Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
بازی جدید، بزرگ و خطرناک در شرق مدیترانه
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در آخرین مورد از اقدامات تحریکآمیز مربوط به اکتشاف نفت و گاز در شرق مدیترانه، ترکیه اخیراً دست به رزمایش دریایی در منطقهای از این دریا زده است که یونان آن منطقه را آبهای سرزمینی خود قلمداد میکند. این اقدام ترکیه در تقابل با کارتل انرژی موسوم به «اتحادیه گاز شرق مدیترانه» است که شامل مصر، اسرائیل، ایتالیا، یونان، قبرس و تشکیلات فلسطین است.
وبسایت #اندیشکده_بروکینگز آمریکا در یادداشتی نوشت: اتحادیه اروپا به دنبال میانجیگری است. طبق اظهارت امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، اوضاع بهقدری نگرانکننده است که فرانسه نیروی دریایی خود در شرق مدیترانه را تقویت خواهد کرد؛ اما اینها تنها تکهای از یک کوه یخ است.
در آغاز ماه اوت، مصر و یونان توافقی برای مرزبندی منطقه ویژه اقتصادی خود (مناطق دریایی تحت اختیار این کشورها) امضا کردند تا بخش خصوصی بتواند از منابع دریایی و زیردریایی بهرهبرداری کند که طبق انتظار، ترکیه آن را نپذیرفت. این موافقتنامهها بهطور دوجانبه توسط کشورها تنظیمشده است، هرچند که چارچوب بینالمللی نیز بر آن نظارت دارد. هدف از این توافق، جلوگیری از جاهطلبیهای ترکیه در این منطقه و پاسخ به اقدامات تحریکآمیز آنکارا (یادداشت تفاهم آنکارا با دولت وفاق ملی لیبی در استانبول در مورد مناطق ویژه اقتصادی و عملیات نظامی) است.
ضمانت لیبی
توافق لیبی – ترکیه دارای دو هدف عمده بود؛ تعریف مناطق ویژه اقتصادی ترکیه و لیبی و بهرهبرداری از منابع انرژی و تأمین کمک نظامی برای دولت وفاق ملی در جنگ داخلی جاری لیبی توسط ترکیه. هدف کلی آنکارا این است که ترکیه تا زمانی که از «اتحادیه گاز شرق مدیترانه» کنار گذاشته میشود بر این اتحادیه پیشدستی کند. اگر کشورهای عضو این اتحادیه (که در برخی موارد دارای روابط تیره با آنکارا هستند) ترکیه را همچنان کنار بگذارند، آنکارا از آن بهعنوان دستاویزی برای راهبرد هرچه تهاجمیتر خود استفاده خواهد کرد. در این سناریو، آنکارا میتواند با ایجاد موانع حقوقی بینالمللی، از صدور گاز این منطقه جلوگیری کرده و استخراج آن را پرهزینه سازد.
توافق ترکیه – دولت وفاق لیبی موجب خشم رقیب دولت وفاق ملی یعنی ژنرال خلیفه حفتر شده است که فرمانده ارتش ملی مستقر در توبروک بوده و در ماه آوریل طرابلس را محاصره کرده بود. حفتر از سال 2014 موردحمایت مصر و امارات بوده است. این دو کشور، لیبی را یک گزینه مناسب برای توسعه اهداف اقتصادی خود و همچنین، یک میدان بازی برای رویارویی ایدئولوژیکی با ترکیه و قطر قلمداد میکنند، دو کشوری که نمایندگان سیاسی اخوانالمسلمین را بر عهده داشته و دشمن قسمخورده مصر و سلاطین خلیج [فارس] محسوب میشوند.
در چنین فضایی، لیبی ازیکطرف فرصتی فوقالعاده برای ابوظبی است تا قدرتطلبیهای متوسط خود را تحقق بخشد و از طرف دیگر فرصتی در اختیار قاهره قرار داده تا نفوذ خود را به سمت غرب گسترش دهد. درواقع، منطقه ساحلی سیرنائیکا در شرق لیبی همواره مکان تجارت و روابط عمیق قبیلهای با مصر بوده است. اخیراً، قاهره به دنبال ایفای نقشی محوری در بحرانهای گستره مدیترانه بوده که در آن، مشکلات فلسطینیان با مشکلات سوریها و لیبیاییها فصل مشترک داشته و منابع انرژی آن منافعی برای فراتر از حوزه مدیترانه به شمار میرود.
در این زمینه، فرانسه به دنبال ایفای نقش رهبری است؛ پاریس گاهی (در مورد عضویت ترکیه در ناتو، گاز طبیعی، مسئله پناهجویان و جنگ لیبی) مواضع مخالف آنکارا را اتخاذ کرده است. اوایل امسال، فرانسه برای عضویت در اتحادیه گاز شرق مدیترانه درخواست کرد و عضویت در آن را فرصتی برای تقویت راهبرد مدیترانه خود تلقی میکند. بااینحال، اروپا در کل برای مهار ترکیه فعلاً راهبرد واقعی ندارد.
ادامه⬇️
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
در آخرین مورد از اقدامات تحریکآمیز مربوط به اکتشاف نفت و گاز در شرق مدیترانه، ترکیه اخیراً دست به رزمایش دریایی در منطقهای از این دریا زده است که یونان آن منطقه را آبهای سرزمینی خود قلمداد میکند. این اقدام ترکیه در تقابل با کارتل انرژی موسوم به «اتحادیه گاز شرق مدیترانه» است که شامل مصر، اسرائیل، ایتالیا، یونان، قبرس و تشکیلات فلسطین است.
وبسایت #اندیشکده_بروکینگز آمریکا در یادداشتی نوشت: اتحادیه اروپا به دنبال میانجیگری است. طبق اظهارت امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، اوضاع بهقدری نگرانکننده است که فرانسه نیروی دریایی خود در شرق مدیترانه را تقویت خواهد کرد؛ اما اینها تنها تکهای از یک کوه یخ است.
در آغاز ماه اوت، مصر و یونان توافقی برای مرزبندی منطقه ویژه اقتصادی خود (مناطق دریایی تحت اختیار این کشورها) امضا کردند تا بخش خصوصی بتواند از منابع دریایی و زیردریایی بهرهبرداری کند که طبق انتظار، ترکیه آن را نپذیرفت. این موافقتنامهها بهطور دوجانبه توسط کشورها تنظیمشده است، هرچند که چارچوب بینالمللی نیز بر آن نظارت دارد. هدف از این توافق، جلوگیری از جاهطلبیهای ترکیه در این منطقه و پاسخ به اقدامات تحریکآمیز آنکارا (یادداشت تفاهم آنکارا با دولت وفاق ملی لیبی در استانبول در مورد مناطق ویژه اقتصادی و عملیات نظامی) است.
ضمانت لیبی
توافق لیبی – ترکیه دارای دو هدف عمده بود؛ تعریف مناطق ویژه اقتصادی ترکیه و لیبی و بهرهبرداری از منابع انرژی و تأمین کمک نظامی برای دولت وفاق ملی در جنگ داخلی جاری لیبی توسط ترکیه. هدف کلی آنکارا این است که ترکیه تا زمانی که از «اتحادیه گاز شرق مدیترانه» کنار گذاشته میشود بر این اتحادیه پیشدستی کند. اگر کشورهای عضو این اتحادیه (که در برخی موارد دارای روابط تیره با آنکارا هستند) ترکیه را همچنان کنار بگذارند، آنکارا از آن بهعنوان دستاویزی برای راهبرد هرچه تهاجمیتر خود استفاده خواهد کرد. در این سناریو، آنکارا میتواند با ایجاد موانع حقوقی بینالمللی، از صدور گاز این منطقه جلوگیری کرده و استخراج آن را پرهزینه سازد.
توافق ترکیه – دولت وفاق لیبی موجب خشم رقیب دولت وفاق ملی یعنی ژنرال خلیفه حفتر شده است که فرمانده ارتش ملی مستقر در توبروک بوده و در ماه آوریل طرابلس را محاصره کرده بود. حفتر از سال 2014 موردحمایت مصر و امارات بوده است. این دو کشور، لیبی را یک گزینه مناسب برای توسعه اهداف اقتصادی خود و همچنین، یک میدان بازی برای رویارویی ایدئولوژیکی با ترکیه و قطر قلمداد میکنند، دو کشوری که نمایندگان سیاسی اخوانالمسلمین را بر عهده داشته و دشمن قسمخورده مصر و سلاطین خلیج [فارس] محسوب میشوند.
در چنین فضایی، لیبی ازیکطرف فرصتی فوقالعاده برای ابوظبی است تا قدرتطلبیهای متوسط خود را تحقق بخشد و از طرف دیگر فرصتی در اختیار قاهره قرار داده تا نفوذ خود را به سمت غرب گسترش دهد. درواقع، منطقه ساحلی سیرنائیکا در شرق لیبی همواره مکان تجارت و روابط عمیق قبیلهای با مصر بوده است. اخیراً، قاهره به دنبال ایفای نقشی محوری در بحرانهای گستره مدیترانه بوده که در آن، مشکلات فلسطینیان با مشکلات سوریها و لیبیاییها فصل مشترک داشته و منابع انرژی آن منافعی برای فراتر از حوزه مدیترانه به شمار میرود.
در این زمینه، فرانسه به دنبال ایفای نقش رهبری است؛ پاریس گاهی (در مورد عضویت ترکیه در ناتو، گاز طبیعی، مسئله پناهجویان و جنگ لیبی) مواضع مخالف آنکارا را اتخاذ کرده است. اوایل امسال، فرانسه برای عضویت در اتحادیه گاز شرق مدیترانه درخواست کرد و عضویت در آن را فرصتی برای تقویت راهبرد مدیترانه خود تلقی میکند. بااینحال، اروپا در کل برای مهار ترکیه فعلاً راهبرد واقعی ندارد.
ادامه⬇️
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
نقش اساسی آمریکا
آمریکا این منطقه را بهویژه برای جلوگیری از مداخله چین و روسیه از طریق ائتلافهای منطقهای، یکی از منافع مهم راهبردی خود میداند. هدف سیاسی آمریکا حفظ امنیت مسیرهای تجاری دریایی و در رأس آنها کانال سوئز است. در این راستا، آمریکا به دنبال کاهش احتمال درگیری بین کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای عضو ناتو یعنی ترکیه و یونان و بهطور بالقوه فرانسه است.
خلأ برجایمانده از آمریکا در پویایی سیاسی مدیترانه بهطور فزایندهای توسط چین و روسیه پر شده است. این دو قدرت، از بینظمی سیستمی و تنش فزاینده بین کشورها بهرهبرداری کرده و کاملاً قادر به مانور در این منطقه هستند.
واشنگتن باید از لیبی شروع کرده و به پیشبرد فرایند صلح از طریق دیپلماتیک و در صورت درخواست لیبی از طریق نظامی توسط سازمان ملل بپردازد تا برای برقراری امنیت و ایجاد شرایطی برای لغو یادداشت تفاهم 2019 ترکیه-دولت وفاق ملی، یک ائتلاف بینالمللی سازماندهی کند. این نکته راهبرد مهمی است، زیرا حذف پویایی فعلی بین قدرتهای منطقهای مستلزم ثبات در لیبی است.
از سوی دیگر، آمریکا باید اعضای اتحادیه گاز شرق مدیترانه را بهاتفاق نظر در مورد شرایط انعطافپذیر در قبال ترکیه سوق دهد و منافع مشروع ترکیه برای عضویت این اتحادیه را به رسمیت بشناسد تا این کشور نیز از فرصت تعامل و بهرهبرداری از این منابع مشترک برخوردار شود. در عوض، ترکیه نیز باید جاهطلبیهای منطقهای خود را محدود کرده و به این مسئله توجه کند که درگیری نظامی بین قدرتهای مدیترانه فاجعهبار خواهد بود.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
https://www.brookings.edu/blog/order-from-chaos/2020/08/28/the-new-great-dangerous-game-in-the-eastern-mediterranean/
آمریکا این منطقه را بهویژه برای جلوگیری از مداخله چین و روسیه از طریق ائتلافهای منطقهای، یکی از منافع مهم راهبردی خود میداند. هدف سیاسی آمریکا حفظ امنیت مسیرهای تجاری دریایی و در رأس آنها کانال سوئز است. در این راستا، آمریکا به دنبال کاهش احتمال درگیری بین کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای عضو ناتو یعنی ترکیه و یونان و بهطور بالقوه فرانسه است.
خلأ برجایمانده از آمریکا در پویایی سیاسی مدیترانه بهطور فزایندهای توسط چین و روسیه پر شده است. این دو قدرت، از بینظمی سیستمی و تنش فزاینده بین کشورها بهرهبرداری کرده و کاملاً قادر به مانور در این منطقه هستند.
واشنگتن باید از لیبی شروع کرده و به پیشبرد فرایند صلح از طریق دیپلماتیک و در صورت درخواست لیبی از طریق نظامی توسط سازمان ملل بپردازد تا برای برقراری امنیت و ایجاد شرایطی برای لغو یادداشت تفاهم 2019 ترکیه-دولت وفاق ملی، یک ائتلاف بینالمللی سازماندهی کند. این نکته راهبرد مهمی است، زیرا حذف پویایی فعلی بین قدرتهای منطقهای مستلزم ثبات در لیبی است.
از سوی دیگر، آمریکا باید اعضای اتحادیه گاز شرق مدیترانه را بهاتفاق نظر در مورد شرایط انعطافپذیر در قبال ترکیه سوق دهد و منافع مشروع ترکیه برای عضویت این اتحادیه را به رسمیت بشناسد تا این کشور نیز از فرصت تعامل و بهرهبرداری از این منابع مشترک برخوردار شود. در عوض، ترکیه نیز باید جاهطلبیهای منطقهای خود را محدود کرده و به این مسئله توجه کند که درگیری نظامی بین قدرتهای مدیترانه فاجعهبار خواهد بود.
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
https://www.brookings.edu/blog/order-from-chaos/2020/08/28/the-new-great-dangerous-game-in-the-eastern-mediterranean/
Brookings
The new, great, dangerous game in the eastern Mediterranean
In the latest in a series of provocative actions linked to the exploration of oil and gas in the eastern Mediterranean, Turkey recently carried out naval exercises in an area of that sea that Greece also considers its own territorial waters.
افزایش تجارت انرژی چین و آمریکا با وجود تنشهای سیاسی
با وجود کاهش شتابناک روابط سیاسی آمریکا و چین در یک ماه و نیم گذشته، اما تجارت انرژی میان دو کشور در سه ماهه دوم سال ۲۰۲۰ میلادی به شدت قوی باقی مانده، به طوری که مشوق های مثبت اقتصادی بر اقدامات مقابله به مثل دیپلماتیک چربیده است.
ریید بالمور و راید آنسون در تحلیلی که #شورای_آتلانتیک منتشر کرد، نوشتند: در واقع پالایشگاههای چینی علاقه وافری برای بهره مندی از قیمتهای پایین تولید کنندگان آمریکایی دارند و در این مسیر از مخاطرات سیاسی نمی هراسند.
علاوه بر این چین نگاهش به انرژی آمریکا قطعاً کمتر سیاسی است، به طوری که امکان داده تا ال ان جی و ال پی جی و نفت آمریکا در سه ماهه تابستان به سمت این کشور سرازیر شود.
به نظر می رسد دولت آمریکا و تولیدکنندگان این کشور هم به شکل مشابهی علاقه مند به کنار گذاشتن اختلافات باشند، به ویژه که بازار جهانی در حال حاضر با مشکل عرضه بیش از تقاضا مواجه است.
داده های کپلر نشان میدهد که در ماه مه تولیدکنندگان نفت در آمریکا رکورد صادرات ۱.۲ میلیون بشکه در روز نفت به سوی چین را شکسته اند و به این ترتیب رکورد ۴۵۶ هزار بشکه در روز در مارس ۲۰۱۸ جا به جا شده است.
این روند افزایش بارگیری در بازه زمانی دو ماهه ژوئن و ژوئیه هم به رقم ۴۶۶ هزار بشکه در روز رسید. تجارت گاز آمریکا و مشتقات مرتبط با آن هم در سال ۲۰۲۰ خریدار چینی پیدا کرده است. ارسال ال ان جی به چین در ماه مارس از سر گرفته شد، به طوری که به ۰.۳۸ میلیون تن رسید و به وقفه سه ماهه در این حوزه تجارت خاتمه داد. سرعت این بارگیری ها در ماه آوریل تا مه ادامه پیدا کرد گرچه به میزان قابل توجهی در سه ماهه سوم ضعیف شده است.
صادرات ال پی جی هم میزان مشابهی قوت داشته است، به طوری که به رکورد ۰.۶۷ میلیون تن در ماه آوریل رسید و مجموع صادرات در بازه زمانی نقطه به نقطه ۲۰۲۰ را به ۱.۹۵ میلیون تن در آن زمان رساند که بیش از صادرات ۱.۸۹ میلیون تن در کل سال ۲۰۱۹ بوده است.
غیرمنتظرهترین تجارت میان آمریکا و چین شامل ارسال حجم اندک، اما مداوم زغال سنگ بوده است. ارسال دو محموله در نیمه نخست سال ۲۰۲۰ به مجموع ۲.۴۲ میلیون تن هم اندازه سطح صادرات سال گذشته است. حفظ این سطح از آنجا قابل توجه است که عمده این بازار در تسخیر تولیدکنندگان استرالیایی و برزیلی است.
تجارت قوی آمریکا با چین در حوزه تجارت انرژی در حالی است که روابط دو کشور به سرعت رو به وخامت می گذارد. شاید تکان دهندهترین تشدید تنش میان دو کشور زمانی بود که مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا به تازگی اعلام کرد 50 سال تعامل با چین اشتباه بوده است.
لیکن از سوی دیگر رشد تجارت انرژی بین دو کشور طی سه ماهه دوم خودنمایی می کند. البته محرک و عامل رشد تجارت انرژی آمریکا و چین که در ماه های اخیر سرعت گرفته است، اقتصادی بوده و نه نگرانی های سیاسی. از این رو روندهای پیشرو احتمالاً باید به واسطه دینامیک عرضه و تقاضا و نه انگیزههای محض سیاسی تحلیل شود، به ویژه که چشم انداز سیاسی با توجه به در پیش بودن انتخابات در آمریکا همچنان نامشخص است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/amidst-deteriorating-us-china-relations-energy-trade-picks-up-in-q2/
با وجود کاهش شتابناک روابط سیاسی آمریکا و چین در یک ماه و نیم گذشته، اما تجارت انرژی میان دو کشور در سه ماهه دوم سال ۲۰۲۰ میلادی به شدت قوی باقی مانده، به طوری که مشوق های مثبت اقتصادی بر اقدامات مقابله به مثل دیپلماتیک چربیده است.
ریید بالمور و راید آنسون در تحلیلی که #شورای_آتلانتیک منتشر کرد، نوشتند: در واقع پالایشگاههای چینی علاقه وافری برای بهره مندی از قیمتهای پایین تولید کنندگان آمریکایی دارند و در این مسیر از مخاطرات سیاسی نمی هراسند.
علاوه بر این چین نگاهش به انرژی آمریکا قطعاً کمتر سیاسی است، به طوری که امکان داده تا ال ان جی و ال پی جی و نفت آمریکا در سه ماهه تابستان به سمت این کشور سرازیر شود.
به نظر می رسد دولت آمریکا و تولیدکنندگان این کشور هم به شکل مشابهی علاقه مند به کنار گذاشتن اختلافات باشند، به ویژه که بازار جهانی در حال حاضر با مشکل عرضه بیش از تقاضا مواجه است.
داده های کپلر نشان میدهد که در ماه مه تولیدکنندگان نفت در آمریکا رکورد صادرات ۱.۲ میلیون بشکه در روز نفت به سوی چین را شکسته اند و به این ترتیب رکورد ۴۵۶ هزار بشکه در روز در مارس ۲۰۱۸ جا به جا شده است.
این روند افزایش بارگیری در بازه زمانی دو ماهه ژوئن و ژوئیه هم به رقم ۴۶۶ هزار بشکه در روز رسید. تجارت گاز آمریکا و مشتقات مرتبط با آن هم در سال ۲۰۲۰ خریدار چینی پیدا کرده است. ارسال ال ان جی به چین در ماه مارس از سر گرفته شد، به طوری که به ۰.۳۸ میلیون تن رسید و به وقفه سه ماهه در این حوزه تجارت خاتمه داد. سرعت این بارگیری ها در ماه آوریل تا مه ادامه پیدا کرد گرچه به میزان قابل توجهی در سه ماهه سوم ضعیف شده است.
صادرات ال پی جی هم میزان مشابهی قوت داشته است، به طوری که به رکورد ۰.۶۷ میلیون تن در ماه آوریل رسید و مجموع صادرات در بازه زمانی نقطه به نقطه ۲۰۲۰ را به ۱.۹۵ میلیون تن در آن زمان رساند که بیش از صادرات ۱.۸۹ میلیون تن در کل سال ۲۰۱۹ بوده است.
غیرمنتظرهترین تجارت میان آمریکا و چین شامل ارسال حجم اندک، اما مداوم زغال سنگ بوده است. ارسال دو محموله در نیمه نخست سال ۲۰۲۰ به مجموع ۲.۴۲ میلیون تن هم اندازه سطح صادرات سال گذشته است. حفظ این سطح از آنجا قابل توجه است که عمده این بازار در تسخیر تولیدکنندگان استرالیایی و برزیلی است.
تجارت قوی آمریکا با چین در حوزه تجارت انرژی در حالی است که روابط دو کشور به سرعت رو به وخامت می گذارد. شاید تکان دهندهترین تشدید تنش میان دو کشور زمانی بود که مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا به تازگی اعلام کرد 50 سال تعامل با چین اشتباه بوده است.
لیکن از سوی دیگر رشد تجارت انرژی بین دو کشور طی سه ماهه دوم خودنمایی می کند. البته محرک و عامل رشد تجارت انرژی آمریکا و چین که در ماه های اخیر سرعت گرفته است، اقتصادی بوده و نه نگرانی های سیاسی. از این رو روندهای پیشرو احتمالاً باید به واسطه دینامیک عرضه و تقاضا و نه انگیزههای محض سیاسی تحلیل شود، به ویژه که چشم انداز سیاسی با توجه به در پیش بودن انتخابات در آمریکا همچنان نامشخص است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/amidst-deteriorating-us-china-relations-energy-trade-picks-up-in-q2/
Atlantic Council
Amidst deteriorating US – China relations, energy trade picks up in Q2 - Atlantic Council
Despite a precipitous decline in US-Chinese relations over the past month and a half, energy trade during the second quarter of 2020 remained robust as positive economic incentives outweighed the diplomatic tit-for-tat currently dominating headlines
feca.pdf
3 MB
🔺 قانون انتخابات فدرال در ایالاتمتحده
🔹 آشنایی با قوانین و مقررات دستورات و فرآیند انتخابات در ایالات متحده امریکا
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹 آشنایی با قوانین و مقررات دستورات و فرآیند انتخابات در ایالات متحده امریکا
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from 🇪🇺 EuroAtlantic |یوروآتلانتیک 🇺🇸
کردهای_سوریه_در_سیاست_خارجی_آمریکا.pdf
678.2 KB
کردهای سوریه در سیاست خارجی آمریکا: استراتژی بلندمدت یا ابزار سیاسی؟
نویسنده: لارار عزیز/ مرکز مطالعات بحرانها و کشمکشهای بین المللی
ترجمه: دیدبان حقوق بشر کردستان ایران
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
نویسنده: لارار عزیز/ مرکز مطالعات بحرانها و کشمکشهای بین المللی
ترجمه: دیدبان حقوق بشر کردستان ایران
@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
آیا باید حضور ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا را نقطه عطفی در سیاست جهانی دانست یا خیر؟
جوزف نای، استاد برجسته روابط بین الملل دانشگاه هاروارد/ پراجکت سیندیکیت
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
هر چه به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 2020 آمریکا نزدیک می شویم، بازار گمانه زنی در مورد پیروز احتمالی این انتخابات نیز بیش از پیش داغ و داغ تر می شود. در شرایطی که دو کاندیدای اصلی انتخابات آمریکا یعنی "جو بایدن" و "دونالد ترامپ"، چندان در سخنرانی های خود به مسائل مرتبط با حوزه سیاست خارجی اشاره نمی کنند، اینگونه به نظر می رسد که عمده رقابت و نزاع آن ها در مورد موضوعات و مسائل داخلی آمریکا باشد. با این همه، فقط و فقط در بلندمدت این تاریخدان ها هستند که مشخص خواهند کرد که آیا ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا یک نقطه عطف بوده و یا صرفا بایستی آن را یک حادثه کوچک تاریخی به حساب آورد».
در شرایط فعلی، پاسخ به پرسش مذکور چندان روشن نیست زیرا ما هنوز نمی دانیم که آیا ترامپ بار دیگر رئیس جمهور آمریکا خواهد شد یا خیر. من در کتاب جدیدم با عنوان "آیا مسائل اخلاقی از اهمیت برخوردار هستند؟" به ارزیابی 14 رئیس جمهور آمریکا از سال 1945 پرداخته ام. در این چهارچوب، من ترامپ را رئیس جمهوری با عملکرد نامطلوب ارزیابی کرده ام.
روسای جمهور عالیرتبه در این رده بندی نظیر "فرانکلین روزولت"، از انزوای ایالات متحده در دهه 1930 میلادی درس گرفتند و در دوره پس از سال 1945 میلادی(پس از جنگ جهانی دوم)، یک نظم بین المللی لیبرال را بنیان نهادند. در این بین، "هری ترومن" و تصمیمات و ابتکارات سیاسی وی را به این دلیل که به اتحادهایی ختم شدند که حتی تا به امروز نیز دوام آورده اند، بایستی یک رئیس جمهور خاص و به طور کلی یک نقطه عطف در تاریخ آمریکا به حساب آورد. در این راستا، آمریکا به نحو گسترده ای روی "طرح مارشال" در سال 1948 سرمایه گذاری کرد، این کشور پیمان آتلانتیک شمالی یا "ناتو" را در سال 1949 بنیان نهاد، و و رهبری یک ائتلاف از سازمان ملل متحد را که در سال 1950 در جنگ کره جنگید، برعهده گرفت. سال 1960، در دوره ریاست جمهوری "دوآیت آیزنهاور" نیز، آمریکا یک پیمان امنیتی جدید با ژاپن امضا کرد.
با این همه در گذر زمان، آمریکایی ها شکاف و انشقاقات تلخی را چه در داخل جامعه خود و چه با دیگر کشورهای جهان در مورد مسائلی نظیر مداخله نظامی در کشورهای در حال توسعه مثل ویتنام و عراق نیز تجربه کرده اند. با این حال، نظم بین المللی لیبرال، تا سال 2016 و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، از حمایت گسترده ای برخوردار بود. ترامپ حملات جدی و عمیقی را بر علیه این نظم به راه انداخت. ترامپ همچنین نسبت به هرگونه مداخله خارجی به شدت بدبین بود و اگرچه بودجه دفاعی آمریکا را به میزان زیادی افزایش داده، با این حال، استفاده ناچیزی را از ابزار زور در چهارچوب دولت خود انجام داده است.
رویکرد غیرمداخله جویانه ترامپ(مداخله نظامی در اقصی نقاط جهان)، نسبتا پرطرفدار است با این حال، برداشت و فهمِ کوته فکرانه وی از منافع ملی آمریکا، و شکاکیت وی در مورد اتحادها و نهادهای بین المللی، منعکس کننده دیدگاه اکثریت نیست. از سال 1974، "شورای شیکاگو در مورد امور خارجی" از افکار عمومی سوال کرده که آیا آمریکا باید نقشی فعال در عرصه سیاست جهانی ایفا کند یا خیر، باید خارج از این عرصه بایستد. بر اساس نتایج به دست آمده، حدودا یک سوم از آمریکایی ها، همواره رویکردی انزواگرایانه داشته اند. این دیدگاه در سال 2014 به رقم 41 درصد افزایش پیدا کرده است. با این حال، برخلاف عقلانیت متعارف، حدودا 64 درصد از افکار عمومی آمریکا تا انتخابات ریاست جمهوری 2016 این کشور، طرفدار حضور فعال آمریکا در عرصه معادلات بین المللی بوده اند که این میزان، در سال 2018، به 70 درصد افزایش یافته است.
انتخاب ترامپ به سِمت ریاست جمهوری آمریکا و شعارهای پوپولیستی وی که عمدتا مبتنی بر مسائل اقتصادی بودند و تا حدی نیز بر ایجاد انشقاق و قطبی گرایی اجتماعی در جامعه آمریکا استوار بودند، همه و همه از پدید آمدن شرایط تازه و جدیدی حکایت داشتند.
ادامه⬇️
جوزف نای، استاد برجسته روابط بین الملل دانشگاه هاروارد/ پراجکت سیندیکیت
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
هر چه به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 2020 آمریکا نزدیک می شویم، بازار گمانه زنی در مورد پیروز احتمالی این انتخابات نیز بیش از پیش داغ و داغ تر می شود. در شرایطی که دو کاندیدای اصلی انتخابات آمریکا یعنی "جو بایدن" و "دونالد ترامپ"، چندان در سخنرانی های خود به مسائل مرتبط با حوزه سیاست خارجی اشاره نمی کنند، اینگونه به نظر می رسد که عمده رقابت و نزاع آن ها در مورد موضوعات و مسائل داخلی آمریکا باشد. با این همه، فقط و فقط در بلندمدت این تاریخدان ها هستند که مشخص خواهند کرد که آیا ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا یک نقطه عطف بوده و یا صرفا بایستی آن را یک حادثه کوچک تاریخی به حساب آورد».
در شرایط فعلی، پاسخ به پرسش مذکور چندان روشن نیست زیرا ما هنوز نمی دانیم که آیا ترامپ بار دیگر رئیس جمهور آمریکا خواهد شد یا خیر. من در کتاب جدیدم با عنوان "آیا مسائل اخلاقی از اهمیت برخوردار هستند؟" به ارزیابی 14 رئیس جمهور آمریکا از سال 1945 پرداخته ام. در این چهارچوب، من ترامپ را رئیس جمهوری با عملکرد نامطلوب ارزیابی کرده ام.
روسای جمهور عالیرتبه در این رده بندی نظیر "فرانکلین روزولت"، از انزوای ایالات متحده در دهه 1930 میلادی درس گرفتند و در دوره پس از سال 1945 میلادی(پس از جنگ جهانی دوم)، یک نظم بین المللی لیبرال را بنیان نهادند. در این بین، "هری ترومن" و تصمیمات و ابتکارات سیاسی وی را به این دلیل که به اتحادهایی ختم شدند که حتی تا به امروز نیز دوام آورده اند، بایستی یک رئیس جمهور خاص و به طور کلی یک نقطه عطف در تاریخ آمریکا به حساب آورد. در این راستا، آمریکا به نحو گسترده ای روی "طرح مارشال" در سال 1948 سرمایه گذاری کرد، این کشور پیمان آتلانتیک شمالی یا "ناتو" را در سال 1949 بنیان نهاد، و و رهبری یک ائتلاف از سازمان ملل متحد را که در سال 1950 در جنگ کره جنگید، برعهده گرفت. سال 1960، در دوره ریاست جمهوری "دوآیت آیزنهاور" نیز، آمریکا یک پیمان امنیتی جدید با ژاپن امضا کرد.
با این همه در گذر زمان، آمریکایی ها شکاف و انشقاقات تلخی را چه در داخل جامعه خود و چه با دیگر کشورهای جهان در مورد مسائلی نظیر مداخله نظامی در کشورهای در حال توسعه مثل ویتنام و عراق نیز تجربه کرده اند. با این حال، نظم بین المللی لیبرال، تا سال 2016 و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، از حمایت گسترده ای برخوردار بود. ترامپ حملات جدی و عمیقی را بر علیه این نظم به راه انداخت. ترامپ همچنین نسبت به هرگونه مداخله خارجی به شدت بدبین بود و اگرچه بودجه دفاعی آمریکا را به میزان زیادی افزایش داده، با این حال، استفاده ناچیزی را از ابزار زور در چهارچوب دولت خود انجام داده است.
رویکرد غیرمداخله جویانه ترامپ(مداخله نظامی در اقصی نقاط جهان)، نسبتا پرطرفدار است با این حال، برداشت و فهمِ کوته فکرانه وی از منافع ملی آمریکا، و شکاکیت وی در مورد اتحادها و نهادهای بین المللی، منعکس کننده دیدگاه اکثریت نیست. از سال 1974، "شورای شیکاگو در مورد امور خارجی" از افکار عمومی سوال کرده که آیا آمریکا باید نقشی فعال در عرصه سیاست جهانی ایفا کند یا خیر، باید خارج از این عرصه بایستد. بر اساس نتایج به دست آمده، حدودا یک سوم از آمریکایی ها، همواره رویکردی انزواگرایانه داشته اند. این دیدگاه در سال 2014 به رقم 41 درصد افزایش پیدا کرده است. با این حال، برخلاف عقلانیت متعارف، حدودا 64 درصد از افکار عمومی آمریکا تا انتخابات ریاست جمهوری 2016 این کشور، طرفدار حضور فعال آمریکا در عرصه معادلات بین المللی بوده اند که این میزان، در سال 2018، به 70 درصد افزایش یافته است.
انتخاب ترامپ به سِمت ریاست جمهوری آمریکا و شعارهای پوپولیستی وی که عمدتا مبتنی بر مسائل اقتصادی بودند و تا حدی نیز بر ایجاد انشقاق و قطبی گرایی اجتماعی در جامعه آمریکا استوار بودند، همه و همه از پدید آمدن شرایط تازه و جدیدی حکایت داشتند.
ادامه⬇️
اگر چه ترامپ نتوانست در جریان انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، آرای غالب مردمی را به خود جذب کند، با این حال، وی با موفقیت توانست مسائل نژادی و مهاجرتی را به اوضاع اقتصادی آمریکا مرتبط سازد و از اتحادهای تجاری که آمریکا در آن عضویت داشت، مشروعیت زدایی کرده و آن ها را مخالف با منافع ملی کشورش جلوه دهد. با این همه، همانگونه که "جان بولتون" مشار امنیت ملی اسبق آمریکا می گوید، ترامپ به عنوان یک رئیسجمهور، از هرگونه راهبرد و اسراتژی تهی بوده است. سیاست خارجی وی نیز عمدتا تحت تاثیر سیاست داخلی و ترجیحات و علایق شخصی اش بوده است.
اندکی قبل از اینکه ترامپ رئیس جمهور آمریکا شود، "مارتین وولف" از نشریه "فایننشیال تایمز"، ریاست جمهوری وی را نقطه پایانی بر برتری اقتصادی و ژئوپلیتیک آمریکا در عرصه بین المللی توصیف کرده بود. از این منظر، ترامپ را احتمالا می توان یک نقطه عطف در تاریخ سیاست داخلی آمریکا در نظر گرفت. وی در عرصه بین المللی نیز نقشی تحول آفرین(در قالبِ منفی)ایفا کرده است.
مناظرات و بحث های کنونی در مورد دونالد ترامپ در نوع خود یک پرسش قدیمی را بار دیگر به ذهن، متبادر می کند: آیا نتایج و دستاوردهای بزرگ تاریخی، محصول انتخاب های رهبران سیاسی هستند یا باید آن ها را تا حد زیادی نتیجه نیروهای اجتماعی و اقتصادی دانست که ورای کنترل افراد قرار دارند یا عمل می کنند؟ گاهی اوقات، تاریخ شبیه یک رودخانه خروشان است که پستی و بلندی ها به جریان آن شکل می دهند و رهبران سیاسی شبیه مورچه هایی هستند که فقط به یک تکه چوب چسبیده اند. از نظر من، رهبران سیاسی را باید به مثابه بازیگرانی دانست که از تمامی ظرفیت های خود بهره می برند تا آسیب ها را از کشورهایشان دور و آن را به سرمنزل مقصود برسانند.
در این قالب، باید توجه داشت که هرکدام از رهبران سیاسی و به طور خاص روسای جمهوری آمریکا، از مهارت هایی برخوردار بوده اند که این مهارت ها در نوع خود از اهمیت زیادی برخوردار هستند. این بدان معنا است که باید ترامپ را نیز به دقت مورد مطالعه قرار داد. جدای از توییت زنی های مکرر وی، اقدامات او در راستای تضعیف نهادها، اتحادها، و قدرت نرم آمریکایی (که نظرسنجی های انجام شده نشان می دهند قدرت نرم آمریکا از سال 2016، روند نزولی در پیش گرفته)، از جمله مسائلی هستند که به وجه ممیزه ترامپ و آسیب های او برای اهداف و منافع ملی آمریکا تبدیل شده اند. باید پذیرفت که ترامپ بر خلاف بسیاری از روسای جمهور آمریکا، از هوش احساسی، خودآگاهی، و خودکنترلی چندانی برخوردار نیست. بدون تردید رئیس جمهور بعدی آمریکا، با دنیایی آشفته رو به رو خواهد بود که تا حد زیادی میراث دونالد ترامپ است. اینکه جانشین ترامپ با چه میزان تغییرات مخرب و منفی در جهان رو به رو شود، تا حد زیادی بستگی به این گزاره دارد که بدانیم آیا وی بار دیگر رئیس جمهور آمریکا می شود یا خیر. شخصیت و سیاست های منحصر به فرد و مخرب ترامپ، عمیقا جامعه آمریکا را متضرر کرده است. این همان مساله ای است که به نوعی وی را در تاریخ سیاسی آمریکا به شخصی خاص تبدیل کرده است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.project-syndicate.org/commentary/trump-legacy-for-world-politics-by-joseph-s-nye-2020-08
اندکی قبل از اینکه ترامپ رئیس جمهور آمریکا شود، "مارتین وولف" از نشریه "فایننشیال تایمز"، ریاست جمهوری وی را نقطه پایانی بر برتری اقتصادی و ژئوپلیتیک آمریکا در عرصه بین المللی توصیف کرده بود. از این منظر، ترامپ را احتمالا می توان یک نقطه عطف در تاریخ سیاست داخلی آمریکا در نظر گرفت. وی در عرصه بین المللی نیز نقشی تحول آفرین(در قالبِ منفی)ایفا کرده است.
مناظرات و بحث های کنونی در مورد دونالد ترامپ در نوع خود یک پرسش قدیمی را بار دیگر به ذهن، متبادر می کند: آیا نتایج و دستاوردهای بزرگ تاریخی، محصول انتخاب های رهبران سیاسی هستند یا باید آن ها را تا حد زیادی نتیجه نیروهای اجتماعی و اقتصادی دانست که ورای کنترل افراد قرار دارند یا عمل می کنند؟ گاهی اوقات، تاریخ شبیه یک رودخانه خروشان است که پستی و بلندی ها به جریان آن شکل می دهند و رهبران سیاسی شبیه مورچه هایی هستند که فقط به یک تکه چوب چسبیده اند. از نظر من، رهبران سیاسی را باید به مثابه بازیگرانی دانست که از تمامی ظرفیت های خود بهره می برند تا آسیب ها را از کشورهایشان دور و آن را به سرمنزل مقصود برسانند.
در این قالب، باید توجه داشت که هرکدام از رهبران سیاسی و به طور خاص روسای جمهوری آمریکا، از مهارت هایی برخوردار بوده اند که این مهارت ها در نوع خود از اهمیت زیادی برخوردار هستند. این بدان معنا است که باید ترامپ را نیز به دقت مورد مطالعه قرار داد. جدای از توییت زنی های مکرر وی، اقدامات او در راستای تضعیف نهادها، اتحادها، و قدرت نرم آمریکایی (که نظرسنجی های انجام شده نشان می دهند قدرت نرم آمریکا از سال 2016، روند نزولی در پیش گرفته)، از جمله مسائلی هستند که به وجه ممیزه ترامپ و آسیب های او برای اهداف و منافع ملی آمریکا تبدیل شده اند. باید پذیرفت که ترامپ بر خلاف بسیاری از روسای جمهور آمریکا، از هوش احساسی، خودآگاهی، و خودکنترلی چندانی برخوردار نیست. بدون تردید رئیس جمهور بعدی آمریکا، با دنیایی آشفته رو به رو خواهد بود که تا حد زیادی میراث دونالد ترامپ است. اینکه جانشین ترامپ با چه میزان تغییرات مخرب و منفی در جهان رو به رو شود، تا حد زیادی بستگی به این گزاره دارد که بدانیم آیا وی بار دیگر رئیس جمهور آمریکا می شود یا خیر. شخصیت و سیاست های منحصر به فرد و مخرب ترامپ، عمیقا جامعه آمریکا را متضرر کرده است. این همان مساله ای است که به نوعی وی را در تاریخ سیاسی آمریکا به شخصی خاص تبدیل کرده است.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://www.project-syndicate.org/commentary/trump-legacy-for-world-politics-by-joseph-s-nye-2020-08
Forwarded from THE POLITICS
🔺اهداف ترامپ از طرح توافق ابوظبی-تلآویو
✍️محمدحسین اشرفی/ کارشناس روابط بین الملل و مطالعات آمریکا
🔹خبر توافق ابراهیم ، اعلانی بود که در نگاه اول موجب شوکه شدن بسیاری از دُوَل اسلامی شد. اما واقعیت این است که توافق مطروحه از سوی آمریکا، مسئلۀ آنچنان بدیعی نبود که کنشگران عرصۀ سیاست از آن بیاطلاع باشند. مهمترین بُعد قضیه، در سنتشکنی کشور عربی یعنی امارات، خلاصه میشد. همچنین از مدتها پیش نیز، روابط پنهانی فیمابین دو کشور خبر از اتحادی قریبالوقوع میدادند. ترامپ که همواره جزء لاینفک غامضترین مسائل منطقه بوده است، در این مورد نیز در نقش یک واسطه، به ایفای نقش میپرداخت. آمریکا همچون گذشته سعی در برهم زدن معادلات منطقه دارد اما این بار با بازی گرفتن از کشورهای عربی با عادیسازی روابط میان ابوظبی-تلآویو، خواستار وصول به این مهم است. حصول این امر به دلایل متعددی برای ایالاتمتحده از اهمیت خاصی برخوردار است، آن چنانکه شاهد هستیم امضای توافقی که مربوط به دو کشور آسیایی است اما قرار است در خاک آمریکا به وقوع بپیوندد. امارات، پس از مصر و اردن سومین کشوری است که سخن از روابطی آشکار با اسرائیل را بر زبان رانده است. روابطی که هرچند برای هر سه کشور یعنی آمریکا، اسرائیل و امارات منافعی را درپی خواهد داشت ولی به بهای گذار از خطوط قرمز، برای امارات به دست خواهد آمد. اما سؤالی که در این اثنا خودنمایی میکند این است که ترامپ در این سناریو چه اهدافی را دنبال خواهد کرد؟
مطالعه کامل مطلب در وبسایت سیاست
📎https://thepolitics.ir/research/2020/09/13/786
@thepoliticss
✍️محمدحسین اشرفی/ کارشناس روابط بین الملل و مطالعات آمریکا
🔹خبر توافق ابراهیم ، اعلانی بود که در نگاه اول موجب شوکه شدن بسیاری از دُوَل اسلامی شد. اما واقعیت این است که توافق مطروحه از سوی آمریکا، مسئلۀ آنچنان بدیعی نبود که کنشگران عرصۀ سیاست از آن بیاطلاع باشند. مهمترین بُعد قضیه، در سنتشکنی کشور عربی یعنی امارات، خلاصه میشد. همچنین از مدتها پیش نیز، روابط پنهانی فیمابین دو کشور خبر از اتحادی قریبالوقوع میدادند. ترامپ که همواره جزء لاینفک غامضترین مسائل منطقه بوده است، در این مورد نیز در نقش یک واسطه، به ایفای نقش میپرداخت. آمریکا همچون گذشته سعی در برهم زدن معادلات منطقه دارد اما این بار با بازی گرفتن از کشورهای عربی با عادیسازی روابط میان ابوظبی-تلآویو، خواستار وصول به این مهم است. حصول این امر به دلایل متعددی برای ایالاتمتحده از اهمیت خاصی برخوردار است، آن چنانکه شاهد هستیم امضای توافقی که مربوط به دو کشور آسیایی است اما قرار است در خاک آمریکا به وقوع بپیوندد. امارات، پس از مصر و اردن سومین کشوری است که سخن از روابطی آشکار با اسرائیل را بر زبان رانده است. روابطی که هرچند برای هر سه کشور یعنی آمریکا، اسرائیل و امارات منافعی را درپی خواهد داشت ولی به بهای گذار از خطوط قرمز، برای امارات به دست خواهد آمد. اما سؤالی که در این اثنا خودنمایی میکند این است که ترامپ در این سناریو چه اهدافی را دنبال خواهد کرد؟
مطالعه کامل مطلب در وبسایت سیاست
📎https://thepolitics.ir/research/2020/09/13/786
@thepoliticss
کانال مطالعات ایالاتمتحده🇺🇸
کانال مطالعات ایالاتمتحده با تأکید بر ابعاد فرهنگی، ساختاری، اقتصادی، سیاسی و ... به معرفی ایالاتمتحده میپردازد. پوشش تحولات، اخبار، رویدادها و همچنین تعاملات این واحد سیاسی با جهان خارج و کنشگری در عرصه نظام بینالملل از محورهای فعالیت این کانال است. علاقهمندان به مطالعه ایالاتمتحده میتوانند از طریق لینک زیر در کانال مطالعات ایالاتمتحده عضو شوند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
کانال مطالعات ایالاتمتحده با تأکید بر ابعاد فرهنگی، ساختاری، اقتصادی، سیاسی و ... به معرفی ایالاتمتحده میپردازد. پوشش تحولات، اخبار، رویدادها و همچنین تعاملات این واحد سیاسی با جهان خارج و کنشگری در عرصه نظام بینالملل از محورهای فعالیت این کانال است. علاقهمندان به مطالعه ایالاتمتحده میتوانند از طریق لینک زیر در کانال مطالعات ایالاتمتحده عضو شوند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔺️ نخستین خبرگزاری ۲۴ ساعته در ایالاتمتحده کدام خبرگزاری است؟
Anonymous Quiz
62%
🔸️ CNN
18%
🔸️ Fox News
12%
🔸️ New York times
9%
🔸️Wall street journal
🔺ائتلاف با اسرائیل؛ فشار آمریکا یا...؟
صابر گل عنبری
جدا از ادبیات تند و تهدیدها، دیگر نکته مشترک مهم واکنشهای رسمی و غیر رسمی در داخل ایران نسبت به توافقنامههای برقراری روابط رسمی میان امارات و بحرین با اسرائیل این است که این توافقات را برآیند فشار آمریکا بر این کشورها میپندارند و گفته میشود ابوظبی و منامه در نتیجه اجبار آمریکا و شخص ترامپ تن به این اقدام دادهاند. واقعیت اما این گونه نیست و به نظرم اجباری در اصل ارتباط و برقراری روابط رسمی با اسرائیل وجود نداشته است و این تحول صرفا خروجی باور و نگرش سیاسی حاکمیت در این کشورهاست که آن هم دلایل و عوامل خاص خود را دارد و مجال بیان آن در یک نوشته تلگرامی نیست. این ارتباط حدود سه دهه است که شکل گرفته و در دوره دونالد ترامپ این اتفاق نیفتاده است.
اما اگر هم فشاری بر این کشورها از سوی دولت آمریکا صورت گرفته باشد، صرفا تسریع اعلام رسمی و رسانهای این روابط است که آن هم با محاسبات انتخاباتی دونالد ترامپ مرتبط میباشد. البته اینجا هم با قاطعیت نمیتوان از وجود چنین فشاری سخن گفت؛ از این جهت که خود این کشورها و اسرائیل حساسیت انتخابات این دوره آمریکا و تاثیرات خاورمیانهای آن را درک میکنند و اگر بیشتر از خود ترامپ راغب به پیروزی او در آن نباشند، اشتیاق آنها کمتر نیست. از این رو، در این راستا داوطلبانه از هر کمکی فروگذار نخواهند کرد.
جان سخن این که صرفا گره زدن اصل توافقات پیشگفته به مسائل انتخاباتی آمریکا و فشار آن و به تبع آن فروکاستن از اهمیت و پیامدهای آنها، نه تنها واقعبینانه نیست بلکه اشتباهی راهبردی نیز هست. کما این که آنچه در حال وقوع است، فراتر از یک عادی سازی روابط است و همچنان که گفته شد انگیزه اصلی به خود نگرش حاکمیت برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باز میگردد.
بر پایه این نگاه محاسباتی سیاسی، به نظر میرسد که این کشورها حتی اسرائیل را همپیمانی مهمتر از آمریکا میپندارند و اکتفا کردن به ائتلاف با واشنگتن را احیانا ناکافی هم میدانند و آن هم به دلیل اختلافاتی است که گاه گاهی هر دو طرف با آمریکا پیدا میکنند که نمونه آن در بحث برجام اتفاق افتاد.
هم اسرائیل و هم این چند کشور عربی که روابطی تنش آلود با ایران و ترکیه دارند، در مسائل کلان منطقهای به ویژه در مواجهه با این دو کشور نگاه خود را به هم نزدیکتر میدانند تا با آمریکا.
در کنار آن نیز با توجه به انتقال تدریجی مرکز ثقل سیاست خارجی آمریکا به حوزه پاسیفیک برای مواجهه با چین و تلاش کنونی آمریکا برای ایجاد نظمی نوین در خاومیانه قبل از این جابجایی، وجود روابط ائتلافی میان اسرائیل و کشورهای عربی امری ضروری در این جهت قلمداد میشود. کما این که گویا خود تلآویو و این طرفهای عربی نیز به این جمعبندی رسیدهاند که این ائتلاف موجب تشکیل لابی مشترک متنفذی در آمریکا و حتی در داخل قدرتهای جهانی برای خدمت به منافع مشترک میشود و بر این باورند که از این طریق میتوانند تاثیرگذاری بیشتری بر تصمیمگیریهای این قدرتها و در راس آنها آمریکا در منطقه خاورمیانه داشته باشند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
صابر گل عنبری
جدا از ادبیات تند و تهدیدها، دیگر نکته مشترک مهم واکنشهای رسمی و غیر رسمی در داخل ایران نسبت به توافقنامههای برقراری روابط رسمی میان امارات و بحرین با اسرائیل این است که این توافقات را برآیند فشار آمریکا بر این کشورها میپندارند و گفته میشود ابوظبی و منامه در نتیجه اجبار آمریکا و شخص ترامپ تن به این اقدام دادهاند. واقعیت اما این گونه نیست و به نظرم اجباری در اصل ارتباط و برقراری روابط رسمی با اسرائیل وجود نداشته است و این تحول صرفا خروجی باور و نگرش سیاسی حاکمیت در این کشورهاست که آن هم دلایل و عوامل خاص خود را دارد و مجال بیان آن در یک نوشته تلگرامی نیست. این ارتباط حدود سه دهه است که شکل گرفته و در دوره دونالد ترامپ این اتفاق نیفتاده است.
اما اگر هم فشاری بر این کشورها از سوی دولت آمریکا صورت گرفته باشد، صرفا تسریع اعلام رسمی و رسانهای این روابط است که آن هم با محاسبات انتخاباتی دونالد ترامپ مرتبط میباشد. البته اینجا هم با قاطعیت نمیتوان از وجود چنین فشاری سخن گفت؛ از این جهت که خود این کشورها و اسرائیل حساسیت انتخابات این دوره آمریکا و تاثیرات خاورمیانهای آن را درک میکنند و اگر بیشتر از خود ترامپ راغب به پیروزی او در آن نباشند، اشتیاق آنها کمتر نیست. از این رو، در این راستا داوطلبانه از هر کمکی فروگذار نخواهند کرد.
جان سخن این که صرفا گره زدن اصل توافقات پیشگفته به مسائل انتخاباتی آمریکا و فشار آن و به تبع آن فروکاستن از اهمیت و پیامدهای آنها، نه تنها واقعبینانه نیست بلکه اشتباهی راهبردی نیز هست. کما این که آنچه در حال وقوع است، فراتر از یک عادی سازی روابط است و همچنان که گفته شد انگیزه اصلی به خود نگرش حاکمیت برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باز میگردد.
بر پایه این نگاه محاسباتی سیاسی، به نظر میرسد که این کشورها حتی اسرائیل را همپیمانی مهمتر از آمریکا میپندارند و اکتفا کردن به ائتلاف با واشنگتن را احیانا ناکافی هم میدانند و آن هم به دلیل اختلافاتی است که گاه گاهی هر دو طرف با آمریکا پیدا میکنند که نمونه آن در بحث برجام اتفاق افتاد.
هم اسرائیل و هم این چند کشور عربی که روابطی تنش آلود با ایران و ترکیه دارند، در مسائل کلان منطقهای به ویژه در مواجهه با این دو کشور نگاه خود را به هم نزدیکتر میدانند تا با آمریکا.
در کنار آن نیز با توجه به انتقال تدریجی مرکز ثقل سیاست خارجی آمریکا به حوزه پاسیفیک برای مواجهه با چین و تلاش کنونی آمریکا برای ایجاد نظمی نوین در خاومیانه قبل از این جابجایی، وجود روابط ائتلافی میان اسرائیل و کشورهای عربی امری ضروری در این جهت قلمداد میشود. کما این که گویا خود تلآویو و این طرفهای عربی نیز به این جمعبندی رسیدهاند که این ائتلاف موجب تشکیل لابی مشترک متنفذی در آمریکا و حتی در داخل قدرتهای جهانی برای خدمت به منافع مشترک میشود و بر این باورند که از این طریق میتوانند تاثیرگذاری بیشتری بر تصمیمگیریهای این قدرتها و در راس آنها آمریکا در منطقه خاورمیانه داشته باشند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺 نوام چامسکی از مسائل مختلف سخن میگوید.
🔹 از همهگیری کرونا و تغییر اقلیم تا انتخابات ایالاتمتحده
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹 از همهگیری کرونا و تغییر اقلیم تا انتخابات ایالاتمتحده
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
موقعیت بایدن و ترامپ از نظر مولفههای انتخاباتی
طهمورث غلامی-کارشناس مسائل آمریکا
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
در شرایطی که دو ماه تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا زمان باقی مانده است، مهمترین مولفهای که این روزها انتخابات آمریکا را متاثر کرده ویروس کرونا و تبعات ناشی از آن است. اگر این موضوع نبود میتوانستیم با قطعیت بگوییم که دونالد ترامپ، پیروز انتخابات خواهد شد. در حال حاضر بر اساس نظرسنجیها میتوان گفت که هر کدام از نامزدها یعنی ترامپ و جو بایدن در چه حوزهای مورد پذیرش مردم هستند.
به لحاظ اقتصادی به رغم بحران ناشی از کرونا، اما اغلب پایگاههای جمهوریخواهان و حتی بخش زیادی از مردم آمریکا معتقد هستند که جمهوریخواهان در مدیریت اقتصادی موفقتر هستند. مولفه دیگری که این روزها به نفع رئیس جمهور حاکم آمریکاست این که وی طرفداران دو آتشه و سرسختی دارد؛ به طوری که حدوداً ۶۰ درصد پایگاه اجتماعی ترامپ در نظرسنجیها گفتهاند که قطعا به وی رای خواهند داد، اما در مورد بایدن این میزان تقریبا ۴۰ درصد است.
مولفه سوم این است که سن ترامپ از بایدن کمتر و سرحالتر است. از این رو ۵۶ درصد دمکراتها گفتهاند که نگران سن و سال جو بایدن هستند. یعنی در حوزه سنی نیز شرایط به نفع بایدن نیست.
عامل بعدی هم اینکه ویروس کرونا بیشتر در ایالاتی تبعات اقتصادی و مرگ و میر داشته که فرمانداران آن دموکرات هستند و از این جهت نیز نمیتوان تبعات منفی ناشی از ویروس کرونا را کاملا معطوف به ترامپ دانست. هرچند شرایط تاحدودی به ضرر رئیسجمهور مستقر شده است، اما این وضعیت صددرصدی نیست.
از طرفی برای شخص جو بایدن در این شرایط مبحث توجه به بیمه درمانی که پیشتر توسط باراک اوباما مطرح شده بود، با در نظر گرفتن بیماری کرونا و هزینههای آن بسیار مورد توجه آمریکاییها است.
در حوزه توجه به محیط زیست، توجه به برابری نژادی و برابری جنسیتی جو بایدن نسبت به ترامپ وضعیت بهتری دارد.
در حوزه سیاست خارجی نیز بسیاری از آمریکاییها گفتهاند که جهتگیریهای ترامپ اشتباه است و شرایط به نفع بایدن است.
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت که یک سلسله مولفهها به نفع ترامپ و یک سری به ضرر وی است.
عمده نظرسنجیها گفتهاند که در مورد شخص دونالد ترامپ نگران شخصیت هیجانی و واکنشی او هستند و در مورد بایدن نیز در خصوص سن و سال او ابراز نگرانی کردهاند و معتقد هستند که حتی شاید او نتواند دور اول ریاست جمهوری خود را به پایان برساند. هرچند در نظرسنجیها در ایالتهای خاکستری بایدن از ترامپ جلوتر است. دقیقا در سپتامبر ۲۰۱۶ هیلاری کلینتون نیز ۲،۳ درصد نسبت به ترامپ جلوتر بود. به نظر میرسد تا اولین مناظره انتخاباتی که در اوایل مهر ماه برگزار میشود باید صبر کرد، چرا که این مناظره در جهتگیری نهایی ایالات خاکستری بسیار اثرگذار است.
در خصوص آینده سیاستهای واشنگتن در صورت پیروزی هر یک از نامزدها باید گفت که اگر بایدن رئیسجمهور آمریکا شود سیاست خارجی وی را میتوان با یک عبارت توضیح داد و آن بازگشت به چندجانبهگرایی است. البته بایدن نیز به تهدیدهایی که ترامپ طی این ۴ سال برای منافع و امنیت ملی آمریکا تعریف کرده مانند تهدید ایران، چین، کره شمالی یا تهدید ناشی از تروریسم باور دارد، منتها معتقد است رویکرد مواجهه با این تهدیدات، چندجانبه گرایی است. یعنی دوباره تلاش خواهد کرد تا روابط فراآتلانتیکی شامل روابط با اروپا چه در قالب ناتو، چه در قالب اتحادیه اروپا و چه روابط دو جانبه را بار دیگر احیا کند و همچنین موضوع ایران و برجام را نیز در قالب همان سازوکار برجام پیش ببرد.
در عین حال بایدن روابط با کانادا، مکزیک و دیگر متحدان واشنگتن در آسیا مانند ژاپن، کره جنوبی و هند را نیز تقویت خواهد کرد تا بتواند با تمام چالشها و تهدیدات در حوزه سیاست خارجی مبارزه کند.
در عرصه سیاست داخلی نیز توجه به مباحث محیط زیست، برابری نژادی و جنسیتی و مباحث درمانی برای بایدن در اولویت خواهد بود.
اما اگر دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا شود به نظر میرسد که وی همین رویکرد دوره چهار ساله را البته کمی انعطافناپذیرتر و سختگیرانهتر ادامه خواهد داد.
احتمالا وی در صورتی که دوباره وارد کاخ سفید شود در ارتباط با اتحادیه اروپا رویکرد انتقادی و واگرایی را دنبال خواهد کرد؛ در مورد روسیه رویکردی محتاطانه را در پیش خواهد گرفت؛ در مقابل جمهوری اسلامی ایران نیز به نظر میرسد که ترامپ موضع انعطافناپذیرتری را دنبال میکند، زیرا او دیگر نگران دور بعدی انتخابات و تاثیرگذاری سیاستهایش روی نتایج انتخابات نخواهد بود. در خصوص شرق آسیا نیز دونالد ترامپ همان رویکرد یکجانبهگرایانهاش را همچنان ادامه خواهد داد.
طهمورث غلامی-کارشناس مسائل آمریکا
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
در شرایطی که دو ماه تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا زمان باقی مانده است، مهمترین مولفهای که این روزها انتخابات آمریکا را متاثر کرده ویروس کرونا و تبعات ناشی از آن است. اگر این موضوع نبود میتوانستیم با قطعیت بگوییم که دونالد ترامپ، پیروز انتخابات خواهد شد. در حال حاضر بر اساس نظرسنجیها میتوان گفت که هر کدام از نامزدها یعنی ترامپ و جو بایدن در چه حوزهای مورد پذیرش مردم هستند.
به لحاظ اقتصادی به رغم بحران ناشی از کرونا، اما اغلب پایگاههای جمهوریخواهان و حتی بخش زیادی از مردم آمریکا معتقد هستند که جمهوریخواهان در مدیریت اقتصادی موفقتر هستند. مولفه دیگری که این روزها به نفع رئیس جمهور حاکم آمریکاست این که وی طرفداران دو آتشه و سرسختی دارد؛ به طوری که حدوداً ۶۰ درصد پایگاه اجتماعی ترامپ در نظرسنجیها گفتهاند که قطعا به وی رای خواهند داد، اما در مورد بایدن این میزان تقریبا ۴۰ درصد است.
مولفه سوم این است که سن ترامپ از بایدن کمتر و سرحالتر است. از این رو ۵۶ درصد دمکراتها گفتهاند که نگران سن و سال جو بایدن هستند. یعنی در حوزه سنی نیز شرایط به نفع بایدن نیست.
عامل بعدی هم اینکه ویروس کرونا بیشتر در ایالاتی تبعات اقتصادی و مرگ و میر داشته که فرمانداران آن دموکرات هستند و از این جهت نیز نمیتوان تبعات منفی ناشی از ویروس کرونا را کاملا معطوف به ترامپ دانست. هرچند شرایط تاحدودی به ضرر رئیسجمهور مستقر شده است، اما این وضعیت صددرصدی نیست.
از طرفی برای شخص جو بایدن در این شرایط مبحث توجه به بیمه درمانی که پیشتر توسط باراک اوباما مطرح شده بود، با در نظر گرفتن بیماری کرونا و هزینههای آن بسیار مورد توجه آمریکاییها است.
در حوزه توجه به محیط زیست، توجه به برابری نژادی و برابری جنسیتی جو بایدن نسبت به ترامپ وضعیت بهتری دارد.
در حوزه سیاست خارجی نیز بسیاری از آمریکاییها گفتهاند که جهتگیریهای ترامپ اشتباه است و شرایط به نفع بایدن است.
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت که یک سلسله مولفهها به نفع ترامپ و یک سری به ضرر وی است.
عمده نظرسنجیها گفتهاند که در مورد شخص دونالد ترامپ نگران شخصیت هیجانی و واکنشی او هستند و در مورد بایدن نیز در خصوص سن و سال او ابراز نگرانی کردهاند و معتقد هستند که حتی شاید او نتواند دور اول ریاست جمهوری خود را به پایان برساند. هرچند در نظرسنجیها در ایالتهای خاکستری بایدن از ترامپ جلوتر است. دقیقا در سپتامبر ۲۰۱۶ هیلاری کلینتون نیز ۲،۳ درصد نسبت به ترامپ جلوتر بود. به نظر میرسد تا اولین مناظره انتخاباتی که در اوایل مهر ماه برگزار میشود باید صبر کرد، چرا که این مناظره در جهتگیری نهایی ایالات خاکستری بسیار اثرگذار است.
در خصوص آینده سیاستهای واشنگتن در صورت پیروزی هر یک از نامزدها باید گفت که اگر بایدن رئیسجمهور آمریکا شود سیاست خارجی وی را میتوان با یک عبارت توضیح داد و آن بازگشت به چندجانبهگرایی است. البته بایدن نیز به تهدیدهایی که ترامپ طی این ۴ سال برای منافع و امنیت ملی آمریکا تعریف کرده مانند تهدید ایران، چین، کره شمالی یا تهدید ناشی از تروریسم باور دارد، منتها معتقد است رویکرد مواجهه با این تهدیدات، چندجانبه گرایی است. یعنی دوباره تلاش خواهد کرد تا روابط فراآتلانتیکی شامل روابط با اروپا چه در قالب ناتو، چه در قالب اتحادیه اروپا و چه روابط دو جانبه را بار دیگر احیا کند و همچنین موضوع ایران و برجام را نیز در قالب همان سازوکار برجام پیش ببرد.
در عین حال بایدن روابط با کانادا، مکزیک و دیگر متحدان واشنگتن در آسیا مانند ژاپن، کره جنوبی و هند را نیز تقویت خواهد کرد تا بتواند با تمام چالشها و تهدیدات در حوزه سیاست خارجی مبارزه کند.
در عرصه سیاست داخلی نیز توجه به مباحث محیط زیست، برابری نژادی و جنسیتی و مباحث درمانی برای بایدن در اولویت خواهد بود.
اما اگر دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا شود به نظر میرسد که وی همین رویکرد دوره چهار ساله را البته کمی انعطافناپذیرتر و سختگیرانهتر ادامه خواهد داد.
احتمالا وی در صورتی که دوباره وارد کاخ سفید شود در ارتباط با اتحادیه اروپا رویکرد انتقادی و واگرایی را دنبال خواهد کرد؛ در مورد روسیه رویکردی محتاطانه را در پیش خواهد گرفت؛ در مقابل جمهوری اسلامی ایران نیز به نظر میرسد که ترامپ موضع انعطافناپذیرتری را دنبال میکند، زیرا او دیگر نگران دور بعدی انتخابات و تاثیرگذاری سیاستهایش روی نتایج انتخابات نخواهد بود. در خصوص شرق آسیا نیز دونالد ترامپ همان رویکرد یکجانبهگرایانهاش را همچنان ادامه خواهد داد.
فریب آنکارا توسط واشنگتن
همزمان با تشدید تنشها میان ترکیه و یونان در مدیترانه شرقی که بر سر ذخایر گاز این منطقه در جریان است، برخی منابع خبری اعلام کردهاند آمریکا قصد دارد برای تنبیه ترکیه نیروهای خود در پایگاه هوایی اینجرلیک ترکیه را به پایگاهی در جزیره کرت یونان منتقل کند؛ موضوعی که نشانه تغییری استراتژیک در سطح بینالمللی بوده و نشانگر تشدید اختلافها در ناتو است. آمریکا و اروپا دو ستون اصلی ناتو هستند و ترکیه در این ساختار بیشتر نقش مدافع مرزهای جنوبی اروپا را بازی میکند. ترکیه در جریان تنش اخیر خود با همسایگانش بهخصوص یونان در منطقه مدیترانه شرقی ناتو را تمام و کمال و آماده بهجنگ درکنار رقیب خود میبیند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
متن کامل ⬇️⬇️⬇️
http://farhikhtegandaily.com/news/45812/فریب-آنکارا-توسط-واشنگتن/
همزمان با تشدید تنشها میان ترکیه و یونان در مدیترانه شرقی که بر سر ذخایر گاز این منطقه در جریان است، برخی منابع خبری اعلام کردهاند آمریکا قصد دارد برای تنبیه ترکیه نیروهای خود در پایگاه هوایی اینجرلیک ترکیه را به پایگاهی در جزیره کرت یونان منتقل کند؛ موضوعی که نشانه تغییری استراتژیک در سطح بینالمللی بوده و نشانگر تشدید اختلافها در ناتو است. آمریکا و اروپا دو ستون اصلی ناتو هستند و ترکیه در این ساختار بیشتر نقش مدافع مرزهای جنوبی اروپا را بازی میکند. ترکیه در جریان تنش اخیر خود با همسایگانش بهخصوص یونان در منطقه مدیترانه شرقی ناتو را تمام و کمال و آماده بهجنگ درکنار رقیب خود میبیند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
متن کامل ⬇️⬇️⬇️
http://farhikhtegandaily.com/news/45812/فریب-آنکارا-توسط-واشنگتن/
فرهیختگان آنلاین
فریب آنکارا توسط واشنگتن
آمریکا در بحبوحه تنشها در مدیترانه شرقی اعلام کرده قصد دارد با تخلیه پایگاه اینجرلیک در ترکیه نیروهای خود را به پایگاهی در جزیره کرت یونان منتقل کند.
https://www.eghtesadnews.com/بخش-اخبار-سیاسی-57/361782-نامزد-دموکرات-ها-چه-برنامه-ای-برای-ایران-دارد
اقتصاد نیوز
نامزد دموکراتها چه برنامهای برای ایران دارد؟
یادداشت اخیر جو بایدن درباره راهبرد دولت احتمالی وی برای حل مسائل مربوط به ایران، واکنشهای فراوانی از سوی کارشناسان ایرانی به دنبال داشت که اغلب حاکی از عدم مطابقت راهبرد یادشده با انتظارات ایشان بودند.