#دستورزبان #جنسیت #گرتهبرداری
یکی از موارد خروج از
قواعد دستوری در زبان فارسی،
تبعیت از دستور زبان عربی
در مطابقت صفت و موصوف ازنظر جنس است.
در زبان عربی صفت و موصوف
در چهار ویژگی، ازجمله ازنظر جنس،
با هم مطابقت میکنند؛
یعنی برای موصوف مذکر، صفت مذکر
و برای موصوف مؤنث، صفت مؤنث میآورند؛
برای مثال در عربی میگویند:
معلمٌ جیدٌ و معلمةٌ جیدةٌ.
در نثر فارسی نیز
بسیاری از نویسندگان
تحت تأثیر زبان عربی
تا سالها پیش، از این قاعده تبعیت میکردند.
در منشآت قائم مقام فراهانی میتوان به نمونههایی اشاره کرد:
- رقیمهٔ کریمه بود یا قصیدهٔ فریده یا کاروان شکر که از مصر به تبریز آمد.
- رقیمهٔ مرسله رسید.
- وصول مکاتبات به قاعدهٔ مشهوره، بدلی از حصول مقامات میتواند شد.
یا ترکیباتی مثل: غیرمترقبه، غیرمنتظره و... .
البته چون در فارسی
اسم، جنس ندارد،
این قاعده نمیتواند موضوعیتی داشته باشد؛
مثلاً در فارسی برای کلماتی که
برای اسمهای مؤنث وضع شده
یا کلماتی که به «ه، ه» ختم شدهاند،
نمیتوان صفت مؤنث آورد.
بنابراین ترکیبهای وصفی زیر
غلط محسوب میشود:
بانوی محترمه، دوشیزهٔ مکرمه،
همشیرهٔ متدینه، نامهٔ مربوطه،
پروندهٔ مختومه، کاغذ باطله،
نامهٔ شریفه، نامهٔ مورخه و...؛
چون کلمات خواهر، دوشیزه،
همشیره، نامه و پرونده
فارسی هستند
و نیازی به صفت مؤنث ندارند.
بنابراین باید گفت:
بانوی محترم، دوشیزهٔ مکرم،
همشیرهٔ متدین، نامهٔ مربوط،
پروندهٔ مختوم، کاغذ باطلشده،
نامهٔ شریف و نامهٔ مورخ.
بهعلاوه، در زبان فارسی
برای اسامی مؤنث عربی نیز
صفت مؤنث نمیآورند؛
مثلاً در زبان عربی میگویند:
دولت (دولة) کریمه،
آیت (آیة) شریفه،
سوره (سورة) مبارکه
و مدینه (مدینة) معظمه.
اما در زبان فارسی باید گفت:
دولت کریم،
آیهٔ شریف،
سورهٔ مبارک
و مدینهٔ معظم.
نکتهٔ اول
در زبان فارسی، پارهای از ترکیبهای وصفی
بهشکل عربی مرسوم شده است:
امور خارجه، روابط حسنه،
قوهٔ مقننه، قوهٔ مجریه،
قوهٔ قضائیه، مکهٔ معظمه،
مدینهٔ منوره، گناهان کبیره،
وسایل نقلیه، مرحومهٔ مغفوره،
زن حامله و... .
همچنین در زبان عربی
برای اسامی جمع مکسر نیز
صفت مؤنث میآورند:
علوم مختلفه، دول متعهده،
امکانات متعدده، آثار اولیه،
اصول مسلّمه
که در فارسی باید گفت:
علوم مختلف، دول متعهد،
امکانات متعدد، اولین آثار،
اصول مسلّم.
نکتهٔ دوم
گاه در زبان فارسی، بهقیاس زبان عربی،
بعضی از اسامی یا ترکیبهای
فارسیِ مربوط به زنان را
به ة مؤنث متصل میکنند:
بازرسه (بازرس زن) و اینجانبه
در نامههای اداری.
حتی در زبان فارسی
گاه اسامی و صفات عربیِ
مربوط به زنان را با ة مؤنث میآورند:
شاعرهٔ گرامی (برای زنان)،
حافظهٔ قرآن (برای زنان)،
حاجیه خانم و...
که این موارد غلط محسوب میشود
و شایسته است بگوییم:
بازرس، اینجانب، شاعر گرامی،
حافظ قرآن، حاجخانم و... .
ناصر نیکوبخت، مبانی درستنویسی زبان معیار، چ۴، تهران: چشمه، ۱۳۹۳، ص۵۹تا۶۱.
@virastaran @dehkameh
یکی از موارد خروج از
قواعد دستوری در زبان فارسی،
تبعیت از دستور زبان عربی
در مطابقت صفت و موصوف ازنظر جنس است.
در زبان عربی صفت و موصوف
در چهار ویژگی، ازجمله ازنظر جنس،
با هم مطابقت میکنند؛
یعنی برای موصوف مذکر، صفت مذکر
و برای موصوف مؤنث، صفت مؤنث میآورند؛
برای مثال در عربی میگویند:
معلمٌ جیدٌ و معلمةٌ جیدةٌ.
در نثر فارسی نیز
بسیاری از نویسندگان
تحت تأثیر زبان عربی
تا سالها پیش، از این قاعده تبعیت میکردند.
در منشآت قائم مقام فراهانی میتوان به نمونههایی اشاره کرد:
- رقیمهٔ کریمه بود یا قصیدهٔ فریده یا کاروان شکر که از مصر به تبریز آمد.
- رقیمهٔ مرسله رسید.
- وصول مکاتبات به قاعدهٔ مشهوره، بدلی از حصول مقامات میتواند شد.
یا ترکیباتی مثل: غیرمترقبه، غیرمنتظره و... .
البته چون در فارسی
اسم، جنس ندارد،
این قاعده نمیتواند موضوعیتی داشته باشد؛
مثلاً در فارسی برای کلماتی که
برای اسمهای مؤنث وضع شده
یا کلماتی که به «ه، ه» ختم شدهاند،
نمیتوان صفت مؤنث آورد.
بنابراین ترکیبهای وصفی زیر
غلط محسوب میشود:
بانوی محترمه، دوشیزهٔ مکرمه،
همشیرهٔ متدینه، نامهٔ مربوطه،
پروندهٔ مختومه، کاغذ باطله،
نامهٔ شریفه، نامهٔ مورخه و...؛
چون کلمات خواهر، دوشیزه،
همشیره، نامه و پرونده
فارسی هستند
و نیازی به صفت مؤنث ندارند.
بنابراین باید گفت:
بانوی محترم، دوشیزهٔ مکرم،
همشیرهٔ متدین، نامهٔ مربوط،
پروندهٔ مختوم، کاغذ باطلشده،
نامهٔ شریف و نامهٔ مورخ.
بهعلاوه، در زبان فارسی
برای اسامی مؤنث عربی نیز
صفت مؤنث نمیآورند؛
مثلاً در زبان عربی میگویند:
دولت (دولة) کریمه،
آیت (آیة) شریفه،
سوره (سورة) مبارکه
و مدینه (مدینة) معظمه.
اما در زبان فارسی باید گفت:
دولت کریم،
آیهٔ شریف،
سورهٔ مبارک
و مدینهٔ معظم.
نکتهٔ اول
در زبان فارسی، پارهای از ترکیبهای وصفی
بهشکل عربی مرسوم شده است:
امور خارجه، روابط حسنه،
قوهٔ مقننه، قوهٔ مجریه،
قوهٔ قضائیه، مکهٔ معظمه،
مدینهٔ منوره، گناهان کبیره،
وسایل نقلیه، مرحومهٔ مغفوره،
زن حامله و... .
همچنین در زبان عربی
برای اسامی جمع مکسر نیز
صفت مؤنث میآورند:
علوم مختلفه، دول متعهده،
امکانات متعدده، آثار اولیه،
اصول مسلّمه
که در فارسی باید گفت:
علوم مختلف، دول متعهد،
امکانات متعدد، اولین آثار،
اصول مسلّم.
نکتهٔ دوم
گاه در زبان فارسی، بهقیاس زبان عربی،
بعضی از اسامی یا ترکیبهای
فارسیِ مربوط به زنان را
به ة مؤنث متصل میکنند:
بازرسه (بازرس زن) و اینجانبه
در نامههای اداری.
حتی در زبان فارسی
گاه اسامی و صفات عربیِ
مربوط به زنان را با ة مؤنث میآورند:
شاعرهٔ گرامی (برای زنان)،
حافظهٔ قرآن (برای زنان)،
حاجیه خانم و...
که این موارد غلط محسوب میشود
و شایسته است بگوییم:
بازرس، اینجانب، شاعر گرامی،
حافظ قرآن، حاجخانم و... .
ناصر نیکوبخت، مبانی درستنویسی زبان معیار، چ۴، تهران: چشمه، ۱۳۹۳، ص۵۹تا۶۱.
@virastaran @dehkameh
اگه میخوای کسی
به حرفت توجه کنه،
با این جمله شروع نکن:
«ببین، میخوام یه چیز مهم بهت بگم...»
با این جمله شروع کن:
«نمیدونم اینو بهت بگم یا نه...»
@virastaran #بازی_زبانی
به حرفت توجه کنه،
با این جمله شروع نکن:
«ببین، میخوام یه چیز مهم بهت بگم...»
با این جمله شروع کن:
«نمیدونم اینو بهت بگم یا نه...»
@virastaran #بازی_زبانی
دویست دلار میگذارم روی پیشخوانِ پذیرش
و جوان، فرم پذیرش را میدهد دستم و میگوید:
«تمنا میکنم مشخصاتِ پاسپورت را وارد کنید... .»
گذرنامهها را از همان پاکت کثیرالذکر (!) در میآورم.
خودکاری هم از او میگیرم.
مثلِ همهٔ بارهایی که در گوشهگوشهٔ این عالم،
خارج از ایران،
گذرنامه برداشتهام تا فرمِ پذیرشِ هتلی را پر کنم،
به خط لاتین مینویسم، رضا... آر...ئی...زی...اِی...
یکهو مدیر هتل که بالا سر من و مسئول پذیرش ایستاده است
و در همین مدت دستور داده است تا برای ما چای سبز بیاورند،
خودکار را از دست من میگیرد:
«انگلیسی چرا؟!
شما به زبان خودمان بنویسید...
زبان دری، خط فارسی... .»
خیلی دلنازک نیستم؛
اما اشک توی چشمهایم جمع میشود.
اینجا تنها جای عالم، خارجِ ایران است
که میتوانی برگ پذیرش هتل را
به خط و زبان فارسی پر کنی.
به این میگویند یک افتتاحیهٔ خوب!
رضا امیرخانی، جانستان کابلستان، تهران: افق، ص۱۰۳و۱۰۴.
بهنقل از: @Ab_o_Atash
@virastaran #فارسی #افغانستان
و جوان، فرم پذیرش را میدهد دستم و میگوید:
«تمنا میکنم مشخصاتِ پاسپورت را وارد کنید... .»
گذرنامهها را از همان پاکت کثیرالذکر (!) در میآورم.
خودکاری هم از او میگیرم.
مثلِ همهٔ بارهایی که در گوشهگوشهٔ این عالم،
خارج از ایران،
گذرنامه برداشتهام تا فرمِ پذیرشِ هتلی را پر کنم،
به خط لاتین مینویسم، رضا... آر...ئی...زی...اِی...
یکهو مدیر هتل که بالا سر من و مسئول پذیرش ایستاده است
و در همین مدت دستور داده است تا برای ما چای سبز بیاورند،
خودکار را از دست من میگیرد:
«انگلیسی چرا؟!
شما به زبان خودمان بنویسید...
زبان دری، خط فارسی... .»
خیلی دلنازک نیستم؛
اما اشک توی چشمهایم جمع میشود.
اینجا تنها جای عالم، خارجِ ایران است
که میتوانی برگ پذیرش هتل را
به خط و زبان فارسی پر کنی.
به این میگویند یک افتتاحیهٔ خوب!
رضا امیرخانی، جانستان کابلستان، تهران: افق، ص۱۰۳و۱۰۴.
بهنقل از: @Ab_o_Atash
@virastaran #فارسی #افغانستان
Forwarded from کانال موثق
آدمها نوشتههای شما را آنطور كه دوست دارند میخوانند؛ بيائيد درست علامتگذاری کنیم!
https://telegram.me/joinchat/DlsooT8k27m8zHGmYY2_yw
امروز۲۴ سپتامبر روز جهاني علامت گذاری است.
https://telegram.me/joinchat/DlsooT8k27m8zHGmYY2_yw
امروز۲۴ سپتامبر روز جهاني علامت گذاری است.
Forwarded from سادهنویسی و درستنویسی
📈 دایرهٔ واژگانیِ فعالِ کودکان
🎈 براساس پژوهشهای گستردهٔ زبانشناسان و روانشناسانِ کودک، کودکان، بهطور معمول، از دوازدهماهگی زبان باز میکنند و نخستین کلمات را بر زبان میآورند؛
🎈 هجدهماهگی: ۴۰ تا ۸۰ کلمه: جیز، اَخ، آخ، اوی، وای، نه، آب، پیشی، هاپو؛
🎈 دوسالگی: ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه: بیا، برو، میام، بده، بخور، شیر، خوب، بد؛
🎈 سهسالگی: ۵۰۰ تا ۱۲۰۰ کلمه: خوردم، اومدم، خیلی، عالی، زشت. کودک دستکم پنج رنگ را میشناسد و از ۱ تا ۲۰ را میشمارد. جملههای ساده را به زبان میآورَد و میتواند یک قصهٔ کوتاه را تعریف کند؛
🎈 چهارسالگی: ۱۲۰۰ تا ۲۵۰۰ کلمه. جملههای سادهٔ طولانیتر را بیان میکند. کودک در این سن، هنوز خطاهای زبانی دارد و فعلها نمیتواند درست بهکار ببرد. ۴۰۰۰ کلمه را میفهمد و میتواند داستان کوتاه بسازد؛
🎈 پنجسالگی: ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کلمه. جملههای نسبتاً پیچیده را بهراحتی میسازد. اشتباهاتش به حداقل میرسد و تقریباً از همهٔ گفتوگوهای کارتونی سر درمیآورَد.
🔍 بعداً بیشتر در این باره خواهیم گفت.
@SadeNevisi
🎈 براساس پژوهشهای گستردهٔ زبانشناسان و روانشناسانِ کودک، کودکان، بهطور معمول، از دوازدهماهگی زبان باز میکنند و نخستین کلمات را بر زبان میآورند؛
🎈 هجدهماهگی: ۴۰ تا ۸۰ کلمه: جیز، اَخ، آخ، اوی، وای، نه، آب، پیشی، هاپو؛
🎈 دوسالگی: ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه: بیا، برو، میام، بده، بخور، شیر، خوب، بد؛
🎈 سهسالگی: ۵۰۰ تا ۱۲۰۰ کلمه: خوردم، اومدم، خیلی، عالی، زشت. کودک دستکم پنج رنگ را میشناسد و از ۱ تا ۲۰ را میشمارد. جملههای ساده را به زبان میآورَد و میتواند یک قصهٔ کوتاه را تعریف کند؛
🎈 چهارسالگی: ۱۲۰۰ تا ۲۵۰۰ کلمه. جملههای سادهٔ طولانیتر را بیان میکند. کودک در این سن، هنوز خطاهای زبانی دارد و فعلها نمیتواند درست بهکار ببرد. ۴۰۰۰ کلمه را میفهمد و میتواند داستان کوتاه بسازد؛
🎈 پنجسالگی: ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کلمه. جملههای نسبتاً پیچیده را بهراحتی میسازد. اشتباهاتش به حداقل میرسد و تقریباً از همهٔ گفتوگوهای کارتونی سر درمیآورَد.
🔍 بعداً بیشتر در این باره خواهیم گفت.
@SadeNevisi
Forwarded from حرفها_اصغر زارع کهنمویی
تعجب نکنید. این گزارش و عکس ژورنال ساینس(science) در روزهای اخیر (16سپتامبر2016) است.
@harf_haa
@harf_haa
سراسر زندگی اجتماعی
بر کجفهمیِ عظیمی
که سر منشاء آن گفتار است،
تکیه دارد... .
گمان میبری که اندیشهات
میتواند با دیگر اندیشهها مرتبط شود؟
ارتباطی جز میان کلمات نیست.
آنچه میگویی و میشنوی،
کلمات است
و یک کلمه نیست که در دو دهان مختلف
همان معنا را داشته باشد
و تازه این چیزی نیست.
هیچ، هیچ کلمهای نیست
که تمام معنایش در زندگی بگنجد.
کلمات از واقعیتی که زیستهایم
فراتر میروند.
رومن رولان، ژان كريستف.
@virastaran #ارتباط
بر کجفهمیِ عظیمی
که سر منشاء آن گفتار است،
تکیه دارد... .
گمان میبری که اندیشهات
میتواند با دیگر اندیشهها مرتبط شود؟
ارتباطی جز میان کلمات نیست.
آنچه میگویی و میشنوی،
کلمات است
و یک کلمه نیست که در دو دهان مختلف
همان معنا را داشته باشد
و تازه این چیزی نیست.
هیچ، هیچ کلمهای نیست
که تمام معنایش در زندگی بگنجد.
کلمات از واقعیتی که زیستهایم
فراتر میروند.
رومن رولان، ژان كريستف.
@virastaran #ارتباط
«ویراستاران»
یکی از حامیانِ
مسابقهٔ سخنرانی تریبون ۱۳۹۵
@virastaran
نامنویسی برای شرکتکردن رایگان:
sokhanrani.org/portal/speech
یکی از حامیانِ
مسابقهٔ سخنرانی تریبون ۱۳۹۵
@virastaran
نامنویسی برای شرکتکردن رایگان:
sokhanrani.org/portal/speech
شوهرخواهرم خیلی فنّیه
و خیلی از چیزهای خونه رو
خودش تعمیر میکنه.
امروز دخترخواهرِ دوونیمسالهم
اومد پاش رو که زخم شده بود،
نشونم داد و گفت:
«ببین دایی، پام خَلاب شده!»
@virastaran @HShahmorad
و خیلی از چیزهای خونه رو
خودش تعمیر میکنه.
امروز دخترخواهرِ دوونیمسالهم
اومد پاش رو که زخم شده بود،
نشونم داد و گفت:
«ببین دایی، پام خَلاب شده!»
@virastaran @HShahmorad
Forwarded from مدرسه شرفالدین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"به درد ریاضی نمی خورد! برود انسانی"
کار جالب دانشآموزان دبیرستان تخصصی علوم انسانی شرفالدین در معرفی رشته شان! @sharafodin_ir
کار جالب دانشآموزان دبیرستان تخصصی علوم انسانی شرفالدین در معرفی رشته شان! @sharafodin_ir
فقط تا ۱۵مهر۱۳۹۵، رایگان!
مقالات علمی کشور
در تمامی حوزهها
در پایگاه معتبرِ
«رایسِست» RICeST
ricest.ac.ir
@RICeST_ISC
@virastaran
مقالات علمی کشور
در تمامی حوزهها
در پایگاه معتبرِ
«رایسِست» RICeST
ricest.ac.ir
@RICeST_ISC
@virastaran
نشستهای گلستانخوانیِ
«ویراســـــــــــــــــــتاران»
شیراز
09177113850 @hooshiar6253
مشهد
09157029266 @heydarisani
تهران
09198247407 @viraiesh1394
اصفهان
09303448675 @mollabashim
«ویراســـــــــــــــــــتاران»
شیراز
09177113850 @hooshiar6253
مشهد
09157029266 @heydarisani
تهران
09198247407 @viraiesh1394
اصفهان
09303448675 @mollabashim
بهدعوت یکی از خویشان،
به پارک آبوآتش رفتیم.
پس از کمی گشتوگذار،
برای صرف ناهار به رستورانی
در همان پارک رفتیم.
خیلی شلوغ بود.
خانواده روی صندلیهای بیرون نشستند
و ما رفتیم نوبت بگیریم.
به خانمی که آنجا نشسته بود،
گفتیم که غذا میخواهیم.
گفت: «داخل، جا نداریم.
همانجا، داخل یارد (Yard)
منتظر باشید تا ویتِر (Waiter)
مِنو (Menu) را برایتان بیاورد.»
ما هم رفتیم همانجا،
داخل «یارد» نشستیم
تا «ویتر» منو را برایمان بیاورد!
«ویتر» منو را آورد.
بعضی غذاها را از اساس
نمیشد اسمشان را خواند؛
چه رسد به اینکه بفهمی چه هستند!
از بقیۀ غذاها هم فقط
از فیش (Fish) و رایس (Rice)
و اینچنین غذاهایش سر در آوردیم.
بههر تقدیر، سفارش دادیم
و باز، همانجا، داخل «یارد»
منتظر شدیم تا داخل جا باز شد
و رفتیم داخل.
«ویتر» که از هر چهار کلمهاش
دو تایش انگلیسی بود،
ما را راهنمایی کرد
و نشستیم پشت یک میز.
وقتی غذا را آورد،
من گفتم: «ممنون.»
خویشاوندمان هم بهشوخی گفت: «مرحبا!»
«ویتر» محترم که فاق شلوارش
نزدیک زانویش بود
و موهایش از پشت، تا نزدیکیهای
مهرۀ اِلپنج کمرش میرسید
و شیرین، یکیدو نفر دیگر هم
در تیشرتش جا میشدند،
با لحن تحقیرآمیزی گفت:
«مرحبا یعنی چه؟ مگه ما عربیم؟!»
حقیقتاً وطنپرستی
و فارسیدوستیاش
کمرم را شکست!
@HosseinShahmoradi
@virastaran #بیگانهدوستی
به پارک آبوآتش رفتیم.
پس از کمی گشتوگذار،
برای صرف ناهار به رستورانی
در همان پارک رفتیم.
خیلی شلوغ بود.
خانواده روی صندلیهای بیرون نشستند
و ما رفتیم نوبت بگیریم.
به خانمی که آنجا نشسته بود،
گفتیم که غذا میخواهیم.
گفت: «داخل، جا نداریم.
همانجا، داخل یارد (Yard)
منتظر باشید تا ویتِر (Waiter)
مِنو (Menu) را برایتان بیاورد.»
ما هم رفتیم همانجا،
داخل «یارد» نشستیم
تا «ویتر» منو را برایمان بیاورد!
«ویتر» منو را آورد.
بعضی غذاها را از اساس
نمیشد اسمشان را خواند؛
چه رسد به اینکه بفهمی چه هستند!
از بقیۀ غذاها هم فقط
از فیش (Fish) و رایس (Rice)
و اینچنین غذاهایش سر در آوردیم.
بههر تقدیر، سفارش دادیم
و باز، همانجا، داخل «یارد»
منتظر شدیم تا داخل جا باز شد
و رفتیم داخل.
«ویتر» که از هر چهار کلمهاش
دو تایش انگلیسی بود،
ما را راهنمایی کرد
و نشستیم پشت یک میز.
وقتی غذا را آورد،
من گفتم: «ممنون.»
خویشاوندمان هم بهشوخی گفت: «مرحبا!»
«ویتر» محترم که فاق شلوارش
نزدیک زانویش بود
و موهایش از پشت، تا نزدیکیهای
مهرۀ اِلپنج کمرش میرسید
و شیرین، یکیدو نفر دیگر هم
در تیشرتش جا میشدند،
با لحن تحقیرآمیزی گفت:
«مرحبا یعنی چه؟ مگه ما عربیم؟!»
حقیقتاً وطنپرستی
و فارسیدوستیاش
کمرم را شکست!
@HosseinShahmoradi
@virastaran #بیگانهدوستی
کارگاه پیشین
کارگاهی بود
پُرفرهیخته،
پُرپرسش،
پُرنشاط،
پُرخوراک
و پُرمرد!
کارگاه بعد:
پنجشنبهها و جمعهها
از پنجشنبه ۲۹مهر۱۳۹۵
۱۰ جلسهٔ ۴ساعتی
جزئیات:
viraiesh.ir/new/component/k2/item/1448-v
کارگاهی بود
پُرفرهیخته،
پُرپرسش،
پُرنشاط،
پُرخوراک
و پُرمرد!
کارگاه بعد:
پنجشنبهها و جمعهها
از پنجشنبه ۲۹مهر۱۳۹۵
۱۰ جلسهٔ ۴ساعتی
جزئیات:
viraiesh.ir/new/component/k2/item/1448-v
۱. کتابی دارد آقای ویلیام زینسر
به نام On Writing Well
که فکر کنم به چاپ هزارم رسیده است.
از بهبود نوشتن انگلیسی میگوید
و خواندنش بهجد توصیه میشود.
میگوید که
اگر میخواهید نوشتنتان را تقویت کنید،
بنشینید و متنی بنویسید.
بعد دوباره متن را بخوانید
و ببینید چه کلماتی اضافی است
و حذفشان کنید.
بعد دوباره برگردید از اول
و همین کار را تکرار کنید:
چه کلماتی اضافی است؟
چه فعلهایی جمله را کوتاهتر می کند؟
چه جملاتی را میشود بالکُل حذف کرد؟
هر زمان به این نتیجه رسیدید که جمله
دیگر هیچ راهی برای مختصرشدن
و جامع و مانعشدن ندارد،
جملهتان کامل است.
همیشه همانطوری بنویسید.
۲. آقای زینسر یک قِرِ ریزی میآید
و یک چیز دیگری هم
به ما قلمبهسلمبهنویسها میگوید:
اگر روزی روزگاری اهمیت سادهگویی و سادهنویسی یادتان رفت
و خواستید جملات خیلی طولانی و پرطمطراق بنویسید
و فکر کردید تنها راه برقراری ارتباط همین است،
یادتان بیفتد که «اعلامیهٔ آزادی بردگان»
از آقای لینکلن
که سهمیلیون نفر برده را آزاد کرد
و منشأ هزار جور خیرات و مبرّات دیگر شد،
کلاً ۲۷۲ کلمه دارد:
۲۰۰ تا کلمهٔ ۱بخشی،
۵۰ تا ۲بخشی،
۱۸ تا ۳بخشی
و ۴ تا ۴بخشی.
میگوید که پیغام شما
اولوآخرش از «اعلامیهٔ آزادی بردگان»
که مهمتر نیست!
اگر آقای لینکلن توانسته،
شما هم میتوانید.
۳. بعد میخواهی ببینی مثالهای دیگرش کجاست؟
کتاب آقای لزلو باک را میخوانی
که میگوید:
تمام شرکتهای بزرگ دنیا
یک «بیانیهٔ اهداف» دارند.
آن هدف که میگوید:
اصلاً ما این شرکت را چرا راه انداختهایم
و چه کار قرار است بکنیم
و چه اتفاقاتی قرار است بیفتد
و خلاصه من آمده ام که «ناز بنیاد کنم»
و در این میان پولی هم کاسبی کنم.
بعد آقای لزلو باک میگوید:
تمام این شرکتهای بزرگ دنیا
هدفشان را آنقدر کش میدهند
و طولانی میکنند
که یکوقت خدایناکرده
یک چیزی آن وسط جا نیفتاده باشد.
از یک طرف توضیح میدهند که
ما به مشتری میرسیم.
از طرف دیگر توضیح میدهند که
به کارمند میرسیم.
بعد میگویند پول درمیآوریم
و نگران سهامداران هستیم.
بعد هم توضیح میدهند که
وسط تمام این کارها
کارمندان ما ادب و متانت و اصول حرفهای را
بهطور جامع و کامل رعایت میکنند
و خلاصه، میروند بالا و میآیند پایین
و به نعل میزنند و به میخ
و آخرش نتیجه این میشود که
از کارمند بعد از سی سال میپرسی:
«شما توی این شرکت چه میکنید؟»
و جواب میدهد: «ما اینجا مثلاً شامپو درست میکنیم»
و تنها چیزی که نمیگوید
کلمهای از آن بیانیهٔ اهداف است!
بعد آقای لزلو باک میگوید که
ما توی گوگل این مشکل را دیدیم
و نخواستیم که برای ما اتفاق بیفتد.
یک جمله نوشتیم که
هدف ما
سازماندهی اطلاعات در این دنیاست
و مفید و قابلدسترسکردن آنها.
نه حرف از پول میزنیم،
نه سهامدار، نه مشتری، نه کارمند.
هر کس هم که میآید
تکلیف خودش را میداند
و جا میافتد توی سیستم.
۴. یا داری سریال Narcos را میبینی.
بعد یادت میافتد که پابلو اسکوبار
روزی در اوج بود
و ۸۰درصد کوکایین دنیا زیر دستش بود
و کیلوکیلو آدم میکشت.
بعد همه مانده بودند که این آدمی که
نصفش استیو جابز است و نصف دیگرش چنگیزخان مغول
چطور تمام کلمبیا را گرفته زیر شستش!
طرف ماهی ۸۰ تن کوکایین از کلمبیا
میبرد آمریکا و باز نمیتوانستند بگیرندش.
از بس که از پلیس سرِ خیابان
تا کاندیدای ریاستجمهوری
رشوهخورش شده بودند.
مانده بودند که اینهمه رشوه گیر از کجا آمده.
بعد گفتند که اسکوبار یک تکیهکلام دارد
و به همه میگوید: «نقره یا سرب؟»
یعنی رشوه میگیری و خلاص؟
یا گلوله میخوری و خلاص؟
و تا بقیهٔ دنیا با استدلالات دقیقِ منطقی
حالیِ رشوهبگیرها کنند که
رشوهخواری کار بدی است،
طرف پیغام دوکلمهایِ اسکوبار را گرفته بوده
و فهمیده بوده
و از هضم رابع گذرانده بوده
و نقره را به سرب ترجیح داده بوده
و رفته بوده.
۵. آقای ویلیام اُوکام روزی گفت:
«بیهودگی یعنی آنچه را
میتوان با کم انجام داد
با زیاد انجام دهیم.»
آقای اوکام کلاً داستان را با «تیغ اوکام»
و این جملهاش ختم کرد و رفت.
حرفش را پرینت گرفتهام
و زدهام به دیوار دفترم
برای یادآوری دائم.
کتاب آقای زینسر اینجاست:
amazon.com/Writing-Well-Classic-Guide-Nonfiction/dp/0060891548
@farnoudian بهنقل از: علی فرنود
@virastaran #سادهنویسی #حشو
به نام On Writing Well
که فکر کنم به چاپ هزارم رسیده است.
از بهبود نوشتن انگلیسی میگوید
و خواندنش بهجد توصیه میشود.
میگوید که
اگر میخواهید نوشتنتان را تقویت کنید،
بنشینید و متنی بنویسید.
بعد دوباره متن را بخوانید
و ببینید چه کلماتی اضافی است
و حذفشان کنید.
بعد دوباره برگردید از اول
و همین کار را تکرار کنید:
چه کلماتی اضافی است؟
چه فعلهایی جمله را کوتاهتر می کند؟
چه جملاتی را میشود بالکُل حذف کرد؟
هر زمان به این نتیجه رسیدید که جمله
دیگر هیچ راهی برای مختصرشدن
و جامع و مانعشدن ندارد،
جملهتان کامل است.
همیشه همانطوری بنویسید.
۲. آقای زینسر یک قِرِ ریزی میآید
و یک چیز دیگری هم
به ما قلمبهسلمبهنویسها میگوید:
اگر روزی روزگاری اهمیت سادهگویی و سادهنویسی یادتان رفت
و خواستید جملات خیلی طولانی و پرطمطراق بنویسید
و فکر کردید تنها راه برقراری ارتباط همین است،
یادتان بیفتد که «اعلامیهٔ آزادی بردگان»
از آقای لینکلن
که سهمیلیون نفر برده را آزاد کرد
و منشأ هزار جور خیرات و مبرّات دیگر شد،
کلاً ۲۷۲ کلمه دارد:
۲۰۰ تا کلمهٔ ۱بخشی،
۵۰ تا ۲بخشی،
۱۸ تا ۳بخشی
و ۴ تا ۴بخشی.
میگوید که پیغام شما
اولوآخرش از «اعلامیهٔ آزادی بردگان»
که مهمتر نیست!
اگر آقای لینکلن توانسته،
شما هم میتوانید.
۳. بعد میخواهی ببینی مثالهای دیگرش کجاست؟
کتاب آقای لزلو باک را میخوانی
که میگوید:
تمام شرکتهای بزرگ دنیا
یک «بیانیهٔ اهداف» دارند.
آن هدف که میگوید:
اصلاً ما این شرکت را چرا راه انداختهایم
و چه کار قرار است بکنیم
و چه اتفاقاتی قرار است بیفتد
و خلاصه من آمده ام که «ناز بنیاد کنم»
و در این میان پولی هم کاسبی کنم.
بعد آقای لزلو باک میگوید:
تمام این شرکتهای بزرگ دنیا
هدفشان را آنقدر کش میدهند
و طولانی میکنند
که یکوقت خدایناکرده
یک چیزی آن وسط جا نیفتاده باشد.
از یک طرف توضیح میدهند که
ما به مشتری میرسیم.
از طرف دیگر توضیح میدهند که
به کارمند میرسیم.
بعد میگویند پول درمیآوریم
و نگران سهامداران هستیم.
بعد هم توضیح میدهند که
وسط تمام این کارها
کارمندان ما ادب و متانت و اصول حرفهای را
بهطور جامع و کامل رعایت میکنند
و خلاصه، میروند بالا و میآیند پایین
و به نعل میزنند و به میخ
و آخرش نتیجه این میشود که
از کارمند بعد از سی سال میپرسی:
«شما توی این شرکت چه میکنید؟»
و جواب میدهد: «ما اینجا مثلاً شامپو درست میکنیم»
و تنها چیزی که نمیگوید
کلمهای از آن بیانیهٔ اهداف است!
بعد آقای لزلو باک میگوید که
ما توی گوگل این مشکل را دیدیم
و نخواستیم که برای ما اتفاق بیفتد.
یک جمله نوشتیم که
هدف ما
سازماندهی اطلاعات در این دنیاست
و مفید و قابلدسترسکردن آنها.
نه حرف از پول میزنیم،
نه سهامدار، نه مشتری، نه کارمند.
هر کس هم که میآید
تکلیف خودش را میداند
و جا میافتد توی سیستم.
۴. یا داری سریال Narcos را میبینی.
بعد یادت میافتد که پابلو اسکوبار
روزی در اوج بود
و ۸۰درصد کوکایین دنیا زیر دستش بود
و کیلوکیلو آدم میکشت.
بعد همه مانده بودند که این آدمی که
نصفش استیو جابز است و نصف دیگرش چنگیزخان مغول
چطور تمام کلمبیا را گرفته زیر شستش!
طرف ماهی ۸۰ تن کوکایین از کلمبیا
میبرد آمریکا و باز نمیتوانستند بگیرندش.
از بس که از پلیس سرِ خیابان
تا کاندیدای ریاستجمهوری
رشوهخورش شده بودند.
مانده بودند که اینهمه رشوه گیر از کجا آمده.
بعد گفتند که اسکوبار یک تکیهکلام دارد
و به همه میگوید: «نقره یا سرب؟»
یعنی رشوه میگیری و خلاص؟
یا گلوله میخوری و خلاص؟
و تا بقیهٔ دنیا با استدلالات دقیقِ منطقی
حالیِ رشوهبگیرها کنند که
رشوهخواری کار بدی است،
طرف پیغام دوکلمهایِ اسکوبار را گرفته بوده
و فهمیده بوده
و از هضم رابع گذرانده بوده
و نقره را به سرب ترجیح داده بوده
و رفته بوده.
۵. آقای ویلیام اُوکام روزی گفت:
«بیهودگی یعنی آنچه را
میتوان با کم انجام داد
با زیاد انجام دهیم.»
آقای اوکام کلاً داستان را با «تیغ اوکام»
و این جملهاش ختم کرد و رفت.
حرفش را پرینت گرفتهام
و زدهام به دیوار دفترم
برای یادآوری دائم.
کتاب آقای زینسر اینجاست:
amazon.com/Writing-Well-Classic-Guide-Nonfiction/dp/0060891548
@farnoudian بهنقل از: علی فرنود
@virastaran #سادهنویسی #حشو
صدام بر آن بود که
تمام ایران را بهتصـاحب درآورد.
اگر همهٔ ایرانیان ایثار نمیکردند،
همهچیــزمان را از کف میدادیم.
حتی شاید
«زبانمان فارسی نمیماند».
@virastaran
تمام ایران را بهتصـاحب درآورد.
اگر همهٔ ایرانیان ایثار نمیکردند،
همهچیــزمان را از کف میدادیم.
حتی شاید
«زبانمان فارسی نمیماند».
@virastaran
هرجا خواستی
اطلاعات کتابشناختی بیاوری،
مثلاً در پانوشت
یا در کتابنامهٔ انتهای کتاب:
۱. بین شهر و ناشر
«دونقطه» بگذار:
مشهد: بهنشر
اصفهان: آرما
شهرکرد: عمان سامانی
تهران: اسم
۲. دیگر، واژهٔ «نشر» را نیاور.
× تهران: نشر علمی
√ تهران: علمی
نیز «انتشارات» یا «مؤسسهٔ انتشاراتی» یا «مؤسسه» یا... را نیاور:
× قم: انتشارات بوستان کتاب
√ قم: بوستان کتاب
× شیراز: نشر نوید شیراز
√ شیراز: نوید شیراز
استثنا:
اگر واژههایی نظیر «نشر»
جزء اسمِ ثبتشدهٔ ناشر باشد،
نباید حذفشان کرد:
√ تهران: نشر دانشگاهی
× تهران: دانشگاهی
√ تهران: انجمن اولیا و مربیان
× تهران: اولیا و مربیان
@virastaran #استناددهی #ارجاع
اینهم طنز ماجرا:
یکی اینطور ویرایش کرده بود:
مشهد: به
گفتم: چرا «به»؟
گفت: «نشر» را که نباید آورد!
اطلاعات کتابشناختی بیاوری،
مثلاً در پانوشت
یا در کتابنامهٔ انتهای کتاب:
۱. بین شهر و ناشر
«دونقطه» بگذار:
مشهد: بهنشر
اصفهان: آرما
شهرکرد: عمان سامانی
تهران: اسم
۲. دیگر، واژهٔ «نشر» را نیاور.
× تهران: نشر علمی
√ تهران: علمی
نیز «انتشارات» یا «مؤسسهٔ انتشاراتی» یا «مؤسسه» یا... را نیاور:
× قم: انتشارات بوستان کتاب
√ قم: بوستان کتاب
× شیراز: نشر نوید شیراز
√ شیراز: نوید شیراز
استثنا:
اگر واژههایی نظیر «نشر»
جزء اسمِ ثبتشدهٔ ناشر باشد،
نباید حذفشان کرد:
√ تهران: نشر دانشگاهی
× تهران: دانشگاهی
√ تهران: انجمن اولیا و مربیان
× تهران: اولیا و مربیان
@virastaran #استناددهی #ارجاع
اینهم طنز ماجرا:
یکی اینطور ویرایش کرده بود:
مشهد: به
گفتم: چرا «به»؟
گفت: «نشر» را که نباید آورد!