🇺🇸مطالعات آمریکا🇺🇸 – Telegram
🇺🇸مطالعات آمریکا🇺🇸
209 subscribers
382 photos
326 videos
23 files
272 links
سیاست، اقتصاد، تاریخ، فرهنگِ ایالات متحده

https://news.1rj.ru/str/usstudies/4
Download Telegram
feca.pdf
3 MB
🔺 قانون انتخابات فدرال در ایالات‌متحده

🔹 آشنایی با قوانین و مقررات دستورات و فرآیند انتخابات در ایالات متحده امریکا

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
pdf6099 (3).pdf
6 MB
🔺 اینفوگرافی فرایند انتخابات ریاست‌جمهوری در ایالات‌متحده

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
کردهای_سوریه_در_سیاست_خارجی_آمریکا.pdf
678.2 KB
کردهای سوریه در سیاست خارجی آمریکا: استراتژی بلندمدت یا ابزار سیاسی؟

نویسنده: لارار عزیز/ مرکز مطالعات بحرانها و کشمکشهای بین المللی
ترجمه: دیدبان حقوق بشر کردستان ایران

@EuroAtlantic
🇪🇺🇺🇸
آیا باید حضور ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا را نقطه عطفی در سیاست جهانی دانست یا خیر؟

جوزف نای، استاد برجسته روابط بین الملل دانشگاه هاروارد/ پراجکت سیندیکیت

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
هر چه به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 2020 آمریکا نزدیک می شویم، بازار گمانه زنی در مورد پیروز احتمالی این انتخابات نیز بیش از پیش داغ و داغ تر می شود. در شرایطی که دو کاندیدای اصلی انتخابات آمریکا یعنی "جو بایدن" و "دونالد ترامپ"، چندان در سخنرانی های خود به مسائل مرتبط با حوزه سیاست خارجی اشاره نمی کنند، اینگونه به نظر می رسد که عمده رقابت و نزاع آن ها در مورد موضوعات و مسائل داخلی آمریکا باشد. با این همه، فقط و فقط در بلند‌مدت این تاریخدان ها هستند که مشخص خواهند کرد که آیا ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا یک نقطه عطف بوده و یا صرفا بایستی آن را یک حادثه کوچک تاریخی به حساب آورد». 

در شرایط فعلی، پاسخ به پرسش مذکور چندان روشن نیست زیرا ما هنوز نمی دانیم که آیا ترامپ بار دیگر رئیس جمهور آمریکا خواهد شد یا خیر. من در کتاب جدیدم با عنوان "آیا مسائل اخلاقی از اهمیت برخوردار هستند؟" به ارزیابی 14 رئیس جمهور آمریکا از سال 1945 پرداخته ام. در این چهارچوب، من ترامپ را رئیس جمهوری با عملکرد نامطلوب ارزیابی کرده ام.

روسای جمهور عالی‌رتبه در این رده بندی نظیر "فرانکلین روزولت"، از انزوای ایالات متحده در دهه 1930 میلادی درس گرفتند و در دوره پس از سال 1945 میلادی(پس از جنگ جهانی دوم)، یک نظم بین المللی لیبرال را بنیان نهادند. در این بین، "هری ترومن" و تصمیمات و ابتکارات سیاسی وی را به این دلیل که به اتحادهایی ختم شدند که حتی تا به امروز نیز دوام آورده اند، بایستی یک رئیس جمهور خاص و به طور کلی یک نقطه عطف در تاریخ آمریکا به حساب آورد. در این راستا، آمریکا به نحو گسترده ای روی "طرح مارشال" در سال 1948 سرمایه گذاری کرد، این کشور پیمان آتلانتیک شمالی یا "ناتو" را در سال 1949 بنیان نهاد، و و رهبری یک ائتلاف از سازمان ملل متحد را که در سال 1950 در جنگ کره جنگید، برعهده گرفت. سال  1960، در دوره ریاست جمهوری "دوآیت آیزنهاور" نیز، آمریکا یک پیمان امنیتی جدید با ژاپن امضا کرد. 

با این همه در گذر زمان، آمریکایی ها شکاف و انشقاقات تلخی را چه در داخل جامعه خود و چه با دیگر کشورهای جهان در مورد مسائلی نظیر مداخله نظامی در کشورهای در حال توسعه مثل ویتنام و عراق نیز تجربه کرده اند. با این حال، نظم بین المللی لیبرال، تا سال 2016 و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، از حمایت گسترده ای برخوردار بود. ترامپ حملات جدی و عمیقی را بر علیه این نظم به راه انداخت. ترامپ همچنین نسبت به هرگونه مداخله خارجی به شدت بدبین بود و اگرچه بودجه دفاعی آمریکا را به میزان زیادی افزایش داده، با این حال، استفاده ناچیزی را از ابزار زور در چهارچوب دولت خود انجام داده است. 

رویکرد غیرمداخله جویانه ترامپ(مداخله نظامی در اقصی نقاط جهان)، نسبتا پرطرفدار است با این حال، برداشت و فهمِ کوته فکرانه وی از منافع ملی آمریکا، و شکاکیت وی در مورد اتحادها و نهادهای بین المللی، منعکس کننده دیدگاه اکثریت نیست. از سال 1974، "شورای شیکاگو در مورد امور خارجی" از افکار عمومی سوال کرده که آیا آمریکا باید نقشی فعال در عرصه سیاست جهانی ایفا کند یا خیر، باید خارج از این عرصه بایستد. بر اساس نتایج به دست آمده، حدودا یک سوم از آمریکایی ها، همواره رویکردی انزواگرایانه داشته اند. این دیدگاه در سال 2014 به رقم 41 درصد افزایش پیدا کرده است. با این حال، برخلاف عقلانیت متعارف، حدودا 64 درصد از افکار عمومی آمریکا تا انتخابات ریاست جمهوری 2016 این کشور، طرفدار حضور فعال آمریکا در عرصه معادلات بین المللی بوده اند که این میزان، در سال 2018، به 70 درصد افزایش یافته است.

انتخاب ترامپ به سِمت ریاست جمهوری آمریکا و شعارهای پوپولیستی وی که عمدتا مبتنی بر مسائل اقتصادی بودند و تا حدی نیز بر ایجاد انشقاق و قطبی گرایی اجتماعی در جامعه آمریکا استوار بودند، همه و همه از پدید آمدن شرایط تازه و جدیدی حکایت داشتند.

ادامه⬇️
اگر چه ترامپ نتوانست در جریان انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، آرای غالب مردمی را به خود جذب کند، با این حال، وی با موفقیت توانست مسائل نژادی و مهاجرتی را به اوضاع اقتصادی آمریکا مرتبط سازد و از اتحادهای تجاری که آمریکا در آن عضویت داشت، مشروعیت زدایی کرده و آن ها را مخالف با منافع ملی کشورش جلوه دهد. با این همه، همانگونه که "جان بولتون" مشار امنیت ملی اسبق آمریکا می گوید، ترامپ به عنوان یک رئیس‌جمهور، از هرگونه راهبرد و اسراتژی تهی بوده است. سیاست خارجی وی نیز عمدتا تحت تاثیر سیاست داخلی و ترجیحات و علایق شخصی اش بوده است. 

اندکی قبل از اینکه ترامپ رئیس جمهور آمریکا شود، "مارتین وولف" از نشریه "فایننشیال تایمز"، ریاست جمهوری وی را نقطه پایانی بر برتری اقتصادی و ژئوپلیتیک آمریکا در عرصه بین المللی توصیف کرده بود. از این منظر، ترامپ را احتمالا می توان یک نقطه عطف در تاریخ سیاست داخلی آمریکا در نظر گرفت. وی در عرصه بین المللی نیز نقشی تحول آفرین(در قالبِ منفی)ایفا کرده است. 

مناظرات و بحث های کنونی در مورد دونالد ترامپ در نوع خود یک پرسش قدیمی را بار دیگر به ذهن، متبادر می کند: آیا نتایج و دستاوردهای بزرگ تاریخی، محصول انتخاب های رهبران سیاسی هستند یا باید آن ها را تا حد زیادی نتیجه نیروهای اجتماعی و اقتصادی دانست که ورای کنترل افراد قرار دارند یا عمل می کنند؟ گاهی اوقات، تاریخ شبیه یک رودخانه خروشان است که پستی و بلندی ها به جریان آن شکل می دهند و رهبران سیاسی شبیه مورچه هایی هستند که فقط به یک تکه چوب چسبیده اند. از نظر من، رهبران سیاسی را باید به مثابه بازیگرانی دانست که از تمامی ظرفیت های خود بهره می برند تا آسیب ها را از کشورهایشان دور و آن را به سرمنزل مقصود برسانند. 

در این قالب، باید توجه داشت که هرکدام از رهبران سیاسی و به طور خاص روسای جمهوری آمریکا، از مهارت هایی برخوردار بوده اند که این مهارت ها در نوع خود از اهمیت زیادی برخوردار هستند. این بدان معنا است که باید ترامپ را نیز به دقت مورد مطالعه قرار داد. جدای از توییت زنی های مکرر وی، اقدامات او در راستای تضعیف نهادها، اتحادها، و قدرت نرم آمریکایی (که نظرسنجی های انجام شده نشان می دهند قدرت نرم آمریکا از سال 2016، روند نزولی در پیش گرفته)، از جمله مسائلی هستند که به وجه ممیزه ترامپ و آسیب های او برای اهداف و منافع ملی آمریکا تبدیل شده اند. باید پذیرفت که ترامپ بر خلاف بسیاری از روسای جمهور آمریکا، از هوش احساسی، خودآگاهی، و خودکنترلی چندانی برخوردار نیست. بدون تردید رئیس جمهور بعدی آمریکا، با دنیایی آشفته رو به رو خواهد بود که تا حد زیادی میراث دونالد ترامپ است. اینکه جانشین ترامپ با چه میزان تغییرات مخرب و منفی در جهان رو به رو شود، تا حد زیادی بستگی به این گزاره دارد که بدانیم آیا وی بار دیگر رئیس جمهور آمریکا می شود یا خیر. شخصیت و سیاست های منحصر به فرد و مخرب ترامپ، عمیقا جامعه آمریکا را متضرر کرده است. این همان مساله ای است که به نوعی وی را در تاریخ سیاسی آمریکا به شخصی خاص تبدیل کرده است. 

 @usstudies
🇺🇸🇺🇸

https://www.project-syndicate.org/commentary/trump-legacy-for-world-politics-by-joseph-s-nye-2020-08
Forwarded from THE POLITICS
🔺اهداف ترامپ از طرح توافق ابوظبی-تل‌آویو

✍️محمدحسین اشرفی/ کارشناس روابط بین الملل و مطالعات آمریکا

🔹خبر
توافق ابراهیم ، اعلانی بود که در نگاه اول موجب شوکه شدن بسیاری از دُوَل اسلامی ‌شد. اما واقعیت این است که توافق مطروحه از سوی آمریکا، مسئلۀ آن‌چنان بدیعی نبود که کنشگران عرصۀ سیاست از آن بی‌اطلاع باشند. مهم‌ترین بُعد قضیه، در سنت‌شکنی کشور عربی یعنی امارات، خلاصه می‌شد. همچنین از مدت‌ها پیش نیز، روابط پنهانی فی‌مابین دو کشور خبر از اتحادی قریب‌الوقوع می‌دادند. ترامپ که همواره جزء لاینفک غامض‌ترین مسائل منطقه بوده است، در این مورد نیز در نقش یک واسطه، به ایفای نقش می‌پرداخت. آمریکا همچون گذشته سعی در برهم زدن معادلات منطقه دارد اما این بار با بازی گرفتن از کشورهای عربی با عادی‌سازی روابط میان ابوظبی-تل‌آویو، خواستار وصول به این مهم است. حصول این امر به دلایل متعددی برای ایالات‌متحده از اهمیت خاصی برخوردار است، آن چنانکه شاهد هستیم امضای توافقی که مربوط به دو کشور آسیایی است اما قرار است در خاک آمریکا به وقوع بپیوندد. امارات، پس از مصر و اردن سومین کشوری است که سخن از روابطی آشکار با اسرائیل را بر زبان رانده است. روابطی که هرچند برای هر سه کشور یعنی آمریکا، اسرائیل و امارات منافعی را درپی خواهد داشت ولی به بهای گذار از خطوط قرمز، برای امارات به دست خواهد آمد. اما سؤالی که در این اثنا خودنمایی می‌کند این است که ترامپ در این سناریو چه اهدافی را دنبال خواهد کرد؟

مطالعه کامل مطلب در وبسایت سیاست

📎https://thepolitics.ir/research/2020/09/13/786

@thepoliticss
کانال مطالعات ایالات‌متحده🇺🇸

کانال مطالعات ایالات‌متحده با تأکید بر ابعاد فرهنگی، ساختاری، اقتصادی، سیاسی و ... به معرفی ایالات‌متحده می‌پردازد. پوشش تحولات، اخبار، رویدادها و همچنین تعاملات این واحد سیاسی با جهان خارج و کنشگری در عرصه نظام بین‌الملل از محورهای فعالیت این کانال است. علاقه‌مندان به مطالعه ایالات‌متحده می‌توانند از طریق لینک زیر در کانال مطالعات ایالات‌متحده عضو شوند.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔺️ نخستین خبرگزاری ۲۴ ساعته در ایالات‌متحده کدام خبرگزاری است؟
Anonymous Quiz
62%
🔸️ CNN
18%
🔸️ Fox News
12%
🔸️ New York times
9%
🔸️Wall street journal
🔺ائتلاف با اسرائیل؛ فشار آمریکا یا...؟

صابر گل عنبری

جدا از ادبیات تند و تهدیدها، دیگر نکته مشترک مهم واکنش‌های رسمی و غیر رسمی در داخل ایران نسبت به توافق‌نامه‌های برقراری روابط رسمی میان امارات و بحرین با اسرائیل این است که این توافقات را برآیند فشار آمریکا بر این کشورها می‌پندارند و گفته می‌شود ابوظبی و منامه در نتیجه اجبار آمریکا و شخص ترامپ تن به این اقدام داده‌اند. واقعیت اما این گونه نیست و به نظرم اجباری در اصل ارتباط و برقراری روابط رسمی با اسرائیل وجود نداشته است و این تحول صرفا خروجی باور و نگرش سیاسی حاکمیت در این کشورهاست که آن هم دلایل و عوامل خاص خود را دارد و مجال بیان آن در یک نوشته تلگرامی نیست. این ارتباط حدود سه دهه است که شکل گرفته و در دوره دونالد ترامپ این اتفاق نیفتاده است.
اما اگر هم فشاری بر این کشورها از سوی دولت آمریکا صورت گرفته باشد، صرفا تسریع اعلام رسمی و رسانه‌ای این روابط است که آن هم با محاسبات انتخاباتی دونالد ترامپ مرتبط می‌باشد. البته اینجا هم با قاطعیت نمی‌توان از وجود چنین فشاری سخن گفت؛ از این جهت که خود این کشورها و اسرائیل حساسیت انتخابات این دوره آمریکا و تاثیرات خاورمیانه‌ای آن را درک می‌کنند و اگر بیشتر از خود ترامپ راغب به پیروزی او در آن نباشند، اشتیاق آن‌ها کم‌تر نیست. از این رو، در این راستا داوطلبانه از هر کمکی فروگذار نخواهند کرد.
جان سخن این که صرفا گره زدن اصل توافقات پیشگفته به مسائل انتخاباتی آمریکا و فشار آن و به تبع آن فروکاستن از اهمیت و پیامدهای آن‌ها، نه تنها واقع‌بینانه نیست بلکه اشتباهی راهبردی نیز هست. کما این که آنچه در حال وقوع است، فراتر از یک عادی سازی روابط است و همچنان که گفته شد انگیزه اصلی به خود نگرش حاکمیت برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باز می‌گردد.
بر پایه این نگاه محاسباتی سیاسی، به نظر می‌رسد که این کشورها حتی اسرائیل را همپیمانی مهم‌تر از آمریکا می‌پندارند و اکتفا کردن به ائتلاف با واشنگتن را احیانا ناکافی هم می‌دانند و آن هم به دلیل اختلافاتی است که گاه‌ گاهی هر دو طرف با آمریکا پیدا می‌کنند که نمونه آن در بحث برجام اتفاق افتاد.
هم اسرائیل و هم این چند کشور عربی که روابطی تنش آلود با ایران و ترکیه دارند، در مسائل کلان منطقه‌ای به ویژه در مواجهه با این دو کشور نگاه خود را به هم نزدیک‌تر می‌دانند تا با آمریکا.
در کنار آن نیز با توجه به انتقال تدریجی مرکز ثقل سیاست خارجی آمریکا به حوزه پاسیفیک برای مواجهه با چین و تلاش کنونی آمریکا برای ایجاد نظمی نوین در خاومیانه قبل از این جابجایی، وجود روابط ائتلافی میان اسرائیل و کشورهای عربی امری ضروری در این جهت قلمداد می‌شود. کما این که گویا خود تل‌آویو و این طرف‌های عربی نیز به این جمع‌بندی رسیده‌اند که این ائتلاف موجب تشکیل لابی مشترک متنفذی در آمریکا و حتی در داخل قدرت‌های جهانی برای خدمت به منافع مشترک می‌شود و بر این باورند که از این طریق می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری بر تصمیم‌گیری‌های این قدرت‌ها و در راس آن‌ها آمریکا در منطقه خاورمیانه داشته باشند.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺 نوام چامسکی از مسائل مختلف سخن می‌گوید.

🔹 از همه‌گیری کرونا و تغییر اقلیم تا انتخابات ایالات‌متحده

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
موقعیت بایدن و ترامپ از نظر مولفه‌های انتخاباتی

طهمورث غلامی-کارشناس مسائل آمریکا

@usstudies
🇺🇸🇺🇸

در شرایطی که دو ماه تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا زمان باقی مانده است، مهم‌ترین مولفه‌ای که این روزها انتخابات آمریکا را متاثر کرده ویروس کرونا و تبعات ناشی از آن است. اگر این موضوع نبود می‌توانستیم با قطعیت بگوییم که دونالد ترامپ، پیروز انتخابات خواهد شد. در حال حاضر بر اساس نظرسنجی‌ها می‌توان گفت که هر کدام از نامزدها یعنی ترامپ و جو بایدن در چه حوزه‌ای مورد پذیرش مردم هستند.

به لحاظ اقتصادی به رغم بحران ناشی از کرونا، اما اغلب پایگاه‌های جمهوریخواهان و حتی بخش زیادی از مردم آمریکا معتقد هستند که جمهوریخواهان در مدیریت اقتصادی موفق‌تر هستند. مولفه‌ دیگری که این روزها به نفع رئیس جمهور حاکم آمریکاست این که وی طرفداران دو آتشه و سرسختی دارد؛ به طوری که حدوداً ۶۰ درصد پایگاه‌ اجتماعی ترامپ در نظرسنجی‌ها گفته‌اند که قطعا به وی رای خواهند داد، اما در مورد بایدن این میزان تقریبا ۴۰ درصد است.

مولفه سوم این است که سن ترامپ از بایدن کمتر و سرحال‌تر است. از این رو ۵۶ درصد دمکرات‌ها گفته‌اند که نگران سن و سال جو بایدن هستند. یعنی در حوزه سنی نیز شرایط به نفع بایدن نیست.

عامل بعدی هم اینکه ویروس کرونا بیشتر در ایالاتی تبعات اقتصادی و مرگ و میر داشته که فرمانداران آن دموکرات هستند و از این جهت نیز نمی‌توان تبعات منفی ناشی از ویروس کرونا را کاملا معطوف به ترامپ دانست. هرچند شرایط تاحدودی به ضرر رئیس‌جمهور مستقر شده است، اما این وضعیت صددرصدی نیست.

از طرفی برای شخص جو بایدن در این شرایط مبحث توجه به بیمه درمانی که پیشتر توسط باراک اوباما مطرح شده بود، با در نظر گرفتن بیماری کرونا و هزینه‌های آن بسیار مورد توجه آمریکایی‌ها است.

در حوزه توجه به محیط زیست، توجه به برابری نژادی و برابری جنسیتی جو بایدن نسبت به ترامپ وضعیت بهتری دارد.

در حوزه سیاست خارجی نیز بسیاری از آمریکایی‌ها گفته‌اند که جهت‌گیری‌های ترامپ اشتباه است و شرایط به نفع بایدن است.

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت که یک سلسله مولفه‌ها به نفع ترامپ و یک سری به ضرر وی است.

عمده نظرسنجی‌ها گفته‌اند که در مورد شخص دونالد ترامپ نگران شخصیت هیجانی و واکنشی او هستند و در مورد بایدن نیز در خصوص سن و سال او ابراز نگرانی کرده‌اند و معتقد هستند که حتی شاید او نتواند دور اول ریاست جمهوری خود را به پایان برساند. هرچند در نظرسنجی‌ها در ایالت‌های خاکستری بایدن از ترامپ جلوتر است. دقیقا در سپتامبر ۲۰۱۶ هیلاری کلینتون نیز ۲،۳ درصد نسبت به ترامپ جلوتر بود. به نظر می‌رسد تا اولین مناظره انتخاباتی که در اوایل مهر ماه برگزار می‌شود باید صبر کرد، چرا که این مناظره در جهت‌گیری نهایی ایالات خاکستری بسیار اثرگذار است.

در خصوص آینده سیاست‌های واشنگتن در صورت پیروزی هر یک از نامزدها باید گفت که اگر بایدن رئیس‌جمهور آمریکا شود سیاست خارجی وی را می‌توان با یک عبارت توضیح داد و آن بازگشت به چندجانبه‌گرایی است. البته بایدن نیز به تهدیدهایی که ترامپ طی این ۴ سال برای منافع و امنیت ملی آمریکا تعریف کرده مانند تهدید ایران، چین، کره شمالی یا تهدید ناشی از تروریسم باور دارد، منتها معتقد است رویکرد مواجهه با این تهدیدات، چندجانبه گرایی است. یعنی دوباره تلاش خواهد کرد تا روابط فراآتلانتیکی شامل روابط با اروپا چه در قالب ناتو، چه در قالب اتحادیه اروپا و چه روابط دو جانبه را بار دیگر احیا کند و همچنین موضوع ایران و برجام را نیز در قالب همان سازوکار برجام پیش ببرد.

در عین حال بایدن روابط با کانادا، مکزیک و دیگر متحدان واشنگتن در آسیا مانند ژاپن، کره جنوبی و هند را نیز تقویت خواهد کرد تا بتواند با تمام چالش‌ها و تهدیدات در حوزه سیاست خارجی مبارزه کند.

در عرصه سیاست داخلی نیز توجه به مباحث محیط زیست، برابری نژادی و جنسیتی و مباحث درمانی برای بایدن در اولویت خواهد بود.

اما اگر دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا شود به نظر می‌رسد که وی همین رویکرد دوره چهار ساله را البته کمی انعطاف‌ناپذیرتر و سخت‌گیرانه‌تر ادامه خواهد داد.

احتمالا وی در صورتی که دوباره وارد کاخ سفید شود در ارتباط با اتحادیه اروپا رویکرد انتقادی و واگرایی را دنبال خواهد کرد؛ در مورد روسیه رویکردی محتاطانه را در پیش خواهد گرفت؛ در مقابل جمهوری اسلامی ایران نیز به نظر می‌رسد که ترامپ موضع انعطاف‌ناپذیرتری را دنبال می‌کند، زیرا او دیگر نگران دور بعدی انتخابات و تاثیرگذاری سیاست‌هایش روی نتایج انتخابات نخواهد بود. در خصوص شرق آسیا نیز دونالد ترامپ همان رویکرد یک‌جانبه‌گرایانه‌اش را همچنان ادامه خواهد داد.
فریب آنکارا توسط واشنگتن

همزمان با تشدید تنش‌ها میان ترکیه و یونان در مدیترانه شرقی که بر سر ذخایر گاز این منطقه در جریان است، برخی منابع خبری اعلام کرده‌اند آمریکا قصد دارد برای تنبیه ترکیه نیروهای خود در پایگاه هوایی اینجرلیک ترکیه را به پایگاهی در جزیره کرت یونان منتقل کند؛ موضوعی که نشانه تغییری استراتژیک در سطح بین‌المللی بوده و نشانگر تشدید اختلاف‌ها در ناتو است. آمریکا و اروپا دو ستون اصلی ناتو هستند و ترکیه در این ساختار بیشتر نقش مدافع مرزهای جنوبی اروپا را بازی می‌کند. ترکیه در جریان تنش اخیر خود با همسایگانش به‌خصوص یونان در منطقه مدیترانه شرقی ناتو را تمام و کمال و آماده به‌جنگ درکنار رقیب خود می‌بیند.

@usstudies
🇺🇸🇺🇸


متن کامل ⬇️⬇️⬇️

http://farhikhtegandaily.com/news/45812/فریب-آنکارا-توسط-واشنگتن/
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺️منطقه زیبای کلرادو را از فراز آسمان ببینید

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Forwarded from Italian Studies
Italy_in_the_Age_of_the_Renaissance_1300_1550_by_John_M_Najemy_z.pdf
16.9 MB
🔺کتاب ایتالیا در دوره رنسانس 1300-1550

✍️نویسنده: John M. Najemy
📄تعداد صفحات: 345
🌐زبان: انگلیسی
📖انتشارات: Oxford University Press, USA

@Italian_studies
🇪🇺🇮🇹
عطش دریایی چین و بایدهای سیاست خارجی ایران در خلیج فارس 

دکتر محمد مهدی مظاهری، استاد دانشگاه

IPSC

@usstudies
🇺🇸🇺🇸
چین به عنوان دومین قدرت اقتصادی جهان، 18 هزار کیلومتر خط ساحلی دارد. طبیعتا چنین کشوری به دنبال برخورداری از امنیت کشتیرانی است و می کوشد به توسعه نیروی دریایی و مدرن سازی تجهیزات و پایگاههای خویش در آبهای منطقه پیرامونی و نیز بین المللی بپردازد. این هدف یعنی تبدیل چین به یک قدرت دریایی به ویژه از زمانی که «شی جین پینگ»، رییس جمهوری خلق چین در سال 2013 میلادی قدرت را در اختیار گرفت، به یکی از اهداف اصلی و جدی حزب حاکم این کشور تبدیل شد.

در نتیجه پینگ که فرماندهی کل قوا را در کشورش برعهده دارد، می کوشد چین را به قدرتی بزرگ در دریاها تبدیل کند و البته برای این کار نیز نقشه راه تعیین کرده است. بر خلاف دولتهای قبل از وی که بیشتر در صدد تحقق اهداف اقتصادی برای چین بودند، پینگ بعد از رسیدن به قدرت از توسعه هیچ تسلیحاتی دریغ نکرده و بنابراین در حال حاضر شاهد هستیم که پکن بعد از واشنگتن دارای دومین بودجه نظامی در جهان است، ارتش چین در دریاها از جنگنده های رادارگریز بهره می گیرد و به دنبال ساخت ناوهای هواپیمابر بیشتری نیز هست.

چنین وضعیتی سبب شده است تا وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا در گزارش سال 2020 خود، با استناد به تازه‌ترین ارزیابی‌هایش اعلام کند که چین در حال حاضر بزرگترین نیروی دریایی را در جهان در اختیار دارد. به عبارت دیگر نیروی دریایی چین در حال حاضر ۳۵۰ کشتی جنگی در اختیار دارد‌، حال آنکه تعداد ناوهای جنگی نیروی دریایی ایالات متحده تنها ۲۹۳ فروند است. البته ایالات متحده به رغم آنکه کشتی‌های جنگی کم‌تری نسبت به چین در اختیار دارد، اما در زمینه‌های دیگر از جمله فناوری و تجهیزات پیشرفته‌تر دریایی نسبت به سایر رقبا دارای مزیت و برتری است. همچنین ایالات متحده در حال حاضر ۱۱ ناو هواپیمابر هسته‌ای دارد که قادر به حمل صدها هواپیما از انواع مختلف هستند؛ حال آنکه پکن تنها دو فروند از این نوع ناو‌های هواپیما‌بر دارد که از نظر کارایی و قابلیت‌ نسبت با ناوهای آمریکایی در مرحله پایین‌تری قرار دارند.

نکته دیگر اینکه چین نسبت به ایالات متحده از پایگاه‌های دریایی کم‌تری در خارج از قلمرو ملی برخوردار است؛ در حالی که نیروی دریایی آمریکا در اروپا، آفریقا، غرب و شرق آسیا حضور گسترده ای دارد، پایگاه جیبوتی نخستین پایگاه نظامی خارجی چین است که در سال ۲۰۱۷ افتتاح شده و البته همچنان در حال توسعه است.

بنابراین باید گفت هر چند این ابرقدرت شرقی هنوز نتوانسته در زمینه قدرت دریایی به طور کامل آمریکا را پشت سر بگذارد و به قدرتی بی بدیل در عرصه دریاها تبدیل شود، اما در سالهای اخیر  سیاستها و تحرکاتی از سوی این کشور دیده شده که نشان از خیز چین برای تبدیل شده به قدرت برتر دریایی و البته توسعه نفوذ سیاسی و بین المللی این کشور در آینده ای نزدیک دارد. 

تحولات چند سال اخیر در دریای چین جنوبی یعنی تلاش چین برای افزایش قلمرو دریایی خود با احداث جزایر مصنوعی و ادعای مالکیت برخی از جزایر واقع در این دریا که موجب برخی مناقشات با کشورهای همسایه از قبیل فیلیپین، ویتنام، مالزی و امثال این‌ها شده، یکی از نخستین نشانه ها در این زمینه است. 

نیروی دریایی ارتش آزادی بخش خلق چین در سالهای خیر در حوزه اقیانوس هند و غرب آسیا نیز فعال تر شده و تأسیس پایگاه دریایی در جیبوتی یکی از اقدامات این کشور در راستای گسترش نفوذش در حوزه شاخ آفریقا است؛ جیبوتی بندری استراتژیک در دهانه دریای سرخ با دسترسی آسان به دریای عربی، خلیج فارس و اقیانوس هند است. بسیاری از کشتی‌های دخیل در ماموریت‌های مبارزه با راهزنی دریایی و محافظت از نفتکش ها در این مکان توقف می‌کنند. چین نیز در این ماموریت ها مشارکت دارد. این پایگاه در صورت نیاز از ظرفیت پذیرش چهار زیردریایی تهاجمی هسته‌ای چین برخوردار است، هر چند در حال حاضر این دست عملیات‌ها محدود است، اما به نظر می‌رسد که چین درصدد افزایش اسکله های این پایگاه برای تقویت قدرت مانور خود است. 

چین علاوه بر داشتن ناوگان بزرگ دریایی، در طی یک دهه گذشته تجربه قابل توجهی در همراهی و تامین امنیت ترافیک تجاری دریایی به دست آورده و از سال 2008 بیش از 30 فروند ناوگان را برای محافظت از کشتی ها در برابر دزدان دریایی سومالی اعزام کرده است. هر چند بسیاری تحلیل ها از این مساله حکایت دارد که چین احتمالا به پاکستان یا میانمار به عنوان مقاصد بعدی پایگاههای دریایی خود نظر دارد، اما در اقدامی عاجل تر، این کشور در حال بررسی گزینه ها برای همراهی کشتی های تجاری در خلیج فارس است؛ اقدامی که امکان دستیابی به یک صحنه جدید حائز اهمیت برای منافع انرژی آن را فراهم می آورد.

ادامه ⬇️
یکی از این گزینه ها، مشارکت احتمالی در ماموریت‌های ائتلافی به رهبری ایالات متحده است که به زعم چین می تواند راهی کم هزینه برای گسترش عملیات دریایی خارجی و ایجاد مسیرهای ورودی اولیه به منطقه ای باشد که از دهه 1970 میلادی به بعد، تحت نفوذ و کنترل امنیتی ایالات متحده بوده است. چین منافع اقتصادی حیاتی در منطقه خلیج فارس دارد و با مشارکت در ائتلاف دریایی چندجانبه می تواند از آنها محافظت کند. حدود 43 درصد از کل واردات نفت خام چین از خلیج فارس عبور می کند و این مساله، باز ماندن این خطوط دریایی حیاتی را برای چین به یک ضرورت تبدیل می سازد.

البته اختلافات تجاری، سیاسی و ژئوپلیتیک اخیر چین با آمریکا و به ویژه رویارویی سیاستهای دو کشور در آبهای چین جنوبی سبب شده است که چین علاقه زیادی به مشارکت در عملیات تامین امنیت خلیج فارس تحت رهبری ایالات متحده نداشته نباشد. بنابراین گزینه دیگر چین حمایت از مناسبات امنیت جمعی پیشنهادی مسکو برای خلیج فارس بوده است؛ با این حال، به دلیل عدم حمایت جدی کشورهای اروپایی از پیشنهاد روسیه، احتمال عملی شدن این امر نیز اندک است. 

از این رو، اگر تنش ها در خلیج فارس ادامه یابند و تشدید شوند و این در زمانی باشد که روابط چین و آمریکا در وضعیت ثبات باشد، این کشور رویکرد پیوستن به ائتلاف آمریکایی را انتخاب می کند، اما چنانکه همچون ماههای اخیر سطح تنش بین دو ابرقدرت بالا باشد، چین احتمالا به سمت گزینه دیگر خود یعنی همکاری با دیگر بازیکنان اصلی حوزه خلیج فارس از جمله ایران سوق پیدا خواهد کرد. 

ایران و چین در سال‌های گذشته به شرکای نزدیکی در غرب آسیا تبدیل شده‌اند و  برگزاری رزمایش مشترک دریایی سه جانبه ایران، روسیه و چین در شمال اقیانوس هند که دی ماه سال 1398 با پهلوگیری شناورهای این دو کشور در بندر شهید بهشتی چابهار(شمال اقیانوس هند و دریای عمان) آغاز شد، شاید یکی از نخستین گامها در این زمینه باشد. چین  برای حضور در این رزمایش یکی از جدیدترین و پیشرفته ترین ناوشکن‌های خود را به منطقه اعزام کرده‌ بود که در سال ۲۰۱۷ به ناوگان دریایی شمال چین ملحق شده و از انواع سامانه‌های راداری و  سامانه‌های الکترونیکی همچون رادار «چشم اژدها» برخوردار است. حضور در این رزمایش، آن هم با چنین امکانات و تجهیزاتی دال بر اهمیتی است که مقامات چینی برای منطقه خلیج فارس و البته همکاری با ایران قائل هستند و این فرصتی است که جمهوری اسلامی ایران باید به خوبی آن را دریابد و از نزدیک شدن چین به آمریکا و پیوستن این کشور به ائتلاف آمریکایی در خلیج فارس جلوگیری کند. 

@usstudies
🇺🇸🇺🇸