وادی|جواد درویش – Telegram
وادی|جواد درویش
1.02K subscribers
104 photos
25 videos
22 files
194 links
رشته، مدرک و تحصیلات نه نشانه سواد است و نه عقل و دانش. اما نشانه چیزی که برای ما مهم است و در پی آنیم، هست.
کسی که فلسفه میخواند دنبال "حقیقت" است. چه در سیاست، چه در دین و چه در علم.

چرا «وادی»؟
https://news.1rj.ru/str/vaadie/11

ارتباط با من:
@Jdarvish
Download Telegram
🔴مکمل‌های «عشق‌افزا»

کتاب controlling love از سری کتاب‌های Cambridge Element اخیرا ترجمه شده و توسط انتشارات طرح نو با عنوان «عشق آزمایشگاهی» منتشر شده است.
کتابی بسیار خوب با موضوعی بسیار بدیع است که مطالعه آن به علاقمندان مباحث جدید علوم اعصاب و روانشناسی توصیه می‌شود.

آقای دکتر مهدی نساجی، که تعدادی از مجلدات روانشناسی همین سری زیر نظر ایشان ترجمه شده، از من خواستند متنی درمورد این کتاب بنویسم که پشت جلد آن چاپ شود.
من بعد از مطالعه، متن زیر را در همین جهت نوشتم و در اختیار ایشان قراردادم. (البته متن چاپ شده پشت جلد با کمی ویرایش و تلخیص نسبت به این متن آمده.)

🔹«در این‌که عشق‌ها ناپایدار و رابطه‌ها زودگذر شده، ظاهراً فقط ما مقصّر نیستیم؛ ژن و تکامل هم در آن مؤثرند.
عشق‌های ما (مانند معده، کبد و قلب‌مان) برای دورهٔ پلیستوسن و انسانِ اولیه متناسب‌سازی شده‌اند: عشق‌های کوتاه‌مدت برای عمرهای کوتاه و وابستگی‌های زیاد به‌خاطر بچه‌های زیاد.
پس چه باید کرد؟ نسخه‌های ایجاد و تقویت دلبستگی در رابطه عاشقانه، پیش‌تر توسط رمال‌ها و کف‌بین‌ها پیچیده می‌شد. اما امروز ساینتیست‌ها هستند که داروی آن را تجویز می‌کنند. چون ما همان‌طور که به داروهای کنترل قند و فشار نیاز داریم، گویا به مکمل‌های «عشق‌افزا» هم نیاز داریم.

با این‌همه، استفاده از این داروها مسائل اخلاقی مهمی دارد که این کتاب می‌خواهد آن‌ها را بررسی کند.
اجازه دهید استراتژی نویسنده را اینطور تشبیه کنم: رابطه عاشقانه را مثل گلی درنظر بگیرید که در باغی سنتی و قدیمی رشد کرده اما الان قرار است به داخلِ یک آپارتمانِ مدرن منتقل شود. نویسنده می‌کوشد با ظرافت و احتیاط به این جابه‌جایی کمک کند. او نه می‌خواهد گل را از جا بکند و با یک گلِ مصنوعی یا آپارتمانی جایگزین کند تا با شرایط جدید سازگار شود؛ و نه می‌خواهد آپارتمان را تبدیل به باغِ سنتی کند تا شرایطِ رشدِ گل فراهم شود.
او دنبالِ راهِ سومی است: تقویتِ همان گل و تقویتِ خاک آن تا به شرایطِ قبلی نزدیک‌تر شود.
متن، با حداکثر احتیاط در مصرفِ این داروها و با حداکثر جانبداری از عشقِ اصیل، راه‌هایی مسئولانه را برای استفاده از مداخلاتِ شیمیاییِ تقویتِ دلبستگی باز می‌گذارد و از این طریق «جادوی عشق» و «جادوی علم» را به هم پیوند می‌زند.»
.
👏63👎1
Forwarded from دلشده‌ی ولشده (م.نساجی) (Mehdi Nassaji)
مجموعه روانشناسی کمبریج منتشر شد.

📖این مجموعه که از انتشارات طرح نو و به سردبیری دکتر مهدی نساجی، استادیار گروه روانشناسی دانشگاه شهیدبهشتی، ترجمه و منتشر می‌شود، به موضوعات روزآمد و متنوع میان‌رشته‌ای در حوزهٔ روانشناسی می‌پردازد.

📖نویسندهٔ هر کتاب سعی می‌کند ایده‌های نوین و پیشروی خود را در قالبی موجز و علمی (چیزی میان یک مقالهٔ پژوهشی و کتاب تخصصی) و با زبانی روشن و شفاف ارائه دهد؛ به شکلی که نه تنها برای مخاطبان حرفه‌ای روانشناسی، بلکه برای خوانندگان دغدغه‌مندِ غیرمتخصص نیز قابل استفاده باشد.

📖تا کنون ۷ کتاب از این مجموعه منتشر شده است و شما می‌توانید با مراجعه به وبسایت انتشارات طرح‌ نو آن‌ها را تهیه نمایید:

https://tarh-e-no.ir/product-category/مجموعۀ-روانشناسی-کمبریج/
🔥3👏3👍1
https://www.youtube.com/watch?v=ELDULBSK5ns&t=2058s

در همین شهر تهران به فاصله نیم‌ساعت راه، عده‌ای روزانه ده‌ها میلیون خرج کافه و تراپی و فیتنس و پروتئین‌بار و کوچینگ توسعه فردی می‌کنند که جذاب‌تر و موفق‌تر به نظر برسند، عده‌ای دیگر صرفا برای زنده ماندن تلاش می‌کنند.
محمد خدابندلو که بدون کوچینگ، موفق شده و بدون پروتئین‌بار و فیتنس، قهرمان ورزشی شده، یکی از همانهاست که برای زنده ماندن تلاش می‌کرده.

🔹می‌گوید اولین بار که به بهشت زهرا رفتیم‌، درِ ورودی‌اش برایم مثل خارج بود.
می‌گوید ما دقیقا فیلم "متری شیش و نیم" را زندگی می‌کنیم.
می‌گوید خدا رو شکر محله خیلی بهتر شده، الان به جای سُرنگ‌فروشی و مواد‌فروشیِ علنی، فقط قماربازها را در محله می‌بینیم.
پدرش جانباز و معتاد و راننده تاکسی بود و مادرش در خانه مردم کار می‌کرد. می‌گوید گاهی شبها هیچ‌چیز برای خوردن نداشتیم و زودتر می‌خوابیدیم که کمتر گرسنگی تحمل کنیم.
می‌گوید از همان موقع خدا را در زندگی حس می‌کردم.
یک زمین خاکیِ فوتبال، استعداد نهفته در وجود او را شکوفا کرده و نه فقط خودش را، که به خانواده و بخشی از محله او زندگی بخشیده.

🔹هرچه دلار گران‌تر می‌شود، شکافهای طبقاتی هم عمیق‌تر می‌شود. پولدارها، پولدارتر و فقیرها فقیرتر می‌شوند.
بدتر از همه اینکه احساس بحران و عدم امنیتی که در ذهن و جان همه رسوخ می‌کند، کم‌کم و ناخودآگاه فکر کردن به نیازمندان را از اولویت خارج می‌کند.
👍73
Forwarded from Fanoos | فانوس
🔴 چکیده سخنرانی جواد درویش اقاجانی
سخنران پنجمین مدرسه بین‌المللی فانوس
📌 موضوع: علوم شناختی و معرفت‌شناسی باور دینی

این سخنرانی با معرفی «علوم شناختی دین» (Cognitive Science of Religion - CSR) و ارتباط آن با معرفت‌شناسی آغاز می‌شود. استدلال می‌کنم که یافته‌های CSR به‌خودی‌خود عقلانیت باور دینی را تضعیف نمی‌کنند؛ بلکه بسته به چارچوب معرفت‌شناختی فرد، می‌توان آن‌ها را به عنوان «یار معرفتی» یا «دشمن معرفتی» تفسیر کرد.
بر پایه‌ی دیدگاه‌های هانس ون‌ایخن (Hans Van Eyghen)، اگر باورهای دینی محصولات طبیعی عملکرد عادی قوای شناختی انسان باشند، به‌طور پیش‌فرض توجیه اولیه دارند.
منتقدان پاسخ می‌دهند که همین طبیعی‌بودن و منشأ تکاملی این سازوکارها باعث می‌شود تا زمانی که دلایل مستقلی برای اعتماد به آن‌ها ارائه نشود، نتوان به آن‌ها اتکا کرد.
نکته‌ی کلیدی این است که افزودن یافته‌های CSR به مجموعه‌ی شواهد فرد، به‌طور خودکار احتمال درستی گزاره‌های دینی را کاهش نمی‌دهد؛ مگر آنکه شخص پیشاپیش پیش‌فرض‌هایی درباره‌ی تکامل و طبیعت‌گرایی روش‌شناختی پذیرفته باشد.

در ادامه، به ایده‌ی «پل میلویان» (Milvian Bridge) از پل ای. گریفیتس (Paul E. Griffiths) و جان اس. ویلکینز (John S. Wilkins) پرداخته می‌شود. این ایده، تمثیلی است برای پیوند موفقیت تکاملی با قابلیت تشخیص واقعیت، به‌گونه‌ای که باورهای علمی/عادی، از باورهای دینی/اخلاقی جدا شوند.

بر اساس این دیدگاه، موجودات زنده تا جایی به دنبال حقیقت‌اند که از نظر بقا برایشان مقرون‌به‌صرفه باشد و تا وقتی کارکرد سازگاری‌شان حفظ شود، مقداری خطا را تحمل می‌کنند.
ادعا این است که موفقیت تکاملی باورهای علمی وابسته به محتوای حقیقت‌گرای آن‌هاست، در حالی که در باور دینی، عملکرد سازگارانه — مثل انسجام اجتماعی — نقش اصلی را دارد، نه خود حقیقت. نمونه‌ی مشهور آن، سربازان کنستانتین است که گفته می‌شود هماهنگی و اعتمادشان، نه درستی محتوای الهیاتی‌شان، عامل پیروزی بوده است.

در بخش سوم، نقد خود را بر این تفکیک مطرح می‌کنم. معتقدم تمایز گریفیتس و ویلکینز بر «تز ماژولار بودن قوی» تکیه دارد — یعنی سازوکارهای تولید باورهای عادی و باورهای دینی را همچون نظام‌هایی نیمه‌مجزا در نظر می‌گیرد.

در مقابل، رویکردهای ارتباط‌گرا (connectionist) و تجسم‌گرا (embodied)، ذهن را شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته و وابسته به بدن و جهان می‌دانند که مرز روشنی میان سازوکارهای «دینی» و «غیردینی» در آن وجود ندارد. اگر چنین باشد، دشوار است تفاوت پایداری در میزان واقعیت‌گرایی این نظام‌ها برقرار کنیم: یا هر دو نوع سازوکار به‌طور کلی حقیقت‌گرا هستند، یا هیچ‌کدام نیستند. این نخستین مسیر پیشنهادی من برای عبور از «پل میلویان» است.
مسیر دوم، تمرکز را از محتوای باورها به «شرایط تولید باور» منتقل می‌کند. به جای دسته‌بندی باورها بر اساس محتوا، نشان می‌دهم که وقتی شرایط ادراکی و محیطی تغییر می‌کند — از تب خفیف و صدای نویزدار تلفن گرفته تا واقعیت مجازی، ویدیوهای جعلی و جهان دیجیتالی اشباع‌شده — قابلیت اعتماد به قوای شناختی ما نیز تغییر می‌کند و در نتیجه، نیاز ما به شواهد کمکی افزایش می‌یابد.

این منطق درباره باورهای روزمره نیز همان‌قدر صادق است که درباره باورهای دینی. بنابراین، نیاز به شواهد کمکی در دین ذاتاً بیشتر نیست؛ بلکه به کیفیت شرایط تولید باور بستگی دارد.
نتیجه برای «پل میلویان» روشن است: اگر پیوند میان حقیقت و سازگاری در باورهای عادی تنها در شرایط ادراکی بهینه برقرار است، در محیط‌های امروزی رسانه‌ای‌شده، این پیوند حتی در بسیاری از باورهای «عادی» هم شکننده می‌شود و تمایز مورد نظر فرو می‌پاشد.

در جمع‌بندی: CSR ذاتاً نه تضعیف‌کننده و نه تقویت‌کننده عقلانیت باور دینی است؛ اثر معرفتی آن به چارچوب پیش‌زمینه‌ای و پیش‌فرض‌های طبیعت‌گرای فرد بستگی دارد. تلاش‌ها برای عبور از «پل میلویان» با فرض وجود مرزی سازوکاری و اصولی میان شناخت دینی و شناخت عادی ناکام می‌مانند؛ در عوض، تمرکز باید بر شرایط شکل‌گیری باور و نحوه مدیریت شواهد کمکی باشد.

در پرتو CSR، فاصله میان باور دینی و باور روزمره بسیار کمتر از آن چیزی است که معمولاً تصور می‌شود: در شرایط مشابه، هر دو تابع منطق مشترکی از اعتمادپذیری و توجیه مبتنی بر شواهد کمکی‌اند.

💢 لینک ثبت نام:
https://theismschool.com/ثبت-نام/

ارتباط با ما:
🆔 @AliMahmoudabadi


💟  Inst: Fanoos
🆔  Tele: Fanoos
5
5475267185244249859_184459515683061.pdf
329 KB
طرح درس معرفت شناسی و متافیزیک 1. رشته علم ودین. ترم اول سال تحصیلی 1404-1405.

☑️ پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری.دانشگاه شهید بهشتی.

❇️ مدرس: دکتر جواد درویش آقاجانی
5👍2👎1
🔴اهمیت فلسفهٔ علمیِ نوبل اقتصاد

جایزهٔ نوبل ۲۰۲۵ اقتصاد به سه نفر اهدا شد: Joel Mokyr، Philippe Aghion و Peter Howitt.
کار آقیون و هاویت موضوع جذابی دارد ولی تحلیل آن نیاز به سواد اقتصادی دارد که من ندارم. ولی به نظرم کار جوئل موکیر کلا در یک لیگ دیگر است! جایزهٔ نوبل به موکیر، در حد یک بیانیه دربارهٔ ماهیت پیشرفت علم و فناوری در عصر مدرن است.

🔹موکیر، به‌عنوان متخصص تاریخ اقتصاد، با معمای ریشه‌های «انقلاب صنعتی» درگیر است و پاسخ متفاوتی به آن می‌دهد: او منشأ انقلاب صنعتی را نه در انباشت منابع، بلکه در تحول عمیق دانش و فرهنگ علمی می‌بیند. از نظر او، انقلاب صنعتی حاصل یک بازخورد مثبت میان دو نوع دانش بود: دانش گزاره‌ای (P-knowledge / «چرا می‌دانیم») و دانش تجویزی (p-knowledge / «چگونه می‌دانیم»). در زبان فلسفه علم، این همان تمایز knowing that و knowing how است که اولی را به علم و دومی را به فناوری ربط می‌دهند.
به بیان ساده‌تر: پیش از انقلاب علمی، توسعهٔ فناوری بیشتر بر دانش تجویزی، تجربه، شانس و سعی و خطا تکیه داشت؛ بعد از انقلاب علمی، فناوری بر کشف قوانین طبیعت و کار ساینتیست‌ها بنا شد. (صفحه مرتبط به این جایزه در بنیاد نوبل و به ویژه عکس‌های وسط متن را ببینید.)

نکتهٔ مهم دیگر او، نقش به‌اشتراک‌گذاری دانش در این دوره است. پیش از قرن هجدهم، نوآوری‌ها عمدتاً منفرد و محدود بودند؛ اما با شکل‌گیری نهادهای فرهنگی‌ای مثل آنچه موکیر «جمهوریِ نامه‌ها» (Republic of Letters) می‌نامد، علم و فناوری به‌هم گره خوردند. «جمهوری نامه‌ها» یعنی بستری باز و کم‌هزینه برای تبادل ایده در اروپا که دانش فنی را بر یک «پایهٔ معرفتی و علمی» استوار کرد. از این‌جا به بعد، دیگر سعی و خطای کور موتور فناوری نبود؛ فهم قوانین طبیعت و کشف علت واقعی پدیده‌ها عامل اصلی شد که شرط مهم آن هم گردش آزاد دانش بود.

🔷 کار موکیر، به نظر من، دو دلالت مهم دارد: اولی برای کل عرصهٔ علم و دومی برای فلسفهٔ علم.

🔹دلالت علمی کار او، بیرون آوردن «تاریخ علم» از حاشیه و بردن آن به متن است؛ تغییری که حتی می‌تواند وارد برنامهٔ درسی دانشگاه‌ها شود. ما امروز به ندرت ممکن است که در دانشکده‌های اقتصاد درس مستقلی به نام «تاریخ اقتصاد» ببینیم (همان‌طور که در فیزیک هم «تاریخ فیزیک»، درس اصلی نیست). اینکه اولاً یک متخصص تاریخ اقتصاد نوبل می‌گیرد و ثانیاً در نظریه‌اش بر نقش تاریخ علم، جامعه‌شناسی علم، فرهنگ و ارتباطات در توسعهٔ اقتصادی تأکید می‌کند، یعنی این موضوعات دیگر حاشیه علم اقتصاد نیستند.

🔹اما در مورد دلالت کار او در فلسفهٔ علم باید اول یک مقدمهٔ تاریخی دربارهٔ فلسفهٔ علم بگویم.
فلسفه علم در قرن اخیر سه دوره اصلی را پشت سر گذاشته است:

🔻دوره اول، فلسفهٔ علم پوزیتیویستی (نیمهٔ اول قرن بیستم): تمرکز بر منطق ناب و ساختار صوری گزاره‌های علمی بود. هدف، کشیدن خط تمایز سفت‌وسخت میان علم و شبه‌علم با معیار تأییدپذیری بود و عملاً زمینه‌های تاریخی و اجتماعیِ تولید علم نادیده گرفته می‌شد.

🔻دوره دوم، فلسفهٔ علم پست‌مدرن (نیمهٔ دوم قرن بیستم): با پیدایش نسبیت و کوانتوم، نقدهای اینشتین بر پوزیتیویسم، و تأثیر «ساختار انقلاب‌های علمی» توماس کوهن، توجه از منطق صرف به جامعه‌شناسی، تاریخ و فرهنگ علم رفت. این رویکرد بر نقش قدرت، منافع و ساخت اجتماعی علم تأکید کرد، اما اغلب به نسبی‌گرایی افراطی انجامید.

🔻دوره سوم، فلسفهٔ علم نچرالیستی (قرن بیست‌ویکم): این رویکرد هر تلاش پیشینیِ «فلسفه اولی» برای نسخه‌پیچیدن برای علم را کنار می‌گذارد و می‌کوشد تبیین‌های علمی را به همهٔ حوزه‌های معرفت بگستراند.

🔹کار جوئل موکیر را می‌توان نشانهٔ دورهٔ تازه‌ای در فلسفهٔ علم دانست؛ دوره‌ای که نشانه‌هایش در سال‌های اخیر، به‌ویژه با رشد دانش‌های به‌شدت بین‌رشته‌ای مثل NBICs (Nano, Bio, Info, Cogno) و قرار گرفتن آن‌ها در مرکز توجه شرکت‌ها و دولت‌های توسعه‌یافته، آشکار شده بود.

مولفه‌های بنیادین این فلسفهٔ علم جدید لااقل بر دو حقیقت استوار است:

1️⃣بین‌رشته‌ای بودن دانش: موکیر تعامل ضروری میان «چرا می‌دانیم» و «چگونه می‌دانیم» را در پیشرفت علم اقتصاد و توسعه پایدار نشان می‌دهد. این کار او می‌تواند طلیعهٔ پیوند دوبارهٔ سه عرصه‌ای باشد که ارسطو با تفکیک حکمت نظری (علوم پایه)، حکمت عملی (علوم انسانی) و حکمت صناعی (علوم مهندسی) از هم جدا کرده بود.

2️⃣ پراکنده بودن دانش و نقش دموکراسی و فرهنگ در توسعهٔ علم: ایدهٔ «جمهوری نامه‌ها»ی موکیر نشان می‌دهد دانش و علم پراکنده است. پیشرفت دانش وابسته به ارتباطات علمی، تلاش مشترک و اطلاع متقابل از دستاوردهاست. این تصویر با نسبی‌گرایی علمیِ کوهن فرق دارد: در اینجا فرهنگ، علم را تعیّن نمی‌بخشد، بلکه روش‌ها و داده‌هایی را حمایت می‌کند که پرده از پیچیدگی نظریه‌های علمی برمی‌دارند.
7👎1
من یک زمانی فکر می‌کردم به اینکه چرا قبل از انقلاب بزرگترین چهره‌های فلسفه و عرفان و ادبیات، مثل محمدعلی فروغی، علی اصغر حکمت، سید حسین نصر، علی اکبر سیاسی، محمدعلی موحد و حتی علامه طباطبایی، شغلشان فلسفه نبوده، ولی از همه شاغلین فلسفه فعلی، کارهای مهم‌تری کرده‌اند.
از این مطلب فهمیدم این یک معضل جهانی‌ است.

در همین مطلب می‌خوانیم:

«این نکتۀ ساده را در نظر بگیرید: پیش از مهاجرت به دانشگاه، فلسفه هرگز پایگاهی اصلی نداشت؛ فیلسوفان را می‌شد هرکجا یافت، به‌عنوان دیپلمات درحال گذراندن زندگی با حقوق بازنشستگی، درحال تراشیدن عدسی، و هم‌چنین درون دانشگاه؛ اما پس از آن، انتظار می‌رفت که فیلسوفان، اگر متفکرانی «جدی» هستند، در دانشگاهی تحقیقاتی مستقر باشند. برخلاف منویاتِ سقراط، فیلسوفان به متخصصانی بدل شدند هم‌چون متخصصان سایر رشته‌ها. این تبدیل حتی آن‎جا که آن‌ها به دانشجویان خود فضائل حکمت سقراطی را می‌آموختند نیز رخ داد؛ فضائلی که دست می‌گذارند بر نقش فیلسوف به‌عنوان غیرمتخصص، پرسش‌گر، و خرمگس.»
14
🔴مقاله خوب باید معیار شایستگی باشد

کسانی که با اصرار می‌گویند "مقاله نویسی" بی‌فایده است و تأثیری در پیشرفت علمی ندارد و نباید معیار قضاوت برای استاد و دانشجو و پژوهشگر باشد، از یک جهت حرف درستی می‌زنند و از چند جهت حرف غلطی!

این حرف وقتی درست است که تأکیدش صرفاً بر روی "کمیت" مقاله باشد؛ و غلط است اگر منظور، اصل مقاله نوشتن، کیفیت مقاله و حتی فشار و اجبار پژوهشگران بر انتشار مقاله در مجلات معتبر بین‌المللی باشد.

اکثر افرادی که می‌گویند مقاله بی‌فایده است، جایگزین فایده‌مندی ارائه نمی‌کنند؛ چون اساساً چاپ مقاله در ژورنال معتبر، جایگزین ندارد. مقاله خوب در مجله خوب، یعنی دستاورد علمی من توسط چند متخصص طراز اول رشته خودم، بدون شناختن من (peer review) ارزیابی شده و تأیید شده است.
جایگزین این چیست؟ کتاب‌هایی که ناشران داخلی و حتی گاهی خارجی، بدون هیچ بررسی و عموماً بر اساس ملاحظات بازار و منافع خود منتشر می‌کنند؟ یا حتی مقالات داخلی (که به اسم باکلاس آن یعنی ISC شناخته می‌شوند) که آن‌ها هم عموماً با بررسی کم و ناقص و غیر استاندارد منتشر می‌شوند؟

🔹معیار شایستگی و ارتقا
پژوهشگری که حرف تازه نداشته باشد و نتواند متخصصان رشته خود را قانع کند که بر ادبیات موضوع مسلط است و حرف تازه‌ای دارد، باید در رقابت کنار برود ( publish or perish). پس هیچ اشکالی ندارد که مقاله خوب در مجله خوب، معیار شایستگی و ارتقا باشد.

اشکال وقتی ایجاد می‌شود که:
اولا کمیت مقاله به جای کیفیت آن معیار ارزیابی باشد. مقاله بد به تعداد زیاد، هیچ‌وقت نباید جای حتی ۱ مقاله خوب را بگیرد. اشکال سیستم ارزیابی دانشگاهی اینجاست. شما دو مقاله بد داشته باشید، جای یک مقاله خوب را پر می‌کند. این واقعاً مضحک است. مثل اینکه به کسی که چند قهرمانی در لیگ برتر ایران دارد، ولی هیچ قهرمانی در آسیا ندارد (منظورم تیم خوب پرسپولیس نیست 😊)، امتیاز یک قهرمانی آسیا را اعطا کنند.

ثانیا اشکال در ارزیابی یکسان رشته‌هاست. در عین اینکه همه رشته‌ها، مجلات معتبر دارند و قانون الزام مقاله نویسی در مجلات معتبر برای همه باید وجود داشته باشد، این قانون نمی‌تواند به‌طور یکسان اجرا شود. باز اینجا مثل رشته‌های ورزشی است. یک نفر در المپیک در رشته شنا می‌تواند در دو سه روز، تا ۸ مدال بگیرد ولی یک تیم ۱۱ نفره فوتبال بعد از دو سه هفته مسابقه، در نهایت حداکثر به یک مدال می‌رسد. ارزش این مدال‌ها معادل نیست. اما باز این دلیل نمی‌شود که فدراسیون بگوید چون سخت است، قید المپیک را بزنید و فقط در مسابقات محلی شرکت کنید!

در رشته‌های دانشگاهی، ماهیت متفاوت رشته‌ها، تعداد و تنوع مجله خوب در رشته‌ها، یک‌نفره یا چند نفره بودن پروژه‌های پژوهشی، تفاوت در روش پژوهش و...، شانس چاپ مقاله در مجلات خوب را متفاوت می‌کند.
چاپ مقاله در رشته‌های علوم اجتماعی و علوم انسانی، قریب‌به‌اتفاق، از رشته‌های علوم پایه سخت‌تر است، علوم پایه از مهندسی سخت‌تر است (به‌جز شیمی!) و مهندسی از پزشکی سخت‌تر است.
در عین اینکه همه باید وارد بازی بزرگان شوند و از رقابت نهراسند، گذاشتن این‌ها در یک ترازو غلط است و پاداش باید بر اساس زحمت و سختی کار باشد.

🔹چرخه عقب‌ماندگی در علوم انسانی
در اکثر رشته‌های علوم انسانی، چاپ مقاله در مجله خوب (مجلات چارک‌های ۱ و ۲ که توسط SJR و JCR ایندکس شده‌اند)، آن‌قدر سخت است که بیشتر پژوهشگران و اساتید، عطا آن را به لقائش می‌بخشند. این خودش منجر به یک چرخه عقب‌ماندگی در علوم انسانی شده است:
چون ما در علوم انسانی دچار عقب‌ماندگی هستیم، چاپ مقاله خارجی برایمان سخت‌ است؛ و چون مقاله چاپ نمی‌کنیم، دوباره عقب‌تر می‌افتیم.

موسسه حامی سعی کرده است که در طرح حمایتی جدید خود، با عنوان "جایزه علوم انسانی حامی"، کمک کند که اولاً ارزش کار کسانی که مقاله خوب در مجلات خوب علوم انسانی و اجتماعی چاپ کرده‌اند بیشتر دیده شود؛ و ثانیاً افراد دیگر به این کار ترغیب شوند.
6👍1👎1🤔1
⚫️ خانواده متلاشی و غم‌های ویرانگر

هفته پیش بود که شنیدیم یکی از دوستان همدوره‌ای مدرسه که به آمریکا رفته است، تقریبا بدون هیچ دلیلی و باوجود اینکه در سلامت کامل بوده، موقع شام از حال رفته و به بیمارستان منتقل شده؛ و دیروز در بهت و حیرت، خبر درگذشت او به ما رسید.

پدر و مادر او در ایران، برادرش در انگلیس و دوستانش که ماها باشیم هرکدام در یک سمت دنیا، الان باید در تنهایی خودمان بسوزیم و اشک بریزیم.
یاد مرگ‌های غریبانه دوره کرونا افتادم و انگار این غربت و تنهایی که برای همه دنیا تمام شده، برای ما، خانواده ها ایرانی، برای مدت نامعلومی تمدید شده است.

ما یک خانواده بودیم و هستیم و قرار بود چو عضوی به درد آورد روزگار، برای تسلی و آرامش یکدیگر، دور هم جمع شویم و دلداری بدهیم.
صبر در غم‌های جانفرسا برای ما، فقط با کنار هم بودن تاحدی تسلی می‌یافت.
دل غمگین ما، خانواده‌های ایرانی، برای آرامش در این مصیبت‌ها، باید به هم نزدیک‌تر می‌بود، آقای قاضی...
😢31👎74👍2
🔴 مریدبازی، پایداری باور و جمود فکری

در روان‌شناسی بحثی وجود دارد با عنوان «پایداری باور» (belief perseverance) یا «اینرسی شناختی» (cognitive inertia) که باعث می‌شود انسان‌ها حتی پس از مواجهه با شواهد روشن علیه باور خود، همچنان تلاش کنند آن را حفظ نمایند.

یکی از دلایل این اینرسی شناختی و محافظه‌کاری معرفتی، نگرانی افراد از به رخ کشیدن باورهای گذشته آنها توسط دیگران است؛ و یکی از دلایل اینکه دیگران باورهای قبلی را به رخ افراد می‌کشند، تصور غلط درمورد این است که پایداری باور، امر درست و ممدوحی است. یعنی تصور عموم بر این است که ما علی‌الاصول باید مثل دیروز فکر کنیم و جمود فکری بهتر از رشد و تغییر است.

🔹یک پروژه مهمی در روان‌شناسی رشد توسط ویلیام پِری در دهه هفتاد و هشتاد میلادی انجام شده است که این تصویر عمومی را نقض می‌کند. کار پری بطور خاص بر اساس پژوهش روی دانشجویان، به‌ویژه در دوره کارشناسی تدوین شده است.
او یک الگو برای توضیح شیوه رشدِ نحوه فکر کردن دانشجوها ارائه می‌کند که هنوز هم این الگو مورد پذیرش است. پری از ۹ «موقعیت» stage سخن می‌گوید که معمولاً آن‌ها را در قالب ۳ مرحله اصلی خلاصه می‌کنند. دانشجو با عبور از این مراحل، از تفکر ساده و مطلق‌گرا به سمت تفکری پیچیده‌تر و متعهد حرکت می‌کند. سرعت این حرکت به نوع تجربه آموزشی او بستگی دارد. پژوهش‌های پری از 1970 شروع شد و نتایج کار او در این کتاب منتشر شد.
(یک خلاصه خوب از بحث پری در اینجا قابل مشاهده است.)

🔷آشنایی اولیه من با کارهای پری از سخنرانی دوست خوب و فاضلم، دکتر علیرضا کاظمی ایجاد شد. دکتر کاظمی عزیز البته بحث را به فراخور موضوع، محدود به مراحل رشد تفکر فلسفی در دانشجویان فلسفه ارائه می‌کند، ولی بحث پری جامع‌تر است و شامل همه دانشجویان و حتی همه افرادی که اساسا اهل فکر و اندیشه هستند، می‌شود.
مراحلی که پری ذکر می‌کند به قرار زیر است:

۱. دوگانه‌گرایی (Dualism)
در این مرحله، فرد جهان را به شکل مطلق و سیاه ‌وسفید می‌بیند. باور دارد که برای هر مسئله یک پاسخ درست وجود دارد و صاحب‌نظران یا استادان، حقیقت را می‌دانند. فرد بیشتر مایل به پیروی از نظرات مرجع فکری خود است و جایی برای شک یا اختلاف‌نظر نمی‌بیند.

۲. نسبی‌گرایی (Relativism)
در این وضعیت، فرد می‌پذیرد که بسیاری از مسائل پاسخ قطعی ندارند و دیدگاه‌های مختلف بسته به شرایط و دلایل قابل قبول هستند. او یاد می‌گیرد که ارزش نظرات را باید وابسته به بافت و شواهد مختلف سنجید، نه صرفاً با تکیه به مرجعیت یا مطلق‌اندیشی. همه چیز را نسبی می‌بیند و هر نظر را قابل بحث می‌داند.

۳. تعهد رشدیابنده (Evolving Commitment)
در این مرحله، فرد درمی‌یابد که نمی‌تواند فقط ناظر نسبی‌گرا باشد و باید با آگاهی از تفاوت‌ها و عدم قطعیت، موضع شخصی و تعهد آگاهانه‌ای اتخاذ کند. او انتخاب‌های فکری خود را با دلایل و مسئولیت‌پذیری می‌پذیرد و همواره آماده بازنگری یا تقویت آن‌ها بر اساس تجربه و تفکر بیشتر است.

🔹به نظر من یافته‌های پری و کاربرد آن، نتایج فوق‌العاده‌ای در شناخت فرد از خودش و از دیگران می‌تواند داشته باشد. کافی است با نگاه نقادانه به خودمان نگاه کنیم و ببینیم در کدام مرحله هستیم. همچنین دیگران را هم می‌توانیم اینطور ارزیابی کنیم.

در ایران و در اطرافیان ما بسیاری از کسانی که خود را استاد می‌دانند، هنوز در مرحله اول هستند. از زیر سایه مارکس، هایدگر، وبر، ملاصدرا، آدام اسمیت، پوپر، فلسفه تحلیلی، فلسفه قاره‌ای و... هنوز بیرون نیامده‌اند.
راست‌گرایی یا چپ‌گرایی را مطلقا قبول دارند یا تماما باطل می‌دانند، درمورد غرب یا شرق بدون احتیاط و صریح موضع می‌گیرند؛ درمورد سیاست، نظام جمهوری اسلامی، فقاهت، فهم قران و... که خود حدیث مفصل بخوان.

البته من اگر براساس تجربیات خودم بخواهم چیزی به طرح پری اضافه کنم، افرادی می‌شناسم که ماقبل مرحله یک قرار دارند. یعنی مطلق حرف می‌زنند بدون اینکه حتی زیر چتر یک متفکر باشند. بدون تلمذ و مطالعه، صاحب‌نظر هستند و غوره نشده احساس مویز بودن دارند.
همه ما اینها را در مجامع مختلف سیاسی، رسانه‌ای، دانشگاهی و.. دیده‌ایم.

🔸خلاصه اینکه اگر کسی در حال عبور از این مراحل است، مسیر درستی را در رشد فکری طی می‌کند و از ملامت ملامت‌گران نباید هراسی داشته باشد.
اگر طی نمی‌کند و در یک ایستگاه متوقف شده است، باید دوباره برگردد و در مسیر رشد و بلوغ فکری خود بازاندیشی کند.
9👎2🤔1
قرائت قلبی قرآن ج۲
عبدالکریم سروش | DrSoroush@
جناب دکتر سروش از دقیقه 12:55 تا 20:35 در این سخنرانی با تشبیهی زیبا دو رویکرد متفاوت به قرآن را تشریح می‌کند.
هیچ توضیحی موضوع مهم و مبتلابه قرآن پژوهی‌های جدید را بهتر از بیان دلنشین خود ایشان تبیین نمی‌کند.
9👎2🤬2👍1
🔴توحید عبادی، مناظره اخیر و استاندارد دوگانه ما

مناظره اخیری که در «رسانه آزاد» در مورد ماجرای شهادت حضرت فاطمه (س) برگزار شد، واکنش‌های زیادی در پی داشت و از جهات مختلف در مورد خود مناظره و بازخوردهای آن بحث شد. نکته من در این مطلب معطوف به همین واکنش‌هاست، نه محتوای گفتگو.
حملات بسیار تند و موهنی، حتی در حد تهدید جانی، علیه یکی از طرفین مناظره که از روایتی غیراستاندارد و غیرغالب دفاع می‌کرد، مطرح شد. یک حرف اشتباه که شبیه فرافکنی به نظر می‌رسید، منحصر کردن این حملات به مداحان بود. گفتند این مداحان هستند که در تنور التهابات می‌دمند نه روحانیون و افراد باسواد.
اما به نظر من نه این حرف‌ها جدید است و نه این واکنش‌ها؛ و به هیچ‌وجه هم منحصر به مداحان نبوده است.
نمونه‌هایش فراوان است؛ از واکنشی در حد اعلام جهاد از سوی برخی مراجع به خاطر نمایش چهره حضرت عباس(ع) در سریال «مختارنامه»! تا لعن و نفرین‌هایی که هنوز برخی مداحان و سخنرانان به خاطر کتاب «حماسه حسینی» و به ویژه برخی نکاتی که شهید مطهری در یادداشت‌های آن کتاب درمورد حضرت رقیه(س) نوشته بود، نثار ایشان می‌کنند.
حتی اگر این واکنش‌ها را صرفاً از سوی مداحان بدانیم، سکوت علما چراغ سبزی به نوع تفکر شیعیان غالی (غلوکننده) و افراطی است؛ تفکری که همواره به‌شدت مورد نکوهش ائمه بوده است.

🔹من می‌خواهم روی همین واکنش‌ها تاکید کنم و آن را شاهدی بر یک تناقض بگیرم.
همان‌طور که قبلاً در اینجا گفته بودم، نویسنده ترک‌تبار کتاب «Islam Encounter in Modern Science» با شگفتی از رواداری حاکمیت شیعه ایران در برابر کتب الحادی یاد می‌کند.
تناقض اینجاست در کشوری که آثار ریچارد داوکینز، دنیل دنت و استیون هاوکینگ – که اساس وجود خدا را به چالش می‌کشند – ترجمه و منتشر می‌شود (در حالی که در بسیاری از کشورهای عربی ممنوع است)، پرسشگری در باب یک واقعه تاریخیِ مرتبط با اهل‌بیت، حکم ارتداد و تهدید جانی پیدا می‌کند.
این نشان می‌دهد که «سعه‌صدر» در برابر کتب الحادی، لزوماً ناشی از رواداری دینی نیست؛ بلکه شاید نشانه‌ای است از اینکه در ناخودآگاهِ جمعیِ ما، حساسیت نسبت به «خدا» کمتر از حساسیت نسبت به «ائمه» شده است. (من البته منتقد ترجمه و چاپ آن کتاب‌ها نیستم).

🔹مساله شرک آلود بودن برخی عقاید شیعیان از نگاه وهابیت دقیقا به همین دلیل است. آنها معتقدند شیعیان به توحید عبادی معتقد نیستند و یا رفتار آنها با آن متعارض است.
اول باید بگویم که توحید عبادی چیست؟ اجمالاً همه می‌دانیم که توحید به معنای یگانگی و در مقابل شرک است. ما توحید ذاتی، صفاتی و افعالی داریم و نوع دیگری از توحید که کمتر به ما گفته‌اند و با آن کمتر آشنا هستیم، همان «توحید عبادی» است. اتفاقاً محل سوال و تاکید اهل سنت (به‌ویژه وهابیت) همین‌جاست و ازقضا بیش از سایر انواع توحید در قرآن بر آن تاکید شده است.
اساساً اعتقاد به بقیه مراتب توحید قبل از اسلام هم کمابیش وجود داشته و مشکل پیامبر اسلام و قرآن با اعراب جاهلی، بیش از توحید ذاتی، صفاتی و افعالی (که جنبه کلامی و فلسفی دارند)، بر سر توحید عبادی بوده که جنبه عمومی و عوامانه آن هم بیشتر است.
بارها در قرآن با عبارات مختلف گفته شده که هدف بعثت انبیا این بوده است که هیچ‌کس را جز خدا نپرستید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» (انبیا/ ۲۵).

🔸برخی گروه‌های اهل سنت، به‌ویژه وهابی‌ها، معتقدند توسل به ائمه، سجده بر مهر (سنگ) و تبرک جستن به مرقد و... دقیقاً اعمال دوره جاهلیت و متعارض با توحید عبادی است و قرآن همین رفتارها را نهی می‌کند. دفاع شیعیان هم البته روشن است؛ می‌گویند ما برای آن‌ها تاثیر استقلالی قائل نیستیم و آن‌ها را صرفاً وسیله و راه تقرب به خدا می‌دانیم.

بحث در اینجا بسیار است. اجمالاً اینکه برخی عبارات در ادعیه ما به چیزی بیش از «وسیله» اشاره می‌کند و شبیه تاثیر استقلالی هستند. مثلاً دعای معروف فرج («الهی عظم البلاء») که در ایام کرونا هم مدام پخش می‌شد، یکی از آن‌هاست.
در بخشی از آن بعد از ذکر نام پیامبر(ص) و حضرت علی(ع)، خطاب به آن بزرگواران می‌گوید: «اِکْفِیانِی فَإِنَّکُما کافِیانِ» (ای محمد و ای علی، مرا کفایت کنید که شما کافی هستید).
این بخشِ دعا نه تنها از نظر محتوا با رویکرد قرآن، بلکه از نظر لفظ هم با آیه‌ای از قرآن در تعارض است: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ» (زمر/ ۳۶).
به همین دلیل حتی برخی مراجع شیعه خواندن آن را در قنوت نماز جایز نمی‌دانند.


🔹این برخورد دوگانه، دقیقاً همان نقطه‌ای است که دست‌مایه نقد مخالفان شیعه و وهابیان قرار می‌گیرد. «حساسیت حداکثری» نسبت به ساحت ائمه و «تساهل» در برابر انکار اصل وجود خدا، تناقضی را آشکار می‌کند که خواه‌ناخواه، ادعای منتقدان شیعه را تقویت می‌کند.
.
👍30👎142
وادی|جواد درویش
🔴توحید عبادی، مناظره اخیر و استاندارد دوگانه ما مناظره اخیری که در «رسانه آزاد» در مورد ماجرای شهادت حضرت فاطمه (س) برگزار شد، واکنش‌های زیادی در پی داشت و از جهات مختلف در مورد خود مناظره و بازخوردهای آن بحث شد. نکته من در این مطلب معطوف به همین واکنش‌هاست،…
🔴 روان‌شناسان می‌گویند یک راه موثر در کاهش استرس و overthinking ، نوشتن مطالب روی کاغذ است تا اینکه ذهن تخلیه شود. گاهی من صرفا از همین باب اینجا می‌نویسم. پس کسانی که اینجا را نمی‌خوانند کمتر مغبون هستند!

در مطلب قبلی باتوجه به اینکه واقعا سواد تاریخی و حدیثی ندارم، اصلا وارد آن بخش مناظره نشدم. ولی بعد از آن، شبی نیست که به موضوع فکر نکنم و روزی نیست که مطالب مرتبطی نخوانم. لذا صرفا از باب عمل به توصیه روان‌شناسان و کمی آرام شدن این ذهن درگیر، به چند نکته اشاره می‌کنم. این مقدمه را گفتم که بدانید هدف چیست و سطح انتظارتان را تنظیم کنید.

1- آنچه که آقای سلیمانی می‌گوید و از آن دفاع می‌کند را با دقت و جزییات بیشتری، علامه محمدحسین فضل الله در سال 2000 در کتابی که درمورد حضرت فاطمه(س) نوشته، بیان کرده است. بعدا هم در نماز جمعه‌ای در لبنان همان‌ها را تکرار کرده. حملات زیادی هم از سوی مراجع شیعه به ایشان شد و البته ایشان هم موضع متواضعانه‌ای گرفته و گفته صرفا در حال تحقیق است ولی می‌گوید براساس نتایج تحقیقاتش اگرچه در مورد کلیات حمله به خانه حضرت فاطمه(س) و تهدید و فشار و.. بین شیعه و سنی اختلاف چندانی نیست، ولی درمورد جزییاتی که غالبا هم مداحان روی آن اصرار دارند، به جمعبندی دقیقی نرسیده. و حرفی شبیه به آقای سلیمانی را می‌گوید که سکوت و تماشای حضرت علی(ع) با غیرت ایشان و شناختی که ما داریم، سازگار نیست.

2- اینکه وسط بحث تاریخی یکدفعه باور اعتقادی را به میان آوری، مشکل روش‌شناسی دارد. نکته آقای کاشانی هم در آن مناظره همین بود. البته این مشکل به وفور در علمای بزرگ هم به چشم می‌خورد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و تقریبا همه علمای شیعه درمورد آیاتی که در قرآن خداوند به پیامبر نهیب می‌زند و سرزنش می‌کند (به ویژه آیه اول سوره عبس: عبس و تولی) دچار همین خطا هستند. فکت و بحث تاریخی را کنار می‌گذارند و با استدلال اعتقادی می‌گویند عصمت پیامبر اجازه نمی‌دهد که بپذیریم این آیه درمورد ایشان است. نهایتا هم به حدیث ارجاع می‌دهند و باز با تاریخ کاری ندارند.
ظاهرا ما به جای اینکه اعتقادمان را بخواهیم با تاریخ تنظیم کنیم، تاریخ را می‌خواهیم با اعتقادمان سازگار کنیم.

3- اینجاست که دوستان حدیث‌شناس و تاریخ‌شناس مطمئنا وسط خواهند آمد و بر من ایراد می‌گیرند که "فکت تاریخی" کجا بود؟ ما در تاریخ اصلا چیزی به عنوان فکت شبیه اینکه "آب در 100 درجه به جوش می آید"، نداریم. تاریخ، احتمالی‌ترین دانش بشری است. پس ورود بحث اعتقادی در جایی که تاریخ آن قطعی نیست، مشکلی ندارد. که حرف درستی هم هست.

در فلسفه دین معاصر، ریچارد سوینبرن در براهین اثبات خدا به این موضوع متفطن شده و قواعد احتمالاتی بیزین (Bayesian) را وارد استدلال‌های الهیاتی کرده است. او می‌گوید برهان‌های مختلف به تنهایی، هیچ چیز را به نحو deductive ثابت نمی‌کنند، صرفا احتمال را بالا می‌برند. اگر مجموع این احتمالات به بالای 50 درصد رسید، می‌توانیم بگویم باور ما "محتمل" است. به قول خودش p-inductive دارد.

در اینجا هم می‌توانیم از مجموع قرائن تاریخی و اعتقادی استفاده کنیم به نفع یک باوری. حتی از شواهد علمی هم می‌توان استفاده کرد. همان‌طور که در مورد تحریف شدن یا نشدن قرآن که یک بحث اعتقادی است، نسخ مختلف را بررسی آزمایشگاهی می‌کنند و به آن‌ها که بر اساس آزمایش‌های شیمیایی دقیق مشخص می‌شود برای قرن اول هجری هستند (مثل مصحف مشهد و نسخه بیرمنگام) اعتبار بالاتری می‌دهند.
فرمول ساده قضیه بیز (Bayes' theorem) که در همه جا از جمله اینجا قابل استفاده است، چنین است:

P(A|B) = [P(B|A) × P(A)] / P(B)

اگر A یک باور باشد (مثلا شهادت حضرت فاطمه(س) همراه با شکسته شدن در و..) و B یک فکت تاریخی یا یک باور اعتقادی باشد، آنگاه
احتمال درستی باور A به شرط وجود و با درنظر گرفتن B، برابر است با احتمال B درحالی که A واقعی باشد، ضرب در احتمال واقعی بودن A به تنهایی ، تقسیم بر احتمال واقعی بودنB به تنهایی. 


پ.ن: امیدوارم با آسوده کردن ذهن خودم، ذهن شما را آشفته نکرده باشم.
همچنین امیدوارم الان که ذهنم به شدت درگیر مستند "ترانه" BBC فارسی شده، و وقایع شهریور 1401 دوباره بعد از دیدن این مستند همه در ذهنم تداعی شده، در چند روز آینده برای خالی کردن ذهن و Brain Dumpping ، اینجا بقیه را آزرده نکنم! هرچند نوشتن مطلب امشب تاحدی برای این بود که ظرفیت پردازش مغزی برای آن مطلب باز شود.
فعلا البته در جدال بین نفس اماره هستم که می‌گوید "بنویس" و نفس لوامه که می‌گوید "هلیا نکن شر میشه"! :)
10👍7👎2
🔴 این دانشجویان را «جاج» نکنیم

سال ۱۴۰۲ که وارد دانشگاه شهید بهشتی شدم، هم دوره جانکاه دکتری را پشت سر گذاشته بودم، هم عذاب الیمی به نام سربازی را و هم فرایند سخت‌العبوری به نام جذب هیات‌علمی!
ترم‌های اولی که سر کلاس می‌رفتم حالت بسیار دلسوزانه‌ای به دانشجویان داشتم. مدام فکر می‌کردم که این بینوایان ابتدای راهی هستند که اوله عذاب، اوسطه خراب و آخره سراب :)
شرایط بعد از ۱۴۰۱، دستگیری گسترده دانشجویان در آن سال و اوضاع کشور هم مزید بر علت بود.
در گروه‌های اساتید هم که بعضاً از دانشجویان بد می‌گفتند، من مخالفت می‌کردم و به شدت طرفشان را می‌گرفتم.

به مرور با دیدن بی‌خیالی و اهمال‌کاری مفرط بعضی دانشجویان، نظرم تعدیل شد. همین امروز سر ناهار با چند استاد نشسته بودیم و بحث این بود که این دانشجویان واقعاً چرا می‌آیند دانشگاه وقتی نه درسی می‌خوانند نه درست کلاس می‌آیند، نه انگیزه‌ای دارند؟
رشته ما که پولی هم ندارد. فقط عشق و علاقه است که یک نفر را به این رشته‌ها سوق می‌دهد؛ و علاقه هم اگر باشد این همه بی‌خیالی و تنبلی نباید باشد...

یک ساعت نگذشته بود که انگار خدا جوابم را داد. موقع بیرون آمدن از دانشگاه، از میان جمعیت دانشجویان مصممی می‌گذشتم که شعارهایشان با خشم و اراده‌ آمیخته بود.
یک لحظه احساس کردم این شعارها، مطالبه زندگی است. این‌ها موفقیت و خوشبختی خودشان را طلبکارند. سال‌های طلایی عمرشان را در جایی می‌گذرانند که هزاران امید به آن بسته‌اند. دوست دارند مؤثر باشند، مستقل باشند، دستشان به دهانشان برسد، فرد یا افرادی را کنار خودشان داشته باشند و با هم زندگی کنند، تفریح کنند، برای آینده‌شان برنامه‌ریزی کنند، رؤیا داشته باشند و برای رسیدن به رؤیایشان تلاش کنند..

اما به هرحال احساس می‌کنند در زمین غیرحاصل‌خیزی بذر امید کاشته‌اند. هرچه تلاش می‌کنند و رسیدگی می‌کنند، این بذر جوانه نمی‌زند. به قول ما مشکل را در فاعلیتِ فاعل نمی‌دانند، در قابلیتِ قابل می‌دانند. مشکلی که حل‌شدنی هم نیست. از نگاه آنها از دست هیچ‌کس کاری ساخته نیست. نه دولت، نه اپوزوسیون و نه هیچ نابغه دیگری
(مگر شاید فقط آقای محسن رضایی با «تاکتیک‌های ناشناخته» خود!)

خلاصه اینکه این دانشجویان و همه جوانان و نوجوانان ایران امروز، سزوار هیچ سرزنشی نیستند. باید فهمیدشان، باید در کانتکست خودشان قرار گرفت تا درک بهتری از درد و بیم و امید آنها داشت.
اما متأسفانه این روزها هرکس چنان در کانتکست مهلک خودش گیر کرده که اساساً نمی‌تواند به کانتکست دیگران فکر کند، چه رسد که بخواهد شیفت کانتکست کند!

🔹پ.ن: سه چهار روز بود که می‌خواستم در مورد این رویدادی که یک ماه است در حال برنامه‌ریزی برای آن هستیم بنویسم. آنقدر ننوشتم که الان دیگر خجالت کشیدم بنویسم. احساس کردم نوشتن درباره آن و کلاً برگزاری آن در این شرایط، مثل آن میم معروف است که یک نفر بالای یک بالکنی لم داده و پایین را نگاه می‌کند که همه در حال جنگ و دعوا با هم هستند!
(شاید هم بشود این برنامه را برای خودمان اینطور توجیه و هضم کنیم که چه می‌دانم اگر خوب علوم انسانی می‌خواندیم و علوم انسانیِ خوب می‌خواندیم، وضعمان این نبود و از این حرفها)
👍118👎3👏1