Forwarded from ✈️ راهنمای سفر
#یادداشت
🔹 برای توافق با چین، ترامپ باید آلمانی یاد بگیرد
آلمان یک ابرقدرت تولید کننده است که به همراه سایر کشورهای اتحادیه اروپا، در جنگ تجاری علیه چین می تواند یک متحد تعیین کننده باشد.
✍ توماس فریدمن/ نیویورک تایمز
اگر جو بایدن به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود، مهمترین چالش در سیاست خارجی او چین خواهد بود - اما نه آن چینی که باراک اوباما با آن سر و کار داشت. این چین، بسیار تهاجمی تر خواهد بود، چینی که به دنبال تسخیر هژمونی فن آوری آمریکا است، دموکراسی در هنگ کنگ را خدشه دار می کند و اطلاعات شخصی شما را در فضای مجازی قرار می دهد. برای کنار زدن چین، بدون آنکه سیستم تجارت جهانی نابود شود، باید از یکی از بزرگترین اشتباه دونالد ترامپ بازگشت - یعنی اشتباه او در عدم ایجاد همکاری با آلمان برای مقابله با پکن.
بله شما این مطلب را درست خواندید!
جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی در برلین پیش رفت و منجر به پیروزی شد. و اکنون جنگ سرد در حال شروع نیز با چین - از طریق تجارت، فناوری و نفوذ جهانی - در برلین پیش خواهد رفت در آنجا منجر به پیروزی خواهد شد.
اوضاع هرچه برای برلین پیش رود، برای آلمان نیز همینطور پیش خواهد رفت و هرچه برای آلمان پیش رود، برای اتحادیه اروپا، بزرگترین بازار واحد داخلی در جهان نیز پیش خواهد رفت. و هر کشوری - ایالات متحده یا چین - که بتواند اتحادیه اروپا را در رقابت با استانداردهای فناوری، قوانین و فن آوری تجارت که در آن پیروز خواهد شد، اهرم کند، می تواند قواعد تجارت جهانی دیجیتال در قرن بیست و یکم را تعیین کند.
مایکل ماندلباوم، نویسنده کتاب "ظهور و سقوط صلح" می گوید: "دلیل اینکه ایالات متحده پیروز سه درگیری بزرگ قرن بیستم - جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و جنگ سرد - بود، این است که ما بخشی از قویترین ائتلاف روی زمین بودیم. ائتلاف جنگ جهانی اول که ما دیر به آن پیوستیم. به ائتلاف جنگ جهانی دوم با تاخیر کمتری پیوستیم. و ائتلاف جنگ سرد که ما خودمان آن را برای شکست اتحاد جماهیر شوروی سازماندهی كردیم. این باید الگویی برای برخورد با چین باشد.
اگر بخواهیم با این رویه پیش برویم كه آمریكا تنها علیه چین اقدام كند - با هدف ساختن آمریكا و فقط آمریكای بزرگ - ما بازنده خواهیم بود. اما اگر این رویه را در قالب جهانی در مقابل چین طوری پیش ببریم که قوانین صحیح و عادلانه تجارت قرن بیست و یکم چیست - می توانیم پکن را در مقابل خود به زانو درآوریم.
ترامپ مجبور شد میلیاردها دلار مالیات بر واردات ایالات متحده از چین تحمیل كند، فقط برای وادار كردن چین به قول خرید کالاهای آمریکایی بیشتر. اما او هنوز موفق به تضمین پایدار اقتصاد در تجارت واقعی با چین نشده است.
ترامپ نسبت به هر رئیس جمهور قبلی سخت تر از چین بوده و به نظر من درست است. یکی از دوستانم که در چین تجارت می کند، به من گفت: ترامپ رئیس جمهوری نیست که لایق آمریکا باشد، اما او رئیس جمهور آمریکایی است که چین شایسته آن است.
ترامپ باید اولویت همکاری با صدراعظم آنگلا مرکل از آلمان - که به عنوان "صدر اعظم اروپا" نیز شناخته می شود - را که به همان اندازه نگران زورگویی چین است، در پیش می گرفت.
آلمان یک ارتش کوچک دارد که حتی در یک جنگ ساده علیه روسیه نیز کارایی ندارد، اما آلمان یک ابر قدرت تولید کننده است که می تواند یک متحد تعیین کننده در یک جنگ تجاری علیه چین باشد.
درست است که کشورهای اتحادیه اروپا نسبت به گرفتار شدن در آتش بین واشنگتن و پکن احتیاط می کنند - یا مجبورند بین اکوسیستم فناوری آمریکایی یا چینی یکی را انتخاب کنند. با این وجود، سال گذشته اتحادیه اروپا چین را به عنوان "رقیب سیستمی" نامگذاری کرد - چینی هایی که در حال حاضر سعی در جدا کردن و خرید اروپای شرقی از برادران غربی خود دارند.
چیزی که چین از آن بیشتر می ترسد، همانی است که ترامپ از تشکیل آن امتناع کرد - ائتلافی متحد که شامل مشارکت اقیانوس آرام، ایالات متحده و اتحادیه اروپا است که در واشنگتن و برلین طراحی می شود.
حرکت بزرگ استراتژیک شطرنج که دهه ۱۹۷۰ توسط ریچارد #نیکسون و هنری #کیسینجر با ایجاد اتحاد بین چین و آمریکا برای مهار اتحاد جماهیر شوروی همراه بود، امروز باید به منظور ایجاد اتحاد بین ایالات متحده و آلمان برای ایجاد توازن علیه چین انجام شود.
تلخیص و برگردان: کانال مطالعات آلمان و اروپا
@DACHstudien
متن کامل:
https://www.nytimes.com/2020/08/25/opinion/trump-china-germany.html#click=https://t.co/7qqMk9F9IK
🔹 برای توافق با چین، ترامپ باید آلمانی یاد بگیرد
آلمان یک ابرقدرت تولید کننده است که به همراه سایر کشورهای اتحادیه اروپا، در جنگ تجاری علیه چین می تواند یک متحد تعیین کننده باشد.
✍ توماس فریدمن/ نیویورک تایمز
اگر جو بایدن به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود، مهمترین چالش در سیاست خارجی او چین خواهد بود - اما نه آن چینی که باراک اوباما با آن سر و کار داشت. این چین، بسیار تهاجمی تر خواهد بود، چینی که به دنبال تسخیر هژمونی فن آوری آمریکا است، دموکراسی در هنگ کنگ را خدشه دار می کند و اطلاعات شخصی شما را در فضای مجازی قرار می دهد. برای کنار زدن چین، بدون آنکه سیستم تجارت جهانی نابود شود، باید از یکی از بزرگترین اشتباه دونالد ترامپ بازگشت - یعنی اشتباه او در عدم ایجاد همکاری با آلمان برای مقابله با پکن.
بله شما این مطلب را درست خواندید!
جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی در برلین پیش رفت و منجر به پیروزی شد. و اکنون جنگ سرد در حال شروع نیز با چین - از طریق تجارت، فناوری و نفوذ جهانی - در برلین پیش خواهد رفت در آنجا منجر به پیروزی خواهد شد.
اوضاع هرچه برای برلین پیش رود، برای آلمان نیز همینطور پیش خواهد رفت و هرچه برای آلمان پیش رود، برای اتحادیه اروپا، بزرگترین بازار واحد داخلی در جهان نیز پیش خواهد رفت. و هر کشوری - ایالات متحده یا چین - که بتواند اتحادیه اروپا را در رقابت با استانداردهای فناوری، قوانین و فن آوری تجارت که در آن پیروز خواهد شد، اهرم کند، می تواند قواعد تجارت جهانی دیجیتال در قرن بیست و یکم را تعیین کند.
مایکل ماندلباوم، نویسنده کتاب "ظهور و سقوط صلح" می گوید: "دلیل اینکه ایالات متحده پیروز سه درگیری بزرگ قرن بیستم - جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و جنگ سرد - بود، این است که ما بخشی از قویترین ائتلاف روی زمین بودیم. ائتلاف جنگ جهانی اول که ما دیر به آن پیوستیم. به ائتلاف جنگ جهانی دوم با تاخیر کمتری پیوستیم. و ائتلاف جنگ سرد که ما خودمان آن را برای شکست اتحاد جماهیر شوروی سازماندهی كردیم. این باید الگویی برای برخورد با چین باشد.
اگر بخواهیم با این رویه پیش برویم كه آمریكا تنها علیه چین اقدام كند - با هدف ساختن آمریكا و فقط آمریكای بزرگ - ما بازنده خواهیم بود. اما اگر این رویه را در قالب جهانی در مقابل چین طوری پیش ببریم که قوانین صحیح و عادلانه تجارت قرن بیست و یکم چیست - می توانیم پکن را در مقابل خود به زانو درآوریم.
ترامپ مجبور شد میلیاردها دلار مالیات بر واردات ایالات متحده از چین تحمیل كند، فقط برای وادار كردن چین به قول خرید کالاهای آمریکایی بیشتر. اما او هنوز موفق به تضمین پایدار اقتصاد در تجارت واقعی با چین نشده است.
ترامپ نسبت به هر رئیس جمهور قبلی سخت تر از چین بوده و به نظر من درست است. یکی از دوستانم که در چین تجارت می کند، به من گفت: ترامپ رئیس جمهوری نیست که لایق آمریکا باشد، اما او رئیس جمهور آمریکایی است که چین شایسته آن است.
ترامپ باید اولویت همکاری با صدراعظم آنگلا مرکل از آلمان - که به عنوان "صدر اعظم اروپا" نیز شناخته می شود - را که به همان اندازه نگران زورگویی چین است، در پیش می گرفت.
آلمان یک ارتش کوچک دارد که حتی در یک جنگ ساده علیه روسیه نیز کارایی ندارد، اما آلمان یک ابر قدرت تولید کننده است که می تواند یک متحد تعیین کننده در یک جنگ تجاری علیه چین باشد.
درست است که کشورهای اتحادیه اروپا نسبت به گرفتار شدن در آتش بین واشنگتن و پکن احتیاط می کنند - یا مجبورند بین اکوسیستم فناوری آمریکایی یا چینی یکی را انتخاب کنند. با این وجود، سال گذشته اتحادیه اروپا چین را به عنوان "رقیب سیستمی" نامگذاری کرد - چینی هایی که در حال حاضر سعی در جدا کردن و خرید اروپای شرقی از برادران غربی خود دارند.
چیزی که چین از آن بیشتر می ترسد، همانی است که ترامپ از تشکیل آن امتناع کرد - ائتلافی متحد که شامل مشارکت اقیانوس آرام، ایالات متحده و اتحادیه اروپا است که در واشنگتن و برلین طراحی می شود.
حرکت بزرگ استراتژیک شطرنج که دهه ۱۹۷۰ توسط ریچارد #نیکسون و هنری #کیسینجر با ایجاد اتحاد بین چین و آمریکا برای مهار اتحاد جماهیر شوروی همراه بود، امروز باید به منظور ایجاد اتحاد بین ایالات متحده و آلمان برای ایجاد توازن علیه چین انجام شود.
تلخیص و برگردان: کانال مطالعات آلمان و اروپا
@DACHstudien
متن کامل:
https://www.nytimes.com/2020/08/25/opinion/trump-china-germany.html#click=https://t.co/7qqMk9F9IK
NY Times
To Deal With China, Trump Should Learn German
Germany is a manufacturing superpower that would be a decisive ally, along with the rest of the European Union, in a trade war against China.
ترامپ:
بایدن نماینده مارکسیستهاست
دونالد ترامپ روز پنجشنبه همزمان با پذیرش نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۰ از سوی حزب جمهوریخواه، رقیبش جو بایدن را به خیانت متهم کرد و گفت که دموکراتها در صورت پیروزی در ماه نوامبر، «رویای آمریکایی» را نابود میکنند.
ترامپ در روز پایانی کنوانسیون ملی حزب جمهوریخواه با سخنرانی از کاخ سفید، جو بایدن را به نمایندگی «مارکسیستها» و «چپ رادیکال» متهم کرد و به شهروندان این کشور نسبت به عواقب احتمال پیروزی وی هشدار داد.
یورونیوز
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
بایدن نماینده مارکسیستهاست
دونالد ترامپ روز پنجشنبه همزمان با پذیرش نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۰ از سوی حزب جمهوریخواه، رقیبش جو بایدن را به خیانت متهم کرد و گفت که دموکراتها در صورت پیروزی در ماه نوامبر، «رویای آمریکایی» را نابود میکنند.
ترامپ در روز پایانی کنوانسیون ملی حزب جمهوریخواه با سخنرانی از کاخ سفید، جو بایدن را به نمایندگی «مارکسیستها» و «چپ رادیکال» متهم کرد و به شهروندان این کشور نسبت به عواقب احتمال پیروزی وی هشدار داد.
یورونیوز
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
واکنش ترامپ به استعفای آبه؛ احساس بسیار بدی دارم!
رئیس جمهوری آمریکا تاسف خود را بابت تصمیم نخست وزیر ژاپن برای ترک پست در پی وخامت سلامتیاش اعلام کرد.
به گزارش اسپوتنیک، روز جمعه، آبه شینزو، نخست وزیر ژاپن رسما تصمیم خود را مبنی بر استعفا به دلایل شرایط سلامتش اعلام کرد.
وی پیشتر به حزب حاکم لیبرال دموکرات و یاتسو یاماگوچی، رهبر حزب کومیتو، بخشی از ائتلاف حاکم تصمیمش را اعلام کرده بود.
دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا روز جمعه به خبرنگاران گفت: میخواهم به آبه شینزو ، نخست وزیر ژاپن که یک دوست بسیار خوب برای من است، احترام بگذارم. ما یک رابطه بسیار خوب داشتیم و من واقعا درباره این مساله احساس بسیار بدی دارم چون این مساله بایستی برای او بسیار دردناک باشد.
وی ادامه داد: او کشورش را بسیار دوست دارد و ترک سمت نخست وزیری برای او آنطور که من میدانم بسیار سخت است. واقعا نمیتوانم تصور کنم. او یک آقازاده بزرگ است و من به او بسیار احترام میگذارم.
آبه شینزو پیشتر از ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ نخست وزیر ژاپن بود و از ۲۰۱۲ نیز رهبری این کشور را بار دیگر به دست داشت.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
رئیس جمهوری آمریکا تاسف خود را بابت تصمیم نخست وزیر ژاپن برای ترک پست در پی وخامت سلامتیاش اعلام کرد.
به گزارش اسپوتنیک، روز جمعه، آبه شینزو، نخست وزیر ژاپن رسما تصمیم خود را مبنی بر استعفا به دلایل شرایط سلامتش اعلام کرد.
وی پیشتر به حزب حاکم لیبرال دموکرات و یاتسو یاماگوچی، رهبر حزب کومیتو، بخشی از ائتلاف حاکم تصمیمش را اعلام کرده بود.
دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا روز جمعه به خبرنگاران گفت: میخواهم به آبه شینزو ، نخست وزیر ژاپن که یک دوست بسیار خوب برای من است، احترام بگذارم. ما یک رابطه بسیار خوب داشتیم و من واقعا درباره این مساله احساس بسیار بدی دارم چون این مساله بایستی برای او بسیار دردناک باشد.
وی ادامه داد: او کشورش را بسیار دوست دارد و ترک سمت نخست وزیری برای او آنطور که من میدانم بسیار سخت است. واقعا نمیتوانم تصور کنم. او یک آقازاده بزرگ است و من به او بسیار احترام میگذارم.
آبه شینزو پیشتر از ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ نخست وزیر ژاپن بود و از ۲۰۱۲ نیز رهبری این کشور را بار دیگر به دست داشت.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from ديدگاه بنيادى در بازارهاى مالى
برای اولین بار در تاریخ
ارزش کل سهام تکنولوژیک امریکا در بازار NASDAQ از 9 تریلیون دلار عبور کرد!
این یعنی ارزش بخش تکنولوژیک امریکا از ارزش تمام بازارهای سهام اروپایی
(با احتساب بریتانیا) فراتر رفته است !
این یعنی ارزش سهام تکونولوژیک امریکایی چیزی در حدود ۴۵٪ از تولید ناخالص سالانه امریکاست!
(شاخص NASDAQ از روز پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری تا امروز بیش از ۲۵۰٪+ رشد کرده است!)
💰📱💰📱💰
@Fundamental_View
ارزش کل سهام تکنولوژیک امریکا در بازار NASDAQ از 9 تریلیون دلار عبور کرد!
این یعنی ارزش بخش تکنولوژیک امریکا از ارزش تمام بازارهای سهام اروپایی
(با احتساب بریتانیا) فراتر رفته است !
این یعنی ارزش سهام تکونولوژیک امریکایی چیزی در حدود ۴۵٪ از تولید ناخالص سالانه امریکاست!
(شاخص NASDAQ از روز پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری تا امروز بیش از ۲۵۰٪+ رشد کرده است!)
💰📱💰📱💰
@Fundamental_View
آینده روابط آمریکا و چین
خشایار نصیر
IPSC
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
مقدمه
پس از شیوع ویروس کرونا روابط آمریکا و چین که پیش از آن به دلیل جنگ تجاری میان این دو کشور دچار تلاطم شده بود وارد مرحله تازه ای از تنش شد که به نظر برخی صاحب نظران شباهت بسیاری به جنگ سرد دارد . طی ماههای اخیر آمریکا تحریم هایی علیه چین به دلیل فرستادن مسلمانان اویغور به اردوگاه های کار اجباری اعمال کرده و واردات کالا به آمریکا از هنگ کنگ را به دلیل نقض حقوق مدنی شهروندان این کشور متوقف نموده است ، همچنین به طور مداوم به انتقاد از نحوه ی عملکرد چین در برخورد با ویروس کرونا میپردازد.
به نظر میرسد با تحولات اخیر ،گرایش دولتها برای بازگشت به نقش سنتی شان بیشتر شده است . این امر توجه بیشتر به ژئوپلیتیک را می طلبد. در این نوشتار تلاش می شود آینده روابط آمریکا و چین در ده سال پیش رو بررسی شود و بدین منظور نخست به تاریخچه ی روابط چین و آمریکا می پردازیم و سپس تصویری از افقهای پیش رو در روابط این دو کشور ارائه میکنیم.
احیای چین و برخورد با آمریکا
از زمانی که مائو زدونگ تأسیس جمهوری خلق چین در سال 1949 را اعلام کرد ، روابط ایالات متحده و چین از سه مرحله مجزا عبور کرده است. مرحله اول از سال 1949 تا 1972 به طول انجامید. ویژگی اصلی این مرحله قرار داشتن ایالات متحده و چین در مقابل یکدیگر در جنگ سرد بود . مرحله دوم از سال 1972 تا 1991 به طول انجامید و کاملا تغییر کرد . چین از اتحاد جماهیر شوروی واهمه داشت و ایالات متحده در حال بازگشت از جنگ ویتنام بود . این دو کشور رابطه ی تعاونی بیشتری را بنا نهاده اند که در آن علایق ژئوپلیتیکی مشترک برای محدود کردن قدرت اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت. مرحله سوم با سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 آغاز شد و تا همین اواخر ادامه یافت ، هنگامی که اصول اساسی این رابطه تغییر کردند.
مرحله سوم را دو عنصر اصلی تعریف میکنند. اول وابستگی اقتصادی بین هر دو کشور بود. با اتکا به صادرات ، چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. جمعیت قابل توجه آن به چین این امکان را داد تا مقادیر زیادی کالاها را با هزینه کمتری نسبت به بیشتر کشورها تولید کند. نتیجه این شد که شرکت های آمریکایی عملیات تولید و مونتاژ خود را به چین منتقل کردند تا هزینه ها را کاهش دهند که پیامدهای بسیاری داشت ، اما سه مورد از آنها از اهمیت ژئوپلیتیکی برخوردار هستند. نخست آنکه ، ایالات متحده به بزرگترین مقصد برای صادرات کالاهای چینی تبدیل شد. دوم ، بیشترین واردات را آمریکا از چین داشت. سوم ، میلیون ها کارگر آمریکایی شغل خود را از دست دادند ، در عین حال که آمریکایی ها از دسترسی به کالاهای ارزان تر بهره مند شدند.
چینی ها اقتصاد خود را به روش ایالات متحده در بین سالهای 1890 تا 1929 بنا نهادند : از طریق صادرات کالاهای ارزان و محصولات کشاورزی . اقتصاد جهانی به محصولات ارزان قیمت احتیاج دارد و صادرات منجر به رونق داخلی کشور صادر کننده میشود . مزیت صادر کننده این است که درآمد کسب می کند . پاشنه آشیل صادر کننده تمایل و قدرت مشتریان آن برای خرید است . بنابراین ، به عنوان مثال ، هنگامی که رکود اقتصادی پس از جنگ جهانی اول ، اروپا را در بر گرفت ، کاهش قدرت خرید اروپا باعث رکود بزرگ دهه 1930 آمریکا شد.
در سال 2008 با بحران مالی جهانی به میزان چشمگیری صادرات چین کاهش یافت و این به همراه بهره های سنگین بدهی ها ، منجر به وارد شدن ضربه شدیدی به اقتصاد چین شد . اخیراً ، تعرفه های اعمال شده توسط ایالات متحده میرود تا تعادل اقتصاد چین را بیش از پیش به هم زند . تولیدات داخلی چین به شکل چشمگیری بیش از مصرف داخلی این کشور بود و بخش قابل توجهی از تولید برروی دست تولید کنندگان چینی ماند. این سیاست آمریکایی ها تعادل اقتصادی چین را به هم زده و به این ترتیب سرعت اقتصاد رو به رشد ولی آسیب پذیر چین کند شد .
دومین عنصر تعیین کننده مرحله سوم روابط ایالات متحده و چین عدم وجود دشمن مشترک است. ایالات متحده و چین اختلافات خود را در رابطه با تایوان در سال 1972 کنار گذاشتند زیرا همکاری هر دو کشور هنگام مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی مهمتر از آن بود که بر سر یک مسئله نسبتاً جزئی دچار اختلاف شوند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ضعف عمومی جانشین آن ، روسیه ، یکی از اصلی ترین منافع استراتژیک ایالات متحده و چین را از بین برد.
روابط آمریکا و چین در نیمه اول سال 2017 از آنچه انتظار میرفت ، بسیار آرام تر بود ، بخش عمده ای از آن به این دلیل بود که واشنگتن به چین برای ترغیب کره شمالی به کنار گذاشتن برنامه اتمی خود نیاز داشت . اما این رابطه اکنون به خصوص پس از شیوع ویروس کرونا رو به زوال است.
ادامه مطلب⬇️
خشایار نصیر
IPSC
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
مقدمه
پس از شیوع ویروس کرونا روابط آمریکا و چین که پیش از آن به دلیل جنگ تجاری میان این دو کشور دچار تلاطم شده بود وارد مرحله تازه ای از تنش شد که به نظر برخی صاحب نظران شباهت بسیاری به جنگ سرد دارد . طی ماههای اخیر آمریکا تحریم هایی علیه چین به دلیل فرستادن مسلمانان اویغور به اردوگاه های کار اجباری اعمال کرده و واردات کالا به آمریکا از هنگ کنگ را به دلیل نقض حقوق مدنی شهروندان این کشور متوقف نموده است ، همچنین به طور مداوم به انتقاد از نحوه ی عملکرد چین در برخورد با ویروس کرونا میپردازد.
به نظر میرسد با تحولات اخیر ،گرایش دولتها برای بازگشت به نقش سنتی شان بیشتر شده است . این امر توجه بیشتر به ژئوپلیتیک را می طلبد. در این نوشتار تلاش می شود آینده روابط آمریکا و چین در ده سال پیش رو بررسی شود و بدین منظور نخست به تاریخچه ی روابط چین و آمریکا می پردازیم و سپس تصویری از افقهای پیش رو در روابط این دو کشور ارائه میکنیم.
احیای چین و برخورد با آمریکا
از زمانی که مائو زدونگ تأسیس جمهوری خلق چین در سال 1949 را اعلام کرد ، روابط ایالات متحده و چین از سه مرحله مجزا عبور کرده است. مرحله اول از سال 1949 تا 1972 به طول انجامید. ویژگی اصلی این مرحله قرار داشتن ایالات متحده و چین در مقابل یکدیگر در جنگ سرد بود . مرحله دوم از سال 1972 تا 1991 به طول انجامید و کاملا تغییر کرد . چین از اتحاد جماهیر شوروی واهمه داشت و ایالات متحده در حال بازگشت از جنگ ویتنام بود . این دو کشور رابطه ی تعاونی بیشتری را بنا نهاده اند که در آن علایق ژئوپلیتیکی مشترک برای محدود کردن قدرت اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت. مرحله سوم با سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 آغاز شد و تا همین اواخر ادامه یافت ، هنگامی که اصول اساسی این رابطه تغییر کردند.
مرحله سوم را دو عنصر اصلی تعریف میکنند. اول وابستگی اقتصادی بین هر دو کشور بود. با اتکا به صادرات ، چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. جمعیت قابل توجه آن به چین این امکان را داد تا مقادیر زیادی کالاها را با هزینه کمتری نسبت به بیشتر کشورها تولید کند. نتیجه این شد که شرکت های آمریکایی عملیات تولید و مونتاژ خود را به چین منتقل کردند تا هزینه ها را کاهش دهند که پیامدهای بسیاری داشت ، اما سه مورد از آنها از اهمیت ژئوپلیتیکی برخوردار هستند. نخست آنکه ، ایالات متحده به بزرگترین مقصد برای صادرات کالاهای چینی تبدیل شد. دوم ، بیشترین واردات را آمریکا از چین داشت. سوم ، میلیون ها کارگر آمریکایی شغل خود را از دست دادند ، در عین حال که آمریکایی ها از دسترسی به کالاهای ارزان تر بهره مند شدند.
چینی ها اقتصاد خود را به روش ایالات متحده در بین سالهای 1890 تا 1929 بنا نهادند : از طریق صادرات کالاهای ارزان و محصولات کشاورزی . اقتصاد جهانی به محصولات ارزان قیمت احتیاج دارد و صادرات منجر به رونق داخلی کشور صادر کننده میشود . مزیت صادر کننده این است که درآمد کسب می کند . پاشنه آشیل صادر کننده تمایل و قدرت مشتریان آن برای خرید است . بنابراین ، به عنوان مثال ، هنگامی که رکود اقتصادی پس از جنگ جهانی اول ، اروپا را در بر گرفت ، کاهش قدرت خرید اروپا باعث رکود بزرگ دهه 1930 آمریکا شد.
در سال 2008 با بحران مالی جهانی به میزان چشمگیری صادرات چین کاهش یافت و این به همراه بهره های سنگین بدهی ها ، منجر به وارد شدن ضربه شدیدی به اقتصاد چین شد . اخیراً ، تعرفه های اعمال شده توسط ایالات متحده میرود تا تعادل اقتصاد چین را بیش از پیش به هم زند . تولیدات داخلی چین به شکل چشمگیری بیش از مصرف داخلی این کشور بود و بخش قابل توجهی از تولید برروی دست تولید کنندگان چینی ماند. این سیاست آمریکایی ها تعادل اقتصادی چین را به هم زده و به این ترتیب سرعت اقتصاد رو به رشد ولی آسیب پذیر چین کند شد .
دومین عنصر تعیین کننده مرحله سوم روابط ایالات متحده و چین عدم وجود دشمن مشترک است. ایالات متحده و چین اختلافات خود را در رابطه با تایوان در سال 1972 کنار گذاشتند زیرا همکاری هر دو کشور هنگام مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی مهمتر از آن بود که بر سر یک مسئله نسبتاً جزئی دچار اختلاف شوند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ضعف عمومی جانشین آن ، روسیه ، یکی از اصلی ترین منافع استراتژیک ایالات متحده و چین را از بین برد.
روابط آمریکا و چین در نیمه اول سال 2017 از آنچه انتظار میرفت ، بسیار آرام تر بود ، بخش عمده ای از آن به این دلیل بود که واشنگتن به چین برای ترغیب کره شمالی به کنار گذاشتن برنامه اتمی خود نیاز داشت . اما این رابطه اکنون به خصوص پس از شیوع ویروس کرونا رو به زوال است.
ادامه مطلب⬇️
این تصور که چین می تواند مشکل کره شمالی را برطرف کند ، ناشی از خوشبینی بیش از حد بر کنترل و نفوذ چین بر کره شمالی بود .
درهم آمیختگی اقتصادهای ایالات متحده و چین محدودیت های جدیدی را در هر دو طرف ایجاد کرد. چین باید تا زمانی که می تواند رشد صادرات را تحت کنترل درآورد. این کشور باید دسترسی به بازار ایالات متحده را که همچنان بزرگترین بازار کالاهای چینی در جهان است ، حفظ کند . در ایالات متحده ، وابستگی متقابل اقتصادی با چین نیز محدودیت هایی را ایجاد کرده است. مصرف کنندگان آمریکایی به واردات ارزان چین و سایر کشورها وابسته هستند. بیش از 20 درصد از کل واردات ایالات متحده از چین است. در سال 2016 ترامپ با هدف بازگرداندن مشاغل از دست رفته آمریکائیان سیاست اعمال تعرفه بر کالاهای چینی را در پیش گرفت ، اما این سیاست ها به طور نامتناسب به مردم آمریکا صدمه می زند زیرا تولید آمریکا نمی تواند یک شبه جایگزین واردات شود و به محض انجام این کار ، قیمت کالاها افزایش می یابد.
استراتژی چین
در مواجهه با دشمنان تاریخی خود همچون ژاپن و کره جنوبی و اخیراً تایوان و اندونزی ، چین از متحدین کارآمد و قابل اتکایی برخوردار نیست . فی المثل کره شمالی ابزاری مفید اما خطرناک است که می توان تنها از آن به عنوان اهرم فشاری بر آمریکا استفاده کرد .
استراتژی دیگر چین سرمایه گذاری های تصادفی در سراسر جهان برای نمایش قدرت رو به رشدش می باشد و برای چین بیشتر کاربردی تبلیغاتی دارد به عنوان نمونه سرمایه گذاری در کشورهای آفریقایی و صربستان .
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
درهم آمیختگی اقتصادهای ایالات متحده و چین محدودیت های جدیدی را در هر دو طرف ایجاد کرد. چین باید تا زمانی که می تواند رشد صادرات را تحت کنترل درآورد. این کشور باید دسترسی به بازار ایالات متحده را که همچنان بزرگترین بازار کالاهای چینی در جهان است ، حفظ کند . در ایالات متحده ، وابستگی متقابل اقتصادی با چین نیز محدودیت هایی را ایجاد کرده است. مصرف کنندگان آمریکایی به واردات ارزان چین و سایر کشورها وابسته هستند. بیش از 20 درصد از کل واردات ایالات متحده از چین است. در سال 2016 ترامپ با هدف بازگرداندن مشاغل از دست رفته آمریکائیان سیاست اعمال تعرفه بر کالاهای چینی را در پیش گرفت ، اما این سیاست ها به طور نامتناسب به مردم آمریکا صدمه می زند زیرا تولید آمریکا نمی تواند یک شبه جایگزین واردات شود و به محض انجام این کار ، قیمت کالاها افزایش می یابد.
استراتژی چین
در مواجهه با دشمنان تاریخی خود همچون ژاپن و کره جنوبی و اخیراً تایوان و اندونزی ، چین از متحدین کارآمد و قابل اتکایی برخوردار نیست . فی المثل کره شمالی ابزاری مفید اما خطرناک است که می توان تنها از آن به عنوان اهرم فشاری بر آمریکا استفاده کرد .
استراتژی دیگر چین سرمایه گذاری های تصادفی در سراسر جهان برای نمایش قدرت رو به رشدش می باشد و برای چین بیشتر کاربردی تبلیغاتی دارد به عنوان نمونه سرمایه گذاری در کشورهای آفریقایی و صربستان .
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from World politics review
CIA conduct during Russia assessment may be next boomerang in probe of investigators | Just The News
https://justthenews.com/accountability/russia-and-ukraine-scandals/cia-conduct-during-russia-assessment-may-be-next
https://justthenews.com/accountability/russia-and-ukraine-scandals/cia-conduct-during-russia-assessment-may-be-next
Just The News
CIA conduct during Russia assessment may be next boomerang in probe of investigators
DNI hints new declassification coming soon. Some want it to be a congressional complaint to the CIA inspector general questioning the Obama intelligence assessment on Russian intentions.
افزایش محبوبیت ترامپ در میان سیاهپوستان
هیل
بر اساس نظرسنجی جدیدی مشخص شد که میزان محبوبیت دونالد ترامپ در میان رایدهندگان سیاهپوست و لاتینتبار آمریکا ۹ درصد رشد داشته است. بر اساس این نظرسنجی که از سوی هیل و هریس ایکس و در بازه زمانی ۲۲ تا ۲۵ اوت انجام شد، ۲۴ درصد از رایدهندگان سیاهپوست گفتند، اقدامات دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا را تایید میکنند؛ در حالیکه ۷۶ درصد نیز با آن مخالف بودند.
در این نظرسنجی میزان محبوبیت ترامپ نسبت به نظرسنجی ۸ تا ۱۱ اوت ۹ درصد رشد داشت. همچنین در این نظرسنجی مشخص شد میزان حمایت از ترامپ در میان جمعیت رایدهنده هیسپانیک(لاتینتبار) دو درصد رشد داشته و به ۳۲ درصد رسیده در حالیکه در نظرسنجی قبلی این میزان ۳۰ درصد بود. همچنین در نظرسنجی ۲۲ تا ۲۵ اوت مشخص شد که ۴۴ درصد از رایدهندگان اقدامات ترامپ را به عنوان رئیسجمهوری آمریکا تایید میکنند. ۸۲ درصد از جمهوری خواهان ترامپ را تایید کرده و ۱۸ درصد از وی ناراضی بودند. ۸۷ درصد از رایدهندگان دموکرات و ۶۴ درصد از رایدهندگان مستقل نیز از وی ناراضی بودند. این نظرسنجی مشخص کرد که محبوبیت رئیس جمهوری آمریکا همچنان در میان رایدهندگان حومه شهری و شهری کم است و هر کدام فقط ۴۲ درصد از وی راضی هستند. میزان حمایتها از ترامپ در میان رایدهندگان روستایی همچنان قوی و روی عدد ۵۳ درصد باقی مانده است. روز پنجشنبه، ترامپ بهطور رسمی کاندیداتوری جمهوریخواهان را برای حضور در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ پذیرفت.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.google.com/amp/s/thehill.com/hilltv/what-americas-thinking/514174-poll-trump-approval-rises-among-black-hispanic-voters%3famp
هیل
بر اساس نظرسنجی جدیدی مشخص شد که میزان محبوبیت دونالد ترامپ در میان رایدهندگان سیاهپوست و لاتینتبار آمریکا ۹ درصد رشد داشته است. بر اساس این نظرسنجی که از سوی هیل و هریس ایکس و در بازه زمانی ۲۲ تا ۲۵ اوت انجام شد، ۲۴ درصد از رایدهندگان سیاهپوست گفتند، اقدامات دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا را تایید میکنند؛ در حالیکه ۷۶ درصد نیز با آن مخالف بودند.
در این نظرسنجی میزان محبوبیت ترامپ نسبت به نظرسنجی ۸ تا ۱۱ اوت ۹ درصد رشد داشت. همچنین در این نظرسنجی مشخص شد میزان حمایت از ترامپ در میان جمعیت رایدهنده هیسپانیک(لاتینتبار) دو درصد رشد داشته و به ۳۲ درصد رسیده در حالیکه در نظرسنجی قبلی این میزان ۳۰ درصد بود. همچنین در نظرسنجی ۲۲ تا ۲۵ اوت مشخص شد که ۴۴ درصد از رایدهندگان اقدامات ترامپ را به عنوان رئیسجمهوری آمریکا تایید میکنند. ۸۲ درصد از جمهوری خواهان ترامپ را تایید کرده و ۱۸ درصد از وی ناراضی بودند. ۸۷ درصد از رایدهندگان دموکرات و ۶۴ درصد از رایدهندگان مستقل نیز از وی ناراضی بودند. این نظرسنجی مشخص کرد که محبوبیت رئیس جمهوری آمریکا همچنان در میان رایدهندگان حومه شهری و شهری کم است و هر کدام فقط ۴۲ درصد از وی راضی هستند. میزان حمایتها از ترامپ در میان رایدهندگان روستایی همچنان قوی و روی عدد ۵۳ درصد باقی مانده است. روز پنجشنبه، ترامپ بهطور رسمی کاندیداتوری جمهوریخواهان را برای حضور در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ پذیرفت.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.google.com/amp/s/thehill.com/hilltv/what-americas-thinking/514174-poll-trump-approval-rises-among-black-hispanic-voters%3famp
TheHill
Poll: Trump approval rises among black, hispanic voters amid
President Trump's support among black voters rose 9 percentage points amid the Republican National Convention, a new Hill-HarrisX poll finds.
اولویتهای سیاست داخلی و خارجی از نگاه جو بایدن
شورای راهبردی
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
پسازآنکه جو بایدن، معاون رئیسجمهور سابق، نامزدی دموکراتها برای ریاست جمهوری آمریکا را رسماً پذیرفت، یکی از مشاوران اصلی وی در سیاست خارجی اظهار داشت که سیاست خارجی بایدن باید بر احیای آمریکا در داخل، تقویت ائتلافها و ایجاد تیمی از دموکراسیها برای حل مهمترین چالشهای جهانی متمرکز شود.
جیک سالیوان، مشاور سیاست خارجی جو بایدن در گفتگو با وبسایت شورای آتلانتیک آمریکا به بررسی چگونگی تغییر سیاست آمریکا توسط دولت بایدن پرداخته و بر اهمیت بازسازی قدرت داخلی آمریکا و شبکه شرکای جهانی این کشور در مواجهه با رقابت فزاینده با چین و روسیه تأکید کرده است.
سیاست خارجی از خانه آغاز میشود
بدون قدرت داخلی هیچ موفقیتی حاصل نخواهد شد. ازنظر سالیوان، یکی از شالودههای اصلی رویکرد بایدن در سیاست خارجی این است که آمریکا «اگر در منابع قدرت داخلی خود ازجمله در زیرساختها، نوآوری، کارگران، سیستم مهاجرت و البته دموکراسی سرمایهگذاری نکند، در سیاست خارجی موفق نخواهد شد». اگرچه بسیاری از دولتهای جدید در سیاست خارجی معمولاً به سراغ تعدیل سیاستهای آمریکا در خارج میروند، اما سالیوان هشدار میدهد که «آمریکا باید کارهای زیادی در داخل انجام دهد» که مقابله با همهگیری کرونا ویروس و مبارزه با نژادپرستی سیستمی ازجملهی آنهاست.
منافع زودگذر کافی نیست. سالیوان معتقد است که «در سالهای آتی هر کس در سیاست خارجی آمریکا کار کند، نباید به منافع زودگذر رویدادهای داخلی اکتفا کند، زیرا این امر برای ظرفیت آمریکا بهعنوان یک بازیگر فعال جهانی اساسی است». بازسازی قدرت داخلی آمریکا به توانبخشی موضع جهانی آمریکا کمک خواهد کرد. همچنین، حلوفصل بسیاری از مسائل داخلی جامعه آمریکا، اهمیت ارزشهای دموکراتیک را به شرکای بینالمللی گوشزد کرده و رقابت با چین را از موضع قدرت دنبال خواهد کرد.
تمرکز بر ائتلافها
سالیوان معتقد است یکی از تفاوتهای مهم بین بایدن با ترامپ، دیدگاه آنها نسبت به ائتلافهای آمریکاست. درحالیکه رئیسجمهور فعلی «ائتلافها را یک دارایی تلقی نکرده و بیشتر بهعنوان یکبار اضافی میبیند، اما قدرت آمریکا در زمان همکاری با متحدان دموکراتیک همفکر خود برای دستیابی به اهداف مشترک، بیشتر میشود».
تغییرات یکشبه اتفاق نخواهد افتاد. ازنظر سالیوان، انتخاب بایدن بلافاصله به تغییر عقیده شرکا نسبت به واشنگتن منجر نخواهد شد. بلکه، مقامات آمریکا باید «ضمن اذعان به کاستیها و رفتارهای دمدمیمزاج، راهی بهتر برای آینده نشان دهند».
نهادها حائز اهمیت هستند. دولت بایدن بازتعامل با نهادهای بینالمللی را در دستور کار قرار خواهد داد که تفاوت چشمگیری با تردیدگرایی دولت ترامپ در قبال سازمانهایی نظیر سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی و سازمان بهداشت جهانی خواهد داشت.
علاوه بر این، بایدن باید گامی فراتر نهاده و با ایجاد گروهی قدرتمند از شرکای دموکراتیک همفکر، جبهه دموکراتیک جدیدی ایجاد کند. چراکه اکنون وقت آن است که آمریکا دموکراسیهای همفکر جهان را گرد هم بیاورد و اولویتهای روشنی برای مسائلی نظیر ظهور چین، تغییرات اقلیمی، همهگیری کووید-19 و تجارت تنظیم کند.
اولویتهای نخست
سالیوان اظهار کرد که پیوستن به توافق اقلیمی پاریس و تلاش برای تقویت آن، بازگشت به برجام و توافق هستهای با ایران، سازماندهی دموکراسیهای جهان، تخلیه نیروهای آمریکا از افغانستان و بررسی مجدد روابط چین-آمریکا برخی از اولویتهای نخست دولت بایدن خواهد بود. مقابله با پکن و مسکو در عین همکاری با آنها ضروری است و تجربه قبلی بایدن برای جلوگیری از اقدامات تهاجمی رهبران روسیه و همزمان، پیگیری حوزههای منافع متقابل، سودمند خواهد بود.
ادامه مطلب⬇️
شورای راهبردی
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
پسازآنکه جو بایدن، معاون رئیسجمهور سابق، نامزدی دموکراتها برای ریاست جمهوری آمریکا را رسماً پذیرفت، یکی از مشاوران اصلی وی در سیاست خارجی اظهار داشت که سیاست خارجی بایدن باید بر احیای آمریکا در داخل، تقویت ائتلافها و ایجاد تیمی از دموکراسیها برای حل مهمترین چالشهای جهانی متمرکز شود.
جیک سالیوان، مشاور سیاست خارجی جو بایدن در گفتگو با وبسایت شورای آتلانتیک آمریکا به بررسی چگونگی تغییر سیاست آمریکا توسط دولت بایدن پرداخته و بر اهمیت بازسازی قدرت داخلی آمریکا و شبکه شرکای جهانی این کشور در مواجهه با رقابت فزاینده با چین و روسیه تأکید کرده است.
سیاست خارجی از خانه آغاز میشود
بدون قدرت داخلی هیچ موفقیتی حاصل نخواهد شد. ازنظر سالیوان، یکی از شالودههای اصلی رویکرد بایدن در سیاست خارجی این است که آمریکا «اگر در منابع قدرت داخلی خود ازجمله در زیرساختها، نوآوری، کارگران، سیستم مهاجرت و البته دموکراسی سرمایهگذاری نکند، در سیاست خارجی موفق نخواهد شد». اگرچه بسیاری از دولتهای جدید در سیاست خارجی معمولاً به سراغ تعدیل سیاستهای آمریکا در خارج میروند، اما سالیوان هشدار میدهد که «آمریکا باید کارهای زیادی در داخل انجام دهد» که مقابله با همهگیری کرونا ویروس و مبارزه با نژادپرستی سیستمی ازجملهی آنهاست.
منافع زودگذر کافی نیست. سالیوان معتقد است که «در سالهای آتی هر کس در سیاست خارجی آمریکا کار کند، نباید به منافع زودگذر رویدادهای داخلی اکتفا کند، زیرا این امر برای ظرفیت آمریکا بهعنوان یک بازیگر فعال جهانی اساسی است». بازسازی قدرت داخلی آمریکا به توانبخشی موضع جهانی آمریکا کمک خواهد کرد. همچنین، حلوفصل بسیاری از مسائل داخلی جامعه آمریکا، اهمیت ارزشهای دموکراتیک را به شرکای بینالمللی گوشزد کرده و رقابت با چین را از موضع قدرت دنبال خواهد کرد.
تمرکز بر ائتلافها
سالیوان معتقد است یکی از تفاوتهای مهم بین بایدن با ترامپ، دیدگاه آنها نسبت به ائتلافهای آمریکاست. درحالیکه رئیسجمهور فعلی «ائتلافها را یک دارایی تلقی نکرده و بیشتر بهعنوان یکبار اضافی میبیند، اما قدرت آمریکا در زمان همکاری با متحدان دموکراتیک همفکر خود برای دستیابی به اهداف مشترک، بیشتر میشود».
تغییرات یکشبه اتفاق نخواهد افتاد. ازنظر سالیوان، انتخاب بایدن بلافاصله به تغییر عقیده شرکا نسبت به واشنگتن منجر نخواهد شد. بلکه، مقامات آمریکا باید «ضمن اذعان به کاستیها و رفتارهای دمدمیمزاج، راهی بهتر برای آینده نشان دهند».
نهادها حائز اهمیت هستند. دولت بایدن بازتعامل با نهادهای بینالمللی را در دستور کار قرار خواهد داد که تفاوت چشمگیری با تردیدگرایی دولت ترامپ در قبال سازمانهایی نظیر سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی و سازمان بهداشت جهانی خواهد داشت.
علاوه بر این، بایدن باید گامی فراتر نهاده و با ایجاد گروهی قدرتمند از شرکای دموکراتیک همفکر، جبهه دموکراتیک جدیدی ایجاد کند. چراکه اکنون وقت آن است که آمریکا دموکراسیهای همفکر جهان را گرد هم بیاورد و اولویتهای روشنی برای مسائلی نظیر ظهور چین، تغییرات اقلیمی، همهگیری کووید-19 و تجارت تنظیم کند.
اولویتهای نخست
سالیوان اظهار کرد که پیوستن به توافق اقلیمی پاریس و تلاش برای تقویت آن، بازگشت به برجام و توافق هستهای با ایران، سازماندهی دموکراسیهای جهان، تخلیه نیروهای آمریکا از افغانستان و بررسی مجدد روابط چین-آمریکا برخی از اولویتهای نخست دولت بایدن خواهد بود. مقابله با پکن و مسکو در عین همکاری با آنها ضروری است و تجربه قبلی بایدن برای جلوگیری از اقدامات تهاجمی رهبران روسیه و همزمان، پیگیری حوزههای منافع متقابل، سودمند خواهد بود.
ادامه مطلب⬇️
تعدیل ابزارها
سالیوان معتقد است که بسیاری از داراییهای بینالمللی که آمریکا برای پیشبرد سیاست خارجی خود از آنها بهره برده است، نیاز فوری به تقویت دارند. همچنین، تشکیلات سیاست خارجی آمریکا باید به تجدیدنظر در مورد روشهای پیگیری اهداف خویش بپردازند. آمریکا باید ساختار امنیت ملی را طوری متوازن سازد که دیپلماسی و ابزارهای غیرنظامی قدرت را بر کاربرد نیروی نظامی ترجیح دهد. سالیوان تأکید میکند که نیروی نظامی آمریکا در مناطقی نظیر خاورمیانه و جنوب آسیا بهطورکلی کاهش یابد و بهجای آن بر تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک تأکید شود.
سالیوان همچنین معتقد است که بحثهای اجرایی در حزب دموکرات بر لزوم دیدگاههای جدید در تصمیمگیری سیاست خارجی تأکید کرده و از مشارکت نمایندگان کارگری و فعالان زیستمحیطی در تصمیمگیریهای سیاست خارجی خبر میدهد. اگرچه بسیاری از رسانهها به شکاف بالقوه در داخل حزب دموکرات در مورد سیاست خارجی متمرکز هستند اما به نظر سالیوان، اتفاقنظر ترقی خواهان و میانهروها بهویژه در مسائلی نظیر پایان دادن به جنگها، تمرکز بر طبقه متوسط و طبقه کارگر در سیاست خارجی آمریکا و رهبری دموکراسیهای جهان در برابر رهبران فاسد بیش از اختلافات آنهاست.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/new-atlanticist/adviser-on-bidens-foreign-policy-start-at-home-and-repair-alliances/
سالیوان معتقد است که بسیاری از داراییهای بینالمللی که آمریکا برای پیشبرد سیاست خارجی خود از آنها بهره برده است، نیاز فوری به تقویت دارند. همچنین، تشکیلات سیاست خارجی آمریکا باید به تجدیدنظر در مورد روشهای پیگیری اهداف خویش بپردازند. آمریکا باید ساختار امنیت ملی را طوری متوازن سازد که دیپلماسی و ابزارهای غیرنظامی قدرت را بر کاربرد نیروی نظامی ترجیح دهد. سالیوان تأکید میکند که نیروی نظامی آمریکا در مناطقی نظیر خاورمیانه و جنوب آسیا بهطورکلی کاهش یابد و بهجای آن بر تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک تأکید شود.
سالیوان همچنین معتقد است که بحثهای اجرایی در حزب دموکرات بر لزوم دیدگاههای جدید در تصمیمگیری سیاست خارجی تأکید کرده و از مشارکت نمایندگان کارگری و فعالان زیستمحیطی در تصمیمگیریهای سیاست خارجی خبر میدهد. اگرچه بسیاری از رسانهها به شکاف بالقوه در داخل حزب دموکرات در مورد سیاست خارجی متمرکز هستند اما به نظر سالیوان، اتفاقنظر ترقی خواهان و میانهروها بهویژه در مسائلی نظیر پایان دادن به جنگها، تمرکز بر طبقه متوسط و طبقه کارگر در سیاست خارجی آمریکا و رهبری دموکراسیهای جهان در برابر رهبران فاسد بیش از اختلافات آنهاست.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/new-atlanticist/adviser-on-bidens-foreign-policy-start-at-home-and-repair-alliances/
Atlantic Council
Adviser on Biden’s foreign policy: Start at home and repair alliances - Atlantic Council
A Biden adviser said the former VP would focus on revitalizing the US at home, rehabilitating frayed alliances, and building a global team of democracies.
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
آمریکا بلاروس را تحریم میکند
دنیایاقتصاد
آمریکا بهدنبال اعمال تحریمهایی علیه مینسک بهدلیل تقلب در انتخابات ریاستجمهوری و خشونت علیه معترضان است. در حالی که معترضان به نتایج انتخابات همچنان با نادیده گرفتن تمامی هشدارها و تهدیدها در خیابانها هستند و فراخوانی برای تعطیلی ادارات و نهادهای دولتی داده شده، سازمان ملل نیز دولت مینسک را به شکنجه فعالان سیاسی متهم کرده است. به گزارش رویترز یکی از مقامهای ارشد وزارت خارجه آمریکا در بیانیهای اعلام کرد: واشنگتن در حال بررسی وضع تحریمهایی علیه هفت شخص حقیقی است که گفته میشود در تقلب انتخاباتی و خشونت علیه معترضان در بلاروس نقش داشتند. وی گفت: این اقدام علیه افرادی است که آرای مردم را دزدیدند و علیه اعتراضات صلحآمیز که بیانگر آزادیهای بنیادین است، خشونت به خرج دادند. لیتوانی، لتونی و استونی علیه لوکاشنکو و ۲۹ مقام دیگر بلاروس ممنوعیت سفر وضع کردهاند. اتحادیه اروپا نیز در حال بررسی فهرستی از افرادی است که باید بهدلیل اقدامات خشونتآمیز و دست داشتن در تقلب انتخابات ریاستجمهوری بلاروس تحریم شوند. در همین حال کارشناسان سازمان ملل دولت بلاروس را به بدرفتاری با مخالفان و شکنجه زندانیان سیاسی متهم کردهاند. مطابق اسناد بیش از ۴۵۰ نفر شکنجه و دستکم شش نفر از معترضان ناپدید شدهاند.
کارشناسان سازمان ملل دولت الکساندر لوکاشنکو را به برخورد خشن و بیرحمانه با شرکتکنندگان در تظاهرات اعتراضی متهم کردهاند. به گفته کارشناسان سازمان ملل، آنها اسنادی در دست دارند که نشان میدهد دولت از انتخابات ریاستجمهوری تاکنون بیش از ۴۵۰ مورد شکنجه و بدرفتاری با مخالفان سیاسی مرتکب شده است؛ انتخاباتی که در نهم اوت برگزار و نتایج آن با اعتراضات گسترده روبهرو شد. در هفتههای گذشته حدود ۶۵۰۰ نفر از معترضان دستگیر شدهاند که بسیاری از آنها حتی در تظاهرات شرکت نداشتند یا مانند خبرنگاران تنها برای تهیه گزارش به خیابان رفته بودند. از شش نفر از دستگیرشدگان هیچ نشانی در دست نیست. روز سهشنبه (اول سپتامبر) و در آغاز سال تحصیلی نیز، صدها دانشجو و دانشآموز به خیابان رفتند و علیه حکمرانی ۲۶ ساله لوکاشنکو شعار دادند. عده قابلتوجهی از معترضان که دانشجو هستند رژیم را با دشنام «فاشیست» مورد خطاب قرار میدهند، اما در عین حال مراقب هستند به هیچ خشونتی دست نزنند و به ماموران برای مداخله بهانه ندهند. معترضان خواهان گفتوگو با حکومت هستند، اما دولت لوکاشنکو تاکنون از برقراری هرگونه دیالوگ با مخالفان خودداری کرده است. همزمان نیروهای اپوزیسیون کارمندان ادارات را در سراسر کشور به اعتصاب فراخواندهاند. بنا به گزارشهایی که در اینترنت منتشر شده است، در شهر صنعتی گرودنو، در نزدیکی مرز لهستان، کار اداری به طور کامل متوقف شده است. در پایتخت بسیاری از کارکنان و کارمندان به جای رفتن به اداره با تابلوهایی با شعار «همبستگی» به خیابان رفتند. رسانههای محلی گزارش دادند که روز سهشنبه اعتراضهای دیگری نیز در دو واحد بزرگ صنعتی بلاروس بر پا شد. این دو واحد، دو کارخانه تراکتورسازی در مینسک هستند که به سبک کار کارخانهها در نظام اقتصادی شوروی پیشین فعالیت میکنند. کارکنان شهرک فناوری«هایتک بلاروس» در مینسک نیز به راهپیمایی این افراد پیوستند. بسیاری از مردم بلاروس نسبت به درستی انتخاباتی که در ۹ اوت برگزار شد، تردید دارند و آن را آلوده به تقلب میدانند. بنا به نتیجه رسمی انتخابات الکساندر لوکاشنکو، پس از ۲۶ سال حکمرانی ، بار دیگر با کسب بیش از ۸۰ درصد آرا به پیروزی رسید. سوتلانا تیخانوفسکایا، رقیب لوکاشنکو در انتخابات ریاستجمهوری که به طور رسمی گفته شد تنها حدود ۱۰ درصد آرا را به دست آورده، از بیم دستگیری خود و فرزندانش به کشور همسایه لیتوانی گریخته است. با این حال تیخانوفسکایا همچنان از دور به هدایت جنبش اعتراضی ادامه میدهد؛ زیرا اعتقاد دارد که حکومت لوکاشنکو از نظر مردم بلاروس و در نگاه جهان دیگر هیچ مشروعیتی ندارد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
دنیایاقتصاد
آمریکا بهدنبال اعمال تحریمهایی علیه مینسک بهدلیل تقلب در انتخابات ریاستجمهوری و خشونت علیه معترضان است. در حالی که معترضان به نتایج انتخابات همچنان با نادیده گرفتن تمامی هشدارها و تهدیدها در خیابانها هستند و فراخوانی برای تعطیلی ادارات و نهادهای دولتی داده شده، سازمان ملل نیز دولت مینسک را به شکنجه فعالان سیاسی متهم کرده است. به گزارش رویترز یکی از مقامهای ارشد وزارت خارجه آمریکا در بیانیهای اعلام کرد: واشنگتن در حال بررسی وضع تحریمهایی علیه هفت شخص حقیقی است که گفته میشود در تقلب انتخاباتی و خشونت علیه معترضان در بلاروس نقش داشتند. وی گفت: این اقدام علیه افرادی است که آرای مردم را دزدیدند و علیه اعتراضات صلحآمیز که بیانگر آزادیهای بنیادین است، خشونت به خرج دادند. لیتوانی، لتونی و استونی علیه لوکاشنکو و ۲۹ مقام دیگر بلاروس ممنوعیت سفر وضع کردهاند. اتحادیه اروپا نیز در حال بررسی فهرستی از افرادی است که باید بهدلیل اقدامات خشونتآمیز و دست داشتن در تقلب انتخابات ریاستجمهوری بلاروس تحریم شوند. در همین حال کارشناسان سازمان ملل دولت بلاروس را به بدرفتاری با مخالفان و شکنجه زندانیان سیاسی متهم کردهاند. مطابق اسناد بیش از ۴۵۰ نفر شکنجه و دستکم شش نفر از معترضان ناپدید شدهاند.
کارشناسان سازمان ملل دولت الکساندر لوکاشنکو را به برخورد خشن و بیرحمانه با شرکتکنندگان در تظاهرات اعتراضی متهم کردهاند. به گفته کارشناسان سازمان ملل، آنها اسنادی در دست دارند که نشان میدهد دولت از انتخابات ریاستجمهوری تاکنون بیش از ۴۵۰ مورد شکنجه و بدرفتاری با مخالفان سیاسی مرتکب شده است؛ انتخاباتی که در نهم اوت برگزار و نتایج آن با اعتراضات گسترده روبهرو شد. در هفتههای گذشته حدود ۶۵۰۰ نفر از معترضان دستگیر شدهاند که بسیاری از آنها حتی در تظاهرات شرکت نداشتند یا مانند خبرنگاران تنها برای تهیه گزارش به خیابان رفته بودند. از شش نفر از دستگیرشدگان هیچ نشانی در دست نیست. روز سهشنبه (اول سپتامبر) و در آغاز سال تحصیلی نیز، صدها دانشجو و دانشآموز به خیابان رفتند و علیه حکمرانی ۲۶ ساله لوکاشنکو شعار دادند. عده قابلتوجهی از معترضان که دانشجو هستند رژیم را با دشنام «فاشیست» مورد خطاب قرار میدهند، اما در عین حال مراقب هستند به هیچ خشونتی دست نزنند و به ماموران برای مداخله بهانه ندهند. معترضان خواهان گفتوگو با حکومت هستند، اما دولت لوکاشنکو تاکنون از برقراری هرگونه دیالوگ با مخالفان خودداری کرده است. همزمان نیروهای اپوزیسیون کارمندان ادارات را در سراسر کشور به اعتصاب فراخواندهاند. بنا به گزارشهایی که در اینترنت منتشر شده است، در شهر صنعتی گرودنو، در نزدیکی مرز لهستان، کار اداری به طور کامل متوقف شده است. در پایتخت بسیاری از کارکنان و کارمندان به جای رفتن به اداره با تابلوهایی با شعار «همبستگی» به خیابان رفتند. رسانههای محلی گزارش دادند که روز سهشنبه اعتراضهای دیگری نیز در دو واحد بزرگ صنعتی بلاروس بر پا شد. این دو واحد، دو کارخانه تراکتورسازی در مینسک هستند که به سبک کار کارخانهها در نظام اقتصادی شوروی پیشین فعالیت میکنند. کارکنان شهرک فناوری«هایتک بلاروس» در مینسک نیز به راهپیمایی این افراد پیوستند. بسیاری از مردم بلاروس نسبت به درستی انتخاباتی که در ۹ اوت برگزار شد، تردید دارند و آن را آلوده به تقلب میدانند. بنا به نتیجه رسمی انتخابات الکساندر لوکاشنکو، پس از ۲۶ سال حکمرانی ، بار دیگر با کسب بیش از ۸۰ درصد آرا به پیروزی رسید. سوتلانا تیخانوفسکایا، رقیب لوکاشنکو در انتخابات ریاستجمهوری که به طور رسمی گفته شد تنها حدود ۱۰ درصد آرا را به دست آورده، از بیم دستگیری خود و فرزندانش به کشور همسایه لیتوانی گریخته است. با این حال تیخانوفسکایا همچنان از دور به هدایت جنبش اعتراضی ادامه میدهد؛ زیرا اعتقاد دارد که حکومت لوکاشنکو از نظر مردم بلاروس و در نگاه جهان دیگر هیچ مشروعیتی ندارد.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
ایران و خاورمیانه پسا آمریکایی
سهراب انعامی علمداری، تحلیلگر مسائل راهبردی
IPSC
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
پس از آنکه «فرید زکریا» استاد آمریکایی روابط بین الملل در سال 2008 با کتاب «جهان پسا آمریکایی» مختصات جهانی را ترسیم کرد که در آن ایالات متحده افزون بر محدودیت های ساختاری، در حوزه های اقتصادی و هژمونی سیاسی نیز در حال افول است، برخی دیگر از تحلیل گران نیز از سال های 2011 میلادی به این سو، مختصات خاورمیانه ای را ترسیم کردند که آمریکا در آن زیست اقتصادی- سیاسی و نقش هژمونیک کمتری خواهد داشت.
حضور قدرت های جهانی در خاورمیانه اگرچه با حضور پرتغال و اسپانیا درقرون شانزدهم و هفدهم میلادی آغاز شد، اما به حضور مسلط انگلستان تا سال 1972 میلادی رسید و در نهایت از دهه 70 میلادی جای خود را به حضور آمریکا به عنوان یک بازیگر مداخله گر در خاورمیانه داد.
اما سال های پس از 2011 میلادی، خاورمیانه چهره متفاوت تری از گذشته به خود گرفت؛ خاورمیانه ای که از همان سال های 1915 و فروپاشی امپراتوری عثمانی محل زایش ژئوپلتیکی و نیز تضادها و کشمکش های استراتژیکی بود، در طی این سال ها، پس از عبور از این کشمکش های نظم شکن به یک آشوب منطقه ای رسید. چنین روند و وضعیتی، ساختار و نظم منطقهای را با وجود تداوم اقتدارگرایی، جنگ های بین دولتی و نیابتی، تروریسم به ویژه ظهور گروه داعش و امنیت آشوب زده دچار دگردیسی بنیادین ساخت.
این روندهای ساختار برانداز پرسش های مهمی را درباره نقش یابی ساختاری آمریکا در این منطقه و نقش قدرت های منطقه ای مانند جمهوری اسلامی ایران به ذهن متبادر می سازد؛ پرسش هایی که به مولفه های تحولی مانند ساختار، ائتلاف ها و موازنه راهبردی بازمی گردد.
روند و وضعیت مدیریت امنیت منطقه ای چگونه خواهد بود؟ و اینکه آیا منطقه شاهد افول نقش آمریکا به عنوان یک بازیگر مداخله گر و ضلع سوم موازنه خواهد بود؟ یا به بیان بهتر، این منطقه پس از دهه ها حضور ایالات متحده، یک خاورمیانه پسا آمریکایی را تجربه خواهد کرد؟ و در نهایت در یک خاورمیانه پسا آمریکایی، نقش جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک بازیگر مهم منطقه ای چیست؟
گیدئون رز از نظریه پردازان واقع گرایی نئوکلاسیک بر این باور است که خاورمیانه پسا آمریکایی در چارچوب مفهوم موازنه فراساحلی« Offshor Balancing» و مدیریت ائتلافی آشوب قابل تبیین خواهد بود.
در موازنه سازی ساحلی کنش راهبردی آمریکا مبتنی بر الگوهای کنش راهبردی- اقتصادی است و در این چارچوب تلاش می کند تا امنیت سازی منطقه ای را از طریق سازوکارهای معادله قدرت و همکاری های کنش نیابتی تنظیم کند.-
آمریکا تلاش می کند از طریق گسترش همکاری های ائتلافی- نیابتی با عربستان سعودی(کارگزار نیابتی) و امارات متحده عربی و نقش دهی راهبردی به این کشورها، افزون بر کاهش هزینه های اقتصادی، معادله قدرت، موازنه و ائتلاف را در جهت مدیریت آشوب، مدیریت نیروهای گریز از مرکز و تنش های بین دولتی شکل دهد.
ژنرال کنت مککنزی رئیس فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا(سنتکام) در مصاحبهای که با روزنامه واشنگتن پست در 28 تیر 99 داشت، ضمن اشاره به این رویکرد، تاکید می کند که آمریکا باوجود کاهش شمار نیروهای نظامی خود در منطقه، همچنان یک شریک ثابت قدم برای متحدان خود باقی میماند.
همچنین در این چارچوب، ریچارد هاس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در دسامبر2019 با یادداشتی تحت عنوان «خاورمیانه پسا آمریکایی» ضمن اشاره به آغاز روندهای پسا آمریکایی در خاورمیانه، ریشه های چنین وضعیت و روندی را با دوران جورج دبلیو بوش و مداخله گسترده آمریکا در این منطقه پیوند می دهد و تاکید دارد که کنش راهبردی آمریکا در خاورمیانه در چارچوب هزینه زیاد و نتیجه کم انجام شده و اکنون آمریکا باید خود را از چنین معادله ای خارج کند.
به نظر می رسد آنچه که به کانون اصلی خاورمیانه پسا آمریکایی تبدیل شده باشد، تمرکز بر نقش ایران در این منطقه است.
ادامه مطلب⬇️
سهراب انعامی علمداری، تحلیلگر مسائل راهبردی
IPSC
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
پس از آنکه «فرید زکریا» استاد آمریکایی روابط بین الملل در سال 2008 با کتاب «جهان پسا آمریکایی» مختصات جهانی را ترسیم کرد که در آن ایالات متحده افزون بر محدودیت های ساختاری، در حوزه های اقتصادی و هژمونی سیاسی نیز در حال افول است، برخی دیگر از تحلیل گران نیز از سال های 2011 میلادی به این سو، مختصات خاورمیانه ای را ترسیم کردند که آمریکا در آن زیست اقتصادی- سیاسی و نقش هژمونیک کمتری خواهد داشت.
حضور قدرت های جهانی در خاورمیانه اگرچه با حضور پرتغال و اسپانیا درقرون شانزدهم و هفدهم میلادی آغاز شد، اما به حضور مسلط انگلستان تا سال 1972 میلادی رسید و در نهایت از دهه 70 میلادی جای خود را به حضور آمریکا به عنوان یک بازیگر مداخله گر در خاورمیانه داد.
اما سال های پس از 2011 میلادی، خاورمیانه چهره متفاوت تری از گذشته به خود گرفت؛ خاورمیانه ای که از همان سال های 1915 و فروپاشی امپراتوری عثمانی محل زایش ژئوپلتیکی و نیز تضادها و کشمکش های استراتژیکی بود، در طی این سال ها، پس از عبور از این کشمکش های نظم شکن به یک آشوب منطقه ای رسید. چنین روند و وضعیتی، ساختار و نظم منطقهای را با وجود تداوم اقتدارگرایی، جنگ های بین دولتی و نیابتی، تروریسم به ویژه ظهور گروه داعش و امنیت آشوب زده دچار دگردیسی بنیادین ساخت.
این روندهای ساختار برانداز پرسش های مهمی را درباره نقش یابی ساختاری آمریکا در این منطقه و نقش قدرت های منطقه ای مانند جمهوری اسلامی ایران به ذهن متبادر می سازد؛ پرسش هایی که به مولفه های تحولی مانند ساختار، ائتلاف ها و موازنه راهبردی بازمی گردد.
روند و وضعیت مدیریت امنیت منطقه ای چگونه خواهد بود؟ و اینکه آیا منطقه شاهد افول نقش آمریکا به عنوان یک بازیگر مداخله گر و ضلع سوم موازنه خواهد بود؟ یا به بیان بهتر، این منطقه پس از دهه ها حضور ایالات متحده، یک خاورمیانه پسا آمریکایی را تجربه خواهد کرد؟ و در نهایت در یک خاورمیانه پسا آمریکایی، نقش جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک بازیگر مهم منطقه ای چیست؟
گیدئون رز از نظریه پردازان واقع گرایی نئوکلاسیک بر این باور است که خاورمیانه پسا آمریکایی در چارچوب مفهوم موازنه فراساحلی« Offshor Balancing» و مدیریت ائتلافی آشوب قابل تبیین خواهد بود.
در موازنه سازی ساحلی کنش راهبردی آمریکا مبتنی بر الگوهای کنش راهبردی- اقتصادی است و در این چارچوب تلاش می کند تا امنیت سازی منطقه ای را از طریق سازوکارهای معادله قدرت و همکاری های کنش نیابتی تنظیم کند.-
آمریکا تلاش می کند از طریق گسترش همکاری های ائتلافی- نیابتی با عربستان سعودی(کارگزار نیابتی) و امارات متحده عربی و نقش دهی راهبردی به این کشورها، افزون بر کاهش هزینه های اقتصادی، معادله قدرت، موازنه و ائتلاف را در جهت مدیریت آشوب، مدیریت نیروهای گریز از مرکز و تنش های بین دولتی شکل دهد.
ژنرال کنت مککنزی رئیس فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا(سنتکام) در مصاحبهای که با روزنامه واشنگتن پست در 28 تیر 99 داشت، ضمن اشاره به این رویکرد، تاکید می کند که آمریکا باوجود کاهش شمار نیروهای نظامی خود در منطقه، همچنان یک شریک ثابت قدم برای متحدان خود باقی میماند.
همچنین در این چارچوب، ریچارد هاس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در دسامبر2019 با یادداشتی تحت عنوان «خاورمیانه پسا آمریکایی» ضمن اشاره به آغاز روندهای پسا آمریکایی در خاورمیانه، ریشه های چنین وضعیت و روندی را با دوران جورج دبلیو بوش و مداخله گسترده آمریکا در این منطقه پیوند می دهد و تاکید دارد که کنش راهبردی آمریکا در خاورمیانه در چارچوب هزینه زیاد و نتیجه کم انجام شده و اکنون آمریکا باید خود را از چنین معادله ای خارج کند.
به نظر می رسد آنچه که به کانون اصلی خاورمیانه پسا آمریکایی تبدیل شده باشد، تمرکز بر نقش ایران در این منطقه است.
ادامه مطلب⬇️
مهمترین هدف راهبردی آمریکا در خاورمیانه پسا آمریکایی کاهش مشروعیت و محدودسازی قدرت و کنش راهبردی ایران است. در این چارچوب آمریکا تلاش می کند تا از طریق ساز وکارهای دیپلماسی قدرت، تقویت ائتلاف های نظامی، تحریم جامع و موازنه سازی راهبردی به محدودسازی قدرت ایران در فضای منطقه ای اقدام کند.
براین مبنا پاسخ به چگونگی اجرای یک سیاست خارجی کارآمد در خاورمیانه می تواند دستورکار و دورنمای خاورمیانه پسا آمریکایی را نیز ترسیم کند.
اگرچه به نظر می رسد که آمریکا بنا به سنت دیپلماسی قدرت تلاش دارد تا از طریق محدودسازی تحرک راهبردی، وزن ژئوپلیتیکی و عمق راهبردی ایران را در منطقه کاهش دهد اما به نظر می رسد که الگوی ترکیبی دولت قوی- منطقه ای قدرتمند می تواند ابزاری کارآمد برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه پسا آمریکایی باشد.
جمهوری اسلامی ایران طی سال های گذشته تلاش کرده تا با پیگیری راهبرد تعامل سازنده و سیاست تنش زدایی مرحله ای و نقطه ای ضمن اینکه بر محدودیت های ساختاری در منطقه آشوب زده خاورمیانه فائق آید، افزون برآن، مدیریت بحران های امنیتی، فضای تنش یک سویه علیه ایران را نیز تعدیل کند.
نخستین مولفه این رویکرد کاهش نقش قدرتهای فرامنطقهای در روند اجماع منطقهای و دومین مؤلفه همکاری و مشارکت بازیگران منطقهای در ساختار امنیتی، بویژه همکاری بازیگران مهم منطقه ای مانند ایران و ترکیه و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس همچون کویت و قطر در حل و فصل چالشهای مشترک نظیر تروریسم و مدیریت الگوهای تعاملاتی گروههای قومی – مذهبی فروملی با واحدهای ملی است.
اما حضور و نقش یابی ایران در خاورمیانه پسا آمریکایی نمی تواند تنها در شکل الگوی «منطقه ی قدرتمند»، راهبردی تلقی شود، در این چارچوب سیاست گذاری خارجی باید به دنبال بهره گیری از ساز و کارهای مبتنی بر دولت قوی برآید.
راهبرد دولت قوی مبتنی بر عملگرایی راهبردی-تاکتیکی، کنشگری و مشارکت فعال در نظم سازی و کاهش تهدیدات از طریق سیاست قدرت و ائتلاف گرایی راهبردی خواهد بود. چنین روندی می تواند به متعادل سازی محیط منطقه ای متناسب با موقعیت راهبردی ایران و تهدیدات ساختاری و امنیتی در خاورمیانه بیانجامد.
در فرجام به نظر می رسد که خاورمیانه پسا آمریکایی اگرچه در معنای حذف ساختارمند ایالات متحده از روندها و فرایندهای امنیت منطقه ای نیست اما خاورمیانه با کاهش وزن راهبردی آمریکا روبرو خواهد شد که قدرت های منطقه ای همچون ایران، عربستان سعودی، ترکیه و قطر نقش بیشتری ایفا خواهند کرد.
در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران می تواند با افزایش مقدورات ساختاری و کاهش محذورات راهبردی و فشارهای سیستمی و با پیگیری یک سیاست واقع گرایانه، عملگرایانه و تعاملی- تعادلی وزن راهبردی و ژئوپلیتیک خود را در محیط امنیت منطقه ای افزایش دهد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
براین مبنا پاسخ به چگونگی اجرای یک سیاست خارجی کارآمد در خاورمیانه می تواند دستورکار و دورنمای خاورمیانه پسا آمریکایی را نیز ترسیم کند.
اگرچه به نظر می رسد که آمریکا بنا به سنت دیپلماسی قدرت تلاش دارد تا از طریق محدودسازی تحرک راهبردی، وزن ژئوپلیتیکی و عمق راهبردی ایران را در منطقه کاهش دهد اما به نظر می رسد که الگوی ترکیبی دولت قوی- منطقه ای قدرتمند می تواند ابزاری کارآمد برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه پسا آمریکایی باشد.
جمهوری اسلامی ایران طی سال های گذشته تلاش کرده تا با پیگیری راهبرد تعامل سازنده و سیاست تنش زدایی مرحله ای و نقطه ای ضمن اینکه بر محدودیت های ساختاری در منطقه آشوب زده خاورمیانه فائق آید، افزون برآن، مدیریت بحران های امنیتی، فضای تنش یک سویه علیه ایران را نیز تعدیل کند.
نخستین مولفه این رویکرد کاهش نقش قدرتهای فرامنطقهای در روند اجماع منطقهای و دومین مؤلفه همکاری و مشارکت بازیگران منطقهای در ساختار امنیتی، بویژه همکاری بازیگران مهم منطقه ای مانند ایران و ترکیه و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس همچون کویت و قطر در حل و فصل چالشهای مشترک نظیر تروریسم و مدیریت الگوهای تعاملاتی گروههای قومی – مذهبی فروملی با واحدهای ملی است.
اما حضور و نقش یابی ایران در خاورمیانه پسا آمریکایی نمی تواند تنها در شکل الگوی «منطقه ی قدرتمند»، راهبردی تلقی شود، در این چارچوب سیاست گذاری خارجی باید به دنبال بهره گیری از ساز و کارهای مبتنی بر دولت قوی برآید.
راهبرد دولت قوی مبتنی بر عملگرایی راهبردی-تاکتیکی، کنشگری و مشارکت فعال در نظم سازی و کاهش تهدیدات از طریق سیاست قدرت و ائتلاف گرایی راهبردی خواهد بود. چنین روندی می تواند به متعادل سازی محیط منطقه ای متناسب با موقعیت راهبردی ایران و تهدیدات ساختاری و امنیتی در خاورمیانه بیانجامد.
در فرجام به نظر می رسد که خاورمیانه پسا آمریکایی اگرچه در معنای حذف ساختارمند ایالات متحده از روندها و فرایندهای امنیت منطقه ای نیست اما خاورمیانه با کاهش وزن راهبردی آمریکا روبرو خواهد شد که قدرت های منطقه ای همچون ایران، عربستان سعودی، ترکیه و قطر نقش بیشتری ایفا خواهند کرد.
در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران می تواند با افزایش مقدورات ساختاری و کاهش محذورات راهبردی و فشارهای سیستمی و با پیگیری یک سیاست واقع گرایانه، عملگرایانه و تعاملی- تعادلی وزن راهبردی و ژئوپلیتیک خود را در محیط امنیت منطقه ای افزایش دهد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸