دلبسته اند و از سوی دیگر به آمریکایی بودن خود می بالند.در واقع از هنگام جنگ استقلال(پایان های سده هجده) در عین تفاوت و رقابت میان ایالت ها و پاسداری از فرهنگ و سنن بومخویش، خود را بخشی از آمریکای متحد منفرد می دانند. چنان که از اصطلاح جمع the united stat Amrica8 پنداری واحد داشته اند. همین ناسیونالیسم پیچیده و شگفت, آنان را برای دفاع از کیان کشورشان طی بیش از ۲ سده اخیر آماده کرده است؛
۵- آمریکاییان از جنگهای استقلال و جنگ های داخلی و به ویژه از جنگ دوم، برای دفاع از امنیت خود و متحدین و سیاست های مداخله گرانه در جهان، همواره نسبت به افزایش بودجه هنگفت دفاعی دفاع کرده و یا دستکم بی تفاوت بوده اند. همین پدیده آنان را از ۷ قدرت فرامنطقه ای دهه ها در فناوری جنگی جلو انداخته است.
به هر روی همه رئیسان جمهور آمریکا، از جورج واشنگتن تا دانلد ترامپ، امنیت کشورشان را بر هر پدیده و آیتم دیگر برتر شمرده و آن را در کانون توجه قرار داده اند.
@usstudies
🇺🇸
دکتر یدالله کریمی پور
از ۱۸۷۱ یعنی از آِغاز دوره "صلح مسلح" تا کنون، ایالات متحده آمریکا بین۷ قدرت کلاسیک فرامنطقه ای، "امن" ترین کشور بوده است. دلایل این امنیت ۱۵۰ ساله آمریکا بین بریتانیا، آلمان، روسیه، فرانسه، ژاپن، ایتالیا و چین چه بوده است؟
پیش از پاسخ به این پرسش، یاد آوری این نکته ها گریزناپذیر خواهد بود که:
نخست آن که منظور از امنیت، نقش ممتاز دفاعی در برابر هجوم ها و جنگ ها بوده است؛
دوم آن که چنین نقش امنیتی در جنگ و نبرد های متعارف(غیر هسته ای) معنا می دهد. چرا که تا کنون بشریت جنگ کلان غیر متعارف را تجربه نکرده است؛
سوم این که چنین تحلیلی بر پایه شاخص های ژئواستراتژیک است.
بنابراین امنیت درازمدت آمریکا برخاسته از چند ویژگی است:
۱- بزرگترین حفاظ ها
پاسیفیک و آتلانتیک شمالی( آرام و اطلس) دو اقیانوس نگاهبان طبیعی آمریکا بوده اند.این دو پهنه آبی پاسداران طبیعی آمریکا بوده و سدی در برابر تهاجمات بوده اند؛ در حالی که جنگها در اوراسیا متراکم بوده اند؛
۲- آمریکا کم همسایه است؛ همسایگانش شامل کانادا و مکزیک شرکا و متحدین این دولت بوده اند. کشور های تسبیحی و خُرد کارائیب نیز هرگز توان رویارویی با آمریکا را نداشته اند؛
۳- آمریکا با احتساب آب های داخلی پهناورترین و پرجمعیت ترین کشور در نیم کره باختری و دومین کشور پهناور و سومین کشور پرجمعیت جهان است؛ اصل مانروئه به عنوان دومین اصل در استراتژی سیاست خارجی آمریکا بر این پایه تنظیم یافت؛
۴- مردم آمریکا دارای دو رویکرد متناقض بوده اند؛ از یکسو به ایالت(کشور) خود دلبسته اند و از سوی دیگر به آمریکایی بودن خود می بالند.در واقع از هنگام جنگ استقلال(پایان های سده هجده) در عین تفاوت و رقابت میان ایالت ها و پاسداری از فرهنگ و سنن بومخویش، خود را بخشی از آمریکای متحد منفرد می دانند. چنان که از اصطلاح جمع the united stat Amrica8 پنداری واحد داشته اند. همین ناسیونالیسم پیچیده و شگفت, آنان را برای دفاع از کیان کشورشان طی بیش از ۲ سده اخیر آماده کرده است؛
۵- آمریکاییان از جنگهای استقلال و جنگ های داخلی و به ویژه از جنگ دوم، برای دفاع از امنیت خود و متحدین و سیاست های مداخله گرانه در جهان، همواره نسبت به افزایش بودجه هنگفت دفاعی دفاع کرده و یا دستکم بی تفاوت بوده اند. همین پدیده آنان را از ۷ قدرت فرامنطقه ای دهه ها در فناوری جنگی جلو انداخته است.
به هر روی همه رئیسان جمهور آمریکا، از جورج واشنگتن تا دانلد ترامپ، امنیت کشورشان را بر هر پدیده و آیتم دیگر برتر شمرده و آن را در کانون توجه قرار داده اند.
@usstudies
🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
آیا ایالات متحده و چین به سوی قله جنگ سرد می روند؟
نویسنده: شهره پولاب/ دیپلماسی ایرانی
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در 21 ژوئیه 2020 دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده به چین دستور داد که کنسولگری خود را در شهر هیوستون ایالت تگزاس تعطیل کند. در حالی که مایک پومپئو، وزیر امور خارجه امریکا دلیل این کار را حفاظت از حق مالکیت معنوی و اطلاعات خصوصی امریکا اعلام کرده، وانگ ونبین، سخنگوی وزارت امور خارجه چین این اقدام امریکا را توهین آمیز و غیر قابل توجیه خوانده و آن را به شدت محکوم کرده است. چین در27 ژوئیه در یک اقدام تلافی جویانه با ورود به ساختمان کنسولگری آمریکا در چنگدو و با افراشتن پرچم خود کنترل این محل را در دست گرفت. این کنش و واکنش بزرگترین قدرت های سیاسی و اقتصادی، جهان را به مرحله تشدید بی سابقه ای از یک رابطه رو به وخامت وارد کرده است.
"ما در کوهپایه های جنگ سرد قرار داریم"؛ این سخنان هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده هنگام مصاحبه با او در مجمع جدید اقتصادی بلومبرگ در نوامبر سال گذشته در پکن بود. وی ادامهدار شدن تنشهای تجاری بین چین و آمریکا را موجب افزایش زمینههای وقوع جنگ نظامی بین دو کشور دانسته و عنوان داشته است که روابط بین این دو کشور به دلیل جدی بودن مشکلات بسیار تیره و تار خواهد شد، به گونهای که به محض اینکه مذاکرات تجاری به بنبست واقعی برسد، درگیری نظامی دور از ذهن نخواهد بود.
یک چین در حال رشد با پتانسیل رقابتی واقعی برابر یا فراتر از قدرت اقتصادی و سیاسی امریکا یک چالش ژئوپلیتیک بی سابقه برای ایالات متحده است که پاسخ به این چالش با خیال "جدا کردن" اقتصاد ایالات متحده از چین کارساز نیست زیرا هزینه های عظیم اقتصادی را به آمریکایی ها تحمیل خواهد کرد.
یکی از دلایل تشدید فشارهای ترامپ علیه چین وعده های انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 است که قول داده بود تا شکست اسلافش را در ارتباط با فراهم کردن امکان پیشروی چین در اقتصاد کشور را جبران کند. از وعده های اقتصادی ترامپ پیش گرفتن یک رویکرد سختگیرانه بود تا به کسری مازاد تجاری پایان داده و معاملات تجاری جدیدی را ایجاد و مشاغل تولیدی را به ایالات متحده برگرداند. وادار کردن پکن به حمایت از تلاش های واشنگتن در موضوعاتی مانند ایران و کره شمالی نیز از وعده های سیاسی- نظامی انتخاباتی وی بود. اما با گذشت نزدیک به چهار سال ترامپ نتوانسته این وعده ها را عملی کند چنانچه نه تنها کسری تجارت دوجانبه میان دو کشور به میزان سال 2016 بازگشته، بلکه از سال 2017 همه ساله صادرات کالاهای امریکا به چین کاهش داشته و بازگشت مشاغل تولیدی به امریکا ناکام مانده است. وی در متقاعد کردن پکن در حمایت از دیپلماسی ایالات متحده در مورد کره شمالی و ایران نیز موفق نبوده و تاکنون به جز تهدید نظامی، هیچ راه حل دیگری جهت مقابله با کره شمالی نداشته است. ترامپ که قصد داشت با فشار بر چین (بزرگترین شریک اقتصادی کره شمالی) به اهداف خود جهت متوقف کردن برنامه هسته ای کره شمالی نزدیک شود، هیچ اقدامی از سوی چین جهت اعمال فشار بر پیونگ یانگ دریافت نکرده است.
ترامپ در ۶ ژوئیه 2018 با اعمال ۳۴ میلیارد دلار تعرفه گمرکی بر واردات کالاهای چینی جنگ تجاری را آغاز کرد که تا پایان سال با یک جنگ فناوری بر سر سلطه جهانی شرکت چینی هوآوی همراه شد. هدف از اعمال تعرفه علیه کالاهای چینی، کاهش بیکاری و افزایش میزان صادرات آمریکا بوده است.
ترامپ در فوریه 2017 با امضای قانون موسوم به "قانون تایوان" متعهد به مجازات کشورهایی شد که در مناقشه بر سر تایوان جانب چین را می گیرند و پاسخ چین که این قانون را ناقض اصل "چین واحد" دانسته که بر اساس آن تایوان بخشی از خاک چین محسوب می شود، موجب افزایش رقابت میان آمریکا و چین گردیده که می توانست زمینه وقوع درگیری نظامی میان دو کشور در آبهای دریای جنوبی چین را مهیا سازد.
نویسنده: شهره پولاب/ دیپلماسی ایرانی
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در 21 ژوئیه 2020 دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده به چین دستور داد که کنسولگری خود را در شهر هیوستون ایالت تگزاس تعطیل کند. در حالی که مایک پومپئو، وزیر امور خارجه امریکا دلیل این کار را حفاظت از حق مالکیت معنوی و اطلاعات خصوصی امریکا اعلام کرده، وانگ ونبین، سخنگوی وزارت امور خارجه چین این اقدام امریکا را توهین آمیز و غیر قابل توجیه خوانده و آن را به شدت محکوم کرده است. چین در27 ژوئیه در یک اقدام تلافی جویانه با ورود به ساختمان کنسولگری آمریکا در چنگدو و با افراشتن پرچم خود کنترل این محل را در دست گرفت. این کنش و واکنش بزرگترین قدرت های سیاسی و اقتصادی، جهان را به مرحله تشدید بی سابقه ای از یک رابطه رو به وخامت وارد کرده است.
"ما در کوهپایه های جنگ سرد قرار داریم"؛ این سخنان هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده هنگام مصاحبه با او در مجمع جدید اقتصادی بلومبرگ در نوامبر سال گذشته در پکن بود. وی ادامهدار شدن تنشهای تجاری بین چین و آمریکا را موجب افزایش زمینههای وقوع جنگ نظامی بین دو کشور دانسته و عنوان داشته است که روابط بین این دو کشور به دلیل جدی بودن مشکلات بسیار تیره و تار خواهد شد، به گونهای که به محض اینکه مذاکرات تجاری به بنبست واقعی برسد، درگیری نظامی دور از ذهن نخواهد بود.
یک چین در حال رشد با پتانسیل رقابتی واقعی برابر یا فراتر از قدرت اقتصادی و سیاسی امریکا یک چالش ژئوپلیتیک بی سابقه برای ایالات متحده است که پاسخ به این چالش با خیال "جدا کردن" اقتصاد ایالات متحده از چین کارساز نیست زیرا هزینه های عظیم اقتصادی را به آمریکایی ها تحمیل خواهد کرد.
یکی از دلایل تشدید فشارهای ترامپ علیه چین وعده های انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 است که قول داده بود تا شکست اسلافش را در ارتباط با فراهم کردن امکان پیشروی چین در اقتصاد کشور را جبران کند. از وعده های اقتصادی ترامپ پیش گرفتن یک رویکرد سختگیرانه بود تا به کسری مازاد تجاری پایان داده و معاملات تجاری جدیدی را ایجاد و مشاغل تولیدی را به ایالات متحده برگرداند. وادار کردن پکن به حمایت از تلاش های واشنگتن در موضوعاتی مانند ایران و کره شمالی نیز از وعده های سیاسی- نظامی انتخاباتی وی بود. اما با گذشت نزدیک به چهار سال ترامپ نتوانسته این وعده ها را عملی کند چنانچه نه تنها کسری تجارت دوجانبه میان دو کشور به میزان سال 2016 بازگشته، بلکه از سال 2017 همه ساله صادرات کالاهای امریکا به چین کاهش داشته و بازگشت مشاغل تولیدی به امریکا ناکام مانده است. وی در متقاعد کردن پکن در حمایت از دیپلماسی ایالات متحده در مورد کره شمالی و ایران نیز موفق نبوده و تاکنون به جز تهدید نظامی، هیچ راه حل دیگری جهت مقابله با کره شمالی نداشته است. ترامپ که قصد داشت با فشار بر چین (بزرگترین شریک اقتصادی کره شمالی) به اهداف خود جهت متوقف کردن برنامه هسته ای کره شمالی نزدیک شود، هیچ اقدامی از سوی چین جهت اعمال فشار بر پیونگ یانگ دریافت نکرده است.
ترامپ در ۶ ژوئیه 2018 با اعمال ۳۴ میلیارد دلار تعرفه گمرکی بر واردات کالاهای چینی جنگ تجاری را آغاز کرد که تا پایان سال با یک جنگ فناوری بر سر سلطه جهانی شرکت چینی هوآوی همراه شد. هدف از اعمال تعرفه علیه کالاهای چینی، کاهش بیکاری و افزایش میزان صادرات آمریکا بوده است.
ترامپ در فوریه 2017 با امضای قانون موسوم به "قانون تایوان" متعهد به مجازات کشورهایی شد که در مناقشه بر سر تایوان جانب چین را می گیرند و پاسخ چین که این قانون را ناقض اصل "چین واحد" دانسته که بر اساس آن تایوان بخشی از خاک چین محسوب می شود، موجب افزایش رقابت میان آمریکا و چین گردیده که می توانست زمینه وقوع درگیری نظامی میان دو کشور در آبهای دریای جنوبی چین را مهیا سازد.
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
ترامپ در آوریل 2017 در یک نشست با شی جین پینگ در مقر اقامت خود در فلوریدا، به طور ضمنی همزمانی حملات موشکی آمریکا علیه سوریه را با این نشست به مثابه هشداری برای چین درباره نحوه پاسخ واشنگتن به استفاده از هرگونه جنگافزار شیمیایی و تسلیحات کشتار جمعی عنوان کرد.
در ماه های اخیر نیز دو کشور در مورد موضوعات گسترده دیگری از جمله منشأ ویروس کرونا، استقلال هنگ کنگ، رفتار پکن با اقلیت اویغور در منطقه سین کیانگ چین و تشدید اصطکاک های قدیمی بر فراز تایوان و دریای چین جنوبی بایکدیگر دچار اختلاف شده اند. ترامپ با سیاستهایی مبنی بر"اول امریکا" (America First) و اولویت داشتن منافع ملی ایالات متحده، مسیر سیاست ایالات متحده در قبال چین را از تعامل که در استراتژی امنیت ملی 2017 اعلام شده بود به رقابت تبدیل کرده است.
به نظر می رسد یک استراتژی جامع برای دفاع از منافع ایالات متحده علاوه بر تجدید ساختار اقتصادی همراه با اعمال ائتلاف های جهانی و تقویت بازدارندگی منطقه ای بتواند راهگشا باشد. اما از آن جایی که استراتژی "اول امریکا" بر تعامل ایالات متحده با همپیمانان سنتی نیز اثرات منفی داشته، این شبهه را ایجاد می نماید که دولت ترامپ در رقابت با چین به عنوان بالاترین اولویت امنیت ملی ایالات متحده ضعیف و تنها باشد.
ترامپ با تضعیف سیستم مشارکتها و اتحادهایی که ایالات متحده برای ده ها سال ایجاد و به آن ها تکیه داشته به جایگاه، نفوذ و قدرت آمریکا در جهان لطمه وارد کرده است. چنانچه برای همپیمانان آتلانتیکی ایالات متحده این سؤال مطرح شده که آیا می توانند به واشنگتن اعتماد کنند یا خیر. ترامپ با نادیده گرفتن هماهنگی های لازم در تصمیم گیری های استراتژیک میان ایالات متحده و اروپا در ناتو مورد انتقاد هم پیمانان اروپایی خود قرار گرفته در حدی که در نوامبر 2019 امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه ناهماهنگی های موجود در بطن سازمان پیمان آتلانتیک شمالی را مرگ مغزی ناتو دانسته بود. همچنین ترامپ در ژوئن 2020 با تصمیم کاهش بخشی از نظامیان کشورش در خاک آلمان که برای مدت ها محور استراتژی دفاعی آمریکا در اروپا بوده موجبات ناخرسندی آنگلا مرکل صدراعظم آلمان را فراهم کرده است. سیاست های ترامپ در قبال اروپا با شکل گیری موجی از نارضایتی ها می تواند کشورهای اروپایی را مجاب نماید تا فارغ از اتحادهایی نظیر ناتو به فکر یک نیروی مستقل از آمریکا برای دفاع از منافع خود باشند.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
این تنها متحدان امریکا در آتلانتیک نیستند که مورد بی اعتنایی ترامپ قرار می گیرند، بلکه برجسته ترین و استراتژیک ترین متحدان واشنگتن در شرق آسیا نیز مدتی است که از عدم تعهد ترامپ به موازین همپیمانی ناخرسند شده اند. ژاپن و کره جنوبی دو متحد اصلی ایالت متحده در آسیا که برای حدود هفتاد سال پایه و اساس قدرت آمریکا در اقیانوس آرام را فراهم می کنند، از سال 2019 با درخواست افزایش و چند برابر کردن سهمیه میزبانی از ده ها هزار نفر از نظامیان آمریکایی تحت فشار بوده اند.
اتحاد با ژاپن و کره جنوبی برای واشنگتن، هسته اصلی معماری امنیتی منطقه ای در برابر خطر ناشی از تهدیدات سلاح های هسته ای کره شمالی، مانعی در مقابل استفاده چین از تایوان و مجوز حضور قدرتمند ایالات متحده در آب های شرق آسیا است. با این حال ترامپ در سه سال سکونت در کاخ سفید با تضعیف همکاری با سئول و توکیو با کاهش نفوذ ایالات متحده در منطقه، پکن را به اهدافی که مدتها به دنبال آنها بوده نزدیک کرده است.
دولت ترامپ بدون توجه به اهمیت استراتژیک اتحاد ایالات متحده و کره جنوبی به عنوان سنگ بنای حفظ ثبات و صلح در شبه جزیره کره و همچنین در منطقه وسیع تر اقیانوس آرام با درخواست پرداخت سهم بیشتر از سئول در پیمان دفاعی میان دو کشور، به تضعیف این اتحاد کمک می کند. ایالات متحده دارای 28 هزار و 500 نظامی مستقردر کره جنوبی بوده که ترامپ خواهان هزینه کردن پنج میلیارد دلار در سال از طرف سئول برای ادامه این همکاریهای نظامی است. این رقم که افزایشی پنج برابری را نسبت به سال 2018 نشان میدهد، فاصله زیادی با پیشنهاد افزایش 13 درصدی کره جنوبی برای پرداخت هزینه نظامیان آمریکایی داشته و همین امر به اختلاف نظر دو طرف دامن زده و با خدشه دار کردن ادامه همکاری نظامی موجب ایجاد بن بست در روابط دوجانبه گردیده است.
اتحاد ایالات متحده و ژاپن نیز با عنوان " سنگ بنای صلح و امنیت "، موردهدف سیاستهای یک جانبه گرایانه ترامپ واقع شده و ترامپ با تاکید بر اهمیت مسائل دفاعی برای توکیو خواستار چهار برابر شدن هزینه حضور ۵۴ هزار سرباز آمریکایی مستقر در ژاپن شده است. رویکرد فشار بر توکیو در حالی اعمال می شود که حضور نظامی امریکا در پایگاههای نظامی جزیره اوکیناوا از نظر نزدیک بودن به تایوان، برای هر دو کشور اهمیت استراتژیک دارد.
ادامه مطلب⬇️
در ماه های اخیر نیز دو کشور در مورد موضوعات گسترده دیگری از جمله منشأ ویروس کرونا، استقلال هنگ کنگ، رفتار پکن با اقلیت اویغور در منطقه سین کیانگ چین و تشدید اصطکاک های قدیمی بر فراز تایوان و دریای چین جنوبی بایکدیگر دچار اختلاف شده اند. ترامپ با سیاستهایی مبنی بر"اول امریکا" (America First) و اولویت داشتن منافع ملی ایالات متحده، مسیر سیاست ایالات متحده در قبال چین را از تعامل که در استراتژی امنیت ملی 2017 اعلام شده بود به رقابت تبدیل کرده است.
به نظر می رسد یک استراتژی جامع برای دفاع از منافع ایالات متحده علاوه بر تجدید ساختار اقتصادی همراه با اعمال ائتلاف های جهانی و تقویت بازدارندگی منطقه ای بتواند راهگشا باشد. اما از آن جایی که استراتژی "اول امریکا" بر تعامل ایالات متحده با همپیمانان سنتی نیز اثرات منفی داشته، این شبهه را ایجاد می نماید که دولت ترامپ در رقابت با چین به عنوان بالاترین اولویت امنیت ملی ایالات متحده ضعیف و تنها باشد.
ترامپ با تضعیف سیستم مشارکتها و اتحادهایی که ایالات متحده برای ده ها سال ایجاد و به آن ها تکیه داشته به جایگاه، نفوذ و قدرت آمریکا در جهان لطمه وارد کرده است. چنانچه برای همپیمانان آتلانتیکی ایالات متحده این سؤال مطرح شده که آیا می توانند به واشنگتن اعتماد کنند یا خیر. ترامپ با نادیده گرفتن هماهنگی های لازم در تصمیم گیری های استراتژیک میان ایالات متحده و اروپا در ناتو مورد انتقاد هم پیمانان اروپایی خود قرار گرفته در حدی که در نوامبر 2019 امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه ناهماهنگی های موجود در بطن سازمان پیمان آتلانتیک شمالی را مرگ مغزی ناتو دانسته بود. همچنین ترامپ در ژوئن 2020 با تصمیم کاهش بخشی از نظامیان کشورش در خاک آلمان که برای مدت ها محور استراتژی دفاعی آمریکا در اروپا بوده موجبات ناخرسندی آنگلا مرکل صدراعظم آلمان را فراهم کرده است. سیاست های ترامپ در قبال اروپا با شکل گیری موجی از نارضایتی ها می تواند کشورهای اروپایی را مجاب نماید تا فارغ از اتحادهایی نظیر ناتو به فکر یک نیروی مستقل از آمریکا برای دفاع از منافع خود باشند.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
این تنها متحدان امریکا در آتلانتیک نیستند که مورد بی اعتنایی ترامپ قرار می گیرند، بلکه برجسته ترین و استراتژیک ترین متحدان واشنگتن در شرق آسیا نیز مدتی است که از عدم تعهد ترامپ به موازین همپیمانی ناخرسند شده اند. ژاپن و کره جنوبی دو متحد اصلی ایالت متحده در آسیا که برای حدود هفتاد سال پایه و اساس قدرت آمریکا در اقیانوس آرام را فراهم می کنند، از سال 2019 با درخواست افزایش و چند برابر کردن سهمیه میزبانی از ده ها هزار نفر از نظامیان آمریکایی تحت فشار بوده اند.
اتحاد با ژاپن و کره جنوبی برای واشنگتن، هسته اصلی معماری امنیتی منطقه ای در برابر خطر ناشی از تهدیدات سلاح های هسته ای کره شمالی، مانعی در مقابل استفاده چین از تایوان و مجوز حضور قدرتمند ایالات متحده در آب های شرق آسیا است. با این حال ترامپ در سه سال سکونت در کاخ سفید با تضعیف همکاری با سئول و توکیو با کاهش نفوذ ایالات متحده در منطقه، پکن را به اهدافی که مدتها به دنبال آنها بوده نزدیک کرده است.
دولت ترامپ بدون توجه به اهمیت استراتژیک اتحاد ایالات متحده و کره جنوبی به عنوان سنگ بنای حفظ ثبات و صلح در شبه جزیره کره و همچنین در منطقه وسیع تر اقیانوس آرام با درخواست پرداخت سهم بیشتر از سئول در پیمان دفاعی میان دو کشور، به تضعیف این اتحاد کمک می کند. ایالات متحده دارای 28 هزار و 500 نظامی مستقردر کره جنوبی بوده که ترامپ خواهان هزینه کردن پنج میلیارد دلار در سال از طرف سئول برای ادامه این همکاریهای نظامی است. این رقم که افزایشی پنج برابری را نسبت به سال 2018 نشان میدهد، فاصله زیادی با پیشنهاد افزایش 13 درصدی کره جنوبی برای پرداخت هزینه نظامیان آمریکایی داشته و همین امر به اختلاف نظر دو طرف دامن زده و با خدشه دار کردن ادامه همکاری نظامی موجب ایجاد بن بست در روابط دوجانبه گردیده است.
اتحاد ایالات متحده و ژاپن نیز با عنوان " سنگ بنای صلح و امنیت "، موردهدف سیاستهای یک جانبه گرایانه ترامپ واقع شده و ترامپ با تاکید بر اهمیت مسائل دفاعی برای توکیو خواستار چهار برابر شدن هزینه حضور ۵۴ هزار سرباز آمریکایی مستقر در ژاپن شده است. رویکرد فشار بر توکیو در حالی اعمال می شود که حضور نظامی امریکا در پایگاههای نظامی جزیره اوکیناوا از نظر نزدیک بودن به تایوان، برای هر دو کشور اهمیت استراتژیک دارد.
ادامه مطلب⬇️
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
اگرچه ترامپ با توجه به استراتژی "اول امریکا" به منافع ملی کشورش به لحاظ مالی و تجاری اهمیت زیادی می بخشد، اما در حال حاضر این دستور کار با دنبال کردن کاهش تعهدات امنیتی آمریکا سنگین ترین عوارض خود را برای اتحاد های دیرینه رقم زده است و نتیجه حاصل از این فزون خواهی حتی می تواند به از دست دادن متحدان و حتی رانده شدن آنها به سوی چین بیانجامد. بنابراین می توان گفت که خساراتی که ترامپ به اتحاد با متحدان غربی در اروپا و همپیمانان شرقی در آسیا وارد می کند، بیشتر از خساراتی است که وی در جنگ تجاری با چین لحاظ کرده است.
رویکرد شکست خورده ترامپ در مقابل چین آشکار می سازد که ضروری است به منظور رقابت با چین رویکرد جدیدی اتخاذ شود تا هم در خدمت منافع ملی ایالات متحده باشد و هم اینکه دو کشور به سوی قله یک جنگ سرد جدید پیشروی نکنند. نیاز است تا با تقویت اتحاد با متحدان از آنها به عنوان اهرم مذاکرات با چین بهره گیرد و مزایای استراتژیک طولانی مدت استقرار نیروهای نظامی امریکا در اروپا و شرق آسیا را قربانی منافع کوتاه مدت برای کسب درآمد بیشتر نکند.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
رویکرد شکست خورده ترامپ در مقابل چین آشکار می سازد که ضروری است به منظور رقابت با چین رویکرد جدیدی اتخاذ شود تا هم در خدمت منافع ملی ایالات متحده باشد و هم اینکه دو کشور به سوی قله یک جنگ سرد جدید پیشروی نکنند. نیاز است تا با تقویت اتحاد با متحدان از آنها به عنوان اهرم مذاکرات با چین بهره گیرد و مزایای استراتژیک طولانی مدت استقرار نیروهای نظامی امریکا در اروپا و شرق آسیا را قربانی منافع کوتاه مدت برای کسب درآمد بیشتر نکند.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
آیا روسیه بر برگزیت تاثیر گذاشته است؟
بر اساس اعلام کمیته اطلاعات و امنیت مجلس انگلیس، دولت این کشور آگاهی درباره عملیات نفوذ روسیه در حکومت بریتانیا ندارد و تلاش نمیکند اطلاعاتی در این زمینه کسب کند. این مسئله محوری در گزارش کمیته یادشده درباره دخالت روسیه در سیاست و حکومت انگلیس است. این ارزیابی 55 صفحهای پس از 9 ماه تأخیر منتشر شد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
راچل الههوس و دوناتیین روی/مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا
گزارش مربوط به دخالت روسیه در انگلیس توسط کمیته مستقل و متشکل از 9 عضو مجلس از چند حزب سیاسی، ازجمله حزب حاکم محافظهکار تهیهشده و بهشدت جنجالی شده است، چراکه دولت جانسون تلاش کرد مانع از انتشار گزارش مذکور شود.
در گزارش کمیته اطلاعات و امنیت مجلس انگلیس آمده است که دولت همراه با سرویس امنیت و اطلاعات تهدید روسیه را دستکم گرفتند. این گزارش همچنین ادعا میکند که نفوذ روسیه در انگلیس امری عادی است و این کشور هدف انتشار اطلاعات نادرست روسیه به شمار میرود.
اگر روسیه نقشی در همهپرسی برگزیت در سال 2016، ایفا کرده از طریق دخالت مستقیم در روند رأیگیری نبوده، چراکه سیستم رأیگیری انگلیس از طریق آرای کاغذی انجام میشود و نفوذ در آن بسیار دشوار است.
گزارش یادشده اشاره دارد که دخالت روسیه از طریق عملیات انتشار اطلاعات، بهویژه از طریق رسانه اجتماعی و رسانههای جمعی روسیه همچون اسپوتنیک و راشاتودی برخوردار از پشتیبانی مالی دولت با حمایت صداهای تأثیرگذار در سیاست و حکومت انگلیس انجام شده و این روند همچنان استمرار دارد.
دولت انگلیس متهم شده که تعمداً تلاشی برای پی بردن به اینکه نفوذ روسیه چه تأثیری بر همهپرسی برگزیت در سال 2016 داشته به عمل نیاورده است. این نکته از همهچیز جالبتر است، چراکه دولت انگلیس اعتراف کرد روسیه در همهپرسی اسکاتلند سال 2014 دخالت داشته و برای اولین بار اعلام کرد که روسیه مستقیماً در یک انتخاب غربی دخالت کرده است.
دولت انگلیس همچنین میپذیرد که روسیه در انتخابات عمومی دسامبر 2019 دخالت کرد. این اطلاعات نشان از عدم آمادگی برای همهپرسی 2016 (انتخابات عمومی 2019) و عدم واکنش به تمامی فعالیتهای حیرتآور روسیه دارد. ازاینرو، گزارش یادشده بهدرستی خواستار بررسی جامع شده و تاکنون دولت انگلیس این درخواست را رد کرده است.
گزارش کمیته اطلاعات و امنیت پارلمان انگلیس مقایسه نامطلوبی بین واکنش تحقیقاتی آمریکا و انگلیس به دخالت روسیه انجام میدهد. تهیهکنندگان گزارش بر این باور هستند که دولت انگلیس اقدامی برای حفاظت از روندهای سیاسی این کشور در سال 2016 به عمل نیاورد و ارزیابی پساهمهپرسی در اختیار کمیته اطلاعات و امنیت مجلس انگلیس قرار نگرفته است که دقیقاً نقطه مقابل واکنش آمریکا به گزارشهای مربوط به دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 آمریکا است. بهعلاوه، کمیته یادشده خواهان بررسی مشابه تحقیقات مولر در انگلیس است.
لوکه هاردینگ، خبرنگار گاردین و کارشناس روسیه در خصوص گزارش کمیته یادشده گفت: چنین به نظر میرسد انگلیس منکر نفوذ روسیه است و مشروعیت و دستور کار دولت که ناشی از همهپرسی 2016 است زیر سؤال رفته است.
روسیه علاوه بر عملیات انتشار اطلاعات نادرست و دخالت در انتخابات، به شیوههای دیگری درصدد تأثیرگذاری بر سیاست و افکار عمومی انگلیس است. بسیاری از این فعالیتها متمرکز بر پول و املاک در لندن است که سرمایهگذاری مناسبی برای الیگارشها به شمار میرود.
آیا روسیه بر نتیجه همهپرسی برگزیت تأثیر گذاشته است؟ با توجه به اینکه نتیجه همهپرسی بهطور استثنایی نزدیک به هم بود (آری/ نه) و چنانچه فقط یک نفر از هر پنجاه رأیدهنده قبل از ورود به جایگاه رأی در 23 ژوئن 2016 جوری دیگری فکر میکرد نتیجه همهپرسی متفاوت میبود و در آن صورت عملیات کرملین بهخوبی میتوانست موازنه را به هم بزند.
ازآنجاییکه عملیات نفوذ روسیه متمرکز بر مخاطبان متشتت است، نتیجه بسیار نزدیک همهپرسی میتوانست تحت تأثیر هر یک از این مؤلفهها قرار گیرد. امتناع دولت انگلیس برای آمادگی در آن زمان و مخالفت فعلی با انجام تحقیقات نشان میدهد که دولت جانسون آماده مدیریت حقایق نیست و چنین وضعیتی به نفع نفوذ کرملین است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.csis.org/blogs/brexit-bits-bobs-and-blogs/did-russia-influence-brexit
بر اساس اعلام کمیته اطلاعات و امنیت مجلس انگلیس، دولت این کشور آگاهی درباره عملیات نفوذ روسیه در حکومت بریتانیا ندارد و تلاش نمیکند اطلاعاتی در این زمینه کسب کند. این مسئله محوری در گزارش کمیته یادشده درباره دخالت روسیه در سیاست و حکومت انگلیس است. این ارزیابی 55 صفحهای پس از 9 ماه تأخیر منتشر شد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
راچل الههوس و دوناتیین روی/مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا
گزارش مربوط به دخالت روسیه در انگلیس توسط کمیته مستقل و متشکل از 9 عضو مجلس از چند حزب سیاسی، ازجمله حزب حاکم محافظهکار تهیهشده و بهشدت جنجالی شده است، چراکه دولت جانسون تلاش کرد مانع از انتشار گزارش مذکور شود.
در گزارش کمیته اطلاعات و امنیت مجلس انگلیس آمده است که دولت همراه با سرویس امنیت و اطلاعات تهدید روسیه را دستکم گرفتند. این گزارش همچنین ادعا میکند که نفوذ روسیه در انگلیس امری عادی است و این کشور هدف انتشار اطلاعات نادرست روسیه به شمار میرود.
اگر روسیه نقشی در همهپرسی برگزیت در سال 2016، ایفا کرده از طریق دخالت مستقیم در روند رأیگیری نبوده، چراکه سیستم رأیگیری انگلیس از طریق آرای کاغذی انجام میشود و نفوذ در آن بسیار دشوار است.
گزارش یادشده اشاره دارد که دخالت روسیه از طریق عملیات انتشار اطلاعات، بهویژه از طریق رسانه اجتماعی و رسانههای جمعی روسیه همچون اسپوتنیک و راشاتودی برخوردار از پشتیبانی مالی دولت با حمایت صداهای تأثیرگذار در سیاست و حکومت انگلیس انجام شده و این روند همچنان استمرار دارد.
دولت انگلیس متهم شده که تعمداً تلاشی برای پی بردن به اینکه نفوذ روسیه چه تأثیری بر همهپرسی برگزیت در سال 2016 داشته به عمل نیاورده است. این نکته از همهچیز جالبتر است، چراکه دولت انگلیس اعتراف کرد روسیه در همهپرسی اسکاتلند سال 2014 دخالت داشته و برای اولین بار اعلام کرد که روسیه مستقیماً در یک انتخاب غربی دخالت کرده است.
دولت انگلیس همچنین میپذیرد که روسیه در انتخابات عمومی دسامبر 2019 دخالت کرد. این اطلاعات نشان از عدم آمادگی برای همهپرسی 2016 (انتخابات عمومی 2019) و عدم واکنش به تمامی فعالیتهای حیرتآور روسیه دارد. ازاینرو، گزارش یادشده بهدرستی خواستار بررسی جامع شده و تاکنون دولت انگلیس این درخواست را رد کرده است.
گزارش کمیته اطلاعات و امنیت پارلمان انگلیس مقایسه نامطلوبی بین واکنش تحقیقاتی آمریکا و انگلیس به دخالت روسیه انجام میدهد. تهیهکنندگان گزارش بر این باور هستند که دولت انگلیس اقدامی برای حفاظت از روندهای سیاسی این کشور در سال 2016 به عمل نیاورد و ارزیابی پساهمهپرسی در اختیار کمیته اطلاعات و امنیت مجلس انگلیس قرار نگرفته است که دقیقاً نقطه مقابل واکنش آمریکا به گزارشهای مربوط به دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 آمریکا است. بهعلاوه، کمیته یادشده خواهان بررسی مشابه تحقیقات مولر در انگلیس است.
لوکه هاردینگ، خبرنگار گاردین و کارشناس روسیه در خصوص گزارش کمیته یادشده گفت: چنین به نظر میرسد انگلیس منکر نفوذ روسیه است و مشروعیت و دستور کار دولت که ناشی از همهپرسی 2016 است زیر سؤال رفته است.
روسیه علاوه بر عملیات انتشار اطلاعات نادرست و دخالت در انتخابات، به شیوههای دیگری درصدد تأثیرگذاری بر سیاست و افکار عمومی انگلیس است. بسیاری از این فعالیتها متمرکز بر پول و املاک در لندن است که سرمایهگذاری مناسبی برای الیگارشها به شمار میرود.
آیا روسیه بر نتیجه همهپرسی برگزیت تأثیر گذاشته است؟ با توجه به اینکه نتیجه همهپرسی بهطور استثنایی نزدیک به هم بود (آری/ نه) و چنانچه فقط یک نفر از هر پنجاه رأیدهنده قبل از ورود به جایگاه رأی در 23 ژوئن 2016 جوری دیگری فکر میکرد نتیجه همهپرسی متفاوت میبود و در آن صورت عملیات کرملین بهخوبی میتوانست موازنه را به هم بزند.
ازآنجاییکه عملیات نفوذ روسیه متمرکز بر مخاطبان متشتت است، نتیجه بسیار نزدیک همهپرسی میتوانست تحت تأثیر هر یک از این مؤلفهها قرار گیرد. امتناع دولت انگلیس برای آمادگی در آن زمان و مخالفت فعلی با انجام تحقیقات نشان میدهد که دولت جانسون آماده مدیریت حقایق نیست و چنین وضعیتی به نفع نفوذ کرملین است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.csis.org/blogs/brexit-bits-bobs-and-blogs/did-russia-influence-brexit
CSIS
Did Russia Influence Brexit?
A long-awaited parliamentary report in the United Kingdom asserts Russia may have influenced the Brexit referendum; more importantly, the UK government did little to find out and prevent it.
پیام رفتن هوک!
صابر گل عنبری
برایان هوک نماینده ویژه آمریکا در امور ایران که دیروز استعفا کرد، از سرسختترین منتقدان جمهوری اسلامی در میان جمهوریخواهان و از هماهنگترین اعضای کابینه با دونالد ترامپ در سیاست فشار حداکثری بود. از این رو، استعفای ناگهانی وی آن هم سه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پرسشبرانگیز است و هنوز دلایل این استعفا و یا احتمالا برکناری مشخص نیست؛ این که بر اثر اختلافات شخصی با دونالد ترامپ بوده است یا انگیزه شخصی و تصمیم وی برای بازگشت به فعالیت در بخش خصوصی عامل اصلی است. پیام مایک پومپئو وزیر خارجه آمریکا که نشان از خرسندی دولت آمریکا از عملکرد هوک داشت و چیز خاصی را رو نمیکرد و باید دید ترامپ در ساعات و روزهای آتی در توییتی به رفتن وی و دلایل آن میپردازد یا خیر.
اما به هر حال رفتن هوک حامل هیچ پیام مثبتی به ایران نیست و اگر از منظر هویت شخص جایگزین به قضیه بنگریم که انتخاب الیوت آبرامس به جای وی میتواند حامل این پیام باشد که سیاست فشار حداکثری آمریکا سرسختانهتر از قبل دنبال خواهد شد؛ از این جهت که آبرامس از طراحان اصلی جنگ عراق است و هم اکنون نیز نماینده ویژه دولت آمریکا در امور ونزوئلاست. به هر حال این جابجایی نشان از آن دارد که هر نوع گشایس دیپلماتیک در تنش میان آمریکا و ایران در سه ماهه منتهی به انتخابات غیرممکنتر از قبل خواهد بود.
همچنین احتمالا ترامپ خواسته باشد با کنار گذاشتن هوک این پیام را برساند که دوره جدیدی از تشدید تنش را آغاز خواهد کرد.
اما در این میان، احتمالا برخی تلاش کنند رفتن هوک، سخنان روحانی و قالیباف درباره "خبر خوب" اقتصادی، و اظهارات دیشب واعظی درباره روزهای پایانی تحریمها و دریافت سیگنالهایی از آسیا و اروپا را به هم ربط دهند و این گمانه را برانگیزند که اتفاقاتی پشت پرده میان آمریکا و ایران در جریان است و گشایشی در تنش فیمابین در راه است، اما به نظر نمیرسد ارتباطی میان رفتن هوک و این اظهارنظرها وجود داشته باشد و هر چند در عالم سیاست هیچ چیز غیر ممکنی وجود ندارد، ولی چنین گشایشی را در شرایط فعلی بعید میدانم.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
صابر گل عنبری
برایان هوک نماینده ویژه آمریکا در امور ایران که دیروز استعفا کرد، از سرسختترین منتقدان جمهوری اسلامی در میان جمهوریخواهان و از هماهنگترین اعضای کابینه با دونالد ترامپ در سیاست فشار حداکثری بود. از این رو، استعفای ناگهانی وی آن هم سه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پرسشبرانگیز است و هنوز دلایل این استعفا و یا احتمالا برکناری مشخص نیست؛ این که بر اثر اختلافات شخصی با دونالد ترامپ بوده است یا انگیزه شخصی و تصمیم وی برای بازگشت به فعالیت در بخش خصوصی عامل اصلی است. پیام مایک پومپئو وزیر خارجه آمریکا که نشان از خرسندی دولت آمریکا از عملکرد هوک داشت و چیز خاصی را رو نمیکرد و باید دید ترامپ در ساعات و روزهای آتی در توییتی به رفتن وی و دلایل آن میپردازد یا خیر.
اما به هر حال رفتن هوک حامل هیچ پیام مثبتی به ایران نیست و اگر از منظر هویت شخص جایگزین به قضیه بنگریم که انتخاب الیوت آبرامس به جای وی میتواند حامل این پیام باشد که سیاست فشار حداکثری آمریکا سرسختانهتر از قبل دنبال خواهد شد؛ از این جهت که آبرامس از طراحان اصلی جنگ عراق است و هم اکنون نیز نماینده ویژه دولت آمریکا در امور ونزوئلاست. به هر حال این جابجایی نشان از آن دارد که هر نوع گشایس دیپلماتیک در تنش میان آمریکا و ایران در سه ماهه منتهی به انتخابات غیرممکنتر از قبل خواهد بود.
همچنین احتمالا ترامپ خواسته باشد با کنار گذاشتن هوک این پیام را برساند که دوره جدیدی از تشدید تنش را آغاز خواهد کرد.
اما در این میان، احتمالا برخی تلاش کنند رفتن هوک، سخنان روحانی و قالیباف درباره "خبر خوب" اقتصادی، و اظهارات دیشب واعظی درباره روزهای پایانی تحریمها و دریافت سیگنالهایی از آسیا و اروپا را به هم ربط دهند و این گمانه را برانگیزند که اتفاقاتی پشت پرده میان آمریکا و ایران در جریان است و گشایشی در تنش فیمابین در راه است، اما به نظر نمیرسد ارتباطی میان رفتن هوک و این اظهارنظرها وجود داشته باشد و هر چند در عالم سیاست هیچ چیز غیر ممکنی وجود ندارد، ولی چنین گشایشی را در شرایط فعلی بعید میدانم.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸